دیماه! ماه فقر، ماه شوک و جراحی، ماه فراخوان بازار برای تضمین سود و تثبیت کسب و کار و حذف مالیات، ماه تصفیهحسابهای به تعویق افتادهی جناحها، ماه کنار زدن تجمعات و تشکلهای عسلویه و ارکان، ماه شتکِ خون بر دیوار بیمارستان و آسفالت خیابان و کف قبرستان، ماه استیصال، ماه گرانی بیشتر و عصیان جوان بیکار، ماه فغان و دلهره و غم و فریاد، ماه لاعلاجی و رقص مرگ، ماه سر برآوردن جهل و دریدن اجتماع، ماه فرمان خشونت ارتجاع از قعر آمریکا، ماه توطئه و جاسوسی، ماه تب و هذیان، ماه سایههای ترسناک بیرحم، ماه روانهای پریشان، ماه نفرت، ماه سوزاندن و سر بریدن، ماه آشوب، ماه سرکوب و ریزش گلوله از هر سو، ماه جنازهها، ماه بی آینده، ماه پایان، ماه انحطاط بیانتها. ماه تراژدی سیاه.
در یادداشت پیشین با عنوان "شوک درمانی خونین اما کم هزینه به یاری اپوزیسیون"، خاطرنشان کردم که "از دل چنین آشوبی که با اعتراضات مرتجعین بازار برای ثبات کسب و کار شروع شده و نوستالژی آن پادشاهی است، و چهرهی آن، الدنگی همچون رضا پهلوی است که به پابوسی نتانیاهو و ترامپ افتخار میکند، هیچ افق روشنی پدیدار نخواهد شد. چنین بلوایی اگر جامعه را به مرز نیستی و جنگ داخلی یا خارجی نکشاند، تنها به طبقه و نظام حاکم برای پیشبرد پروژه شوکدرمانی و به قهقرا کشاندن طبقه کارگر کمک خواهد کرد".
امروز برای همه، هزینهها و ابعاد خونین نزاع خیابانی بین دو صف ارتجاع آشکار شده است. سرکوب و خشم و کینهی کور در جامعه موج میزند، و اقشار وسیعتری را به کام باتلاق نیستی میکشاند، و از دل این خشم و نفرت عمومی و فضای خون آلود حاکم بر جامعه و در سایهی خطر جنگ داخلی یا خارجی و یا هر دو، هیچ افق و آیندهای جز فاشیسم، انهدام اجتماعی و سیاهی مشاهده نمیشود.
ما پس از انتخابات ۱۴۰۰ طی چندین بیانیه، به شکست ایدئولوژیک و روند رو به زوال نظام حاکم و جامعه پرداختیم و بارها ورود به چنین فضای وحشتی را ترسیم کردیم. و اعلام کردیم که:
"هیچگاه طبقه سرمایهدار در ایران معاصر از نظر اقتصادی اینچنین فربه و از نظر سیاسی-ایدئولوژیک اینچنین ناتوان نبوده است. این طبقهای است فرسوده از جدالها و کشمکشهای بیپایان درونی و ناتوان از پاسخگوئی به گرهیترین جدال ژئوپلیتیک جهان معاصر. این توازنِ ضعفِ بورژوازی، به حضور نیروهایی میدان میدهد که یا نظم سیاسی حاکم را در راستای واگراییهای قومی و نژادی، ناسیونالیستی یا شووینیستی، به مصاف میطلبند و یا نظم اجتماعی مسلط را در امتداد مرزهای طبقاتی. امید بستن به یک سیر تکاملی آرام، اکنون معنایی جز واگذار کردن سرنوشت خود به دیگران ندارد."
