مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

"خامنه ای حیا کن...": طبقه کارگر و جنبشهای پاساژی

کدام یک از آنان محق ترند که نظام را به عنوان مسئول وضعیت امروز خویش بر صندلی اتهام بنشانند؟ ... صاحب فروشگاه یا مشتری موبایل پاساژ علاءالدین که همه دستگاه قانونگذاری و قضائی نظام برای خدمت رسانی به او در انجام معاملات ردیف شده اند یا کارگری که کل نظام قانونگذاری و قضائی و اداری فقط یک هدف را تعقیب می کنند و آن خاموش کردن صدای اعتراض وی است در برابر اجحافات کارفرما؟

"خامنه ای حیا کن، مملکتو رها کن". این شعار دیروز تظاهر کنندگانی است که از پاساژ علاء الدین به خیابانهای اطراف سرازیر شدند و برای مدتی به شعاردهی پرداختند. آنها همچنین این شعار را نیز سر دادند: "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران". و روشن است که نزد اپوزیسیون سرنگونی طلب و برانداز چپ و راست و بوقهای تبلیغاتی شان این جلوه ای از اعتراض مردمی به رژیم و حتی نشانه ای از "خیزش مردمی" علیه ولایت فقیه است. از این روشن تر هم نمی شد خود را بیان کند. هم خود دیکتاتور را هدف قرار داده است و هم ستون اصلی سیاست نظام در منطقه یعنی محور مقاومت را. و همین نکته، یعنی استقبال ذوق زده چپ از اعتراض مزبور، کمی دقت در آن را لازم می کند. هر چه باشد نزد آن چپ رستگاری مردم ایران در گرو جوش دادن و پیوند جنبش کارگری با همین اعتراضات است. کمی دقت کنیم.

اعتراضات از قطع برق در پاساژ علاءالدین آغاز شد. پاساژی واقع در تقاطع خیابان های جمهوری و حافظ در تهران و دارای 1100 فروشگاه. پاساژ مزبور یک مجتمع تجاری خرید و فروش موبایل و لوازم دیجیتال است. در ویکی پدیای فارسی درباره این پاساژ اطلاعات قابل توجهی آمده اند که برای ارزیابی از این "خیزش مردمی" مفیدند.

نخست این که پاساژ مزبور با 1100 فروشگاهش جمعیتی معادل 6 هزار مراجعه کننده در ساعت دارد. یعنی می توان تصور کرد که در ساعت قطع برق در پاساژ جمعیتی لااقل چند هزار نفره حاضر بوده اند. از میان آن جمعیت چند هزار نفره، تنها چند ده نفر و یا در خوش بینانه ترین ارزیابی میزان کوچکی از یک عدد سه رقمی دست به آن راهپیمائی اعتراضی زدند. اطلاق "خیزش مردمی" به یک تظاهرات اعتراضی کوچک انعکاس واقعیت آن نیست، آگراندیسمان کردن آن است. روشن است که برای یک "خیزش مردمی" باید طور دیگری حساب باز کرد تا برای تظاهراتی کوچک. طبقه کارگر را نمی توان به سادگی به دفاع از هر تظاهرات پارتیزانی فراخواند اما می توان حتی برای آن وظیفه ای به نام هدایت "خیزش مردمی" را قائل شد و از او خواست که به این وظیفۀ تاریخی خویش عمل کند. بویژه اگر این فراخوان از سوی چپ صورت بگیرد با این شکلات هم همراه خواهد بود که "آی طبقه کارگر، فراموش نکن که تاریخ نقش رهبری خیزشهای مردمی را به تو واگذار کرده است. چه نشسته ای، برخیز و رهبری را هم به دست بگیر".

گذشته از ابعاد تظاهرات درباره خود پاساژ اطلاعات بسیار جالب دیگری هم در ویکی آمده اند که تازه با خواندن آنها می توان حکمت عمیق نهفته در پشت شعارهای "نه غزه، نه لبنان" و "مرگ بر دیکتاتور" را فهمید. ببینید این دیکتاتور سالهاست چه بر سر کسبه و مراجعه کنندگان مظلوم این پاساژ آورده است: "پاساژ از جهت بهداشتی و ایمنی بسیار نا امن به‌شمار می‌رود. همچنین با وجود جمعیت مراجعه‌کننده که ساعتی ۶۰۰۰ نفر تخمین زده می‌شود، از بسیاری از امکانات اولیه مراکز فروش بی‌بهره است یا از انواع بسیار کوچک و ناکارآمد پله برقی و آسانسور استفاده شده‌است. همچنین نبود تهویه مطبوع و سنگینی هوا از دیگر مشکلات این مرکز است. تا کنون سازمان آتش‌نشانی چندین بار نسبت به ناامنی این مرکز هشدار داده‌است". حال بهتر می شود به ربط قضایا پی برد. در چنین پاساژی برق قطع می شود. فقدان تهویه مطبوع در گرمای تند این روزهای تهران خودبخود عامل عذاب آن مردم بوده و می توان تصور کرد که در قطع برق با از کار افتادن کولرهای فروشگاهها، پاساژ بیشتر به یک تنور تاریک شباهت پیدا می کند تا یک مرکز خرید. از این پاساژ و ظرف کوتاهترین مدت جمعی گرد هم می آیند و با شعار دست به تظاهرات می زنند. انگشت اتهام متوجه کیست؟ نظام، ولی فقیه و سپاه پاسداران. اما اینها، سپاه و رهبر دیکتاتور چه ربطی به شرایط غیر قابل تحمل داخل آن پاساژ و قطع برق دارند؟ چطور تظاهر کنندگان از قطع برق به این نتیجه می رسند که "خامنه ای حیا کن، مملکتو رها کن"؟

پاسخ در آن شعار دیگر است: "نه غزه، نه لبنان". این شاه بیتی است که قطع برق و هوای خفه کننده داخل پاساژ علاءالدین را بلاواسطه به نقش خامنه ای مربوط می کند. این او بود که تمام منابع مملکت را پای غزه و لبنان و سوریه و عراق ریخت و کشور حالا از سرمایه کافی برای تأمین برق جامعه برخوردار نیست. اگر آن پولهای ایرانی خرج آن عربها نمی شد، مملکت الآن مملکت گل و بلبل بود. قضیه به همین سادگی است. و به همین سادگی است که جماعتی حاضر به یراق با خوردن هر تقی به توقی، مرگ بر دیکتاتورشان را هوا می کنند تا به نه غزه نه لبنانشان هم برسند. آنها البته پیاده نظامی را تشکیل می دهند که چه بسا نه از کل نقشه جنگی و نه از اهداف آن چیزی می دانند. در باغ سبزی به آنان نشان داده اند و دشمنی را هم برایشان نشانه گرفته اند که ظاهرا اجازه ورودشان به آن باغ سبز را نمی دهد. دنیای آنان به همین سادگی است.

و در این دنیای ساده خیلی ساده این نیز به دست فراموشی سپرده می شود که صاحب آن پاساژ مزبور سالهاست شرایطی نامطبوع را برای مراجعه کنندگان و صاحبان مغازه های فروش موبایل رقم زده است. اما مهم تر و بسیار مهم تر از آن این نیز به فراموشی سپرده می شود که قطع برقها در روزهای آخر دولتی واقع می شود که در عرض 8 سال زعامت آن بیش از 160 میلیارد دلار سرمایه از کشور به خارج فرار کرده است. بیش از 40 میلیارد دلار سرمایه خارج شده سرمایه ای بوده است که همین دولت با ارزهای ارزان برای تأمین واردات کالاهای اساسی در اختیار نورچشمی های خود قرار داده است. دولتی که از قضا خود با – لااقل بخشی از - اهداف همین تظاهر کنندگان نه تنها مخالفتی ندارد، بلکه کاملا همراه نیز هست. تنها سرسختی آن دیکتاتور باعث شده است که دولت مزبور غزه و لبنان و سوریه را روی سینی نقره ای تقدیم به "جهان آزاد" نکند.

حال چپ خواهان پیوند جنبش کارگری با این خیزشهای مردمی است. همانطور که منوتو و بی بی سی هم خواهان چنین چیزی اند و در همین جهت مجاهدت می کنند. فقط کافی است یک مقایسه کوتاه در وقایع همین چند هفته اخیر در چنبش کارگری با این "خیزش مردمی" دیروز تهران و نمونه های مشابه آن (مثلا در تبریز) داشته باشیم.

اکنون که این یادداشت نوشته می شود، کارگران هفت تپه در پانزدهمین روز اعتصاب خود به سر می برند. آنها پانزده روز است تجمع می کنند، دست به سخنرانی می زنند و بر خواسته های خود پای می فشارند. دیروز، یعنی در همان روز "خیزش مردمی" مزبور در تهران، کارگران هفت تپه از ضرورت مقابله با تفرقه قومی سخن به میان آوردند. و آنها، یعنی کارگران هفت تپه، برای قطعی برق دو ساعته اعتصاب نکرده اند، برای زنگی شان اعتصاب کرده اند که دستخوش ایلغاری بیرحمانه شده است.

عین همین تحول در مقیاسی وسیع تر در میان کارگران پروژه ای و پیمانی نفت و گاز و پتروشیمی در جریان است که اکنون هفته های متمادی است در حال اعتراضند. بارها تجمع کرده اند و در خیابانها به تظاهرات دست زده اند. شاید بدتر از آنچه با قطع برق به مدتی کوتاه بر سر مراجعه کنندگان پاساژ علاءالدین آمده است، شرایط عادی کارگران پیمانی و پروژه ای جوشکاری و حفاری است که کار زیر آفتاب داغ خوزستان و بوشهر امر هر روزه شان است. و آنها نیز برای چیزهائی پایه ای تر به مبارزه برخاسته اند. برای این که قرارداد کاری ثابت دریافت کنند. برای این که مزد برابر دریافت کنند و خلاصه برای این که بتوانند علیرغم تحمل تمام آن سختی ها یک زندگی شرافتمندانه انسانی را برای خود و خانواده اشان تأمین کنند.

حال برگردیم به مقایسه بین این کارگران و آن معترضینی که چپ می خواهد به هم پیوندشان دهد. کدام یک از آنان محق ترند که نظام را به عنوان مسئول وضعیت امروز خویش بر صندلی اتهام بنشانند؟ دلال یا فروشنده موبایل پاساژ علاء الدین که با معامله دو موبایل به اندازه یک ماه کارگر هفت تپه و عسلویه به جیب می زند یا آن کارگر؟ صاحب فروشگاه یا مشتری موبایل پاساژ علاءالدین که همه دستگاه قانونگذاری و قضائی نظام برای خدمت رسانی به او در انجام معاملات ردیف شده اند یا کارگری که کل نظام قانونگذاری و قضائی و اداری فقط یک هدف را تعقیب می کنند و آن خاموش کردن صدای اعتراض وی است در برابر اجحافات کارفرما؟

با این حال نه کارگران نفت و گاز و پتروشیمی و نه کارگران هفت تپه بعد از هفته ها اعتراض هنوز به خیابان نریخته اند که شعار سر دهند "خامنه ای حیا کن، مملکتو رها کن". برعکس، آنها با حساسیت و دقت درخور تحسین مراقبند که اهداف جنبش مطالباتی شان تحت تأثیر تقابلهای زودرس - و ایضا ارتجاعی - با کلیت نظام قرار نگیرد. آنها در سالهای اخیر به خوبی آموخته اند که برای ورود به یک جنبش و پیشبرد موفقیت آمیز آن فقط خشم و نارضائی کافی نیست، درایت و حس مسئولیت نیز لازم است. آنها مسئول زندگی خود و خانواده هایشان هستند و می دانند که شکست یا پیروزی در مبارزه اشان به طور بلاواسطه یعنی افت و خیز در زندگی شان. حتی فراتر از این، کارگران ایران در سالهای اخیر بیشتر و بیشتر به مسئولیتی فراتر از مسئولیت در قبال زندگی خویش نیز پی برده اند. هنگامی که از فراز سکوی هفت تپه به تفرقه های قومی اعلام جنگ می شود، این مسئولیت کارگران در قبال جامعه است که خود را به نمایش می گذارد. آیا ذره ای از این خصائل را در آن "خیزش مردمی" پاساژی می بینید؟

آنچه جنبش کارگری امروز بدان نیاز دارد نه همبستگی با این جنبشهای پاساژی، بلکه مرزبندی های جدیتری با آنها است. آن کس که جنبش کارگری را به پیوند و همبستگی با جنبشهای پاساژی فرا میخواند دوست کارگران نیست، دشمنی است در لباس دوست.

5 مرداد 1400

دیدگاه‌ها   

# نادر 1400-05-05 18:09
با سلام به تدارک و خسته نباشید
جامعهٔ ایران نیازمندِ تحلیلِ طبقاتی با زبانی ساده و با ادبیاتِ کارگری است؛دقیقأ مانند همین مقاله که سایت تدارک ارائه کرده است و بدون تردید به دلِ کارگران خواهد نشست؛ و صد البته مانند تیری است به قلب اُپوزیسیونِ برانداز و ولی نعمتشان بورژوازی.
دستتان درد نکنه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
# علی 1400-05-05 14:40
ممنون از مقاله جالب شما
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر

بیاب