خیابان و کمونیستها: بازخوانی یک مباحثه از آبان 98

نوشتۀ: تحریریه سایت
Write a comment

آنچه مقدرات حرکت در خیابان را رقم می زند توازن هژمونیکی در جامعه است که حیطۀ اقتدار آن به خیابان محدود نمی ماند و تا خانه و کارخانه و مزرعه هم گسترش می یابد. این خوش خیالی است که "طبقه کارگر کارخانه ها را دارد". چنین چیزی فقط هنگامی واقعیت دارد که طبقه کارگر قادر شده باشد هژمونی خود را به طبقات دیگر تحمیل نموده باشد.

پس از صدور بیانیه "پس از آبان- کمونیسم و فتح خیابان- خطاب به کمونیست ها"، که از سوی تدارک کمونیستی پس از وقایع آبان 1398 منتشر شد، سؤالاتی مطرح شد و مباحثه ای در بخش کامنتها حول موازنه نیروها در درون جامعه و ترکیب نیروهای حاضر در خیابان و انواع مختلف آکسیونهای خیابانی و جایگاه و نقش کمونیستها در آنها در گرفت که با توجه به اهمیت آن مباحثه برای شرایط حاضر به نشر مستقل کامنتها اقدام میکنیم. این البته جایگزین پرداختن به وقایع لحظه کنونی نیست که ما به طور مجزا بدان خواهیم پرداخت.

تحریریه سایت

تقی زارعیان

سلام.

در این نوشته آمده است که دوران ما دیگر دوران انقلاب رنگی نیست. البته نمی‌دانم این حرف تا چه اندازه درست است، لیکن می‌توان اذعان داشت که این رویدادهایی که در ایران اتفاق می‌افتد دیگر از سنخ آن‌ها نیست و این تفاوت را باید تصدیق نمود. اولاً، به نظرم سایت تدارک باید بیشتر راجع به این حرف بزند که چرا دیگر دوران، دوران انقلاب‌های رنگی نیست! توضیحات قبلی‌تان آن‌قدرها روشن و قابل استفاده و قابل ارائه برای دیگران نبوده است. ثانیاً، با فرض اینکه این اتفاقات از سنخ انقلاب‌های رنگی نیست، آیا خودبه‌خود باید به این نتیجه برسیم که کمونیست‌ها باید مداخله کنند؟

من البته معتقدم کمونیست‌ها باید مداخله کنند، اما نه به آن طریق که اینجا گفته شده است. نمی‌دانم واقعاً بحث بر سر فاصله داشتن از ایران است یا چه، اما دوستان، خیابان، در لحظه‌ی کنونی، واقعاً جای مداخله‌ی کمونیست‌ها نیست. کمونیست‌ها - حتی اگر در هیئت‌های 10-20 نفره و در اینجا و آنجای شهرها وارد تجمعات بشوند - هیچ توانی نه برای تغییر شعارها دارند، نه برای آگاهی‌بخشی و نه حتی برای ایجاد پیوستاری بین خودشان و دیگرانی که هم‌اینک در خیابان حاضرند و شعار می‌دهند و کشته می‌شوند.

راستش، از کلیت مباحث "تدارک" از چند سال پیش تا کنون، گمان می‌کردم که کمونیست‌ها نمی‌توانند جز با اسلحه‌های خود وارد تجمعات خیابانی بشوند و منظور از سلاح کمونیست‌ها چیزی نیست جز اتحادیه‌های کارگری، سندیکاها، تشکل‌های پرولتری، هسته‌های کمونیستی و غیره. تا زمانی که این اندام سازمان‌یافته حضور نداشته باشد، کمونیست‌ها - فارغ از کمیتِ شرکت‌کنندگانش در تظاهرات - به جزئی از فعلیتِ کنونیِ تظاهرات بدل می‌شوند و نتیجتاً کار کمونیستی پیش نمی‌رود و اعتراضات کمونیستی نمی‌شود. وضعیت جامعه به‌گونه‌ای است که حتی خطاب به سندیکاهای کارگری هم باید گفت که مطالبه‌گری را در سیاست‌ورزی‌تان جا بدهید، به جای اینکه صرفاً شعارِ کلّیِ سرنگونی بدهید! همین حرف را در مورد دانشجویان هم می‌شود زد، که شما پیشتر بدان اشاره کرده بودید. تا زمانی که سیاست‌ورزی درست در جنبش‌های اجتماعی جعل نشود، تا زمانی که کمونیسم به‌عنوان یک جنبش و یک حرکت در دستور کار مبارزات روزمره‌ی کارگران و دانشجویان و دیگر بخش‌های مبارز جامعه قرار نگیرد، چطور می‌توان سویه‌های - به‌زعم شما، ارتجاعی - تجمعات را تغییر داد؟ با کدام توان؟ با کدام گفتار؟ و با کدام نیروی مادی؟

شما گفته‌اید معنی درانداختن این مبارزه، تضمین پیروزمند بودن آن نیست. درست است. من هم فکر نمی‌کنم کمونیست‌ها باید در پی ضمانتی برای پیروزی باشند؛ این مداخله‌ی کمونیست‌هاست که امکان این پیروزی را فراهم می‌آورد و باید، به هر طریق، وارد نبرد شد. اما، به هر جهت، باید وارد نبردی شد که گرایش‌هایی به سمت پیروزی داشته باشد؛ باید «از مجرای درست» (که با تحلیل درست یافت می‌شود) وارد نبرد شد. می‌توانید توضیحات بیشتری در خصوص آن «کار آرام حوزه‌ای» و حضور در خیابان‌ها بدهید. دقت کنید که جدال‌ها هم بر سر نام‌ها و اسامی نیست. سندیکا و حوزه و غیره شاید تداعی‌های دیگری هم در ذهن ایجاد کند؛ از این مسئله باید گذشت. بحث اینجاست که کمونیست‌ها در لحظه‌ی کنونی از کدام کوچه می‌توانند وارد خیابان شوند؟ - خیابانی که پیشاپیش مهر سرنگونی‌طلبی را در خود دارد و تغییر آن مستلزم پیش بردن کارهای پایه‌ای‌تر است!

ممنون می‌شوم بیشتر توضیح دهید.

با آرزوی موفقیت؛ درود

وحید صمدی

رفیق تقی سلام

مخاطرات و سنگینی کار و تردیدهایی که درباره توازن نیروها مطرح کردید قابل فهم است و مسلما باید درباره ‏مواردی که اشاره کردید، در آینده بیشتر صحبت کنیم. اما در همین مختصر لازم است اشاره کنم که بحث بیانیه در مورد پاسخگوئی به یک ضرورت حیاتی است و آن هم به چالش کشیدن هژمونی بورژوازی در عرصه خیابان و فتح مجدد این عرصه توسط کمونیسم است. روشن است که این به آن معنا نیست که ما به هر فراخوانی برای حضور در خیابان پاسخ مثبت می دهیم.. از ‏جمله همین فراخوان ارتجاعی که از سوی اتحاد نیروهای ارتجاعی راست و متحدین چپ آنان و مدیای آنها برای پنجم دی مطرح شده است. کمونیست ها باید چنین فراخوانی را افشا کنند، تلاش نمایند تا فراخوان دهندگان و ‏نیروهایشان را عقب برانند، و تا آنجا که ممکن است کارگران و زحمتکشان را به ماهیت آن آگاه کنند و از پاسخ مثبت ‏به آن بر حذر دارند. این خود وجهی از مداخله گری است و منظور از فتح خیابان هم همین است. وجه دیگر این ‏مداخله گری می تواند این باشد که آنجا که کارگران و زحمتکشان برای اعتراض، چه کارگری و چه عمومی، به ‏خیابان می آیند، دستجات اغتشاشگر و تخریبگر را دفع و ایزوله کرد، مطالبات مشخص را به میان معترضین برد، ‏کار ترویجی نمود و سازمان داد. این مشخصه دوران حاضر است. کارگران و زحمتکشان هر از چندی به خیابان ‏خواهند آمد و بخشی از کار سازماندهی و آگاهی بخشی، در همین خیابان اتفاق خواهد افتاد. کارگر کمونیست نمی ‏تواند کار حوزه ای را در کارخانه اش انجام دهد، در حالی که همکارانش در خیابان حضور دارند. از ترس مرگ هم ‏نمی توان با این بهانه که آماده نیستیم، خودکشی کرد. خیابان عرصه جنگ است. این جنگ چه بخواهید چه نه جریان ‏دارد. بخشی از کار آماده سازی نیروها هم در صحنه همین جنگ صورت خواهد گرفت. نمی توان توده های ‏زحمتکش و کارگران را در خیابان در برابر سپاهیان ارتجاع بورژوایی، چه حاکم و چه اپوزیسیون تنها گذاشت.‏

با سپاس از شما

Arman

نویسندگان گرامی

درست میگویید که که کمونیسم فرجام ضروری مبارزه طبقاتی را در تحقق دیکتاتوری پرولتاریا و آغاز دورانی از هدایت مبارزه طبقاتی به سمت محو دولت و طبقات می بیند. اما تلاش شما برای مرزبندی با به اصطلاح «چپ محور مقاومت» بنظر «مصلحت» اندیشی است و تاثیرپذیری از شانتاژ سیاسی؟ متاسفانه شمار کمونیستها آنچنان نیست که بفکر تصفیه و حذف مبارزین کمونیست و شاید «دگر اندیش» باشند.

این گزاره که نقطه عزیمت کمونیسم ....مبارزه با امپریالیسم نیست بسیار نارساست اگر نگوییم مخدوش. وظیفه پیشرو فقط ارایه نسخه های سلبی نیست بلکه ایجابی را نبز باید عرضه کند. مبارزه با سرمایه داری بدون مبارزه با امپریالیسم همانقدر ابتراست که مبارزه با امپریالیسم بدون مبارزه با سرمایه داری. و در شرایط کنونی به جرات میتوان گفت که دومی میتواند بطور تاکتیکی متحد مبارزه ضد سرمایه داری و در سنگرهای اولیه همیار آن باشد ولی اولی مطمئنا خیر.

این گزاره که «در سطح اتخاذ تاکتیکهای مبارزاتی ای که تقابل نهائی با دستگاه سرکوب حاکم را تا حد امکان و تا زمانی که صف توده های کارگر و زحمتکش فاقد انسجام لازم است به تعویق انداخته و امکان وسیع ترین مشارکت ها در اعتراض خیابانی را در اختیار توده ها قرار دهدبسیار درست است اما بخش اول فراز «و برای فتح خیابان، هم باید ابزارها و روشهای لازم برای خنثی کردن ماشین سرکوب دولتی را یافت و به کار برد و هم باید که نیروهای مخرب بورژوازی را از آن بیرون راند. مبارزه ای که در دو سطح مختلف در جریان خواهد بودکمی خیالپردازی مینماید. فراموش نکنید که غم انگیزانه در کیف هم برخی کمونیستها توهم داشتند که «میدان» را تسخیر کرده بودند و نتیجه را هم دیدیم.....توصیه درست تر همان « تقابل نهائی با دستگاه سرکوب حاکم را تا حد امکان و تا زمانی که صف توده های کارگر و زحمتکش فاقد انسجام لازم است به تعویق انداخته» میباشد. طبقه کارگر تا کارخانه ها را دارد نیازفوری به خیابان ندارد و میتواند خیابان را در آینده و هنگام فراهم آمدن شرایط عینی و ذهنی برای رهبری حرکات خیابانی و یا حداقل تاثیر تعیین کننده برآن تسخیر نماید.

