مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

مقاومت بورژوائی؟ اسطوره ای ذهنی نیست، واقعیتی حی و حاضر است!

انسان باید چشم خود را بر تحولات بسته باشد که این همه «مقاومتِ بورژوایی» در برابر امپریالیسم آمریکا را نبیند. چین و روسیه «مقاومتِ بورژوایی» نیستند؟ ایران و سوریه «مقاومتِ بورژوایی» نیستند؟ حتی سرکشی های گاه و بیگاه امثال ترکیه و آلمان در برابر اوامر ارباب «مقاومتِ بورژوایی» نیستند؟ همه اینها مقاومتند و حقیقتا هم مقاومتند. اینها می توانند کل آن امپراطوری را به سقوط بکشانند و دارند می کشند.

رفیقی نوشته است:

"آمریکا به‌مثابه‌ی قطب امپریالیسم آینه‌ی جهان‌نما و ایده‌ی غاییِ دولت بورژواییِ واقعاً موجود است. سرمایه در لحظه‌ی کنونی ناگزیر از آمریکا شدن است؛ «مقاومتِ بورژوایی» فقط یک اسطوره‌ی ذهنی است".

کمتر می توان در چنین عبارت کوتاهی این همه اشتباه را یکباره مشاهده کرد. اشتباهاتی هم در طرح تئوریک موضوع، هم در شناخت روندهای جاری تحول سرمایه داری در جهان و هم در ارزیابی از جدال درون طبقاتی بلوکهای مختلف سرمایه داری.

نخست، "آمریکا به مثابه قطب امپریالیسم" ممکن است خوش طنین باشد، اما فریبنده و نادرست است. آمریکا قطب امپریالیسم نبود و نیست. در صف بندی درون سرمایه داری یک قطب امپریالیستی بود و هست که پیش از فروپاشی دیوار برلین قطبهای دیگر آن را ژاپن و اروپا تشکیل می دادند. در جدال با اردوگاه رقیب، آمریکا رهبر "جهان آزاد"ی بود که خود از قطبهای مختلف امپریالیستی تشکیل شده بود. و در جدال با بلوک شرق، نه آمریکا به تنهائی، بلکه کل دول امپریالیستی "جهان آزاد" با اقمارشان، قطب مقابل را تشکیل می دادند. تنها پس از فروپاشی دیوار برلین بود که آمریکا به تنها ابر قدرت باقی مانده جهان بدل گردید. اما این آمریکای پسا جنگ سردی نیز تا جائی که به امپریالیسم آن مربوط می شد، تنها "قطب امپریالیسم" نبود. اروپای واحد تحت رهبری آلمان را نیز به همان اندازه می توان "قطب امپریالیسم" نامید.

پس "آمریکا به‌مثابه‌ی قطب امپریالیسم" عبارتی است خوش طنین اما فاقد معنی. و اگر آمریکا چنین نیست، پس " آینه‌ی جهان‌نما" نیز نمی تواند باشد. جهانی که حتی در همان قطب پیشین معروف به "جهان آزاد" نیز متنوع تر و گسیخته تر از آن است که بتوان کشور معینی را در آن به عنوان " آینه‌ی جهان‌نما" اطلاق کرد. این حکم به ویژه برای آمریکای امروز فقط یک ناهنگامی زمخت است. این حتی آمریکای راک اند رول و الویس هم نیست که بتوان آن را به چنین عناوینی ملقب نمود. آمریکائی است با شکافهای عمیق و درگیر در تسویه حسابهای عمیق داخلی. آمریکائی متشتت، متشنج، بدون قطب نما و در مسیر آینده ای نامعلوم. از این نقطه نظر شاید با تسامح بتوان گفت که آمریکا " آینه‌ی جهان‌نما"ی امروز است. فقط با تسامح، به این دلیل که روشن است که این آمریکا نه آینه چین است و نه آینه روسیه و نه حتی هندوستان. اما در عبارت بالا این وجه موضوع مد نظر نیست. نه آشفتگی و از هم پاشیدگی آمریکا، بلکه کمال آن مد نظر است. از همین روست که با این عبارت ادامه می یابد که آمریکا "ایده‌ی غاییِ دولت بورژواییِ واقعاً موجود است." چه اشتباه بزرگی. ایده غائی؟

دولت بورژوائی واقعا موجود هیچ نیست به جز دستگاهی که با تضمین شرایط انباشت سرمایه و مهار مبارزه طبقاتی سیادت طبقه سرمایه دار را تأمین و از آن حراست می کند. جوهر دولت به طور کلی و دولت بورژوائی به طور اخص در این است که در دل شرایط تاریخی-فرهنگی و حتی جغرافیائی موجود و با شرایط از پیش داده شده ای در مناسبات بین طبقات برای به کرسی نشاندن و سپس تثبیت و بازتولید سیادت طبقه مسلط شکل می گیرد. چنین ساختاری از هیچ ایده غائی تبعیت نمی کند، بلکه خود از یک سو محصول شرایط مادی و قابل لمس موجود است و از سوی دیگراز عوامل تولید و پیدایش ایده ها که در قالب قوانین، اخلاقیات، فرهنگ بازتاب خود را می یابد.

تحت شرایط معینی می شد از آمریکا به مثابه الگوی ایده آل دولت ورزی – و نه ایده‌ی غاییِ دولت بورژواییِ – نام برد. حقیقتا نیز برای بخشهائی از بورژوازی ترانس آتلانتیک در سرتاسر جهان، آمریکا دولت ایده آل مد نظر آنان است. اما برای بورژوازی به مثابه یک طبقه تنها دولتی دولت ایده آل به شمار می آید که آن وظایف پایه ای نام برده در بالا را به بهترین نحوی انجام دهد و نه دولتی که در گوشه ای از جهان واقع شده است. فرقی هم نمی کند که قالب سیاسی چنین دولتی دمکراسی پارلمانی است یا سلطنت مشروطه و حتی استبدادی و یا حاکمیت انحصاری حزبی که حتی نام کمونیست بر خود حمل می کند.

پس نخستین جمله عبارت فوق کاملا نادرست است: "آمریکا به‌مثابه‌ی قطب امپریالیسم آینه‌ی جهان‌نما و ایده‌ی غاییِ دولت بورژواییِ واقعاً موجود است." آمریکا نه قطب امپریالیسم است، نه آینه جهان نما و نه ایده غائی دولت بورژوایی واقعا موجود.

آن مقدمات نادرست با این حکم دنبال می شوند: "سرمایه در لحظه‌ی کنونی ناگزیر از آمریکا شدن است". هم از نظر تئوریک و هم از نظر سیاسی نادرست. از نظر تئوریک نادرست است چرا که سرمایه هیچگاه ناگزیر از تبدیل شدن به ساختار سیاسی معینی نیست. نه ناگزیر است آمریکا بشود و نه آلمان و ژاپن و روسیه و چین. این سرمایه نیست که ناگزیر است تبدیل به ساختار معینی بشود. برعکس، سرمایه ساختار مورد نیاز خود را شکل می دهد. آن هم نه بی واسطه، بلکه با واسطه عمل اجتماعی طبقه سرمایه دار و کارگزاران اجتماعی اش. و به همین دلیل نیز نتیجه این کنش اجتماعی در هیچ دو نقطه ای از جهان یکی نیست. حتی در اروپای واحد نیز بین ساختار سیاسی منتج از کنش بورژوازی آلمان و فرانسه و ایتالیا و اسپانیا تمایزات گاه چشمگیری وجود دارند. نه، سرمایه هیچگاه ناگزیر از آمریکا شدن نبود و در لحظه کنونی، در دشوارترین مقطع تاریخی پس از جنگ دوم جهانی برای بورژوازی آمریکا به طریق اولی سرمایه خواستار چنین چیزی نیست و نمی تواند باشد. پارادوکس بورژواهای ترانس آتلانتیک کشورهای در حال توسعه و خرده بورژواهای شهر نشین دنباله رو آن نیز در همین است. از یک سو شیفته آمریکا شدنند و از سوی دیگر این آمریکا شدن به ویژه در لحظه کنونی نه تنها تضمین کننده انباشت سرمایه و ارتقاء موقعیت آنان نیست، بلکه حتی برعکس، می تواند تمام دار و ندار بورژوازی را به مخاطره بیندازد. اگر بنا بر چیزی شدن باشد، چرا نباید چین شد؟ آنهائی که چین شدند امروز در شرایط به مراتب بهتری قرار دارند. حتی در کشورهای اقمار آمریکا نیز، وسوسۀ چین شدن در لحظه کنونی به مراتب نیرومند تر از آمریکا شدن است. آمریکا شدن در لحظه کنونی یعنی قرار گرفتن در صف بازنده های جدالهای بین المللی و این چیزی است که بورژواهای هر چه بیشتری در اقصی نقاط جهان به آن پی می برند. این فقط در ایران نیست که رویکرد به شرق حقیقتا تبلور مادی هم پیدا می کند و واکسن اسپوتنیک وی تزریق می شود، حتی اسرائیل عزیزدردانه/ارباب آمریکا هم تهدید می کند که چنانچه آمریکا تن به سیاستهای منطقه ای اش ندهد به چین رو خواهد آورد. و البته سیستم دفاع ضد هوائی ترکیه عضو ناتو هم ساخت کشوری است که رسما توسط همان ناتو به عنوان جدی ترین دشمن تلقی می شود.  

و سرانجام حکم پایانی آن عبارت که به عنوان نتیجه گیری به میان کشیده می شود: "«مقاومتِ بورژوایی» فقط یک اسطوره‌ی ذهنی است". دیدیم که همه احکام مقدم بر این حکم نهائی نادرست بودند. نادرستی آن احکام حتی با چشم غیر مسلح هم قابل رؤیتند. چگونه رفیقی می تواند این نادرستی های عیان را نبیند و از دل آنان چنین حکمی را بیرون بکشد؟ حکمی که البته در نادرستی چیزی کمتر از احکام دیگر ندارد. انسان باید چشم خود را بر تحولات بسته باشد که این همه «مقاومتِ بورژوایی» در برابر امپریالیسم آمریکا را نبیند. چین و روسیه «مقاومتِ بورژوایی» نیستند؟ ایران و سوریه «مقاومتِ بورژوایی» نیستند؟ حتی سرکشی های گاه و بیگاه امثال ترکیه و آلمان در برابر اوامر ارباب «مقاومتِ بورژوایی» نیستند؟ همه اینها مقاومتند و حقیقتا هم مقاومتند. اینها می توانند کل آن امپراطوری را به سقوط بکشانند و دارند می کشند. چگونه است که رفیقی می تواند همه این واقعیتهای سخت و صلب و غیر قابل انکار را "اسطوره های ذهنی" معرفی کند؟

به نظر میرسد که روال استدلال در آن عبارت موجز خلاف روال اندیشه باشد. در عبارت استدلال از حکم آمریکا به مثابه قطب امپریالیسم آغاز می شود تا به این حکم برسد که «مقاومتِ بورژوایی» فقط یک اسطوره ذهنی است. آن هم خلاف همه مشاهدات از جهان واقعی. حال یک بار مسیر را برگردانیم. حقیقتا آیا این حکم پایانی نقطه شروع و پیش نهاده ایدئولوژیک مقدمات قبلی نبود؟ به نظر من چنین است. هوش چنین رفقایی بیش از آن است که آن مقدمات آشکارا غلط را نبینند. پرده ساتری باید مانع این مشاهدات شده باشد و آن پرده ساتر همین حکم آخری است: مقاومت بورژوائی در برابر امپریالیسم یک اسطوره ذهنی است. این پیش نهاده ای است که حاضر است تمام جهان را انکار کند تا ثابت کند که نه بورژوازی، بلکه پرولتاریا است که تنها مبارز راستین ضدامپریالیسم است. این همان ضد امپریالیسم آشنای دیرین است که با پوشش تئوریک دیگری وارد میدان می شود. اما این پوشش عاریه ای برای این میدان نبرد مناسب نیست و به همین دلیل نیز انبوه چنین متراکمی از تناقضات را تنها در یک عبارت کوتاه در خود حمل می کند. ضدامپریالیسم کلاسیک فاقد چنین تناقضاتی است. نیازی به این ندارد که آمریکا را قطب و ایده آل سرمایه اعلام کند، نیازی به این ندارد که کل بورژوازی را در مبارزه با آمریکا بدون وظیفه به حساب آورد. برعکس، به اندازه ای واقع بین است که برای مبارزه با آمریکا نه تنها با بورژوازی خودی، بلکه حتی گاه با ارتجاع پیشا بورژوائی نیز متحد شود. از تمجید و ستایش محور مقاومت نیز هراسی به خود راه نمی دهد. رفیق تیز هوش ما اما چنین نیست. نمی خواهد با بورژوازی خودی متحد شود اما در عین حال نمی خواهد خود را در مبارزه با امپریالیسم کنار آن بورژوازی خودی ببیند. او حقایق غیر قابل انکار مبارزه طبقاتی و جدال درون سرمایه داران را انکار می کند تا به انکار ضدامپریالیسم نرسد و این تأسف آور است.

28 بهمن 1399

16 فوریه 2021

دیدگاه‌ها   

# رودین 1399-12-02 19:57
رفیق بهمن عزیز، با سلام. هرچند باید به تفصیل به جوانب مختلف موضوع پرداخت و چیستی ضدامپریالیسم را بصورت ابژکتیو و در اشکال تاریخی آن تبیین و تدقیق کرد، اما نقد شما در منطق بنیادین خود کاملاً به‌جاست. تصور می‌کنم آن رفیق هم به اشتباه مهلک خود در این سطح پی برده باشد. زنده باشید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
# بهمن شفیق 1399-12-03 01:19
رفیق عزیز رودین، با سلام متقابل. شرایطی که ما در آن به سر می بریم حقیقتا بدون نمونه مشابهی در تاریخ معاصرند. شرایطی اند که نمی توان به سادگی با رجوع به نمونه های مشابه تاریخی به نتایج درستی رسید و از اشتباه پرهیز کرد. آنچه که امکان اشتباه را کاهش می دهد - و نه این که کاملا از بین می برد - فقط تبادل نظر و شور جمعی است. به همین دلیل هم ما بارها از رفقای مختلف خواستیم که در روند مباحثی که پیش روی ما قرار می گیرند دخالت فعال داشته باشند. چنین مباحثی متفاوتند از مباحث جدلی درون شبکه های اجتماعی که در سطح واقع می شوند. کمونیستها حتما باید به روندهای پایه ای تر بپردازند و چنین مباحث پایه ای تری را نمی توان با آفوریسم های کوتاه مختص شبکه های اجتماعی پیش برد. برعکس، تمرکز فعالیت در شبکه های اجتماعی چه بسا مانع چنین مباحثی هم می شوند. و بویژه در فضای به شدت قطبی مجادلات سیاسی می توانند به بیراهه نیز منجر شوند. به راحتی می توان تصور کرد که چنین اشتباهاتی اساسا واکنشی در برابر حجم عظیم رذالت و سفلگی انبوه لشگریان ابتذال و انحطاط امپریالیستی باشند.
فرصت را غنیمت می شمارم و همینجا یک بار دیگر هم از شما و هم از رفقای دیگر درخواست می کنم که در مباحثات جاری مربوط به کنفرانس دوم تدارک کمونیستی شرکت کنید.
و ضمنا، ترجیح من این بود که با خود آن رفیق وارد دیالوگ می شدم اما این امکانپذیر نبود.
دست شما را به گرمی می فشارم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
# احسان 1399-11-30 18:04
با سلام
متن درخور و به‌جایی بود. فقط پاراگراف آخرتون رو متوجه نشدم. آیا پرولتاریا تنها مبارز راستین ضد امپریالیسم نیست؟ حتی با پذیرش اینکه جدالهای درون طبقاتی بلوکهای مختلف سرمایه‌داری که در مقاطع مشخص تاریخی میتواند حاوی امکانات بالقوه در راستای پیشبرد مبارزه‌ی طبقاتی پرولتاریا باشد بازهم به دلیل جایگاه عینی پرولتاریا در مناسبات تولید اجتماعی این پرولتاریا نیست که مبارز راستین ضدامپریالیسم است؟
سوال بعدیم راجع به ضد امپریالیسم دیرین و کلاسیک است، لطفا بیشتر توضیح دهید که منظورتون چه طیف یا جریانی هست؟
سپاس
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
# بهمن شفیق 1399-11-30 21:25
رفیق احسان عزیز، با سلام متقابل. می پرسید آیا پرولتاریا تنها مبارز راستین ضد امپریالیسم نیست؟ نه چنین نیست. تنها یک مشاهده خلاف آن را ثابت می کند. تصور نمی کنم ضد امپریالیسم عمیق انقلاب کوبا را دروغین بدانید و البته آن نیز یک ضد امپریالیسم پرولتاریائی نبود.
اما پرسش درباره تنها مبارز ضد امپریالیسم بودن پرولتاریا با پرسش درباره جایگاه عینی پرولتاریا در مناسبات تولید اجتماعی تبیین می شود. اجازه دهید نخست با پرسشی متقابل جواب دهم. اگر پرولتاریا چنین بود، چه نیازی به تحزب کمونیستی وجود داشت؟ و چرا چنین پرولتاریائی که تنها مبارز راستین ضد امپریالیسم است یکباره بساط سرمایه داری را هم جمع نمی کند؟
مضاف بر این، آیا مشاهده پرولتاریای واقعی حقیقتا کوچکترین شاهدی بر صحت این حکم به دست می دهد؟ در کدام نقطه از جهان؟
حقیقت این است که چنین نیست. استناد به جایگاه عینی در مناسبات تولیدی البته می تواند ظرفیت انقلابی پرولتاریا را توضیح دهد اما بین این ظرفیت انقلابی با پرولتاریای واقعا موجود فاصله ای است عظیم. این را مشاهده ساده عمل روزمره طبقه کارگر در سرتاسر جهان هر روزه نشان می دهد. نه، رفیق، پرولتاریا تنها مبارز راستین ضد امپریالیسم نیست. اصلا پرولتاریای واقعا موجود حتی مبارز ضد امپریالیسم هم نیست تا چه رسد به این که راستین باشد. صف مبارزان ضد امپریالیسم پر است از کسبه خرده پا و دهقانان صدمه دیده از امپریالیسم و روشنفکران ایده آلیست و البته بورژوازی ای که مورد تعرض امپریالیسم قرار دارد. ضد امپریالیسم همه آنان نیز راستین است نه دروغین. در جهان امروز اگر پرولتاریائی هم در این صف پیدا شود با یقین قریب به اتفاق مطمئن باشید پشت سر بورژوازی ای قرار گرفته است که او نیز از امپریالیسم .ضربه خورده است و در تقابل با آن قرار گرفته است
چنین احکامی بیش از آن که به آگاهی طبقاتی کارگران منجر شوند، آرزوهای کسانی را نشان می دهند که این احکام را بیان می کنند. اگر به گوش پرولتاریا برسند، در حکم مخدری برای کارگران خواهند بود. چنین احکامی بیان موقعیت واقعی پرولتاریا در مبارزه طبقاتی نیستند، ستایش هائی از یک پرولتاریای موهومند که در حکم پرچم مبارزاتی برای نیروهای اجتماعی حامل این احکام عمل می کنند. پرولتاریای واقعی، زمینی و زنده، نیازی به چنین ستایشهائی ندارد، نیاز به شناخت دقیق موقعیت خویش دارد و این در لحظه تاریخی کنونی یعنی پی بردن به این واقعیت که اتفاقا طبقه کارگر نسبت به تمام طبقات اجتماعی دیگر با تبیین منافع تاریخی خویش به مراتب بیشتر فاصله دارد و برای تأمین این منافع افق ها و آرمانها و راهکارهای طبقات دیگر را بر می گزیند.
ضد امپریالیست بودن البته به خودی خود فضیلتی برای پرولتاریا نیست. چه بسا این همراهی با بورژوازی خودی ضد امپریالیست باشد. اگر فضیلتی هم باید برای پرولتاریا جست، کمونیست بودن است و نه ضد امپریالیست بودن. و پرولتاریای جهان امروز به مراتب بیش از آن که کمونیست باشد، از لیبرالیسم متأثر است. آن هم در لحظه تاریخی منحصر به فردی که همه شرایط وقوف به این آگاهی طبقاتی را فراهم کرده است. البته این پوسته زمخت دارد ترک بر می دارد و شکافهایش به سرعت آشکار می شوند. اما هنوز تا رسیدن به آن پرولتاریای کمونیست آگاه به منافع تاریخی خویش راه زیادی در پیش است. راهی که با کار کمونیستی باید هموار شود و از جمله مضرات چنان احکامی این هم هست که به یک خوش بینی موهوم دامن زده و به انکار ضرورت و مبرمیت این کار کمونیستی منجر می شود.
اما توضیح مفصل تر درباره ضدامپریالیسم کلاسیک در حوصله یک کامنت نیست و بماند برای بعد. فعلا میتوانم خواندن مقدمه رفیق وحید صمدی بر مقاله "هنریک گروسمن، انبساط کاپیتالیستی و امپریالیسم" را توصیه کنم.
با تشکر
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر

بیاب