ژینا

نوشتۀ: بهمن شفیق
5 Comments

نه، اینجا نه قصد اعلام نزدیکی با خانواده مهسا امینی مطرح است و نه برقراری پیوندی عاطفی با این قربانی گشت ارشاد. ماجرا چیز دیگری است. این «ژینا» «ژینا» گفتن ها بیان سیاسی یک جهتگیری است، استفاده از یک سمبل است. سمبلی که توسط ناسیونالیسم کرد به میان کشیده شده است تا کل ماجرای مرگ تراژیک مهسا امینی را در چهارچوب جدالی بر سر مسأله ملیت قرار دهد.

سالهائی دورتر و هنگامی که سندیکای واحد تنها بود، تصور می‌کردیم که اگر در ایران دهها و صدها سندیکا شکل بگیرند، وضع طبقه کارگر و جنبش کارگری این نخواهد بود که امروز است. تصور می‌کردیم قدرت دهها و صدها سندیکا به معنای اتکای آنان به اتحاد طبقاتی خویش و اتخاذ رویکردی طبقاتی خواهد شد. سالیانی بعد که سندیکاهائی به آن سندیکای اولیه اضافه شدند فهمیدیم که ارزیابی اولمان از آن سندیکا نیز اشتباه بود. آن چراغ طبقاتی که زنده یاد یعقوب مهدیون به دست گرفته بود و در متمم اساسنامه سندیکای واحد با این عبارات آن را توصیف کرده بود که «سندیکا ارگان مبارزه طبقاتی است»، کورسوی فانوسی بیش نبود. برای ما روشن شده بود که سندیکاهای موجود نه ارگان مبارزه طبقاتی، بلکه شاخه‌های کارگری جناح چپ جنبش مدنی اند. به این‌گونه شد که پس از فروکش کردن جنبش سبز به این نتیجه رسیدیم که شانس آوردیم در ایران دهها و صدها سندیکا نداشتیم. ضعف سندیکاهای «واقعا موجود» بود که مانع از تبدیل شدن یک‌سره آنان به حواریون جنبش سبز شده بود. اگر قدرت داشتند، چه بسا در رأس جنبش سبز نیز قرار می گرفتند. از آن زمان به بعد، آنچه به نام سندیکا بر جا ماند و با انواع تشکلهای معلمان و بازنشستگان و کمیته های مختلف کارگری تکمیل نیز شد، در سپهر سیاست دیگر قابل تفکیک از هرانا و کانون نویسندگان نیست. تنها اعتصابات هر از چندگاهی است که یادآور «کارگری» بودن آنان است. در مقام سیاست آنان شهروندانی اند که برای کارگران مبارزه می کنند. نه بیشتر. و واقعه مرگ مهسا یک بار دیگر این را به نمایش گذاشت.

از گل سر سبد سندیکاهای ایران، سندیکای واحد در دو عبارت آغازین می خوانیم:

قتل بیرحمانه مهسا (ژینا) امینی و اذیت و آزار و سرکوب زنان محکوم است

قتل فجیع مهسا (ژینا امینی) زن جوان ۲۲ ساله، موجب خشم و‌ انزجار عمیق مردم در سراسر کشور شده است.”

و از رهبر دلباخته اداره شورائی در هفت تپه می خوانیم:

«حضور جمعی از فعالین کارگری هفت تپه بر روی مزار زنده نام مهسا امینی و منزل ایشان جهت همدردی با خانواده داغدار ژینا و همچنین اعلام همبستگی و اتحاد با مردم دردمند و معترض و جان به لب رسیده امروز ایران.

#مهسا_امینی

#هفت_تپه

#اعتراضات_سراسری»

و نایب رهبر هفت تپه می نویسد:

«رفتیم از نزدیک چراغ روشنایی ره آزادی رو دیدیم، او در دل خاک آرامیده بود اما نقشه ی ره آزادی رو به روی آرامستان خود برای ما به یادگار گذاشته بود.

#ژینا_امینی»

دقت کردید؟ در هر سه متن لازم شده است که نام «ژینا» قید شود. در کل متن سندیکای واحد (ضمیمه است) هر جا که اسم مهسا امینی آمد لازم دانستند «ژینا» را هم قید کنند. آن‌ها به یک بار اشاره به نام ژینا اکتفا نکرده اند. در کل بیانیه شش بار نام مهسا آمده است که نویسندگان سندیکا لازم دانسته اند چهار بار نام ژینا را هم در پرانتز قید کنند. آن دیگری حتی در کل توئیتی که در توصیف دیدن «چراغ روشنائی ره آزادی» نوشت یک بار نیز اسمی از مهسا به میان نیاورد و یک‌سره در پایان توئیت با «ژینا امینی» کار را خاتمه داد. همه لازم می‌دانند که حتماً لااقل همراه با اسم مهسا امینی نام ژینا را هم قید کنند. چرا؟ این اصرار برای چیست؟

در عرف جامعه در چنین مواقعی، یعنی هنگامی که شخص از دو اسم برخوردار است - یکی رسمی و یکی غیر رسمی و در میان خانواده و دوستان – هنگام نام بردن از وی تنها زمانی نام دوم وی را هم قید می‌کنند که اسم اول ناشناخته یا کمتر شناخته باشد. یعنی اگر مهسا امینی را کسی نمی شناخت، باید قید می‌شد «ژینا» که همگان بدانند این مهسا امینی ناشناس همان ژینای آشنا است. در مورد مهسا امینی اما ماجرا وارونه است. مهسا را همگان می شناسند. او با مرگ تراژیک خود نه فقط در ایران، بلکه تقریبا در کل جهان به نامی آشنا برای همگان بدل شده است. برای شناساندن وی نیازی به تذکر در این باب نیست که این همان ژینا است. پس این اصرار برای قید کردن نام ژینا تا حتی حذف نام مهسا برای چیست؟

نه، اینجا نه قصد اعلام نزدیکی با خانواده مهسا امینی مطرح است و نه برقراری پیوندی عاطفی با این قربانی گشت ارشاد. ماجرا چیز دیگری است. این «ژینا» «ژینا» گفتن ها بیان سیاسی یک جهتگیری است، استفاده از یک سمبل است. سمبلی که توسط ناسیونالیسم کرد به میان کشیده شده است تا کل ماجرای مرگ تراژیک مهسا امینی را در چهارچوب جدالی بر سر مسأله ملیت قرار دهد. افراطی ترین اینان حتی به صراحت ابراز داشتند که گشت ارشاد مهسا امینی را به این دلیل به قتل رساند که کرد بود. نام «ژینا» در سپهر سیاست دیگر نام خودمانی مهسا نیست، سمبل برجسته کردن مسأله ای است به نام مسأله کرد. با این نام نه عواطف همدردی با خانواده مهسا امینی، بلکه اعلام همراهی و هم جهتی با جنبش ناسیونالیستی کردستان گره خورده است. امری که بر خود فعالان سازمانهای کردی روشن است و به دقت مراقب آنند که در این زمینه زیاده روی نکنند تا متهم به بهره گیری فرصت طلبانه از مرگ مهسا نشوند. دائی مهسا امینی که از قرار عضو یکی از جریانات کومه له نیز هست در کل مصاحبه با یورونیوز به طور مداوم از نام مهسا استفاده می‌کند و حتی یک بار نیز از اسم ژینا استفاده نمی کند. خیالشان هم البته راحت است. آن‌ها توپ را انداخته اند. حالا نوبت فعالان چنبش مدنی و کارگری است که با آن توپ پاسکاری کنند. فعالان کارگری ما کاسه داغتر از آشند.

خواهند گفت: «جنبش کارگری و ناسیونالیسم؟ نعوذ و بالله. چرا رهبران کارگری را به چنین چیزی متهم می کنید؟ چرا جنبش خلق کرد را اینچنین در پرتوی منفی به میان می کشید؟ این جنبش متحد جنبشهای اجتماعی در ایران استو به نوعی راست هم می گویند. آن سندیکا و آن رهبران هفت تپه حقیقتاً قصد اعلام همبستگی با ناسیونالیسم کرد را ندارند. آن‌ها چپند و چپ هم در همبستگی با «جنبش خلق کرد» است و نه با ناسیونالیسم کردی. اما این فقط پرده ساتری است بر حقیقتی متفاوت. آنچه امروز در کردستان در جریان است سالهاست که دیگر «جنبش خلق کرد» نیست، «جنبش ملی کورد» است و بین این دو تفاوت از زمین تا آسمان است، تفاوت از فواد مصطفی سلطانی تا عبداله مهتدی است. تفاوت از سازمانده تشکلهای دهقانان فقیر تا مزدور سیا است. پیوند بین جنبشهای انقلابی سراسری با چنبش خلق کرد چهار دهه قبل جزئی از فهم عمومی چپ انقلابی بود. این ائتلافی طبقاتی سیاسی برای دستیابی به یک جامعه سوسیالیستی یا لااقل با جهتگیری سوسیالیستی تلقی می شد. امروز اما جهان دچار تغییراتی اساسی شده است و ایران نیز به همین ترتیب. امروز دیگر نه جنبشهای انقلابی آن زمان باقی‌مانده اند و نه جنبش خلق کرد آن زمان. آن جنبشهای انقلابی پس از سرکوب خونین دهه انفجار نور شصت و پس از فروپاشی دیوار برلین دستخوش یک دگردیسی بنیادی شده و به جنبشهای مدنی تبدیل شده است. مکملی سیاسی برای جامعه مدنی یا همان جامعه بورژوائی با تمام تعلقات و پیوندهای جهانی اش به مراکز قدرت سرمایه داری بین‌المللی و نهادهای دولتی و غیر دولتی و اتحادیه ای آن. و در سوی دیگر ماجرا نیز آن جنبش خلق کرد در تطوری طبقاتی، ایدئولوژیک، سازمانی تمام آرمانخواهی طبقاتی خود را یا به کلی کنار گذاشته است و الگوی اقلیم «کوردستان» را شکل داده است و یا در هیأت الگوی درخشان روژاوا تحت زعامت سخاوتمندانه ناتو به دنبال تحقق خودگردانی و سوسیالیسم و رهائی و خلاصه همه و هر گونه آرمان عدالتخواهانه پیشین است. یا بهتر، ادای تحقق آن آرمانها را در می آورد. آرمانهائی که فقط نامی از آن‌ها حفظ شده است تا با آن نام ها بهتر بتوان توده زحمتکشان را فریفت. امروز دیگر قرار نیست از دل جنبش «کوردستان» شوراهای سنندج شکل بگیرند و کوچ تاریخی دهقانان مریوان واقع شود. امروز قرار است در اشنویه و پیرانشهر و سقز و مریوان پستهای پیشقراول پیشمرگان پژاک و کومه له و دمکرات تحت فرماندهی واحد ناتو برقرار شوند. آن سندیکا و آن رهبران در حال اعلام همبستگی با این جنبشند. ایران اینترنشنال و منوتو این همبستگی را آشکارا اعلام می‌کنند و «رهبران کارگری» ما در لفافه و با سوء‌استفاده عاطفی از اسم خودمانی مهسا، با «ژینا». تقارن این «ژینا» «ژینا» گفتن ها با گسترش شعار اوجالانی «ژن، ژیان، ئازادی» یا «زن، زندگی، آزادی» به هیچ وجه تصادفی نیست. راستی آن سوپر رادیکال هفت تپه که از «نان، کار، آزادی، اداره شورائی» ذره‌ای هم قصد کوتاه آمدن نداشت، چه خوب جایگزینی آن با «ژن، ژیان، ئازادی» را هضم کرده است.

