مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

سندیکاهای کارگری به نام مبارزه با سانسور طبقه کارگر را خلع سلاح می کنند

نوشتۀ: وحید صمدی

امروز جداره های ایدئولوژیک نظم حاکم ترک برداشته و موهوماتی همچون دموکراسی، فمنیسم، حقوق بشر و مدیای آزاد ... در حال فروریختن اند و لحظه ای فرا می رسد که جنبش انقلابی طبقه کارگر دوباره جان می گیرد و شبح کمونیسم در افق پدیدار می شود. و درست در همین لحظه سندیکای واحد و سندیکای هفت تپه به جای انعکاس اخبار این جنبش ... در فکر تحکیم پیوندهای خود با طبقه متوسط و تبلیغ مفاهیم ایدئولوژیک آنانند

اخیرا اطلاعیه ای به مناسبت روز مقابله با سانسور منتشر شده است که نام سندیکای واحد و سندیکای هفته تپه نیز در زیر آن نقش بسته است. دغدغه اصلی اطلاعیه مذکور آزادی بیان ژورنالیست ها، نویسندگان، دانشجویان، کارگران و فعالین سیاسی است. این اطلاعیه از سانسور شدن این گروه ها شکایت دارد و از آزادی بیان آن ها و جنبش های اجتماعی همبسته ی آنان دفاع می کند. اطلاعیه، سانسور را سدی در برابر جنبش کارگری و حتی گروه های محیط زیستی می داند و آن را از مصادیق عینی، شفاف و آشکار سرکوب آزادی هایی می داند که یک درصدی های جامعه با آن بی حقوقی را به 99 درصدی ها تحمیل می کنند.

از این نحوه نقسیم جامعه به یک درصدی ها و 99 درصدی ها که - ریشه در اندیشه خرده بورژواهای ناراضی دارد- که بگذریم، اطلاعیه مذکور می تواند سؤالات زیر را در ذهن هر کارگری برانگیزد.

این اطلاعیه در شرایط حاضر قرار است به چه چیزی و به کدام مشکل طبقه کارگر ایران پاسخ دهد، و باید راه را برای چه کسانی باز کند؟ حقیقتا کدام حرف ها را سندیکای واحد و هفت تپه می خواسته اند بزنند که سانسور مانع آن شده است؟ اگر بیان خواسته های کارگران منوط به مبارزه برای لغو سانسور و تامین آزادی بیان است، چه عاملی کارگران هفت تپه را قادر ساخت که علی رغم فقدان آزادی بیان و سانسوری که نویسندگان اطلاعیه بدان اشاره می کنند، بر سکوی سنگر آزادانه به بیان خواسته هایشان بپردازند؟ مگر کارگران هفت تپه به سبب قدرت طبقاتی خود وعلی رغم سانسور، حرف هایشان را نزدند؟ مگر قدرت اتحاد طبقاتی کارگران به تنهایی به آن ها قدرت بیان خواسته هایشان را نمی دهد؟ آیا آن ها برای این منظور به پیوند با جنبش جداگانه ای هم برای لغو سانسور نیاز دارند؟ حقیقت این است که چنین نیست. کارگران هفت تپه هم حرف هایشان را زدند، هم بهای آن را پرداختند و هم بهره اش را بردند. و در واقع معضل سانسور هم امروز معضل طبقه کارگر ایران نیست. این که طبقه کارگر حق ایجاد تشکلهای خود را ندارد، این که یک سندیکای کارگری نمی تواند آزادانه از مطلوبیت سوسیالیسم سخن بگوید، هیچ ربطی به سانسور ندارد.

در ایران امروز این سانسور دولتی نیست که بزرگترین مانع بر سر راه طرح مطالبات و جنبش کارگران و کمونیست ها است. به مراتب بیش از آن نویسندگان و ژورنالیست ها و فعالین سیاسی و یا به تعبیر دیگر بخش قابل توجهی از همان 99 درصدی های مورد حمایت اطلاعیه هستند که فضای اجتماعی را به نفع ایده آل ها و آرمانهای بورژوازی شکل می دهند و امر طبقه کارگر را با سکوت برگزار می کنند. آنها هستند که هر واقعه کوچکی در درون طبقه خود را به امری برجسته در صحنه سیاست تبدیل می کنند و فلاکت روزانه میلیونها کارگر را به حاشیه می رانند. حقیقتا چرا باید کارگران بهای آزادی بیان کسانی مثل نرگس محمدی، سپیده قلیان و نسرین ستوده و هزاران عضو ان جی او های مخالف دولت حاکم اما شیفته یا مزدور نظم مسلط بر جهان را هم بپردازند؟ این ها چه سنخیتی با طبقه کارگر دارند؟ مگر سرنوشت طبقه کارگر و مطالبات تاریخی او برای اینان پشیزی هم ارزش دارد؟ آیا دفاع از آزادی بیان این ها بر اتحاد و قدرت طبقاتی کارگران خواهد افزود، یا به عکس قوی تر شدن آن ها موانع بزرگتری را بر سر راه طبقه کارگر ایجاد می کند؟

مگر شاهد نبوده ایم که به نسبتی که کارگران مطالبات خود را شفاف تر می کنند و عناصر نفوذی خرده بورژوازی را از صفوف خود می رانند و از پذیرش نقش پیاده نظام در پروژه های اپوزیسیون خودداری می کنند، اخبار مبارزات آنان توسط همین آزادیخواهان و شبکه های عظیم مدیایی آنان بیشتر سانسور می شود؟ مگر شاهد سانسور اخبار مبارزات انقلابی کارگران و کمونیست ها در همین روزها و یا تحریف و تخریب تاریخ مبارزات آنان توسط همین ها در گذشته نبوده ایم؟ مگر در کینه ای که این ها نسبت به طبقه کارگر داشته و دارند شک داریم؟ مگر طبقه کارگر تا به حال به جز به نیروی خود توانسته راه خود را باز کند؟ مگر اعتراف این ها حتی به موجودیت طبقه کارگر و یا به حضور او، جز از سر اجبار و ناچاری بوده است؟

حقیقتا چرا باید دغدغه ی یک سندیکای کارگری، آزادی بیان کسانی باشد که کارشان این بوده که به کمک افرادی برای ایران آزادی و حقوق بشر به ارمغان آورند که خوشنام ترینشان کاترین اشتون است، کسی که اروپا در زمان مسئولیت او بیشترین سهم را در ویرانی سوریه و لیبی و سیه روزی اکراین داشت؟

مگر این ها خود کم مدیا دارند و یا زبانشان الکن است که طبقه کارگری که از داشتن نان شب هم محروم است تا چه رسد به مدیا، باید به صدای آن ها تبدیل شود و برای آن ها اطلاعیه بدهد؟ آیا واقعا در جهان امروز صدای این ژورنالیست ها و فعالین و زندانیان طبقه متوسط به گوش نمی رسد؟ آیا امروز بخش عظیمی از شبکه ی مدیایی این جماعت در کنار شبکه های انحصاری مدیا و شبکه های دولتی در شمار مدیای فیک محسوب نمی شوند؟ چرا طبقه کارگر باید به جنبش لیبرالی ضد سانسور طبقه متوسط و چپ آن بپیوندد و با اقشاری همدردی کند که فقط به دنبال "توسعه سیاسی" و سهم بیشتری در موازنه ی قدرت طبقه خود هستند؟ چرا طبقه کارگر باید با کسانی همراه و همزبان شود که در تحقیر کارگران و فروختن افاضات الیتی به آنان روی دست جمهوری اسلامی و هوادارانش زده اند، و در ماهیت ضد کارگری و تخدیر و سانسور او و مبارزاتش دست کمی از جمهوری اسلامی ندارند؟ اطلاعیه سندیکاها با اعلام مهملاتی از این دست که "مبارزان نویسنده نیز مانند هزاران کارگر و رهبران کارگری دیگر به همراه رهبران و پیشروان جنبش کارگری و سایر اقشار اجتماعی در زندان بسر می‌برند" طبقه کارگر را آگاه نمی کند، گمراه می کند. کیست که نداند که انبوه آن "مبارزان نویسنده" خود مدافعان و مبلغان نظمی ضد کارگری هستند. آنها دمکراسی و بازار آزادی را می خواهند که سرنوشت طبقه کارگر در آن اگر از امروز سیاه تر نباشد بهتر نیز نخواهد بود.

اطلاعیه ی ضد سانسور فوق الذکر بدون توجه به چنین ابهاماتی و در حالی منتشر شد که در جنبش کارگری بین المللی در همین یکی دو هفته پیش از انتشار اطلاعیه اتفاقات بزرگی رخ داده است. اتفاقاتی که چشم اندازهایی از تغییر توازن طبقاتی در جهان را به نمایش می گذارند.

در هندوستان میلیون ها کارگر، اعتصابی سراسری را سازمان دادند و 250 میلیون نفر از زحمتکشان در بزرگترین تظاهرات تاریخ خیابان های شهرهای این کشور را با پرچم های داس و چکش به رنگ سرخ درآوردند. و همزمان کارگران و زحمتکشان پاریس در روزهای شنبه و در تداوم جنبش موسوم به جلیقه زردها اما این بار با پرچم ها و پلاکاردهای سندیکاهای کارگری و کمونیست ها خیابان های پاریس را به اشغال در آورده و با نیروهای حافظ نظم مسلط درگیر شدند. در تایلند جنبشی اعتراضی در میان اقشار فرودست شکل گرفته است که کل نظام سلطنتی آن کشور را نشانه گرفته است. وقایعی مشابه در مقیاس و عمقی کمتر نیز در انگلستان و برخی دیگر از شهرهای اروپا به وقوع پیوسته است.

 با این وجود کل نویسندگان و ژورنالیست های مورد علاقه اطلاعیه نویسان چه در ایران و چه در دیگر نقاط جهان که هر تجمع دست راستی لیبرالی در هنگ کنگ و ونزوئلا و بولیوی و بلاروس را به عنوان اعتراضات آزادیخواهانه و ضد استبدادی با حجم عظیم شبکه های اجتماعی و وبلاگی اشان رصد می کنند، واکنشی نسبت به این وقایع نشان ندادند و به سادگی آن ها را سانسور کردند. اما سندیکاهای هفت تپه و واحد گویا به این "سانسور" اعتراضی ندارند. برعکس، آنها خود در همین "سانسور" شرکت کردند. سندیکاهایی که خود روزگاری قرار بود ارگان مبارزه طبقاتی باشند، در همین هنگام با بی تفاوتی از کنار این وقایع گذشتند و به جای آن اطلاعیه ای را منتشر کردند که به دفاع از فعالین و نویسندگان و ایدئولوگ های "ضد استبداد" طبقات متوسط پرداخته است.

این اولین بار پس از بیش از سه دهه است که امید به تغییری انقلابی در میان کارگران انقلابی و کمونیست ها جوانه می زند. امروز جداره های ایدئولوژیک نظم حاکم ترک برداشته و موهوماتی همچون دموکراسی، فمنیسم، حقوق بشر و مدیای آزاد و غیره با تمام دم و دستگاه گفتمانی آن در حال فروریختن است و لحظه ای فرا می رسد که جنبش انقلابی طبقه کارگر دوباره جان می گیرد و شبح کمونیسم در افق پدیدار می شود. و درست در همین لحظه سندیکای واحد و سندیکای هفت تپه به جای انعکاس اخبار این جنبش و شکستن جو سانسوری که کل مدیای دولتی و خصوصی بورژوازی و آزادیخواهان و برابری طلبان آن به طبقه کارگر تحمیل می کنند، در فکر تحکیم پیوندهای خود با طبقه متوسط و تبلیغ مفاهیم ایدئولوژیک آنانند.

و درست در لحظه ای که سندیکای واحد و هفت تپه باید به حمایت از مبارزات جاری کارگران هند و پاریس می پرداختند و بدین ترتیب به پرچمدار ایجاد چنین جنبشی در ایران تبدیل می شدند، متاسفانه بیرق جنبش ضد سانسور را بلند کردند.

لنین چه درست گفته بود که: "مادام که افراد فرا نگیرند در پس هر یک از جملات، اظهارات و وعده و وعید های اخلاقی، دینی، سیاسی و اجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو کنند، در سیاست همواره قربانی سفیهانه فریب و خود فریبی بوده و خواهند بود".

اطلاعیه ای که با امضای سندیکای واحد و هفت تپه منتشر شد، چیزی نیست جز بیان مطالبات بخش هایی از بورژوازی لیبرال و چپ حاشیه آن. چیزی نیست جز ابزاری برای جلب توجه طبقه متوسط و سلبریتی های سیاسی آن. واژه هایی مثل یک درصدی ها و 99 درصدی ها در این اطلاعیه هم حاوی هیچ باری در مبارزه طبقاتی نیستند. به عکس به کار بردن آن ها نشان دهنده دور شدن از مفاهیم نظری مبارزه طبقاتی است.

هدف این اطلاعیه برداشتن موانع سیاسی از پیش پای مبارزه طبقه کارگر نبود، چرا که در این صورت نویسندگان بیانیه می توانستند مستقیما به آن موانع اشاره کنند. آنها می توانستند خواهان برچیدن  محدودیت ها بر سر راه برگزاری مجمع عمومی خود شوند. می توانستند از آزادی هایی که مستقیما به پیشروی مبارزات کارگران مربوط است سخن بگویند. می توانستند و می توانند از سرکوب سازمان های کارگری و حتی فراتر از آن از لزوم آزادی تشکل های سوسیالیستی و کمونیستی طبقه کارگر سخن بگویند و همه اینها هم هیچ ربطی به سانسور ندارد که تنها بخش کوچکی از محدودیت در آزادی بیان است. حقیقتا چرا کارگران به جای پرداخت بها برای مطالبات خود باید بهای مطالبات طبقه متوسط وجنبش لیبرالی و چپ همراه آن را بدهند؟ این تأسف آور است.

اطلاعیه سندیکاهای واحد و هفت تپه  عینا و با همین مضمون و تنها با تغییر دو سه واژه ی آن می توانست توسط گروهای ملی، دموکرات، چپ لیبرال و یا مشروطه خواه منتشر شود. امضای دو سندیکای هفت تپه و واحد که می توانستند سنگر مبارزات توده ای طبقه  کارگر ایران باشند در زیر چنین اطلاعیه ای مایه تاسف است است. بی دلیل نیست که سندیکاهای واحد و هفت تپه علی رغم حدت شکاف طبقاتی در درون جامعه ایران و علی رغم گسترش نارضایتی و اعتراض در درون طبقه کارگر و علی رغم لرزه هایی که بر پیکره سرمایه داری وارد می شود، قادر به گسترش و تعمیق خود نبوده اند. آنها علیرغم نشانه های گاه و بیگاهی از استقلال طبقاتی، متأسفانه زیر سایه جنبش طبقه متوسط فعالیت می کنند و طبیعی است که تا زمانی که چنین است خود به یکی از سخنگویان خواست های آنان تبدیل می شوند. این سندیکاها اگر می خواهند در آینده جنبش کارگری به مثابه ارگانهای تقویت مبارزه طبقاتی نقشی ایفا کنند، باید خود را از سلطۀ این بختک خلاص کنند. راه دیگری برای پیش روی نیست.

وحید صمدی

19 آذر 1399

9 دسامبر 2020

ضمیمه: اطلاعیه سندیکاهای کارگری به مناسبت روز سانسور

گرامیداشت روز مبارزه با سانسور

"سیزدهم آذر" روز مبارزه با سانسور است، سانسور یکی از ابزارهای مهم سلب آزادی به‌ شمار می‌رود. سانسور به‌ مانند سدی در برابر آزادی قلم و آزادی بیان است و ابزار یک سیستم بسته و دیکتاتوری است که در آن اکثریت انسان‌ها صدمه خواهند دید و بیشترین صدمه از آن طبقه کارگر و همه ستم‌دیده‌گان خواهد بود، جنبش‌های مختلف مانند جنبش کارگری و سایر اقشار حتی محیط زیستی نیز از سانسور لطمه دیده و به موجب آن سرکوب می‌گردند.

ما بارها و بارها شاهد استفاده از تیغ تیز سانسور برای تسهیل در ضربات وارده  بر قامت جنبش‌ها و فعالان، رهبران و پیشروان آنها بوده‌ایم. سانسور تامین کننده تاریکی مورد نیاز برای سرکوب است.

با وجود این شمشیر دولبه سرکوب و سانسور‌ علیه آزادی، هرگز جنبش‌های اجتماعی و فعالان آن سکوت نکرده، بلکه همواره بر علیه آن به مبارزه برخاسته اند. چنانکه مطالبات خود را با اعتصاب، تجمعات اعتراضی در خیابان‌ها و مقابل سازمان‌ها و نهادها فریاد زدند.

سانسور از مصادیق عینی، شفاف و آشکار سرکوب آزادی به‌ شمار می‌رود.

یک درصدی‌های جامعه با در اختیار داشتن دولت و دیگر ارکان حکومتی برای تامین و تداوم زندگی سرشار از آسایش خود و بهره‌مندی از حاصل دسترنج کارگران و چپاول دیگر منابع ثروت جامعه از تمامی تلاش‌های ممکن فروگذار نیستند.

سانسور رمز گشوده شده تحمیل بی حقوقی مطلق به جمعیت ۹۹ درصدی جامعه و استبداد مطلق بر علیه آنان است. اما سرکوبگران آزادی و مدافعین سانسور از درک این نکته غافل هستند که نه کارگران تحمل گرسنگی را دارند و نه نویسندگان و اندیشمندان مدافع آزادی سکوت خواهند کرد.

صدای اعتراض جنبش‌های اجتماعی نیز خاموش نخواهد شد. مصداق عینی آن وجود و حضور و تولد رهبران و پیشروان کارگری و دیگر فعالین اجتماعی است که هر روز با تولدی دیگر آغاز می‌شود. هر چند که زندان‌ها پر است اما زندانیان همواره جابجا می‌شوند، می‌آیند و می‌روند.

یک درصدی‌ها با تمام امکانات، سازمان‌ها و قوای نظامی و قضایی و اجرایی و قانون گذاری، قادر نخواهند شد که جوامع را به جزایر امن استثمار و ثروت اندوزی خود تبدیل کنند. چنان‌که شاهد درهم شکستن تمامی تلاش‌شان برای رسیدن به اهداف خود بوده و خواهیم بود .

برای نمونه مبارزان نویسنده نیز مانند هزاران کارگر و رهبران کارگری دیگر  به همراه رهبران و پیشروان جنبش  کارگری و سایر اقشار اجتماعی در زندان بسر می‌برند.

به یقین بر این باوریم کارگران و زحمتکشان بدون اتحاد و همبستگی و ابزارها و قدرت اجتماعی و شورایی و اتحادیه‌ای و سندیکایی‌ خود و ایجاد توازن قوای لازم  نمی‌توانند آزادی‌های ممکن را ایجاد کنند. زیرا سیستم سرمایه‌داری برای غارت بیشتر نیاز به سانسور و عدم آگاهی طبقاتی دارد.

زنده باد اتحاد کارگران و زحمتکشان برای لغو سانسور

۱۳۹۹/۹/۱۲

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری

کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل‌های کارگری

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر

بیاب