علی کریمی

نوشتۀ: بهمن شفیق
1 Comment

حال همان زباله ها میثاق خود با ولینعمتان خود را فسخ می کنند. علی کریمی با جسارت و وقاحتی مثال زدنی در دور کنونی چهره ممتاز این فسخ میثاق شد تا شاید دیگرانی که مرددند نیز به او بپیوندند. و این دیگران هم در صف انتظار منتظر نوبتند: مهران مدیری، علی دائی، رامبد جوان و حتماً خیلی‌های دیگر. این طویله پر از چنین جانورانی است. عبارات بالا از برشت را باید با عبارتی دیگر تکمیل نمود: مفلوک جامعه‌ای که علی کریمی ها قهرمانانش باشند.

تماشاچیان: بدبخت ملتی که قهرمان ندارد.

گالیله: بدبخت ملتی که به قهرمان نیاز دارد.

عبارات بالا آخرین عبارات نمایشنامه «گالیله او گالیله ای» از برتولت برشت اند. نه شاید خود آن عبارات، اما بازگوئی آنان.

علی کریمی اکنون قهرمان اپوزیسیون ایران است. او به انقلاب فراخوان می دهد، نظام را به سخره می‌گیرد، به سوژه داغ رسانه‌ها بدل می شود، پیامهای نغزش دست به دست یا همان «فوروارد» می‌شوند، بلندگوهای تبلیغاتی آن سوی آب او را برجسته می‌کنند و رسانه‌های طرفدار نظام وی را آماج حمله قرار می دهند. عده‌ای مصادره اموالش را خواستار می‌شوند تا بعد معلوم شود که وی پیش از پیوستن به جرگه رهبران «انقلاب زنانه» اموالش را یا فروخته و یا به جای امن منتقل کرده است و عده دیگری خواستار برگرداندن وی به ایران و مجازاتش می شوند. هر چه هست، علی کریمی اکنون در شمار ستارگان پرشمار آسمان جامعه مدنی ایران قرار گرفته است. او تبدیل شده است به شخصیتی سرشناس. برای عده‌ای منشأ امیدهای تازه و برای عده‌ای دیگر آماج کینه و نفرت. علی کریمی، فوتبالیست حرفه ای. همین و نه بیشتر.

حتی پرسش در این باره که آیا آدمی مثل او برنامه‌ای برای اداره جامعه دارد نیز مضحک به نظر میرسد. او به ظن قوی حتی اصلاً نمی‌داند برنامه چیست. نمی‌داند تاکتیک چیست، استراتژی چیست، جامعه چیست، نظام تولیدی چیست، نظام حقوقی چیست، فرهنگ چیست، دانش چیست، اقتصاد چیست، حقوق بین الملل چیست، تاریخ چیست و حتی شاید نداند که جغرافیا هم چیست. او با همه این ندانستن ها است که به امید انقلاب مدنی بدل شده است. چه انقلابی و چه چهره هائی. سالومه، مسیح علینژاد، بهنوش بختیاری، کتایون ریاحی، امیر عباس فخر آور، علی جوانمردی، شهرام همایون، رضا پهلوی، ساسی مانکن، تتلو، شاهین نجفی و حال علی کریمی. یکی از دیگری پخمه تر، و در عین حال یکی از دیگری شارلاتان تر، یکی از دیگری نوکرصفت تر، یکی از دیگری انگل تر.

همه اینان البته حاصل تراوش معنویات نوین نظم سرمایه داری در دوران گلوبالیزاسیون اند. هیچ کدام از اینان از کمترین شعور سیاسی و وجدان اجتماعی بهره ای نبرده اند و همه اینان سوار بر امواج پولسازی و با ابزارهای رسانه ای و جنگ روانی به جامعه غالب شده اند. اینان روایتهای ایرانی سرکردگان معنوی نظام مسلط بر جهان امروزند. اینان به همان اندازه محصول این جهان وارونه اند که قوادانی چون خوان گوایدو و ماریا تیخانوفسکایا در اپوزیسیونها و بوریس جانسون و هانتر بایدن و لیز تراس و جیورجیا ملونی در حکومت هستند. نظمی که از بنیان پوسیده است نمی‌تواند بهتر از این موجودات از حود بیرون دهد. وای به حال این جهان.

با این حال، یک چیز علی کریمی های ایران را از خوان گوایدوهای ونزوئلا و تیخانوفسکایاهای بلاروس و لیز تراس های انگلستان متمایز می کند. علی کریمی های ایران در عین حال فرزندان (نا)خلف جمهوری اسلامی ایران نیز هستند. همه این علی کریمی ها در آغوش گرم و پر مَحبت این جمهوری پرورش یافته اند. این جمهوری بود که مستقیم یا غیر مستقیم به اینان بال و پر داد، به نان و نوا رساندشان و تاج سر جامعه کرد. این جمهوری فقط در شکل با آن نظم مسلط جهانی در تقابل قرار داشت و در محتوا دقیقاً مشغول بازتولید همان محصولاتی بود که بذر پرورش آنان توسط همان نظم مسلط جهانی پاشانده شده بود. این جمهوری نه تنها پادزهری برای پرورش این دون مایگان نداشت، بلکه خود در از میان بردن پادزهرها سنگ تمام گذاشته بود. در این جمهوری سعید سلطانپور و جهانگیر قلعه میاندوآبی ها و داریوش کائد پورها و محمدعلی پرتوی ها و محمد پورهرمزان ها سلاخی شدند و امثال آلبرت سهرابیان ها و یداله خسروشاهی ها و حشمت رئیسی ها از بدنه اجتماعی خود جدا شده و به زندگی در تبعید محکوم شدند. این جمهوری همه کسانی را از بین برد که می توانستند اپوزیسیون شایسته ای در مقابل آن باشند. کارگران را به شلاق بستند تا فوتبالیست ها و سلبریتی های معاف از مالیات با سرگرمی و Entertainment جامعه را مشغول کرده و از فکر انقلاب اجتماعی دور نگه دارند. این جمهوری فقط همراه با امواج انحطاط نظم مسلط سرمایه داری جهانی حرکت نکرد، خود بر آن امواج سوار شد، همان امواج را در قعر جامعه رله کرد و به نوبه خود تقویت نیز نمود. جمهوری ای که خود بر ناتوانی اش در پاسخگوئی به "نیازهای" جامعه‌ مدنی واقف بود، برای حفظ سیادت خویش بر آن جامعه بده بستان حقیرانه‌ای را با آن آغاز کرد: اجازه دارید بی هراس انباشت کنید، ما کارگران را مهار خواهیم کرد؛ اجازه دارید همانگونه زندگی کنید که لایف استایل مطلوب شماست، ما حتی برای شما جزایری را ایجاد خواهیم کرد که در آنجا آزاد باشید. برای شما مال ها را خواهیم ساخت که بتوانید در آن‌ها پرسه بزنید و لذت ببرید. از این هم بیشتر، شما را در صدا و سیمای خود نیز شریک خواهیم کرد، وقت کافی در اختیارتان خواهیم گذاشت تا برنامه‌های تفریحی زرد خود را روی آنتن ببرید. حتی از این هم بیشتر، از دلقکها و پتیاره هائی که نام هنرمند بر آن‌ها گذاشته اید، مالیات نیز نخواهیم گرفت. در مقابل شما هم دست ما را در حکومت کردن باز بگذارید. این معامله ای است که جمهوری اسلامی با جامعه مدنی منحط انجام داد. سلبریتیسم ایرانی تنها بازتاب سلبریتیسم جهانی نیست. افزون بر آن محصول ماشین جوجه کشی جمهوری اسلامی نیز هست که این زباله ها را تولید و به سروری مردم گماشت.

حال همان زباله ها میثاق خود با ولینعمتان خود را فسخ می کنند. علی کریمی با جسارت و وقاحتی مثال زدنی در دور کنونی چهره ممتاز این فسخ میثاق شد تا شاید دیگرانی که مرددند نیز به او بپیوندند. و این دیگران هم در صف انتظار منتظر نوبتند: مهران مدیری، علی دائی، رامبد جوان و حتماً خیلی‌های دیگر. این طویله پر از چنین جانورانی است. عبارات بالا از برشت را باید با عبارتی دیگر تکمیل نمود: مفلوک جامعه‌ای که علی کریمی ها قهرمانانش باشند.

نه، ارزشی ها می‌توانند هر چه میخواهند داد بزنند و به سلبریتی ها پرخاش کنند. می‌توانند در فارسِ من کمپین پشت کمپین راه بیندازند. آن‌ها شاید حتی بتوانند تمام سلبریتی های موجود را منکوب کرده و به عقب برانند. اما مادام که در بر همین پاشنه می چرخد، آن‌ها هیچ‌گاه از این سعادت برخوردار نخواهند بود که با دشمنانی شایسته، با زنان و مردانی فرهیخته، با شرافت و متعهد به سعادت بشر مقابله کنند. آن‌ها خود چنین انسانهائی را سالها قبل از بین برده‌اند و سپس برای دهه ها با تمام ابزارهای قهر، سیاست و ایدئولوژی (و در این مورد از قضا در همدستی با همان زباله ها) مانع از تجدید قوای آنان شده اند. دست و پنجه نرم کردن با انحطاط سرنوشت محتوم آنان است، چرا که خود روی دیگر آن انحطاطند. خود این حریف را برای خود انتخاب کرده اند.

و این کل جامعه است که بهای سنگین این انتخاب را می پردازد. جامعه‌ای که راه خروجی از این وضعیت نمی بیند. جامعه‌ای برزخی و در حال زوال.

این سرنوشت محتوم را نه در درون آن چهارچوب، نه در کنار آن نظام و آن اپوزیسیون، بلکه تنها از بیرون آن می‌توان دگرگون کرد. باور کنید یا نه، تنها کمونیسم است که خارج از این دایره انحطاط قرار دارد و از ظرفیت آن برخوردار است که کل جامعه را نیز از این انحطاط رها کرده و به قلمرو رهائی و سعادت رهنمون شود.

7 مهر 1401

29 سپتامبر 2022

Write comments...
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.