مطالب تازه

نظر خوانندگان

مچکرم از توضیحتون آقای صمدی شما متنی در نقد آقای فکوهیم نوشته بودین و اونجام ذکر کردین که جامعه‌ی مد...
آقای آرمین اسدی سلام، رفیق عزیز من آنچه تحت نام جامعه مدنی یا جامعه مدنی اسلامی یا توسعه سیاسی در ا...
سلام به رفقای تدارک کمونیستی خواستم ببینم امکانش هست پی دی اف مقالاتی مثل این مقاله رو هم آپلود کنید...
بهمن شفیق یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
احسان، اتفاقا خوب است که به تاریخ گذشته رجوع کنید. مسأله این نیست که چه کسانی به طور فیزیکی از چه جر...
احسان یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
رفیق عزیز قصد ندارم به بحث های تاریخ گذشته بپردازم.قصد من از طرح همچین سوالی برخواسته از اون انتظاری...
با سلام آقای صمدی شما در رابطه با جامعه مدنی عنوان کردید که تفاوت ماهوی بین جامعه مدنی در ایران و غر...
بهمن شفیق یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
احسان، آخرین فعالیتهای سیاسی پیشین نظریه پرداز اصلی جریانی که به نام چپ محور مقاومتی شناخته شده است ...
احسان یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
لطفا در مورد اینکه میگید چپ محور مقاومتی انشعابی از خانواده ی مقدس بود بیشتر توضیح بدید.
حامد، با درود متقابل نه، به این معنا نیست و محدود به اعتصاب کنونی هم نیست. کاری است که فراتر از اعتص...
درود در جای از نامه گفتید « این یعنی این که مبارزه برای لغو خصوصی سازی بدون مشارکت دادن اهالی منطقه ...
امین خ یک نظر در رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات ارسال کرده است
با سلام و سپاس در کامنت دوست گرامی 《 شاهین》 به اخراج منصور اسانلو از سندیکای واحد اشاره شده. آیا چنی...
شروین یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
این مقاله‌ای که می‌گویید در "آنجا" منتشر شده درست است که در کانال آلترناتیو منتشر شده، اما اگر به پس...
علی یک نظر در رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات ارسال کرده است
با درود یارو کچل بود اما اسمش را زلف علی گذاشته بود حالا حکایت ما حکایت آدم هایی مانند اسانلو است که...
شاهین یک نظر در رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات ارسال کرده است
این لینکی که گذاشتید ادعا می کرد بیش از یک دهه قبل شهابی با هرانا کار می‌کرده، ولی لحن نوشته قبلی شم...
بهمن شفیق یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
حسین، پاسخ شما را هم همراه با موضوعات دیگر مربوط به این ماجرا در یادداشت جداگانه ای خواهیم نوشت...
حسین یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
شما اسناد این سه ادعایتان را رو کنید و من را هم رسوا کنید. از این بهتر برای شما؟ منتظرم.
حسین یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
چطور می گویید «ارعاب»؟ تهدیدتان کرده ام؟ یا اینکه معنای کلمات را نمی دانید؟ اگر در گوگل سرچ کنید «رض...
نوید پایور یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
جناب حسین ارعاب و فحاشی مشکل شما را حل نمی کند و بنظر نمی رسد شهامت عذر خواهی هم داشته باشید این را ...
حسین یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
چرا باید از رضا شهابی پرسید؟ کسی که ادعا می‌کند باید سند همکاری او را رو کند. آیا در سایتتان در طول ...
بهمن شفیق یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
حسین، بهتر بود قبل از اظهار نظر از خود رضا شهابی می پرسیدید. اگر آنچه ما گفتیم صحت داشته باشد آیا به...

مقالات

کتاب

ترور بغداد- چند تحلیل و مدخلی به موضوع

نوشتۀ: بهمن شفیق

وی این ترور را اقدامی نقشه مند و بر بستر یک استراتژی پایه ای تر ارزیابی می کند که از سوی آمریکا از مدتها پیش تدارک دیده شده است. و روشن است که این تفاوت در ارزیابی به تفاوت در واکنش نسبت بدان نیز می انجامد. از نظر نویسنده این ترور حلقه تعیین کننده ای در " نبرد تمام عیار بر سر شکل گیری آرایش جدید منطقه ای" بود که هدف آن زدن سر محور مقاومت بود و نه چیزی کمتر از آن

ترور قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس و همراهان، به طوفانی از تحولات پرشتاب هم در خاورمیانه و هم در آمریکا منجر شده است. طوفانی که سیل سنگینی از نوشتجات و فیلم ها و گزارشات رسانه ای را نیز به راه انداخته است. هیاهوئی عظیم که بیش از آن که ابزاری برای شناخت مضمون واقعی تحولات باشد، ادامه جنگ پروپاگاندیستی طرفین جدال برای تجدید آرایش خویش و آماده شدن برای نبردهای بعدی است. به طور قطعی می توان گفت که در قریب به اتفاق این تحلیلها و گزارشات و گفتگوها، آنچه مفقود است بررسی علتهای واقعی تحولات است. تحولاتی که از لایه های مختلف و تو در توئی تشکیل شده اند و به فشرده ترین شکلی همه تضادهای جهان معاصر را در بر می گیرند. یادداشت حاضر نه برای بررسی جامع تر این تحولات، بلکه مدخلی است بر آن با معرفی سه تحلیل متفاوت از سه نویسنده متفاوت. سه تحلیلی که هر یک به نوبه خود به وجوهی از واقعه پرداخته و از زاویه ای معین یا به دلایل پیدایش وضعیت کنونی و یا به چشم اندازهای آینده می پردازند. هر کدام از این سه تحلیل عناصری را در بر می گیرند که در بررسی ما نیز مؤثر واقع می شوند. بررسی ای که در فرصتی نزدیک به آن دست خواهیم زد.

از نخستین تحلیل آغاز کنیم که به نام " درنگی بر ماهیت و اهداف یک ترور و پاسخ بازدارنده" و توسط هادی معصومی زارع نگاشته شده است. نویسنده به مؤسسه تحقیقی مرصاد تعلق دارد که خود به حوزه علمیه قم مرتبط است. مجموعه نوشتجات و گزارشات وی به خوبی نشان می دهند که وی تنها محققی در حجره ها نیست بلکه در همه میدانهای جدال خاورمیانه، از لبنان تا عراق و سوریه حضور مستقیم داشته و از ارتباطات مؤثری نیز برخوردار است. به ویژه مجموعه چند ساعته گزارشات تحلیلی وی از عراق حاوی بررسی های جامعه شناسانه دقیقی از جامعه عراق و پیچیدگی های آن در تمام زمینه های ساختارهای حقوقی، سیاسی، قبیله ای، مذهبی، اقتصادی، نظامی و اداری آن است.

برای معصومی ترور قاسم سلیمانی نه واکنشی انتقامجویانه و نه اقدامی نسنجیده بود. وی این ترور را اقدامی نقشه مند و بر بستر یک استراتژی پایه ای تر ارزیابی می کند که از سوی آمریکا از مدتها پیش تدارک دیده شده است. و روشن است که این تفاوت در ارزیابی به تفاوت در واکنش نسبت بدان نیز می انجامد. از نظر نویسنده این ترور حلقه تعیین کننده ای در " نبرد تمام عیار بر سر شکل گیری آرایش جدید منطقه ای" بود که هدف آن زدن سر محور مقاومت بود و نه چیزی کمتر از آن. وقایعی مثل تظاهرات در مقابل سفارت آمریکا در روزهای پایانی سال میلادی گذشته از نظر وی نقشی در این عملیات نداشتند. از این هم فراتر، نویسنده به درستی از موضوعاتی نیز فراتر می رود که به ویژه این روزها در تحلیلهای بسیاری از آمریکائیان ضد ترامپ به میان کشیده می شوند و بر اساس آنها ترامپ برای انتخاب مجدد خویش دست به این قمار زد. وی ضمن اذعان به این که این هم می تواند نقشی ایفا کرده باشد، به درستی تأکید می کند که "با این حال نمی توان پذیرفت که در کشوری همچون ایالات متحده که ساختارهای سیاسی بر کارگزاران سیاسی تفوق چشمگیری دارند، رئیس جمهور صرفا برای اهداف انتخاباتی اش چنین ریسک و قمار بزرگی کند که می تواند منافع غرب را لااقل در سطح منطقه ای با خطرات جدی مواجه سازد".

از نظر وی سلیمانی "راس یک شبکه و سامانه نظامی- امنیتی پیچیده و گسترده در سطح منطقه" بود و زدن سلیمانی یعنی زدن این رأس. این همان چیزی است که در یادداشت کوتاه پیشین به آن اشاره کرده بودیم. حقیقتا سلیمانی تجسم توازن معینی بود که برای دوره ای نسبتا طولانی حالت معینی از جنگ و "نه جنگ" را بین نیروهای اصلی درگیر در جدال خاورمیانه حفظ می کرد. رابطه ای پیچیده که از یک سو از ترکیبی از درگیری های نقطه ای و جبهه ای بین نیروهای اصلی متخاصم (به طور مشخص ایران و آمریکا و روسیه و بویژه ایران و آمریکا) در عین حفظ جبهه های معین دیگری در آرامش و حتی همکاری با یکدیگر و از سوی دیگر نبردی همزمان و قاطع با نیروهای نواب یا پراکسی های طرف دیگر تشکیل می شد. به طور مثال در همان حالی که بین نیروهای ایرانی و آمریکائی در سوریه به نوعی رابطه آتش بس برقرار بود، در همان حال جنگ بین نیروهای موردحمایت دو طرف با قطعیت ادامه می یافت. و یا در عراق که از یک سو مناسببات بین دو نیروی آمریکائی و ایرانی تا حد همکاری های مستقیم – نه فقط در عرصه نظامی، بلکه شاید بیشتر در عرصه سیاست- نیز پیش می رفت و از سوی دیگر هر کدام از طرفین در صدد تحکیم مواضع خویش در برابر و به زیان طرف مقابل و آماده شدن برای نبردهای سرنوشت ساز آتی بود. سلیمانی یکی از معماران اصلی این توازن پیچیده بود. وی تنها سردار سازمانده نیروهای محور مقاومت نبود، بلکه مهره تعیین کننده ای در مذاکرات پنهانی برای دستیابی به توافقات نیز بود. به جرأت می توان گفت که در سالهای گذشته هیچ دولتی در لبنان و عراق بدون توافق ایران از یک سو و آمریکا و عربستان از سوی دیگر بر سر کار نیامد و سلیمانی معمار کلیه این توافقات نیز بود. مسأله اساسی این است که این دوران به اتمام رسیده است و تحلیل معصومی نیز همین را بازگو می کند.

تحلیل دوم متعلق به جامعه شناسی به نام دکتر محمد فاضلی است که با عنوان "ایران در شوک: عصر پسا سردار" از قرار نخست در تلگرام منتشر و سپس در سایتهای معینی نیز بازتاب داشت. انتشار مطلب هم در کانال تلگرامی مجمع فعالان اقتصادی و هم در سایت کلمه از جنبش سبز خود به اندازه کافی گویای موقعیت اجتماعی نویسنده هست. کانال مجمع فعالان اقتصادی یکی از عریان ترین مدافعین اقتصاد بازار آزاد و لیبرالیسم و از صریح ترین مخالفان مشی "نگاه به شرق" نظام است.

فاضلی گرچه از وجه دیگری به موضوع می پردازد، اما او نیز بر این نظر است که "شهادت سردار قاسم سلیمانی، جمهوری اسلامی ایران را وارد دوران جدیدی کرد". دورانی که از نظر وی "نه جنگ و نه مذاکره" به پایان می رسد. وی البته صراحتا به تبلیغ ایده مذاکره نمی پردازد، اما آنچه می گوید هم هشدار از فضای قطبی درون جامعه است که به زعم وی بویژه در فضای مجازی با بروز عشق و نفرت به قاسم سلیمانی پدیدار می گردد و هم هشدار از استمرار فضای جنگی در جامعه. به ویژه این ارزیابی فاضلی در خور توجه است که " شبح جنگ وقتی درازمدت دوام بیاورد، خسارتی عظیم – البته در صورت‌هایی متفاوت از خسارات جنگ – به بار می‌آورد. تصور می‌کنم حمله به سردار سلیمانی، چیزی شبیه به حمله علیه برج‌های دوقلوی نیویورک در یازده سپتامبر است. به همان اندازه تروریستی. جامعه آمریکا در شوک فرو رفته بود و اکنون جامعه ایران نیز در شوک است. آرامش عمیق‌تر از آن‌چه تصور می‌شود، رخت بربسته است. عدم واکنش آمریکا به انهدام پهپادش، آرامشی خلق کرده بود که اکنون از میان رفته است. جامعه به اندازه انتقام، اطمینان هم طلب می‌کند." در همین ارزیابی کوتاه هم می توان تغییراتی را که از زمان سرنگونی سوپر پهپاد آمریکائی در توازن قوای منطقه ای به وجود آمده اند و هم عمق تأثیر واقعه بر جامعه ایران را مشاهده کرد. البته مطلب فاضلی پیش از برگزاری مراسم های تشییع جنازه نوشته شده است و معلوم نیست که در صورت نگارش مطلب پس از این بسیج توده ای آیا وی باز هم به موضوع شکاف اجتماعی – آن هم با استناد به فضای مجازی – چنین وزنی را می داد یا نه.

روشن است که وی خواهان ترمیم این شکاف اجتماعی است و اتفاقا مرگ قاسم سلیمانی را در عین حال فرصتی برای رفع این شکاف نیز می داند. اما نه آن گونه که عطش انتقام به وحدت درونی جامعه بیانجامد. برعکس، وی بر وجهی از شخصیت سلیمانی تأکید می کند که از نظر وی می تواند در خدمت همین رفع شکاف قرار بگیرد. وی نقل می کند که "می‌گویند سردار فروتنانه اهل گفت‌وگو و مدارا بوده است" و این را نامناسب می داند که "طرفداران دارای گرایشات خاص و رسمی" وی این واقعه را به مانعی بر سر انسجام جامعه بدل کنند. هم آن "گفت و گو مدارا" و هم این "رسمی" کلیه واژه های معینی اند که هر کدام دو گروهبندی اصلی درون دستگاه دولتی را تداعی می کنند. و فاضلی در این محق است که سلیمانی را متعلق به آن "گرایشات خاص و رسمی" نداند. و این وجه دیگری از قاسم سلیمانی است که این روزها در هیاهو به فراموشی سپرده می شود.

قاسم سلیمانی فقط سرداری برای میدانهای نبرد نبود. او در عین حال مشاوری برای طبقه حاکمه در ایران نیز بود. فراتر از دیدارهای هفتگی وی با ظریف، سلیمانی به طور مداوم با محافل اقتصادی – بخوان سرمایه داران و سرمایه گذاران – نیز در تماس بود و آنان را در جریان اوضاع منطقه و فرصتها و مخاطرات برای اقتصاد ایران قرار می داد. سید حمید پورمحمدی، معاون اقتصادی و هماهنگی سازمان برنامه و بودجه، در سوگنامه ای که تحت عنوان "خاتم سلیمانی" در دنیای اقتصاد – وال استریت ژورنال بورژوازی ایران – می نویسد از جلسات و گفتگوها با سلیمانی در سازمان برنامه و بودجه و یا در دفتر وی سخن می گوید. حقیقتا نیز سلیمانی بیش از آن که با "عدالتخواهی" تداعی شود با اقتدار منطقه ای تداعی می شد که "مدافعان حرم" پیاده نظام آن را تشکیل می دادند. "بار سنگین" آن اما بر دوش "فعالان اقتصادی" قرار داشت.

اما با این همه شاید مهم ترین نکته در مطلب کوتاه فاضلی بخشی از عبارت نخستین وی باشد که به نوعی با همان چهره "گفت‌وگو و مدارا" نیز مرتبط است. می نویسد "من نیز مثل بسیاری معتقدم ایران و جمهوری اسلامی ایران، جدای از یکدیگر نیستند و بنابراین شناخت این عصر نه فقط برای حاکمان و علاقمندان ج.ا.ا، بلکه برای ایران‌دوستان نیز حائز اهمیت است". و این دقیقا از مهم ترین کلیدهای فهم وقایع دوران حاضر در خاورمیانه است. بهتر از این نمی شد بیان کرد که دولت جمهوری اسلامی دولت طبقه حاکمه ایران است. "ایران و جمهوری اسلامی ایران، جدای از یکدیگر نیستند" بیان همین واقعیت تاریخی از زبان یک نظریه پرداز طبقه حاکمه است. هیچ درجه از تک و تاب اپوزیسیون مزدبگیر لیبرال فاشیست و بقایای سلطنت تغییری در این واقعیت به وجود نمی آورد که سرنوشت بورژوازی ایران با جمهوری اسلامی گره خورده است. سکوت رضا پهلوی، این دلقک بیشعور رهبر اپوزیسیون، در روزهای سرنوشت ساز کنونی به بهترین وجهی باز هم همین را نشان می دهد. بورژوازی ایران ممکن است از هرزه ها و دریده هائی مثل امیرعباس فخر آور و مهتدی و جوانمردی و خانم معمارصادقی و مریم رجوی و مسیح علینژاد برای وارد آوردن فشار به جمهوری اسلامی استفاده کند، اما هیچگاه عنان سرنوشت خود را دست این مترسکها نخواهد داد. فهم این واقعیت به شفافیت تحلیل وقایع این روزها نیز یاری می رساند.

و سرانجام سومین تحلیل متعلق به خالد صالح از نویسندگان سایت زمانه است با عنوان "پایان قاسم سلیمانی، آغاز دوران جنگ است". بر خلاف دو تحلیل پیشین، این تحلیلی است که نمی تواند گریبان خود را از ادبیات پروپاگاندیستی خلاص کند. با این حال، آنچه صالح بر آن تأکید می کند، بویژه پس از مراسم های تشییع جنازه این روزها، حقیقتی است غیر قابل انکار: " این «عزای حسینی» اگر به «کنشی عاشورایی» نیانجامد،‌ به‌راستی آیا چیزی از جلال جمهوری اسلامی باقی خواهد ماند؟". راست میگوید. و تمام قدرت انفجاری لحظه تاریخی کنونی نیز در همین نهفته است.

امیدوارم بتوانیم در کوتاهترین فرصت به بررسی جامع تری از تحولات بپردازیم.

بهمن شفیق

16 دی 98

6 ژانویه 2020

هادی معصومی زارع: درنگی بر ماهیت و اهداف یک ترور و پاسخ بازدارنده

برخلاف بسیاری از تحلیل‌ها، ترور سردار‌سلیمانی را نه یک واکنش انتقام‌جویانه که یک کنش پیش دستانه از یک سلسله اقدامات بسیار گسترده‌تر می بینم؛ چیزی که دوهفته قبل در توئیتی از آن به نبرد تمام عیار بر سر شکل گیری آرایش جدید منطقه ای تعبیر کردم.

حذف سلیمانی، تنها، پیش‌درآمد و پیش نیاز آن بود. این بار برای بردن سر مقاومت آمده‌اند. و محاسبه شان آن بود که چیدن این سر با نبودن #سلیمانی ممکن یا لااقل آسان‌تر است. تروری در چنین سطح تنها با این منطق سازگار است.

مساله اینجاست که اگر ترور سردار سلیمانی را یک اقدام واکنشی از سوی ایالات متحده بدانیم در نهایت یک واکنش متجانس انتقامی نه چندان گسترده از سوی ج.اا کفایت می کند.

در مقابل اگر آنرا بخشی از برنامه ای بزرگ تر بدانیم، در نتیجه یک پروژه بازدارنده گسترده و هوشمندانه نیازاست و نه صرفا تخلیه حس گذرای انتقام! در هر دو صورت باید هزینه داد!این انتخاب ماست که این هزینه محدوتر اما در بازه زمانی مستعجل باشد یا هزینه گزاف تر اما در یک بازه زمانی بلندمدت!

آنها که حمله به سفارت امریکا را تله و ترور سردار سلیمانی را یک واکنش انتقامی به آن می بینند باید پاسخ دهند که مگر امریکایی‌ها این بازدارندگی را نمی توانستند از طریق ترور فرماندهان میانی تری همچون مسئولان پرونده عراق دنبال کنند؟! چرا می توانستند و این می توانست بازدارندگی ایجاد کند! با کمترین دردسری!

مساله نیاز انتخاباتی ترامپ، صرفا در شکل ترور و نیز اعلان رسمی مسئولیت آن نقش داشته است. به گمان من ترامپ بر اساس محاسبات مشاوران خود، این شکل وحشیانه ترور و تاکید علنی بر قبول مسئولیت آن را به مثابه برگ برنده انتخاباتی درنظر داشته اند. به ویژه باتصور اینکه ج.اا با توجه به شرایط فعلی داخلی قادر به پاسخگویی جدی نخواهد بود.

با این حال نمی توان پذیرفت که در کشوری همچون ایالات متحده که ساختارهای سیاسی بر کارگزاران سیاسی تفوق چشمگیری دارند، رئیس جمهور صرفا برای اهداف انتخاباتی اش چنین ریسک و قمار بزرگی کند که می تواند منافع غرب را لااقل در سطح منطقه ای با خطرات جدی مواجه سازد. اینجاست که باید انتخاب اصل و زمان این تر‌ور، با منطق تحلیلی دیگر به تفهم نشست.

پیش از این تاکید داشتم که برای من این ترور به مثابه بخشی از کلان پروژه امریکا برای به زانودرآوردن و تسلیم ج.اا و محور مقاومت (خواه از راه صلح و استحاله سیاسی یا از راه جنگ) است. اگرچه شرایط فعلی را برای جنگ گسترده مناسب نمی بیند.

گام های قبلی با رفع ابهام هسته ای، تحریم های اقتصادی، خروج از برجام، حمایت از نارامی های داخلی، حمله به زیرساخت های موشکی حشدالشعبی و در نهایت شورش‌های لبنان و عراق برداشته شده است. درنتیجه، این ترور یک گام میانی است که بیش از آنکه به قبل ارتباط داشته باشد، به گام‌های پسینی مرتبط است که ماهیتا باید نظامی-امنیتی باشند!

چگونه؟!

واقعیت آن است که سردارسلیمانی نه یک فرمانده عادی یا یک فرمانده ساختارگرا که راس یک شبکه و سامانه نظامی- امنیتی پیچیده و گسترده در سطح منطقه (از افغانستان تا فلسطین و یمن) بود که به دلایل متعددی، خلال دودهه گذشته تا اندازه زیادی بر ویژگی‌های شخصیتی و کاریزمای شخصی وی استوار بوده و نه بر اساس یک ساختار تعریف‌شده مرسوم در سیستم‌های نظامی-امنیتی در سطح جهانی!

درست بر اساس فهم چنین ویژگی از شبکه تحت رهبری سردارسلیمانی است که در محاسبات امریکایی‌ها، حذف وی به مثابه #بی_سری و آنارشی در این سامانه و ایجاد نوعی ازهم‌گسیختگی میان اجزاء پراکنده و رنگارنگ این شبکه گسترده (بانظام باورها، منافع و شرایط متفاوت) تلقی می‌شده است.

درست همین ادراک است که به ما هشدار می‌دهد که جنگ در پیش است. زدن سردارسلیمانی نه زدن یک فرد که زدن قلب یک شبکه بزرگ با هدف تسهیل زدن سایر اجزاء آن است. چرا که اساسا هدف از زدن سردارسلیمانی و پذیرش ریسک تهدیدات برآمده از آن با چیزی کمتر از زمینه‌سازی برای درهم کوبیدن این شبکه همخوان نیست! درنتیجه باید منتظر اقدامات عملیاتی قریب‌الوقوع (ترجیحا تدریجی) محور مقابل علیه این شبکه شوک‌زده و بی سر بود!

اینجاست که شبکه مقاومت باید تصمیم بگیرد که بازی در زمین طرف مقابل با قواعد وی را می‌پذیرد یا زیرمیز می‌زند و زودتر و آماده‌تر از محاسبات امریکایی‌ها به مصاف می روند. آنهم باگزینه های ترکیبی دردناک، غافلگیرکننده و موجد بازدارندگی!

این راهبرد اگرچه به رویارویی محدود (و طبیعتا پرداخت هزینه) خواهد انجامید اما بازدارندگی طولانی مدتی را به دنبال خواهد داشت. در مقابل خمول و تن دادن به بازی کنونی، جنگ گسترده‌تر و شکست قطعی ج.اا و همپیمانانش را درپی خواهد داشت.

زین‌پس چشم ها نه فقط به عراق که به سوریه و لبنان و فلسطین و یمن نیز باشد.

ایران در شوک: عصر پساسردار

 دکتر محمد فاضلی

شهادت سردار قاسم سلیمانی، جمهوری اسلامی ایران را وارد دوران جدیدی کرد. من نیز مثل بسیاری معتقدم ایران و جمهوری اسلامی ایران، جدای از یکدیگر نیستند و بنابراین شناخت این عصر نه فقط برای حاکمان و علاقمندان ج.ا.ا، بلکه برای ایران‌دوستان نیز حائز اهمیت است.

اول، سیل کامنت‌ها در فضای مجازی، له و علیه هر کسی که شهادت سردار را تسلیت گفته است، عمق شکاف اجتماعی جامعه ایرانی را نشان می‌دهد. برخی نوشته‌ها، سرشار از نفرت هستند. این سطح از نفرت، بسیار هشدارآمیز است. از منظری جامعه‌شناختی، مهم نیست عاشقان سردار درست می‌گویند یا مخالفان او، شکاف اجتماعی موجود خطرناک است.

دوم، از دیروز تا به حال، همه را نگران دیده‌ام و بیمناک از آینده‌ای که جنگ در افق آن خودنمایی می‌کند. مقامات هر دو کشور می‌کوشند نشان دهند دنبال جنگ نیستند، اما از راهبرد «نه جنگ و نه مذاکره» در چارچوب تلاش برای انتقامی که یک نماینده مجلس آن‌را «فقط انتقام» بدون تمایل به جنگ خوانده، مردم بوی جنگ حس می‌کنند. هر تصمیمی که در فردای آن جنگی در بگیرد که زیرساخت‌ها و امکانات تمدنی این کشور را ویران کند، سرمایه نمادین و اجتماعی حاصل از زندگی و شهادت سردار را نابود خواهد کرد.

سوم، می‌گویند سردار فروتنانه اهل گفت‌وگو و مدارا بوده است. میلیون‌ها ایرانی سردار شهید را از آن خود می‌دانند، اما شماری از سخنانی که طرفداران دارای گرایشات خاص و رسمی او به زبان می‌آورند، این ظرفیت را دارد که سردار را به عوض نماد انسجام اجتماعی، به موضوع شکاف در سیاست و جامعه مبدّل سازد.

چهارم، در خاورمیانه بلاخیز، در جایی که دولت‌ها فروریخته‌اند و ممالک بی‌صاحب بسیارند، انجام اقدامات تند و تمام کردن آن‌ها به نام انتقام ایران، ظاهراً دشوار نیست. تأکید دائم بر امکان واکنش در گستره‌ای به اندازه منطقه خاورمیانه، به همان اندازه که برای آمریکایی‌ها (نظیر سوزان رایس) ترسناک است، برای ایران که ممکن است در دام بیفتد نیز خطرناک جلوه می‌کند.

پنجم، شکاف اجتماعی بر محور شهادت سردار سلیمانی، بار دیگر نشان داد ج.ا.ا نمی‌تواند صرفاً بر وجوه نظامی و امنیتی موفقیت‌هایش تأکید کند. هر موفقیت نظامی و امنیتی در سایه رخدادهای داخلی و از جمله کارآمدی نظام سیاسی در حل مشکلات توسعه‌ای و کیفیت حکومت قرائت می‌شود. سیاست خارجی، تداوم سیاست داخلی است. نمی‌شود مشت آهنین علیه داعش را با مشت آهنین علیه معترضان آبان‌ماه با هم جمع کرد. مشت آهنین علیه داعش باید با مدارا و کیفیت حکومت در سیاست داخلی در هم آمیزد تا موفقیت تلقی شود و باعث شکاف اجتماعی نشود.

ششم، شبح جنگ وقتی درازمدت دوام بیاورد، خسارتی عظیم – البته در صورت‌هایی متفاوت از خسارات جنگ – به بار می‌آورد. تصور می‌کنم حمله به سردار سلیمانی، چیزی شبیه به حمله علیه برج‌های دوقلوی نیویورک در یازده سپتامبر است. به همان اندازه تروریستی. جامعه آمریکا در شوک فرو رفته بود و اکنون جامعه ایران نیز در شوک است. آرامش عمیق‌تر از آن‌چه تصور می‌شود، رخت بربسته است. عدم واکنش آمریکا به انهدام پهپادش، آرامشی خلق کرده بود که اکنون از میان رفته است. جامعه به اندازه انتقام، اطمینان هم طلب می‌کند.

هفتم جامعه سرشار از پرسش است. این پرسش‌ها اگر بهانه گفت‌وگو نشوند و پاسخ نگیرند، آن شوک، بی‌اطمینانی و شکاف به نحو فزاینده‌ای عمیق‌تر خواهد شد. نمی‌دانم در هیاهوی صداهای انتقام، کسی به آن‌چه زیر پوست شهر می‌گذرد فکر می‌کند و برای فردا طرحی دارد. ج.ا.ا اگر فقط بخواهد جامعه در شوک را به شیوه و سنت گذشته، با روایتی بی‌گفت‌وگو، اداره کند، بر دشواری‌ها خواهد افزود.

هشتم، سردار شهید، نماد و عامل همبستگی میلیون‌ها ایرانی شده است؛ و شهادتش همه – حتی آن‌ها که دوستش ندارند – را در حیرت و شوک فرو برده است. تصمیم‌گیران حواس‌شان باشد که زنجیره رخدادهای پس از شهادت او، عامل گسست، و شوک بیشتر نشود. جامعه هنوز از شوک آبان بیرون نیامده است.

پایان قاسم سلیمانی، آغاز دوران جنگ است

خالد صالح

حالا دیگر دوران «نه جنگ و نه مذاکره»،‌ مرحله موشک‌های سرگردان و برخورد‌های نیابتی و نصفه‌نیمه سپری شده است.

قاسم سلیمانی، تجلی قدرت و برند عظمت جبهه شیعه خاورمیانه بود و جمهوری اسلامی ناگزیر است حمله به جلال و شکوه منطقه‌ای خود را ‌با ضربه‌ای به همان اندازه نمادین پاسخ بگوید.

قاسم سلیمانی و علی خامنه‌ای

اکنون نوبت بازی ایران است. به شکلی ناگهانی و خلاف انتظار، دونالد ترامپ ضربه آخر را خیلی زود همان اول زد. قاسم سلیمانی، نه به سادگی یک سردار در میان مقامات ایران، که تجلی قدرت و شکوه و حشمت جمهوری اسلامی بود؛‌ درست به همان معنایی که محمد بن سلمان قدرت و جلال عربستان سعودی را در خاورمیانه پس از بهار عربی بازنمایی می‌کند.

ساده‌ انگارانه است اگر سلیمانی را صرفاً مهره‌ای در ماشین جاه‌طلبی منطقه‌ای ایران در خاورمیانه بدانیم، او نماد و برند دستگاه نظامی-اقتصادی عظیمی بود که از ضاحیه تا هرات گسترده است و خود را «جبهه مقاومت» می‌خواند.

عظمت و جلال از دست رفته

صحنه‌گردان مرموز جنگ سوریه، «فرمانده در سایه»، «سردار عارف»، «کابوس شیطان بزرگ»، صاحب نشان افتخار ذوالفقار، (عالی‌ترین مدال جنگی جمهوری اسلامی) روزنامه لوموند او را «چگوارای ایرانی» و «قوی‌ترین مرد خاورمیانه» خوانده بود و رهبر ایران او را «شهید زنده».

در ملاقات ناگهانی و اعلام‌نشده علی خامنه‌ای با بشار اسد در دی ماه ۹۸، این قاسم سلیمانی بود که به جای محمدجواد ظریف بر صندلی وزیر امور خارجه نشست و به نقل از خود ظریف (در دیدارش با گروهی از ایرانیان ساکن سوئد در استکهلم)، «سعودی‌ها» نه وزیر خارجه جمهوری اسلامی که سردار سیلمانی را همه‌کاره ایران می‌دانستند.

در مرداد ۹۷،‌ وقتی جدال لفاظی میان مقامات حسن روحانی و دونالد ترامپ بر سر «جنگ تنگه‌ها» بالا گرفت، او به میدان آمد و رو به ترامپ گفت: «من حریف تو هستم، نیروی قدس حریف شماست. هیچ شبی نیست که ما نخوابیم و به شما فکر نکنیم… آقای ترامپ قمارباز! به شما می‌گویم از آنچه که شما فکر می‌کنید ما به شما نزدیک‌تریم.»

ماشین تبلیغاتی جمهوری اسلامی برای ساختن چهره یک ابر-قهرمان ایرانی-شیعی از قاسم سلیمانی، کم ولخرجی نکرده است. سایت تسنیم در مهر ۹۳ نوشت: «سردار سلیمانی با ۷۰ نفر جلوی ورود داعش به اربیل را گرفت.» و در سایت مشرق در آبان ۹۳ چنین آمد که شاید «بتمن،‌ سوپرمن و اسپایدرمن» از پس قاسم سلیمانی بربیایند.

اگر عماد مغنیه الگوی غایی «چریک» شیعه بود،‌ قاسم سلیمانی سیمای غایی یک «ژنرال» شیعه را بازنمایی می‌کرد : ژنرالی در حال پیش‌روی که در جریان جنگ سوریه،‌ به تجسم زنده تلاقی و اتصال هویت‌گرایی ملی-امنیتی و جاه‌طلبی نفوذ و گسترش شیعی بدل شد.

بله، جبهه شیعه در خاورمیانه تنها فرمانده‌اش را از دست نداده، بلکه عظمت و جلال آن مورد حمله قرار گرفته و به قتل رسیده است.

دو روز پیش رهبر ایران گفت:‌ «همه بدانند جمهوری اسلامی به دنبال جنگ نیست» و البته اضافه کرد: «هرکس که منافع، مصالح، عزت، عظمت و پیشرفت ملت ایران را تهدید کند، بدون ملاحظه مقابله و ضربه سختی به او وارد خواهد کرد.»

حالا نوبت ایران است و پای «عزت و عظمت» در میان است.

«جنگ به شما علاقه‌‌مند است»

همچون رهبر ایران،‌ دونالد ترامپ پیش و پس از کشته شدن قاسم سلیمانی تصریح کرد که جنگ نمی‌خواهد.

ترامپ گفته است : «اقدام ما، نه برای آغاز جنگ، بلکه برای جلوگیری از جنگ بود.» به قول لئون تروتسکی، مارکسیست انقلابی روس، « شاید شما به جنگ علاقه‌ای نداشته باشید، اما جنگ به شما علاقه‌مند است.»

مدتهاست تحلیلگران در مورد احتمال وقوع جنگی «تصادفی» میان ایران و آمریکا بر اثر یک اشتباه یا سوء‌ تفاهم نظامی هشدار می‌دهند. این مرحله اکنون سپری شده و ابرهای جنگ، آسمان منطقه را کاملاً تسخیر کرده‌اند: جنگی نه تصادفی که ضرروی و حساب‌شده.

بله، در حالی که هیچ کس خواهان جنگ نیست، وقوع جنگ اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد؛ به خصوص که تصمیم‌گیران در هر دو طرف جبهه،‌ سابقه طولانی‌ای از تصمیمات و رفتارهای غیرعقلانی‌، غیرمسئولانه و ماجراجویانه دارند. و به ویژه اینکه در آستانه انتخابات ماه نوامبر، جنگ می‌تواند بزرگترین هدیه ممکن برای ترامپ بحران‌زده باشد.

Casus Belli

Casus Belli عبارتی است لاتین،‌ با معنای تحت‌الفظی «مناسبتی برای جنگ» و به عمل یا رویدادی گفته می‌شود که آتش جنگ را شعله‌ور می‌کند یا از آن برای توجیه جنگ استفاده می‌شود.

سابقه طولانی تنش،‌ تدارک گسترده نظامی و استراتژیک در منطقه، تصمیمات و رفتارهای ماجراجویانه … همه اینها مدتهاست زمینه یک جنگ احتمالی میان ایران و آمریکا را فراهم آورده‌اند؛ ‌جنگ اما یک Casus Belli کم داشت که حالا آن هم مهیا شده است.

ریشه و زمینه این جنگ احتمالی را چه وقایع یک هفته اخیر بدانیم، چه خروج آمریکا از برجام و چه انتخابات ماه نوامبر آمریکا، یک چیز قطعی است: پاردایم عوض شده است و نقطه عطف این تغییر، کشته‌شدن قاسم سلیمانی است.

دست‌کم از میانه دهه شصت، «نه رابطه آشکار و نه برخورد نظامی مستقیم» پایدارترین اصل ایدئولوژیک دیپلماسی جمهوری اسلامی بوده است. این اصل به مدت چهار دهه توانست منافع رهبران جمهوری اسلامی را تضمین کند. با مرگ قاسم سلیمانی، اکنون دیگر دوران «نه جنگ و نه مذاکره»، مرحله‌ موشک‌های سرگردان و برخوردهای نیابتی، نصفه‌نیمه و غیرمستقیم سپری شده است. جمهوری اسلامی ناگزیر است حمله به جلال و شکوه منطقه‌ای خود را با ضربه‌ای به همان اندازه نمادین پاسخ بگوید. و هدف این ضربه به احتمال زیاد خود «آمریکایی‌ها» خواهند بود و نه متحدان این کشور در منطقه.

از تهران تا لبنان،‌ در واکنش به اقدام آمریکا سمفونی واحدی نواخته شده که کلمه کلیدی آن «انتقام سخت» است. مقامات ایران، اقدام آمریکا را «نظامی» و «تروریستی» دانسته و وعده کرده‌اند پاسخی قاطع و سخت به آن بدهند.

در سیاست، قاعده بر این است که آدم رجزخوانی‌ها و البته وعده‌های سیاست‌مداران را خیلی باور نکند.

وقتی ۳۰ خرداد، جمهوری اسلامی پهپاد آمریکایی را در در نزدیکی تنگه هرمز سرنگون کرد، دونالد ترامپ در حساب توییتر خود نوشت: «ایران مرتکب اشتباه بسیار بزرگی شد.» این کلمات در نهایت اما به واکنشی نظامی از جانب آمریکا ختم نشد. تنش‌ها در بالاترین سطح ادامه یافت، اما طرفین از خط قرمز همدیگر رد نشدند،‌ و «قاعده» بازی برهم نخورد. اکنون اما مرز میان کلمات تهدیدآمیز و واقعیت‌ به شکل هولناکی کم و مخدوش شده است.

دوران میان دو جنگ

سال گذشته، امانوئل مکرون دوران کنونی را با دوران میان دو جنگ جهانی مقایسه کرد؛ دورانی که بحران اقتصادی،‌ احساس فراگیر ترس و تحقیر و درخودفرورفتگی ملی‌گرایانه ویژگی‌های اصلی آن بود.

این احتمالاً حکیمانه‌ترین اظهارنظر سیاسی رئیس‌جمهور فرانسه است. دستکم در خاورمیانه، حال و هوا، به حال و هوای میان دو جنگ شبیه است: پس از جنگ سوریه، نوبت جنگی دیگر است؛ جنگی فرا-سرزمینی که جبهه‌ اصلی آن احتمالاً‌ در خاک عراق خواهد بود.

هدف استراتژیک ایران و آمریکا هردو این است که دست دیگری را از عراق کوتاه کنند؛ جنگی که احتمالاً در پیش‌روست اما نه فقط در خاک عراق،‌ بلکه همان‌طور که حشمت‌الله فلاحت‌پیشه، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس گفته، «فرا-ملی و فرا-سرزمینی» خواهد بود؛ جنگی ناپیوسته با حملاتی،‌ که به نقل از بیانه شورای عالی امنیت ملی،‌ «در زمان‌ و مکان‌ مناسب» صورت خواهند گرفت. زمان و مکان مبهم اما ضربه یا حمله قطعی است.

پیش از آنکه زمان مناسب برای انتقام فرابرسد و مکان مناسب آن تعیین شود، سوگواری و کوبیدن بر سنج مظلومیت شیعه، اسحله آشنای جمهوری اسلامی برای تبلیغات و بسیج افکار عمومی در سطح منطقه خواهد بود.

قرار است جنازه قاسم سلیمانی در چندنوبت، در بغداد، تهران، مشهد و کرمان تشییع شود.

این «عزای حسینی» اگر به «کنشی عاشورایی» نیانجامد،‌ به‌راستی آیا چیزی از جلال جمهوری اسلامی باقی خواهد ماند؟‌

.۱۴ دی ۱۳۹۸

  • Add to Phrasebook
     
    • No word lists for Persian -> German...
       
    • Create a new word list...
  • Copy

نظرات (9)

0 از 5 براساس 0 رای
این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

در تأیید وحید صمدی
اولا" اگر حملۀ موشکی الکی بوده و با هماهنگی آمریکا انجام شده، دلیل ندارد که درجۀ حساسیت سیستم پدافندی تا این درجه افزایش پیدا کند که لایه های جدید ضد هوایی در اطراف تهران مستقر شود، دست به ماشه باشد و حساسیت بالا به آنجا برسد که برای واکنش سریع به حملۀ احتمالی، یک هواپیمای مسافربری را اشتباهی بزند. معلوم است که ج ا کاملا" آمادۀ واکنش نظامی آمریکا بود.
ثانیا" گفته های حسین سلامی فرماندۀ سپاه دیروز در مجلس نشان می دهد که شرایط چقدر جنگی بوده و آنها خود را حتی برای یک جنگ تمام عیار آماده کرده بودند.

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

با سلام به رفقای عزیز تدارک

کامنت آقا یا خانم sharifi دقیقا به چه معنی بود؟ چند مرتبه خواندم و متوجه نشدم.

توضیح سایت: ما هم دقیقا متوجه نشدیم منظور ایشان چه بود.

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

امید،

چرا اصرار دارید درباره عدم امکان جنگی حرف بزنید که فعلا هیچیک از طرفین خواهان آن نیستند و ما هم قبلا در مقالات و یادداشت ها آن را غیر محتمل و البته نه غیر ممکن دانسته ایم. اما مشکل شما این نیست. مشکل شما استفاده از آن ادبیاتی است که بر حدس و گمان و تمایلات قلبی و رمزآلود مبتنی است. از اینکه جنگ نمی شود تا تسلیم شدن جمهوری اسلامی راه زیادی است که شما آن را با نوشیدن جام زهر 2 و حدسیات و گمانه ها ساده سازی می کنید و حتی وارونه جلوه می دهید. پذیرش شلیک به هواپیمای مسافربری از سوی جمهوری اسلامی به معنای رد نظرات من نیست. زیرا من اساسا آن را رد نکرده بودم. سخن از متوسل شدن شما به شایعات درست و نادرست برای رسیدن به یک نتیجه از قبل آماده است: رژیم در حال نوشیدن جام زهر 2 است والسلام: در نتیجه از رویارویی مستقیم با آمریکا پرهیز خواهد کرد و اگر هم اینکار را کرد، ترقه بازی است. و حالا که ناو هواپیمابر را نزده پس تسلیم شده است. و هر اتفاق دیگری هم بیفتد برای رد گم کردن در ارتباط با این زهرنوشی است. این که تحلیل نیست. جمع آوری شواهدی ساده برای اثبات یک نتیجه از پیش معلوم است. و اگر شواهد به تنهایی گویا نباشند به تفسیر شواهد می پردازید، با این امید که یکی از آن ها درست در بیاید. این کار شبیه کاری است که مفسرین قرآن انجام می دهند، که حتی بدون آنکه متوجه باشند، معانی مرموزشان را بر واژه ها و آیات بار می کنند تا به نتایج دلخواهشان برسند.
مسئله حدس درست شما مبنی بر شلیک جمهوری اسلامی به هواپیمای مسافربری نیست، مشکل نتایجی است که از حدسیات درست یا نادرست خود می گیرید. و این ها نتایجی است که مهر تمایلات شما را بر خود دارند و نه مهر واقعیت را.
من شما را به کسی یا گروهی منتسب نکردم، هدف از نمونه هایی که ذکر شد، تاکید بر این امر بود که با تصورات ذهنی خود به تحلیل واقعیت ننشینید که سر از همانجایی در خواهید آورد که آن ها.
اینکه جمهوری اسلامی هواپیمای مسافربری را ساقط کرده است به معنای صحت فرضیات شما در رابطه با نتیجه گیری مورد نظرتان نیست. همین واقعه سرنگونی هواپیمای مسافربری نمونه خوبی است از وارونگی تحلیل شما. واقعه ای که ضربه ای سنگین بر اعتبار جمهوری اسلامی وارد کرد برای شما اقدامی است که خود رژیم آگاهانه به آن دست زد برای لاپوشانی شکست حمله موشکی ای که شما آن را ترقه بازی مینامید.

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

وحید صمدی،
شما در ابتدا آسمان و ریسمان را به هم می بافید تا بتوانید با بعضی شباهتها مرا به بی بی سی و من و تو و مجاهدین و بعضی چپها و .... ربط دهید! خب اگر اینگونه باشد من هم می توانم تعریف و تمجید شما از موشک پرانی رژیم به عین الاسد را به حساب پرورژیمی بودن شما بگذارم! اینطور که نمی شود بحث کرد. تازه بعد از آن از من می خواهید واقعیات را وارونه جلوه ندهم در حالی که خودتان منکر واقعیت می شوید! شما نوشته اید "روز بعد چپ هایشان ترور قاسم سلیمانی توسط آمریکا را - که به مثابه اعلام جنگ با جمهوری اسلامی است- به ‏منزله شروع جهانی امن تر تلقی می کنند". اگر منظورتان از "اعلام جنگ با جمهوری اسلامی"، دشمنی آمریکا با جمهوری اسلامی بوده باشد که در این موضوع با هم اختلافی نداریم. ولی اگر منظورتان این است که با ترور قاسم سلیمانی جنگی در حال شروع شدن است با شما مخالفم و این موضوع را در کامنت هایم گفته ام که " به نظر من کشتن قاسم سلیمانی، نه آغاز جنگ بلکه نقطه ای بر پایان جنگ و آغاز آتش بس بود". شاید باز هم "عین الاسد" را پیش بکشید در حالی که اگر می خواستند "انتقام سخت" بگیرند احتیاجی نبود که "عین الاسد" را به عنوان هدف انتخاب کنند تا مجبور باشند چندین ساعت قبل از موشک پرانی شان به مقامات عراقی اطلاع دهند و آنها هم به آمریکایی ها! خیلی راحت می توانستند یکی از ناوهای آمریکا را هدف قرار دهند. ولی خوشبختانه چنین کاری نکردند چون خطر چنین کاری را به خوبی می دانستند.
شما به من توصیه می کنید که "نفرت از "رژیم" توان اندیشیدن را از من سلب نکند و به تحلیل وارونه از واقعیت منجر نشود"! ولی چیزی که تا الان شاهد آن بوده ایم خلاف ادعای شما بوده است هم آتش بس پیش رفته است هم رژیم به ساقط کردن هواپیمای مسافربری اوکراینی اعتراف کرده است و همینجا هم "با اطمینان صددرصد" تاکید می کنم که با نقشه و هدف قبلی دست به چنین جنایتی زده است و متاسفانه روند وقایع همان شد که فکر می کردم! ظاهرا تحلیل من از روند وقایع، پیش از دیدن اسناد و مدارک آن بسیار به واقعیت نزدیکتر بوده است تا شما که حتی بعد از دیدن اسناد و مدارک نیز به نوعی آن را زیر سوال می برید آنجا که می گویید: " و نهایتا هم همچون همین ‏اپوزیسیون بدون ارائه هرگونه سند، سقوط هواپیمای مسافربری را کار "رژیم" می دانید و آن را برای به حاشیه ‏کشاندن "عین الاسد" و لاپوشانی رسوایی "انتقام سخت" تحلیل می کنید". بنابراین فعلا چیز دیگری نمی گویم و منتظر می مانم تا "واقعیت" خود به صریح ترین زبان ممکن سخن بگوید!

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

محور سرخوش از مقاومت در برابر دست درازی های استکبار و بدنبال آن اندام نمایی خیابانی احاد مردم در تشییع پیکر سلیمانی بدشانسی آورد. اما این وضعیت تماما بد شانسی نبود ، تمامی رویداد های اخیر از قشون کشی به سفارت تا ترور بیشرمانه سردار به دست سرمایه داری پریشان آمریکام وشک پراکنی ها ج ا و رسوایی سقوط هواپیما شاید نتیجه سیاستی باشد که محور مقاومت با تشخیص افول هژمونی آمریکا در صدد خود شیرینی برای طبقه متوسطی بود که قبل از رویای بازار آزاد ضرورت اندک امنیت و اقتداری در بازار را از جانب روشنفکران این طبقه پشت دستشان داغ شده بود، و این سیاست که محور میتواند سنگی باشد برای چانه زنی پروغربیها. و انگار محور مقاومت قصد کرده سهم خود را از قلب های ایرانی پایگاه پروغرب را بردارد تا شاید روند قابل پیش بینی این‌همانی شدن این دو جبهه متخاصم و البته فراطبقاتی را بیشتر دامن بزند

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

امید،
شما در تحلیل قبلی اتان رسما امکان رویارویی مستقیم بین ایران و آمریکا را رد کردید. و وجود حرکات تلافی جویانه ‏را تنها توسط نیروهای نیابتی امکان پذیر دانستید. و شرایط حاضر را شرایط تسلیم جمهوری اسلامی و شبیه به دوران ‏نوشیدن جام زهر توسط خمینی نامیدید. و همه اینها برای کسی که چشم خود را بر روی بدیهی ترین واقعیات نمی بندد ‏مضحک است. شبانه روز از این گونه تحلیل ها از بی بی سی و من و تو و ایران اینترنشنال و مدیا و اطلاعیه های ‏مبتذل اپوزیسیون پخش می شود: یک روز "رژیم" و دخالت های او را مسبب حضور و واکنش های آمریکا و ناآرامی ‏و ناامنی منطقه ای و بدبختی مردم سوریه و عراق و لبنان ارزیابی می کنند. روز بعد همان "رژیم" را پوشالی و در حال ‏نوشیدن جام زهر تصور می نمایند، که هیچ کاری در منطقه از آن ساخته نیست. روزی برآمد توده ای در منطقه را ‏پایان دوران جمهوری اسلامی قلمداد می کنند و به ترامپ برای کمک به مردم زحمتکش ایران دل می بندند ‏وروز بعد چپ هایشان ترور قاسم سلیمانی توسط آمریکا را - که به مثابه اعلام جنگ با جمهوری اسلامی است- به ‏منزله شروع جهانی امن تر تلقی می کنند و از آن خوشحال می شوند، و البته فراموش نمی کنند که در عین حال پای ‏اطلاعیه هایشان مرگ بر امپریالیسم هم بنویسند. پس از آن حضور مردم در تشییع جنازه میلیونی را نتیجه سندروم استکهلم و ارعاب ‏کارمندان و غیره عنوان می کنند و پس از آنکه از جمعیت میلیونی وحشت می کنند و از پیروزی ‏جمهوری اسلامی افسرده می شوند حضور میلیونی را با تظاهرات فاشیستی دوران هیتلر مقایسه می کنند و به تمسخر ‏کسانی می پردازند که در تظاهرات زیر دست و پا له شده اند. سپس با بالا گرفتن فضای ضد آمریکایی و انتقام، دایه ‏مهربان تر از مادر می شوند و از خطرات جنگ برای مردم سخن می گویند و از جنگ طلبی "رژیم" و ضرورت ‏تنش زدایی با آمریکا سخن می گویند. اما از آنجا که نمی خواهند به "رژیم" آوانسی بدهند، دوباره نسبت به توانایی ‏‏"رژیم" در به مبارزه طلبیدن آمریکا تردید می کنند و موشک های او را پوشک می نامند و توافقات و تسلیم طلبی ‏های پشت پرده ی "رژیم" را کشف می کنند و دوباره مدعی می شوند که "رژیم " دارد فرماندهان خود را "قربانی" ‏می کند و جام زهر 2 را سر می کشد. سپس از شلیک راکت به پایگاه های آمریکا شوکه می شوند و ساعاتی یخ می ‏زنند و دچار سرگیجه و سکوت می گردند. سپس دوباره جان می گیرند و میزان "سخت" بودن انتقام را زیر سؤال می ‏برند که: کسی که کشته نشده و شلیک و اصابت موشک به پایگاه آمریکایی زد و بندی بین آمریکا و "رژیم" بوده ‏است. یعنی "عین الاسد". و حتی بعضی ها که آمدن آخوندها را مستقیما و بدون کم و کاست به آمریکا نسبت می دهند، ‏در دنیای وارونه خود این را هم جزیی از توطئه ها و اشتراکات ریشه ای بین "رژیم" و آمریکا در طول 40 سال ‏گذشته می دانند.‏
چنین تحلیل هائی است که هم مایه حیرت است و هم مایه خنده و هم مایه تاسف. شما هم مثل همین جماعت تصمیمتان را گرفته اید. شما هم بدون هیچ استدلالی از این صحبت می کنید که "رژیم سلیمانی را قربانی کرد"، شما هم قبل از حمله موشکی آن را غیر ممکن می دانید و پس از آن، آن را ترقه بازی و زد و بند می ‏خوانید و آن را تحت عنوان رسوائی "عین الاسد" و "انتقام سخت" تخطئه می کنید. شما قادر به تشخیص این نیستید که حمله ‏رسمی یک دولت مستقر به یک پایگاه آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم بی سابقه بوده است. شما نمی خواهید ببینید ‏که چنین امری همچون سرنگونی گلوبال هاوک و بی پاسخ گذاشتن آن از سوی آمریکا چه ضربه ای به اعتبار دولت ‏آمریکا وارد خواهد کرد. شما قادر به دیدن روندهای واقعی جهان معاصر و تشخیص اهمیت اوضاع در خاورمیانه و ‏موقعیت ایران در این میان و چرایی آن و تاثیر این فعل و انفعالات بر مبارزه طبقاتی نیستید. و نهایتا هم همچون همین ‏اپوزیسیون بدون ارائه هرگونه سند، سقوط هواپیمای مسافربری را کار "رژیم" می دانید و آن را برای به حاشیه ‏کشاندن "عین الاسد" و لاپوشانی رسوایی "انتقام سخت" تحلیل می کنید.
باور کنید تحلیل های شما فاصله زیادی با ‏تحلیل های مجاهدین خلق ندارد، هرچند ممکن است ژست هایتان متفاوت باشد. شما بیش از حد تحت تاثیر تحلیلگران ‏بی بی سی و امثالهم هستید. برای تحلیل شرایط چشمهای خود را باز کنید، نگذارید نفرت از "رژیم" توان اندیشیدن را از شما سلب کند و به تحلیل وارونه از واقعیت منجر شود. برای یک طرفدار یک تیم ‏فوتبال این چندان ایرادی ندارد. او می تواند در مورد تیم خود افسانه سرائی کند و تیم نیرومند حریف را ناتوان جلوه دهد. او می تواند آرزوی خود را راحت به جای واقعیت جا بزند. بیشترین زیان این امر متوجه خود او خواهد شد. در دنیای سیاست اما اینطور نیست. آن کس که واقعیات را وارونه جلوه می دهد خود به...

امید،
شما در تحلیل قبلی اتان رسما امکان رویارویی مستقیم بین ایران و آمریکا را رد کردید. و وجود حرکات تلافی جویانه ‏را تنها توسط نیروهای نیابتی امکان پذیر دانستید. و شرایط حاضر را شرایط تسلیم جمهوری اسلامی و شبیه به دوران ‏نوشیدن جام زهر توسط خمینی نامیدید. و همه اینها برای کسی که چشم خود را بر روی بدیهی ترین واقعیات نمی بندد ‏مضحک است. شبانه روز از این گونه تحلیل ها از بی بی سی و من و تو و ایران اینترنشنال و مدیا و اطلاعیه های ‏مبتذل اپوزیسیون پخش می شود: یک روز "رژیم" و دخالت های او را مسبب حضور و واکنش های آمریکا و ناآرامی ‏و ناامنی منطقه ای و بدبختی مردم سوریه و عراق و لبنان ارزیابی می کنند. روز بعد همان "رژیم" را پوشالی و در حال ‏نوشیدن جام زهر تصور می نمایند، که هیچ کاری در منطقه از آن ساخته نیست. روزی برآمد توده ای در منطقه را ‏پایان دوران جمهوری اسلامی قلمداد می کنند و به ترامپ برای کمک به مردم زحمتکش ایران دل می بندند ‏وروز بعد چپ هایشان ترور قاسم سلیمانی توسط آمریکا را - که به مثابه اعلام جنگ با جمهوری اسلامی است- به ‏منزله شروع جهانی امن تر تلقی می کنند و از آن خوشحال می شوند، و البته فراموش نمی کنند که در عین حال پای ‏اطلاعیه هایشان مرگ بر امپریالیسم هم بنویسند. پس از آن حضور مردم در تشییع جنازه میلیونی را نتیجه سندروم استکهلم و ارعاب ‏کارمندان و غیره عنوان می کنند و پس از آنکه از جمعیت میلیونی وحشت می کنند و از پیروزی ‏جمهوری اسلامی افسرده می شوند حضور میلیونی را با تظاهرات فاشیستی دوران هیتلر مقایسه می کنند و به تمسخر ‏کسانی می پردازند که در تظاهرات زیر دست و پا له شده اند. سپس با بالا گرفتن فضای ضد آمریکایی و انتقام، دایه ‏مهربان تر از مادر می شوند و از خطرات جنگ برای مردم سخن می گویند و از جنگ طلبی "رژیم" و ضرورت ‏تنش زدایی با آمریکا سخن می گویند. اما از آنجا که نمی خواهند به "رژیم" آوانسی بدهند، دوباره نسبت به توانایی ‏‏"رژیم" در به مبارزه طلبیدن آمریکا تردید می کنند و موشک های او را پوشک می نامند و توافقات و تسلیم طلبی ‏های پشت پرده ی "رژیم" را کشف می کنند و دوباره مدعی می شوند که "رژیم " دارد فرماندهان خود را "قربانی" ‏می کند و جام زهر 2 را سر می کشد. سپس از شلیک راکت به پایگاه های آمریکا شوکه می شوند و ساعاتی یخ می ‏زنند و دچار سرگیجه و سکوت می گردند. سپس دوباره جان می گیرند و میزان "سخت" بودن انتقام را زیر سؤال می ‏برند که: کسی که کشته نشده و شلیک و اصابت موشک به پایگاه آمریکایی زد و بندی بین آمریکا و "رژیم" بوده ‏است. یعنی "عین الاسد". و حتی بعضی ها که آمدن آخوندها را مستقیما و بدون کم و کاست به آمریکا نسبت می دهند، ‏در دنیای وارونه خود این را هم جزیی از توطئه ها و اشتراکات ریشه ای بین "رژیم" و آمریکا در طول 40 سال ‏گذشته می دانند.‏
چنین تحلیل هائی است که هم مایه حیرت است و هم مایه خنده و هم مایه تاسف. شما هم مثل همین جماعت تصمیمتان را گرفته اید. شما هم بدون هیچ استدلالی از این صحبت می کنید که "رژیم سلیمانی را قربانی کرد"، شما هم قبل از حمله موشکی آن را غیر ممکن می دانید و پس از آن، آن را ترقه بازی و زد و بند می ‏خوانید و آن را تحت عنوان رسوائی "عین الاسد" و "انتقام سخت" تخطئه می کنید. شما قادر به تشخیص این نیستید که حمله ‏رسمی یک دولت مستقر به یک پایگاه آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم بی سابقه بوده است. شما نمی خواهید ببینید ‏که چنین امری همچون سرنگونی گلوبال هاوک و بی پاسخ گذاشتن آن از سوی آمریکا چه ضربه ای به اعتبار دولت ‏آمریکا وارد خواهد کرد. شما قادر به دیدن روندهای واقعی جهان معاصر و تشخیص اهمیت اوضاع در خاورمیانه و ‏موقعیت ایران در این میان و چرایی آن و تاثیر این فعل و انفعالات بر مبارزه طبقاتی نیستید. و نهایتا هم همچون همین ‏اپوزیسیون بدون ارائه هرگونه سند، سقوط هواپیمای مسافربری را کار "رژیم" می دانید و آن را برای به حاشیه ‏کشاندن "عین الاسد" و لاپوشانی رسوایی "انتقام سخت" تحلیل می کنید.
باور کنید تحلیل های شما فاصله زیادی با ‏تحلیل های مجاهدین خلق ندارد، هرچند ممکن است ژست هایتان متفاوت باشد. شما بیش از حد تحت تاثیر تحلیلگران ‏بی بی سی و امثالهم هستید. برای تحلیل شرایط چشمهای خود را باز کنید، نگذارید نفرت از "رژیم" توان اندیشیدن را از شما سلب کند و به تحلیل وارونه از واقعیت منجر شود. برای یک طرفدار یک تیم ‏فوتبال این چندان ایرادی ندارد. او می تواند در مورد تیم خود افسانه سرائی کند و تیم نیرومند حریف را ناتوان جلوه دهد. او می تواند آرزوی خود را راحت به جای واقعیت جا بزند. بیشترین زیان این امر متوجه خود او خواهد شد. در دنیای سیاست اما اینطور نیست. آن کس که واقعیات را وارونه جلوه می دهد خود به ابزاری در خدمت جهان وارونه تبدیل می شود. اینجا دیگر نتایج آن وارونه نمائی فقط به خود فرد محدود نمی شود. جامعه ای از این فعل و انفعالات متأثر می شود و همین نیز مسئولیت خطیری برای کسی در بر دارد که در زمینه سیاست به اظهار نظر می پردازد.
ما بیش از هر کسی از وارد شدن به مباحثه ای جدی برای یافتن پاسخ به چالشهای پیش رویمان استقبال می کنیم. اما پایبندی به استدلال یک پیش شرط چنین مباحثه ای است. سعی کنید مباحثتان را مستدل کنید. مطمئن باشید که در چنان صورتی با اشتیاق به سخنانتان گوش خواهیم کرد و از آنان خواهیم آموخت. حتی اگر با آن موافق نیز نباشیم.

ادامه
این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

(رفیق/ رفقای مسئول سایت تدارک
سلام و خسته نباشید.
چندین ساعت پیش، ذیل همین مطلب کامنت زیر را گذاشتم که منتشر نشده است. نمی دانم اشکال از فیلترشکن من بوده و فرستاده نشده است یا علت دیگری داشته است بنابراین مجددا آن را برای تان می فرستم تا از فرستادن و رسیدن آن مطمئن شوم.
ممنونم از زحماتی که می کشید).
**********************
در جواب وحید صمدی
"عین الاسد "
باشه به چشم رفیق جان، سعی ام رو می کنم!
کامنت من مشخصا در مورد مقاله خالد صالح و نظرش در مورد "دوران میان دو جنگ" و انتظار برای " کنش عاشورایی" از طرف رژیم بود و نگرانی از غافل شدن از وضعیت فعالین کارگری و زندانیان سیاسی و فاجعه ای که در آبان ماه در سکوت خبری انجام شد و هم اینک هم کاملا به حاشیه رانده شده و فراموش شده است.
من هنگام نوشتن کامنت قبلی ام از ترقه بازی رژیم اطلاع نداشتم ولی متعجبم از شما که در موقع نوشتن کامنتت در جریان آن بوده ای و با اتکا به آن خواسته ای با تمسخر جواب مرا بدهی! آیا با این ترقه بازی و موضعی که خامنه ای و ترامپ در مورد آن گرفته اند معتقدی که جنگ در حال شروع شدن است یا اینکه طرفین به آتش بس رضایت داده اند و مسائل و اختلافات شان را از طریقی دیگر پی می گیرند؟!
نظرت را در مورد وقایع اخیر در مقاله "ترور بغداد- یک مباحثه مقدماتی" خوانده ام و تفاوت چندان زیادی با هم در مورد آن نداریم شاید به غیر از قربانی کردن سلیمانی از طرف جناحی از درون رژیم برای برون رفت از وضعیت موجود و کنار زدن جناح دیگر، که فعلا نمی توان در مورد آن داوری کرد و آینده صحت و سقم آن را روشن خواهد کرد. در مورد به حاشیه رفتن خبر فاجعه آبان ماه هم فکر نمی کنم هم نظر نباشیم مگر اینکه خودت در مورد آن چیزی بنویسی.
****
اولین قدم برای پیروزی بر دشمن، شناخت صحیح از ماهیت، توانایی ها و امکانات بالقوه و بالفعل او است. یکی از ویژگی های جمهوری اسلامی، بی پروایی اش در دست زدن به هر نوع جنایتی برای بقایش است و برای به حاشیه کشاندن خبر آن جنایت، به تولید امواج خبری بزرگ دست می زند که یکی از وجوه قربانی کردن سلیمانی نیز به حاشیه کشاندن خبر اعتراضات آبان ماه بوده است. و حتی فکر می کنم سقوط هواپیمای اوکراینی نیز تصادفی نبوده و برای به حاشیه کشاندن خبر "عین الاسد " و رسوایی رجزخوانی هایش نزد هواداران متوهمش برای "انتقام سخت" بوده است.

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

در جواب امید:
عین الاسد/
/
عجب تحلیلی! واقعا که کلی بهره بردیم. لطفا گاهی اوقات از این کامنت ها بگذارید.

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

به نظر من کشتن قاسم سلیمانی، نه آغاز جنگ بلکه نقطه ای بر پایان جنگ و آغاز آتش بس بود! و طرفین از این پس به صورت پنهان و یا آشکار در مجامع حقوقی و بین المللی برای رسیدن به توافقات نهایی برای پایان جنگ به پای میز مذاکره خواهند نشست و هر حرکت تلافی جویانه محدود و کوچکی هم که در آینده نزدیک بین طرفین و نیروهای نیابتی آنها به وجود آید خودسرانه تلقی شده و از سوی طرف مقابل به عنوان تخطی از آتش بس در پرونده طرف مقابل ثبت خواهد شد.
شرایطی که الان به وجود آمده بسیار شبیه به نوشیدن جام زهر توسط خمینی است. جنگ بین جبهه شرق و غرب و نیروهای نیابتی آنها در منطقه سالهاست جریان دارد، اقتصاد ایران همانند اواخر جنگ با عراق، بسیار ضعیف و درهم شکسته است و توان ادامه جنگ را ندارد، اعتراضات کارگری و مردمی به وضع فلاکت بار اقتصادی و ادامه وضع کنونی حاکمیت را به این نتیجه رسانده که باید سیاست داخلی و منطقه ای اش را عوض کند. بنابراین با قربانی کردن سلیمانی _که معمار سیاست منطقه ای اش و به نوعی مانعی برای رسیدن به توافق با آمریکا در مورد مسائل منطقه ای بود_ عملا به خواست آمریکا تن داده است و در واقع جام زهر را نوشیده است. مقایسه ای که روحانی و لاریجانی از کشتن قاسم سلیمانی انجام دادند هم گویای همین نکته است آنها کشتن سلیمانی را با کودتای 28 مرداد (که تغییر دولت را در پی داشت) و ساقط شدن هواپیمای مسافربری ایران توسط آمریکا در روزهای پایانی جنگ با عراق (که تغییر سیاست حکومت در مورد ادامه جنگ و پذیرش آتش بس را در پی داشت) مقایسه کردند و در واقع به ناگزیر بودن رژیم به تغییر سیاستش در منطقه و پذیرش آتش بس اعتراف کردند.
قربانی کردن سلیمانی توسط رژیم و به دست آمریکا سیاست هوشمندانه ای بود که منافع طبقات حاکم را تامین کرد. آمریکا هم به خواسته اش در مورد امنیت بیشتر اسرائیل و متحدانش در منطقه رسید و هم با متحد کردن بسیاری از مردم پشت سر رژیم، خطر به قدرت رسیدن نیرویی انقلابی و مردمی در پی اعتراضات به وضع اقتصادی _که علاوه بر مخالفت با رژیم، سر سازش با زورگویی های آمریکا را هم ندارد_ از خود و رژیم دور کرد ( در ازای دست کشیدن رژیم از سیاستهای منطقه ای اش) و با اعلام این که قصد جنگ و تغییر رژیم را ندارد به رژیم قول داد مشکلی با بقا و استمرارش ندارد. رژیم جمهوری اسلامی هم که توان ادامه فشارهای اقتصادی اجتماعی و سیاسی را ندارد دست و پایش را با مظلوم نمایی از منطقه جمع و از جو به وجود آمده برای تثبیت خود در داخل استفاده خواهد کرد و در هیاهوی "شهادت حاج قاسم" برخورد با فعالان کارگری و سیاسی را تشدید خواهد کرد و با مقصر جلوه دادن عناصری از خود در خوردن جام زهر 2، و کنار زدن آنها، زمینه را برای به قدرت رسیدن رهبر جوان آینده مهیا خواهد کرد. در این بین تنها چیزی که متاسفانه در هیاهو و شوک ناشی از نوشیدن جام زهر از سوی جمهوری اسلامی مغفول مانده است سرنوشت فعالان کارگری و زندانیان سیاسی و قربانیان آبان ماه است چیزی شبیه به بی خبری و سکوتی که در جریان قتل عام سال 67 اتفاق افتاد؛ امیدوارم چنین نباشد.

هنوز نظری ارسال نشده است

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. بهتر است نام و نظر خود را فارسی تایپ کنید ( برای انتشار سریع نظر یا افزودن فایل پیوست، باید وارد حساب کاربری خود شوید )
Rate this post:
0 کاراکتر
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت
کد تصویری را وارد کنید

کنفرانس دوم

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر