تابستانی تلخ برای مردان ثروتمند شمال ریچموند

نوشتۀ: بهمن شفیق
Write a comment

من یک مرد سیاهپوست در آمریکا هستم و یک دوستدار موسیقی هیپ هاپ. اما این ترانه بیش از هر آهنگ هیپ هاپی اشک من را درآورد.الیور به خال زد. این ترانه رنگ ندارد. همه آمریکائی ها واقعاً در وضع بدی دست و پا می‌زنند و تعداد ما بیشتر از صاحبان قدرت است. به هر قیمتی شده باید از این پسر حمایت کنیم. از این زندگی خسته‌ام و حالم بهم میخورد. پول این ماهم تمام شده و نمیدانم تا هفته بعد چه باید بکنم.

آنچه در این تابستان می‌گذرد حیرت انگیز است. نه تنها جغرافیای سیاسی تمام جهان در مقابل چشمان ما دگرگون می‌شود، بنیانهای نظم طبقاتی نیز می‌روند تا به لرزه بیفتند. تکانه های اپی سنتروم یا مرکز زلزله در اوکراین در اعماق مناسبات طبقاتی نیز لایه‌های صلبی را به لرزه در می‌آورند که تا مدت کوتاهی پیش از این مستحکم تر از دیوارهای بتنی به نظر می‌رسیدند. زلزله اوکراین آغازگر زلزله هائی می‌شود که چه بسا آن زلزله آغازین را نیز در آینده‌ای نه چندان دور تکانه هائی کوچک بنمایانند. زلزله هائی که در آفریقا با کودتای نیجر امواج عظیم انسانی را، نه فقط در نیجر بلکه در کل آفریقای سیاه، به حرکت در می‌آورند. و در آمریکا، ترانه سرودی ساده از یک خواننده گمنام کانتری بهمنی غیر قابل مهار را سرازیر می کند. «مردان ثروتمند شمال ریچموند» به تنهائی تا هم‌اکنون تکانی به مراتب عظیم تر و هولناک تر برای نظم مسلط را به نمایش گذاشته است که زمانی وودستوک با انبوه خوانندگان نسل اعتراضی پایان دهه 60 به نمایش گذاشته بود. الیور آنتونی، خواننده گمنام کانتری، به تنهائی بیش از تمام آرلو گاتری و جون بایز و جیمی هندریکس و جو کوکر مهر خود را بر روند تحولات جامعه آمریکا – و نه فقط آمریکا – می کوبد. ترانه ای که به آتشی تبدیل می‌شود که شعله هایش به سرعت به تمام گوشه‌های آمریکا و جهان زبانه می کشد. در جهانی که روایت طبقات مسلط طبقه را از اذهان مردم پاک کرده و «شبکه‌های اجتماعی» را به جای آن قرار داده بود، از دل همان شبکه‌های اجتماعی غول طبقه سر بلند کرد. آن هم طبقه تحت سلطه، طبقه کارگر، ورکینگ کلاس. ترانه ای که نسخه اولیه بارگذاری شده اش در یوتیوب فقط در 13 روز بیش از 32 میلیون بازدید و بیش از 127 هزار کامنت داشت.

اما این مردان ثروتمند ریچموند چیست؟ این الیور آنتونی کیست؟

مردان ثروتمند شمال ریچموند

عنوان ترانه مردان ثروتمند واشنگتن یا دولتمردان را هدف قرار می دهد. «شمال ریچموند» از جمله اصطلاحاتی است که در کنار اصطلاح «کمربند» برای واشنگتن به کار گرفته می شود:

روحم را فروختم

تمام روز کار کردم

با اضافه کاری

برای یه دستمزد گه

تا بتونم اینجا بشینم و زندگی ام را تلف کنم

به خانه بروم و غصه هایم را با عرق پائین بدم

شرم آوره که

کار دنیا به اینجا کشیده

برای آدمهائی مثل من و آدمهائی مثل تو

ای کاش از خواب بیدار میشدم و میدیدم که این حقیقت نداره

اما نه واقعیه، اوه واقعیه

من در دنیای جدیدی زندگی می کنم

ولی با یک روح کهنه

آن مردان ثروتمند شمال ریچموند

خدا شاهده که اونها فقط می خواهند کنترل کامل داشته باشند

می خوان بدونن که تو چی فکر می کنی

می خوان بدونن که تو چه کار می کنی

و فکر نمی کنن که تو همه چیزو میدونی،

ولی من می دونم که تو میدونی

چونکه دلار تو گهه و هی بهش مالیات می بندن

کار مردان شمال ریچموند ثروتمنده

 

ای کاش سیاستمداران غصۀ معدنچیان Miners رو میخوردن

و فکرشون به‌ بچه‌های Minors تو جزیره نبود

پروردگارا، ما مردمی تو خیابان داریم که چیزی برای خوردن ندارن

و چاقالوهائی که کمک هزینه میگیرن

خوب خدا، اگر تو یک و هفتاد قد داشتی و وزنت 135 کیلو بود

مالیات ها نبایستی برای بسته های شکلات کارامل تو خرج بشن

مردان جوان ما شش قد تو زمین دفن می شن

چونکه این کشور لعنتی مدام اونها را لگد مال میکنه

 

خدایا ، این شرم آوره

چه دنیائی شده

برای آدمهائی مثل من و آدمهائی امثال تو

ای کاش از خواب بیدار میشدم و میدیدم که این حقیقت نداره

اما نه واقعیه، اوه واقعیه

من در دنیای جدیدی زندگی می کنم

ولی با یک روح کهنه

آن مردان ثروتمند در شمال ریچموند

خدا شاهده همۀ اونها فقط می خواهند کنترل کامل داشته باشند

می خوان بدونن که تو چی فکر می کنی

می خوان بدونن که تو چه کار می کنی

و اونا فکر نمی کنن که تو همه چیزو میدونی، ولی من می دونم که تو میدونی

چونکه دلار تو گهه و هی بهش مالیات می بندن

کار مردان شمال ریچموند ثروتمنده

 

روحم را فروختم

تمام روز رو کار میکنم

اضافه کاری

برای یه حقوق گه

این «مردان ثروتمند شمال ریچموند» است. ترانه ای از اعماق طبقه کارگر آمریکا و بازتاب تمام قدرت و ضعف این طبقه. طبقه ای که می‌داند از ثروتهائی که خود تولید می‌کند محروم است، می‌داند که ثروت اجتماعی محصول کار آن در اختیار اقلیتی از ثروتمندان قرار دارد، اما بخشهائی از محرومین پرتاب شده از دایره تولید را نیز مسبب بدبختی خویش می‌داند و قربانیان صدقه بگیر آن ثروتمندان را در کنار همان ثروتمندان قرار می دهد. طبقه ای که می‌داند چه نمی‌خواهد، اما هنوز نمی‌داند چه می خواهد.

الیور آنتونی

اما این الیور آنتونی کیست که یک شبه در آسمان آمریکا ظاهر شد؟

یک روز پیش از انتشار ویدئو در یوتیوب، او در یک پیام ویدئوئی دیگر از درون اتومبیل خود خبر انتشار «مردان ثروتمند شمال ریچموند» را اعلام کرد. گفت که این اولین ترانه ای از او است که بعد از تماس یک ایستگاه رادیوئی با او به طور حرفه‌ای ضبط شده است. تا پیش از آن تمام ترانه هایش را با تلفن موبایل ضبط می‌کرده و منتشر می کرده. روزهائی پس از انتشار ترانه، او لازم دانست درباره زندگی خود بیشتر بنویسد. استقبال گسترده از ترانه باعث شده بود که یک کمپانی موزیک پیشنهادی 8 میلیون دلاری برای همکاری به او ارائه کند. و این مرد ساده، این خواننده گمنام، آن پیشنهاد را رد کرد و لازم دانست درباره خود بیشتر بنویسد. این متن را باید خواند. سرگذشت او نیست. شرگذشت نسلهائی از کارگران است:

«برایم سخت بود که بیشتر از 50 هزار پیام و ایمیلی را که در هفته گذشته دریافت کردم مرور کنم. سرگذشتهائی که با من به اشتراک گذاشته شدند تصویر بیرحمانه صادقانه ای را در میان می گذارند. خودکشی، اعتیاد، بیکاری، ترس و دیپرشن، نا امیدی و لیستی که می‌توان ادامه داد.

در نقطه غریبی از زندگی‌ام نشسته ام. هیچ‌وقت نمی خواستم یک آهنگساز تمام وقت بشوم و کمتر از آن هم می‌خواستم که در رأس چارت آی-تون قرار بگیرم. با تشویق رادیو Wv این صداها را در باغ خودم ضبط کردم با این امید که 300 هزار تائی بازدید داشته باشند. هنوز کاملاً باور نمی‌کنم که از زمان آپلود کردنش چه اتفاقی افتاده. برایم عجیب است.

آدمهای تو صنعت موزیک با چشمهای باز به من خیره می‌شوند که جطور پیشنهاد 8 میلیون دلاری را رد می کنم. من 6 تا اتوبوس و 15 تراکتور و یک جت برای تور گذاشتن نمی خواهم. من نمی‌خواهم در نمایشهای استادیومی آهنگ بزنم. من نمی‌خواهم تو پرتو نورافکن ها باشم. من این موزیک را نوشتم برای این که از ناراحتی‌های روحی و دیپرشن درد می کشیدم. این آهنگ مرا با میلیونها نفر به این دلیل در این سطح عمیقی پیوند داد برای این که توسط کسی خوانده شد که کلمات را در لحظه خوانده شدن احساس می کرد. نه ویرایشی در کار بود نه ایجنت و نه هیچ آشغال دیگه ای. فقط یک آدم ایدیوت با گیتارش. سبکی از موزیک که ما هیچ‌وقت نباید فراموشش می کردیم.

حالا بعد از گفتن اینها، من هیچ وقت نگذاشتم تا به شما بگویم که من حقیقتاً کی هستم. این یک معرفی نامه رسمی من است.

اسم رسمی من کریستوفر آنتونی لانسفورد است. پدر بزرگ من الیور آنتونی نام داشت و اسم «الیور آنتونی موزیک» فقط در بزرگداشت او نیست در بزرگداشت آپالچیای دهه 30 هم هست که او آنجا به دنیا آمده بود. روی زمینی کثیف، 7 تا بچه و دورانی سخت. حالا با خوشوقتی میتونم همون الیور باشم برای این که همه مرا به این اسم می شناسند. اما دوستانم و خانواده‌ام مرا هنوز هم کریس صدا می کنند. شما هم می‌توانید هر کدام از این نام ها را انتخاب کنید. مشکلی با آن ندارم.

در سال 2010 در سن 17 سالگی مدرسه را کنار گذاشتم. یک مدرک دیپلم دارم که تو شهر اسپروس پاین کارولینای شمالی گرفتم. در کارخانه های مختلفی در غرب کارولینای شمالی کار کردم. آخرین کار من هم تو کارخانه کاغذسازی در شهر مک داول بود. در شیفت سوم 6 روز در هفته با ساعتی 14.5 دلار کار می‌کردم و یک زنگی جهنمی داشتمو در 2013 سقوط بدی در محل کارم داشتم و جمجمه ام شکست. مجبور شدم به خانه در ویرجینیا برگردم. به علت عوارض جراحت 6 ماه طول کشید تا بتوانم دوباره کار کنم.

از 2014 تا همین چند روز پیش به عنوان مأمور فروش در دنیای کارخانه ای خدمت بیرونی داشتم. شغلم مرا به تمام ویرجینیا و کارولینا می‌کشاند و باعث شد دهها هزار نفر از کارگران یقه آبی دیگر را سر کار یا در کارخانه ها ببینم. در ده شال گذشته هر روز تمام روزم همان داستان همیشگی را شنیدم. مردم از نادیده گرفته شدن، تقسیم شدن و مهندسی شدن حسابی خسته اند.

در سال 2019 مبلغ 97.500 دلار دادم و یک ملک را خریدم که هنوز 60 هزار دلار بابتش بدهکارم. در یک اتومبیل کمپینگ 27 فوت زندگی می‌کنم با یک چادر روی سقف که تو کریگ لیست با 750 دلار خریدم.

هیچ خصوصیت ویژه ای هم ندارم. آهنگساز خوبی نیستم، آدم خیلی خوبی هم نیستم. پنج سال گذشته را با سلامتی روحی ام دست و پنجه نرم کردم و الکل خوردم تا غرقش کنم. از این که دنیا را تو این وضع می‌بینم غمگینم که هر کسی با دیگری در حال جنگ است. شبهای بسیاری را با ناامیدی سر کردم از این که بزرگترین کشور روی زمین به سرعت دارد محو می شود.

بعد از این حرفها این را هم بگویم که از این که اینترنت همه ما را از هم جدا کرده است متنفرم. اینترنت یک پارازیت است که ذهن آدمها را آلوده می‌کند و کارشان را یک‌سره می کند. ساعتها وقت تلف می‌شود، هدف‌ها فراموش می‌شوند و عزیزان در خانه‌ها می‌نشینند و هر کدام تمام روز با تکنولوژی ای مشغولند که آدمهای بدبخت دیگری در کارگاههای استثمارگری در یک کشور خارجی ساخته‌اند.

کی دیگر بس است، بس؟ کی میخواهیم برای چیزی که حق است بجنگیم؟ میلیونها نفر برای دفاع آزادیهایی که ما داریم جان داده اند. آزادی بیان هدیه‌ای ارزشمند است. در تاریخ جهان هیچ‌گاه دنیا از آزادی امروز برخوردار نبوده است. اجازه ندهید این آزادی را از شما بگیرند.

ما مثل کسانی که در بیابان راهشان را گم‌کرده باشند راه خود به خدا را گم‌کرده ایم و اجازه دادیم که بتهای دروغینی ما را منحرف کرده و از هم جدا کنند. این شرم آور است

و این الیور آنتونی است. کدام کارگری در کدام نقطه از دنیا است که سرگذشت او را بخواند و خود را در آن باز نیابد. از کارگر کارگاههای خیاطی بنگلادش تا معدنچیان مس سونگون تا نفتگران قزاقستان. او نه کمونیست است و نه سوسیالیست. یک فرد مذهبی است. اما پیش از همه و بیش از همه یک عضو طبقه ای است که تمام بار جامعه بر دوش آن قرار دارد. و همین جنبه از زندگی او و موسیقی او است که میلیونها نفر را تکان داده است. در واکنشها به این قطعه موسیقی می‌توان دقیقاً همین را دید. بخشی از آن‌ها را نیز مرور کنیم.

واکنشها

بیش از 125 هزار نفر به «مردان ثروتمند شمال ریچموند» واکنش نشان دادند و کامنت نوشتند. گنجینه ای غنی از سرنوشت کارگران از اقصی نقاط دنیا. نه فقط از آمریکا. از رومانی، صربستان، لیتوانی، انگلستان، استرالیا، کانادا، نیجریه، هندوستان، سوئد، آلمان و بسیاری از کشورهای دیگر درد و رنج زندگی محنت بار خویش را بیان کرده اند. الیور آنتونی یوتیوب را به تریبونی برای اعلام جرم کارگران علیه نظم مسلط تبدیل کرد. و این در حالی است که بسیاری از کامنتهای تند و تیز تر توسط یوتیوب حذف شده اند. نمونه هائی را بخوانیم تا ببینیم که «مردان ثروتمند شمال ریچموند» زبان چه کسانی را باز کرده است.

- من یک معدنچی 27 ساله استرالیائی هستم. هفت روز هفته روزانه به 12 ساعت کار کمرشکن مشغولم. وقتی به اتاق کوچک درب و داغانم بر می‌گردم که پر از کپک و کثافت است، از سر تا پا پوشیده از کثافت قرمز رنگ، احساس می‌کنم در حال فرو ریختنم برای این که بدنم در هم شکسته است. و هنوز نمی‌توانم یک پیش پرداخت اندکی تهیه کنم تا بتوانم خانه کوچکی داشته باشم که مال خودم بدانم. این ترانه وضع شخص من را بیان کرد. این واقعاً عادلانه نیست.

- یک راننده کامیون از انگلستان هستم. پیام تو از ورای اقیانوس شنیده شد برادر. زمان زیادی را در کارخانجات یقه آبی صرف کرده‌ام و خیلی هم در کار جمع آوری ذباله بودم که مردان و زنانی برای ساعتهای زیادی کار می‌کنند تا زیر ارزش مزد بگیرند، بی‌ارزش و مطرود توسط «جامعه مؤدب». کاسه صبر طبقه کارگر از نادیده گرفته شدن توسط دولتها به سر آمده است که فقط به کمپانی های بزرگ علاقمندند و سال به سال سود به هر قیمتی.

- همین جمعه در 20 سال قبل پدرم را با خودکشی‌اش از دست دادم. هر روز به آن مرد فکر می‌کنم و به دردی که تحمل کرد. خدایا چقدر کمبودش را حس می کنم. او عاشق این ترانه می شد.

- من یک هندی ام. «مردان ثروتمند شمال ریچموند» با هر کسی در هر گوشه دنیا ارتباط برقرار می‌کند برای این که مردان ثروتمند شمال ریچموند یک پدیده جهانی است.

- 50 سال سن دارم و در همین شغلم 21 سال کار کرده ام. 17 سال متأهل بودم و جدا شدیم. دو پسر بزرگ کردم و یکی را هم دارم بزرگ می کنم. من برای 10 سال یک آتش نشان داوطلب بودم. هیچ وقت بدون شغل نبودم. من یک تعمیرکار ماشین آلات سنگین و راننده کامیون هستم. هنوز برای رسیدن به آخر ماه باید کلنجار بروم. برای چه؟ برادر، تو قلب و روح این کشور را لمس کردی. تو تمام نژادها را به هم رساندی همانطور که باید باشیم. خدا حفظت کند. تو با ارزشی.

- من یک کارگر 33 ساله کارخانه ام. 11 سال است که کار شیفتی می کنم. این ترانه مرا به شدت تحت تأثیر قرار داد. تا حدی که الآن 6 روز است از مواد مخدر تمیز مانده ام. می‌توانم بگویم که این ترانه این کار را برای من انجام داد و میخواهم در همین مسیر بمانم. الیور، فقط میخواستم همین را بگویم و از تو تشکر کنم.

- من یک مرد سیاهپوست در آمریکا هستم و یک دوستدار موسیقی هیپ هاپ. اما این ترانه بیش از هر آهنگ هیپ هاپی اشک من را درآورد.الیور به خال زد. این ترانه رنگ ندارد. همه آمریکائی ها واقعاً در وضع بدی دست و پا می‌زنند و تعداد ما بیشتر از صاحبان قدرت است. به هر قیمتی شده باید از این پسر حمایت کنیم. از این زندگی خسته‌ام و حالم بهم میخورد. پول این ماهم تمام شده و نمیدانم تا هفته بعد چه باید بکنم.

- یک سرود جهانی. اولین باری که شنیدمش در صندلی ام یخ زدم. هنوز هم نگاهم را به بیرون خیره می‌کنم و حرفهای تو را گوش می کنم. خدا از زبان تو حرف می زند، برادر. نوشتن و خواندن را قطع نکن، ما به تو احتیاج داریم مرد.

- من 29 ساله‌ام و این ترانه عمیق تأثیر می گذارد. هر کاری می‌کنم 5 قدم تو اقتصاد عقبم.

- من مادر سه فرزند از 22 تا 27 ساله ام. آن‌ها در یک دنیای مغشوش و ناامید کننده تلاش می‌کنند جلو بروند. من هیچ‌گاه پیش از این تا این درجه از ناامیدی در کشورمان ندیده بودم. این ترانه مرا به زانو درآورد. دقیقاً احساسی است که من دارم. خدا به داد ما برسد.

- این دقیقاً همان ترانه ای است که دنیا در تمام این مدت به آن نیاز داشت. من تغییرات مثبتی را در چشم انداز احساس می‌کنم چون که مردم هر چه بیشتری به آن گوش می کنند.

- من این ترانه را نشنیدم، آن را حس کردم. با قلبم و با روحم، آن را حس کردم!!! الیور متشکرم از این که به ما صدائی دادی! تو ارج و قرب داری و برای تو و بستگانت رحمت خدا را آرزو می‌کنم همانطور که برای تمام بقیه مردم کارکن آمریکا آرزو می کنم.

- معدنچی 26 ساله معدن زغال هستم. دو بچه و یک همسر دارم. پشتم درد می کند، زانوهایم درد می کنند. احساس جوانی نمی کنم. در خاموشی گریه می‌کنم تا کسی نگوید من ترسو هستم.

- تو فقط برای آمریکائی ها حرف نمی زنی. برای تمام مردمی که سخت کار می‌کنند در تمام جهان حرف می‌زنی که نمی‌توانند ببینند که وضع به کجا می رود. با درود از آلمان.

- کارگر آهنکار 31 ساله ام. فوراً شروع به گریه کردم. این خیلی مرا متأثر کرد.

- من یک الکتریسین هستم که مثل جهنم دارم برای پرداخت صورتحسابهایم می جنگم و این مرد دارد چیزی را میخواند که روحم فریاد می زند. تمام عشق برای تو برادر.

- 39 ساله ام. 12 و نیم سال لوله کش بودم تا این که شرکت کوچکی که در آن کار می‌کردم در جریان پاندمی از بین رفت. الآن از 3 سال پیش برای یک فروشگاه زنجیره ای بزرگ کار می‌کنم که مرا تا کف زمین له کرد و مثل یک چیز زائد با من رفتار می کند. می‌بینم که درآمدم کمتر و کمتر می‌شود چون که چیزهای ضروری پایه‌ای گرانتر می شوند. من با اعتیاد مبارزه کردم و پیروز شدم. عاشق شدم و عشقم را از دست دادم. این ترانه چنان مرا مرتعش می‌کند که مدتهاست چنین احساسی نداشتم. متشکرم و خدا حفظت کند.

 

این چیزی است که «مردان ثروتمند شمال ریچموند» برانگیخته است. حس سرنوشت مشترکی که میلیونها نفر در چنگال آن اسیر شده‌اند و هر یک به تنهائی با آن به جدال بر می خیزد، بی آنکه از دیگری مطلع باشد. «مردان ثروتمند شمال ریچموند» حس تعلق به سرنوشت مشترک را در آنان بیدار کرده است. و این برای طبقه حاکم خطرناک است. خیلی خطرناک. و پادوهایش موظفند جلو این حریق رو به گسترش را بگیرند.

رولینگ استون

و این پادوها با چهره‌های چپ به میدان آمدند. از مزدوران بی بی سی و نیویورک تایمز و سی ان ان تا گاردین و رولینگ استون و البته چپ موقر و مؤدب نیشن. و این آخری شاید بیش از همه در همان تیتر کار را یک‌سره کرد: قصیده سرای جدید راست. «راست» کلیدواژه مشترک همه این‌ها بود. و همه، بدون استثناء، هم از کنار تمام آنچه در آن ترانه بود عبور کردند و هم به انبوه هزاران واکنش و میلیونها بازدید کننده وقعی نگذاشتند که نه به خاطر آن یک خط مربوط به کمک هزینه بگیران اقتصادی، بلکه به خاطر آن فلاکت مزدبگیرانی که روح خود را در قبال بخور و نمیری فروختند، «مردان ثروتمند شمال ریچموند» را دوست داشتند، با آن گریستند و با آن امیدوار شدند.

رولینگ استون، این حرف آخر چپ آمریکا در دنیای موسیقی، در اولین واکنش نوشت: «اینفلوئنسرهای دست راستی به خاطر یک ترانه کانتری که امروز منتشر شده سر از پا نمی شناسند. مردان ثروتمند شمال ریچموند ادعانامه پر شوری است علیه وضعیت کشورتا ادامه دهد که «اما نگاهی به شعر آن نشان می‌دهد که شاید دلیل دیگری برای آن وجود دارد که مردان ثروتمند شمال ریچموند مورد پسند اینفلوئنسر های راست قرار گرفته است. آنتونی علیه مالیاتهای بالا و ارزش دلار پرخاش می‌کند و وارد بعضی از مباحث دوران ریگان در مورد رفاه اجتماعی می شود». خط روشن است. بویژه آن یک بند شعری که الیور آنتونی صدقه بگیران اجتماعی را مورد سرزنش قرار می‌دهد تبدیل به ترجیع بند تمام اینان می شود.

گاردین با ژستی چپ تر: «همه ما می‌توانیم توافق داشته باشیم که سیاستمداران باعث بسیاری از مشکلات آمریکا بودند اما به سختی می‌توان ادعا کرد که کشور ما به دست شکلات دوستهای کوتاه قد با اضافه وزن ویران شده است».

اما این تنها بند مورد انتقاد نبود. الیور آنتونی از این بابت نیز مورد انتقاد قرار گرفت که چرا معدنچیان Miners و کودکان Minors در جزیره را در مقابل هم قرار داده است. و گاردین رادیکال تا آنجا پیش رفت که «اشاره به سیاستمدارانی که «در فکر خردسالان در جزیره‌ای» هستند – آشکارا اشاره به پیوندهای جفری ایپستین با برخی از چهره‌های الیت – باعث گمانه زنی هایی نیز شده است که شاید آنتونی با کیو انان QAnon سر و سری داشته باشدتمام. دیگر نه تنها آنتونی مورد پسند اینفلوئنسرهای راست است، بلکه حتی در بدترین نقطه از راست نیز قرار می گیرد. در کیو انان که دیگر به یک جریان سیاسی اجتماعی بلکه یک فرقه است.

کسی که اخبار تحولات آمریکا در سالهای اخیر را دنبال کرده باشد به خوبی می‌داند که داستان آن جزیره ایپستین و «خودکشی» او در زندانی در مانهاتان و پیوندهای او با کلینتون ها و بیل گیتس ها به مراتب بیشتر صفحات روزنامه‌ها و وقت برنامه‌های تلویزیونی را به خود اختصاص داد تا حداقل دستمزد و بهداشت همگانی. و حال چپ از این ناراحت است که چرا آن قضیه در یک ترانه به میان کشیده می شود. آن هم در بندی که طرف دیگر آن را سرنوشت معدنچیان تشکیل می دهد.

یک بار دیگر به دهها هزار کامنت یوتیوب مراجعه کنید. می‌بینید که تقریباً هیچ‌کس از آن یک بند صدقه بگیران شکلات خور حرف نمی زند. اما همه از فلاکت طبقه حرف می‌زنند و از استثمار آن. گویی تمام آنان دقیقاً آن یک بند را نادیده گرفته‌اند و بر روح ترانه تمرکز کرده‌اند که فرسایش جسم و جان طبقه کارگر در قبال ثروت اندوزی اقلیتی ناچیز است. به مجموعه ویدئوهائی که در واکنش به مردان ثروتمند شمال ریچموند تولید شده‌اند نگاه کنید. خواهید دید که بیش از نیمی از آنان را رنگین پوستان تهیه کرده‌اند و هر کدامشان را که می بینید، آن شکلات خورهای بدبخت در آن جائی ندارند و سرنوشت طبقه و فلاکت امروز آن موضوعشان است. حال چپ با یاری بیدریغ رسانه‌های اصلی کمر همت به آن بسته است که آن یک بند را برجسته کند. با برجسته کردن آن است که می‌توان روح ترانه را در هم کوبید. با آن یک بند است که می‌توان حرفهای آن مردی را بی اثر کرد که در کامنتش نوشت این ترانه رنگ ندارد و همه را به هم نزدیک می کند. با آن یک بند است که می‌توان باز هم انشقاق در میان زحمتکشان ایجاد کرد.

اما آیا الیور آنتونی تنها ترانه سرائی است که همراه با بیان دردهای توده کارگران و زحمتکشان نکاتی مورد مناقشه را نیز به میان کشانده است؟ این را هر کس نداند لااقل آن متخصصان موسیقی در رولینگ استون باید بدانند که او اولین کسی نیست که اشعارش «نزاکت سیاسی» را نقض نیز می کنند. سالهای سال پیش وودی گاتری ترانه «این سرزمین مال تو است» را سرود. ترانه ای که به شکافی می پرداخت که بین زمینداران و خلع ید شدگانی ایجاد شده بود که خود مولد آن ثروتها بودند. اما این می‌توانست تأکیدی بر مشروعیت خلع زمین از سرخپوستان نیز تعبیر شود و همان نیز شد. آن ترانه را در یوتیوب سرچ کنید، خواهید دید که روایتهای متعددی از آن ارائه شده‌اند که بسیاری از آنان را کشاورزان سفید پوست شهرهای کوچک آمریکا، یعنی همان راست منفور نزد چپ شهر نشین سواحل غربی و شرقی، خوانده اند. با این حال هیچ‌کس آن زمان نگفت و امروز نمی‌گوید که گاتری ترانه سرای راستها بود.

حقیقت این است که چپ به عنوان بخشی از نظم مسلط در مقام مدافع آن دیگر حرفی برای توده زحمتکشان ندارد. پرسش بسیار ساده است. اگر راست آن شکلات خورهای چاق و آن مالیات بالا را علم کرده است تا مردان ثروتمند شمال ریچموند را از آن خود کند، چرا چپ آن دستمزد بخور و نمیر و فلاکت کارگران را برجسته نمی‌کند تا الیور آنتونی و ترانه اش را در خود جا دهد؟ بسیار ساده می توانستند این کار را بکنند. کاری که جیمی دور شرافتمند کرد. اعلام کرد که این سرود طبقه کارگر است با یک بند احمقانه در آن. بند احمقانه‌ای که اتفاقاً وجود آن به خود ترانه اصالت بیشتری می دهد. به این دلیل که این دقیقاً حس حاکم بر طبقه کارگر آمریکا است که اعتراض به بیعدالتی طبقاتی را آغاز کرده است اما هنوز تا درک دست مناسبات فاصله دارد.

این که چپ الیور آنتونی را مورد حمله قرار می دهد، روی دیگر سکه تحول درون هنرمندان خود چپ است که سالهاست همین پیوند با طبقه کارگر و توده های زحمتکش را با جندرپالیسی تاق زده اند. بروس اسپرینگتون که زمانی در رثای زندگی کارگران بیکار و صنایع تعطیل شده «روح تام جود» را می‌خواند، سالهاست که در کمپین های انتخاباتی امثال هیلاری کلینتون می درخشد.

و از قضا همین الیور آنتونی با مردان ثروتمند شمال ریچموند است که می‌تواند در همان چپ هم شکافهای لازم را ایجاد کند. گزارشگر همان رولینگ استون در پایان گزارشی که از کنسرت الیور آنتونی در میدان گلف کارولینای شمالی به نکته‌ای اشاره می‌کند که نشانگر ترک های اولیه‌ای در روایت چپ و درک این واقعیت است که آن روایت دیگر کارآئی ندارد: «به سختی می‌توان گفت واکنش مردم در چارت به الیور آنتونی تا چه حد اصیل است اما تا این حد حقیقت دارد: در میدان گلف کارولینای شمالی شور و شوقی که برای موسیقی آنتونی دیده است بسیار عمیق‌تر از هر گونه تلاش حمایتگرانه ای است که اینفلوئنسرهای محافظه کار بخواهند انجام دهند». درست است. نکته را گرفت. باید چاره‌ای اندیشید و این چاره‌اندیشی همین الآن شروع نیز شده است. دیگر نمی‌توان فقط با کنسل کالچر به مقابله این غولی برخاست که از درون بطری بیرون می آید. باید راهکارهای دیگری برگزید. و گاردین شروع کرده است. ترانه سرودی از بیل براگ را منتشر کرده است که با رجوع به شعر الیور آنتونی خطاب به طبقه کارگری که روح خود را فروخته است توصیه می‌کند که برای بهبود وضعتان به اتحادیه ها بپیوندید. همان اتحادیه هائی که از قضا با همان «مردان ثروتمند شمال ریچموند» هم پیاله اند. اما هر چه باشد، سلاح کنسل کالچر می‌رود تا کند شود. این طبقه در حال بیدار شدن است. راهش صاف و ساده نیست. اما به راه افتاده است و این تا لحظه حاضر در کنار وقایع نیجر شاید شیرین‌ترین لحظات این تابستان پرهیجان باشد.

 

بهمن شفیق

31 مرداد 1402

22 اوت 2023

 

پی نوشت 1:

هر روز که می‌گذرد «مردان ثروتمند شمال ریچموند» بیشتر و بیشتر به تریبونی برای کارگرانی تبدیل می‌شود که ادعانامه خود را علیه نظم موجود فریاد می زنند. رفقای کارگر از ایران، شما هم به این تریبون بپیوندید و سرنوشت خود را فریاد بزنید. بگذارید هم زنجیران شما در تمام جهان بدانند که شما هم در صف آنان هستید. مهم نیست به چه زبانی می نویسید. مطمئن باشید صدایتان شنیده خواهد شد. هیچ معلوم نیست یوتیوب تا چه زمانی این تریبون را تحمل خواهد کرد. بگذارید صدای شما دقیقاً به گوش کسانی برسد که باید نه لاشخورهائی که از صدای رسای شما برای مقاصد طبقاتی خود علیه شما استفاده می کنند. این تریبون را در اختیار بگیرید نه بی بی سی و بوقچی های مزدور ایران اینترنشنال و امثالهم. باز هم ببینید هم سرنوشتان شما چه نوشته اند:

- من از اسکاتلند هستم. 20 سال در کار ساختمانی بودم و زمان زیادی با آن مزد آشغال در حال کلنجار برای گذران بودم. نگران این که نتوانم برای بچه هایم کاری بکنم. شغلم را درست موقعی از دست دادم که بیشترین سختی‌ها را داشتم و امروز کار جدیدی را با حداقل دستمزد از سر گرفته ام. همین الآن از کار برگشته ام. در تختخوابم دراز کشیده‌ام و این را تماشا می‌کنم و گریه می کنم. ما در اینجا هم با شما هستیم برادر.

- من یک کارگر جوان یقه آبی هستم. این ترانه خیلی از سرنوشت مرا بیان می کند. من یک مأمور آتش نشانی مبارزه با آتش سوزی های طبیعت هستم. در هفته معمولاً بیشتر از 100 ساعت کار می‌کنیم و هنوز هم باید برای امرار معاش خانواده‌ام کلنجار بروم. خوشحالم از این که کسی شرافتمندانه و با احساس در این باره حرف می زند.

- یک نجار 23 ساله با دو دختر هستم و این ترانه را حداقل 100 بار گوش کرده ام. هر کس که گفت کله سرخ های آمریکا روح ندارند اشتباه کرده است چرا که تو با خود من ارتباط برقرار کرده ای. هیچ‌گاه ترانه ای به این سادگی اما با این همه معنی و احساس را نشنیده بودم. امیدوارم که این ترانه دنیا را تغییر می‌دهد و از تو و روحت متشکرم. باز هم ترانه هایی بساز که از دل بیرون می‌آیند و مردم گوش فرا خواهند داد. با عشق بسیار.

- کارگر فولاد سوئدی هستم. این همه ما خطاب قرار می دهد. خدا طبقه کارگر شرافتمند را حفظ کند. ما ستون فقرات غرب هستیم و آن‌ها با ما مثل چیزی بی‌ارزش رفتار می کنند.

- «زندگی در دنیای جدید با یک روح قدیمی» چیزی است که مرا بیشتر از همه متأثر می کند. کنار مادرم ایستاده‌ام و دارم نان می پزم و به مشق بچه هایم هم می رسم. شوهرم را نگاه می‌کنم که برای زندگی فقیرانه ما اینچنین سخت کار می کند. اما نسل بعدی به من احتیاج دارد تا از آنان در برابر سیستم محافظت کنم.

- این ترانه همه جا پخش می‌شد و من فکر می‌کردم این هم یک ترانه کانتری دیگر است. اما وقتی به آن گوش دادم شروع به ناله کردم. او برای همه ما مردم عادی دارد حرف می زند. این یک سرود برای مردان و زنان کارگر است. خدا این مرد را حفظ کند.

- من یک اتریشی ام و فکر می‌کنم این یکی از بزرگترین ترانه های همه دورانها است. این حقیقت دارد، مهم نیست که از کجا آمده باشی.

- من این ترانه را از روز بیرون آمدنش 13 روز پیش مرتب گوش می کنم. هنوز هم مرا به رعشه می اندازد. «خدایا این شرم آور است». این ترانه بیشتر از یک آهنگ است. سرودی است برای کل طبقه کارگر در هر گوشه‌ای از هر قاره.

پی نوشت 2: این مبارزه ای طبقاتی است

حلقه مفقوده پیدا شد. از زمان انتشار «مردان ثروتمند شمال ریچموند»، الیور آنتونی آماج حملات رسانه‌های اصلی با همراهی چپ قرار گرفت. تلاش تمامی آنان بر آن بود که آنتونی و ترانه سرود او را به عنوان سرود راست آمریکا معرفی کرده و آن را منزوی کنند. حمایت برخی اینفلوئنسرهای راست از «مردان ثروتمند شمال ریچموند» دقیقاً همان خوراک مورد نیاز این رسانه‌ها بود. با همه اینها، استقبال بیش از حد تصور توده مردم عادی زحمتکش و کارکن از این ترانه و مهم‌تر از آن فضائی که برای بیان احساسات طبقاتی شان و دردهای زندگی روزمره شان باز کرد، تمام آن تبلیغات را بی اثر کرده و مهم‌تر از آن حتی به ضد خود بدل نمود. هر چه بیشتر علیه «مردان ثروتمند شمال ریچموند» گفتند، به همان نسبت توده طرفدار آن ترانه اهمیت آن را در دفاع از طبقات محروم بیشتر به رخ کشیدند. شاید در دو هفته‌ای که از انتشار این ترانه سرود می‌گذرد بیش از تمام سه دهه اخیر واژه مهجور «طبقه کارگر» بر زبان‌ها جاری شده است.

با این همه، یک چیز در این میان مفقود بود. اگر برخی اینفلوئنسرهای راست از ترانه سرود حمایت کرده اند، آیا ادعای رسانه‌های اصلی مبنی بر این که آن سرود راست ها است صحت نداشت؟

آن استقبال وسیع و آن موج برخاسته از ادعانامه های طبقاتی علیه سیستم اما نخستین تردیدها را در میان همان رسان های اصلی و چپ همراهش ایجاد کرده بود و جملات پایانی گزارش خبرنگار رولینگ استون از کنسرت الیور آنتونی همین تردید را نشان می دادند. او متوجه شده بود که آنچه در مقابل چشمان وی در جریان است نمی‌تواند ساخته و پرداخته راست محافظه کار باشد و عمیق‌تر از آن است. به خاطر دارید؟ او نوشته بود: «به سختی می‌توان گفت واکنش مردم در چارت به الیور آنتونی تا چه حد اصیل است اما تا این حد حقیقت دارد: در میدان گلف کارولینای شمالی شور و شوقی که برای موسیقی آنتونی دیده است بسیار عمیق‌تر از هر گونه تلاش حمایتگرانه ای است که اینفلوئنسرهای محافظه کار بخواهند انجام دهند». و گاردین هم تلاش کرده بود ترانه سرود بیل براگ را در مقابل «مردان ثروتمند شمال ریچموند» پروموت کند. نه گاردین و نه براگ گویی هنوز نفهمیده بودند که فراخوان پیوستن به اتحادیه ها پاسخ «مردان ثرومتند شمال ریچموند» نیست که کل سیستم را به چالش می‌کشید؛ با همان اتحادیه های درونش.

اما این به رولینگ استون و گاردین محدود نماند. اسکای نیوز استرالیا و نیوزویک هم به میدان آمدند. آن‌ها هم در یک گفتگو اعتراف کردند که این ترانه سرودی اصیل است که توده مردم زحمتکش و محروم را خطاب قرار می دهد. به ویژه کلیپهای واکنش به ترانه در یوتیوب و اشکهای آن یوتیوبر های معمولی شلیکی بود به قلب آن کمپین ضد الیور آنتونی. یوتیوبرهائی که بیش از نیمی از آنان رنگین پوست بودند. اما قضیه به همین جا محدود نماند. خبرنگار نیوزویک در آن گفتگو به نکته‌ای اشاره کرد که همان حلقه مفقوده در این ماجرا بود. وی در پاسخ به پرسش مجری درباره دست راستی بودن ترانه گفت: نه اینطور نیست. روزنامه نشنال ریویو اصلی‌ترین پلتفرم محافظه کاران در آمریکا به ترانه حمله کرده است. بینگو. این دقیقاً روشن می‌کرد ماجرا چیست و ارزش آن را داشت که پیگیری شود.

مقاله نشنال ریویو با عنوان «شکوه های مبهم الیور آنتونی» در روز 14 اوت منتشر شده است. نویسنده نخست به موفقیت این ترانه سرای ساده اشاره می‌کند تا با این نتیجه‌گیری وارد بحث اصلی‌اش شود که: «این یک داستان بزرگ آمریکائی است اما من شور و شوق راست برای پیام این ترانه را نمی فهمم». کدام پیام؟ این پیام:

«روحم را فروختم، تمام روز را کار کردم

با اضافه کاری برای یک دستمزد گه

تا بتونم اینجا بشینم و زندگی ام را تلف کنم

به خانه بروم و غصه هایم را با عرق پائین بدم».

حقیقتاً این اصل پیام ترانه بود که آن را به تعبیر جیمی دور به سرود کارگران تبدیل کرد و نمی‌توانست مورد تأئید هیچ بورژوائی باشد. چه راست و چه چپ. پاسخ نشنال ریویو چیست؟

«برادر مسیحی من، تو در ایالات متحده آمریکای سال 2023 زندگی می کنی. اگر تو مرد سالم و با توانائی جسمی هستی و با «اضافه کاری برای یک دستمزد گه» کار می کنی، باید یک کار جدید پیدا کنی». او سپس مشاغلی را ردیف می‌کند که الیور آنتونی با بدن سالم می‌تواند در آن‌ها کاری با دستمزد بهتر پیدا کند. و ادامه می دهد: «و اگر به خانه می‌روی و تمام وقتت را صرف نوشیدن الکل برای فراموش کردن مشکلاتت می‌کنی – یا در تیک تاک هستی و یا زیادی می نوشی – این تقصیر تو است، دوست من. تقصیر واشنگتن نیست. نه این که واشنگتن کمکی باشد. اینطور نیست. اما وقتی ما زندگی‌مان را تلف می کنیم، این هنوز تقصیر خود ما استو الخ.

عباراتی اند کاملاً آشنا. عباراتی که از زمان عروج تاچر و ریگان به احکام مقدس طبقه مسلط تبدیل شده و با تمام دستگاه تبلیغاتی و ایدئولوژیک به اذهان توده مردم جهان فرو شده است. اگر بدبختید، تقصیر خود شما است، نه سیستم. نویسنده دست راستی ضد بایدن حتی به این نیز واقف است که در مقابل این حمله، موظف است واشنگتن را از زیر تیغ انتقاد نجات دهد. چه وحدتی در آن سوی ماجرا در برابر وحدت عظیمی که در این سوی ماجرا در حال شکل گرفتن است.

و این وحدت این سوی ماجرا کار را بیشتر نیز تمام کرد. در حالی که رسانه‌های اصلی با وقاحت تمام حتی الیور آنتونی را ساخته و پرداخته فرقه راست افراطی کیو انان معرفی می کردند، تنها یک مصاحبه از الیور آنتونی کافی بود تا این بار کیو انان به میدان بیاید و الیور آنتونی را زیر ضرب قرار داده و او را متهم به آن کند که یک محصول فیک کمپانی های جمهوریخواه سازنده موزیک است که در حال بازاریابی از میان مخاطبینی جدید است: «این کمپانی ها در حال تست آب برای دیدن آن هستند که آیا می‌توانند یک جمهوریخواه فیک تولید کنند تا از میان جمهوریخواهان پول به دست بیاورند یا نه». و دیگری نوشت: «این کار می کند. مردم آن تصویر بزرگ را نمی بینند. دست نامرئی سیا در کار نیست، سرنخ فقط دست کمپانی ها است».

و ایندیپندنت تیتر زد: محافظه کاران پس از روشن شدن منظور واقعی الیور آنتونی در یک مصاحبه از او روی بر می گردانند. الیور آنتونی در آن مصاحبه چه گفته بود؟ خیلی ساده گفته بود که تنوع یک منشأ قدرت در جامعه ما است. همین کافی بود تا نشان دهد که در یک عرصه کلیدی دیگر این مرد مذهبی ساده به بهترین وجهی به این واقف است که نمی‌توان و نباید به کینه‌ورزی و نفرت پراکنی در میان توده زحمتکشان و تقسیم جامعه به سفید و سیاه و زن و مرد و چند جنسیتی و امثالهم دامن زد. آنچه این مردم بدان نیاز دارند وحدتی است در برابر طبقه حاکمه. همان هائی که آنتونی آنان را مردان ثروتمند می نامد.

و در این فاصله دومین ترانه سرود الیور آنتونی نیز با کیفیت خوب منتشر شده است. ترانه سرودی به نام «می خواهم به خانه بروم» که به سرگردانی بشر امروز می پردازد. باز هم ترانه ای با بار آشکار مذهبی. اما دو پیام اصلی در آن باز هم نشان می‌دهند که تأثیر آن چه خواهد بود. اول «ما در آستانه یک جنگ جهانی هستیم» و دوم «مردم هر چه مردان ثروتمند می‌گویند گوش می کنند». علیه جنگ طلبی و جنگ افروزی و علیه طبقه حاکم.

خوب نگاه کنید. این مبارزه‌ای طبقاتی است. مبارزه‌ای که از دل زندگی واقعی شکل می‌گیرد نه از درون کتاب‌ها و فرمول ها. این آینده ما است که دارد راه خود را باز می کند. کمونیسم در ادامه همین راه است که شکل می گیرد. هر چند که مبشرانی هم پیدا کند که با عصای مذهب راه می‌روند و الیور آنتونی تا به امروز نشان داده است که یکی از چنین مبشرانی است. بیهوده نیست که با انجیل کنسرتهایش را آغاز می کند. او را همانگونه باید قضاوت نمود که مسیحیان دوران اولیه را. همانهائی که گرامشی جامعه آنان را با «کمونیسم مسیحی» توصیف کرده و سرمشقی برای کارگران کمونیست نامیده بود. اگر آن‌ها «مبارزان شهر خدا» هستند کارگران کمونیست باید «مبارزان شهر انسان» باشند با همان روح فداکاری که به آنان اجازه می‌داد استقلال معنوی خود را علیرغم زندگی روزانه فرسایشی،خسته کننده و یکنواخت کسب کنند.

انبوه میلیونها نفری که در سرتاسر جهان با این ترانه سرود ساده به خود آمده اند، طلایه های لشگر بزرگ پرولتاریای جهانی را به نمایش می گذارند. دوران پر شوری فرا می رسد.

 

https://youtu.be/h3tQ5Pz0fUI

https://youtu.be/h3tQ5Pz0fUI?t=40

https://www.rollingstone.com/music/music-country/rich-men-north-of-richmond-oliver-anthony-conservative-country-song-1234805701/

https://youtu.be/tmxyMJd7IQ8

https://www.rollingstone.com/music/music-features/oliver-anthony-rich-men-north-of-richmond-aiming-for-number-one-debut-charts-1234807543/

https://www.theguardian.com/music/2023/aug/16/rich-men-north-of-richmond-oliver-anthony

https://www.cnn.com/2023/08/17/entertainment/oliver-anthony-rich-men-north-of-richmond-cec/index.html

https://www.theguardian.com/music/2023/aug/21/billy-bragg-releases-response-song-to-oliver-anthony-rich-men-north-of-richmond

https://www.thenation.com/article/culture/oliver-anthony/

https://youtu.be/2mhz19n9uUw

https://youtu.be/g3vjGM9FECY

https://youtu.be/g77osCokywc

 

Write comments...
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.

Be the first to comment.

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر