نظر خوانندگان

با تشکر از رفیق وحید صمدی من در داخل ایران زندگی می کنم و در یک روستا من دوست دارم یک کمونیست را که ...
وحید صمدی یک نظر در بحران کرونا و وظایف کمونیستها ارسال کرده است
رفیق عزیز علی سلام، از این که دیر پاسخ دادیم عذر می خواهم. این یادداشت را فقط برای اطلاعت می‌نویسم. ...
علی یک نظر در بحران کرونا و وظایف کمونیستها ارسال کرده است
من خودم را یک کمونیست می دانم ولی نمی دانم چه کار کار کنم از کجا شروع کنم چطور با سایر کمونیست ها ار...
عارف یک نظر در ژئوپلیتیک کرونا: 5- مصالحه با آمریکا بی معناست ارسال کرده است
دقیقا درست است و این چرخش لیلازی خود را در طیف چپ در امثال علیزاده سابقا 88 ی پروغرب و گرایلوی سابقا...
بهمن شفیق یک نظر در وقتی که تاریخ چپ توسط مخالفان آن نوشته می شود ارسال کرده است
رفیق عزیز نگار، کاربرد عبارت پوپولیسم در مورد دولتهای چپگرای آمریکای لاتین کاملا آگاهانه بود. اگر دق...
نگار یک نظر در وقتی که تاریخ چپ توسط مخالفان آن نوشته می شود ارسال کرده است
با عرض سلام به رفقای تدارک کمونیستی، تشکر می کنم از مطالب مفیدی که منتشر می کنید، همین طور مقاله ی...
علی یک نظر در مشرق نیوز راه را نشان می دهد ارسال کرده است
استادی در دانشگاه داشتیم که سرمایه داری را به ساده ترین شکل ممکن به ما توضیح داد او گفت دو نفر که ظا...
علی یک نظر در زیبا ترین مخلوق خدا! ارسال کرده است
سایت تان خیلی عالی است ولی خیلی کم مقاله می گذارید ممنون میشوم حداقل روزی یک مقاله جدید بگذارید ما ...
علی یک نظر در زیبا ترین مخلوق خدا! ارسال کرده است
عالی بود واقعا عجب خدایی است مالکیت خصوصی که کسی جرات به چالش کشیدن آن در مخیله خود نیز ندارد
عارف یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
رفقای تدارک با سلام مجدد 1- سویه ی اصلی تاکید من بر مرگ 57 این است که دیگر مولفه های اصلی برسازنده...
گیسو رستمی یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
با سلام مجدد به عارف و ممنون از توضیحات رفیق بهمن، راجع به کلیپ: قطعا راجع به عواطف شخصی حرف نمی ز...
بهمن شفیق یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
عارف عزیز تا جائی که به نظم اجتماعی پیشین، یعنی مناسبات مسلط سرمایه داری باز می گردد، اصلا گسستی صور...
عارف یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
با سلام به و تشکر از گیسو رستمی: این جمله تان: و در نهایت، اگر انقلاب مرده بود، کار بورژوازی برای ب...
گیسو رستمی یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
با سلام و در پاسخ به عارف، نقطه ی شروع بحث شما کمی آنسو تر از بطن جامعه کوبیده شده: در مرکز قدرت. زن...
عارف یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
با سلام با تشکر "همین ظرفیت است که امروز توسط بورژوازی اپوزیسیون به بدترین نحوی مورد سوء استفاده قر...
بهمن شفیق یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
عارف عزیز، با سلام متقابل. اشتباه میکنید. آنچه از انقلاب 57 به جا مانده است جامعه ای است که انقلاب ...
عارف یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
با سلام و تشکر بابت زحمات فراوان و پیشروی که میکشین. این جمله: انقلاب اجتماعی آتی، کار ناتمام تعمیق ...
نیما یک نظر در اخبار و گزارشات کارگری اسفند ماه 98 ارسال کرده است
عالی بود.... ممنونم و امیدوارم هرماه دقیق و جامع‌تر ادامه داشته باشه....
قاسم یک نظر در شیخ عیسی یا فیدل؟ ارسال کرده است
سلام رفقا، درود یک ملاحضه شاید بنی اسرائیلی: با توجه به اینکه «شیخ عیسی قاسم»، رهبر معترضان به پاد...
گیسو رستمی یک نظر در بحران کرونا و وظایف کمونیستها ارسال کرده است
دوست عزیز سؤال کننده، تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش...

مقالات

کتاب

وقتی استاد لیبرال آموزگار عدالت طلبان می شود: مکتوبات و فکوهی

نوشتۀ: وحید صمدی

درج یادداشتی در این کانال، که به صراحت به تطهیر دوران روزولت و سیاست های آمریکا پس از جنگ جهانی دوم می پردازد، و نویسنده اش بازگشت به عصر طلایی حاکمیت و اقتدار آمریکا بر جهان را آرزوی خود می داند، نمایانگر مبانی مبهم و پایه های نظری متزلزل عدالت طلبی اسلامی جاری در ایران است. فکوهی البته در شمار سلبریتی های مبتذل لیبرالیسم در ایران نیست. او مثل صادق زیباکلام وقیح و دروغپرداز و شارلاتان نیست.

ناصر فکوهی یادداشتی دارد به نام "جهان پساکرونا: سناریوهای پیش رو". نویسنده در این یادداشت به اثرات ویروس کرونا بر جامعه انسانی، نحوه مواجهه با آن و پیامدهای احتمالی آن اشاره می کند. پرداختن به ناصر فکوهی و نظراتش از سوی ما ضرورتی نمی داشت اگر درج قسمتی از این یادداشت را در کانال تلگرامی "مکتوبات" نمی دیدیم. این کانال به طیفی تعلق دارد که مدعی عدالت طلبی است. و ظاهرا در حال برخورد و افشای مستمر سیاست های طبقاتی جمهوری اسلامی و شکاف گسترده طبقاتی در جامعه است. این گروه که طی ماه های اخیر و به خصوص پس از انتخابات مجلس در حال فاصله گرفتن از حاکمیت و نقد صریح تر آن است، برخلاف اصلاح طلبان و اعتدالگرایان مخالف "کدخدایی" آمریکا بر جهان و معتقد به مبارزه با سیاست های تجاوزگرانه آمریکا و متحدینش است و آرایش طبقاتی در جهان معاصر و از جمله ایران را با مبانی قسط و عدالت اسلامی سازگار نمی داند.

باوجود این درج یادداشتی در این کانال، که به صراحت به تطهیر دوران روزولت و سیاست های آمریکا پس از جنگ جهانی دوم می پردازد، و نویسنده اش بازگشت به عصر طلایی حاکمیت و اقتدار آمریکا بر جهان را آرزوی خود می داند، نمایانگر مبانی مبهم و پایه های نظری متزلزل عدالت طلبی اسلامی جاری در ایران است. فکوهی البته در شمار سلبریتی های مبتذل لیبرالیسم در ایران نیست. او مثل صادق زیباکلام وقیح و دروغپرداز و شارلاتان نیست. اما صرفنظر از تمایزات جزئی نظری و ویژگی های شخصی و سابقه سیاسی اش، اساس نظریات وی تفاوت زیادی با نظرات همان صادق زیبا کلام ندارد. انتشار چنین مطالبی از سوی کسانی که داعیه اعتراض به بیعدالتی طبقاتی دارند، نشان می دهد که عدالت طلبی اسلامی نه تنها نسبت به آنچه در نیم قرن پیش در نظریات کسانی همچون علی شریعتی  و یا حتی حداقل همچون محمد باقر صدر مطرح می شد، جلوتر نرفته، بلکه حتی به مراتب بیش از آن با منافع طبقه حاکم در هم آمیخته و تحت تاثیر گفتمان های مسلط بر اقشار متوسط قرار دارد. آن هم در دوره ای که افکار حاکم بر این قشر از طبقه حاکم بیش از پیش خصلتی ارتجاعی یافته است.

همین مسئله اهمیت پرداختن به یادداشت مذکور و نظریات ناصر فکوهی را برای ما مطرح نمود. در نگاه اول در اندیشه های ناصر فکوهی هیچ چیز ویژه ای وجود ندارد که آن را از نظرات دیگر شیفتگان دموکراسی و لیبرالیسم متمایز کند. او نیز مثل هزاران انتلکتوئل دانشگاهی دیگر، هم به واسطه منصب دانشگاهی و تحصیلاتش و هم به خاطر تعلقات طبقاتی اش تحت تاثیر گفتمان های اقشار متوسط و مدرن جامعه قرار دارد، و آن ها را تئوریزه می کند. نظرات و شخصیت او در مقایسه با کسانی مثل صادق زیبا کلام، عمیق تر و معقول تر است و به هیچ وجه از چنان سابقه سیاسی تیره در گذشته و دریوزگی سیاسی و فکری امروز در پیشگاه کدخدای جهان برخوردار نیست. او در نظراتش مخالف خشونت و رادیکالیسم در هر شکل آن است؛ به شدت از ترامپ انتقاد می کند؛ و اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از کشور را به دلیل هم جهتی با سیاست های غرب، "از خودبیگانه" و "بی مسئولیت" می نامد. و همین تفاوت های ظاهری این امکان را برای چنین نظریاتی فراهم می کنند که در طیف های خاصی از جامعه و از جمله در میان عدالت طلبان نفوذ کنند.

ما در قسمت دوم این مقاله بیشتر به نظرات ناصر فکوهی خواهیم پرداخت. در این قسمت به یادداشت "جهان پساکرونا: سناریوهای پیش رو" می پردازیم که همان طور که گفته شد قسمت هایی از آن در کانال تلگرامی مکتوبات نیز درج شده است.

ناصر فکوهی در این یادداشت ابتدا ادعای برابری انسان ها در برابر ویروس کرونا را رد می کند. او می گوید: "درهیچ کجای وضعیت تراژیکی که جهان امروز دارد و با تمام جنگ‌ها، فساد و دیکتاتوری، ظلم و ستم و سلطه جویی ِ سیری‌ناپذیر سرمایه‌داری نولیبرال و همه خدمتگزاران نظری آن، نمی‌توان از برابری در مقابل این بیماری سخن گفت". وی نمایش ابتلای رییس جمهور، هنرپیشه معروف یا سرمایه داری بزرگ به کرونا را به منزله درختی می داند که جلوی دیده شدن جنگلی از نابرابری انسان ها حتی در برابر ویروس کرونا را گرفته است.

او در ادامه به عوارض ناشی از کرونا و "درد و رنج جانکاهی که فقرا حتی در قلب ثروتمندترین کشورهای جهان باید متحمل شوند، مُردن در تنهایی و خاکسپاری به دور از همه چشمان" می پردازد و تاکید می کند که شعار در خانه بمانید در چنین دنیایی "به ضرب درد و فقر و نابرابری برای بسیاری بی‌معنا می‌شود".

وی تاکید می کند که  در جهانی زندگی می کنیم "که نولیبرالیسم در پنجاه سال اخیر ساخته و مشخصه‌اش میلیاردها مردم فقیر، میلیون‌ها بیمار و ناتوان و گرسنه و مهاجران درمانده و پهنه‌های مخروبه، و هزاران تن افراد فاسد، دزد و کلاهبردار و زورگو که در سلسه مراتب‌های مختلف به مثابه «مسئولان» سیاسی، مامور کنترل و حفظ این شرایط ضد‌انسانی و ضد‌طبیعت در راس امور قرار گرفته‌اند".

نوشته این تحصیلکرده آکادمی های انگلستان و فرانسه تا اینجای کار شبیه نقد هر روشنفکر چپ، سوسیال دموکرات یا لیبرالی از نئولیبرالیسم و عوارض آن است. نقدی که نئولیبرالیسم را برجسته می کند تا ثابت نماید مشکل و مسبب نابسامانی های موجود، تشدید زیاده خواهی ها و برتری جویی ها و کالایی سازی های بی رویه و انحراف از مسیر طبیعی مبادله عادلانه و حق برابر است. همه گزاره های نوشته ی فکوهی در توصیف نابرابری در جهان امروز تا اینجای کار در حقیقت چیزی نیست جز همان درختی که خود او می گوید. درختی که جلوی دیده شدن جنگل را گرفته است. او به توصیف نابرابری ها در دوران نئولیبرال و به خصوص در برابر ویروس کرونا می پردازد تا در نهایت بنیاد نابرابری ها را پنهان سازد و کاسه کوزه تاریخ نابرابری و جنایت و استثمار سرمایه داری را بر سر دوره ای کوتاه از آن یعنی نئولیبرالیسم بشکند، بدون آنکه توضیح دهد که خود این نئولیبرالیسم به لحاظ تاریخی چرا و چگونه متولد شد، و اینکه اساسا تا چه حد می توان دنیای موجود و از جمله جوامع غربی را با آن توضیح داد؟

اما نوشته فکوهی جوانب دیگری نیز دارد که خواننده دقیق را از تناقضات عجیب در اندیشه و منطق او و از خطاهای او در روایت های تاریخی شگفت زده می کند. هر چه باشد واقعیت این است که این نه منطق بلکه در نهایت منافع طبقات است که  مرزهای اندیشه و روایت تاریخ را و خود آن منطق را تعیین می کند. این روایت ها و تناقضات باید به ایشان کمک کنند تا دوران تیره ای از تاریخ 100 سال اخیر را در مقابل نئولیبرالیسم یا "ترامپیسم" به صورت یک یوتوپی برای مخاطبانش جلوه دهد.

 نویسنده پس از مقدمه چینی مذکور و بررسی عوارض ناشی از کرونا و پروسه های ممکن عبور از آن به بحث جهان پساکرونا می پردازد و به بررسی سناریوهای مختلف جهان آینده می نشیند.

در بررسی سناریوهای آینده، از نظر او"بدترین سناریو را می‌توان حاصل بالاترین درجه از"انفعال جامعه مدنی" دانست. او ادامه می دهد که "در این سناریو شاهد تداوم تحمیق نولیبرالیسم در جهان و در روند پنجاه سال اخیر خواهیم بود و بهترین سناریو، را می‌توان حاصل بالاترین درجه  دخالت و فعال شدن جامعه مدنی با فاصله گرفتن از نولیبرالیسم" دانست.

ناصر فکوهی در اینجا یا از درک تناقض نهفته در تفکر خود ناتوان است و یا به سادگی از آن طفره می رود. او به خواننده پاسخ نمی دهد که مگر در همین پنجاه سال اخیر شاهد فعالترین سطح جامعه و نهادهای مدنی نبوده ایم که با بالاترین درجه رشد نئولیبرالیسم عجین شده بود؟ بر عکس آنچه او مدعی است، بویژه در تمام دوران پسا جنگ سردی مفهوم جامعه مدنی بیشترین شکوفائی را در حیات سیاسی جوامع پشت سر گذاشت، به دکترین رسمی سازمان ملل تبدیل شد و صدها و هزاران ان-جی-او از دل خود بیرون داد که همه و همه برای تأمین همین دخالت جامعه مدنی در امر حکمرانی بودند. آیا او می تواند سطحی بالاتر از دموکراسی و فعالیت جامعه مدنی در جوامع غربی را پیش از پنجاه ساله اخیر نشان دهد؟ و آیا این تصادفی است که بالاترین سطح دموکراسی و بیشترین میزان از دخالت نهادها و جامعه مدنی مدرن اساسا با دوران نئولیبرالیسم همزمان بوده است؟ پس چگونه است که شرط فرار بشریت از شر نئولیبرالیسم را فعال شدن جامعه مدنی تلقی می کند؟

در اینجا به عنوان معترضه خاطرنشان می کنم که هرچند ما بارها از دموکراسی به عنوان عالیترین شکل تعیّن مناسبات سرمایه داری سخن گفته ایم اما می توان در ادامه گفت که بدون این سطح بالا از مشارکت جامعه مدنی در شکل دادن به روابط قدرت در سرمایه داری معاصر، و همچنین بدون مشارکت گسترده اقشار متوسط بورژوازی در پروسه انباشت، اساسا امکان شکل گیری نئولیبرالیسم وجود نمی داشت. بنابر این به لحاظ تاریخی و برخلاف نظر ناصر فکوهی، تکامل شیوه تولید سرمایه داری با گسترش لایه های متوسط بورژوازی و بسط دموکراسی و تقویت جامعه مدنی از یکسو و توسعه سرمایه داری معاصر –و آنچه که با عنوان نئولیبرالیسم شناخته می شود- از سوی دیگر در رابطه ای مستقیم قرار داشته، لازم و ملزوم یکدیگرند. 

به ادامه بحث بازگردیم.

نظرات این استاد دانشگاه تهران در ادامه همین نوشته اش و با ارائه مصادیق و بررسی سناریوهای مختلف روشن تر می شوند و خواننده با کمی دقت متوجه خواهد شد که مشکل او خطا و تناقض فکری درباره ناسازگاری دموکراسی و جامعه مدنی با نئولیبرالیسم نیست، بلکه نگرانی اش، شکل گیری نوع جدیدی از نئولیبرالیسم است که او آن را "گونه ای ترامپیسم" می نامد. نوع خاصی از نئولیبرالیسم که "دموکراسی اروپایی" را تخریب می کند و به روسیه و چین "به مثابه دو نظام ضد دموکراتیک" میدان می دهد و ضد روشنفکری و ضد محیط زیست است. با مطالعه سناریوهای پس از کرونای فکوهی، دم خروس نظرات او درباره نئولیبرالیسم و جامعه مدنی هم بیرون می زند و معلوم می شود که بدترین سناریو از نظر او "انتخاب مجدد رونالد ترامپ در پاییز 2020"، و "خطر افزایش تندروی‌های سیاسی در جهان، قدرت روزافزون چین و روسیه به مثابه دو نظام ضد دموکراتیک، افزایش خطر جنگ در منطقه خاور میانه و دریای چین، تخریب دمکراسی اروپایی و روی کار آمدن یا گسترش  پوپولیسم‌های ملی گرای راست نولیبرال، ضد‌عدالت اجتماعی، ضد‌روشنفکری و ضد‌محیط زیست ( گونه‌ای «ترامپیسم»)" است. از نظر او "این رویدادها با رشد روزافزون انفراد آمریکا و کاهش بین المللی قدرت آن در جهان به سود چین و روسیه و تضعیف آنچه از نظام های سوسیال دموکراسی اروپایی باقی مانده و..." همراه است.

در واقع مسئله این انسانشناس روشنفکر حتی گذر از نئولیبرالیسم "50 ساله" نیست. دغدغه ی او بازگشت به دوران پیش از ترامپ، یا پیش از عروج مجدد روسیه است. رؤیای او بازسازی و بازگشت به عصر طلایی آمریکا است. حال چه با نئولیبرالیسم، چه با لیبرالیسم و چه با کینزیانیسم. این مدینه فاضله کسانی مثل اوست. دنیایی که در آن، آمریکا قدرت مطلقه و کدخدای جهان بود و دموکراسی و لیبرالیسم و حقوق بشر و فمینیسم و جامعه مدنی و مدرنیسم و پست مدرنیسم و هر جلوه ای از ایدئولوژی که از آسمان بخش مسلط بورژوازی جهانی نازل می شد، بوی خوشبختی می داد. اینجاست که معلوم می شود که آن آه و ناله ای که فکوهی در ابتدای مقاله به خاطر نابرابری و زاغه نشینی و محله های آلوده به میکروب و "فقر و زجر و تمامی  نگونبختی‌هایی که در جهان بی‌رحم و دوزخ وار کنونی" بیان می کرد و آن را ناشی از نئولیبرالیسم قلمداد می نمود، چیزی جز نوستالژی دوران اقتدار آمریکا نبوده است. ژستی از برابری خواهی برای بازگشت به دورانی که بیش از هر دورانی نابرابری و جنگ و نابسامانی به بار آورد. بازگشت به دوران جنگ ویتنام؟

فکوهی در اینجا نشان می دهد که او نه تنها بین آن نوع از نئولیبرالیسم "پنجاه ساله" با دموکراسی و یک جامعه مدنی فعال تناقضی نمی بیند، بلکه نگرانی او اساسا این است که "نوع جدیدی" از نئولیبرالیسم جایگزین نوع "پنجاه ساله" آن شده و می شود. نئولیبرالیسمی که "پوپولیست" و "ملی گرا" و "تند رو" است، و نمی تواند به اندازه نئولیبرالیسم دوران ریگان و تاچر و کاندالیزا رایس و کلینتون ها و اوباما جلوی روسیه و چین بایستد. مشکل فکوهی نه آن "پنجاه سال"، بلکه تغییر موازنه ای در سطح جهان است که پروژه های تقابل کلینتون و اوباما و نئوکان های جنگ طلب و ضد روسیه را نقش بر آب کرد. نگرانی اصلی فکوهی نه "تاریخ پنجاه ساله نئولیبرالیسم"، بلکه همین چند سال اخیری است که  برآیند این تغییر موازنه خود را در سیاست آمریکا و ریاست جمهوری اش هم نشان داد.

از نظر او این سناریویی تماما سیاه است که جوامع انسانی در آن به سمت "یک داروینیسم اجتماعی ِ هولناک و بی‌رحم  خواهند رفت که در آن نیروهای پلیسی و نظامی سرکوب به شدت از منافع اقلیت‌های در رفاه و مورد تهدید دفاع و به قیمت از میان بردن و عقب گرد بزرگی در همه دستاوردهای دموکراتیک تلاش خواهند کرد جهانی دو قطبی را برای آن اقلیت حفظ کنند".

در اینجا دیگر برای این نظریه پرداز فرهیخته بورژوازی مهم نیست که این داروینیسم اجتماعیِ هولناک و بی رحم، فقط موضوع محتملی در سناریوی آینده او نیست، بلکه اصلی مسلم مربوط به گذشته ای است که او به آن و دستاوردهای دموکراتیکش تعلق خاطر دارد. او در سناریوی سیاهش طوری از دفاع پلیس و نیروهای سرکوب از منافع اقلیت های مرفه سخن می گوید و از تلاش آن ها در آینده برای حفظ جهانی دوقطبی برای آن اقلیت دم می زند که گویا پلیس و نیروهای سرکوب در گذشته از منافع اکثریت فرودست و کارگران و زحمتکشان دفاع می کرده اند. در سناریوی سیاه این اندیشه ورز طرفدار بورژوازی غرب، آنچه بیش از هر چیز او را آزار می دهد، وجود جهانی چند قطبی با شرکت روسیه و چین است.

فکوهی در سناریوی اولش (بدترین احتمال) نشان می دهد که حافظه تاریخی اش به هم ریخته است. او در تعلق خاطر به گذشته ای که در آن خبری از ترامپیسم نبود، به گونه ای از "افزایش خطر جنگ در منطقه خاور میانه و دریای چین" سخن می گوید که انگار در آن دوران نه جنگ جهانی به وقوع پیوسته، نه هیروشیما مورد حمله اتمی واقع شده، نه جنگ ویتنامی رخ داده، نه میلیون ها فلسطینی قربانی اشغالگری لیبرالیسم و نئولیبرالیسم در جهان شده اند، نه بمباران های یوگسلاوی رخ داده است، نه لیبی به زمین سوخته تبدیل شده و نه دموکراسی مورد علاقه این استاد افغانستان و عراق و سوریه و یمن را درنوردیده است. بعلاوه - و این مهم تر است -، فکوهی حتما میداند اما بیان نمی کند که افزایش خطر تقابل نظامی در دریای چین مدتها پیش از روی کار آمدن ترامپ و با رویکرد "تغییر محور به آسیا"ی کابینه اوباما و وزیر خارجه او هیلاری کلینتون آغاز شده است و ترامپ تنها در حال تعمیق این سیاست بود و نه بیشتر. اتفاقا با ترامپ چه بسا خطر چنین تقابلی کمتر نیز شده باشد. نه به این علت که ترامپ کمتر ضد چین است. او حتی بیشر از اوباما با چین ضدیت دارد. اما برخلاف اوباما، او در عین حال در جدال با اروپا هم هست و به همین دلیل نیز بر خلاف دوران اوباما، ائتلاف ضد چینی اکنون از نیروی کمتری نیز برخوردار است. در دوران اوباما نه تنها آمریکا، بلکه همچنین تمام اروپای واحد در ایجاد "حلقۀ آتشین" دور چین مشارکت داشتند. فکوهی در آن زمان نگران این خطر جنگ نبود. امروز نگران آن است. نه به علت خود جنگ، بلکه به علت آن که اتفاقا آمریکا دیگر آن دست بالا را ندارد.

این استاد دانشگاه در توضیح سناریوی اولش برای آینده (یعنی بدترین احتمال)، می گوید: "این سناریویی بود که به گونه‌ای البته بسیار متفاوت و با داده هایی دیگر  پس از «آنفولانزای  اسپانیایی» و قربانی شدن بین 50 تا 100 میلیون نفر در سال‌های 1918 و 1919 درست پس از جنگ جهانی اول، در کمتر از بیست سال بعد به یک انقلاب بزرگ (روسیه در 1917) و یک جنگ بزرگ جهانی (1940 تا 1945) و البته سربرآوردن نظام های بزرگ توتالیتر در سراسر اروپا و کشتارهای و نسل کشی های بزرگ در سراسر جهان انجامید."

قابل تصور نیست که آیا این مؤلف و مترجم آثار متعدد و تحصیلکرده دانشگاه های غرب، جملات فوق را در هنگام خواب نوشته یا خدای نکرده دچار هذیان های کرونایی شده است. نویسنده ظاهرا تلاش کرده تا قرینه ای تاریخی بیابد که در آن یک بیماری شایع و پر تلفات، منجر به شکل گیری سناریویی سیاه در اروپا و جهان شده است. اما معلوم نیست که "آنفولانزای اسپانیایی" شیوع یافته در سال های 1918 و 1919 چگونه می توانسته در کمتر از بیست سال بعد به یک انقلاب بزرگی در (روسیه در 1917) بیانجامد، که قبل از آن بیماری رخ داده بود! این ها اگر هذیان هم نباشند، اگر حتی اشتباهی قلمی از سوی نویسنده هم باشند، نمی توانند نفرت نویسنده از انقلاب و کمونیسم، و دلبستگی او را به سرمایه داری منعکس نکنند. او می خواهد هر طور که شده و به هر قیمت انقلاب اکتبر در روسیه را با فاشیسم و جنگ در اروپا و حتی نوعی از بیماری تنفسی مرتبط کند. اما سرریز اطلاعات تاریخی و پریشان نویسنده، به او اجازه نمی دهد که درک کند که حمله 14 کشور سرمایه داری به شوروی متعاقب انقلاب اکتبر و سرکوب و شکست انقلاب آلمان و کشتار کمونیست ها که با نقش قاطع سوسیال دموکراسی آلمان صورت گرفت و سپس ظهور مجدد لیبرال دموکراسی اروپا و بحران سرمایه داری بود که از قضا زمینه های شکل گیری فاشیسم در اروپا را فراهم نمودند. در تاریخ نویسی فکوهی نه رقابت درون بلوکهای امپریالیستی فرانسه-انگلیس و آلمان-ایتالیا جائی دارد و نه معاهده خانمان برانداز ورسای؛ نه از بحران جهانی پایان دهه بیست قرن گذشته اثری هست و نه از خطر انقلاب کمونیستی در اروپای غربی و پیوند بورژوازی با نازیسم و فاشیسم برای مقابله با آن. این آنفلوانزای اسپانیائی بود که همه اینها را رقم زد. ارزش علمی چنین تحلیلی به اندازه ارزش علمی تحلیلهای آن ستاره شناسانی است که آرایش معینی از ژوپیتر و مارس و ساتورن را دلیل انقلابات و بحرانها به شمار می آورند.

از همه این ها بگذریم. اما نظرات انسانشناس ما زمانی جالبتر می شود که بهترین سناریوی خود را توضیح می دهد. سناریویی که به گفته او خیالی نیست ولی برای ممکن شدن "نیاز به اراده قدرتمندی دارد که باید از یک جنبش جهانی مدنی برای دگرگونی حاصل شود."

از نظر نویسنده این سناریو به این دلیل خیالی نیست که "در اواخر جنگ جهانی دوم و بلافاصله پس از آن، این همان کاری بود که روزولت در آمریکا  انجام داد و سپس  با طرح مارشال برای بازسازی اروپا (بدون حذف دولت های شکست خورده آلمان و ایتالیا ، برخلاف جنگ جهانی اول)  به اجرا گذاشت".

روزولت کیست؟ روزولت کسی است که در دوره او آمریکا آخرین گام به سمت ابرقدرتی را برداشت. آغاز عصر رؤیای آمریکایی. آمریکای آزادی، برابری، دموکراسی، جان سختی، خانواده، رفاه و قانون. آمریکایی که هالیوود در ذهن جهانیان و از جمله در اندیشه پریشان ناصر فکوهی حک نمود.

روی کار آمدن روزولت مصادف بود با از نفس افتادن بحران اقتصادی 1929 در آمریکا. سرمایه ی سر بر آورده از بحران وارد دوره رونق خود می شد و مداخله دولت در اقتصاد و کینزیانیسم و نیودیل باید با تقویت قدرت خرید کارگران و اقشار متوسط و کاهش بیکاری و به راه انداختن طرح های عمرانی و رفاهی، چرخ سرمایه را به گردش در می آورد و چشم اندازهای انباشت سرمایه را می گشود. اما همه این ها مانع از آن نشد که اقتصاد آمریکا و اروپا در سال های 1937 و 38 رکودی دیگر را تجربه نکند و نرخ بیکاری در آمریکا مجددا افزایش نیابد. رکودی که زمینه های جنگ دوم جهانی را فراهم نمود. و آمریکا تنها زمانی از آن رکود به طور کامل خلاص شد و به رونق دست یافت که با سرمایه گذاری در صنایع نظامی و دیگر صنایع مربوط به آن، سلاح و مایحتاج کشورهای درگیر در جنگ جهانی دوم را تامین نمود. استاد انسانشناس ما دوره ای از تاریخ را به عنوان نمونه بهترین سناریوی آینده و آرزوی خود برگزیده است که به دهشتناکترین و خونین ترین جنگ تاریخ بشر انجامید و با بمباران اتمی هیروشیما و جنایات بی پایان این قدرت جدید امپریالیستی در گوشه و کنار جهان ادامه یافت. این رؤیایی است که ذهن متفکر و مؤلف برجسته ی ما را به خود مشغول کرده، که تحقق آن "نیاز به اراده قدرتمندی دارد که باید از یک جنبش جهانی مدنی برای دگرگونی حاصل شود". از نظر نویسنده "طلیعه این امر نیز می‌تواند عدم انتخاب ترامپ و بازگشت آمریکا به عرصه جهانی..." باشد. و یک نکته جزئی و بی اهمیت دیگر که استاد گویا فراموش کرده است: می شود توضیح بدهند که مک کارتیسم و شکار کمونیست ها و حتی فراری دادن هنرپیشه هائی از قبیل چارلی چاپلین در چه دوره ای اتفاق افتاده بود؟  

ظاهرا فیلم های هالیوودی که ناصر فکوهی در دوران کودکی و جوانی اش در دهه های چهل و پنجاه دیده، آن چنان در ذهن او ثبت شده که نه تنها هیچ واقعیتی قادر به پاک کردن این رؤیای عصر طلایی آمریکا از ضمیر او نیست، بلکه تاریخ وقایع را نیز در ذهن او مخدوش کرده است. در این تاریخ نه مافیای آمریکایی و نه نژادپرستی جایی ندارند. حتی مک کارتیسم و لیست سیاه او هم نمی تواند رنگ طلایی رؤیای ناصر فکوهی را تیره کند. قهرمان هالیوودی فکوهی روزولتی است که باید ترامپ را کنار بزند و با دعای خیر یک جامعه مدنی فعال آمریکا را از انفراد خلاص کند، و با اقتدار و به کمک طرح مارشال جهان آزاد را بیمه کند و از شکل گیری جهان کرونایی چند قطبی با مشارکت روسیه و چین ضد دموکراتیک جلوگیری کند.

هرچند از این نویسنده، انتظار درک و شناخت قوانین اقتصاد و تحولات تاریخی سرمایه داری نمی رود، اما دقت در چینش وقایع تاریخی برای اثبات نظریاتش کمترین انتظاری است که از یک فارغ التحصیل رشته علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه های انگلستان و فرانسه می رود.

اما ظاهرا چنین انتظاری هم بیهوده است. ذهن نویسنده برای اثبات اینکه سناریوی ایده آلش خیالی نیست، بلکه در زمانی و به بهترین وجهی در یک رؤیای آمریکایی تحقق یافته است، آگاهانه یا ناآگاهانه وقایع تاریخی را فراموش، جابه جا و یا مخدوش می کند. او در توضیح عملی بودن سناریوی خود می گوید: "این همان کاری بود که روزولت در آمریکا  انجام داد و سپس  با طرح مارشال برای بازسازی اروپا (بدون حذف دولت های شکست خورده آلمان و ایتالیا ، برخلاف جنگ جهانی اول)  به اجرا گذاشت."

استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران اما یا فراموش کرده که طرح مارشال نه در دوره روزولت بلکه در دوره هری ترومن بود که به اجرا گذاشته شد، و یا نسبت دادن این طرح به کسی که دستور بمباران اتمی ناکازاکی و هیروشیما را صادر کرده است، رؤیا و سناریوی او را به کابوس تبدیل می کرده که آن را به روزولت نسبت می دهد. اما واقعیت این است که دستوری را که روزولت به دلیل مرگ نابهنگامش نتوانست صادر کند، جانشین او هری ترومن صادر کرد، و بدین ترتیب به اقتداری شکل داد که ناصر فکوهی آن را برای به نظم درآوردن جهان، برون رفت از کرونا و مهار روسیه و چین و دولت های به زعم او اقتدارگرا و فاشیست لازم می داند.

طرح مارشال نیز نه تنها مانع قطبی شدن جهان نشد بلکه در شروع جنگ سرد و تقسیم جهان به دو قطب که فکوهی با آن به شدت مخالف است، تاثیر تعیین کننده داشت. این طرح توسط ترومن نه با مقاصد انسانی و یا به منظور برقراری عدالت، بلکه برای تسلط بر اروپای غربی و تشکیل بلوک جهان "آزاد" و امپریالیستی، و جلوگیری ازغلبه شوروی بر اروپا طراحی شده بود. بدون طرح مارشال جنگ های امپریالیستی و کودتاهای آمریکایی در اقصا نقاط جهان و از جمله در ایران ممکن نبود. بدون آن تحمیل برتری مطلق دلار، به زیر سلطه کشیدن اروپا و بخش بزرگی از جهان و تضمین منافع اقتصادی سرمایه داری آمریکا غیر قابل تصور بود. 

نگرانی این استاد انسانشناسی دانشگاه تهران در واقع حتی نئولیبرالیسم هم نیست. همچنان که در یادداشتی که سال ها پیش از او در سایت امید منتشر شد، روح لطیف او از ادرار کردن سربازان آمریکایی بر اجساد کشته شدگان افغانی آزرده می شود. او این را در شان دموکراسی دویست ساله آمریکا نمی داند  که دموکراسی را با جنگ به خاورمیانه و ایران منتقل کند.

نئولیبرالیسم پنجاه ساله فکوهی در سناریوهای او جای خود را با "پوپولیسم ملی گرای راست نولیبرال" عوض می کند. نوعی از نولیبرالیسم که به مخدوش کردن چهره آمریکا و انزوای او منجر می شود و در عرصه جهانی به جای مقابله با روسیه و چین به تقویت آن ها می انجامد. این است آن نئولیبرالیسمی که فکوهی امروز با آن مخالف است.

فکوهی به راحتی واقعیت های تاریخی را هم نادیده می گیرد. و همین به او اجازه می دهد که به بهترین سناریوی خود برای آینده ای مبتنی بر "بالاترین درجه  دخالت و فعال شدن جامعه مدنی با فاصله گرفتن از نولیبرالیسم" شکل دهد. و آمریکا را به عنوان مهد دموکراسی حافظ دنیایی قلمداد کند که بدون آن کرونا زده خواهد بود. انگار نه انگار که تمام جنگ هایی که هم اکنون دولت ترامپ با آن درگیر است به دوره ی پیش از او و به دوران اوباما و هیلاری کلینتون بر می گردد. انگار نه انگار که آن تاریخ دویست ساله ای که او از آن سخن می گوید، تاریخ استثمار، فقر، تجاوز نظامی، نژاد پرستی و فلاکت برای اکثریت مردم جهان بوده است. فلاکتی که نه حاصل سرنوشت که ناشی از مناسبات سرمایه داری بوده است.

ناصر فکوهی از آرزوی "چرخش جهان به سوی سوسیال دموکراسی برای برابرگرایی، دموکراسی و آشتی با طبیعت" سخن می گوید. چه آرزوی زیبایی! اما آن سوسیال دموکراسی که فکوهی می گوید با مشارکت در قتل رزالوکزامبورگ و کارل لیبکنشت و سرکوب انقلاب کارگران آلمان شروع شد تا زمینه را برای بازسازی سرمایه داری در اروپا فراهم سازد. پس از آن طولی نکشید که از دل جمهوری وایمار، بحران اقتصادی و ناسیونال سوسیالیسم سر بر آورد و اروپا و جهان را غرق وحشت و جنگ ساخت. آخرین صحنه نقش آفرینی این سوسیال دموکراسی در اروپا نیز آماده سازی جوامع اروپایی برای در پیش گرفتن سیاست ریاضت اقتصادی بود. امری که نه تنها نتوانست جلوی بحران سرمایه داری را بگیرد، بلکه به تشدید قطب بندی های درون بلوک سرمایه و اوضاع جاری جهان منجر شد. فکوهی عوارض دردناک جهان حاضر را می بیند، اما از تحلیل مادی و تاریخی آن عاجز است. چون او یک "انسانشناس" است.

ناصر فکوهی سناریوی زیبای بازگشت به گذشته ای را در سر می پروراند که برای میلیاردها انسان فاجعه و تراژدی بوده است. این سناریو اگر به فاجعه ای بدتر نیانجامد چیزی جز کمدی به بار نخواهد آورد.

درباره ناصر فکوهی و نظریات وی می توان بیشتر نوشت. اما فعلا تا همین حد باید کافی باشد تا معلوم شود که او نه نظریه پردازی برای اکثریت توده های کار و زحمت، بلکه نظرورزی از میان طبقه حاکمه و برای آرایش چهره ای موجه برای این طبقه است تا انحطاط و گندیدگی امثال محمد قوچانی و صادق زیباکلام چندان به چشم نزند.

به کانال تلگرامی مکتوبات برگردیم. آن جریان عدالت طلبی که راه برای انتشار چنین یادداشت بی مایه ای در مدیای آن باز است، عمارتی است با ستون های لرزان. زیر هر گوشه سقف چنین عمارتی را که ستونی بزنی، گوشه ای دیگر فرو خواهد ریخت و سوراخ دیگری باز خواهد شد. از این سوراخ هاست که گرایشات گوناگون و متضاد درون عدالت طلبی اسلامی بیرون خواهند زد. منتقدترهای نسبت به نظام به سوی اپوزیسیون پرتاب خواهند شد، معتدل ترها در هر فرصتی مثل انتخابات دچار وسوسه تبدیل شدن به جناحی در درون حاکمیت می شوند، و گرایش باقیمانده نیز اگر نتواند به درک طبقاتی خود عمق ببخشد و به ابزار نقد مادی مناسبات سرمایه مسلح نشود، هرآینه یا در زیر آوار له خواهد شد و یا عقیم خواهد ماند.

وحید صمدی

29 فروردین 99

17 آوریل 2020

نظرات (0)

0 از 5 براساس 0 رای
هنوز نظری ارسال نشده است

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. بهتر است نام و نظر خود را فارسی تایپ کنید ( برای انتشار سریع نظر یا افزودن فایل پیوست، باید وارد حساب کاربری خود شوید )
Rate this post:
0 کاراکتر
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت
کد تصویری را وارد کنید

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر