مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

یادداشتهای افغانستان-3: کمون کابل؟

تفاوت "شهر" فرانسه 1871 با "شهر" در افغانستان 2021 در این بود که در یکی دم مسیحائی پرولتاریائی آرمانخواه جاری بود و در دیگری روح فساد بورژوازی منحط دوران زوال دمیده شد. اولی هنگام خطر نخست اسلحه را به سمت حاکمان فاسد خود برگرداند و ارتش متجاوز آلمان را پشت دروازه های پاریس متوقف کرد... و دومی رستاخیز خویش را از همان فاسدان انتظار کشید تا دروازه های شهرها را یکی پس از دیگری به روی ارتش ریشوهای طالب باز کند.

"هم اکنون جنگ در محله های جنوبی کابل با شدت تمام ادامه دارد. مهاجمین طالبان از بخشهای مرکزی شاه سهند به عقب رانده شده و رزمندگان کمون کنترل بخشهای دیگری از خیابان استقلال را مجددا به دست گرفته اند. نیروهای گارد ملی و کمیته های مقاومت مردمی از قسمتهای شمال و شرق و غرب کابل برای تقویت جبهه جنوب در حال حرکتند. فرماندهی کمون کابل در سومین اطلاعیه خود اعزام نیروی کمکی به کمونهای هرات و قندهار را اعلام نمود..."

کسی این عبارات را در کتب تاریخی درباره وقایع امروز افغانستان نخواهد خواند. امروز حتی تصور چنین تحولاتی عجیب به نظر میرسد. و مشکل دقیقا همینجاست.

هنگامی که زنانی در شهرهای مختلف افغانستان اسلحه به دست در مقابل دوربین قرار گرفتند، حقیقتا نزد جماعتی این امیدواری جوانه زد که مقاومتی مردمی در برابر هجوم طالبان شکل بگیرد. اکنون "شهر" عزم خود را جزم کرده بود که در مقابل هجوم "روستا" بایستد. از نظر ترکیب اجتماعی دقیقا همان ترکیبی که در فرانسه سال 1871 بود. در فرانسه 1871 نیز این روستا بود که به داد بورژوازی خودفروش ورسای رسید و شهر را سرکوب کرد. اما "شهر" در فرانسه دستاوردی از خود بر جا گذاشت که نام و افتخار آن برای ابد در تاریخ ثبت شد و الهام بخش هر مبارزه رهائی بخشی در هر گوشه ای از دنیا باقی خواهد ماند: کمون پاریس.

و "شهر" در افغانستان؟ هنگامی که زنان غور اسلحه به دست گرفتند، ماشین تبلیغاتی رسانه های وزارت خارجه آمریکا و ملکه و کاخ بن سلمان بودند که جبهه رسانه ای گسترده آن را گشودند. "زنان افغان در مقابل طالبان اسلحه به دست گرفتند"، "زنانی که تفنگ بدست به مردان افغان درس شجاعت و پایمردی می دهند" و غیره و غیره. چه مضحکه ای. همه می دانستند که این نمایشی تبلیغاتی بیش نیست و همه دوست داشتند تا آخرین لحظه از لذت خودفریبی محروم نشوند. شاید ته دل همه این امید کورسو می زد که "نه، هر چه باشد آمریکا دیگر این را اجازه نمی دهد که طالبان سرنوشت ما را به دست بگیرند".

مقاومت، مبارزه مسلحانه؟ نه. به هیچ وجه. همان زمان گاردین به نقل از خانم حلیمه پرستش، یکی از زنان اسلحه به دست تظاهر کننده و رئیس اداره زنان شهر غور نوشت "برخی از زنان فقط می‌خواستند یک پیام نمادین به نیروهای دولتی افغانستان ارسال کنند، اما بسیاری از زنان شرکت کننده نیز بر آمادگی خود جهت اعزام به جبهه‌های جنگ تاکید کردند". تمام آن مقاومت و صف کشی برای نمایش یا به زبان اینترنتی امروز شوآف بود نه برای جنگیدن. آنها در حال ارسال پیام به دولت بودند. به دولتی که رئیس آن خود ماهرترین شعبده باز و معرکه گیر بالماسکه بزرگی بود به نام افغانستان که نام دولت بر خود گذاشته بود. دوهفته پیش از آن که زنان افغانستان اسلحه به دست بگیرند، رئیس آن دولت برای دریافت آخرین دستورالعمل ها در کاخ سفید حضور یافته بود. فقط یک ابله می توانست حقیقتا به این فکر کند که پیشروی های طالبان و اعلام خروج نیروهای آمریکائی تا 11 سپتامبر بدون انجام توافقات لازم برای مشارکت دادن طالبان در قدرت صورت گرفته است. یک ساده لوح تمام عیار می توانست بر این باور باشد که آن "دولت" مستقر در ارگ خارج از قواعد دیکته شده عمل خواهد کرد و به مقاومت در برابر این روند خواهد پرداخت. مسأله برای آن "دولت" و آن "دولتیان" فقط سهمی بود که قرار بود برایشان باقی بماند. نه بیشتر. و اکنون زنان مسلح در حال ارسال پیام نمادین به این دولت بودند. یعنی حقیقتا تا این حد قدرت فهم ساده ترین وقایع را از دست داده بودند؟

afghan women fight

اما این تمام نمایش مقاومت در افغانستان نبود. پرده های بعدی این مقاومت از آن هم مضحک تر بودند. مارشال دوستم (مارشال، و نه ژنرال. ایشان در سال 2020 توسط اشرف غنی به درجه مارشالی نیز ارتقاء یافته بود) سرانجام پس از اقامتی طولانی در ترکیه عزم به رهائی وطن نموده و عازم افغانستان شد. اما از بد روزگار درست در همان زمانی که مارشال راهی افغانستان می شد شهر زادگاه وی همراه با کلبه محقرش به تصرف طالبان در آمده بود. و نه تنها این، "شرف" و افتخار او نیز بر باد رفته بود. در جهان نمادین مقاومت، اکنون نمادی مهم به تسخیر دشمن غیر نمادی افتاده بود. لباس مارشال که بر تن یک طالب تمام تاریخ مجاهدتهای این سردار را به سخره می گرفت. دبدبه و کبکبه مارشال مایه مزاح جنگجویان طالبان شده بود. مارشال البته با رئیس دولت و وزیر دفاع مبارز او ژنرال بسم الله مشورتهای لازم را انجام داد تا راهی جبهه های نبرد در قندوز شود. اما آن نبرد فقط چند روز کوتاه به درازا کشید و مارشال سر از ازبکستان درآورد. کاری از دست مارشال بی دبدبه بر نمی آمد.

dostum cloth

dostum house

وضع مقاومت هرات هم همین بود. مجاهد نستوه، اسماعیل خان، تا لحظه آخر به رسیدن نیروهای کمکی دولت مرکزی امیدوار بود و از این سخن می گفت که قرار است این نیروها به زودی وارد هرات شوند. انتظاری بیهوده. نیروهای کمکی ای نرسیدند و گردانهای جنگی اسماعیل خان، جنگ را واگذار کردند پیش از آن که آن را حتی به درستی شروع کرده باشند و طرفه این که اسماعیل خان در منزل محقر خویش – که دست کمی از کلبه مارشال نداشت – همچون پدری مهربان در میانه فرزندان طالب عکسبرداری شد تا بعد راهی ایران شود و از آنجا به دبی عازم گردد و بتواند نقش سازنده خود در شکل دادن به آینده افغانستان را بازی کند. عجب مقاومتی. عجب جنگی. عجب نمایشی.

نه، افغانستان 2021 نمی توانست دست به مقاومت بزند. مقاومت چه کسی؟ برای چه؟ مردمان مغرور افغانستان بیش از چهل سال به طور مداوم با خطرناکترین و فاسد کننده ترین سمومی تزریق شدند که هر کدام به تنهائی برای پوساندن یک ملت کافی بود. از دلارهای آمریکائی-عربی و پوندهای انگلیسی و یورو های اروپائی تا آموزشهای سلفی-وهابی و تریاک. و پس از اشغال، سم یک سرمایه داری انگلی هدونیستی نیز به همه آنها اضافه شد. جماعتی قواد، دزد، فاسد، باج بگیر در مقام پادوهای دول معظمه لیبرال دموکراسی های غربی سرنوشت این ملت را به دست گرفتند و نظام تام و تمامی از رشوه و بند و بست و جیره خواری از "کمکها"ی مالی اربابان آمریکائی را بر تمام شئون جامعه مسلط کردند. برای "شهر" ان جی او و تلنت شو ساختند تا با تلکه های دریافتی سرگرم باشد و روستا را به حال خود رها کردند تا از یک سو طالبان به راحتی بتواند مدیریت مؤثر خویش بر کشت خشخاش را سازماندهی کند و در همکاری تنگاتنگ با مزدوران سیا راهی بازارهای جهانی کند و از سوی دیگر نیروی هوائی ائتلاف بین المللی ناتوئی هر بار که دلش خواست روستائی یا مجلس عروسی و عزائی را بمباران کند و دهها و صدها غیر نظامی را به قتل برساند. تفاوت "شهر" فرانسه 1871 با "شهر" در افغانستان 2021 در این بود که در یکی دم مسیحائی پرولتاریائی آرمانخواه جاری بود و در دیگری روح فساد بورژوازی منحط دوران زوال دمیده شد. اولی هنگام خطر نخست اسلحه را به سمت حاکمان فاسد خود برگرداند و ارتش متجاوز آلمان را پشت دروازه های پاریس متوقف کرد و آن را وادار به احترام به پاریس انقلابی نمود و دومی رستاخیز خویش را از همان فاسدان انتظار کشید تا دروازه های شهرها را یکی پس از دیگری به روی ارتش ریشوهای طالب باز کند. بدبختی ملت افغانستان در این بود که در تمام چهل سال گذشته و بویژه در بیست سال اشغال نه خواست و نه توانست مقاومتی در برابر ویروس حاکم اشغالگران و مزدوران منحطشان شکل دهد. جامعه ای که مقاومت در برابر تعدی و ظلم را فراموش کرده بود اکنون چگونه می توانست در برابر هجوم طالب به مقاومت دست زند؟ "شهر" در افغانستان آرمانی نداشت که برای آن جانفشانی کند. آرمانخواهی در افغانستان مدتها پیش به دار آویخته شده بود. با نجیب الله.

وقایع افغانستان از بعد تاریخی لحظه برشی تعیین کننده در زوال نظم لیبرال بین المللی حاکم را رقم زدند در حالی که برای خود ملت افغانستان دورانی سرشار از ابهام ها، مخاطرات و در عین حال شانسها را به ارمغان آوردند. گذار از بالماسکه دموکراسی به کابوس امارت اسلامی برای افغانستان اما لااقل این تفاوت را به همراه دارد که اکنون دیگر این ملت در مقابل این واقعیت قرار می گیرد که فقط خود می تواند سرنوشت خود را تغییر دهد و برای آینده سعادتمند خویش مبارزه کند. اکنون همه چیز جدی است. برای "شهر"، دوران ملعبه ها و مضحکه های تلنت شوئی، دوران entertainment و حیات نباتی به مثابه زائده دول غربی به پایان رسیده است. دورانی که آینده آن فقط می توانست انحطاط بیشتر و فلاکتی بزرگتر باشد. اکنون زمانی است که دوران واقعی گذار افغانستان به سوی آینده ای سعادتمند می تواند آغاز شود. بر آن گذشته نباید گریست، برای این آینده می توان و باید جنگید. پرسش تاریخی لحظه حاضر این است که آیا کمونیسمی از دل این ویرانه عروج خواهد کرد یا نه. این برای افغانستان نیز مانند نفس کشیدن حیاتی است.

27 مرداد 1400

18 اوت 2021

دیدگاه‌ها   

# فرهاد 1400-05-27 21:39
کمون سال ۱۸۷۱ بود رفقا.

توضیح سایت:
با تشکر. تصحیح شد.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر

بیاب