دایی جان علی

نوشتۀ: حمید سلطانزاده
Write a comment

از بی دست و پا خواندن توده های کار و زحمت توسط بهاره رهنما، از برپایی جشنهای هالووین توسط کثیری از سلبریتی ها، از ژست های متکبرانه ی نوید محمدزاده و ترانه علیدوستی بر فرش قرمز جشنواره کن امسال و تا همین سخنان اخیر علی دایی، همه و همه در راستای تحقیر هر چه بیشتر توده های کار و زحمت و مشروعیت بخشی به حاکمیت و تقویت صفوف سلاطین سرمایه و رسانه های اجتماعی صورت گرفت.

"هنگامی که شیر با غرش خود اعلام شکار می کند، شغالان گله گله هجوم می برند تا از مانده ی طعمه ی سلطان بخورند. آنها که خود برای حمله به گاومیش بسیار ضعیف و برای رسیدن به آهو بسیار کند می باشند، تمام امیدشان به چنگال پادشاه است. می شنوید؟ به چنگال پادشاه! غروب هنگام پادشاه کنام خود را ترک کرده و به جستجوی شکار عازم می شود. تا شکار ظاهر می شود، ناگهان جهشی معجزه آسا، نبردی سهمگین و خشم آلود و در هم آمیختن های مرگبار و سپس ضیافتی شاهانه در مقابل دیدگان پر احترام شغالان. هنگامی که شکم شیر پر شد، آندم شغالان شام می خورند. خیال می کنید اگر شیر شکار خود را به تعداد مهمانان تقسیم می کرد و خود به سهمی ناچیز می ساخت، آنها غذای بهتری نصیبشان می شد؟ هرگز! چنین شیر آرام و سر به راهی، دیگر شیر حساب نمی شد. دست بالا سگی بود که کوری را همراهی می کند! به خوبی می توان مجسم کرد که چنین شیری، به نخستین بانگ هراس، از کشتن باز می ایستد و به لیسیدن زخمهای قربانی اش اکتفا می کند. برای من از جانوری خونخوار، درنده در غارت که جز به قتل و قصابی نمی اندیشد حرف بزنید. از جانوری که هر دم بغرد، آب در دهان شغالان جمع شود..."

اینها بخشی از نمایشنامه ی "غذای شیر" از نویسنده ی پر توان فرانسوی "فرانسوا کورل" می باشد که از زبان شخصیت اصلی در بخشی از نمایشنامه ایراد می شود. فرانسوا کورل آثارش را در اوایل قرن بیستم نوشته است. زمانی که انباشت سرمایه در فرانسه به توسعه رسیده است. اگر در واپسین سالهای سلطنت، فرانسه به تازگی دورانهای پر تلاطم ناشی از توفانهای انقلاب کبیر و عصر ناپلئونی را می پیمود و رمانتیکها، پارناسیها و نخستین رئالیستهای فرانسوی در برابر ابتذال بورژوازی تازه به دوران رسیده، بطور غریزی عصیان می کردند و تمام آنها به ناچار نفی موجودیت بورژوازی را به شکلی ایده آل مجسم می نمودند، در آغاز قرن بیستم و با انکشاف جنبشهای آزادی بخش علیه شالوده سرمایه داری، هنرمندان فرانسوی آگاهانه به مدافعان و ایدئولوژیستهای این نظم مبتنی بر استثمار یک طبقه بدست طبقه ای دیگر مبدل شدند. سرمایه داری در زمان عصر روشنگری چنان تکامل نیافته بود که وجدان معذب رمانتیکها آنها را از بیان واقعیات خشن آن زمان بازدارد. اما گذشت دو دهه از قرن بیستم و توسعه ای که با پایان جنگ جهانی اول نصیب فرانسه شد، فرانسوا کورل را ناچار می کند آگاهانه در واقعیات دست ببرد. همچنین میتوان با خواندن همین بخش از نمایشنامه، به تضادهای درونی سرمایه داری آن زمان فرانسه پی برد. اگر حمله ی رمانتیکها و حتی رئالیستهای اولیه ی فرانسه به بورژوازی، هرگز حمله به آنها بعنوان یک طبقه ی اجتماعی نبود، رئالیستهای نیمه ی اول قرن بیستم آگاهانه به طبقه ی کارگر حمله می برند و فرانسوا کورل تنها نمونه ای از آنهاست که با هنری متعهد، به دفاع از منافع بورژوازی برمی خیزد. اما بگذریم از اینکه در واقعیت موجود، شغالان بصورت دسته جمعی بسیار حساب شده شکار می کنند، با فرض درستی قصه ی سر هم شده ی آقای کورل در مورد جایگاهی که شیر و شغالان در سیر کردن شکمشان دارند نیز نمی توان از وارونه نشان دادن واقعیت توسط نویسنده صرف نظر کرد.

در ایران نیز مدتهاست از زبان اقمار و پادوهای سرمایه مشابه عباراتی را می شنویم که فرانسوا کورل در نوشته ی فوق جوهر تمام آنها را به زیباترین شکل به قلم آورده است. از رهبر نظام تا روسای جمهور، از وزیران سابقی چون زنگنه و از بدنه ی بوروکراتیک دولت تا هنرمندان و ادیبان و این اواخر از زبان سلبریتی هایی چون علی دایی. مشابه چنین عبارت پردازی های دروغینی که هدفشان وارونه نشان دادن واقعیت، جهت حفظ نظم موجود است را به زبانها و شکلهای مختلف بسیار شنیده ایم. کارفرمایانی به اصطلاح "پیشران" و "لوکوموتیو" چرخه ی اقتصاد، شیرانی معرفی می شوند که لایق انباشت هر چه بیشتر ثروت و رفاه هستند و در سویی دیگر کارگران و زحمتکشانی که در هیبت شغالانی حسرت به دل ظاهر می شوند و قرار است از ته مانده ی شکار شیر تغذیه کنند و در برابر امتیازاتی که چنگال شیر، آنهم تا حد رفع گرسنگی، به آنان عطا می کند سر فرود آورند. تصویری زیبا اما وارونه. در مقابل توصیف نادرست فرانسوا کورل و مقایسه ی کارگران با شغالان چشم دوخته به چنگال شیران[کارفرمایان] سوالی اساسی باقی می ماند و آن اینکه آیا در نظم سرمایه داری اساسا تولید یک کالا، محصول رنج کارگرانی نیست که خود از آن بی بهره اند؟ و آیا این کارفرمایان نیستند که بدون تحمل هیچ رنجی، حاصل کار و زحمت کارگران را به تاراج می برند؟

در چند روز گذشته آقای دایی در نشستی با آقای فردوسی پور و در یک برنامه ی جدید اینترنتی بنام "فوتبال ۳۶۰"، دِینی را نسبت به شیران [بخوانید کارفرمایان] ادا می کند که به گوش ما آشناست و بعبارتی این گنده گویی ها تنها مختص به شخص ایشان نیست. آقای دایی در قامت یک کارشناس اقتصادی عنوان می کند که بنده از همان ابتدا با دادن یارانه به مردم مخالف بودم. و در ادامه بدون اشاره به کارخانه های بزرگ و کوچک تعطیل شده بعلت سناریوهای بانکی در دوره ی ریاست آقای روحانی - رئیس جمهور محبوب ایشان و کسی که با لبیک گفتن به مراسم افطاری ایشان، بوسه بر پیشانی ایشان هم زده بود- موافق بازگشت یارانه ها به مثابه تامین سرمایه برای چرخه ی تولید و به خدمت گرفتن انبوهی از بیکاران بعنوان نیروی ارزان کار شدند تا سود آن به جیب شیرهایی چون خودش برود و در سایه ی چنگالهای درنده ی کارفرمایان، شغالان نیز بهره ای ببرند.

پدیدار شدن طبقه ی متوسط در دوره ی سازندگی و ریاست اکبر شاه نطفه بست، در دوره ی دوم ریاست احمدی نژاد شاهد روند رو به رشد سلبریتیسم بر سپهر اجتماعی ایران و در دولت تدبیر و امید و در پی نرمالیزاسیون و شانه خالی کردن دولت از انجام مسئولیت هایش در امور اجتماعی و انتقال آن مسئولیت ها به مردم، این سلبریتیسم شکل گرفته هر چه بیشتر به الگوهای غربی-آمریکایی نزدیک شد. و این الگو هر چه بیشتر در اعماق وجود سلبریتی ایرانی بازتولید گشت. از بی دست و پا خواندن توده های کار و زحمت توسط بهاره رهنما، از برپایی جشنهای هالووین توسط کثیری از سلبریتی ها، از ژست های متکبرانه ی نوید محمدزاده و ترانه علیدوستی بر فرش قرمز جشنواره کن امسال و تا همین سخنان اخیر علی دایی، همه و همه در راستای تحقیر هر چه بیشتر توده های کار و زحمت و مشروعیت بخشی به حاکمیت و تقویت صفوف سلاطین سرمایه و رسانه های اجتماعی صورت گرفت. در این میان علی دایی شاخص تر از سایر چهره ها بود. ایشان حقوق بشر خواهی بود که بهمراه مهتاب کرامتی بعنوان دو نماینده ی ایران در سازمان یونیسف معرفی شد. شوالیه ای که نشان شجاعت را از دستان رئیس جمهور خنده بر لب اصلاحات دریافت نمود. خیری که قرار بود در جریان زلزله ی سرپل ذهاب بار زحمات دولت و ملت را یکجا بدوش بکشد. و اسطوره ای بود که قرعه کشی جام جهانی قطر را انجام داد.

دایی جان ناپلئون رمان معروفی از ایرج پزشکزاد است. داستان در خلال جنگ جهانی دوم و در مقابل افکار توده های مردمی و طبقه ی اشرافیت آن دوره نوشته شده است که انگلیسی ها را مسبب بدبختی های آن زمان می دانند. اتفاقی نیست که این کتاب بعد از ۴۰ سال و در دولت غربی-آمریکایی تدبیر و امید - دولت کدخدامنش- مجوز نشر در داخل کشور را می گیرد. بحث از این رمان موضوع این نوشته نیست. محتوای کتاب نیز از عنوان آن و مهمتر، از سوابق خود نویسنده باید مشخص باشد. آنچه برای ما مهم است، شخصیت اصلی رمان است. دایی جان ناپلئون عنوانی است که کاراکترهای رمان در طول پیشبرد قصه، به قهرمان رو به زوال رمان عطا کرده اند. دایی جان از طبقه ی اشرافی است که کم کم به شخصیتی پارانویایی مبدل می گردد که در برابر طبقه ی متوسط رو به رشد آن زمان که مصداقش در رمان، شخصیت آقاجان است، در حال مقاومتی بیهوده و تکبری مسخره است.

حکایت دایی جان علی نیز از خیلی جهات مشابه حکایت دایی جان ناپلئون است. هر چه بیشتر دست و پا می زند بیشتر مضحک می شود. دایی جان علی این روزها از زمین و زمان شاکی است. به سگی هار می ماند که پاچه می گیرد. عطش سیری ناپذیرش از کسب شهرت و ثروت و قدرت او را به مرز جنون کشانده است. فوتبال دایی جان علی را می توان با جنگاوری دایی جان ناپلئون مقایسه کرد. دایی جان ناپلئون چنان غرق در همان یکی دو مورد درگیری کوچک در کازرون و ممسنی می شود که آنها را با آب و تاب و در حد جنگهای ناپلئونی برای نوکرش مش قاسم تعریف میکند تا آنکه باورش می شود خود ناپلئون است. دایی جان علی نیز گرفتار سرنوشتی مشابه از این حیث شده است. امکاناتی که دایی جان علی در اوج شهرتش از آن بهره می برد، اگر در اختیار بازیکنان تیمهای محلی که آن زمان غالبشان با توپهای پلاستیکی و بر زمینهای خاکی تمرین می کردند قرار می گرفت، کم نبودند بازیکنانی که در قد و قواره ای بالاتر از او می توانستند جای او را در زمین بازی بگیرند. همین آقای فردوسی پور بود که در بازیهای جام جهانی ۲۰۰۶ - به حق- بود و نبود علی دایی در زمین را به یک اندازه مفید گزارش کردند.

کدام دولتی برای شما چه کاری انجام داده است؟! دایی جان علی فراموش کرده است که هر چه دارد به برکت همین نظام و با درجات مختلفی از بخشودگی در دوره های متفاوت ریاستهای جمهور نصیبش شده است.

اما چهره ی واقعی علی دایی بهمراه سایر هم کیشانش بیش از هر زمانی در جریان زلزله ی سرپل ذهاب و نزد مردمی نمایان شد که خود را در سرنوشت غم انگیز مردم مصیبت زده شریک می دانستند و آن زمانی بود که مش قاسم هایی که تا قبل آن در ستایشش مدیحه سرایی می کردند، با او وداع کردند. از جشنهای تولدی که بر سر ویرانه های ناشی از زلزله برای کودکان خانه خراب آنجا گرفتند تا احداث فرهنگستان برای مردم بی سرپناه! همگی فضاحت هایی بود که چهره ی آنها را کریه تر و زشت تر کرده بود.

طبقه متوسط ایران انتقام شکست جنبش سبز را در تمام ابعاد مادی و معنوی از طبقات محروم گرفت. داشتن مدرک لیسانس و بالاتر حالا دیگر نه برای سمت شهرداریها و بخشداریها بلکه برای نگهبانی بیمارستانها و اماکن عمومی نیز جزو شرایط عمومی لحاظ می شود. جامعه ای که فرصت تحصیل را در سنین پائین از توده ی محرومان سلب می کند، بعدتر همان افراد را از داشتن فرصت های شغلی، که کوچکترین ارتباطی به مدرک دانشگاهی ندارند، محروم می کند. بغضی که گلوی آقای دایی را بعد از بررسی رزومه ی کاری خدمتکار خانمش، میفشارد را در این بستر باید بررسی کرد. لیبرالیسم ایرانی از همان ابتدا، یعنی دهه ی شصت، به رادیکالترین شکل خود در حال ترویج بود و ضد کمونیست بودن، از مشخصه های اصلی و جدایی ناپذیر آن بشمار میرود. علی دایی که مدتی است در هیبت یک سلبریتی برانداز ظاهر می شود، نطق هایی ایراد می کند که بیش از آنکه در ضدیت با جمهوری اسلامی باشند، ضد کمونیستی هستند. درخواست رزومه از واجدین شرایط برای امر مستخدمی و انتخاب آنان از بین کسانی که دارای مدرک تحصیلات تکمیلی هستند، تنها یکی از نمونه هاست.

بی هیچ شکی، سلبریتی هایی که از طریق دست درازی در بخشی از ارزش اضافی تولید شده توسط کارگران کسب هویت و شهرت می کنند و از دادن مالیات معاف اند و بدون هیچ محدودیتی سالانه بخش بزرگی از سرمایه را از کشور خارج می کنند، یکی از مسببان فقر و فلاکت و بیکاری و تحقیر طبقات پائین جامعه اند.

اولین قسمت برنامه ی جدید آقای فردوسی پور، با حضور دایی جان علی، همان کسی که در پایان دادن به برنامه نود نیز بی تاثیر نبود، موفق عمل کرد و به دل بخشی از طرفداران طبقه ی متوسط و اپوزیسیون نیز نشست. و نشان داد میتواند در داخل کشور حتی، روی دست برنامه ی "چند چند" آرمین قبادی پاشا بلند شود. باید منتظر حضور فرهاد مجیدی ها، وریا غفوری ها، علی کریمی ها و سلبریتی های دیگری از این دست در برنامه های آتی فوتبال ۳۶۰ باشیم.

حمید سلطانزاده

14 خرداد 1401

4 ژوئن 2022

Write comments...
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.

Be the first to comment.

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر