نظرات خوانندگان

تأملاتی بر تراژدی خونین دی ماه: ۱- این جوی خون

نوشتۀ: بهمن شفیق

مسأله این است که اما «رها کردن زمام امور به دست تقدیر» و «حکمرانی الله‌بختکی» در جامعه سرمایه داری به معنای حکمرانی نکردن نیست، به معنای سپردن حکمرانی به جامعه مدنی، به جامعه بورژوایی و قوانین کور و آهنین اقتصادی آن، و خارج کردن آن از حیطه اختیار دولت است. «تحلیل قدرت دولت مرکزی» نه عارضه ناخواسته این سیاست‌ورزی، بلکه هدف آن است.

۱-

آنچه در دو هفته دی ماه سال یکهزار و چهارصد و چهار در ایران گذشت متمایز از تمام تلاطماتی بود که در چهل و هفت سال گذشته واقع شدند. نه این که محصول تکامل منطقی تحول سیاست و اقتصاد در این دوران نبودند. برعکس، دقیقاً محصول اجتناب‌ناپذیری از تمام تحولاتی بودند که در مبارزه طبقاتی در طی ۴۷ سال گذشته واقع شدند. از همین رو نیز شاید واژه تراژدی بهترین توصیف وقایع خونین دی ماه باشد. خودِ تنوع و ترکیب پیچیده گرایشاتی که در نقطه‌ای در دی ماه با یکدیگر تلاقی کرده و به انفجار روزهای ۱۸ و ۱۹ ماه منجر شدند به تنهائی باید گویای تراژدی و نافی تمام نظریه‌پردازی های تک وجهی یا ساده سازی های دووجهی از وقایع باشند.

آنچه واقع شد از یک سو سناریویی سازمان یافته از سوی حاکمیت بود برای تحمیل جراحی اقتصادی خویش بر طبقه کارگر؛ از یک سو طغیان بخشی از طبقه حاکم بود بر دولتی که دیگر نمی‌توانست بستر آرامی برای انباشت سرمایه‌اش تضمین کند؛ از یک سو شورش گرسنگان و بیکارانی بود که تحت حاکمیت رئوف اسلام سالهاست خوردن گوشت و مرغ برایشان تبدیل به تفریحاتی لوکس شده است؛ و سرانجام از یک سوی بسیار مهم دیگر اجرای طرحی به شدت آماده شده از سوی سرویسهای امنیتی دول امپریالیستی و فاشیسم صهیونیستی نیز بود. در تراژدی دنبال عامل تعیین کننده گشتن امری است بیهوده. تمام این عوامل در ترکیب با یکدیگرند که تراژدی را شکل می‌دهند. بازیگران تراژدی فقط در صورت امر کنشگرانی‌اند مستقل. در‌ واقع امر اما مهره‌هایی در صفحه‌ای از پیش چیده شده را می‌مانند که دستی نامرئی آن‌ها را به حرکت در می‌آورد. از همین رو نیز تراژدی محصول اجتناب‌ناپذیر وضعیتی است شکل گرفته در دل روندی طولانی و نه دست ساز این یا آن بازیگر. بازیگران در تراژدی دقیقاً آن طوری عمل می‌کنند که مقدر است نه آن طور که شایسته است. از همین رو نیز در تراژدی می‌توان و باید از پیش در انتظار فاجعه بود. می‌توان و باید از پیش توهم به چرخشی غیر منتظره و پایانی خوش در صحنه را فراموش کرد. فاجعه فرجام اجتناب‌ناپذیر تراژدی است.

مرور کنیم این تراژدی خونین را.

۲-

هادی معصومی زارع یکی از متعهد‌ترین نیروهای وفادار به نظام جمهوری اسلامی است. فردی است دارای سلامت نفس، وفادار به آرمانهایش، با شهامت، خویشتندار و با درایت و شاید مهم‌تر از همه باورمند به این که جمهوری اسلامی در اصل نظامی است برای مستضعفان. این بار و پس از وقوع تراژدی نیز یادداشتی نوشته است خواندنی به نام «این جوی خون». با این یادداشت شروع کنیم.

«این جوی خون

این جوی خونی که به راه افتاد، حاصل سال‌ها حکمرانی نکردن است. سال‌ها ترس از سیاست‌ورزی است. رهاکردن زمام امور است به دست تقدیر. حکمرانی الله‌بختکی و باری به هر جهت. حاصل ساختاری است که قدرت در آن به شکل فلج‌کننده‌ای توزیع شده و در نتیجه راه را برای فرار از پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری فراروی همگی باز کرده است.

این تف خود را پس‌لیسیدن و آن ارتجاع‌گرایی برای بازگشت پسر نالایق شاه سرنگون‌شده یا تجلیل از شخصیت‌های مرتجعی همچون عبدالحمید نه ناشی از برخورداری این‌ها از کمینه‌ای از لیاقت و تشخّص که ناشی از حکمرانی‌نکردن و ترس حاکمیت موجود از هزینه‌دادن است. نمادی است برای رد بی‌/بد سیاستی این طرف تا قبول سیاست‌دانی آن طرف.

از پیش دیدن این چیزها بود که سال‌هاست فریاد می زدیم که والله بالله تالله هزینه جنگ خارجی بیشتر از جنگ داخلی نیست. اگر می خواهی با این دست‌فرمان ادامه بدهی یک بار برای همیشه در جنگ با دشمن خارجی و در اوج بروی بهتر است تا این که به طور فرسایشی و در جنگ با جوانان خشمگین و سرخورده‌ات در داخل بروی. آن هم وقتی که دیگر برایت نه قدرتی مانده و نه آبرویی. وقتی جبهه‌ات را در بیرون و دشمنت را خارجی تعریف نکنی، جبهه را در داخل باز می‌کنند و آن وقت باید در خیابان‌های خودت با جوان‌های خودت بجنگی.

آن جوان پلیس و بسیجی و این جوان معترض بر زمین‌افتاده هر دو قربانی سیاست ترس نظام از پرداخت هزینه‌ طبیعی رویارویی با طرف اصلی منازعه و متهم اصلی وضعیت موجود یا تسلیم شدن کامل در برابر آن شدند: امریکا.

حکمرانی‌نکردن کار را به جایی می رساند که متحیر می‌مانی چه کنی؟ در قبال بی‌سیاستی، تصلب نظام نسبت به هر اصلاحی و تساهلش نسبت به امر محترم #خون سکوت کنی و وجدانت را هر روز ملامت کنی یا از حرکت توده‌وار خشمگینی حمایت کنی که فارغ از حمایتش از سوی نجاست‌هایی همچون ترامپ و نتانیاهو، میدان یافتنش باقی‌مانده قدرت دولت مرکزی را به تحلیل برده و اژدهای هفت سر #خرده‌هویت‌گرایی را در ایران هفت‌رنگ بیدار خواهد کرد و تیر خلاص را بر پیکر نیمه‌جان ایران خواهد زد. (WSJ)

وضعیت درامی است. ای کاش از آن همه اشتباه درسی گرفته می‌شد و لااقل به پاسداشت آن همه شهید، حرکتی و اصلاحی صورت می‌گرفت تا می‌توانستیم سرمان را بالا بگیریم و به جوان امروزی #افق‌فروشی کنیم. #ترس‌فروشی تا جایی جواب می‌دهد، بعد کار به جایی می‌رسد که در جوابت می گویند به درک! هرچه‌ می‌خواهد بشود. هر کسی جز این ها. هرچه قدر هم هزینه اش باشد. ولو ایران تجزیه شود. و لو وضع‌مان از سوریه و لیبی و سودان هم بدتر شود.

سیاست همین‌اندازه بی‌رحم است. الگو نباشی حتما درس عبرت خواهی شد. خطایت را اصلاح نکنی، تیغ زمانه خود اصلاحت می کند. مشکل را حل نکنی به بحران مبدل می شود و بحران را به وقتش علاج نکنی، ضریب می گیرد و متاستاز می‌کند و در نهایت کار را تمام.

پ.ن:

1- اتفاقات هفته قبل نشان داد که ج اا هیچ درسی از اتفاقات 96 بدین سو نگرفته است و در کماکان بر همان پاشنه می‌چرخد.

2- با فیلم‌های انتشاریافته در چند روز گذشته، کسی نمی‌تواند منکر وجود هسته‌های سازمان‌یافته مسلحِ متوحشِ داعشی‌مسلکِ فاشیست در میان معترضان باشد اما این عذری به دست نمی‌هد که در واکنش به این‌ها، صدها جوان و نوجوان #غیرمسلح که تحت تاثیر فشارهای اقتصادی یا القائات رسانه‌ای یا هرچیز دیگر به خیابان آمده‌اند با گلوله جنگی هدف قرار گیرند. (ولو آن‌که به تخریب و آتش زدن هم مشغول بوده باشند.) این نشانه درس نگرفتن است. نشانه بی‌مبالاتی نسبت به خون و جان است. نشانه هیچ بودن جایگاه آموزش است. نشانه نفهمیدن قدرت خون در زوال مشروعیت است. نشانه عقل گرم است و قلب سرد. نشانه غلبه احساسات و عواطف است بر عقلانیت. نشانه غلبه صف است بر ستاد. و گرنه باید فرقی باشد میان یک حاکمیت رسمی که باید #پناه باشد و هسته‌های مسلح متوحش که بیزینس‌شان #کشتن است.

3- سال‌ها پیش در گفتگویی اینترنتی در پاسخ به این سوال که سناریوی سوریه تا چه‌اندازه در ایران قابل تکرار است پاسخ دادم که چه مردم و چه معترضان و چه نظام مدنی‌‌تر از جامعه و حکومت سوریه هستند و چنان توحشی دور از ذهن است. اتفاقات هفته قبل را که دیدم، تازه فهمیدم که شاید ره به خطا برده‌ بودم.

در سوریه چندماه به طول انجامید تا تلفات به سه‌‌چهارهزار نفر برسد و در ایران تنها در یکی دو شب رسید. در سوریه ماه‌ها به طول انجامید تا نیروهای امنیتی سر بریده شوند یا جنازه‌شان به آتش کشیده شود. این‌جا در یک شب رسید. خدا را چه دیدی؟ با این جامعه دو/چندقطبی و این حاکمیت بی‌عمل و این دشمن غدّار، شاید بدتر از روزگار سوریه در نامه تقدیرمان نوشته باشند.

4- از وحشت ماه‌ها و سال‌های پیشِ روی ایران خواب بر چشم‌مان حرام شده است. گاه فکر می‌کنم‌ کاش پیش‌تر مرده بودیم و...

گاه خیلی زود، دیر می‌شود. خیلی زود...»

۳-

از همان آغاز، معصومی تمایز خود را با تمام آنانی روشن کرده است که فاجعه دی ماه را محصول سیاست دولت پزشکیان یا ناشی از یک اقدام منفرد اقتصادی قلمداد می‌کنند، چه این اقدام گران کردن سوخت باشد یا حذف ارز ترجیحی یا سقوط ارزش ریال. برای او این وقایع محصول سالها سیاست ورزی یا به زعم او اجتناب از سیاست ورزی است و نه صرفاً این یا آن اقدام این یا آن دولت: «این جوی خونی که به راه افتاد، حاصل سال‌ها حکمرانی نکردن است. سال‌ها ترس از سیاست‌ورزی است. رهاکردن زمام امور است به دست تقدیر. حکمرانی الله‌بختکی و باری به هر جهت. حاصل ساختاری است که قدرت در آن به شکل فلج‌کننده‌ای توزیع شده و در نتیجه راه را برای فرار از پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری فراروی همگی باز کرده است

درست میگوید، حاصل سالها است. اما نه سالهای حکمرانی نکردن و ترس از سیاست ورزی. آنچه او حکمرانی نکردن تلقی می‌کند دقیقاً مناسبترین شیوه حکمرانی انتخاب شده از سوی طبقه حاکم در ایران بود و آنچه او ترس از سیاست ورزی می‌داند نیز دقیقاً سیاست ورزی منطبق با اهداف همان طبقه که زمام امور را در دست داشت و دارد. الگوی حکمرانی در تمام حدود دو دهه اخیر در ایران بر مبنای توازنی قرار داشت که بین دو گرایش درون حاکمیت شکل گرفته بود. گرایشی که موقعیت هژمونیک خود را در نهادهای رأس حاکمیت مدیون مصادره انقلاب ۵۷ می‌دانست و می‌داند و در سالهای اخیر خود را به عنوان جریان «انقلابی» می‌شناساند و گرایشی که حقیقتاً نیروی هژمونیک درون حاکمیت را تشکیل می‌دهد و عملاً تمام دستگاه بوروکراتیک دولتی، مراکز مهم اقتصادی و رسانه‌های دیجیتال و روزنامه‌ها و دانشگاهها و مراکز فرهنگی و هنری را تحت کنترل خود دارد. در این دوران ترس از سیاست ورزی و در نتیجه فقدان آن شاخصه عمل‌کرد حکمران نبود. برعکس، نوع معینی از سیاست ورزی در جریان بود که از دل آن توازن قوای درون طبقه حاکمه نشأت می‌گرفت. در کلی ترین بیان، جنبه‌های نمادین سیاست در کنترل و اختیار آن گرایش سابقاً معروف به اصولگرا و اکنون موسوم به انقلابی قرار داشت و سیاست ورزی عملی و مؤثر در زندگی روزمره، یعنی در قلب اقتصادی، در حیطه توزیع ثروت اجتماعی، در حیطه خدمات اجتماعی، در حیطه تولید و تجارت و مالیه و سرانجام در حیطه رابطه کار و سرمایه منحصرا در کنترل آن گرایش دیگر. تداوم این تقسیم کار در حکمرانی فقط از آن رو میسر می‌شد که بین آن دو گرایش اتفاقاً توافق پایه‌ای حول پلتفرمی وجود داشت که از سوی آن گرایش بوروکراتیک با قدرت اجرایی می‌شد. بنا بر این درباره این گرایش نمی‌تواند صحبتی از ترس در سیاست‌ورزی در میان باشد. برعکس آن‌ها شجاعانه به دستمزد کارگران حمله می‌کردند و می‌کنند و متهورانه سکه و ارز بین ابواب جمعی پخش می‌کنند و وقیحانه مردم را به تحمل اوضاع تهدید می‌کنند. در شوک‌تراپی و «جراحی اقتصادی» پزشکیان هم نشانی از ترس در سیاست‌ورزی نمی‌توان سراغ گرفت. و اگر آن گرایش «انقلابی» مد نظر است، اتفاقاً سیاست‌ورزی نزد آن گرایش چیزی جز تضمین حفظ رویه نمادین جمهوری اسلامی در عین همراهی کامل با تطور درون مایه آن به سوی یک دولت بورژوایی مدرن نبود. بازتاب این توازن است که برای معصومی به شکل «رهاکردن زمام امور ... به دست تقدیر. حکمرانی الله‌بختکی و باری به هر جهتنمودار می‌شود. مسأله این است که اما «رها کردن زمام امور به دست تقدیر» و «حکمرانی الله‌بختکی» در جامعه سرمایه داری به معنای حکمرانی نکردن نیست، به معنای سپردن حکمرانی به جامعه مدنی، به جامعه بورژوایی و قوانین کور و آهنین اقتصادی آن، و خارج کردن آن از حیطه اختیار دولت است. «تحلیل قدرت دولت مرکزی» نه عارضه ناخواسته این سیاست‌ورزی، بلکه هدف آن است.

اشتباه تعیین کننده معصومی در آن است که علیرغم وقوف به وجود تکثر و تخالف در درون نظام، کارکرد جمهوری اسلامی را به مثابه کارکرد حاکمیتی واحد در نظر می‌گیرد و برای آن احکامی مانند ترس از سیاست‌ورزی صادر می‌کند. نتیجه این رویکرد است که باز هم و این بار نیز برای معصومی راه چاره‌ای برای گریز از فجایع آینده در پیش رو قرار نمی‌گیرد مگر اصلاح نظام. راه چاره‌ای که معصومی در آن تنها نیست و همه عدالتخواهان و عدالت طلبان سکولار و مذهبی درون و حاشیه نظام و ایضاً بخش وسیعی از چپ ضد امپریالیست نیز در آن شریک است و تمام سرسختی نظام در عدم تحقق این اصلاح مشی نیز هیچ‌گاه نتوانسته است این توهم را از بین ببرد.

به این عبارات نگاه کنید: «وضعیت درامی است. ای کاش از آن همه اشتباه درسی گرفته می‌شد و لااقل به پاسداشت آن همه شهید، حرکتی و اصلاحی صورت می‌گرفت تا می‌توانستیم سرمان را بالا بگیریم و به جوان امروزی #افق‌فروشی کنیم. #ترس‌فروشی تا جایی جواب می‌دهد، بعد کار به جایی می‌رسد که در جوابت می گویند به درک! هرچه‌ می‌خواهد بشود. هر کسی جز این ها. هرچه قدر هم هزینه اش باشد. ولو ایران تجزیه شود. ولو وضع‌مان از سوریه و لیبی و سودان هم بدتر شوداین عبارات می توانستند کلمه به کلمه در یک مونولوگ علی علیزاده هم بیان شوند. و عجیب است که معصومی پس از سالها تجربه باز هم به تکرار همان توهم دست می‌زند. آن همه اشتباهی که باید از آن درس گرفته می‌شد در کجا واقع شدند؟ پاسخ معصومی این است: «از پیش دیدن این چیزها بود که سال‌هاست فریاد می زدیم که والله بالله تالله هزینه جنگ خارجی بیشتر از جنگ داخلی نیست. اگر می خواهی با این دست‌فرمان ادامه بدهی یک بار برای همیشه در جنگ با دشمن خارجی و در اوج بروی بهتر است تا این که به طور فرسایشی و در جنگ با جوانان خشمگین و سرخورده‌ات در داخل بروی. آن هم وقتی که دیگر برایت نه قدرتی مانده و نه آبرویی. وقتی جبهه‌ات را در بیرون و دشمنت را خارجی تعریف نکنی، جبهه را در داخل باز می‌کنند و آن وقت باید در خیابان‌های خودت با جوان‌های خودت بجنگی

او اساس اشتباه را در آن می‌بیند که نظام جبهه جنگ خود را در خارج تعریف نکرده است. در مورد مشخص معصومی زارع این انتقاد دیرینه وی به نظام است و به هیچ وجه محدود به سالهای اخیر نیست. وی حتی در زمان سردار سلیمانی و از قرار حتی در حضور خود او نیز به بیان این انتقاد پرداخت اما موفق به تغییر این سیاست نشد. از اظهارات پیشین وی چنین بر می‌آمد که حتی از سوی سلیمانی مورد مؤاخذه نیز قرار گفته بود. آن زمان و در رابطه با تحولات عراق و نفوذ روزافزون جریان آمریکایی در سپهر سیاسی این کشور و کمپینهای مداوم ضد ایرانی، معصومی مشکل را در این می‌دانست که ایران به عنوان یک نیروی سیستمی به دنبال تغییر مؤلفه‌های سیاسی به نفع جریان مقاومت است در حالی که سیستم پس از سقوط دولت صدام ساخته و پرداخته آمریکا بود و در جهت منافع آن‌ها حدادی شده بود. از نظر معصومی ایران به عنوان دولتی که خود زاییده یک انقلاب ضد سیستمی بود باید در آنجا نیز ضد سیستمی عمل می‌کرد و نه سیستمی. این تعبیر جمهوری اسلامی به مثابه محصول یک انقلاب ضد سیستمی البته گرهی ترین مسأله است که در بخش بعدی یادداشتهای حاضر به آن خواهیم پرداخت و نشان خواهیم داد که تمام توهمات جریانات عدالتخواه و ضد امپریالیست به جمهوری اسلامی ریشه در همین درک دارد. اما فعلاً برگردیم به بحث خودمان.

تبیین معصومی در تلقی از تعریف نکردن جبهه خارج از سوی نظام به عنوان یک اشتباه، مسأله‌ای پایه‌ای را نادیده می‌گیرد. برای او سیاست خارجی چیزی است فاقد رابطه ارگانیک با سیاست در داخل. از دو حال خارج نیست. یا می‌توان در داخل سیاستی ارتجاعی داشت اما در خارج به دنبال تحقق سیاستی انقلابی و به تعبیر وی ضد سیستمی بود. با توجه به حرمت مالکیت خصوصی نزد معصومی و کراهت دخالت دولت در این حیطه، این نمی‌تواند تلقی او باشد. و یا این که او مشکلی با سیاستگذاری در داخل ندارد که فقدان سیاست خارجی جنگی را عامل اصلی تلقی می‌کند و نه سیاست خانمان برانداز ضد کارگری همین نظام را. کمینه آن است که از نظر معصومی ماهیت ضد کارگری حاکمیت جمهوری اسلامی در حد همان «نارسایی‌ها و کمبودها»یی ظاهر می‌شود که رهبر نیز در هر سخنرانی‌اش خواستار برطرف کردن آن‌ها از سوی پزشکیان و قالیباف و اژه‌ای می‌شود. تنها در این صورت است که می‌توان پیوسته در انتظار تصحیح اشتباهات در بیرون و در منطقه از سوی نظام ماند. تعلق معصومی زارع به پایه‌های وفادار و فداکار نظام و تجارب عینی مستقیم وی در جبهه های مختلف نبرد با جریانات سلفی و وهابی و باندهای اسرائیل ساخته مانع از دیدن اشتراکات پایه‌ای نظام جمهوری اسلامی به همان سیستمی می‌شود که وی خواهان ظاهر شدن به عنوان نیرویی علیه آن است. صرفنظر از «نقش سازنده» جمهوری اسلامی در همه تحولات پیشین در منطقه، از افغانستان تا عراق و لبنان، در رسیدن به توافقهای سیاسی با نیروهای اشغالگر به منظور حفظ آرامش، او حتی خود شاهد بود که چگونه سردار سلیمانی در مهندسی انتخابات نخست وزیری عراق در سال ۲۰۱۴ به زیان نوری مالکی نماینده واحد جبهه اسلامی طرفدار محور مقاومت و به نفع نماینده مطلوبتر آمریکا حیدر عبادی نقش ایفا کرد. با همه این‌ها او هنوز از اشتباهات و امکان اصلاح اشتباهات از سوی نظام حرف می‌زند.

چنین امکانی در نظام جمهوری اسلامی وجود نداشته و نخواهد داشت. جمهوری اسلامی از نقطه نظر ایدئولوژیک در همان نقطه‌ای قرار گرفته است که بدیل آن در غرب در آن قرار گرفته است. از نقطه نظر افلاس ایدئولوژیک، ایران با رئیس جمهور پزشکیان که از آمریکا می‌خواهد او را آدم حساب کند در همان موقعیتی قرار دارد که آمریکا با ترامپ خودشیفته افسانه پرداز. مردم سالاری اسلامی رهبر به همان اندازه در پایان مسیر است که لیبرالیسم غربی. تصادفی نیست که در غرب تنها دو آلترناتیو فاشیستی در مقابل جامعه قرار گرفته است و در ایران نیز فاشیسم لمپنی صهیونیستی سر بلند کرده است.

معصومی اشتباه می‌کند که می‌گوید «وضعیت درامی است». در وضعیت درام می‌توان انتظار تغییر رفتار بازیگران و دستیابی به نتیجه‌ای غیر قابل پیش‌بینی را داشت. ایران امروز در وضعیتی تراژیک به سر می‌برد. با این بازیگران فقط فاجعه در انتظار است.

این بحث را ادامه خواهیم داد…

 

بهمن شفیق

۱ بهمن ۱۴۰۴

۲۱ ژانویه ۲۰۲۶

دیدگاه‌ها   

+4 # کامبیز طبری 1404-11-03 16:08
دست مریزاد رفیق گرامی، برخورد شما دقیقا توجه را به مرکز اصلی چرکین -سیادت مطلق و بی چون و چرای طبقات سرمایه دار - این تراژدی بزرگ سوق داده است، بدون اغماض در مورد نقش آفرینی دشمنان بشریت که نظم مسلط طبقاتی در جهان را نمایندگی میکنند. منتظر ادامۀ بحث شما هستیم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس سوم

ادامه مطالب...

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

صدا و تصویر