ما از همان ۱۴۰۰ همچنان بر تشدید تناقضات انباشت در ایران همزمان با بحران سرمایه در جهان انگشت گذاشته بودیم و مؤلفههای ضروری داخلی و خارجی تصفیهحسابهای خونین، خیابانی و نهایی در درون طبقه حاکم و جناحهای دولتیاش را گوشزد کرده بودیم، و گفته بودیم که: برخلاف نظر چپ محور مقاومت، خرده بورژواها، عدالت طلبانِ حکومتی و کسانی مثل علی علیزاده که بند نافشان یا افکارشان محکم به مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و رقابت سرمایهداری و بازار گره خورده، "مشکل مملکت در فقدان حکمرانی، در حکمرانی نادرست و در حکمرانی هرج و مرج نیست. مشکل مملکت در فقدان مقاومت مؤثر در برابر حکمرانی یک طبقه سرمایهدار است که برای حفظ برتری طبقاتی و تضمین توان رقابت و انباشت [و برای کسب رتبهی مناسب برای حضور در بورسهای بینالمللی و حفظ اقتدارش در منطقه- آن هم بدون برخورداری از فوق سودهای ناشی از رقابت در بازار جهانی-] ناچار است که هار و عنان گسیخته بر معیشت کارگر بتازد". و خاطرنشان کرده بودیم که: "دهنه زدن بر پوزه این طبقه [و نه فقط "الیگارش"ها] نه تنها به معنای بهبود فوری معیشت میلیونها کارگر و زحمتکش بلکه اقدامی عاجل برای نجات جامعه از مهلکه نیز هست."
و هشدار دادیم که: "پرسش اساسی لحظه تاریخی کنونی که سرنوشت ایران و جهان به آن گره خورده است اما این است که آیا طبقه کارگر قادر خواهد بود یک بار دیگر قدرت پیشین خود را بازسازی کرده و با صف متحد وارد میدان این نبرد دورانساز شود یا نه. آیا قادر خواهد بود سازمانها و نهادهای گوناگون طبقاتی خود را بر پایه رزمجویی شکل دهد یا نه."
اما طبقه کارگر ایران با وجود بروز صحنههای چشمگیری از رشد مبارزه طبقاتی، هنوز نتوانسته خیابان را فتح کند. و با وجود دور جدیدی از تشکلیابی که امرش دیگر نه بر حق شهروندی، بلکه بر حق زندگی و معاش و بر مبارزه طبقاتی استوار است، هنوز نتوانسته به موقعیتی دست یابد که دشمنان طبقاتیاش را از ترس به دست گرفتن صحنه توسط او، از تخاصم و جنگ خیابانی با یکدیگر و ایجاد بینظمی وخونریزی باز دارد. به عکس آنها با خیال آسوده با به آشوب کشیدن شهر، آگاهانه و عمدی یا ناآگاه و برای کسب سهم بیشتری در سلطه، مبارزهی کارگران را با اخلال مواجه کرده، در معرض سرکوب قرار میدهند و یا در صورت جذب کارگران، فقرای شهری و زحمتکشانِ عاصی، آنها را به گوشت دم توپ تبدیل میکنند.
و مشکل دیگر این است که سرعت رشد مبارزه طبقاتی هنوز به مراتب کمتر از سرعت تخریب و تهاجمی است که سرمایهی بحران زده بر سر جامعه و انسانها آوار میکند. سرمایهی جهانی پیش از آنکه طبقه کارگر فرصت برآمدن از ویرانهی چند دهه شکست و بازسازی قدرت خود را بدست آورد، در هر نقطه به ضرورتِ موازنهی قدرت و برای رقابت و سود، جنگ به پا میکند و آشوب میآفریند. امری که همانطور که قبلا هم اشاره شد در آشوب خونبار دیماه ایران نیز اتفاق افتاد. و به کلیت بورژوازی ایران این فرصت را عطا کرد تا قبل از آنکه نهالهای بالنده و شتابنده این رزمجویی طبقاتی و شورشهای کارگری، در به چالش کشیدن سیاستهای حاکم، امید فراتر رفتن از این نظم را تدارک ببینند، میدانداری را به ارتجاعیترین عناصر درون طبقه حاکم بسپرد و صحنه اجتماع را به سیاهی و تباهی بکشاند.
وقایع خونین روزهای ۱۸ و ۱۹ دی و عواقب آن در کشاندن جامعه به لبهی پرتگاه انهدام نشان داد که بورژوازی از پرداخت هیچ هزینهای از سوی جامعه برای حفظ سیادت خویش خودداری نخواهد کرد. مشروط به اینکه این هزینه سلطهی او را تثبیت کند. تاریخ سرمایهداری مملو از چنین مواردی است.
بورژوازی پس از انقلاب اکتبر و طی چند مرحله پس از آن، دریافته بود که نباید به هیچ سطحی از برآمد جنبش طبقاتی کارگران -حتی آنزمان که هنوز ضعیف است- با تساهل بنگرد، و درست مثل کارفرمایی که حاضر است کارخانه یا معدن خود را تعطیل کند، یا حتی آنرا به آتش بکشد، ولی نگذارد به دست کارگران بیفتد، طبقه حاکم هم دریافته بود که پرداخت هر هزینهای، باز به لحاظ تاریخی کم هزینهتر از خطر یک جدال طبقاتی طولانی با طبقه کارگر و در نهایت تن دادن به خطر کمونیسم است. حتی اگر این به بهای جان انسانهای بسیار، به خطر افتادن انباشت و حتی از هم پاشیدن شیرازه جامعه تمام شود. از آن پس دیگر هیچ جنگی در داخل و خارج، هیچ سطحی از خونریزی، هیچ هزینهی مادی، و هیچ سطحی از بی اعتباری و مشروعیتزدایی برای بورژوازی، هزینهای بیشتر از خطر رشد جنبش پرولتاریا به ویژه در کشورهای بزرگ در پی ندارد. و به خصوص اگر همچون ایران، خود بورژوازی از پیش، با شدت بخشیدن به استثمار، آشکارا زمینهها و چشماندازهای قطعی شورشها و برآمدهای طبقاتی را فراهم کرده باشد.
برای مقابله با این میتوان جنبشهای فاشیستی را سازمان داد و جامعه را به جنگهای داخلی و خارجی کشاند و پس از آن باز هم ندای دموکراسی سر داد، میتوان شهر را ویران کرد و دوباره ساخت، میتوان جنگید و باز مذاکره کرد و به هر مصالحهای دست زد و دوباره با دشمن بر سر هر چیز به سازش و صلح رسید، میتوان نظام سیاسی و نمایندهی طبقه حاکم را برانداخت و بخشی از اپوزیسیون را به درون قدرت کشاند. و تجارت؟! میتواند دوباره رونق بگیرد، اما نمیتوان به راحتی جامعه را از شبح کارگران کمونیست - اگر شکل بگیرد- رهانید. شبحی که بورژوازی ایران و دولتش برای رهایی از آن یک دههی تمام به جد و جهد پرداختند و کشتار کردند. شبحی که هیچ یک از چهرههای نظام، از خامنهای و خاندان لاریجانی و رفسنجانی، از قالیباف تا میرحسین موسوی و خاتمی و تاجزاده، و از روحانی و زنگنه و حسین مرعشی و آخوندی تا احمدینژاد هنوز از وحشت آن خلاصی نیافتهاند. آنچه در این جامعه به هیچ وجه تحمل نمیشود و همچنان تابو است، مبارزه طبقاتی کارگران است. در این جامعه میتوان فعال مدنی و سلبریتی و ژورنالیست و مشاور و مهره تولید و به بیبیسی و اینترنشنال و سیا و موساد صادر کرد، میتوان هر از چند گاه با آنها تصفیه حساب کرد و آنها را مورد تعقیب قرار داد و سپس دوباره با آنها لاس زد و راهشان را باز گذاشت؛ اما تحمل کارگر کمونیست غیر ممکن است. این تابوی جمهوری اسلامی و اپوزیسیون اوست!
جمهوری اسلامی نیز به ویژه امروز و پس از "جراحی اقتصادی"، به هر آشوب و شورش کور فراطبقاتی، و به هر اندازه از خونریزی و نفرتپراکنی و عدم مشروعیت و حتی جنگ داخلی و خارجی تن میدهد و حتی در صورت لزوم به آن دامن میزند، اما خطر بروز و ظهور یک جنبش طبقاتی جدی، و شورش طبقاتی کارگران را نمیپذیرد. و این شورش درست آن چیزی بود که از ماهها پیش سرمایهداری ایران و نمایندگانش چه در درون طبقه و هیات حاکمهاش و چه در درون اپوزیسیون براندازش بدان واقف بودند و در نگرانی نسبت به آن و ضرورت خنثی کردنش، همداستان.
وقوف به ظرفیت جنبش کارگری و واهمهی نظام از دست بالا پیدا کردن مبارزهی طبقاتی تا آنجا بود که بعد از تجمع بی سابقه هزاران کارگر در عسلویه، نهادهای اطلاعاتش در میان کارگران شبنامه پخش میکردند و کارگران را تهدید به مقابله مینمودند! این لحظهای بود که کلیت بورژوازی برای مواجهه با آن باید دست به کار میشد و جراحی اقتصادی را با جراحی اجتماعی و سیاسی تکمیل میکرد.
اما به قول مارکس موش کور تاریخ خوب نقب میزند. روندهای پنهان و تدریجی تاریخ در کارند و نیروهایش آرام و بی صدا حتی آنجا که سکوت گورستان حاکم است، پیش میروند، تا ناگهان با یک جهش تاریخی، خود را نشان دهند، تا وقت بروز تناقضات، هر حربهی طبقهی حاکم را به ضد خودش تبدیل کنند و علیه خودش مورد استفاده قرار دهند.
باوجود تراژدی دیماه، کارگران چارهای ندارند که دیر یا زود، و بزودی دوباره به میدان بیایند. و هم اکنون خبر میرسد که هر چند تجمعات کارگری فروکش کرده، هر چند محافل و مجامع کارگری به درون خود خزیدهاند، هرچند که خیابان تا مدتی در قرق درگیری ارتجاع خشن حاکم و اپوزیسیونش باقی خواهد ماند، و هر چند خطر فاشیسم، کودتا، جنگ داخلی و حمله خارجی بر فضا و آسمان ایران مستولی است، اما برای اولین بار این امکان در محیط کار و در میان کارگران و زحمتکشان فراهم شده که در سطح علنی به تحلیل وقایع سیاسی بپردازند و به ارزیابی رابطه و نسبت آنچه اتفاق افتاده با منافع خود دست بزنند. این برای اولین بار پس از بیش از ۴۰ سال است که این فرصت برای کارگران کمونیست فراهم شده که با رفقای کارگرشان در محیط کار درباره کمونیسم، گفتگو کنند.
یا شاید هم بتوان گفت که دقیقا به علت تراژدی دیماه و تبدیل کردن خیابان به عرصه جنگهای کور و خونین است که امروز نشانههای باز شدن فضای تعرض تودههای کار و زحمت به حاکمیت هار سرمایه و جستجوی راهی دیگر به چشم میخورد. بورژوازی میخواست جراحی پر هزینهاش برای جامعه را با کمترین هزینه برای خود، تحمیل کند، میخواست با آشوب جلوی جنبش طبقاتی را سد کند. موضوع جدال امروز اما وارونه کردن این رابطه است. این هزینه را باید از حلقوم این طبقه مفتخور بیرون کشید. این شاید تنها التیامی باشد بر درد جانکاه خونهای ریخته شده در خیابانها.
وحید صمدی
۱۰ بهمن ۱۴۰۴
۳۰ ژانویه ۲۰۲۶


دیدگاهها
من در یادداشت اول به محدودیتها و مشکلاتی که پس از آشوب دیماه بر سر راه طبقه کارگر قرار گرفته و وقفه ای که ایجاد خواهد کرد، اشاره کردم. اما شرایط زندگی طبقه کارگر و سطحی از روابط و سازمانیابی که پیش از دیماه طبقه کارگر را به پیشروی وامیداشت، به یکباره ناپدید نخواهند شد. شکافها و بحرانهایی هم که دولت و طبقه حاکم را دربر گرفته امکان یک شرایط آرام و بدون تلاطمات اجتماعی را غیر قابل تصور میکند. هرچند که همانطور که اشاره کردید نفرت و خشمی که بر جامعه سایه انداخته، امکان تکرار آشوبها و شورش های کور و سرکوب را بیشتر هم کرده، و طبیعتا اقشار زیر پرولتاریا و بیکاران را هم بیش از پیش به سوخت جنبشهای آنارشیستی و فاشیستی تبدیل میکند، اما حداقل تا آنجا که ما مطلع هستیم برای اولین بار پس از چند دهه زمینه گفتگو بر سر فراتر رفتن از محدودههای صرفا صنفی و اندیشیدن بر سر راهحلهای کلانتر را در محیطهای کاری و در میان کارگران آگاهتر فراهم کرده. این اندک به تنهایی منجر به غلبه بر جنبشهای لیبرال فاشیستی و مخاطرات داخلی و خارجی که اشاره کردید، نخواهد شد. آینده میتواند سیاهتر از آنچه که تصور میکنیم باشد. اما درک همین خطر میتواند روزنههایی برای فعالیت کمونیستها هم بگشاید. کمونیستها باید واقعیت را آنچنان که هست ببینند و بیان کنند، ولی اجازه ناامید شدن هم ندارند.
نکاتی که در مورد چپ و سیاسیونش اشاره کردید، نشان می دهد که شما از شکستهای چپ سرخورده شدهاید. بنظر میرسد که از چپ انتظار داشتهاید که با تکیه بر اعتصابات و اعتراضات کارگری چیزی سیاسی بیرون بکشد. اما چپ معاصر وظیفه اش را بخوبی انجام داده. اتفاقا "چیز سیاسی" هم بیرون کشیده. و آن همان کمک به آلوده کردن افکار طبقه کارگر به ایدئولوژی لیبرال دموکراسی است. سیاسیون چپی که شما بدانها اشاره میکنید، بزرگترین نقش در تبدیل جنبش طبقه کارگر به جنبشی مدنی و ایجاد توهم تبدیل کارگران به شهروندان را داشتهاند. چپ خود در ایجاد وضعیت اسفناک حاضر سهیم است. این چپ از همان سال 88 تلاش کرد تا هر اعتراض کارگری را به جنبشهای بورژوایی پیوند بزند و به عنوان هیزم آن جنبشها بسوزاند. و تازه به طبقه کارگر هم انتقاد میکرد که چرا به "عنوان یک طبقه" مثلا در ززآ و آشوب حاضر شرکت نکرده. شکست این چپ نباید کمونیستها را ناامید کند. بلکه باید به عنوان فرصتی برای فراتر رفتن طبقه کارگر از مبارزه مدنی و بلواهایش به مبارزه طبقاتی تلقی شود. اگر آشوب دیماه با تمام هزینههای اجتماعی و انسانیاش همین یک فرصت را برای کار کمونیستی فراهم کرده باشد، باید به فال نیک گرفت. در مورد طیف رنگارنگ چپ محور مقاومت هم همین کافی است که پس از این شوک درمانی و خونریزیها، دیگر نمیتواند بسادگی تودههای کارگر و زحمتکش را با اصلی فرعی کردن تضادها و وجود یک جناح "انقلابی" در درون حاکمیت و "گذار سوسیالیستی" و مخاطرات خارجی بفریبد و آنها را به نظام و آینده آن پیوند بزند، و یا خود را با محفلگرایی سرگرم کند. این پاسخها امروز دیگر رنگ باختهاند. باید ببینیم که میتوانیم کمونیسم طبقاتی را به پاسخی برای این مرحله تبدیل کنیم یا نه؟
خوراکخوان (آراساس) دیدگاههای این محتوا