مطالب تازه

نظر خوانندگان

سلام، آقای آرمین اسدی عزیز یک مقاله در ارتباط با دموکراسی و جامعه مدنی به زبان انگلیسی وجود دارد که...
مچکرم از توضیحتون آقای صمدی شما متنی در نقد آقای فکوهیم نوشته بودین و اونجام ذکر کردین که جامعه‌ی مد...
آقای آرمین اسدی سلام، رفیق عزیز من آنچه تحت نام جامعه مدنی یا جامعه مدنی اسلامی یا توسعه سیاسی در ا...
سلام به رفقای تدارک کمونیستی خواستم ببینم امکانش هست پی دی اف مقالاتی مثل این مقاله رو هم آپلود کنید...
بهمن شفیق یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
احسان، اتفاقا خوب است که به تاریخ گذشته رجوع کنید. مسأله این نیست که چه کسانی به طور فیزیکی از چه جر...
احسان یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
رفیق عزیز قصد ندارم به بحث های تاریخ گذشته بپردازم.قصد من از طرح همچین سوالی برخواسته از اون انتظاری...
با سلام آقای صمدی شما در رابطه با جامعه مدنی عنوان کردید که تفاوت ماهوی بین جامعه مدنی در ایران و غر...
بهمن شفیق یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
احسان، آخرین فعالیتهای سیاسی پیشین نظریه پرداز اصلی جریانی که به نام چپ محور مقاومتی شناخته شده است ...
احسان یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
لطفا در مورد اینکه میگید چپ محور مقاومتی انشعابی از خانواده ی مقدس بود بیشتر توضیح بدید.
حامد، با درود متقابل نه، به این معنا نیست و محدود به اعتصاب کنونی هم نیست. کاری است که فراتر از اعتص...
درود در جای از نامه گفتید « این یعنی این که مبارزه برای لغو خصوصی سازی بدون مشارکت دادن اهالی منطقه ...
امین خ یک نظر در رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات ارسال کرده است
با سلام و سپاس در کامنت دوست گرامی 《 شاهین》 به اخراج منصور اسانلو از سندیکای واحد اشاره شده. آیا چنی...
شروین یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
این مقاله‌ای که می‌گویید در "آنجا" منتشر شده درست است که در کانال آلترناتیو منتشر شده، اما اگر به پس...
علی یک نظر در رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات ارسال کرده است
با درود یارو کچل بود اما اسمش را زلف علی گذاشته بود حالا حکایت ما حکایت آدم هایی مانند اسانلو است که...
شاهین یک نظر در رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات ارسال کرده است
این لینکی که گذاشتید ادعا می کرد بیش از یک دهه قبل شهابی با هرانا کار می‌کرده، ولی لحن نوشته قبلی شم...
بهمن شفیق یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
حسین، پاسخ شما را هم همراه با موضوعات دیگر مربوط به این ماجرا در یادداشت جداگانه ای خواهیم نوشت...
حسین یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
شما اسناد این سه ادعایتان را رو کنید و من را هم رسوا کنید. از این بهتر برای شما؟ منتظرم.
حسین یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
چطور می گویید «ارعاب»؟ تهدیدتان کرده ام؟ یا اینکه معنای کلمات را نمی دانید؟ اگر در گوگل سرچ کنید «رض...
نوید پایور یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
جناب حسین ارعاب و فحاشی مشکل شما را حل نمی کند و بنظر نمی رسد شهامت عذر خواهی هم داشته باشید این را ...

مقالات

کتاب

دمکراسی چه معنائی دارد وقتی انسان گرسنه است – مصاحبه ای با دومیتیلا باریوس دوچونگارا

نوشتۀ: بهمن شفیق

ده سال قبل من برای اولین بار اینجا بودم... تا از دیکتاتوری نظامی حاکم بر بولیوی شکایت کنم و بگویم که مردم ما یک دولت دمکراتیک می خواهند. هم اکنون ما یک دولت دمکراتیک داریم و امروز من بعد از ده سال دوباره اینجا هستم تا شکایت کنم که ما یک دمکراسی داریم. دمکراسی ای که با گرسنگی توأم است.

یادداشت:

دومیتیلا باریوس دوچونگارا نامی آشنا برای نسل دوران انقلاب 57 ایران است. اشتهار دومیتیلا در ایران بیش از هر چیز مدیون انتشار کتاب معروف وی "بگذار سخن بگویم" بود که توسط احمد شاملو به فارسی برگردانده شده بود. وی از زنان معدنچی بولیوی بود که به سازماندهی مبارزات کارگری و بویژه سازماندهی زنان کارگران روی آورد. در سال 1961 او در زمره 17 زنان کارگران معدنچی بود که "کمیته زنان خانه دار" را ایجاد کردند. از طریق همین کمیته دومیتیلا به سازماندهی کمیته بیکاران پرداخت. در سال 1971 دولت کودتای نظامی هوگو بانزر برای کنترل اقدامات کارگران پرداخت رشوه به برخی رهبران کارگرن را در دستور کار خود گذاشت و به دومیتیلا نیز پستی با حقوقی بالاتر از حقوق همسر وی و مزایای متعدد پیشنهاد کرد که دومیتیلا با جواب رد خود از پذیرش آن امنتاع نمود.

در همان سال 1971 و در فرجه کوتاهی که در نتیجه تغییرات سیاسی پیش آمده بود، فیلم "شجاعت مردم" توسط خورخه سانخینس ساخته شد که به موضوع قتل عام معدنچیان اعتصابی و خانواده های آنان در سال 1967 اختصاص داشت. بازیگران این فیلم تمام خود کارگران منطقه بودند که در نقش خودشان ظاهر می شدند و دومیتیلا نیز در آن نقش ایفا کرد. فیلم به فارسی نیز دوبله شده و در برخی سینماهای ایران به نمایش درآمد.

در سپتامبر سال 1990، دومیتیلا برای جلب همبستگی جهانی سفری نیز به آلمان داشت و در چند شهر، از جمله شهر کاسل، به سخنرانی پرداخت و فرصتی برای ما به دست آمد تا هم با دومیتیلا از نزدیک آشنا شده و هم سعادت میزبانی از وی را داشته باشیم. گفتگوی زیر حاصل این دیدار است که برای نخستین بار در اکتبر سال 1990 در نشریه "کارگر امروز" منتشر شده بود. انتشار این گفتگو در این روزهای پر تلاطم بولیوی هم برای ارجگذاری از توده های قهرمان این کشور است و هم فرصتی است برای خواننده فارسی زبان که با سنتهای مبارزاتی کارگران بولیوی از زبان یکی از رهبران خود آنان بیشتر آشنا شود.

دومیتیلا در مارس سال 2012 در سن 75 سالگی در نتیجه سرطان ریه درگذشت.

بهمن شفیق، آذر 1398، نوامبر 2019

سؤال: وضعیت جنبش کارگری در بولیوی بعد از شکستهای سال 1985 چگونه است؟

جواب: وضع کارگران بسیار وخیم است زیرا دولت به هیچ وجه کار در اختیار آنها قرار نداده است. به طور مداوم وعده و وعید می شنوند اما یا کاری پیدا نمی کنند و یا اگر هم پیدا می کنند کار موقت است. کارگران هر روز در جستجوی کار هستند. دولت هم همیشه شانه خالی می کند و مطبوعات و کارگران را فریب می دهد.

کارگران بیکار در کمیته های بیکاران خودشان را سازماندهی کرده اند و این کمیته ها هم به سازمان سرتاسری اتحادیه های کارگری پیوسته اند. به همین خاطر در آخرین مبارزه و اعتصابی که مرکز اتحادیه کارگران بولیوی فراخوان آن را داده بود، مطالبه بیکاران مبنی بر بازگشت کارگران به کارشان نیز موضوع این مبارزه بود. در منطقه "پورتوزی" یک تظاهرات صورت گرفت و این تظاهرات علیه تصمیمی بود که دولت در واگذاری برخی شرکتهای معندی به بخش خصوصی آمریکائی گرفته بود و قرارداد آن هم امضاء شده بود. بسیج و تحرک مردم مانع واگذاری این مجتمع به شرکتهای آمریکائی شد.

س: یعنی این که جنبش کارگری بعد از آن شکست سختی که خورده بود توانسته مجددا موفقیتی به دست آورد؟

ج: بله، بله. بر اساس خبرهائی که البته تاکنون تأئید نشده است دولت از تصمیم خودش برای خصوصی کردن مجتمع "کومیبول" صرفنظر کرده است. این یک مجتمع معدنی است. کارگران "سیگلوونته" به سمت شهر پورتوزی راه افتادند تا با تظاهرات به واگذاری شرکت اعتراض کنند.

س: آیا این موفقیتها را می توان به این معنا تعبیر کرد که جنبش کارگری از زیر بار شکستهای قبلی خلاص می شود و دور دیگری از مبارزه آغاز می شود؟

ج: بله. من فکر میکنم اینطور است. در مرکز کارگری بولیوی فقط کارگران در اتحادیه سازماندهی نشده اند بلکه دهقانان فقیر، معلم ها و پزشکان هم سازماندهی شده اند. در همین مبارزه ای که اخیرا صورت گرفت اتحادیه تمام مردم را علیه قرارداد بسیج کرد. مردم خیابانها و خطوط راه آهن را بلوکه کردند و برخی از رهبران اتحادیه به لاپاز پایتخت بولیوی رفتند و یک اعتصاب غذا را در مرکز شهر شروع کردند. کاگران هم به طور همزمان کارها را خواباندند.

البته مدتهاست که دولت نمی خواهد با کارگران وارد مذاکره شود. نه در مورد مسائل مربوط به دستمزد و نه در مورد مسائل کارگران بیکار، نه در مورد دهقانان فقیر و دهقانان کشت کوکائین. اما مطمئنا می توان گفت جنبش قدرت قبلی خود را ندارد. با این حال بیکاران از اتحادیه پشتیبانی می کنند و وقتی اتحادیه فراخوان اعتصاب و تظاهرات می دهد همه از این فراخوان پیروی می کنند. مثل قبل.

س: جنبش کارگری در بولیوی از قدرت زیادی برخوردار بود. با این حال چرا نتوانست جلو شکستهای سال 85 به بعد را بگیرد.

ج: کارگران در اتحادیه فقط به یک حزب تعلق ندارند. در میان کارگران هم کسانی هستند که دست راستی به حساب می آیند و بخشی از اینها در سال 1980 در یک نیروی شبه نظامی متشکل شدند که اینها هم کارگران معمولی هستند. اما از آنجائی که در درون اتحادیه طیف وسیعی از احزاب وجود دارد، کارگران به سختی می توانند آنچنان مبارزه مشترکی را پیش ببرند که قدرت را به دست بگیرند و یک تغییر بنیادی را در جامعه انجام دهند. در برنامه اتحادیه قید شده است که باید مبارزه مردم را به پیش ببرد و یک دگرگونی اجتماعی به وجود آورد که به ایجاد جامعه سوسیالیستی بیانجامد. این جزء اصول سیاسی اتحادیه است. اما ما در عین حال تحت رهبری کسانی بوده ایم که خود را کمونیست معرفی می کردند ولی همیشه به این خدمت می کردند که مبارزات مردم را منحرف کنند و هیچگاه آن چیزی را که در کنگره اتحادیه تصویب شده بود، یعنی ضرورت هدایت مبارزه مردم، را اجرا نکردند.

این ثابت شده است که فقط بوسیله انتخابات نمی شود قدرت را در دست گرفت. علیرغم این مسأله این احزاب سنتی همواره دنبال انتخابات دویده اند و ما در حال حاضر در دولت یک سوسیال دمکرات و یک نظامی و یک نفر از احزاب مارکسیست-لنینیست طرفدار چین را در کنار هم داریم. در زمان دولت دمکراتیک هم کمونیستهای طرفدار مسکو در دولت بودند. آنها هم مسائل ما را حل نکردند. این آمادگی مردم برای تعیین سرنوشت به دست خودشان است که وجود ندارد. با این همه مردم بارها به پا خاسته اند، قیام کرده اند و شجاعانه جنگیده اند. اما مبارزات آنها توسط رهبری ترمز شده است.

س: چه ارزیابی از دور جدید مبارزات کارگری در جهان دارید؟ در کشورهای مختلف و از جمله حتی در آمریکا؟

ج: من فکر میکنم کارگران حق دارند مبارزه کنند تا شرایط زندگی خود را بهبود ببخشند. کوتاه کردن زمان کار هم جزو اینهاست و اگر این موفقیت حاصل شود که زمان کار کوتاهتر شود، حالا که خیلی بیکار وجود دارد، می شود به بیکاران هم کار داد. اما کارفرماها از این خوششان نمی آید. فکر می کنم این درست است که کارگران مبارزه می کنند و نه فقط باید با این چیزها مبارزه کرد بلکه باید علیه جایگزینی انسان بوسیله ماشین هم مبارزه کرد. پیشرفتهای علم را باید پذیرفت اما نه به این معنا که آنها جایگزین بر شوند بلکه به این منظور که به انسان خدمت کنند.

در مورد جنبش کارگری آمریکا من اطلاعی ندارم و اصلا از آنها صحبت نمی شود. این را میدانم که برای ما از آمریکا آدم آورده اند که سیستم اتحادیه آزاد را به ما یاد بدهند. در آمریکا باید به این توجه کرد که کارگران سازماندهی شده در اتحادیه ها به کدام بخش تعلق دارند. چون که در آمریکا گرایشات مختلف کارگری وجود دارد.

س: نقش همبستگی بین المللی کارگران برای کارگران بولیوی چه می تواند باشد و به طور مشخص ما کارگران ایران چه می توانیم برای شما بکنیم؟

ج: چیزی که من بیش از هر چیز میخواهم تماس مستقیم با کارگران ایران است. مثلا ما با کمال میل آن موقع که یک فرستنده رادیوئی کارگری داشتیم تماسهای مستقیم و اطلاعات از کارگران ایران می خواستیم زیرا ما بسیار کم در مورد آنها می دانیم. اما من فکر می کنم هنوز هم خیلی دیر نیست و می توانید از طریق اتحادیه کارگران معدن با ما تماس بگیرید یا از طریق رهبری بیکاران و از طریق اتحادیه مرکزی. من فکر میکنم که امکان تماس مستقیم وجود دارد که به این وسیله کارهای مشترک هماهنگ بشود و انجام بگیرد و کنگره های مشترک سازمان داده شود برای همبستگی.

دمکراسی چه معنائی دارد وقتی انسان گرسنه است – متن سخنرانی دومیتیلا

ده سال قبل من برای اولین بار اینجا (آلمان) بودم. در آن زمان آمدم تا از دیکتاتوری نظامی حاکم بر بولیوی شکایت کنم و بگویم که مردم ما یک دولت دمکراتیک می خواهند. هم اکنون ما یک دولت دمکراتیک داریم و امروز من بعد از ده سال دوباره اینجا هستم تا شکایت کنم که ما یک دمکراسی داریم. دمکراسی ای که با گرسنگی توأم است.

در کشورهای ما، کشورهای باصطلاح جهان سوم، همیشه ثروتمندان با دو دست حکومت می کنند. وقتی آنها نتوانند مردم را سرکوب کنند و اعتراضشان را خاموش سازند، از ارتش استفاده می کنند. بعد هم به علت مبارزه مردم و فشار بین المللی تغییر رویه می دهند و دولت دمکراتیک انتخاب می کنند.

بولیوی از نظر مواد معدنی کشوری غنی است و طلا و روی و قلع صادر می کند. وضعیت آب و هوای آن باعث شده که کشاورزی متنوعی نیز داشته باشد. به هیمن دلیل ما می توانیم بگوئیم که ما بولیویائی ها خیلی ثروتمندیم. جمعین بولیوی 7 میلیون نفر است. علیرغم این ما تحت شرایط بسیار بدی زنگی می کنیم. بولیوی به اندازه چهار برابر آلمان وسعت دارد و به اندازه کافی امکانات برای جمعیت موجود است. دولتهای مختلف بولیوی همواره کوشیده اند که گناه این وضعیت رقت بار را به گردن مردم بیندازند. بعضی ها ادعا کرده اند که بولیوی به این علت عقب مانده است که اکثریت مردمش بی سوادند. بعضی ها می گویند که اکثریت را سرخپوستان تشکیل می دهند و آنها هم تنبل هستند.  بعضی ها هم علت را زنان می دانند، زیرا که زنان نمی دانند چگونه از وسائل پیشگیری از بارداری استفاده کنند.به این یا آن طریق دولتها می کوشند عقب ماندگی و فقر را توجیه کنند.

این درست است که اکثریت بولیویائی ها بی سوادند اما این گناه ما نیست. این دولتها هستند که قسمت اعظم ثروت ما را به خارج و به اقشار ثروتمند می دهند و ناچیز ترین بخش آن صرف تعلیم و تربیت ما می شود. این درست است که اکثریت جمعیت ما سرخپوست و بی سواد هستند. اما همین سرخپوستها هستند که در تمام کارخانه ها و مزارع کار می کنند و تمام ثروتهای ثروتمندان را تولید می کنند.

این هم درست است که ما زنان بولیوی از وسائل پیشگیری از بارداری استفاده نمی کنیم. زیرابخش عظیمی از داروهائی که وارد بولیوی می شود مصرف آن در خود کشورهای صادر کننده به علت تولید خطر برای سلامتی ممنوع است. اکثریت زنان در کشور ما حداقل 5 فرزند دارند و اگر قرار باشد این عامل بدبختی ما باشد ما می بایستی الآن کشوری سرشار از جمعیت می بودیم. با این حال ما بیشتر از 7 میلیون نفر نیستیم. پس چه بر سر بچه های ما می آید؟ اکثرشان وقتی یک ساله هستند یا قبل از رسیدن به یک سالگی، می میرند و این به علت سطح پائین زندگی است که دولتها به ما تحمیل کرده اند.

در کشور ما هر نوع دولتی حکومت کرده است. دولت ناسیونالیستی، مسیحی، دمکراتیک، و دولت نظامی. اما همه آنها در اصل یکی بودند و هیچکدام نتوانستند مسائل کشور را حل کنند.

مردم ما همواره علیه این بی عدالتی ها جنگیده اند و به همین علت ما تحت بیرحمانه ترین دیکتاتوری ها زندگی می کنیم. در سال 1980 در بولیوی کودتا شد. قبل از آن در یک انتخابات، ائتلافی از احزاب چپ و چپ میانه رو به پیروزی رسیده بود. اما نمیخواستند قدرت به دست این ائتلاف بیفتد و به همین علت سه کودتای مختلف اتفاق افتاد.

من میخواهم با یک مثال این را برایتان روشن کنم. در یک منطقه معدنی به اسم "باکاراکولیس" 2 هزار کارگر زندگی می کردند که نمی خواستند دیکتاتوری نظامی را بیش از این تحمل کنند و دست به اعتصاب زدند. این عمل خشم نظامی ها را برانگیخت و آنها به داخل منطقه لشگرکشی کردند. آنها تمام مردم را دستگیر و به اکثر زنان، حتی به دختران کوچک، تجاوز کردند. لباسها را از تن پسران در می آوردند و آنها را مجبور به خوردن باروت می کردند و شلاقشان می زدند. شیشه های خورد شده را روی زمین می ریختند و کودکان را مجبور می کردند لباسشان را درآورده و روی شیشه ها دراز بکشند. یک دینامیت را در دهان یک رهبر اتحادیه گذاشتند و فتیله آن را آتش زدند. اکثر کارگرانی را که دستگیر کرده بودند لخت و تیرباران کردند. اینها چیزهائی بودند که تحت حکومتهای دیکتاتوری نظامی اتفاق افتادند. در آن زمان ما علیه این دیکتاتوری شکایت می کردیم و همه جهان هم علیه این دیکتاتوری بود.

و امروز یک دولت دمکراتیک داریم. دو دولت آخری ما در بولیوی یک اقتصاد مدل نئولیبرالی را پیاده کردند. با صدور یک قانون هزاران کارگر از کار بیکار شدند. اینها کارگران مؤسسات دولتی بودند. در یک مؤسسه دولتی به نام "کومیبول" که 30 هزار کارگر داشت اکنون فقط 5 هزار نفر کار می کنند. این کارگران نمی خواستند داوطلبانه کارشان را از دست بدهند. در بولیوی وقتی کسی کار ندارد به معنای محکوم شدن به مرگ است زیرا چیزی به نام کمک بیکاری و مسکن وجود ندارد.

این قانون ماه اوت سال 1985 صادر شد و همراه با صدور این قانون دولت دیگر نه مزدی پرداخت کرد و نه مواد خوراکی برای این مجتمع ارسال داشت تا کارگران مجبور شوند محل های کار خود را ترک کنند. کارگران خود را سازماندهی کردند و به سمت شهر "اورورو" راهپیمائی معروف به "مارش برای زندگی" را انجام دادند. این راهپیمائی به این دلیل "مارش برای زندگی" نامگذاری شد که کارگران می دانستند بدون کار زندگی امکانپذیر نیست و برای زندگی راهپیمائی کردند.

دولت وضعیت فوق العاده اعلام کرد. ارتش در میان راه ما را محاصره کرد. تانکها دور و بر ما بودند و هواپیماها با فاصله کمی بالای سر ما پرواز می کردند. در وضعیت فوق العاده جمع شدن بیش از دو نفر ممنوع است و آنها در واقع ما را دستگیر کرده بودند و سه روز تمام مانع رسیدن مواد غذائی و حتی آب به ما شدند. یک خلق هر چقدر هم متحد باشد هنگامی که اسلحه در دست ندارد نمی تواند با یک ارتش در بیفتد. به همین علت ما می بایستی بر می گشتیم.

کشور ما در عین حال بوسیله فرقه های مذهبی از کارافتاده است. در مطبوعات گفته می شود که بیش از 400 فرقه مذهبی در بولیوی وجود دارد. تمام این فرقه ها اعلام می کنند که ما بایستی مکافات اعمال خود را پس بدهیم. لازم نیست مردم بهتر زندگی کنند زیرا آخر زمان دارد فرا می رسد. کار این فرقه های مذهبی تا آنجا پیش رفته است که علنا اعلام می کنند مردم لازم نیست به فکر نان و تأمین زندگی خود باشند بلکه باید به جنگلها بروند و انتظار فرا رسیدن آخر زمان را بکشند.

سازمانهای بشر دوستی هم وجود دارند که به اصطلاح مشغول کمک به ما هستند. مثلا آنها دندانهای ما را هنگامی که خراب می شوند، می کشند. آنها دندانهای ما را معالجه نمی کنند، بلکه می شکند و ظاهرا به ما کمک می کنند.

در اروپا عادت به شنیدن این نکته هست که در دیکتاتوری ها حقوق بشر پایمال می گردد و هر گاه دولتی وجود داشته باشد که ظاهرا دممراتیک انتخاب شده باشد، بلافاصله این به ذهنشان می رسد که ما در بهشت زندگی می کنیم. اما ما معتقدیم که دمکراسی در آمریکای لاتین نقش پرده ای را بازی می کند که پشت آن حقوق انسانی پایمال می گردد و این در تمام کشورهای آمریکای لاتین، در بولیوی، پرو، آرژانتین، گواتمالا، السالوادور و شیلی و ... اتفاق می افتد. من از شما می پرسم، آیا این نقض حقوق بشر نیست که از کارگران کارشان را بگیرند؟ آیا این نقض حقوق بشر نیست که به انسانها مسکن ندهند؟ آیا دریغ کردن آموزش، خوراک، سلامتی و سرپناه از کودکان نقض حقوق بشر نیست؟ به همین دلیل من اینجا هستم تا از این دمکراسی شکایت کنم. دمکراسی توأم با گرسنگی که دولتها بر ما تحمیل کرده اند.

نظرات (0)

0 از 5 براساس 0 رای
هنوز نظری ارسال نشده است

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. بهتر است نام و نظر خود را فارسی تایپ کنید ( برای انتشار سریع نظر یا افزودن فایل پیوست، باید وارد حساب کاربری خود شوید )
Rate this post:
0 کاراکتر
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت
کد تصویری را وارد کنید

کنفرانس دوم

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر