نظرات خوانندگان

نیویورک در آستانه سالگرد انقلاب اکتبر و شبحی که نزدیک می‌شود -قسمت اول

نوشتۀ: بهمن شفیق

نه سوسیالیسم سندرزی شهابی بود در آسمان بی رعد و نه ترامپیسم. هر دو ریشه در تحولی داشتند که آغاز آن به بحران مالی سالهای ۲۰۰۸-۲۰۰۹ بر می‌گشت. اکنون صورت مسئله تغییر می‌کرد. با سوسیالیسم سندرزی و ترامپیسم دینامیسمی وارد چامعه شده بود که برای دهه ها از جامعه آمریکا رخت بر بسته بود. این مبارزه طبقاتی بود که راه خود را باز می‌کرد. گو این که از بیراهه های سندرز و ترامپ.

پیروزی زهران ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک، این واقعه محلی، از مهم ترین اتفاقات سیاسی جاری و واقعه ای بود که بیش از هر واقعه ژئوپلیتیکی خطوط اصلی تحول طبقاتی در جهان معاصر را به روشنی به نمایش گذاشت. به سیر تکوین این انتخابات، دلایل شکلگیری، نتایج و چشم اندازهای آن باید پرداخت. یادداشت حاضر بخش اول نوشته ای است که در دو یا سه بخش ارائه خواهد شد.

**********

در میان انبوه اظهار نظرها پیرامون پیروزی زهران ممدانی، ایرینا آلکسنیس ستون نویس روزنامه ریا نووستی روسیه خوب متوجه تقارن دو واقعه شد و نوشت:

«طنز ماجرا این است که پیروزی اولین سوسیالیست در انتخابات شهرداری نیویورک در آستانه سالگرد انقلاب اکتبر واقع شد».

این تقارنی بسیار مهم است. پایین تر خواهیم دید چرا.

ممدانی یک دمکرات است. دوست آلکس سوروس فرزند جورج سوروس، سازمانده انقلابات رنگی و کودتاها و جنگها و خونریزی های سه دهه اخیر است. اعلام کرده است جسیکا تیش صهیونیست رئیس پلیس نیویورک را در پست خود ابقا خواهد کرد. این خانم جسیکا تیش فقط یک صهیونیست نیست. از خاندانی هم می‌آید که در شمار عمده ترین کمپانی های ساختمان سازی در نیویورک قرار دارند و به قول فینکلستین مدرسه و ساختمان دولتی ای نیست که نام این خاندان به آن مرتبط نباشد. ممدانی همچنین مانند تمام چپهای لیبرال بر بستر همان سیاست امپریالیستی تجاوزکارانه ای قرار دارد که کل طبقه حاکمه آمریکا به پیش می‌راند. او علیه توتالیتاریسم است و در نتیجه هم علیه روسیه است و هم علیه کوبا و ونزوئلا و چین. و به‌ویژه این که در گرماگرم جنجال و هیاهوی لشکرکشی ناوگان آمریکا به ونزوئلا ممدانی لازم دانست در خدمت مبارزات انتخاباتی‌اش حمله به اقتدارگرایان ونزوئلا را هم وارد کند. با این حساب از آن تقارن خانم آلکسنیس چه باقی می‌ماند؟ و چرا فاشیستهای دست راستی – فاشیستهای دست چپی هم داریم – در کل دنیا و از جمله لمپن کودنهای چماقدار سلطنت طلب ایرانی اینچنین به ولوله افتاده اند و سنگین ترین هجمه ها به او را هم در جریان انتخابات به راه انداختند و هم پس از پیروزی اش تشدید نیز کرده اند؟ ماجرا کمی ریشه‌دارتر از یک پیروزی ساده است و تحلیل آن هم به کمی بیشتر از نمودارهای سطحی جامعه شناسانه نیاز دارد که مثلاً این گروه سنی و آن گروه اقلیت به این کاندیدا و آن کاندیدا رأی داده اند یا نه. خوب است به این ریشه ها بیشتر پرداخته شود.

چند ماه قبل و پس از پیروزی اولیه ممدانی بر کومو در پیش انتخابات حزب دمکرات، نورمن فینکلستین، این شریف ترین یهودی، در گفتگویی تفصیلی با میدل ایست آی اهمیت این پیروزی را به دو ویژگی نیویورک مربوط دانسته بود. ممدانی سوسیالیست در شهری ظهور کرده بود که پایتخت مالی دنیا، یا به عبارتی پایتخت سرمایه داری معاصر است. این اولین ویژگی نیویورک بود. و دومین ویژگی آن این بود که نیویورک بیشترین جمعیت یهودی جهان پس از اسرائیل را در خود جمع کرده است. در هیچ شهر دیگری در جهان چنین جمعیت یهودی وجود ندارد و در این جمعیت یهودی یکی از نیرومند ترین لابی های صهیونیستی نیز در همان شهر مستقر است. ممدانی در چنین شهری به پیروزی رسید.

در گزارش پولیتیکو از محلاتی که به کمپین انتخاباتی کومو کمک مالی کرده اند دو منطقه یهودی نشین بروکلین و مانهاتان بیشترین کمکهای مالی را تأمین کرده اند و دلیل آن را نیز شعار «انتفاضه را جهانی کنیم» ممدانی و عدم پذیرش موجودیت اسرائیل به عنوان دولت یهود و همچنین اطلاق نسل کشی به وقایع غزه دانسته بود. علاوه بر این تنها مایکل بلومبرگ، رئیس بنگاه خبری بلومبرگ بیش از ۸ میلیون دلار در اختیار کمپین انتخاباتی کومو قرار داد. خاندان لاودر ۲.۶ میلیون دلار، بیل آکمن ۱.۷۵ میلیون و شاید مهم تر از همه، خانواده تیش ۱.۲ میلیون دلار. و این خانواده همان خانواده ای است که جسیکا تیش، رئیس پلیس صهیونیست نیویورک از آن می آید.

اما این ممدانی مگر همانی نیست که در بحبوحه اوجگیری تنش بین آمریکا و ونزوئلا به جای مقابله با جنگ طلبی ترامپ و روبیو مادورو را مورد حمله قرار داد؟ او همانی نیست که کوبا را هم به عنوان یک دولت توتالیتر مورد انتقاد قرار می دهد؟ او کسی نیست که همسرش در شمار فعالان حامی اپوزیسیون جهادی های سوریه علیه بشار اسد بود؟ از کجا معلوم که رویکرد او به نسل کشی غزه فقط برای کسب اعتبار از دست رفته برای حزب دمکرات نباشد. زعیم او، برنی سندرز، تا جایی که امکان داشت از درخواست آتش بس فوری و حتی بکار بردن واژه نسل کشی در مورد فجایع غزه خودداری کرد و تنها حدود دو سال پس از کشتارهای بی وقفه، زمانی آن را به کار برد که دولتهای اروپایی یکی پس از دیگری آغاز به اعلام برائت از جنایات اسرائیل کرده بودند و باقی ماندن در آن موقعیت به معنای پایان عمر سیاسی او تلقی می‌شد. همین‌طور هم بود در مورد یکی از اصلی ترین هم پیمانان و حامیان ممدانی، آلکساندریا اوکازیو کورتس، که در سخنرانی ها از کشتارها در غزه اعلام برائت می کرد بی آن که آن را نسل کشی بنامد و در رأی گیریها برای کمک نظامی به اسرائیل رأی مثبت خود را به این بهانه توجیه می کرد که برای حق دفاع از خود اسرائیل رأی مثبت داده است نه برای کشتار غزه. از اینها گذشته، روابط بنیاد سوروس و پیام تبریک آلکساندر سوروس به ممدانی به اندازه کافی جعلی بودن او را نشان نمی‌دهد؟

چرا همین‌طور است. علاوه بر اعلام این که جسیکا تیش در مقام خود ابقا خواهد شد، شواهد دیگر نیز این را نشان می‌دهند. روابط دیپلماتیک و حتی صمیمانه وی پس از پیروزی با باراک اوباما که سالهای قبل جنگ افروزی او آماج شدیدترین انتقادات از سوی ممدانی بود و همچنین چاک شومر رئیس فراکسیون حزب دمکرات در سنا، نشان می‌دهند که خبری از تداوم انتقادات تند وی در زمان ریاست او بر شهرداری نخواهد بود. حتی در همین عرصه مبارزه با صهیونیسم نیز به گزارش سایت فوروارد ممدانی با برنامه ای آموزشی درباره صهیونیسم در مدارس از زمان مهد کودک تا کلاس ۱۲ موافقت کرده است که به تاریخ یهودیان آمریکایی می پردازد. برنامه ای به نام «صداهای پنهان» که صهیونیسم را به عنوان «حق تعیین سرنوشت یهودیان در سرزمین اجدادی خویش» تعریف می کند. یعنی کاملاً خلاف تبیین تاکنونی ممدانی.

اما اگر چنین است، چرا وزیر دیاسپورای اسرائیل اعلام می‌کند نیویورک دیگر شهری برای یهودیان نخواهد بود و از یهودیان می خواهد که آن شهر را ترک کنند و به اسرائیل بروند؟ هاآرتص اسرائیل به درستی اشاره می‌کند که ماجرا فقط به ممدانی محدود نمی شود. در ویرجینیا و نیوجرسی کاندیداهای دمکراتها با اختلاف رأی دو رقمی رقبای چمهوریخواهد خود را شکست دادند و در کالیفرنیا و پنسیلوانیا و سایر ایالتها نیز وضع همین بوده است. و نتیجه‌گیری می‌کند:

«برای اسرائیل این یعنی دردسر. موقعیت اسرائیل نزد دمکراتها هیچ‌گاه بدتر از این نبوده است. این هم در نظرسنجی ها دیده می‌شود که نشان می‌دهند رأی دهندگان در شمارگانی بزرگ در حال پشت کردن به اسرائیل هستند و همچنین در راهروهای کنگره که تنها معدودی از دمکراتها هنوز به اصل قدیمی حمایت غیر قابل پرسش از اسرائیل وفادارند

ممدانی می‌تواند به تمام شعارهای دوران انتخابات خود پشت کند و پیوندهای او نیز همین احتمال را نشان می‌دهند. مسئله اصلی اما این نیست. مسئله این است که اولاً ممدانی فقط بر مبنای پلتفرم ضد صهیونیستی برنده انتخابات نشد. پلتفرم ضد صهیونیستی جهتگیری سیاسی وی را نشان می‌داد. آنچه ممدانی را اما اساساً متمایز می کرد بیشتر برنامه اجتماعی اعلام شده او بود. و ثانیاً آن پلتفرم ضد صهیونیستی محدود به طرفداران حزب دمکرات هم نبود و نیست.در پایه های حزب جمهوریخواه و به طور مشخص جنبش ماگای ترامپ نیز طغیانی بزرگ علیه اسرائیل شکل گرفته است.

درک تحولات امروز آمریکا بدون درک ویژگی های امروز آن امکانپذیر نیست. ویژگی هایی که در همین چند سال اخیر، در جریان انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ و بعد از آن شکل گرفته اند. برای اولین بار در تاریخ معاصر آمریکا پیوندهای اجتماعی گسترده ای بین پایه های راست و چپ جامعه در حال تکوین است که در حال تغییر دادن کل محاسبات سیاسی است. جامعه آمریکا در دهه های پسا جنگ سرد دوره های متفاوتی از چرخشهای افراطی به راست و به چپ را تجربه کرد. از دوران جورج بوش و تی پارتی مذهبی افراطی تا دوران جندریسم و ووکیسم افراطی.سکان سیاست و اقتصاد در تمام این دوران در دست جریان اصلی درون طبقه حاکمه باقی ماند که ترکیبی از لیبرالهای مداخله جو و نئوکنسرواتیوها بود که هم در عرصه سیاست اقتصادی و هم در عرصه سیاست خارجی بر مبانی مشترکی حرکت می‌کردند که توزیع ثروت از پایین به بالا و جنگ طلبی و توسعه طلبی ارکان اصلی آن را تشکیل می دادند. اما آنچه توده رأی دهندگان را به حرکت در می آورد نه آن هسته اصلی و پایدار در مرکز قدرت، بلکه جریانات و جنبشهایی بودند که در حاشیه آن شکل می گرفتند و تی پارتی و ووکیسم شاخص ترین نمودهای آن را در دهه های اخیر نشان می دادند. جنبشهایی که هرکدام با توفندگی جامعه آمریکا را در بر گرفتند اما به طور حیرت انگیزی توان خود را در فاصله زمانی کوتاهی از دست دادند. آنچه امروز در جامعه آمریکا در حال وقوع است نتیجه دگردیسی این جنبشها و التقاط آنها در قالبهای اجتماعی نوینی است که هیچ یک از جریانات اصلی سیاسی در آمریکا نه توانسته اند قوانین انکشاف آن را کشف کنند و نه قادر به کنترل و هدایت آن هستند. حقیقتاً چگونه می‌توان وضعیتی را تبیین کرد که نورمن فینکلستین مارکسیست طرفدار دیکتاتوری پرولتاریا را در کنار کندیس اوون دست راستی ضد کمونیست به شدت مذهبی قرار می دهد؟ چه اتفاقی در آمریکا افتاده است؟

انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶

جامعه سیاسی آمریکا برخلاف جوامع اروپایی حول احزاب سازمان نیافته است. دو حزب دمکرات و جمهوریخواه به معنای واقعی کلمه حزب نیستند. دو مجمع رقبای درون طبقه حاکمند که تمام ماشین اعمال قدرت و همه اهرمهای اقتصادی را در دست خود متمرکز کرده‌اند و با قدرت تمام از آن حراست می‌کنند. کنگره های آنها شوهای نمایشی بزرگی است و نظام انتخاباتی آنها، چه نظام درون حزبی و چه انتخابات مجالس و ریاست جمهوری، نمایشاتی اند مبتنی بر هیاهو و جنجال و اسکاندال و هیجان که نه برنامه، بلکه پول در آنها نقش تعیین کننده را ایفا می کند. این کاملترین دولت بورژوازی در حقیقت مکانیسم های سلطه بورژوازی را به عالی ترین سطح خود تکامل بخشیده است: به هر فراکسیون بورژوازی و به هر سرمایه کلانی سهمی به فراخور قدرت و توان اعمال نفوذ بر نمایندگان سیاسی اختصاص می یابد. اگر بتوان تعبیر مارکس در مورد دولت به مثابه کمیته مشترک بورژوازی را برای کشوری به کار گرفت، آمریکا بهترین نمونه آن است. در این بازی جایی برای دیگران نیست و این عرصه ای است که هر دو حزب از آن مشترکا حراست می‌کنند. یک رکن اصلی این حراست هم ممانعت از ظهور یک حزب سیاسی به معنای واقعی کلمه است. در واقع پس از دوران مک کارتیسم و سرکوب احزاب سوسیالیستی و کمونیستی، هیچ‌گاه حزبی در آمریکا شکل نگرفت که بتواند در ساختار قدرت نقشی قابل توجه ایفا کند.

یک نتیجه تبعی چنین نظام مبتنی بر نمایشی فشردگی تمام تحول سیاسی در دوران منتهی به انتخابات ها است. تا زمانی که فصل انتخابات فرا نرسیده است از مبارزات حزبی خبر چندانی نیست. به همان نسبت همراه با نزدیک شدن انتخابات ها، به‌ویژه انتخابات ریاست جمهوری، فورانی از جریاناتی در درون جامعه شکل می گیرد که تا آن زمان جایی برای ابراز وجود ندارند. (و در حاشیه: از این نقطه نظر نیز شباهت ایران با آمریکا جالب توجه است). مسئله این است که طبقه حاکمه آمریکا نه تنها قادر به مهار این حرکتهای ناگهانی بود، بلکه خود این تحرکات به عنوان بخشی از مکانیسم تحول دولت و به روز کردن آن خدمت می کردند. دو حزب حاکم دقیقاً از طریق همین تحرکات ناگهانی عناصر لازم برای بسیج ایدئولوژیک طیفهای مختلف جامعه را جذب کرده و از آن خود می کردند. از خود آن جریاناتی که چه در راست و چه در چپ منشأ این تحرکات بودند، پس از مدتی اثری باقی نمی ماند. این در مورد جریانات دست راستی دهه های اخیر از پت بوکانان و راس پروت و تی پارتی صدق می کرد که تماماً در ماشین حزب جمهوریخواه جذب شدند و چه در مورد جریاناتی از قبیل جریان محیط زیستی رالف نیدر که پس از یک درخشش اولیه در حزب دمکرات محو شد و آنچه که باقی ماند دیگر قادر به ایفای هیچ نقشی نبود. قدرت بورژوازی آمریکا از قضا در این عرصه هم خود را نشان می داد. نظام دو حزبی رسمی به خوبی توان هضم جریانات مختلفی را از خود به نمایش می گذاشت که در هر مقطعی ظهور می‌کردند تا پس از مدتی ناپدید شوند.

در سال ۲۰۱۶ همه چیز متفاوت بود. با مبارزات انتخاباتی این سال پدیده‌ای ظهور کرد که برخلاف پدیده های پیشین قصد بیرون رفتن از صحنه سیاست و حیات اجتماعی را نداشت. قواعد بازی در هر دو سوی میدان تغییر کرده بود و بر مبانی کاملاً متفاوتی قرار گرفته بود. تمام ماشین حزبی دو طرف، جمهوریخواه و دمکرات، در برابر گرایشی که از هر دو سو سر برآورده بود پاسخی نداشت. در یک سو سوسیالیسم سندرزی ظهور کرده بود و در سوی دیگر پوپولیسم ترامپی و دستگاه ایدئولوژیک هر دو حزب در مقابل این پدیده جدید پاسخی حاضر و آماده در دست نداشتند. نه سوسیالیسم سندرزی شهابی بود در آسمان بی رعد و نه ترامپیسم. هر دو ریشه در تحولی داشتند که آغاز آن به بحران مالی سالهای ۲۰۰۸-۲۰۰۹ بر می‌گشت. اکنون صورت مسئله تغییر می‌کرد. با سوسیالیسم سندرزی و ترامپیسم دینامیسمی وارد جامعه شده بود که برای دهه ها از جامعه آمریکا رخت بر بسته بود. این مبارزه طبقاتی بود که راه خود را باز می‌کرد. گو این که از بیراهه های سندرز و ترامپ….

این بحث را ادامه خواهیم داد.

 

بهمن شفیق

۲۱ آبان ۱۴۰۴

۱۲ نوامبر ۲۰۲۵

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس سوم

ادامه مطالب...

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

صدا و تصویر