بهمن شفیق

آرمان گرامی،

چند نکته دررابطه با موضوعاتی که طرح کرده اید. این حکم بیانیه که نقطه عزیمت کمونیسم مبارزه با امپریالیسم نیست مورد انتقاد شما واقع شده است. می نویسید: "این گزاره که نقطه عزیمت کمونیسم ....مبارزه با امپریالیسم نیست بسیار نارساست اگر نگوییم مخدوش. وظیفه پیشرو فقط ارایه نسخه های سلبی نیست بلکه ایجابی را نبز باید عرضه کند. مبارزه با سرمایه داری بدون مبارزه با امپریالیسم همانقدر ابتراست که مبارزه با امپریالیسم بدون مبارزه با سرمایه داری. و در شرایط کنونی به جرات میتوان گفت که دومی میتواند بطور تاکتیکی متحد مبارزه ضد سرمایه داری و در سنگرهای اولیه همیار آن باشد ولی اولی مطمئنا خیر".

حکم آغازین بیانیه اما چیزی نیست که شما نقل کرده اید. عین عبارت بیانیه چنین است: "نقطه عزیمت کمونیسم به مثابه ریشه ای ترین نقد از نظم معاصر نه مبارزه با استبداد است و نه مبارزه با امپریالیسم". دقت می کنید؟ "نه مبارزه با استبداد و نه مبارزه با امپریالیسم". شما به مورد استبداد اشاره نمی کنید فقط مورد مبارزه با امپریالیسم را مورد بحث قرار می دهید. چرا؟ از آن رو که آن حکم را در مورد مبارزه با استبداد درست می دانید و در مورد مبارزه با امپریالیسم نادرست؟ حساسیت شما به مبارزه با امپریالیسم و ادامه بحثتان هم همین را نشان می دهد. شما یک مبارز ضد امپریالیست را می توانید به طور تاکتیکی متحد مبارزه ضد سرمایه داری قلمداد کنید اما آشکارا چنین موقعیتی را برای یک مبارز ضد استبداد قائل نیستید. اما اجازه دهید بپرسیم که مبارزه با سرمایه داری بدون مبارزه با استبداد چطور؟ آن هم ابتر هست یا نه؟

اصل حکم آغازین بیانیه تأکید بر نقطه عزیمت کمونیسم از انکشاف مبارزه طبقاتی است. این بحث اما در ارتباط با دوگانه ای به میان کشیده شده است که در ایران امروز فعلیت دارند. دوگانه مبارزه با استبداد و مبارزه با امپریالیسم که هر کدام به نوبه خود در کلی ترین سطح مبانی دیدگاهی دو اردوی چپ پروامپریالیست و چپ محور مقاومتی را شکل می دهند. اصل حکم بیانیه اما محدود به این دوگانه نیست و انواع دیگری از مبارزه را نیز می توان بدان اضافه کرد. فی المثل اگر قرار بود بیانیه خطاب به کمونیستهای انگلستان یا آمریکا نوشته شود چه بسا به جای هر کدام از دوگانه استبداد و امپریالیسم مبارزات اجتماعی دیگری مورد بحث قرار می گرفتند و مثلا این را مورد تأکید قرار می دادیم که نقطه عزیمت کمونیسم به مثابه ریشه ای ترین نقد از نظم معاصر نه مبارزه با راسیسم است و نه مبارزه با پدرسالاری. آنوقت چه؟ آیا شما باز هم همین برخورد را داشتید؟

در کلی ترین سطحی این باید روشن باشد که یک کمونیست طبق تعریف مخالف همه و هر نوع ستمگری انسان بر انسان است. اما این نیز باید روشن باشد که به مثابه پایه ای ترین نقد نظم سرمایه داری، انواع ستمگری های جامعه طبقاتی نزد یک کمونیست همانطور تعریف نمی شوند که نزد جنبشهای معترض به آن ستمگری ویژه. این باید کاملا روشن باشد که تبیین یک مثلا فمینیست از ستم بر زنان متفاوت از تبیین یک کمونیست است و راه مبارزه با آن نیز متفاوت است. به همان ترتیب است تبیین امپریالیسم نزد یک ضد امپریالیست و نزد یک کمونیست. اتفاقا برعکس نظر شما، مسأله بر سر "مبارزه با سرمایه داری بدون مبارزه با امپریالیسم" نیست که شما آن را ابتر می دانید. مسأله بر سر آن است که اتفاقا و دقیقا عزیمت از انکشاف مبارزه طبقاتی پرولتاریا است که در همان عرصه های متعدد نیز به رادیکالترین پاسخها می انجامد. مؤثرترین مبارزه با امپریالیسم دقیقا مبارزه ای است که از موضع طبقه کارگر سوسیالیست و برای انقلاب اجتماعی صورت بگیرد. هر چند در لحظات معینی و در صورت ظاهر چنین به نظر نرسد.

در مورد ضرورت مبارزه برای فتح خیابان و این که آیا چنین چیزی خیالبافی است یا نه، پرسش را به گونه ای متفاوت طرح کنیم. آیا انتظار چرخش اوضاع به نفع طبقه کارگر بدون چنین نبردی خیالبافی بزرگتری نیست؟ این تصوری زیبا و شیرین است که " طبقه کارگر تا کارخانه ها را دارد نیازفوری به خیابان ندارد و میتواند خیابان را در آینده و هنگام فراهم آمدن شرایط عینی و ذهنی برای رهبری حرکات خیابانی و یا حداقل تاثیر تعیین کننده برآن تسخیر نماید". شما به این توجه ندارید که آنچه مقدرات حرکت در خیابان را رقم می زند توازن هژمونیکی در جامعه است که حیطۀ اقتدار آن به خیابان محدود نمی ماند و تا خانه و کارخانه و مزرعه هم گسترش می یابد. این خوش خیالی است که "طبقه کارگر کارخانه ها را دارد". چنین چیزی فقط هنگامی واقعیت دارد که طبقه کارگر قادر شده باشد هژمونی خود را به طبقات دیگر تحمیل نموده باشد. فعلا و تا اطلاع ثانوی اتفاقا این سرمایه دارها و آن هم حتی از پخمه ترین انواعشان هستند که در ایران "کارخانه ها را دارند" و نه طبقه کارگر. مضاف بر این که هژمونی یک جریان مخرب دست ساز امپریالیسم در خیابان قطعا پشت در کارخانه متوقف نخواهد شد و کارخانه را هم با خود همراه خواهد کرد. البته اگر کارخانه ای باقی بماند و به سرنوشت کارخانه ها و کارگاههای سوریه دچار نشود.

نکته آخر این که در دو مورد اشاراتی در کامنت خود کرده اید که کمکی به بحث نمی کند و بیشتر به شانتاژ شبیه است. نخست این که ما را متهم کرده اید که مصلحت اندیشانه به مرزبندی با محور مقاومت پرداخته ایم در حالی که خود شما در ادامه بحث اتفاقا به خوبی نشان می دهید که یک تمایز پایه ای بین دیدگاه کمونیستی و دیدگاه ضد امپریالیستی چپ محور مقاومتی وجود دارد. آن شانتاژ اولیه پس برای چه بود؟

در مورد دوم به کی یف اشاره می کنید و به کمونیستهائی که قصد تصرف "میدان" را داشتند. عجیب است که این را با کسانی در میان می گذارید که در همان سال 2014، یعنی در زمان خود واقعه به قاطعانه ترین شکلی با آن چپ "میدان"ی به مرزبندی برخاستند و البته آن چپ بیشتر آنارشیست بود تا کمونیست. اما نکته مهم تر این که شما به یک حکم از پیشی ما نیز توجه نمی کنید که گفته ایم "دوران انقلابات رنگی به پایان رسیده است". این را ما در مناسبتهای مختلف بیان کرده ایم. تمام بحث بیانیه هم این است که بر متن چنین تغییر توازن قوائی در سطح جهانی است که امکان انکشاف مبارزه طبقاتی فراهم شده است. بر چنین متنی است که می توان آن نیروی ارتجاعی سازمانده "میدان" را به چالش کشید و از میدان بیرون کرد.

این بسیار دشوار است اما ضروری است. خیالبافی نیست. خیالبافی آن تصور است که بدون دست زدن به چنین مهمی می توان به پیشروی کمونیسم خوشبین بود.

با تشکر

Arman

با سلام و سپاس از پاسخ شما. علاقه زیادی به بحث و جدل در بخش دیدگاه و کامنت مقالات ندارم چون معمولا مورد علاقه کسانیست که در کنار گود نمیخواهند هزینه مقاله نوشتن را بپردازند ولی خوب برخی اوقات به بالابردن شناخت ما از واقعیت و رسیدن به حقیقت کمک میکند.

در مورد شانتاژ مصلحت اندیشی و...غیر سو تعبیر کردید. در مورد «میدان» از تحلیل درست شما آگاه بوده ام و برای همین آن مثال را عنوان کردم. چون برداشتم از مقاله کنونی این بود که آن درسها را نادیده گرفته.

عبارت شما را بطور کامل نقل نکردم چون فرض کردم که عزیمت از تضاد کارو سرمایه، به درک طبقاتی از استبداد و...میرسد. از زمینه تاریخی-فرهنگی استبداد در ایران و درجه استبدادی بودن حکومت کنونی سرمایه در ایران که خود قابل بحث است بگذریم، پاسخ به اینکه مبارزه ضد استبدادی تا چه اندازه میتواند به مبارزه ضد سرمایه داری یاری رساند تابعی از شرایط مشخصات عینی جامعه و صحنه مبارزه است. در دوران رژیم استبدادی شاهنشاهی مبارزه ضد استبدادی بروشنی به مبارزه طبقاتی کارگران کمک میرساند. در شرایط کنونی که طبقه کارگر هژمونی گفتما نی-ایدئووژیک در جامعه ندارد، و مبارزه ضد استبدادی عمدتا از سوی نئولیبرالها و جناح غربگرا و اقشارمرفه شهری عنوان میگردد، سودمندی آن برای مبارزه طبقاتی بسیار محدود است. تجربه حداقل دو دهه اخیر این را به اثبات میرساند... همین رژیم «استبدادی» در آبانماه حق اعتراض به سیاسیتهای اقتصادی را عملابرسمیت شناخت و میشود تصور کرد که اگر حرکت اعتراضی به اغتشاس کشیده نشده بود، میتوانست دستاوردهای زیادی داشته باشد. فکر کنم موافق باشید که نگاهی به تجربه ونزوئلا، بولیوی، و حتی اوکراین....نشان میدهد که اتفاقا مبارزه نیروهای هوادار سرمایه داری زیر پوشش مبارزه ضد استبدادی به پیش برده شدند و اکثریت همین مبارزان ضد استبدادی ایران برای آن هورا کشیده و میکشیدند. بر این اساس و با توجه به شرایط مشخص ایران و جهان، مبارزه ضداستبدادی بدون حداقلهایی از سمتگیری ضد سرمایه داری -ضد امپریالبستی ابتر است. در شیلی اثری از مبارزین ضد استبداد در حمایت از اعتراض ضد سیاستهای ریاضتی نبود و نزد لیبرالهای وطنی نیز بازتابی نیافت.

در عین حال مبارزه ضدسرمایه داری در بطن خود مبارزه ای ضد دیکتاتوری طبقاتی و شکل استبدادی اعمال آن نیزهست و در نتیجه در تحلیل نهایی نمیتواند ابتر باشد. بطور مثال، پایان دادن به‌خصوصی سازی ها، تلاش برای جلوگیری از افزایش هزینه اقلام مورد نیاز زحمتکشان، گسترش خدمات و بیمه اجتماعی، حق تشکل و اعتصاب و....خلاصه مبارزه برای حقوق دموکراتیک در ایران امروز ضد استبدادی نیست؟ فکر نمیکنم کسی مخالف درک طبقاتی از استبداد و دیکتاتوری باشد و یا بخواهد دیکتاتوری پرولتاریا را با همان لیبرالیسم سرمایه داری و در سازوکارهای قانونگذاری وانتخاباتی بورژوازی به پیش ببرد؟

برداشت شما از جمله « طبقه کارگر کارخانه هارا دارد» منطبق با منظور من نبود. اما روشن است که اعتصابات کارگری مثلا در صنایع نفتی و پتروشیمی و بنگاههای تولیدی تاثیرش بسیار بیشتر از راهبندان پتروشیمی ماهشهر است. به باور من اعتصابات هدفمند کارگری (که در جای خود خیابانی هم میتواند بشود) برای مثلا تحمیل اجرای اصول 29و 43 و 44 قانون اساسی همین رژیم استبدادی دستاورد بزرگی است و به احتمال قوی تاثیرات شگرفی بر دمکراتیزه کردن شرایط سیاسی نیز خواهد داشت. بر عکس، هم اکنون بسیار بعید است که مبارزه ضد استبدادی و تغییر رژیم با اغتشاشات خیابانی به تدوین قوانین بهتری برای تامین حقوق کارگران بیانجامد...نهایتا با بحث نقطه عزیمت بر اساس تضاد کار وسرمایه موافقم. اما حقیقت مشخص است و تطبیق فرمولبندی و تئوری عام با شرایط مشخص است که راهگشاست.

سلامت باشید و ایام به کام

بهمن شفیق

آرمان گرامی،

کلیت بحث شما در مورد مبارزه ضد استبدادی در شرایط کنونی ایران بحثی است درست و بنا بر این به جزئیات بحث شما در این مورد نمی پردازم. اگر میخواستم بپردازم احتمالا احکامی حتی صریحتر از شما هم بر علیه مبارزه ضد استبدادی بورژوازی و خرده بورژوازی وطنی طرح می کردم. مخاطب آن بحث هم ما نیستیم به این دلیل که هیچگاه از چنین موضعی به مبارزه طبقاتی در ایران برخورد نکرده ایم. اما به نظر میرسد تصور من از این که چرا شما به این موضوع در کامنت نخست خود اشاره نکردید تصوری درست بود. شما می نویسید که به این دلیل موضوع را طرح نکرده اید که "چون فرض کردم که عزیمت از تضاد کارو سرمایه، به درک طبقاتی از استبداد و...میرسد". پرسش من هم همین بود. چگونه است که در مورد مبارزه ضد استبدادی با این قطعیت اعلام می کنید که عزیمت از تضاد کار و سرمایه به درک طبقاتی از استبداد می رسد اما در مورد مبارزه ضد امپریالیستی اینچنین استدلال نمی کنید؟ آیا عزیمت از تضاد کار و سرمایه به درک طبقاتی از امپریالیسم منجر نمی شود؟ بحث ما این است که می شود. نه تنها در این مورد، بلکه همچنین در موارد متعدد دیگری که در مبارزه طبقاتی به میان کشیده می شوند از قبیل راسیسم و فاشیسم و ستم بر زنان هم همینطور است. مبارزه بر علیه هیچکدام از اینها فی نفسه مبارزه ای سوسیالیستی نیست و هیچکدام هم نمی توانند نقطه عزیمت نقد کمونیستی باشند. اما مبارزه کمونیستی به رادیکالترین انتقاد در تمام این عرصه ها هم بسط می یابد. شما هم چنانچه استدلالتان در مورد مبارزه با استبداد را بسط دهید به همان نتیجه میرسید که "در عین حال مبارزه ضدسرمایه داری در بطن خود مبارزه ای" بر علیه امپریالیسم هم هست. آن هم مؤثرترین و رادیکال ترین آن.

در مورد "میدان" اوکراین لازم می دانم یک بار دیگر به یک عنصر کلیدی در مباحثاتمان که به دفعات طرح کردیم و در بیانیه هم آمده است اشاره کنم. در حد فاصل "میدان" تا امروز اتفاقات بزرگی در جهان واقع شده است. روسیه وارد سوریه شد، "انقلاب سوریه" شکست خورد، لیبرالیسم گلوبالیستی در سطح جهانی ضربات هولناکی دریافت کرد و با روی کار آمدن ترامپ هژمونی آن به عنوان یک ایدئولوژی مسلط بیش از هر زمان دیگری از دوران پسا جنگ سرد متزلزل شده است. این لیبرالیسم حتی در ونزوئلای حیاط خلوت آمریکا با تمام قدرت متمرکز ارتجاع دست راستی آمریکای لاتین نیز نتوانست کاری از پیش ببرد و میرحسین آنجا – خوان گوایدو – حتی بدون حصر هم تبدیل به یک مهره بی ارزش شده است. این به آن معنا نیست که خطر این جریان جهانی رفع شده است. برعکس در مواردی – مثل بولیوی- شاید خطرناکتر هم شده باشد. اما ابزار این جریان جهانی دیگر اساسا بسیج توده ای نیست، جنگ اقتصادی و خرابکاری و ترور و اعمال قهر است. قدرت هژمونیک این بلوک به سختی صدمه خورده است و آویزان شدن طراحان و سردمداران این بلوک امپریالیستی به مشکلات معیشتی مردم برای تحریک آنان به ایجاد بلوا در کشورهای رقیب خود شاهدی بر ضعف هژمونیک این جریان است که دیگر نمی تواند با ابزارهایی از قبیل آزادی و دمکراسی و حقوق بشر نیروی لازم برای انجام تغییرات مد نظر خود را در سطح خیابان بسیج کند. این وضعیتی جدید است که باید از آن استفاده کرد و ضربات کاری بعدی را بر این پیکر پوسیده وارد کرد. قطعا در کشورهای مختلف این متفاوت خواهد بود و در کشوری مثل ایران که یکی از کانونهای اصلی جدال ژئوپلیتیک جهانی است ماجرا از حساسیت بیشتری نیز برخوردار است. اما در این تردیدی نیست که در این روند امر طبقاتی است که هر چه بیشتر برجسته می شود و خود را حتی به طرف مقابل این جدال درون طبقاتی نیز تحمیل می کند.

در رابطه با اعتصابات کارگری و امکان بیشتر تأثیرگذاری چنین اعتصاباتی، باز هم بر این تأکید میکنم که اعتصابات کارگری هم بر متن روندهای عمومی تر سیاسی صورت میگیرند و مهر آن روندها را بر خود حمل می کنند. نمونه های بیشماری از این را در اعتصابات سالهای گذشته در ایران می شد دید که اعتصابات هفت تپه و فولاد در سال گذشته نمونه های بارزی از آن بودند و دقیقا از حال و هوای همان مبارزه ضد استبدادی و رژیم چنجی تأثیر پذیرفتند که بر اپوزیسیون و بر چپ مسلط بود و هنوز هم هست. مسأله عقب راندن این سلطه است و این را البته هم در کارخانه باید انجام داد و هم در خیابان. یا به عبارتی بهتر، در سپهر سیاست. اما این را نباید فراموش کرد که حتی همان مبارزه برای تحمیل اجرای اصول قانون اساسی مورد اشاره اتان نیز بدون ورود به خیابان شانس به مراتب کمتری از موفقیت داشت و باز میرسیم به همان نقطه. برای ورود چنین کارگرانی به خیابان باز هم باید آماده بود تا خیابان یک بار دیگر به جولانگاه پارازیتهای برانداز و سرنگونی طلب تبدیل نشود و مبارزه کارگران یک بار دیگر قربانی جنگی تحمیلی و زودرس بر آن نشود.

با تشکر. شما هم شاد باشید و موفق

Write comments...
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.

Be the first to comment.

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر