مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

یادداشتهای افغانستان-4: شوروی و آمریکا

آنها در یک سوی جدال اسلام متعصب را می بینند و در سوی دیگر تمدن غربی را. اتحاد جماهیر شوروی در این تبیین مدافع تمدن غربی در برابر هجوم ملل وحشی جلوه گر می شود. وارونگی این تصویر با آنچه از زمان انترناسیونال 3 وارد سیاست خارجی شوروی انقلابی شده بود آشکار است

یادداشت حاضر نخستین یادداشتی است که به موضوع حضور شوروی و آمریکا در افغانستان و خروج آنان می پردازد.

آندری مارتیانوف در روز 13 اوت، دو روز پیش از اشغال کابل توسط طالبان، طی یادداشتی در بلاگ خود به تجربه حضور اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان و مقایسه آن با حضور آمریکا در این کشور پرداخت. او از جمله کسانی است که معتقدند شوروی از افغانستان خارج شد اما در آنجا شکست نخورد. این روایت مسلط آمریکائیان و غربی هاست که شوروی با شکست افغانستان را ترک کرد. برعکس، مارتیانوف تفاوتی کیفی بین خروج شوروی و هزیمت غربی ها از افغانستان قائل است. در پرتو وقایع روزهای اخیر در افغانستان، این می تواند امری عادی جلوه گر شود. اما مارتیانوف قطعه ای از مقاله ای از سال 2010 در روزنامه نیویورک تایمز را نقل می کند که توسط دمیتری روزوگین و بوریس گروموف، دو دیپلمات-نظامی عالیرتبه روس، نوشته شده بود. قطعه ای که از دو جهت بسیار قابل توجه است. نخست از جهت نقش شوروی در دخالت در افغانستان و تبیین این سیاستمداران از آن و دوم در ارزیابی توانائی آمریکا و غرب در افغانستان. این دو نوشته بودند:

"در واقعیت ما نخستین کسان در دفاع از تمدن غربی در برابر حملات مسلمانان متعصب بودیم. هیچ کس از ما تشکر نکرد. برعکس، همه در عملیات ما سنگ اندازی کردند: ایالات متحده، ناتو، ایران، پاکستان و حتی چین. پس از خروج ارتش شوروی دولت نجیب الله که ما در کابل پشت سرمان گذاشته بودیم سه سال دیگر حکومت کرد. این راست است که نیروهای شوروی در افغانستان مرتکب اشتباهاتی جدی شدند. ما هیچ آموزگاری نداشتیم. اما اگر دولت امروز افغانستان در مقابل طالبان تنها گذاشته شود چقدر می تواند پا برجا بماند؟ اگر ناتو ژست آن را بگیرد که به اهدافش رسیده است و بعد بیرون برود لغزشی سریع به هرج و مرج در انتظار افغانستان و همسایگانش خواهد بود. خروج نیرو شتابی عظیم به جنگجویان اسلامی خواهد داد و جمهوریهای آسیای مرکزی را بی ثبات خواهد کرد و موجی از پناهندگان را جاری خواهد کرد که شامل هزاران نفر به سمت اروپا و روسیه خواهد بود".

دو چیز در این قطعه بسیار مهمند. نخست تلقی روزوگین و گروموف از علت دخالتگری شوروی در افغانستان. آنها در یک سوی جدال اسلام متعصب را می بینند و در سوی دیگر تمدن غربی را. اتحاد جماهیر شوروی در این تبیین مدافع تمدن غربی در برابر هجوم ملل وحشی جلوه گر می شود. وارونگی این تصویر با آنچه از زمان انترناسیونال 3 وارد سیاست خارجی شوروی انقلابی شده بود آشکار است. در آن رویکرد انقلابی نخستین تقابلی به نام تمدن و بربریت وجود نداشت. ملل تحت سلطه و انقیاد یک سوی صف بندی جهانی را تشکیل می دادند و دول کولونیالیست و امپریالیست غربی سوی دیگر آن را. اتحاد جماهیر شوروی حامی آن ملل تحت سلطه در مقابل این جهان "متمدن" بود. حتی در زمان ورود نیروهای شوروی به افغانستان نیز صحبتی از تمدن غربی و اسلام متعصب نبود. در این باره پائین تر بیشتر. از منظری سوسیالیستی البته می توان با تلقی مدرنیستی از سوسیالیسم، اتحاد جماهیر شوروی را هم بخشی از مدرنیته غربی و به این اعتبار بخشی از تمدن غربی دانست. حقیقتا در میان نظریه پردازان چپ چنین کسانی نیز یافت شدند. از جمله روبرت کورتز و جریان "نقد ارزشی" در آلمان. اما روگوزین و گروموف با تعبیر خویش در صدد تجدید تعریف از سوسیالیسم نبودند. برعکس، تعبیر متفاوت آنان را باید به عنوان تلاشی در درون طبقه حاکمه روسیه برای کاهش روس ستیزی و خصومت کور با روسیه در آمریکا به شمار آورد. تلاشی برای مجاب نمودن الیت حاکم در آمریکا بر این که روسیه نیز به عنوان وارث شوروی بخشی از تمدن غربی است. تلاشی البته ناکام.

اما شاید مهم تر از آن تعبیر، ارزیابی روزوگین و گروموف از تأثیر خروج نیروهای ناتو از افغانستان است. آنچه آنها یازده سال قبل در باب فروپاشی فوری دولت در کابل پیش بینی کردند دقیقا و مو به مو واقع شد. از خروج نیروهای آمریکائی از بگرام تا سقوط دولت افغانستان حتی سه ماه هم طول نکشید و اگر افغانستان امروز هنوز در هرج و مرج کامل فرو نرفته است و روال عادی زندگی کم یا بیش در آن ادامه دارد، ناشی از عملکرد حساب شده طالبان از یک سو و ناتوانی دستجات و احزاب دیگر در دست زدن به مقاومت از سوی دیگر است. مسأله اساسی اما در این است که دولت نجیب الله پس از خروج نیروهای شوروی توانست بیش از سه سال پا برجا بماند. تنها پس از روی کار آمدن یلتسین در روسیه و قطع همه و هر گونه کمک شوروی بود که مقاومت آن دولت در برابر هجوم انبوه ملخ ها به پایان رسید.

این فقط یک جنبه از تفاوت کیفی بین خروج شوروی و فرار آمریکا از افغانستان است. نگاهی به جزئیات نحوه خروج شوروی از افغانستان و مقایسه آن با هزیمت آمریکا از پایگاه بگرام تمایزاتی را آشکار می سازد که هر ناظر با وجدانی را به عمق تفاوت بین آن دو حضور و خروج متقاعد می کند. و برای نشان دادن این نیازی به رجوع به منابع روسی نیست. لستر و. گراو یک کارشناس نظامی عالیرتبه آمریکائی است که در سال 1992 با درجه سرهنگی بازنشسته شده است و اکنون نیز با مرکز فرماندهی خاورمیانه نیروهای آمریکا، سنتکام، همکاری می کند. وی تحصیلات خود را در دانشکده های افسری آمریکا در رشته تخصصی زبان روسی به انجام رساند و سالیان سال در خاورمیانه و افغانستان حضور داشت. یعنی کسی که هم از اتهام طرفداری از شوروی مبری است و هم از اطلاعات کافی برخوردار است.

گراو در مقاله مفصلی به نام "قطع ارتباط بدون برجا گذاشتن هرج و مرج: خروج شوروی از افغانستان" جزئیات فوق العاده با ارزشی را هم درباره زمینه های تحولات سیاسی افغانستان از سال 1978 به بعد و روی کار آمدن دولتهای خلقی و پرچمی و هم در زمینه حضور نظامی شوروی در افغانستان و منازعات درون حزب کمونیست شوروی پیرامون این حضور و بخصوص نحوه سازماندهی و عملیاتی کردن خروج نیروها از افغانستان می پردازد. ذکر همه این جزئیات در حوصله نوشته حاضر نیست و خواننده علاقمند را حتما به خواندن مقاله توصیه می کنم. اما آنچه گراو در مورد پایگاهها یا پادگانهای روسی و تسلیحات آن عنوان می کند خود به اندازه کافی گویای عمق تفاوت بین دو حضور و خروج هستند. فرازهائی از این گزارش را بخوانیم:

"جلال آباد نخستین پادگان روسی بود که به جمهوری دمکراتیک افغانستان (ج.د.ا) تحویل داده شد. بریگاد ضربتی 66 موتوریزه در آنجا مستقر بود و نهایت سعی خود را به کار گرفت تا پادگان و تجهیزات آن به درستی منتقل شوند. بریگاد 66 برای مدت سه ماه مهمات، سوخت و غذا در پادگان باقی گذاشت. پادگان دارای باراکهای خواب و سالنهای نیایش و حمام بخار و یک بیمارستان هم بود. سربازان همه آن چیزهائی را که نیازمند تعمیر بودند تعمیر کردند از جمله تسلیحات و تجهیزاتی که قرار بود به ج.د.ا منتقل شوند. بازرسان افغانستانی وزارت دفاع با اسلحه ها شلیک آزمایشی انجام دادند و تجهیزات و وسایل نقلیه را قبل از تحویل آزمایش کردند. سربازان باراک ها را تمیز کردند و تمام تخت ها را با ملحفه ها و پتوهای تمیز پوشاندند. خود سربازان آخرین شب را بیرون در فضای آزاد خوابیدند تا همه چیز بی عیب و نقص باقی بماند...".

روز بعد، یعنی 14 مه 1988 فرمانده لشگر 1 افغانستان سند تحویل پادگان را امضا کرد اما تا بعد از ظهر آن روز پادگان به کلی غارت شده بود و وسایل آن در بازارهای جلال آباد به فروش می رسید. چند روز بعد، فرمانده افغانستانی مزبور حتی از دولت درخواست مهمات نمود. ارتش شوروی اما از این واقعه درس گرفت و برای پادگانهای دیگر سطح بالاتری از دخالت دولت و وزارت دفاع افغانستان را لازم دانست. گراو می نویسد:

"کلا شوروی ها 148 پادگان به ارزش 699 میلیون روبل و تجهیزات به ارزش 98.3 میلیون روبل را به ج.د.ا تحویل دادند. از آنجا که برخی از این تجهیزات برای ج.د.ا تازگی داشتند شوروی ها کارشناسانی نظامی و غیر نظامی برای استفاده از آنها را تعلیم دادند. پادگان قندهار 350 متخصص ج.د.ا را برای وزارت دفاع، 110 متخصص را برای وزارت کشور و 63 متخصص را برای سازمان امنیت تعلیم داد. سه ماه ذخیره مهمات و سوخت و غذا هم در قندهار، گردز، کابل، کندوز، هرات، فیض آباد و شیندند به تملک ج.د.ا منتقل شدند. این ذخیره سه ماهه از بیش از 85 هزار تن ماتریال تشکیل می شد که در بر گیرنده 13269 تن خرج توپخانه، 3750 تن سوخت هواگردها، 24300 تن سوخت وسایل نقلیه و 27074 تن غذا بود. علاوه بر این ذخیره سه ماهه، ارتش 40 شوروی 55500 تن ماتریال دیگر را نیز به ج.د.ا تحویل داد. این ارتش حدود 990 زرهپوش، حدود 3000 کامیون، 140 توپ و توپ خودکششی، 82 خمپاره انداز، 43 راکت انداز انبوه، 231 سیستم دفاع ضد هوائی، 14443 سلاح کوچک و 1706 راکت انداز تحویل ارتش افغانستان داد".

آیا لازم است درباره تفاوت این عملیات دقیق و سازماندهی شده با فرار شبانه آمریکائیان از پایگاه بگرام چیزی نوشت؟ بوقچی های تبلیغاتی کلان رسانه های دموکراسی های لیبرال غربی و پادوهای آنان بیشرمانه حضور و خروج آمریکا را همردیف حضور و خروج شوروی از افغانستان قرار می دهند تا هم کراهت و قباحت این جنایت سازمان یافته را لاپوشانی کنند و هم ابعاد شکست ارباب گنده لات "جهان آزاد" را ناچیز تر از آن جلوه دهند که در واقعیت رخ داد. در رسوایی هزیمت این ارتش همین قدر بس که خود هنوز نمی داند چه مقدار اسلحه برای طالبان به جا گذاشته است. نه برای دولت دست نشانده خود، بلکه برای همان کسانی که بیست سال قبل با ادعای بیرون راندن آنان از قدرت لشگرکشی را آغاز کرده بود.

در یادداشت بعدی وجوه دیگری از دخالت شوروی در و تهاجم آمریکا به افغانستان را از دید اسعد ابوخلیل به بحث خواهیم گذاشت.

2 شهریور 1400

24 اوت 2021

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر

بیاب