رهبران تشکلهای کارگری ایران با «ژینا» «ژینا» در حال ارسال کد های سیاسی برای تقویت ائتلاف شوم بین جنبش مدنی لیبرالی و جنبش ارتجاعی ملی کرد هستند. رسالت آنان انجام کاری است که از نیروهای آشکارا بورژوائی بر نمی آید. رسالت آنان کشاندن کارگران به درون این ائتلاف است. این معنای تأکیدات مکرر آنان بر نام «ژینا» است. آنهائی که در بالا مورد اشاره قرار گرفته اند، قطعاً تمام تشکلها و فعالین کارگری نیستند. اما به همان قطعیت بازگوی وضعیت تمام آنانند. حقیقت این است که جنبش کارگری ایران نیز به یک خانه تکانی بنیادی نیاز دارد. این نسل کنونی «رهبران» و این تشکلهایشان را باید کنار زد. رفقای کمونیست، برای این کار چاره‌اندیشی کنید، تدارک کنید و سازماندهی کنید. این یک شاه کلید موفقیت کمونیسم است.

8 مهر 1401

30 سپتامبر 2022

 

پیوست: بیانیه سندیکای واحد

قتل بیرحمانه مهسا (ژینا) امینی و اذیت و آزار و سرکوب زنان محکوم است

قتل فجیع مهسا (ژینا امینی) زن جوان ۲۲ ساله، موجب خشم و‌ انزجار عمیق مردم در سراسر کشور شده است.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و‌حومه این جنایت آشکار و بیشرمانه را قویا محکوم‌میکند و خواهان پیگرد، محاکمه علنی و‌ مجازات کلیه مسببین به قتل رسیدن مهسا امینی میباشد. گشت ارشاد و‌ دیگر نیروهای سرکوب حاکمیت که روزی دختران و زنان و‌ جوانان را در خیابانها و بازداشتگاههای خود آزار و شکنجه میدهند، روز دیگر به خانواده های نگران ، گاز اشک آور پرتاب میکنند.روزانه به تجمعات عدالت طلبانه یورش میبرند، کارگر، ‌معلم ، بازنشسته و دانشجوی معترض و‌خانواده هایشان را بازداشت میکنند و‌ احکام طولانی مدت زندان برایشان صادر میکنند، بلی تمامی این نیروهای سرکوب و سران آنها باید پاسخگوی جنایات و اعمال سرکوبگرانه خود باشند.

آزادی ابراز وجود، انتخاب نوع پوشش، و‌حق تحصیل، اشتغال، طلاق و شرکت در فعالیتهای اجتماعی حق کامل تمام مردم کشور اعم از زن و‌ مرد و‌ هر گروه اجتماعی دیگر میباشد. نقض نظام‌مند و خشونت آمیز حقوق زنان موجب گسترش نفرت عمومی از سرکوب گران شده است. باید به تبعیض ساختاری، نهادینه شده و‌ مردسالارانه علیه دختران و زنان در کشور پایان داد .

جنبش کارگری و تشکلات مستقل کارگری مدافع قاطع برابری زن و‌ مرد و مخالف تحمیل هر گونه حجاب اجباری و بی عدالتی و تبعیض علیه زنان و‌ مردم تحت ستم در ایران است. به عنوان‌ کارگران و‌ زحمتکشان و‌ محروم شدگان‌ که‌‌ اکثریت مطلق جمعیت کشور را تشکیل میدهیم در مقابل این ظلم‌ و‌ ستم‌ باید با صدای هر چه رساتر اعتراض کنیم و‌ خواهان عدالت و‌ دادخواهی برای مهسا (ژینا) امینی و‌ تمامی دیگر قربانیان سیاستهای زن ستیز و‌ تبعیض آمیز و‌ جنایتکارانه که توسط ارگانهای مختلف و‌ متعدد سرکوب صورت‌میگیرند شویم.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و‌‌حومه بار دیگر قتل سبعانه مهسا امینی را قویا محکوم‌کرده و‌ مراتب تاسف، تسلیت و‌همدردی صمیمانه خود را به خانواده داغدار این عزیز ابراز نموده و‌خود را در غم آنان و‌ خشم و‌اعتراض به حق مردم سقز و سراسر کشور شریک‌میداند.

یاد و‌ خاطره عزیز مهسا (ژینا) امینی گرامی باد

ننگ ابدی بر قاتلان مهسا.

چاره زحمت کشان وحدت وتشکیلات

 

#سندیکای_کارگران_شرکت_واحد_اتوبوسرانی_تهران_و_حومه

Write comments...
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.
  • This commment is unpublished.
    محمد · 4 months ago
    سلام به احمد آقای شیرین زبان و درد دل کن
    الهی درد و بلای شما بخورد توی سر دشمنان کمونیسم که اینقدر دلت پر بود.
    اما عزیز پر از درد دل این قضایا از قبل هدایت شده بود. اگه مرگ مهسا هم پیش نمیامد، سر چیز دیگر این برنامه را ران میکردند. بعد از دو هفته و افشای عملیات رسانه ای امثال اینترنشنال و بی بی سی برای پروموت کردن کو مه له و پژاک دیگز چطوری میشود باور نکرد. زاهدان کاملا هدایت شده بود و از قبل آماده بود. من که منکر فقر و تضاد طبقاتی نیستم، اما جیش العدل نه با فقر مردم زاهدان کار دارد نه با آزادی حجاب دخترها. این سازمان خرابکار است که از بیرون هدایت میشود برای خرابکاری مثل کو مه له و پژاک و پاک. دو قطبی و سه قطبی و این شعارهای تکراری همه چپها چه ربطی به وضعیت حاضر دارد؟ با پژو آمدند وسط شهر بعد از نماز جمعه صندوق عقب را زدند بالا و بین اهالی اسلحه پخش کردند که یالا تیراندازی کنید و همه جا  آتش بزنید بقیه هم شروع کردند. آسمون بروید و بیاید زمین، اصل قضیه پروژه سوریه و لیبی بود. شما اگر نگران هستید که از قافله تحولات ایران عقب بمانید، برید این جماعت را سازماندهی کنید و برای اونها کمونیسم تبلیغ کنید

    • This commment is unpublished.
      دانیال · 4 months ago
      @محمد رفیق محمد: در این جمله تان که میگویید با پژو آمدند وسط شهر بعد از نماز جمعه صندوق عقب را زدند بالا و بین اهالی اسلحه پخش کردند که یالا تیراندازی کنید و همه جا آتش بزنید بقیه هم شروع کردند، منظورتان زاهدان است؟
      من هم موافق شما هستم که از این چیزی که در این روزها میگذرد چیزی بیرون درنمیاد ال کثافت. ولی تا وقتی که همه چیز رو به برنامه ریزی دشمنان و ... مربوط کنی به نظرم تحلیل نکردی. خب یه ظرفیت و یک حجم آحاد کثیری تو داخل هستن که سرنگونی طلبن. باید نقشه شناختی قوی در دست داشت.
      توطیه هم بخشی از موضوع است اما بخشی به اندازه سهم خودش. نمیشود گفت که علی کریمی مثلا رابط داشته و عامل بوده و اینا. باید بشه تحلیل کرد. مثل متنی که بهمن شفیق در مورد علی کریمی نوشته.
      با تشکر
    • This commment is unpublished.
      احمد · 4 months ago
      @محمد محمد جان، راستش من هم قبول دارم این بیشرفا همه چی رو از قبل برنامه ریزی کرده بودند. واقعا به نظر میرسه خیلی هم قوی و بی شرفن و با امنیت و سرنوشت این ملت بازی می کنن. این جوانهای نادان هم که نمی دونن چی میخوان، بازیچه دست اونا شدن. ما هم که به تنهایی نمی تونیم جلوشونو بگیریم. اونطور هم که میگی ظاهرا سازماندهی طبقاتی هم که بیخوده و با کار سلفی و کومله و منافق هم که یکیه. فکر نمی کنی حالا که خودمون دستمون به جایی بند نیست، برای جلوگیری از این به خیابون اومدنها، بهتره تا دیر نشده، از بعضی اصلاح طلبا کمک بگیریم؟! درسته که ما همیشه اونا رو به خاطر سیاست خارجیشون محکوم کردیم، ولی محمد خاتمی سال ۹۶ و ۹۸ اطلاعیه داد و خواستار سرکوب اراذل بی کلاس توی خیابون شد. شاید هنوز هم کمی از وجدانش باقی مونده باشه، و به خاطر امنیت جامعه و جلوگیری از سوریه ای شدن ایران اطلاعیه ای بده و از جوانها بخواد که دیگه نیان توی خیابون. وگرنه هرچی دیدن از چشم خودشون دیدن.
  • This commment is unpublished.
    آرش · 4 months ago
    سلام رفیق

    شما صادقانه اذعان کردید که درباره نقش سندیکاها در روند مبارزه طبقاتی در ایران ارزیابی اشتباه داشتید.
    از لنین می‌دانیم که جدیت و شهامت یک جریان انقلابی در برخورد با اشتباهاتش اهمیت بسیار زیادی دارد.
    آیا با ارزیابی جدیدی که از نقش سندیکاها و مبارزات خودبه‌خودی طبقه کارگر کسب کرده‌اید بنظرتون نباید خودانتقادی عمیق‌تری انجام داده و ارزیابی‌هایتان در «حزب، طبقه و انقلاب اجتماعی» را نیز مورد انتقاد قرار دهید.
    مگر روندی که در ایران مثل روز آشکار است و شما نیز بر آن صحه گذاشته‌اید چیزی جز تایید حرف لنین است که می‌گفت طبقه کارگر از خلال مبارزه روزمره نمی‌تواند به شکلی خودبخودی به آگاهی سوسیالیستی دست یابد؟
    حتی اگر انتقادات نظری درباره صورت‌بندی مسئله به لنین وارد باشد اما بنظرم صحت ارزیابی سیاسی داهیانه لنین همچنان معتبر است و چراغ راه ما می‌باشد.
  • This commment is unpublished.
    محمد · 4 months ago
    چه فرقی داره که با اطلاعیه پژاک و سندیکا بریزیم خیابان یا با اطلاعیه تدارک؟ شما هم مثل بقیه سازمانهای چپ و قومی و سلفی به استقبال این وضعیت سوریه سازی رفتید. چه کمونیستهای تدارک سازماندهی کنن و چه کو مه له و جیش العدل، معلومه که این قضیه اگر جلو برود آخرش فقط بکش بکش سوریه ای است. مرگ این دختر هم بهانه برای سلفی ها و ناسیونالیست قومی ها است و هم برای  تدارک. کارهایی که توی زاهدان شده و فیلمهاش  همه جا هست را ببینید و صابون سازماندهی کمونیستی به شکم نزنید. خر داغ میکنند آقایون.
    • This commment is unpublished.
      احمد · 4 months ago
      @محمد درد دلی با محمد.
      محمد جان، از کسی چه پنهان، من هم با تو موافقم. کار ما سازماندهی یک مبارزه طبقاتی اون هم توی این بلبشو نیست. اینها که از این حرفها میزنن دل خودشونو خوش کردند. نمیدونن که یه کسانی دارن خر داغ میکنن. نمی دونن در این شرایط نباید هیچ کاری کرد جز آروم کردن اوضاع. هر چند که ما عضو نیروی انتظامی نیستیم ولی باید سعی کنیم جامعه رو آروم کنیم و هر طور که شده، جلوی «قطبی» شدن جامعه رو بگیریم. ما هم میدونیم که جامعه از اساس با طبقات قطبی شده هست و حکومت هم هر روز یک بامبول جدیدی سر حجاب و هر چیزی درست میکنه تا روی اون دو قطبی اصلی رو بپوشونه، ولی ما برخلاف کمونیست های تدارک باید فعلا چشممونو بر اون هم ببندیم. چون پرداختن به اون هم جامعه رو‌«قطبی»و نا آرام میکنه. باید به مردم تذکر بدیم که اغتشاش نکنن و آلت دست اجنبی نشن. بگیم بی شرفهای فریب خوردۀ دست امپریالیسم و سلبریتی ها، بشینید سر جاتون. تو رو به خدا نیاید توی خیابان دیگه، یا اگر هم میاید، جون داداش حداقل آروم بیاید. شاید به حرف ما گوش بدن و به جای «قطبی» کردن، با نظام صحبت کنن.
      میدونی چیه؟! این که تقصیر نظام نیست که خودش سلبریتی درست میکنه و‌ میندازه جون مردم. تقصیر این‌جوانهاست که تحت تاثیر سلبریتی قرار میگیرند. این تقصیر شکاف طبقاتی نیست که جامعه رو قطبی کرده، مشکل فرهنگی مردم ایرانه که رواداری و گفتگو بلد نبستند. وگرنه اون شکاف طبقاتی هم با صبر و حوصله و به تدریج قابل ترمیمه.
       
      به هر حال همه باید بدونن که ما چپ هستیم و ضد امپریالیست. و باور کنید این حرفها رو هم برای دفاع از دولت بورژوایی نمیزنیم. به خاطر حفظ امنیت و تمامیت ایران میگیم. خبر هم داریم که به آقای رییسی و حکمرانی و‌گشت ارشاد و حجاب اجباریش هم انتقاداتی وارده، اما با وجود اینها اصلا هم لازم نمیدونیم خطر سوریه ای شدن و ناامنی و تجزیه ایران و سواستفاده ایران اینترنشنال و بی بی سی رو به نظام تذکر بدیم تا شاید کمی رعایت حال مردم رو بکنه. چون اون دولته و میدونیم که اگر هم تذکر بدیم، حرف ما را گوش نمیده و به کار خودش هم ادامه میده. پس حالا که زورمون به علت العلل نمیرسه، تنها راهی که میمونه اینه که به این جوانهای بدبخت تذکر بدیم که مواظب باشند ایران رو سوریه ای نکنن. نصیحتشون کنیم که چهل سال دیگه صبر کنن، انشاالله یواش یواش درست میشه. بهشون بگیم: مگه توی آمریکا راسیسم نیست؟ آیا مردمش شورش کردند!؟ مگه پلیس توی انگلستان به کسانی که شیشه بشکنن و به اموال عمومی صدمه بزنن رحم میکنه که دولت ایران رحم کنه؟ یادشون بدیم که دفاع از خود، غریزه همه دولتهاست. خوب دولت ایران هم داره به غریزه اش جواب میده دیگه.
      پس دولت که کار خودشو میکنه، مشکل از کسیه که به دولت حمله میکنه و قانون رو، هر چقدر هم من درآوردی باشه زیر پا میزاره. اونه که دولت رو وادار به خشونت میکنه. درسته که در ایران تبعیض و بی عدالتی و دزدی و گشت ارشاد و سرکوب و فاصله طبقاتی هست، درسته که نظام خودش جامعه رو قطبی میکنه و حکمرانیش خرابه، درسته که این جوانها نه امید دارن و نه آینده، ولی وقتی خطر دخالت خارجی و سوریه ای شدن وجود داره، وقتی وضع زاهدان رو میبینیم، بهتره ما چشممونو ببندیم و بزاریم نظام هر کاری دلش خواست بکنه و هیچ کاری نکنیم جز جلوگیری از «قطبی» شدن جامعه. مهم هم نیست که مسئول فقر و بدبختی همون زاهدان کیه، مهم هم نیست که بخش بزرگی از کارگر و زحمتکش این کشور از صدقه سر سیاستهای دولت و طبقه حاکمش  دچار فلاکت شده و داره تلف میشه. مهم اینه که جامعه قطبی نشه و همه با مدارا فقط با هم صحبت کنند. سازماندهی طبقاتی و بیرون راندن بورژواها و سلبریتی ها و‌ شیفتگان آمریکا و پژاک و‌کومله از خیابان، و سازماندهی برای فتح طبقاتی خیابان کار کمونیستهای تدارکه، کار ما نیست. خیابون خیابونه. چه پژاک و کومله، چه تدارک. هر دو خطرناکند. در عوض کار ما ساختن رسانه ایه که وظیفه اش آرام کردن جامعه و پرورش فرهنگ رواداری باشه. و از اونجا که امنیت و‌حفظ تمامیت ایران خیلی مهمه. باید با رواداری به این جوان های دهه هشتادی بگیم بازی خورده های اجنبی، نیاید توی خیابون دیگه. شاید گوش کنن. اگر هم‌گوش نکردن که‌ مشکل خودشونه.
  • This commment is unpublished.
    محسن · 4 months ago
    با سلام و خسته نباشيد بابت اين مطلبِ روشنگرانه و بجا . من در کامنتِ پيشين ضمنِ تأکيد بر برجسته کردنِ خواست ها و مطالباتِ توده هایِ زحمتکش و حمايت از اعتراضاتِ به حق شان ، اشارهً گذرايي هم به تشخيصِ و رصدِ نوعِ و منشأ "جرقه" ها و مسير و نوعِ حرکت و شعارهایِ تظاهر کنندگان داشتم . از رهگذرِ تجربه به جايي رسيده ام که به همه چيز و هر پديده با ديدهً شک و ترديد نگاه مي کنم. چنين "جرقه" هايي را در سرتاسرِ انقلاباتِ رنگي، بهارِ عربي و سوريهً اخير شاهد بوديم که بلافاصله با پادويي گردان هایِ ناتويي در خدمت اهدافِ امپرياليستي و رژيم چنجي قرار گرفتند. من به هيچوجه سند و مدرکي برایِ اثباتِ بدگماني ام مبني بر سناريويي بودنِ ابتدایِ ماجرایِ دردناک و تراژيکِ مهسایِ قرباني ندارم. منتها چند نکته فکر و ذهنِ شکاک ام را بيش از پيش مشغول کرده : آيا با دست اندرکاریِ عواملِ سيا و اسرائيل و ناتو، دختری از منطقهً کردستان(منطقه ای با فشرده ترين خشم و زخمِ عميقِ انفجاری ) انتخاب نشده که به دامِ کور و کرهایِ گرگ صفتِ گشتِ ارشاد بيفتد؟ (گويا مهسا پروندهً پزشکي هم داشته است). اخبارِ قتلِ اين طفلک در اسرعِ وقت در تماميِ شبکه هایِ اجتماعي و بينِ خبرگزاری هایِ پربيننده و شنونده قرار مي گيرد تا به جایِ طرح و پيشبردِ جمعيِ مطالبهً رسيدگي به اين جنايت و خواستِ حقوقِ شهروندی و مقابلهً با قانونِ ارتجاعيِ حجابِ اجباری و..و.. شعارها و درگيری هايي جهتِ رژيم چنج شکل بگيرد. و اين همه را در رابطه با تحولٌاتِ سريع و عميقِ بين المللي و يارکشي هایِ متناظر با آن مي توان در نظر گرفت..... موفق باشيد
  • This commment is unpublished.
    پایا · 4 months ago
    تشکر بابت نوشته عالی تان رفیق بهمن شفیق