مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

یادداشتهای افغانستان-6: حباب پنجشیر!

بی انصافی است که این "دلاوران آزاده" را بندگان اربابهای آن سوی دریاها بدانیم؟ مگر آن شیر بچه پنجشیر در زیر چتر حمایت قاسم سلیمانی بزرگ نشد؟ مگر او در ایران "انقلابی" آموزش ندید؟ درست است. اما ظریف هم زیر چتر سلیمانی بود و آن شیربچه آموزشش را نه در ایران، بلکه در "بریتانیای کبیر" ، در مدرسه نظامی سلطنتی سندهرست و در کالج سلطنتی به پایان رساند. همان کشوری که آن آقای دهباشی پادوی حسن روحانی و اربابش نیز به پایان رساندند. 

پنجشیر به تسخیر طالبان درآمد. در کمتر از یک هفته. "دلاوران آزاده" پنجشیر یا به قتل رسیدند یا فرار کردند و یا پنهان شده اند. همه اینها از پیش نیز روشن بود. پرسش اصلی درباره چرائی این تحول نیست. پرسش اصلی این است که چگونه آن جوان ابله دچار این توهم گردید که با درج مقاله در واشنگتن پست و تعریف و تمجید برنارد هانری لوی و مشاوره های یک مزدور شناخته شده سیا می تواند ردای قهرمان ملی بر تن کند؟ هر کودکی می توانست پوست خربزه را ببیند، او چگونه آن را ندید و پا بر آن نهاد؟ واشنگتن پست اگر کاره ای بود خبرنگار خود آن را در کنسولگری قطعه قطعه نمی کردند. هانری لوی هم مدتهاست که دیگر طرفهای لیبی پیدایش نمی شود، نه تنها او، بلکه حتی رؤسای دولتش نیز. فراتر از این آنها نه تنها لیبی را به ترکیه و روسیه واگذار کرده اند، بلکه نیروهای خود را از مالی و کشورهای دیگر در شمال آفریقا نیز بیرون می کشند. تفاوت تنها در این است که آن فرانسه اشغالگر آنچنان بی اهمیت شده است که خروجش از یک کشور اشغالی هم دیگر چندان توجهی به خود جلب نمی کند. حقیقتا در سر احمد مسعود چه می گذشت که نامه به جهانیان می نوشت تا از شیران دره پنجشیر به حمایت بخواندشان؟ کدام جهانیان؟ کور بود و نمی دید؟ حقیقتا چه چیز باعث چنین خبطی از جانب او شد؟ چگونه میشود کسی در عالم سیاست باشد و چنین اشتباهات فاحشی را مرتکب شود؟

صرفنظر از اعتبار یا عدم اعتبار فاکتوری به نام "ضریب هوشی" که خود مورد مناقشه است، و با مسامحه، ما از ضریب هوشی احمد مسعود اطلاعی نداریم. اما با قطعیت قریب به یقین می توان گفت که او هم خود و هم حلقه افرادی که در پیرامونش قرار داشتند، از ابتدائیات سیاست بی اطلاع نبودند که اگر بودند در بازار مکاره سیاست افغانستان مدتها قبل یا از گود خارج شده بودند و یا کفن پوسانده بودند. ریشه این خبط را در ناآگاهی آنان از فاکتورهای دخیل در سیاست نباید جست. ناآگاهی درمان دارد. با مطالعه و ممارست و مشورت می توان آن را درمان کرد. خبط امثال احمد مسعود اما هیچ درمانی ندارد. اینجا مشاعر دچار ایرادی پایه ای شده است. گوئی عدسی چشم تصویر جهان را دوبار وارونه کرده باشد. چنین چشمی همه چیز را واقعا وارونه خواهد دید. در پنجشیر شعور جمعی آن "دلاوران آزاده" (لقب اهدائی حسین خان دهباشی مشاور رسانه ای حسن خان اسکاتلندی) بود که آنان را به چنین ورطه ای انداخت. عدسی چشمشان جهان را دوبار وارونه کرد و مغزشان نفهمید که آدمها روی پا راه می روند و نه روی سر. کمی توضیح لازم است؟ بسیار خوب.

نخست کمی ژئوپلیتیک که مشاهده آن برای هر ناظری امکانپذیر بود و برای درک آن نیازی به اسناد و مدارک پشت پرده نیز نبود و نیست.

پنجشیر ندای مقاومت سر می دهد. چین اعلام می کند کشور جنگ زده افغانستان نیاز به آرامش دارد. ایران اعلام می کند با همه طرفهای افغانستان در تماس است و مذاکرات را راه حل می داند. روسیه اعلام می کند این یک واقعیت است که طالبان تقریبا تمام افغانستان را گرفته است و ما باید از واقعیت عزیمت کنیم. آمریکا وزیر خارجه انگلستان را به پاکستان می فرستد تا او نیز رئیس سازمان امنیت پاکستان را به کابل ارسال کند و پایه های مناسبات پراگماتیستی با حفظ منافع آمریکا و انگلستان ریخته شود. ترکیه به همراهی قطر برای بازسازی و راه اندازی فرودگاه کابل – و خدا میداند دیگر چه – وارد می شود و به این ترتیب امکان این که مارشال فراری دوستم دوباره به جبهه های جنگ ارسال شود منتفی است. این که اسماعیل خانی هم بخواهد در هرات مقاومتی را سازمان دهد از همان زمان تسلیم محترمانه اش منتفی شد. پس این جبهه مقاومت پنجشیر روی چه چیزی حساب باز کرده بود؟ مگر می شود به این همه فاکت بی اعتنا بود؟ آری می شود. "دلاوران آزاده" نشان دادند که می شود. همچنان که پیش از آنان ساکاشویلی دیوانه در سال 2008 در گرجستان نشان داد و در آوریل همین سال 2021 آن دلقک پادوی فاشیستها در کی یف، زلنسکی، نیز با فرمان حمله به دنباس و کریمه نشان داد. کاری که تیخانوفسکایا در بلاروس و پیشتر از آن خوان گوایدو در ونزوئلا با کودتابازی های مسخره خود بدان دست زده بودند.

بی اعتنائی این "دلاوران آزاده"، این شیران بی یال و دمب پنجشیر، به واقعیتها به هیچ وجه تصادفی نبود. توهمی بود کاملا مبتنی بر منطقی زمینی. در احمد مسعود و امرالله صالح هم روح همان منطقی دمیده شد که در آن متوهمان شکست خورده دیگر. آنها جهان را نه از منظر خویش، بل از منظر الیت حاکمی می نگرند که در نیویورک و واشنگتن و سیلیکون والی و لس آنجلس نشسته است. آنها خود را متعلق به آن جهان می دانند و همانگونه به دیگران نگاه می کنند که سوروس و بزوس و گیتس و شرکاء. با این تفاوت که زمینی که آنها بر آن راه می روند دنیائی دیگر است. دنیائی متفاوت با قوانینی متفاوت. آن الیت اشرافی غرب طلائی، با تمام ملحقات اروپائی اش، دیگر در این جهان نه تنها حرف آخر را نمی زند، بلکه حتی می رود که کاملا از معادلات حذف شود. "دلاوران آزاده" پنجشیر با منطق آن الیت دوردست به سراغ واقعیت های نزدیکی رفتند که از سر تا پا آن منطق را بی اعتبار می کرد. اربابان این "دلاوران آزاده"، دول فخیمه جهان آزاد، خود به این بی اعتباری پی برده و فلنگ را بسته بودند. اما شاه بخشید و شاه قلی نبخشید. اربابان به عجز خود پی بردند و قبل از این که کار خرابتر شود میدان را ترک کردند. توهمی که در بندگان تزریق شده بود اما همچنان مانع از آن گردید که بدیهی ترین واقعیتهای سخت زمینی مقابل روی خویش را بپذیرند. و قطعا کسانی نیز به این توهم باد زدند. نه فقط آن جنایتکار جنگی، آن فیلسوف سلبریتی جانی فرانسوی، بلکه همچنین عمال و کارچاق کن های جنگ سالاران آن سوی آب، لیندسی گراهام ها و جان بولتون ها و پادوهایشان در سیا و ام آی 6. آن "دلاوران آزاده" پنجشیر در حقیقت بندگانی بودند که همه چیز را وارونه انجام دادند. آنها با منطقی به ارزیابی قضایا نشستند که منطق خود آنان نبود، برخاسته از مناسبات خود آنان نبود. منطق اشرافیت دوردستی بود که نمیخواهد بپذیرد که دوران وی سپری شده است و همین اشرافیت دوردست بود که در واشنگتن پست و در توئیتهای آن فیلسوف-جانی فرانسوی سیگنالهای لازم برای تقویت آن توهم را ارسال نمود.

بی انصافی است که این "دلاوران آزاده" را بندگان اربابهای آن سوی دریاها بدانیم؟ مگر آن شیر بچه پنجشیر در زیر چتر حمایت قاسم سلیمانی بزرگ نشد؟ مگر او در ایران "انقلابی" آموزش ندید؟ درست است. اما ظریف هم زیر چتر سلیمانی بود و آن شیربچه آموزشش را نه در ایران، بلکه در "بریتانیای کبیر" ، در مدرسه نظامی سلطنتی سندهرست و در کالج سلطنتی به پایان رساند. همان کشوری که آن آقای دهباشی پادوی حسن روحانی و اربابش نیز به پایان رساندند. 

اما این تمام ماجرا نیست. آن شیربچه شاید حتی اصلا نفهمید که چه به دست می آورد و چه از دست می دهد و به کجا می رود. مغز متفکر "مقاومت" پنجشیر نام دیگری داشت: امان الله صالح. او بود که نیابت ریاست جمهوری را رها کرد و با نزدیک شدن پایان کار دولت دست نشانده به سرعت راهی پنجشیر شد. اوئی که خود به عنوان فردی با گسترده ترین ارتباطات درون سازمان امنیت افغانستان از متهمین اصلی بمبگذاری های مختلف افغانستان، و از جمله بمبگذاری مدرسه دخترانه سید الشهداء کابل در ماه مه همین سال جاری، بود. حقا که سیاست بورژوائی پدر و مادر نمی شناسد. جعفریانی که خود همین نیروها را متهم اصلی آن بمبگذاری می داند و باید بهتر از هر کسی امرالله صالح را بشناسد، امروز در برابر آنانی آشفته می شود که پشت آن "جبهه مقاومت پنجشیر" دست سیا را می بینند. بگذارید کمی این ریشه ها را کنکاش کنیم.

نخستین تماسهای فرمانده امروزی مقاومت پنجشیر با سازمان سیا در سال 1999 برقرار شد.در آن سال او همراه با هشت نفر دیگر از سوی احمد شاه مسعود برای شرکت در یک دوره آموزشی اقدامات ضد تروریستی سیا انتخاب و به نوادا اعزام گردید. تمرینات هم شامل جمع آوری و تحلیل اطلاعات و هم استفاده از ابزارهای پیشرفته مراقبتی و دیدبانی بود. بنا بر اظهار شرکت کنندگان دیگر، صالح از عملیاتهای شبه نظامی راضی نبود و بیشتر تمایل داشت که در عملیات ضدجاسوسی آموزش دیده و سیستم ها و روشهای جاسوسی را بهتر بشناسد. تلاشهای او برای فهم بیشتر روشهای جاسوسی موجب افزایش اعتبار وی نزد مأموران سیا گردید. دو سال بعد، یعنی در سال 2001، او مسئول تماس با مأموران سیا در فرانکفورت آلمان شد که مرکزی برای تهیه و ارسال ادوات مخابراتی، دیدبانی و مراقبتی از قبیل دوربینهای دید شب و تلفنهای ماهواره ای و غیره شد.

با گذشت زمان تماسهای صالح با سیا گسترش و تعمیق یافته و زمینه های مختلفی از همکاری را در بر گرفتند. قابلیتهای وی به سرعت به ارتقاء موقعیت وی نزد سیا انجامیده و همراه با شهروندی دوگانه شغلی را نیز برای وی به ارمغان آوردند که نخست با دستمزد ناچیز 400 دلار در ماه آغاز شد و در کوتاهترین مدت به دستمزد 200 دلار در روز تغییر یافت. پرداختن به جزئیات پرونده همکاری تنگاتنگ صالح با سیا چندان ضروری نیست و همین مختصر باید اصل ماجرا را روشن کرده باشد. از یک ارزیابی درباره استعفای وی از مقام ریاست سازمان امنیت افغانستان در سال 2010 نمی توان صرفنظر نمود. پس از آن استعفا یک مقام سابق آمریکا در این باره اظهار داشت: "کناره گیری صالح ضربه ای است به سرویس جاسوسی افغانستان و احتمالا باید به عنوان خسرانی برای سیا نیز دیده شود". (رجوع کنید به اینجا، اینجا، و اینجا)

این شخص اکنون خود را رئیس جمهوری موقت افغانستان نامیده است. احمد مسعود شاید اصلا خود نداند پا به چه مهلکه ای گذاشته است. اما امرالله صالح می داند و خوب هم می داند. او حقیقتا مزدور جدائی ناپذیری از همان الیت دوردستی است که با تمام قوا، با چنگ و دندان، به امر حفظ سلطه پیشین خود کمر همت بسته است و ابائی هم از کشاندن جهان به ورطه نابودی ندارد. او سگ امثال لیندسی گراهام است و استراتژیست "جبهه مقاومت پنجشیر" هم همین سگ است.

از دل این کوزه بهتر از این نمی توانست بتراود. در حالی که صف انبوه مجاهدان برج نشین و کاخ نشین لواسان و زعفرانیه و قیطریه و نیاوران تازه در حال گرم شدن از خورشید مقاومت پنجشیر بودند و طبع شعر شعرایشان گل می کرد و لابی ژورنالیستها به خط می شد تا جمهوری اسلامی را به دفاع از پنجشیر برانگیزاند، جبهه مقاومت مانند حبابی ترکید. پرچم طالبان در مرکز پنجشیر به اهتزاز درآمد تا آن "جبهه مقاومت" اعلام کند که "نخیر، قبول نیست. کنترل شهرها و ادارات به معنای کنترل پنجشیر نیست". و ناظری به درستی نوشت که کارشان تمام شده است. این که قسمتهائی از کوهستان ها در کنترل پنجشیری هاست فاقد اهمیتی جدی است. قسمتهائی از کوهستانهای ننگرهار هم در کنترل داعش خراسان است و این هم چیزی است مشابه آن. برای متوهمین اما همه اینها گوئی وجود ندارند. گوئی آنها عزم جزم کرده اند که خود را تا نهایت تمسخر و لودگی ارتقاء دهند. برادر احمد شاه مسعود اعلام می کند که هنوز تمام پنجشیر در کنترل طالبان نیست. خود او در کجاست؟ در سوئیس. حیرت آور است که فریاد علیه متجاوزین پاکستانی سر می دهند در حالی که بیست سال تمام کشورشان در کنترل نه فقط یک، بلکه دهها کشور دیگر بود. گوئی آمریکائیان و انگلیسی ها و فرانسوی ها و هلندی ها و استرالیائی ها و کانادائی ها و اوکرائینی ها و یونانی ها و ها و ها و های دیگر همه خودی بودند و فقط پاکستانی ها متجاوزند. مسخره تر از این نمی شود. همه چیزش مسخره است. حتی سران مقاومت، صالح و خود مسعود، در مرکز مقاومت نیستند. افسانه پنجشیری که به مدت چهل سال به اشغال هیچ نیروئی درنیامده بود به پایان رسید اما اینان همچنان با صدای بلند سوت می زنند. نه تنها این، بلکه حتی در لحظه سقوط فراخوان قیام عمومی صادر می کنند. یعنی اینان حتی این را نیز نمی دانند که در لحظه فروپاشی نمی توان دست به قیام زد؟ و روشن بود که از آن قیام چیزی باقی نمی ماند جز خرده جنبشهائی که هر از چندگاه در کابل و هرات و مزار به خیابانها بیایند تا طالبان سرکوبشان کند. شاید هوشمندانه و همراه با آموزشهای لازم برای مقابله با شورشهای شهری و همان بلائی را به سرشان بیاورد که پلیس فرانسه سر جلیقه زردها درآورد. و شاید هم از نوع طالبان قدیمی، زمخت، بیرحمانه و خونین.

این که مبارزه طبقاتی و آرایش نیروهای اجتماعی در خود افغانستان چه شکلی به خود خواهد گرفت، موضوع یادداشت دیگری خواهد بود.

17 شهریور 1400

8 سپتامبر 2021

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر

بیاب