نظر خوانندگان

با تشکر از رفیق وحید صمدی من در داخل ایران زندگی می کنم و در یک روستا من دوست دارم یک کمونیست را که ...
وحید صمدی یک نظر در بحران کرونا و وظایف کمونیستها ارسال کرده است
رفیق عزیز علی سلام، از این که دیر پاسخ دادیم عذر می خواهم. این یادداشت را فقط برای اطلاعت می‌نویسم. ...
علی یک نظر در بحران کرونا و وظایف کمونیستها ارسال کرده است
من خودم را یک کمونیست می دانم ولی نمی دانم چه کار کار کنم از کجا شروع کنم چطور با سایر کمونیست ها ار...
عارف یک نظر در ژئوپلیتیک کرونا: 5- مصالحه با آمریکا بی معناست ارسال کرده است
دقیقا درست است و این چرخش لیلازی خود را در طیف چپ در امثال علیزاده سابقا 88 ی پروغرب و گرایلوی سابقا...
بهمن شفیق یک نظر در وقتی که تاریخ چپ توسط مخالفان آن نوشته می شود ارسال کرده است
رفیق عزیز نگار، کاربرد عبارت پوپولیسم در مورد دولتهای چپگرای آمریکای لاتین کاملا آگاهانه بود. اگر دق...
نگار یک نظر در وقتی که تاریخ چپ توسط مخالفان آن نوشته می شود ارسال کرده است
با عرض سلام به رفقای تدارک کمونیستی، تشکر می کنم از مطالب مفیدی که منتشر می کنید، همین طور مقاله ی...
علی یک نظر در مشرق نیوز راه را نشان می دهد ارسال کرده است
استادی در دانشگاه داشتیم که سرمایه داری را به ساده ترین شکل ممکن به ما توضیح داد او گفت دو نفر که ظا...
علی یک نظر در زیبا ترین مخلوق خدا! ارسال کرده است
سایت تان خیلی عالی است ولی خیلی کم مقاله می گذارید ممنون میشوم حداقل روزی یک مقاله جدید بگذارید ما ...
علی یک نظر در زیبا ترین مخلوق خدا! ارسال کرده است
عالی بود واقعا عجب خدایی است مالکیت خصوصی که کسی جرات به چالش کشیدن آن در مخیله خود نیز ندارد
عارف یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
رفقای تدارک با سلام مجدد 1- سویه ی اصلی تاکید من بر مرگ 57 این است که دیگر مولفه های اصلی برسازنده...
گیسو رستمی یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
با سلام مجدد به عارف و ممنون از توضیحات رفیق بهمن، راجع به کلیپ: قطعا راجع به عواطف شخصی حرف نمی ز...
بهمن شفیق یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
عارف عزیز تا جائی که به نظم اجتماعی پیشین، یعنی مناسبات مسلط سرمایه داری باز می گردد، اصلا گسستی صور...
عارف یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
با سلام به و تشکر از گیسو رستمی: این جمله تان: و در نهایت، اگر انقلاب مرده بود، کار بورژوازی برای ب...
گیسو رستمی یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
با سلام و در پاسخ به عارف، نقطه ی شروع بحث شما کمی آنسو تر از بطن جامعه کوبیده شده: در مرکز قدرت. زن...
عارف یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
با سلام با تشکر "همین ظرفیت است که امروز توسط بورژوازی اپوزیسیون به بدترین نحوی مورد سوء استفاده قر...
بهمن شفیق یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
عارف عزیز، با سلام متقابل. اشتباه میکنید. آنچه از انقلاب 57 به جا مانده است جامعه ای است که انقلاب ...
عارف یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
با سلام و تشکر بابت زحمات فراوان و پیشروی که میکشین. این جمله: انقلاب اجتماعی آتی، کار ناتمام تعمیق ...
نیما یک نظر در اخبار و گزارشات کارگری اسفند ماه 98 ارسال کرده است
عالی بود.... ممنونم و امیدوارم هرماه دقیق و جامع‌تر ادامه داشته باشه....
قاسم یک نظر در شیخ عیسی یا فیدل؟ ارسال کرده است
سلام رفقا، درود یک ملاحضه شاید بنی اسرائیلی: با توجه به اینکه «شیخ عیسی قاسم»، رهبر معترضان به پاد...
گیسو رستمی یک نظر در بحران کرونا و وظایف کمونیستها ارسال کرده است
دوست عزیز سؤال کننده، تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش...

مقالات

کتاب

کولای سوسیالیستی یا چگونه می توان از جنگ با بورژوازی طفره رفت: یک پاسخ!

نوشتۀ: بهمن شفیق

در عرض ده سال، از 1388 تا 1398، جدال اصلی و گرهی در پهنه سیاست ایران از "رأی منو پس بده" و دمکراسی طلبی به جدال معیشتی انتقال یافته است و بزرگترین خیزشهای توده ای سه سال اخیر در اعتراض به فلاکت و وضعیت معیشت شکل گرفت، اما روشنفکر چپ لوکاچی صاف و ساده مدعی می شود که "بدون وجود آگاهی متشکل" اصلا امر طبقاتی نمی تواند در مرکز توجه توده ها قرار بگیرد.

انتشار نخستین بخش از مجموعه "اخبار و گزارشات کارگری" در سایت تدارک واکنش منتقدی به نام محمد رضا حنانه را برانگیخت و او را ترغیب به نوشتن مطلبی کرد تحت عنوان " با تصویر برساختۀ چپ بورژوایی از طبقۀ کارگر به جنگ بورژوازی نمیروند". فایل مطلب که توسط ایشان برای تدارک ارسال شد به نام "در نقد تدارک" ذخیره شده است. خواننده هوشیار اما با خواندن مطلب متوجه خواهد شد که این نوشته نه در نقد تدارک، بلکه در افشاء آن به رشته تحریر درآمده است. ساختار نوشته نشان می دهد که حنانه فقط مترصد فرصتی برای بیان چیزهایی بود که در دل داشته و تاکنون فرصت مناسب برای عنوان کردن آنها را نیافته بود. حال با انتشار آن گزارش این فرصت برای حنانه فراهم شده بود. در ادامه خواهیم دید که مطلب مزبور در حقیقت در ادامه تعرضاتی به نگارش درآمده است که در چند سال اخیر از سوی طیف معینی از فعالین چپ تدارک کمونیستی را هدف قرار داده است. طیف معینی که از سوئی با برخی مبانی سیاست ورزی تدارک کمونیستی همسوئی هائی در خود می بیند و از سوی دیگر تمام پیش فرضهای چپ محور مقاومتی را به مثابه امور مسلم به رسمیت شناخته و مبنای عزیمت خود قرار می دهد.

پیش از ورود به بحث اشاره به این نکته را لازم می دانم که هم آن "نقد" و هم این پاسخ در بدترین موقعیت منتشر می شوند. حقیقتا در شرایط بغایت متلاطم کنونی هر لحظه از وقتی که برای بحث درباره و پاسخگوئی به اتهاماتی مشابه اتهامات حنانه صرف شود، یک لحظه وقت تلف شده است. مطلب حنانه مصداق بارزی است برای ضرب المثل معروف "خروس بی محل". آوازی که در لحظه ای سر داده شد که نباید. و به همین دلیل نیز انتشار مطلب در سایت در میان رفقای تدارک به شدت مورد مناقشه بود و تنها پس از مباحثه فراوان تصمیم به انتشار آن گرفته شد. این نظر در میان رفقا مطرح بود که بگذاریم حنانه نقدش را در همان تریبونهائی بیان کند که تاکنون مطالبش را می نوشته. بگذاریم "نقد" وی آذین بخش همان مجله هفته و سایت آزادی بیان و پلاتفرمهای دیگر باشد. و طبیعی بود که در چنین حالتی به هیچ وجه پاسخی به آن نیز الزامی نبود. همچنان که مدتهاست از پاسخ به لگدپراکنی های متفاوت خودداری کرده ایم.

اما تفاوت مطلب حنانه در این بود که وی این مطلب را فقط برای تدارک ارسال کرده و اظهار داشته بود که ترجیح وی آن است که مطلب در سایت ما درج شود و نه در سایت دیگر. تمایلی که به هیچ وجه تصادفی نبود و بازتابی است از همان گرایشی که بالاتر بدان اشاره کردم. حنانه از سوئی نمیتوانست از حمله به تدارک خودداری کند و از سوی دیگر نمی خواست این حمله را از موضعی انجام دهد که آشکارا در صف مقابل تدارک کمونیستی قرار دارد. چنین اقدامی به منزله قطع هرگونه امکان دیالوگی با تدارک کمونیستی بود و حنانه خواهان قطع چنین رابطه ای نیست. برعکس، به زعم خود دارد تلاش می کند تدارک کمونیستی را از نزدیک شدن به بورژوازی بر حذر داشته و آن را به "سیاست های کمونیستی" نزدیک کند (پائین تر خواهیم دید که این "سیاست های کمونیستی" وی چیستند). به عبارتی دیگر، حنانه با خودداری از انتشار مطلب در پلاتفرمهای علنا ضد تدارک کمونیستی، روزنه ای از امکان ورود به یک مجادله نقادانه و مستدل را باز گذاشت. و این چیزی است که برای ما همواره اهمیت داشت و دارد و آن را تاکنون بارها و در فرصتهای مختلف عنوان کرده ایم. باز شدن چنین راههائی نخستین گام در جهت رسیدن به توافقهای پایه ای است. کمونیسم بدون مجادله مبتنی بر خردورزی و استدلال به سختی قادر به پیشروی است. و دقیقا به همین دلیل هم هست که علیرغم سنگینی وظایف حال حاضر ورود به این مجادله می تواند راهگشای چنین مسیری نیز باشد. نه فقط در رابطه با حنانه، بلکه همچنین در رابطه با کسان دیگری نیز که مانند او می اندیشند و عمل می کنند (یا نمی کنند!). حتی اگر چنین امکانی بسیار ناچیز نیز باشد، ارزش آن را دارد که برایش وقت گذاشت.

تدارک تصویر برخاسته از چپ بورژوائی را بر میگیرد؟

نقطه شروع بحث حنانه این است که تدارک کمونیستی با انتشار مجموعه ای از اخبار و گزارشاتی که از منابع بورژوائی به طور کلی و از منابع چپ بورژوائی به طور ویژه برگرفته است، در حقیقت تصویر برخاسته از این چپ را هم بر گرفته است. او نشان نمی دهد که تدارک چگونه این تصویر را از مجموعه اخبار و گزارشات مورد اشاره برگرفته است و وی انعکاس این تصویر را در کدام تحلیلها و ارزیابی های تدارک مشاهده نموده است. تنها بعدتر و در بررسی ارزیابی های تدارک از وضعیت مبارزه طبقاتی در جریان شورشهای دی 96 و آبان 98 است که نویسنده به نقد دیدگاههای تدارک می پردازد که بدان خواهیم پرداخت. اما در هیچکدام از آن موضعگیری های تدارک نیز حنانه جای پا و اثری از تصویر برخاسته از چپ بورژوائی را دنبال نمی کند. خود مستقلا تبیینی از وضعیت انقلابی به زعم خود ارائه می دهد و بر همان اساس نیز به نقد دیدگاه تدارک می پردازد.

تا جائی که به مجموعه اخبار و گزارشات کارگری بر می گردد، کار حنانه اثبات این نیست که کدام دیدگاهها در این گزارشات بودند که در تحلیلهای تدارک کمونیستی منعکس شده اند. در مقابل او تلاش چشمگیری از خود نشان می دهد تا رد تک تک اخبار آن مجموعه را در رسانه ها و سایتها پیدا کند و ثابت کند که تدارک اخبار خود را از این منابع برداشته است. تقریبا نصف مطلب حنانه همراه با اسکرین شات صرف نشان دادن این ادعای وی شده است. واقعا تلاش کرده است. تنها می ماند یک چیز. این همه صرف نیرو برای چه بود؟ مگر تدارک ادعا کرده بود که خود منبع مستقلی برای آن اخبار و گزارشات در اختیار دارد؟ نه تدارک چنین ادعائی کرده بود و نه خواننده بی غرض می توانست چنین برداشتی داشته باشد. این کاملا روشن بود که آن اخبار و گزارشات از رسانه های بورژوائی برداشته شده اند.

شاید اگر این اخبار و گزارشات از جهتگیری های ویژه سیاسی ای برخوردار بودند که مثلا به نوعی براندازی یا سرنگونی طلبی را تداعی می کردند، می شد در حکم حنانه کمی درنگ کرد. اما در مورد خود اخبار و گزارشاتی که حنانه آنها را دقیق تر مورد بررسی قرار داده است نیز هیچ نشان ویژه ای از "سرنگونی طلبی" و امثالهم نیست. آنها اخبار و گزارشاتی اند مثل همه اخبار رایج اعتراضات کارگری از قبیل بستن جاده ها در اعتراض به عدم پرداخت دستمزد و غیره. بنا بر این نه نوع اخبار و نه هیچ چیز دیگری نمی توانست منشأ چنین برداشتی باشد که حنانه از آن مجموعه کرده بود. حداکثر ایرادی که یک خواننده منصف می توانست به این مجموعه گزارشات داشته باشد این بود که چرا منبع آنها قید نشده است. ایرادی است اصولی و حنانه هم می توانست خیلی ساده هم این ایراد را در یک کامنت ذکر کند و هم پیش از رفتن به قاضی و صدور حکم لااقل از خود متهم نیز این سؤال را طرح می کرد که منبع آن اخبار و گزارشات کدام رسانه ها هستند. اما برای حنانه همان ایراد کافی بود. او به دنبال فرصتی مناسب میگشت و آن را به زعم خود به دست آورده بود.

کولای سوسیالیستی: آیا استفاده از منابع بورژوائی مجاز است؟

اخبار و گزارشات آن مجموعه از دو منبع ایلنا و اتحاد بین المللی برداشت شده بودند. نه از اتحادیه آزاد و نه هیچ منبع دیگری. این البته فرقی در این موضوع به وجود نمی آورد که اخبار و گزارشات مربوطه از منابع بورژوائی برگرفته شده اند. یک منبع حکومتی و یک منبع هم اپوزیسیونی. حنانه در استفاده از آن منبع حکومتی ایرادی نمی بیند. در آن منبع اپوزیسیونی است که مشکل دارد. خود همین البته نشانگر حساسیت معینی نزد او است. حقیقتا نیز به انعکاس اخبار و گزارشات درون ایران در منابع اپوزیسیون باید با تردید نگریست. بخش عظیمی از این منابع اپوزیسیون حتی خود را ملزم به رعایت کمترین موازین ژورنالیستی هم نمی دانند و اخبار نزد آنان چیزی نیست جز پروپاگاند. با این حال تفاوتهایی که حنانه در انعکاس اخبار مورد نظر بین سایتهای ایلنا و اتحاد بین المللی پیدا کرده و به میان کشیده است، تفاوتهائی هستند نسبتا جزئی. این یک نمونه از تفاوتهای مورد استناد حنانه است:

" در خبر ایلنا آمده است، «به گزارش خبرنگار ایلنا، منابع کارگری در شرکت ”صنایع چوب و کاغذ چوکا“ از اعتراض بیش از  150نفر از کارگران این واحد تولیدی در روز گذشته خبر دادند.» و دلیل اعتراض پرداخت نشدن معوقات مزدی (دیماه) و نگرانی از تعطیلی شرکت به دلیل بیثباتی مدیریتی است. در خبر اتحادیۀ آزاد و اتحاد بینالمللی و، به تبع، تدارک آمده «اعتصاب و تجمع» و دلیل اعتراض نیز پرداخت نشدن «چند» ماه حقوق ذکر شده است" و حنانه از آن نتیجه میگیرد " که اساساً در مقایسه با اصل خبر اطلاعات نادرستی است." یعنی برای او اصل خبر معتبر همان خبر ایلنا است و خبر اتحاد بین المللی اساسا اطلاعاتی است نادرست. نمی توان در این مورد که کدام یک از این اخبار درست و کدام نادرستند اظهار نظر کرد. اما مسأله این است که حنانه ایلنا را منبع معتبری می داند و از قرار نیازی به بررسی صحت اخبار این منبع نمی بیند. فراتر از این، حتی با فرض صحت دستکاری اتحاد بین المللی در خبر مربوطه، این دستکاری حداکثر کمی بیشتر کردن پیاز داغ خبر بود و نه این که اساسا اطلاعاتی بود نادرست.

مشکل اصلی حنانه اما این نیست که اخبار تا چه حد دقیقند. مشکل در این است که چرا از منابع به قول وی "چپ بورژوائی" برگرفته شده اند. و او لازم می داند که دست این چپ بورژوائی را برای ما و خوانندگانش رو کند تا بدین وسیله نشان دهد که تدارک دچار چه خبط بزرگی شده است. به این منظور او لازم می بیند که کمی هم در مورد پرونده اتحاد بین المللی روشنگری کند. وی به مواردی مثل درج شعار مجاهد ساختۀ "کشته ندادیم که سازش کنیم رهبر قاتل را ستایش کنیم" در سایت این جریان و واکنش این تشکل به ماجرای سقوط هواپیمای اوکرائینی و همراهی اش با کانون نویسندگان – که حنانه لازم می داند قید بنگاه حقوق بشری را هم برای آن عنوان کند تا قباحت بیشتر آن روشن شود – اشاره می کند و به رد نشدن معترضان از روی پرچم آمریکا و اسرائیل در دانشگاه تهران. حقیقتا باید از این روشنگری ممنون بود. اما آیا واقعا حنانه فکر می کند که این چیزها برای تدارک کمونیستی شناخته شده نیست؟ حقیقتا او نمی داند که ما سالها پیش و در جریان بهار عربی و جنگ خونین سوریه شرکت اتحاد بین المللی در کنفرانس سالیداریتی سنتر با همراهی اتحادیه آزاد را افشا کردیم و با آن به مبارزه برخاستیم؟ اگر می داند، حتی از نظر نگارشی هم خیلی برایش بهتر بود که همان موضعگیری خود ما را به ما یادآوری می کرد. همچنان که بحث من در باره پروپاگاندیسم چپ و استفاده از منابع بورژوازی را در آغاز نوشته اش و با موضع تأئید یادآوری کرده بود. اما اگر او و یا شاید خوانندگان دیگری از این مجادله ها مطلع نیستند، کافی است که در سایت تدارک مثلا سری به مقاله " آزمون چپ شریک در جنایت با محک جنگِ سوریه!" بزنند. خواهند دید که این چپ خیلی پیشتر از حنانه و خیلی رادیکالتر هم مورد انتقاد ما قرار گرفته بود.

ماجرا اما یک وجه مضحک هم پیدا می کند. حنانه ما را سرزنش می کند که چرا اخبار و گزارشات خود را از منابع چپ بورژوائی برگرفته ایم. مضحک بودن ماجرا در این است که مدتها پیش از آن که گزارش ما منتشر شود همین محمد رضا حنانه تردیدی در استفاده از تریبونهای همین چپ بورژوائی برای اشاعه نظرات خویش نداشت. یعنی ایشان مجاز و حاضر بود مقالات خویش را برای آزادی بیان بفرستد اما تدارک مجاز نیست از اخبار ایلنا و اتحاد بین المللی استفاده کند؟ بگذریم.

درباره سیری که به انتشار آن گزارش منجر شد پائین تر توضیح خواهیم داد. اما پیش از آن یک بار دیگر به این سؤال بپردازیم که آیا می توان از منابع بورژوازی استفاده کرد یا نه؟ اجازه دهید نخست همان فرازی از حنانه را نقل کنیم که او از یک سخنرانی من در آغاز نوشته اش نقل کرده است:

فرض کنید وال استریت ژورنال، دست راستی ترین رسانۀ وابسته به منافع مالی امریکا، بیاید سلسلۀ گزارشهایی دربارۀ کاهش دستمزد کارگران در امریکا بعد از بحران سال 200۹و شرایط وخیم بهداشتی یا امنیتی در کارخانه های امریکا تهیه و منتشر کند. کمونیستها در قبال این چه باید بکنند؟ آیا باید آن را بردارند و بدون ذکر منبع و بدون اینکه گفته شود این گزارشها از وال استریت ژورنال است در رسانه هایشان آن را منتشر کنند؟ آیا وضع کارگران کارخانه های امریکا را آن طور که وال استریت ژورنال روایت میکند باید آورد، بدون اینکه نام آن منبع، یعنی وال استریت ژورنال، ذکر شود؟ یا اینکه باید از پس این گزارشها تشخیص داد که وال استریت ژورنال برای چه دارد این کار را میکند؟ کدامیک تبلیغات کمونیستی است؟

بورژوازی ایران مشی معین سیاسی و استراتژی مشخصی در پیش میگیرد و شمایی که چپی در همان زمین رفتهای و داری با همان ساز میرقصی. به همان نتایجی که بورژوازی میخواهد میخواهی برسی ــ تو نمیخواهی برسی، اما او به همان نتایجی که میخواهد میرسد دیگر ــ چون شما داری به سازش میرقصی. هر قدر که میخواهی شاهد و مدرک بیاور که من مخالف این سیاستم، اما مسئلۀ اساسی این است که شما در همان زمینی و در همان زمین داری میرقصی... این پدیده اسمش پروپاگاندیسم چپ است... اگر قرار باشد از تبلیغات کمونیستی حرف بزنیم، یکی از موانعش همین پروپاگاندیسم چپ است؛ یعنی، باید پروپاگاندیسم چپ را خنثی و بی اعتبار کرد".

از ایراد درست ذکر اخبار بدون نام بردن از منابع فعلا بگذریم. توضیح آن پائین تر. اما مسأله اساسی که حنانه در نقل بحث فوق اساسا درک نکرده است تفاوت بین مصداق آن بحث و نحوۀ انتشار گزارشات کارگری توسط تدارک کمونیستی است. بحث نقل شده در بالا معطوف به موضوع تبلیغات کمونیستی و پروپاگاند چپ است. یعنی بحثی است در عرصۀ تبلیغات. کسی که فعالیت ما را دنیال کند این را باید به خوبی بداند که اخبار کارگری – اعم از دولتی یا اپوزیسیونی -  و حتی اطلاعیه های سندیکاهای مختلف کارگری مدتهاست که در فعالیت تبلیغاتی ما جائی ندارند. و باز کسی که کمی منصفانه به مجموعه منتشره اخبار و گزارشات کارگری نگاه کند متوجه می شود که وجه اصلی این کار نه تبلیغی، بلکه تحقیقی است. و وضعیت کنونی توازن نیروها – چه بخواهیم، چه نخواهیم – این است که منابع چنین تحقیقاتی عمدتا – اگر نگوئیم تماما – در دست بورژوازی است. این نه فقط در مورد اخبار کارگری، بلکه به همین ترتیب در مورد تحولات اقتصادی و مسائل مربوط به امور اجتماعی نیز صدق می کند. به عبارت ساده، کسی که بخواهد در این زمینه ها بر تحولات اشراف داشته باشد، چاره ای جز استفاده از منابع بورژوائی ندارد. این البته حقیقتی است تلخ اما انکار آن غیر ممکن است. خود حنانه نیز به این معترف است و در آغاز نوشته اش عنوان می کند که " ماهیت کار پسندیده و واجب مینماید: کمونیستها بدون پیگیری اخبار کارگری و شناختن وضعیت طبقۀ کارگر نخواهند توانست تحلیل درستی کنند و استراتژی و تاکتیک صحیحی پیش نهند".

حنانه در مورد دیگری و تحت عنوان "در حاشیه" به اخبار و گزارشاتی می پردازد که در ارگانهای اپوزیسیون درج شده اند و از قرار صحت ندارند. این البته می توانست حسنی در کار حنانه بوده باشد. بالاخره او حقیقتا زحمت کشیده و خبری مندرج در سایتهای اتحادیه آزاد و اتحاد بین المللی و حزب کمونیست کارگری را بیرون کشیده است که اساسا جعلی بود. آیا واقعا اگر مجموعه گزارشی تدارک منتشر نمی شد حنانه این زحمت را به خود می داد؟ نه. آن خبر البته منتشر شد و تأثیر خود را هم گذاشت. اما کار حنانه در بیرون کشیدن اصل واقعه لااقل کمی از ابعاد تأثیر چنین اخباری می کاهد. مسأله اما این است که آن مواردی که حنانه در حاشیه به آنها پرداخته است به ماه اسفند مربوطند و اصلا در گزارش دی ماه تدارک کمونیستی نیامده اند. حنانه اما این را در ادامه بررسی انتقادی خویش از گزارش تدارک کمونیستی به میان می کشد و حداقل این شبهه را به وجود می آورد که گویا این موارد نیز در گزارش تدارک طرح شده اند. و این سایه سنگینی از عدم صداقت و زرنگی بر روی کار او می اندازد. در ادامه خواهیم دید که این یک لغزش موردی نبود و حنانه هر جا که توانسته است از تحریف مباحث ما خودداری نکرده است.

به دلایل اصلی انتشار مطلب توسط حنانه پائین ترمی پردازیم. اما اجازه دهید بحث کنونی را با روایتی که مصداق ماجراست جمع کنیم. رفیقی نقل می کرد که در سالهایی دور، زمانی که ضد امپریالیسم نزد همین چپ پرو امپریالیست امروز مد بود، همراه با خانواده به دیدار خانواده رفیق ضد امپریالیست دیگری رفته بودند. دختر این رفیق از دختر میزبان تقاضای یک کوکاکولا می کند و دختر میزبان پاسخ می دهد که ما در خانه امان کوکاکولا نداریم. دختر اول از او می پرسد چرا؟ جواب می شنود که بابای من میگوید کوکاکولا امپریالیستی است. دختر این رفیق سراغ پدرش می رود و ماجرا را با او در میان می گذارد. و این رفیق جواب می دهد: خوب پس بگو برات کولای سوسیالیستی بیارند.

حنانه عزیز، شما هم برای ما کولای سوسیالیستی بیاورید لطفا. تا آن زمان نمی توانید خوردن کولای امپریالیستی را نهی کنید.

و اما پیشینه انتشار گزارش

کار تهیه گزارشات ماهانه از چندی قبل در تدارک مورد بحث قرار گرفت و پس از مدتی رفیق علی شمس مسئولیت تهیه این گزارشات ماهانه را بر عهده گرفت. هدف اولیه از تهیه این مجموعه نه انتشار بیرونی آن، بلکه برای استفاده درونی بود. این اقدامی بود که در جهت زمینه سازی برای دستیابی به سیاستهای لازم برای این دوره از جنبش کارگری و تدارک مباحث دومین کنفرانس تدارک کمونیستی در دستور کار قرار گرفت. قرار بود و هست که از جمله از طریق این مجموعه گزارشات تصویر نسبتا واحدی از مجموعه فعل و انفعالات درون جنبش کارگری در میان رفقای تدارک کمونیستی شکل گرفته و کار دستیابی به سیاستی واحد تسهیل شود. این البته تمام کار نبود و نیست. قطعا لازم است کارهای تحلیلی دیگری نیز چه در زمینه جنبش کارگری و چه در عرصه های اجتماعی و اقتصادی دیگری که جنبش کارگری متأثر از آنهاست، انجام گیرد.

کسی که فعالیت دو دهه اخیر ما را دنبال کرده باشد قاعدتا باید از این مطلع باشد که سیاست ما در قبال جنبش کارگری دستخوش تحولات بسیاری شده است و به ویژه پس از تشکیل تدارک کمونیستی، در این سیاست یک تجدید نظر کامل صورت گرفته است. در سالهای پیش از آن، از زمان تشکیل جمع امید و حتی پیش از آن، و سپس بعد از ایجاد سایت جنبش کارگری، سیاست ما مبنی بر برقراری ارتباط نزدیک با کلیه جریانات درون جنبش کارگری بود. این سیاست بر مبنای این ارزیابی استوار بود که روند تحول جنبش کارگری با افت و خیزها و پیشرفتها و عقب نشینی هائی اولا به سمت وحدت درون جنبش و ثانیا و همراه با آن به سمت رادیکالیزه شدن سوسیالیستی آن پیش خواهد رفت. این روندی بود که بر خلاف انتظار ما واقع نشد. برعکس، تعرض بورژوازی نیرومند تر از آن بود که حتی خود جمع ما و طیفی که ما نیز بخشی از آن بودیم، بتواند انسجام خود را حفظ کند. به جای وحدت، ما شاهد انشقاق هم در خود جنبش کارگر و تشکلهای واقعی و جعلی آن بودیم و هم در مجامع و محافلی که در خارج از کشور در این رابطه فعالیت می کردند. هر چه این انشقاق روشن تر می شد و هر چه گرایشات بورژوائی با وضوح بیشتری در جنبش کارگری واقعا موجود خودنمائی می کردند، ما به همان نسبت از آن فاصله بیشتری گرفتیم. از جمله نتایج این فاصله گیری نیز این بود که بر خلاف دوره های اولیه این فعالیت، حجم درج گزارشات جنبش کارگری در سایتهای امید و جنبش کارگری کاهش یافته و از حجم فعالیتهای عملی برای سازماندهی همبستگی با جنبش کارگری نیز کاسته می شد. به ویژه از زمان عروج جنبش سبز و بحران اقتصادی جهانی سالهای 2008-2009 این دیگر برای ما مسلم شده بود که جنبش کارگری نیز همان مسیری را طی خواهد نمود که توازن هژمونیک برقرار در جامعه سیر آن را تعیین می کند و انتظار تغییر جهتی به نفع سیاست ورزی کمونیستی در این جنبش نیز بدون تحکیم و تثبیت مبانی نقد کمونیستی و بدون ایجاد یک صف کمونیستی متمایز، انتظاری عبث خواهد بود. تحولات ده سال اخیر در این جنبش متأسفانه تأئیدی بودند بر این ارزیابی ما.

پیرو چنین تغییراتی بود که رابطه ما با جنبش کارگری از رابطه ای عملی و مربوط به مسائل روز به رابطه ای هر چه بیشتر انتقادی و ناظر بر مبانی سازمانی و ایدئولوژیک جنبش کارگری تبدیل شد. این نمی توانست در ادبیات ما نیز بی تأثیر باشد و بازتاب آن در ادبیات ما در هر چه کمتر شدن متون مربوط به تحولات روزمره درون جنبش کارگری منعکس گردید. و البته برای ما روشن بود که این وضعیت چندان به درازا نخواهد کشید و با آشکار شدن بیشتر تناقضات درونی سرمایه داری و بویژه با تضعیف هژمونی لیبرالیسم در سطح جهانی، در این موقعیت نیز تغییراتی بنیادی حاصل خواهد شد. امری که از سالهای 2014 به بعد، از پس از وقایع اوکراین و تحولات سوریه پس از دخالت روسیه و سرانجام آشکار شدن بحران لیبرالیسم در جریان شکست هیلاری کلینتون از دونالد ترامپ در سال 2016 حقیقتا نیز به وقوع می پیوست. اکنون از نظر ما زمان تجدید فعالیت وسیع تر و فعالتر در جنبش کارگری و دست زدن به اقدام عملی برای شکل دادن به یک صف بندی طبقاتی فرا می رسید. وقایع دی ماه 96 و سپس آبان ماه 98 و تغییر آشکار بستر جنبشهای اعتراضی از مسائل معطوف به دمکراسی خواهی و آزادی های مدنی به سمت مسائل طبقاتی تأکیدی بودند بر این تغییر اوضاع.

از سوی دیگر و در رابطه با خود تدارک کمونیستی، حرکت ما به سمت تبیین دقیق تر مبانی سیاست ورزی کمونیستی که طی دو کنفرانس مؤسس و اول صورت گرفته بود، پایه های لازم برای قوام یافتن یک سازمان کمونیستی را از نظر ما فراهم کرده بود. کنفرانس دوم تدارک کمونیستی از نظر ما قرار بود و هست که این پایه ها را هم در سطوح برنامه ای و هم در سطوح سازمانیابی گسترش و تحکیم بخشیده و امکان پیشروی های آینده را فراهم کند. پرداختن مجدد به اخبار و گزارشات تحولات جنبش کارگری از این زاویه بود که مجددا طرح گردید و برای ورود به آن تهیه گزارشات ماهانه ای از اخبار تحولات جنبش در دستور کار قرار گرفت. امری که همانطور که بالاتر اشاره کردم، قرار بود در سطح درونی باقی بماند.

آنچه باعث تغییر این رویه شد، کار مسئولانه و گسترده علی شمس در تهیه این گزارشات بود. بویژه پس از گزارش مفصل دی ماه که متأسفانه منتشر نشد، با مجموعه تهیه شده در بهمن ماه دیگر باقی نگه داشتن این مجموعه گزارشات در درون تشکیلات کاری غیر اصولی بود. لازم بود که گزارشات انتشار علنی پیدا کرده و با همین انتشار علنی در عین حال توجه کلیه کمونیستهائی نیز که در ارتباط با ما قرار ندارند به این جهتگیری جلب شده و رویکرد عملی تری نسبت به سازمانیابی جنبش کارگری از این طریق تقویت شود. پیشنهاد انتشار علنی گزارشات از سوی من به عنوان سردبیر سایت طرح شد و در حالی که خود رفیق تهیه کننده گزارش تأکید بر این داشت که گزارش برای انتشار علنی تنظیم نشده است، با مشورتی کوتاه این تصمیم اتخاذ و عملی شد. از این نقطه نظر مسئولیت مهم ترین ضعف گزارش، یعنی عدم اشاره به منابع اخبار و گزارشات، در درجه اول با من است. اما این ضعفی بود ناچیز و قابل بهبود که در گزارش اسفند ماه به سادگی تا حدودی برطرف گردید.

بالاتر اشاره کردم که حنانه می توانست انتقادات خویش را به طرق متفاوتی با ما در میان بگذارد. این فقط در مورد او صدق نمیکند. در مورد همه خوانندگان مطالب سایت تدارک نیز صدق می کند. مثل هر کار دیگری، چنین مشارکتی قطعا به بهبود کار خواهد انجامید. به خصوص آنجا که به بررسی صحت و سقم اخبار و گزارشات باز می گردد، با توجه به محدودیت فیزیکی ما و دوری جغرافیائی از ایران، اطلاعات رفقای داخل کشور می تواند نقش تعیین کننده ای در بهبود کیفیت این گزارشات ایفا کند. امری که امیدواریم صورت بگیرد.

این از کل ماوقع تهیه این گزارشات. از مختصر بالا این باید روشن شده باشد که در حرکت به سمت این اقدام مقطع زمانی کنونی نقشی اساسی ایفا کرده است. به عبارتی، شرایط امروز نسبت به پیش از سال 96 آنچنان تغییر کرده است که لازم است این فعالیت روتین حیاتی برای یک جریان کمونیستی با تمرکز و اختصاص نیروی بیشتری در دستور کار قرار بگیرد. و اگر این ارزیابی را نداشتیم که اکنون می توان و باید به سمت سازمانیابی و سازماندهی جنبش کارگری در سطح مبارزات روزمره نیز حرکت کرد، قطعا دست به این کار نمی زدیم. مسأله اساسی این است که امروز بنا بر ارزیابی ما امکان تحقق این مشی از تمام ده سال گذشته – اگر نگوئیم بیشتر – فراهم تر است. و اینجا به موضوع اصلی بحث حنانه و علت اصلی تعرض وی میرسیم. پرسش بر سر وضعیت کنونی مبارزه طبقاتی و توازن قوای طبقات متخاصم و چشم اندازهای آن. این کانون اصلی اختلاف است. به این بپردازیم.

وضعیت انقلابی یا ضد انقلابی؟

بالاتر گفتیم که حنانه نیز به آن طیفی از فعالین چپ تعلق دارد که در سالهای اخیر شکل گرفته است. از مشخصه های اصلی این طیف تلاش مشترک آنان برای تبیین مبانی متفاوتی برای کمونیسم است. تلاشی که ممکن است یکسان نباشد، اما به عنوان تلاشی متمایز قابل تشخیص است. اینجاست که در میان تقریبا کل این طیف در رابطه با مبانی نظری حاکم بر تدارک کمونیستی همسوئی های صوری گاه آشکار و گاه پنهان به چشم می خورد. اما این چپ از نظر سیاسی ضمن مخالفت قاطع با چپ برانداز با پذیرش مقدمات تحلیلی چپ محور مقاومت، در نتیجه گیری های عملی در همان موقعیت چپ محور مقاومت قرار می گیرد؛ و غالبا با درافزوده هایی کارگری از قبیل "کار حوزه ای" و غیره. آن همسوئی صوری در حوزه های مبانی نظری و این مخالفت در عرصه سیاسی نیز هست که رابطه عشق و نفرتی را بین این طیف از چپ با تدارک برقرار کرده است. چپی که نمی داند با این تدارک کمونیستی چه باید بکند. نه می تواند قورتش دهد و نه می تواند بالا بیاورد. نه می تواند به آن بی اعتنائی کند و نه توجه. نه می تواند برخورد کند و نه این که نکند. اکنون حنانه یک گام در راه حل این معضل برداشته است. گامی که قطعا به شفاف شدن صفوف یاری خواهد رساند و احتمالا در خود این طیف نیز به تحولاتی نیز منجر خواهد شد.

اساس بحث حنانه در این است که تدارک کمونیستی از نظر سیاسی دچار سرگشتگی است و از دی ماه 96 تاکنون و در فواصل متفاوت این سرگشتگی را در ارائه ارزیابی های متناقض از وضعیت مبارزه طبقاتی نشان داده است. از نظر او تدارک در برخی فرازهای بیانیه ها و متونش وضعیت را انقلابی ارزیابی می کند و در برخی از فرازهای همان اطلاعیه ها و متون، وجود این وضعیت انقلابی را رد می کند.

پیشاپیش بگوئیم که کل پیش کشیدن سؤال مربوط به این که آیا وضعیت انقلابی است یا نه، پرسشی انحرافی است. برای دفاع از یک جنبش اعتراضی وجود یا عدم وجود یک "وضعیت انقلابی" پرسشی است گمراه کننده. مستقل از این که چه تعبیری از "وضعیت انقلابی" داشته باشیم. نه هنگام شورشهای اسلامشهر وضعیت انقلابی بود و نه هنگام اعتراضات گسترده شهر بابک که هر دو با سنگین ترین سرکوب مواجه شدند و دفاع از هر دو وظیفۀ تخطی ناپذیر هر کمونیستی بود. با این حال باید به بحث "وضعیت انقلابی" حنانه هم ورود کرد و بی پایگی خود آن بحث را هم نشان داد.

این که وضعیت انقلابی است یا نه، هیچگاه در هیچکدام از بیانیه ها و متون ما مورد بحث قرار نگرفته است و خود حنانه نیز به این معترف است و میگوید که " تا جایی که من بررسی کرده ام، تدارک جایی مشخصاً نمیگوید وضعیت ایران «وضعیت انقلابی» هست یا نیست". کاری که ما کرده ایم همواره ارزیابی از موقعیت مشخصی بود که در مقابل ما قرار داشت. با همه تناقضات عینی درون خود آن موقعیت. به کار گرفتن ترمینولوژی "وضعیت انقلابی" از سوی حنانه در برخورد به مباحث ما منتج از دستگاه فکری خود اوست. این متراژ او است و بدون این متراژ وی قادر به اندازه گیری هیچ چیزی نیست. این البته نوعی تحجر فکری است. فرقی نمی کند که این متراژ با دستگاه فکری لنین و لوکاچ پردازش شده باشد یا هایک و فریدمن. در برخورد با جهان واقعی به کار گرفتن چنین متراژهائی غیر از تحجر چیزی نیست. تحجری که مانع از درک خود واقعیت و نظریه هایی می گردد که حقیقتا بازتاب این واقعیتند. و بحث تدارک کمونیستی نیز چیزی بیش از بازتاب خود واقعیت نبود. حنانه با کمال میل و به وفور به لنین استناد می کند. اما نه در آن نقطه تعیین کننده ای که لنین به نقل از گوته عنوان کرد: "تئوری دوست من، خاکستری است. سبز، درخت جاودان زندگی است". حنانه با همان تئوری خاکستری است که به مواجهه با واقعیات می رود.

مورد حنانه یک مشکل دیگر هم دارد. او حتی آن متراژ را هم درست به کار نمی گیرد. وی قبل از پرداختن به اثبات سرگشتگی تدارک لازم می داند دستگاه مفهومی خود را برای خواننده روشن کند تا بتواند به اتکاء آن مبانی بی اعتباری تحلیل تدارک را به خواننده نشان دهد. نگاهی کوتاه به این مفهوم پردازی لازم است تا اتفاقا نشان داده شود که نه بحث حنانه، بلکه تحلیلهای تدارک کمونیستی بر بستر همان سنت انقلابی قرار دارند که لنین نماینده شاخص آن بود.

حنانه می نویسد:

"چیستی وضعیت انقلابی و قیاس وضعیت مشخص با وضعیت انقلابی. پیش از هر چیز باید دید که وضعیت انقلابی چه هست. ستم به تنهایی، هر اندازه هم زیاد باشد، همیشه به وضعیت انقلابی در کشور ختم نمیشود. در اغلب موارد، برای انقلاب فقط کافی نیست که طبقات پایینی نخواهند تحت اوضاع قدیمی زندگی کنند، بلکه لازم است طبقات بالایی قادر به فرمانروایی به شیوۀ قدیم نباشند. و البته این دو مورد نیز نمیتواند به تنهایی موجب انقلاب شود، بلکه فقط میتواند موجب انهدام کشور شود، مگر اینکه کشور طبقۀ انقلابی ای داشته باشد که بتواند حالت منفعل ستم را به حالت فعال انقلاب و قیام تبدیل کند 14 و توان ایجاد نظم نو داشته باشد و آگاهی طبقاتی اش تغییرات چشمگیری یافته باشد و علاوه بر تغییرات عینی، تغییر ذهنی پدید آمده باشد؛ یعنی، قدرت طبقۀ انقلابی در اقدام توده ای انقلابی برای نابودی حکومت آن قدر باشد که بتواند حکومت کهنه را، که حتی در دورۀ بحران اگر سرنگون نشود خودبه خود سقوط نمیکند، خرد (یا جابه جا) کند.15 ..". [تأکید دوم از من]

تمام این قسمت نوشته، یعنی تمام احکام مندرج در این بخش معین، به جز یک مورد، مستند به نوشته های لنین هستند. در این قسمت کوتاه و کمتر از یک صفحه حنانه به سه مرجع از لنین و یک مرجع از تروتسکی استناد می کند تا توانسته باشد بحث خود را به بی نقص ترین شکل ممکن ارائه دهد و ضمنا این را نیز نشان دهد که دستگاه مفهومی وی دستگاهی من درآوردی نیست بلکه توسط بزرگان جنبش کمونیستی ارائه شده است.

وضعیت کنونی و شتاب تحولات اجازه نمی دهد که به تمام آن چهار نوشته مراجعه و صحت و سقم روایت حنانه  از آن منابع مورد بررسی قرار گیرد. اما تا جائی که من به خاطر دارم لنین در هیچکدام از نوشته هایش پیش از انقلاب اکتبر، از " انهدام کشور " سخنی به میان نیاورده است. حقیقتا چنین چیزی موردی هم نداشت. کشور باید از چه چیز منهدم می شد؟ از نارودنیکها و کادتها یا از سوسیال رولوسیونرها و منشویکها؟ نه در داخل روسیه اپوزیسیونی وجود داشت که بتوان آن را به قصد انهدام کشور متهم نمود و نه در جهان امپریالیستی آن زمان چنان قدرتی وجود داشت که بتواند روسیه تزاری را منهدم کند. آنچه حنانه از لنین نقل می کند تنها می تواند از مقاله ای از لنین باشد که وی در سال 1913، یعنی دو سال پیش از نگارش یادداشت مربوط به "موقعیت انقلابی" نوشته بود و در آن نه از "انهدام کشور" بلکه از "تباهی کشور" حرف زده بود و آن هم نه در رابطه با موقعیت انقلابی. لنین در آن مقاله نوشت:

«نه سرکوب طبقات پایین و نه بحران بین طبقات بالایی انقلاب بوجود نمی آورد؛ آن ها تنها باعث تباهی کشور می شوند، مگر آنکه در کشور طبقه ای انقلابی قادر باشد موقعیت سرکوبِ مطیع و غیرفعال کننده را به یک موقعیت خیزش و شورش فعال برگرداند.»

کاملا روشن است که لنین در اینجا هنوز از وضعیتی که "پائینی ها نخواهند و بالائی ها نتوانند" سخن نمیگوید. برعکس، او از وضعیت "سرکوب طبقات پائین و بحران بین طبقات بالا" سخن می گوید [در حاشیه: شاید بهترین مصداق آن را در ایران امروز بتوان دید]. و او از "تباهی کشور" حرف میزند که سخنی کاملا متفاوت از "انهدام کشور" است. تباهی کشور روندی فرسایشی را تداعی می کند در حالی که انهدام کشور واقعه ای کم یا بیش یکباره را. اتفاقا لنین در گزینش واژه ها دقیق تر از آن بود که برداشت نادرستی را تداعی کنند. در سال 1913، پیش از جنگ جهانی اول، هنوز صحبتی از "انهدام کشور" نمی توانست در میان باشد.

مسأله اساسی در بحث حاضر اینست که اشارات لنین به "تباهی کشور" به تبیین وی از وضعیت یا موقعیت انقلابی مربوط نیستند. آنچه حنانه نوشته است در بحث لنین جائی ندارد. اینها اظهارات خود او هستند که لابلای بحث لنین بر خورده اند. شماره گذاری های منابع هم دقیقا به این یاری می رسانند که به خواننده چنین تصوری القا شود که اینجا با بازگوئی مباحث خود لنین روبروست. اما چنین نیست. این بحث خود حنانه است. و این تنها مورد خارج زدن او از همان متراژ خودش هم نیست. اجازه دهید با نقل بحث معروفتر لنین درباره موقعیت انقلابی نشان دهیم که حنانه نه تنها تدارک کمونیستی را نفهمیده است، بلکه همچنین لنین را نیز نفهمیده است. و یا شاید چون لنین را نفهمیده است تدارک را نمی فهمد.

از لنین و در یادداشت کوتاه "موقعیت انقلابی" از سال 1915 میخوانیم:

" یک مارکسیست نمیتواند در این موضوع شکی داشته باشد که انقلاب بدون موقعیت انقلابی غیرممکن است . در ضمن هر موقعیت انقلابی به انقلاب ختم نمیشود. عموماً علایم یک موقعیت انقلابی چیست ؟ مطمئناً اشتباه نخواهیم کرد اگر به سه علامت عمده زیر اشاره کنیم :

  • طبقات حاکم امکان نداشته باشند حاکمیت خود را به شکل تغییر نیافته حفظ کنند؛ بحران در میان بالایی ها یعنی بحران سیاست طبقه ئ حاکم موجب پیدایش شکافی میشود که ناخرسندی و برآشفتگئ طبقات ستمدیده در آن راه مییابد. برای شروع انقلاب معمولا کافی نیست که پایینی ها نخواهند بر روال سابق زندگی کنند، بلکه علاوه بر آن لازم است که بالایی ها هم نتوانند برروال سابق زندگی کنند .
  • تشدید بیش از حد عادی فقر و بدبختی طبقات ستم زده .
  • ترفیع قابل ملاحظه ناشی از علل پیش گفته فعالیت توده ها که در دوران « آرام » به آرامی میگذارند غارتشان کنند . ولی در ادوار طوفانی چه تحت تأثیر مجموع بحران و چه به وسیله خود «بالایی ها» به میدان عمل تاریخی مستقل کشانده میشود . بدون این تغییرات عینی، که نه تنها از اختیار گروهها و احزاب جداگانه بلکه از اختیار طبقات جداگانه هم مستقل میباشند، به عنوان یک قانون عمومی ، انقلاب غیرممکن است.

چنین موقعیتی در سال ۱۹۰۵ در روسیه و در تمام دوران انقلاب در غرب وجود داشت . اما آن موقعیت همچنین در سالهای شصت در قرن اخیر در آلمان و در سالهای ۶۱-۱۸۵۹ و ۸۰-۱۸۷۹ در روسیه وجود داشت اگر چه در این حالات، انقلابی به وقوع نپیوست . چرا ؟

بخاطر اینکه هر موقعیت انقلابی باعث انقلاب نمیگردد . در چنین شرایطی فقط وقتی انقلاب به وقوع میپیوندد که علاوه بر تغییراتی که در بالا ذکر شد، تغییری ذهنی هم اضافه گردد . یعنی قدرت طبقۀ انقلابی برای به انجام رساندن عملیات توده ائ انقلابی به قدر کافی قوی باشد تا بتواند دولت قدیم را – که حتی در دوره بحران هم اگر سرنگون نشود به خودی خود سقوط نمیکند – خرد ( و یا جابجا ) کند . اینها نظرات مارکسیستی درباره انقلاب میباشند، نظراتی که بارها تکامل یافته اند، به وسیله تمام مارکسیستها بدون بحث قبول شده اند و برای ما روسی ها در تجربه ۱۹۰۵ به طریق تکان دهنده ای اثبات شده اند."

ما این بحث لنین را تماما نقل کردیم تا نادرستی برداشت حنانه کاملا روشن شود. کمی مداقه در بحث لنین نشان می دهد که وی در توصیف موقعیت انقلابی به هیچ وجه قدرت سازمان یافته طبقه کارگر را وارد نمی کند. برعکس، وی آن را به " تغییرات عینی" ای منتسب می کند که "نه تنها از اختیار گروهها و احزاب جداگانه بلکه از اختیار طبقات جداگانه هم مستقل میباشند". به عبارتی دیگر لنین به خوبی می تواند موقعیتی انقلابی را تصور کند که به انقلاب منجر نشود. و در جهان واقعی البته موقعیتهای انقلابی ای هم بودند که به حاکمیت شدیدترین انواع ارتجاع سیاسی منجر شدند. تنها پس از روشن شدن این مفهوم است که لنین به قدرت طبقۀ انقلابی می پردازد. نه به عنوان پیش شرط ایجاد موقعیت انقلابی، بلکه به عنوان شرط حیاتی برای پیروزی انقلاب. "قدرت طبقۀ انقلابی" در تبیین لنین از موقعیت انقلابی نقشی ایفا نمی کند، در تأمین شرایط پیروزی انقلاب است که وارد می شود. تازه آنجا هم به عنوان یک شرط لازم اما نه هنوز کافی.

نزد حنانه اما این دو بحث با هم خلط شده اند. حنانه با تبیین لنین آغاز میکند اما آن را در میانه راه رها کرده و به شرط پیروزی انقلاب می پردازد. یک بار دیگر سیر استدلال وی را مرور کنیم. می نویسد: "چیستی وضعیت انقلابی و قیاس وضعیت مشخص با وضعیت انقلابی. پیش از هر چیز باید دید که وضعیت انقلابی چه هست. ستم به تنهایی، هر اندازه هم زیاد باشد، همیشه به وضعیت انقلابی در کشور ختم نمیشود". خواننده انتظار دارد که متعاقب این مدخل همان تبیین لنین از وضعیت یا موقعیت انقلابی به میان کشیده شود. حقیقتا نیز حنانه دست به همین کار می زند و ادامه می دهد: "در اغلب موارد، برای انقلاب فقط کافی نیست که طبقات پایینی نخواهند تحت اوضاع قدیمی زندگی کنند، بلکه لازم است طبقات بالایی قادر به فرمانروایی به شیوۀ قدیم نباشند". تا همین جا باید برای تبیین یا به قول حنانه چیستی وضعیت انقلابی کافی باشد. این دقیقا همان چیزی است که لنین نیز عنوان می کند. لنین در تبیین وضعیت انقلابی به همین بسنده می کند. او معتقد است که چنین وضعیتی که در آن پائینی ها نخواهند و بالائی ها نتوانند، وضعیتی انقلابی است. نزد لنین این اما و اگری هم ندارد. حنانه اما بلاواسطه و برای تبیین همین "چیستی وضعیت انقلابی" ادامه می دهد و می نویسد: "و البته این دو مورد نیز نمیتواند به تنهایی موجب انقلاب شود، بلکه فقط میتواند موجب انهدام کشور شود، مگر اینکه کشور طبقۀ انقلابی ای داشته باشد که بتواند حالت منفعل ستم را به حالت فعال انقلاب و قیام تبدیل کند 14 و توان ایجاد نظم نو داشته باشد". ظاهرا بحث همان بحث لنین است. اما این فقط ظاهر قضیه است. لنین به صراحت اعلام می کند که چنین وضعیتی انقلابی است اما برای به پیروزی رسیدن انقلاب نفس وجود وضعیت انقلابی کافی نیست. حنانه اما صریح نمیگوید که چنین وضعیتی انقلابی است بلکه آنچه را که لنین به عنوان شرط پیروزی انقلاب وارد بحث کرده است به عنوان جزئی از تبیین وضعیت انقلابی وارد بحث می کند. نه به صراحت، بلکه با ابهامی در عین حال کاملا گویا. او قرار بود "چیستی وضعیت انقلابی" را توضیح دهد اما از این چیستی اثری در بحث وی نیست. برعکس، او از داعیه تبیین وضعیت انقلابی آغاز می کند تا پیش شرط پیروزی انقلاب را هم به عنوان جزئی از روند تبیین چیستی وضعیت انقلابی وارد بحث کند. حنانه صریح نمیگوید اما تنها برداشتی که هر خواننده ای از وضعیت انقلابی مورد نظر حنانه خواهد داشت این است که چنین وضعیتی، وضعیتی است که پائینی ها نخواهند، بالائی ها نتوانند و در عین حال طبقۀ انقلابی توانمندی هم وجود داشته باشد که بتواند نه تنها حالت منفعل ستم را به انقلاب تبدیل کنید بلکه همچنین توان ایجاد نظمی نو را نیز داشته باشد. هیچ برداشت دیگری نمیتوان از بحث حنانه داشت.

از نظر عملی نتیجه گیری بحث حنانه روشن است. خواننده مطلب حنانه اگر استدلال وی را بپذیرد تنها آن موقعیتی را انقلابی خواهد دانست که نه تنها پائینی ها نخواهند و بالائی ها نتوانند بلکه همچنین طبقه کارگر نیز از آن چنان قدرتی برخوردار باشد که بتواند انقلاب مورد نظر خویش را انجام دهد (این البته ظاهر قضیه است و پائین تر خواهیم دید که این دغدغه ظاهری در واقع برای دفاع از نظم موجود است). به عبارت دیگر، طبقه انقلابی مورد نظر حنانه باید پیش از شکلگیری یک وضعیت انقلابی در جامعه باید از توانائی برقراری نظمی نو برخوردار شده باشد. از یک سو پیدایش وضعیت انقلابی به این توانائی و آمادگی گره خورده است و پیش از آن تصور وضعیت انقلابی امکانپذیر نیست و از سوی دیگر این واقعیت ساده به دست فراموشی سپرده می شود که اتفاقا در دل همان موقعیت انقلابی ایجاد شده است که طبقه کارگر خود در عمل انقلابی آموزش می بیند و از توان برقراری نظمی نو برخوردار می شود. فهم این چندان دشوار نیست که در نخستین ماههای سال 1917 در روسیه وضعیتی انقلابی وجود داشت اما طبقه کارگر انقلابی حتی از توانائی کسب قدرت سیاسی نیز برخوردار نبود تا چه رسد به برقراری نظمی نو و در پایان این سال همان طبقه بزرگترین انقلاب دورانساز تاریخ بشر را رقم زد. چرا؟ به این علت که در دل همان موقعیت انقلابی به وجود آمده - موقعیتی که لنین به درستی پیدایش آن را با عوامل عینی توضیح می دهد – بود که این طبقه بزرگترین تجارب خویش از آرایش سیاسی طبقات مختلف در جامعه را به دست آورد، به طور انبوه به بلشویسم روی آورد و خود برای اداره جامعه خیز برداشت. حنانه با گره زدن پیدایش وضعیت انقلابی به عامل ذهنی وارد دور بی پایانی از تسلسل می شود.

اما جدا از نتایج عملی، پرسش دیگری که پیش می آید این است که چرا حنانه از لنین یاری می گیرد؟ او که بحث متفاوتی دارد چرا این بحث را بدون ارجاع به لنین ارائه نمی دهد؟ پاسخ روشن است. حنانه نیز به آن ترندی در چپ تعلق دارد که به یاری لوکاچ همه نقطه ضعفهای لنین را درونی کرده اند. آنها نزد لنین "وحدت اندیشه" را جستجو می کنند و نه پویائی انقلابی لنین در عمل را. تناقض بین وضعیت کنونی پرولتاریا با آگاهی طبقاتی ایده آلیزه شده و لوکاچی پرولتاریا آنها را به وضعیتی می کشاند که جز انفعال نامی بر آن نمیتوان گذاشت و تبلیغ فعالانه انفعال سیاسی نیز چیزی نیست جز نوعی دفاع از نظم موجود. و پائین تر خواهیم دید که حنانه هم به دفاع از همین نظم موجود کشیده می شود. اما بازگردیم به بحث لنین از وضعیت انقلابی و این که چرا رجوع به این بحث در تبیین شرایط مشخص مبارزه طبقاتی در دوران ما نه تنها پاسخگو نیست، بلکه در صورت اصرار بر آن حتی فریب پرولتاریا و کشاندن آن به بیراهه های مرگبار است. هر چه باشد چپ سرنگونی طلب دیروز و برانداز و پروامپریالیست امروز دقیقا با استناد به همان بحث لنین بود که به پادو و مباشر ارتجاعی ترین تحرکات اجتماعی در ایران بدل شد. از همان سال 88 تا به امروز، این چپ با همان فرمول "پائینی ها نمی خواهند و بالائی ها نمی توانند" است که تن به هر رذالتی داده است. تفاوت حنانه با آن چپ در این است که وی همان مقدمات نظری را بر می گیرد اما تبصره هائی بر اصل وارد می کند که کل بحث را از حیز انتفاع انداخته و صاحب بحث را در هوا معلق نگه می دارند. مثل همه فلسفه بافان درگیر در مبارزه طبقاتی.

اما چه چیز تغییر کرده است و چرا بحث لنینی "موقعیت انقلابی" امروز نمی تواند نقطه عریمت کمونیستها قرار بگیرد. اشتباه نشود، اینجا صحبت بر سر تعریف از واژگانی معین به نام "موقعیت" یا "وضعیت انقلابی" نیست. چنین بحثی در هر دوره ای از مبارزه طبقاتی می تواند بحثی معتبر و شاخصی کاملا درست در تشخیص لحظات مبارزه طبقاتی باشد. مسأله اما این است که مفهوم "وضعیت انقلابی" در ادبیات مارکسیستی متأثر از تبیین لنین مفهومی است که همراه با خود رویکردها و راهکارهای معینی را نیز به طور درونی حمل می کند. اذعان به وجود یا عدم وجود "وضعیت انقلابی" در این بحث به طور بلاواسطه ای ناظر بر اتخاذ رویکردهای سیاسی معینی نیز هست. "وضعیت انقلابی" است؟ پس باید دست به پیشروی زد. وضعیت انقلابی نیست؟ پس باید به کار آرام سیاسی رو آورد. این نتیجه ای است که از پیش در خود این بحث نهفته است. حقیقتا نیز هنگامی که لنین این فرمولبندی را ارائه می داد، مسأله به همین سادگی نیز بود. برای یک جریان کمونیستی نوع پاسخ به این ارزیابی به راحتی تعیین می کرد که کدام رویکردها را باید اتخاذ نمود. اگر اوضاع به سمت موقعیت انقلابی در حال حرکت بود و یا چنین اوضاعی شکل گرفته بود، جریان کمونیستی دست به تعرض میزد و به سمت قدرت خیز بر میداشت و برعکس، در دوره های فروکش موقعیت انقلابی دست به عقب نشینی می زد و به کار آرام سیاسی روی می آورد. این نتیجه صریح و روشن این بحث بود. علت این صراحت نیز کاملا روشن بود. در آغاز قرن بیستم نه هنوز فاشیسمی ظهور کرده بود و نه بورژوازی لیبرالی وجود داشت که عمل کردن به شیوۀ انقلابی را در دستور کار خود قرار دهد. انقلابیگری مشخصه برجسته جریاناتی بود که یا مستقیما از دل طبقه کارگر بر می خاستند و یا از سوی اقشار و لایه هایی در جامعه نمایندگی می شد که در پیوند با طبقه کارگر قرار داشتند. در روسیه این یا شامل سوسیال دمکراسی می شد و یا جریانات دهقانی از قبیل سوسیال رولوسیونرها را در بر می گرفت. در مورد لیبرالها عکس آن صادق بود. ادبیات بلشویکی مملو از حملات فراوان به لیبرالها است به این دلیل که آنها از نظر بلشویکها به اندازه کافی انقلابی نبودند، سازشکار بودند و غیره. نه به این دلیل که آنها در ریزش به خیابان از بلشویکها رادیکالتر هم بودند. تا پیش از انقلاب فوریه حتی بین بلشویکها و لیبرالها از نظر مضامین و اهداف جنبش انقلابی تمایز چندانی وجود نداشت. سوسیال دمکراسی روسیه مرحله انقلاب را دمکراتیک تعریف کرده بود و مبارزه برای دستیابی به دمکراسی را هدف مرحله ای خود قرار داده بود. یعنی همان چیزی که لیبرالها هم می خواستند.

تکامل ساختارهای سیاسی و اجتماعی همراه با گسترش و تعمیق مناسبات سرمایه داری از یک سو و پیدایش لایه های وسیعی از طبقات متوسط غیر کارگر از سوی دیگر و تجارب غنی بورژوازی در مواجهه با انقلابات و دست زدن به ضد انقلابات، بر خلاف پیش بینی مارکس در مانیفست، نه تنها به ساده تر شدن مبارزه طبقاتی منجر نشدند، بلکه پیچیدگی های تازه ای را وارد کردند که نه مارکس می توانست پیش بینی کند و نه در زمان لنین موضوعیتی داشتند. در آغاز قرن بیستم، انقلاب بیش و پیش از هر چیز با تحول جامعه به نفع طبقات محروم تداعی می شد و تلقی کردن طبقه کارگر به عنوان نیروی اصلی آن امری بدیهی به شمار می آمد.

این وضعیت مدتها قبل و با ظهور فاشیسم و نازیسم در اروپا دگرگون شده بود. اکنون ضدانقلابی ظاهر شده بود که خود از انقلاب سخن می گفت، به روش انقلابی عمل می کرد و خیابان را عرصه کسب قدرت سیاسی تبیین می کرد. امروز، صد سال پس از انقلاب اکتبر، اوضاع از آن هم پیچیده تر شده است. نه تنها انواع ناسونالیسم افراطی و فاشیسم و انواع ارتجاع مذهبی به شیوه های انقلابی عمل می کنند و هر یک از "انقلاب" سخن می گویند، بلکه همچنین خود لیبرالیسم نیز مدتهاست که محافظه کاری و سازشکاری دوران اولیه قرن بیستم را به کناری نهاده و در پهنه وسیعی از جهان به عنوان نیروئی انقلابی و خواهان انقلاب وارد عمل می شود. برای کمونیسم، برای انقلاب اجتماعی، امروز مسأله دیگر نمی تواند با پرسش سادۀ آیا موقعیت انقلابی است یا نه پاسخی بگیرد. پرسشی که پیش از آن باید طرح شود این است: کدام انقلاب؟ از موقعیت انقلابی برای چه نوع انقلابی سخن می گوئیم؟ "انقلاب زنانه"؟ "انقلاب برای دمکراسی"؟ یا انقلاب اجتماعی؟ به ویژه برای کشورهائی مثل ایران با موقعیت ویژه بورژوازی حاکم آن که خود درگیر جدال با بلوک مسلط بر جهان سرمایه داری امروز است، پاسخ به این سؤال به هیچ وجه با فرمولبندی های ساده ای از قبیل وجود یا عدم وجود "موقعیت انقلابی" دیگر امکانپذیر نیست. حقیقتا نیز برای چپ سکولار سرنگونی طلب، جنبش ارتجاعی سبز دالی بر وجود "موقعیت انقلابی" بود همچنان که دی ماه 96 در این راستا ارزیابی می شد و آبان 98 نیز.

پاسخ ما به این وضعیتهای مشخص دقیقا بر اساس توجه به همه این وجوه بود که تعیین می شد و شد. در طغیان 88 خیزشی تماما ارتجاعی دیدیم که باید با تمام قوا در مقابل آن ایستادگی می شد و از دی ماه 96 به این سو در شورشها و نا آرامیهای گسترده ای که پیکره اصلی آن را توده های زحمتکش تشکیل می دادند، تناقضاتی پایه ای بین پایه های این جنبشها و خواستهای آنان با افقهای تاریخی و پوسته های ایدئولوژیک مسلط بر آنان. مسأله در جهان امروز دیگر با دو قطبی "پائینی ها" و "بالائی ها" قابل توضیح نبود و نیست. مسأله بر سر کشمکشها و جدالهائی چند وجهی بوده و هست. جدالهائی که تنوع و گستردگی آنها به هیچ وجه قابل قیاس با محدودیتهای دوران بلشویسم نیست و نتایج آن نیز به هیچ وجه در حد این نیست که فی المثل آیا انقلاب بیشتر موفق خواهد شد یا کمتر. و دقیقا در این پیچیدگی ها است که حنانه نیز مانند سایر فعالان گرایش مورد اشاره مرعوب می شود و از ترس مرگ دست به خودکشی میزند. نقد او از ارزیابی های تدارک و پاسخ وی به وضعیت کنونی همین تناقض را به نمایش می گذارد.

آگاهی طبقاتی در نظر و محور مقاومت در عمل

بالاتر گفتیم که گرایشی که حنانه بدان تعلق دارد به نادرست در برخی مبانی نظری نزدیکی هائی را با تدارک کمونیستی در خود می بیند اما در عمل سیاسی درست در همان نقطه ای قرار می گیرد که چپ محور مقاومت در آن قرار دارد. تفاوت فقط در چاشنی "حوزه های کارگری" است. اما گذار از آن ارتدوکسیسم صوری در عرصه نظری به این تسلیم طلبی در عرصه عمل چگونه صورت می پذیرد؟ چگونه است که از لنین و "چیستی وضعیت انقلابی" آغاز و به محور مقاومت ختم می کنند. این را در نقد حنانه از مواضع تدارک کمونیستی از آبان 96 به این سو دنبال کنیم. در این نقد تمام اغتشاش فکری این جریان - که در نوشته های سایر نویسندگان این گرایش نیز به چشم می خورند – به آشکار ترین وجهی نمایان می شوند. علت آن هم این است که حنانه برخلاف سایر نویسندگان که در مباحث خود تنها با اشاراتی از کنار مباحث ما عبور می کنند، این بار مستقیم سراغ ارزیابی های ما آمده است و در برخورد با این نظریات است که تمام تناقضات حنانه آشکار می شود.

لب کلام حنانه این است که تدارک از وجوهی در مقابل چپ بورژوائی قرار گرفته و در جبهه کمونیستها قرار می گیرد اما در ارزیابی هایش دچار سرگشتگی هائی است که همان تدارک را به "خیانت به کمونیستها" – و البته منظور از کمونیستها خود همین گرایش نوظهور حنانه و شرکا است – می کشاند. استدلالات وی نه تنها اغتشاش فکری او را به نمایش می گذارند، بلکه در مواردی البته بر تحریف آشکار مباحث ما نیز قرار دارند. وی پس از برشمردن آنچه وی ظاهرا ارزیابی های متناقض تدارک مبنی بر وجود و در عین حال عدم وجود "وضعیت انقلابی" می نامد، به نتیجه گیری در زمینه سرگشتگی تدارک می پردازد و چنین می نویسد:

"سرگشتگی تدارک. اگر شکاف عظیمی میان صفوف بورژوازی پدید آمده و دستگاه سرکوب نظام دچار اختلالات جدی شده است، دیگر وقوف بر قدرت طبقۀ حاکم محلی از اعراب ندارد؛ از یک سو، وقتی وضعیت را یا انقلاب اجتماعی یا افتادن در ورطۀ جنگ داخلی تصور کنیم، یعنی طبقۀ انقلابی ای هست که امکان شکست یا توفیق آن هست، یعنی پیشاپیش وضعیت انقلابی ای هست که نتیجه اش (شکست یا توفیق در خلق انقلاب) مشخص نیست و اگر اینگونه است حتماً آن طبقۀ انقلابی آن قدر که باید سازماندهی کرده است، اما از سوی دیگر، کارگران سازمان ندارند یعنی آگاهی متشکل (آگاهی طبقاتی) ندارند، بنابراین دیگر طبقۀ انقلابی ای وجود ندارد ــ وقتی آگاهی طبقاتی ندارد در قامت طبقۀ برای خود درنیامده است".

از تقلیل مباحث بیانیه های ما به این نتیجه گیری فعلا صرفنظر کنیم و بپذیریم که تدارک حقیقتا از یک سو شکاف عظیمی را در صفوف بورژوازی می بیند و اختلالات جدی در نظام سرکوب آن را مشاهده می کند و از سوی دیگر معتقد است باید به قدرت طبقۀ حاکمه واقف بود. حنانه این را ممکن نمی داند و معتقد است که اگر چنان شکافی هست " دیگر وقوف بر قدرت طبقۀ حاکم محلی از اعراب ندارد". حنانه در متن خود جاهائی از ما می پرسد که آیا اصلا از وضعیت اعتصابات کارگری خبر داریم یا نه؟ جا دارد که این سؤال را در برابر خود او قرار داد. آیا حقیقتا می داند که درباره کدام جامعه می نویسد؟ منطق صوری وی به او حکم میکند که نمی شود در صفوف بورژوازی شکاف عظیمی باشد و در عین حال از قدرت طبقۀ حاکم حرف زد. در منطق وی این یک تناقض است. البته راست میگوید. این یک تناقض است. اما نه تناقضی برخاسته از منطق، بلکه تناقضی موجود، واقعی، عینی خارج از اراده ما. تفاوت تدارک کمونیستی با حنانه ها در این است که تدارک همین تناقض را می بیند و تحلیل خود را بر آن استوار می کند اما حنانه ها ترجیح می دهند واقعیت را حرس کنند و با تئوری منطبق سازند. فقط کسی که چشمان خود را بر واقعیت مبارزه طبقاتی در ایران بسته باشد می تواند منکر این شود که در درون طبقه حاکمه ایران شکافی عظیم وجود دارد. شکافی که در تمام لااقل دو دهه اخیر در جدال بین هستۀ صلب نظام و جریان استحاله درون آن در جریان بوده است و از سال 88 به این سو تا مرز رویاروئی های مستقیم خیابانی و حتی نظامی نیز پیش رفته است. مضمون این شکاف و روند تکوین آن بارها و بارها در متون و بیانیه های تدارک کمونیستی مورد بحث قرار گرفته است و نیازی به ورود بیشتر به آن نیست. فقط یک آماتور سیاسی می تواند حقیقتا منکر چنین شکافی شود که امروز در تمام زمینه های مربوط به سیاست خارجی و سیاستهای اجتماعی با چشم معمولی هم قابل مشاهده اند.

اما از سوی دیگر و علیرغم همین شکافهای عظیم و اختلالات جدی در درستگاه سرکوب نظام این نیز واقعیتی است انکار ناپذیر که همین نظام بویژه در مقابله با جنبشهای خیابانی به قصد براندازی و سرنگونی با اقتداری بی تزلزل عمل می کند. همه مباحث ما در سالهای اخیر تا جائی که به اقتدار نظام باز می گشت، ناظر بر همین تقابل قاطع آن در برابر جنبشهای براندازانه و سرنگونی طلبانه بود در حالی که در مقابل به کرات تأکید داشتیم که همین نظام اساسا به دلیل خصلت ایدئولوژیک آن و نیاز آن به حفظ مشروعیتی معین در میان پایه های توده حامی خویش، در برابر جنبشهای حق طلبانه لایه های پائین جامعه و بویژه جنبش کارگری، از همان قدرت و قاطعیتی برای سرکوب برخوردار نیست که در دهه های پیشین برخوردار بود. به این موضوع پائین تر و در رابطه با سندیکای هفت تپه باز خواهیم گشت. فعلا استدلال حنانه را ادامه دهیم.

او پس از کشف این تناقض نزد تدارک کمونیستی سیر تناقضات دیگر را ادامه می دهد و بلافاصله پس از عبارات بالا می نویسد: "از یک سو، وقتی وضعیت را یا انقلاب اجتماعی یا افتادن در ورطۀ جنگ داخلی تصور کنیم، یعنی طبقۀ انقلابی ای هست که امکان شکست یا توفیق آن هست، یعنی پیشاپیش وضعیت انقلابی ای هست که نتیجه اش (شکست یا توفیق در خلق انقلاب) مشخص نیست و اگر اینگونه است حتماً آن طبقۀ انقلابی آن قدر که باید سازماندهی کرده است...".

نخست و قبل از هر چیز یک بار دیگر تأکید کنیم که عبارات "وضعیت انقلابی" از دستگاه تحلیلی خود حنانه بیرون آمده است و ما آن را هیچگاه در توصیف اوضاع به کار نگرفته ایم. آنچه اما بکرات گفته ایم و اینجا هم آن را تکرار می کنم تأکید بر "دوره های پرتلاطم و طوفانی" و ارزیابی هایی از این نوع بود که "ایران امروز نیز وارد یکی از طوفانی ترین دوره های حیات خویش در تاریخ معاصر می شود" (از بیانیه پس از آبان، کمونیستها و فتح خیابان). به عبارت دیگر، هیچگاه نگفتیم وضعیت انقلابی است اما همواره تأکید داشتیم که وضعیت عادی نیز نیست و متلاطم و طوفانی است. حنانه اما این چنین تبیینهای با سایه روشنی را نمی فهمد. برای او یا وضعیت انقلابی است یا نیست. همین. اما مشکل اصلی او فقط در انقلابی ارزیابی نکردن وضعیت نیست. اگر این بود می شد به نوعی با آن کنار آمد. مشکل اصلی او این است که او این انقلابی نبودن وضعیت را به عاملی دیگر گره می زند یک بار دیگر به این عبارات دقت کنید: " وقتی وضعیت را یا انقلاب اجتماعی یا افتادن در ورطۀ جنگ داخلی تصور کنیم، یعنی طبقۀ انقلابی ای هست که امکان شکست یا توفیق آن هست". بحث اصلی او نیز همین است. چنین طبقۀ انقلابی ای از نظر او وجود ندارد. خود وی در ادامه تأکید نیز می کند که " اما از سوی دیگر، کارگران سازمان ندارند یعنی آگاهی متشکل (آگاهی طبقاتی) ندارند، بنابراین دیگر طبقۀ انقلابی ای وجود ندارد ــ وقتی آگاهی طبقاتی ندارد در قامت طبقۀ برای خود درنیامده است".

به عبارت دیگر، طبقۀ انقلابی وجود ندارد چرا که آگاهی طبقاتی وجود ندارد و وقتی طبقه آگاهی طبقاتی ندارد هنوز از نظر ایشان در قامت طبقۀ برای خود در نیامده است. فعلا از این بگذریم که این عبارت "طبقۀ برای خود" که مارکس فقط و فقط یک بار آن را در فقر فلسفه در پایان سال 1846 آغاز 1847، یعنی حتی قبل از نگارش مانیفست، به کار برده بود، در دست انواع مختلف فلسفه ورزان مارکسیست خود به دستگاه کاملی از تقابل "عین" و "ذهن" و فخر فروشی "آوانگارد" در برابر طبقۀ واقعی کارگر منجر شد که گویا گرچه طبقه است اما "طبقه برای خود" نیست و برای تبدیل شدن به چنین موجود والائی باید منت حضرات روشنفکر طبقات بالا را بکشد. در این باره در فرصتی دیگر حتما به طور مفصل خواهیم نوشت. اما فعلا مسأله اساسی این است که از نظر حنانه چنین "طبقۀ برای خود"ی وجود ندارد و وقتی هم که چنین طبقه ای وجود ندارد صحبتی هم از وضعیت انقلابی نمی تواند در میان باشد. اینجا علت واقعی و منفعت عملی تحریف حنانه از درک لنین که بالاتر به آن پرداختیم روشن می شود.

کار حنانه در تحریف – یا عدم درک – مباحث لنین به همین یک مورد خلاصه نمی شود. وی در این زمینه سابقه طولانی تری هم دارد. جا دارد که اینجا به ویژه به یکی از این موارد اشاره شود که به همین بحث آگاهی طبقاتی باز میگردد.

او در نوشته دیگری به نام "بلشویک ها و وظایف کنونی" [واقعا که مقایسه لق لقه های روشنفکری خود و ارسال مقاله برای سایتهای هفته و آزادی بیان و افق روشن با عنوان پر طمطراق "بلشویک ها" رو می خواهد. و البته از این نظر حنانه تنها نیست] از جمله در بحث آگاهی طبقانی و در رد به زعم وی اکونومیستها عنوان می کند که لنین "با نقد اکونومیسم کوشش کرده است نشان دهد آگاهی سیاسی طبقاتی را فقط از بیرون از مبارزۀ اقتصادی میتوان به کارگران داد؛ یعنی، مبارزۀ اقتصادی فقط بخشی از مبارزۀ طبقاتی کارگران است، نه همۀ آن". بالاتر گفتیم که حنانه و ملا لغتی های مشابه او اتفاقا تجسم ضعفهای لنین اند و نه قوتهای وی. در زمینه بحث انحرافی لنین در شکلگیری آگاهی طبقاتی ما قبلا در مقاله دو قسمتی "حزب، طبقه و انقلاب اجتماعی" (قسمت اول، قسمت دوم) به تفصیل صحبت کرده و نشان داده ایم که بحث لنین در این زمینه مستقیما ادامه مباحث کائوتسکی بود و خود آن را باید یکی از عوامل ناکامی های بعدی حزب بلشویک به شمار آورد. اما آنچه اینجا قابل توجه است این است که حنانه همان بحث نادرست لنین را هم درست منعکس نمی کند. لنین فقط نگفت که "آگاهی سیاسی طبقاتی را فقط از بیرون مبارزۀ اقتصادی میتوان به کارگران داد". او گفت که طبقه کارگر اصلا نمی تواند آگاهی سوسیالیستی به دست بیاورد و این را باید از بیرون به درون طبقه برد. عین عبارات لنین این است:

" ما گفتیم که کارگران اصلا نمی توانستند دارای آگاهی سوسیال دمکراتیک باشند. این فقط می توانست از بیرون به آنها منتقل شود. تاریخ تمام کشورها گواه آن است که طبقۀ کارگر به نیروی خود منحصرا قادر به ایجاد یک آگاهی تریدیونیونیستی است؛ یعنی اعتقاد به ضرورت متشکل شدن در اتحادیه ها، پیشبرد مبارزه بر علیه کارفرمایان و گرفتن این یا آن قانون لازم برای کارگران از دولتها و امثالهم. آموزۀ سوسیالیسم در مقابل از دل نظریه های فلسفی، تاریخی و اقتصادی بیرون آمده است که از سوی عناصر تحصیلکرده طبقات دارا، روشنفکران، پرورده شد. بنیانگذاران سوسیالیسم علمی مدرن، مارکس و انگلس، نیز از نظر موقعیت اجتماعی شان به روشنفکران بورژوائی تعلق داشتند. همچنین در روسیه نیز آموزه سوسیال دمکراسی کاملا مستقل از رشد خودبخودی جنبش کارگری به وجود آمد، به عنوان نتیجۀ طبیعی و غیر قابل اجتناب تکامل ایدئولوژیک روسنفکران سوسیالیست. در دوره ای که ما از آن صحبت میکنیم، یعنی در میانۀ سالهای دهۀ نود [قرن نوزده] این آموزه نه تنها برنامۀ کامل گروه آزادی کار بود، بلکه توانسته بود اکثریت جوانان انقلابی روسیه را به خود جلب کند" (چه باید کرد)".

خواننده علاقمند را به دو قسمت مقاله حزب، طبقه و انقلاب اجتماعی ارجاع دهیم و به بحث خودمان در زمینه عدم وجود وضعیت انقلابی بازگردیم.

اما مسأله نزد حنانه با اعلام فقدان وجود وضعیت انقلابی ختم نمی شود. این که از نظر او وضعیت انقلابی وجود ندارد تازه آغاز کار است. او بر مبنای فقدان چنین طبقۀ آگاهی گام بعدی را بر میدارد و اصولا منکر آن می شود که امر طبقاتی می تواند در مرکز توجه توده ها قرار گیرد. به این عبارات دقت کنید که بلافاصله در ادامه همان عبارات بالا می آیند: "اگر امکان شکلگیری جنبشهای فراگیر بر مبنای امر طبقاتی وجود دارد، یعنی امر طبقاتی در مرکز توجه توده ها قرار دارد یا میتواند قرار گیرد، آنهم بدون وجود آگاهی متشکل؛ اگر پیروزی انقلاب اجتماعی فقط در صورت حضور انبوه توده ها در میدان نبرد میسر خواهد بود، آن وقت به حضور انبوه توده ها کفایت کرده ایم نه حضور متشکل انبوه توده های آگاه به منافع طبقاتی خود و دیگر نبود سازمان و آگاهی طبقاتی در وضعیت کنونی محلی از اعراب ندارد". از این روشن تر نمی شود به انکار واقعیت پرداخت. در عرض ده سال، از 1388 تا 1398، جدال اصلی و گرهی در پهنه سیاست ایران از "رأی منو پس بده" و دمکراسی طلبی به جدال معیشتی انتقال یافته است و بزرگترین خیزشهای توده ای سه سال اخیر در اعتراض به فلاکت و وضعیت معیشت شکل گرفت، اما روشنفکر چپ لوکاچی صاف و ساده مدعی می شود که "بدون وجود آگاهی متشکل" اصلا امر طبقاتی نمی تواند در مرکز توجه توده ها قرار بگیرد. در عرض ده سال ثقل جنبشهای اجتماعی در ایران از محله های ثروتمند نشین به محله های فقیر نشین و شهرکهای مهاجر نشین حاشیه شهرها انتقال یافته است، با این همه روشنفکر ما هنوز انگشت نشانه اش را بالا می برد که "آی، وضعیت هنوز انقلابی نیست. پرولتاریا هنوز طبقۀ برای خود نیست".

اما این تنها جنبه از اظهارات حنانه نیست. جنبه دیگر همین اظهارات تحریف صریح مباحث تدارک کمونیستی در همین مختصر است. تحریفی که فقط امیدوارم از شارلاتانیسم نباشد. می گوید "اگر پیروزی انقلاب اجتماعی فقط در صورت حضور انبوه توده ها در میدان نبرد میسر خواهد بود" و اینگونه تداعی میکند که گویا ما چنین گفته ایم. اما ما چه گفتیم؟ عین عباراتی را که در بیانیه "پس از آبان، کمونیسم و فتح خیابان.." آوردیم اینجا نقل میکنم تا سیه روی شود هر که در او غش باشد:

" پنجم ضعف مفرط هدایت و رهبری نقشه مند. در خیزش آبان همه آماده بودند. همه سازمان داشتند. همه آنهائی که امرشان هر چیزی بود به غیر از امر خود معترضین. به غیر از ساعات اولیه حرکت اعتراضی و به غیر از مواردی معدود، حرکت محسوسی مبنی بر تلاش برای هدفمند کردن و پیش بردن جنبش اعتراضی بر مبنای یک ارزیابی واقع بینانه از توازن قوا مشاهده نشد. آنچه جنبش بدان نیاز داشت آنچنان سازمان نیرومندی بود که بتواند هم استمرار حرکت اعتراضی و مشارکت بیشترین توده معترضین را تضمین کند و هم موج خشم و کینه توده ها را کنترل و هدایت نموده و مانع از انفجار کنترل نشده آن و یا بهره برداری از آن توسط مجموعه سازماندهی شده ای شود که به پشتگرمی حمایت و پشتیبانی قدرتهای منطقه ای و جهانی مخالف جمهوری اسلامی منفعت خویش را در ایجاد هرج و مرج و جو ترور جستجو می کردند.

سازمان یک جنبش اعتراضی توده ای اما نه محصول خود جنبش است و نه امری است که فی البداهه قابل دستیابی باشد. سازمان جنبش اعتراضی توده ای بیش و پیش از هر چیز نتیجه سازمان منسجم ترین بخشهای متشکل در آن است. به هر درجه که این متشکل ترین بخشهای درون یک جنبش اعتراضی به روندهای کوتاه مدت و سیر درازمدت تحولات واقف باشند و حرکت خود را بر آن اساس تبیین کنند، به همان نسبت نیز جنبش از توش و توان بیشتری هم برای مقابله با دشواریها و موانع بیرونی و هم برای غلبه بر پارازیتهائی برخوردارخواهد  بود که جنبش توده ای برایشان تنها نقش یک پیکر میزبان را بازی می کند. پیکر میزبانی که شیره جانش مایه حیات پارازیت است.

اما سازمان چیزی جز آگاهی متشکل نیست. هیچ سازمانی با جمع عددی افراد شکل نمیگیرد. این آگاهی حاکم بر جمع است که از آنان یک سازمان واحد و متحد می سازد و آگاهی نه فقط آگاهی به موقعیت هر لحظه جنبش و تشخیص شانسها و مخاطرات آن و هدایت آن از دل تلاطمات، بلکه همچنین آگاهی به مضامین اجتماعیِ اهداف فوری و دراز مدت یک جنبش است. جنبشی که نداند چه میخواهد، جنبشی که بر مبنای سلب وضعیت موجود شکل بگیرد، خود جنبشی برای تحکیم وضعیت موجود است. چنین جنبشی تنها در شکل، تنها در عرصه هائی معین، به نفی وضع موجود می پردازد. جنبشی در نقد اشکال معینی از سلطۀ نظم موجود، جنبشی برای حفظ کلیت آن نظم است. چنین جنبشی هیچگاه جنبشِ مستقلِ طبقاتیِ کارگران و توده های محروم جامعه نخواهد بود و همواره به زائده ای در خدمت اهداف جنبشهای طبقات حاکم بدل خواهد شد".

همین باید در نشان دادن عدم صداقت حنانه در مباحثه کافی باشد.

و چند نکته حاشیه ای

نوشته حنانه را می توان از وجوه متعدد دیگری هم به بحث گذاشت. فعلا به همین بسنده می کنیم و تنها به دو مورد از اغتشاشات فکری و تناقضاتی اشاره کنیم که بیشتر به شوخی می مانند.

برای حنانه پس از رد وضعیت انقلابی و در چهارچوب همان نگرش راه دیگری باقی نمی ماند جز این که راهکارهای متناسب با دوران تکامل آرام مبارزه طبقاتی را در دستور کار قرار دهد. و البته او در این نگرش تنها نیست. بر اساس این درک آنچه لازم است "کار حوزه ای" است که از نظر او هم کارگری است و هم کمونیستی. این بماند که در دی 96 و آبان 98 (که خود حنانه هم شرمگینانه اذعان می کند که این مورد البته تفاوتهائی داشته است) توده معترض به وخامت وضع معیشتی خویش در انتظار "طبقۀ برای خود" حنانه نماندند و در سال جاری و شاید همین هفته های آتی نیز با روشن شدن عواقب خانمان برانداز سیاستهای ضد کارگری و ضد توده های زحمتکش دولت و نظام در پرتو بحران کرونا، باز هم منتظر معجزه آن "طبقۀ برای خود" نخواهند ماند. با این همه حنانه باز هم از یک سو به عبارت پردازی های عام مشغول می شود و از سوی دیگر اظهاراتی را بر زبان می آورد که نشانگر بیگانگی کامل وی نه فقط از سیاست و مبارزه طبقاتی، بلکه حتی از روال زندگی است.

نخست وی از تدارک نقل میکند که "«کارگرانی که ماههاست کارخانجاتشان بلاتکلیف مانده است و خود حقوق دریافت نکرده اند، اکنون دیگر نمی توانند به طرح مطالباتی از قبیل پرداخت حقوق عقب مانده و یا واگذاری کارخانه به دولت بسنده کنند. اکنون زمان آن فرا رسیده است که خواست واگذاری این کارخانجات و واحدها به کارگران را به میان کشید و چنانچه فرصت مساعدی فراهم شد، آن را مستقیما عملی نمود.» اگر به اخبار توجه بیشتری نشان دهید درخواهید یافت که بیشتر اعتراضات کارگران برای پرداخت معوقات مزدیشان است و در پرشکوهترین اعتراضات این دو سه سال خواست کارگران واگذاری کارخانه به دولت بوده است. اینکه نباید به این بسنده کنند درست است اما چطور ممکن است متوجه نباشیم که کارگران «نمیتوانند فراتر از این خواستها بروند؟ کارگران هیچ ابزاری ندارند که با آن فراتر بروند و آن ابزار چیزی جز تشکل مستقل آنها نیست".

واقعا آن همه بحث "طبقۀ برای خود" برای رسیدن به همین بود که "ابزار کارگران چیزی جز تشکل مستقل آنها نیست"؟ این که دیگر لنین و لوکاچ نمی خواهد. برای این لازم هم نیست که ادای بلشویک بودن را درآورد. این را بیست سال قبل بنیاد کار گفت و از آن زمان به بعد هم همه "تشکلهای کارگری" و انواع کمیته های هماهنگی و پیگیری و انجمنهای چپ ساخته مثل نقل و نبات تکرار می کنند. اما فلاکت اصلی در درکی است که اینجا به نمایش گذاشته می شود مبنی بر این که "کارگران نمی توانند از این خواستها فراتر بروند چون تشکل مستقل خود را ندارند". از کدام خواستها؟ آیا کارگران هفت تپه نمی توانستند خواست واگذاری کارخانه را طرح کنند؟ کارگران هپکو چطور؟ آذرآب و فولاد اهواز چطور؟ چطور است که کارگران کشت و صنعت دشت مغان می توانند چنین مطالبه ای را طرح کرده و از حمایت اهالی هم برخوردار شوند اما کارگران با سابقه بیشتر مبارزاتی نمی توانستند؟  نه. آنها می توانستند و اگر طرح نکردند نه به خاطر این بود که "تشکل مستقل" نداشتند. به خاطر این بود که امثال عظیم زاده و بخشی آنها را به سمت سرنگونی طلبی راندند و امثال حنانه هم جز کنار ایستادن کاری نکردند. به خاطر این بود که راهکار کمونیستی که ما به میان کشیدیم از جانب همین حضرات هم مورد استقبال واقع نشد و البته نقدی هم بر آن وارد نشد.

دوم وی در ادامه به سرزنش تدارک می نشیند که کارگران "در وضعیت کنونی با تشکل مستقلشان است که میتوانند به «نمیتوانند بسنده کنند»های تدارک بسنده نکنند. اما تدارک در ماجرای هفت تپه به جای اینکه از بازآرایی و تجدید حیات سندیکای هفت تپه حمایت کند (که ابزاری برای بسنده نکردن به «نمیتوانند بسنده کنند»هاست) از واگذاری کارخانه سخن میگوید".

یا نمی فهمد، یا خود را به نفهمی می زند. مگر خواست واگذاری کارخانه به کارگران در تناقض با متشکل شدن کارگران قرار دارد؟ برعکس، ما همان زمان به طور مفصل نشان دادیم که طرح این خواست می توانست وسیع ترین و مستحکم ترین اتحاد را بین کارگران به وجود بیاورد. اما این مضحک نیست. مضحک این است که او مائی را که از روز اول در کنار سندیکای هفت تپه بودیم و به دفاع از آن پرداختیم سرزنش می کند که چرا به جای طرح آن مطالبه از بازآرایی و تجدید حیات این سندیکا دفاع نکردیم. آیا واقعا خودش میداند که چرا آن سندیکا از یک سندیکای مبارز به سندیکائی با زندگی نباتی تبدیل شد؟ آیا اصلا این روند را می شناسد؟ آیا لحظه ای به این فکر کرده است که چرا تدارک کمونیستی آن دفاع سرسختانه را کنار گذاشت؟ به نظر میرسد نه. او میخواهد که سندیکای هفت تپه تجدید حیات شود. یعنی از نظر او این سندیکا مرده است. بهتر است به این فکر کند که چرا آن سندیکا مرده است و چرا همه آن سندیکاهای ریز و درشت شکل گرفته از دوران اصلاحات به این سو دچار سرنوشت مشابهی شده اند. آن وقت می تواند به خیلی چیزها در جهان معاصر پی ببرد. راستی یک سؤال: در بازآرائی و تجدید حیات کدام سندیکای هفت تپه باید شرکت کنیم؟ سندیکای علی نجاتی؟ یا سندیکای اسماعیل بخشی؟ یا شاید هم سندیکای رضا رخشان و فریدون نیکوفر؟

سوم و سرانجام در مورد خیابان می نویسد:

"خیابان مانند هر وسیلۀ دیگری مفید بودنش با توجه به وضعیت مشخص سنجیده میشود. حضور توده های پراکنده و غیرمتشکل در خیابان مانند دی 96 و آبان 98 (هرچند این دو را نمیتوان یکسان شمارد) یک چیز است و حضور متشکل کارگران در خیابان در قالب اعتصابها و اعتراضها چیز دیگری.

خیابانی که صرفاً به منظور فتح خیابان مطرح میشود، بدون وجود تشکلهای حوزه ای، عرصۀ خیابانگرایی است و ذیل استراتژی دعوت به خیابان قرار میگیرد، که همان خیانت به کمونیستهاست، اما خیابانی که عرصۀ کار حوزه ای باشد نطفۀ شکلگیری تشکلات حوزه ای خواهد بود و ذیل استراتژی کار حوزه ای قرار میگیرد. کسانی که خیابان را یگانه ابزار عقب راندن میبینند، آنهم بدون در نظر گرفتن وضعیت مشخص، خطر رهسپار شدن به اردوی دشمن را، هرچند با نیت خیر، به جان میخرند".

اینجا دیگر اغتشاش با وقاحت هم همراه می شود. اول گنده گوئی می کند که "خیابان مانند هر وسیله دیگری مفید بودنش با توجه به وضعیت مشخص سنجیده می شود" اما از بررسی وضعیت مشخص خبری نیست. برعکس، به ترکیب توده ها در خیابان می پردازد و از قضا درکی را به نمایش می گذارد که از درک عقب مانده ترین اکونومیستها هم عقب مانده تر است. ایده آلیسم همیشه با ماتریالیسم زمخت خام همزاد است. آن حضور توده های پراکنده و غیر متشکل که ایشان رد می کند همان اعتراض به فلاکت همه گیری است که از کارگر تا دستفروش و زباله گرد را در بر میگیرد. چنین اعتراضی از نظر این "بلشویک" خودخوانده مردود است. در عوض "حضور متشکل کارگران در خیابان در قالب اعتصابها و اعتراضها چیز دیگری". چه چیز دهن پرکنی. اما مگر این اعتصابها و اعتراضها به بیان خود وی اساسا اعتصاب و اعتراض برای پرداخت حقوق معوقه نیستند؟ آمدن به خیابان برای حقوق معوقه خوب است اما در عوض اعتراض به افزایش قیمت بنزین - و فردای دیگر در اعتراض به عواقب خانمان برانداز سیاست کرونائی دولت – بد؟

از این گذشته "بلشویک" ما به افاضاتی می پردازد که یا از ذهنیتی مغشوش ناشی می شوند و یا خواننده را ببو فرض کرده است. نه خودش و نه هیچکس دیگر نمی تواند توضیح دهد که معنای این عبارت چیست که "خیابانی که صرفاً به منظور فتح خیابان مطرح میشود، بدون وجود تشکلهای حوزه ای، عرصۀ خیابانگرایی است و ذیل استراتژی دعوت به خیابان قرار میگیرد". البته کسی از خیابان صرفا به منظور فتح خیابان حرف نزده است و این هم از شامورتی بازی های ایشان است. اما واقعا یعنی چه که بدون وجود تشکلهای حوزه ای خیابان عرصۀ خیابانگرائی است؟ و از این هم گذشته معنی این عبارت چرند چیست که "خیابانی که عرصۀ کار حوزه ای باشد نطفۀ شکلگیری تشکلات حوزه ای خواهد بود و ذیل استراتژی کار حوزه ای قرار میگیرد". خیابان عرصۀ کار حوزه ای؟ یعنی در خیابان جلسات مطالعه برگزار کنند؟ بعلاوه چنین خیابانی تازه قرار است که نطفۀ تشکلات حوزه ای باشد؟ ما که تا حالا فکر میکردیم از نظر ایشان خیابان رد است و کار حوزه ای اصل است. حالا قرار است همان خیابان نطفۀ شکلگیری تشکلات حوزه ای باشد؟

از این دست نکات در نوشته حنانه فراوان است. اما به همین جا اکتفا کنیم و با یک تذکر به حنانه مطلب را خاتمه دهیم. حنانه یا نمی داند معنی خیانت چیست و آن را بی محابا به کار می برد و یا می داند و با لاابالی گری آن را به سوی جریانی پرتاب می کند که در طول تاریخ حیات خود یکی از مستحکم ترین سنگرهای کمونیسم در ایران به شمار رفته و می رود. او تا همین جا با تخطئه کردن اعتراضات بر حق توده های عاصی از ستم طبقاتی به اندازه کافی خاک به چشم کارگران پاشیده است. این اوست که اگر در همین مسیر ادامه دهد به "خیانت به کمونیستها" هم خواهد رسید.

بهمن شفیق

1 اردیبهشت 99

20 آوریل 2020

نظرات (0)

0 از 5 براساس 0 رای
هنوز نظری ارسال نشده است

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. بهتر است نام و نظر خود را فارسی تایپ کنید ( برای انتشار سریع نظر یا افزودن فایل پیوست، باید وارد حساب کاربری خود شوید )
Rate this post:
0 کاراکتر
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت
کد تصویری را وارد کنید

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر