یادداشتها

نظر خوانندگان

خیلی عالی بود من از صراحت رفیق بهمن خیلی خوشم میاد نه به کسی باج میده نه امید واهی میده ...
@ریحانهریحانه عزیز سلام. موضوعات متنوعی را طرح کردید. حتما تصدیق می کنید که پرداختن به چنین موضوعاتی در قالب کامنت ...
سلام.خسته نباشید.در ابتدا میخواستم تشکر کنم. از پایداری شما در برگزاری میتینگ های هفته ای و مرتب. امیداوارم این روند ...
بهمن شفیق رویۀ تاریک چین
@امیررفیق عزیز، اگر درست به خاطر داشته باشم این سومین باری است که شما در همین چند ماه اخیر با ...
هم نویسنده آمریکایی و هم مترجم بیش از اندازه به کاربرد عبارت «دارک ساید» وزن دادند. این عبارت بیشتر به ...
@فاطمهسلام متقابل رفیق عزیز،ممنون از توضیحات. قطعا مباحثات در فرصتهای دیگر هم ادامه خواهد داشت. در مورد ادبیاتی که معرفی ...
سلامی مجدد خدمت شما.متاسفانه دسترسی برای بنده سخت هست و با تاخیر مباحث رو دنبال میکنم.در مورد بخش اول پاسخ ...
@امیررفیق عزیز امیر، نخست با پوزش از تأخیر در پاسخ. عنوان کرده اید که قصد تهمت نداشته اید و شاید ...
@بهمن شفیقبا سلام دوباره. خوب گفتگوی نوشته از برخی جوانب مثبت است اما تشخیص لحن را کمی دشوار میکند. من فقط ...
@امیررفیق عزیز امیر، با سلام متقابل. در کامنت خود نکات ارزنده ای را هم طرح کرده اید که حتما لازمند ...

مقالات

سیاست

از جنبش کارگری

سه یادداشت به هم پیوسته – 2: گوهر عشقی

نوشتۀ: بهمن شفیق
Write a comment

گوهر عشقی محصول و تجسم انسانی گسترش و تکوین همین تضادهای تراژدی ستار بهشتی است که اکنون دیگر به یک تراژدی مضحک و به همین دلیل غم انگیز تبدیل شده است. همانقدر که حضور ستار در میان آن بلاگ نویسهای طبقه متوسطی وصله ای بود ناچسب، اکنون حضور گوهر عشقی در کنار شارلاتانهای هفت خطی از قبیل نرگس محمدی و محمد نوریزاد و ریاست وی بر بنیادی به نام ستار بهشتی وصله ای است به مراتب بیشتر ناچسب.

گوهر عشقی اکنون دیگر فقط یک فرد نیست، یک پدیده است. پدیده ای که به مراتب فراتر از یک فرد تضادهای درون یک جامعه ملتهب و پیچیده را منعکس می کند. و این از لحظه آغاز تکوین این پدیده، یعنی از لحظه مرگ ستار بهشتی آغاز شد و گام به گام تکامل یافت.

اما کدام تضادها در لحظه مرگ ستار بهشتی خودنمائی می کردند که امروز در پدیده گوهر عشقی – و نه فرد او -  به اوج خود رسیده اند؟

ستار یک بلاگ نویس ساده بود. آن هم در دورانی که هنوز اینستا و فیس بوک جای بلاگ نویسی را نگرفته بودند. بلاگ ستار بلاگی بسیار کوچک با تعداد اندکی پست و با متونی بسیار ضعیف بود. تعداد اندک پستهای بلاگ نشان می داد که عمر آن چندان قدمتی نداشت. لحن تند و تیز و پرخاشگرانه متون بلاگ نسبت به حاکمان به طور کلی، از رهبر تا سایر آخوندها، برای نویسنده ای در داخل ایران فقط می توانست یک چیز را نشان دهد و آن هم عزم نویسنده برای خروج از کشور و پناهنده شدن بود. پیش از او بسیاری از بلاگرها دقیقا در مقطع پیش از خروج از ایران با چنین پستهائی توجه دیگران را به خود جلب می کردند. یکی از بارزترین نمونه های آن، بلاگر معروفی بود که در رادیکالیزاسیونی ناگهانی به ستایشهای حماسی از قهرمانان اوین و رجزخوانیهائی حماسی تر علیه زندانبانان و جلادان برخاست و دقیقا پس از جلب توجهات و برانگیختن نگرانی های دوستان و رفقا و علاقمندان به خود، مدت کوتاهی بعد سر از خارج کشور درآورد تا او هم به خیل دستجات "انقلابی" چپ در خارج از کشور بپیوندد. کاملا روشن بود که ستار نیز چنین قصدی داشت. ادعاهای امروز برخی مدافعان نظام مبنی بر نامعلوم بودن هویت تشکیلاتی ستار و ارتباط احتمالی وی با سازمان مجاهدین، تنها برای پوشاندن کراهت قتل ناجوانمردانه وی در بازداشتگاه پلیس است. آنها آب را گل آلود می کنند تا حقیقت پنهان بماند. حتی ارگانهای رسمی خود نظام چنین ادعائی را طرح نکرده اند و چنین کسانی که کاتولیک تر از پاپ به دفاع از حتی بدترین نابکاری های نظام می پردازند، تنها شایسته تحقیرند.

اما مشکل ستار این بود که او بلاگ می نوشت بی آنکه بلاگ نویس به معنای دقیق کلمه باشد. متنهای وی نه سبک رایج در میان بلاگ نویسها را داشتند و نه از پیچیدگی ها و ظرافتهای روشنفکرانه معمول در پستهای بلاگ نویسها برخوردار بودند. او مانند سازی نا خوش آهنگ در مجموعه ای از سازها بود که ارکستر بزرگی از نوازندگان را تشکیل می دادند. نوازندگانی برخوردار از حداقل آموزش در تکنیک نوازندگی و ممارست در نواختن. ستار در میان آنان به سان نوازنده ای ناشی بود که با تمام قدرت ریه هایش نقاره ای را به صدا در می آورد. نقاره ای که حتی در جمع یک ارکستر چند هزار نفره هم به فوریت به چشم می خورد و همین نیز شد. اگر آن بلاگ نویسهای دیگر با استمرار در تولید ادبیات هر یک به مثابه حلقه ای از یک جنبش وسیع اجتماعی، جنبش طبقه متوسطی های ناراضی، گام به گام و ذره ذره به پیش می رفتند تا به پایان منطقی حضور فیزیکی و ادبی خویش در ایران رسیده و راهی خارج شوند، ستار به مثابه عنصری که از خارج وارد این مجموعه شده بود، قصد پیمودن ره چند ساله در کوتاهترین مدت نمود. او نه خواست و نه اصولا می توانست مانند آن دیگران بنویسد. آن اصوات خشن تنها اصواتی بودند که او در زندگی اش آموخته بود و به همین دلیل بود که بلاگ ستار در کوتاهترین مدت در معرض دید فتا قرار گرفت و شد آنچه که نباید می شد.

اما ناتوانی ستار در بلاگ نویسی حرفه ای و اشتباه گرفتن پستهای یک بلاگ با شعارنویسی شبانه روی دیوار، فقط بازتابی از ضعف شخصی خود وی نبود. این ناتوانی کل فرزندان محرومین جامعه در حضور در تئاتر اجتماعی سیاست و ادبیات بود که در ستار بازتاب خود را می یافت. ده سال قبل، در صحنه بلاگ نویسهای ایران حتی یک بلاگ نویس کارگر نیز حضور نداشت. هر چه بود طبقه متوسطی بود و "فرهیخته" و "روشنفکر". او به میان جمعی راه یافته بود که بدان تعلق نداشت. درست مانند کسی که با فراک عاریتی به شب نشینی اشراف وارد شود. چنین کسی حتی اگر از فیلتر دربان هم رد شود در مجلس جشن با رفتار خویش انگشت نما خواهد شد. خدمتکاران چنین مجلسی نیز به فوریت به این پی خواهند برد که این مهمان وصله ناچسبی در میان آن جمع است. آنها کسانی اند که سالها به از مابهتران خدمت کرده اند و چشمشان به خوبی با عادات، رفتار، وجنات و حرکات اشراف آشناست. حرکات زمخت آن مهمان با لباس کرایه ای از دیده تیز آنان پنهان نخواهد ماند و او از همان خدماتی برخوردار نخواهد بود که دیگر مهمانان از آن برخوردارند.

بازداشت توسط نیروی انتظامی و ورود به زندان البته مجلس مهمانی نیست. اما در زندان هم همان قواعدی عمل می کنند که در جامعه. در زندان هم فرق هست بین زندانیان محترم و زندانیانی که لایق احترام نیستند. زمانی که ستار بازداشت شد، بلاگ نویسهای دیگری هم در زندان بودند. شاید بسیاری از آنان و یا شاید هم همه مورد ضرب و شتم هم قرار گرفته باشند اما هیچکدامشان زیر مشت و لگد جان نباخت. این سرنوشت فقط در انتظار ستار بود. ستار از آن لایه حفاظت کننده نامرئی اجتماعی برخوردار نبود که گرداگرد دیگر "فرهیختگان" و "روشنفکران" زندانی را فرا گرفته و آنان را از اصابت شدید ترین ناملایماتی ها محفوظ نگه می دارد. ضرباتی که بر پیکر ستار فرود می آمد، از هیچ فیلتری عبور نکرد و سرانجام نیز او را به قتل رساند.

قتل در زندان جمهوری اسلامی البته فقط نصیب فرزندان زحمتکشان و محرومین جامعه نبود. برعکس، حتی برای دوره ای نسبتا طولانی قربانیان چنین قتلهائی از میان طبقات متوسط و حتی صاحب امتیاز جامعه نیز بر می خاستند. اما تفاوت در این بود که قتل ستار در شرایطی واقع می گردید که در جامعه التهاب خاصی به چشم نمی خورد که بتوان به استناد آن خطری برای موجودیت نظام را به میان کشید و قواعد معمول جامعه طبقاتی را کنار گذاشت آنچنان که در کهریزک اتفاق افتاده بود و به قمیت جان حتی فرزندان مقامات عالیرتبه خود نظام هم تمام شد. نه، ستار در شرایطی دستگیر شد که هیچ خطر بلاواسطه ای نه موجودیت نظام را تهدید می کرد و نه اصولا خود ستار در چهارچوب جریاناتی قرار می گرفت که تهدیدی برای نظام به شمار می آمدند. نه وضعیت فوق العاده ای در کار بود و نه قواعد و قوانین مربوط به چنان وضعیتی. ستار در شرایطی کاملا عادی دستگیر شد و قربانی قواعدی کاملا عادی شد که در قالب عرف و قانون در جمهوری اسلامی جاری اند و بر مناسبات اجتماعی حاکم. این را فقط قتل ستار نشان نمی داد. مقایسه تعداد کارگران اعتصابی که در همان سالهای حول و حوش قتل ستار در ملأ عام شلاق خورده اند با اختلاسگران و مجرمین صاحبان ثروت و سرمایه ای روشن می کند که جرمشان به مراتب سنگین تر از یک کارگر اعتصابی هم بود اما شلاقی در ملأ عام بر تنشان فرود نیامد. اینجا دادگستری طبقاتی است که عمل می کند. سنگینی مجازات نه منطبق با سنگینی جرم، بلکه متناسب با موقعیت فرد است. هر چه این موقعیت پائین تر، مجازات سنگین تر. ستار بهشتی به قتل میرسد اما محمد علی ابطحی و سعید حجاریان و محمد قوچانی و خیل انبوه دیگری از کسانی که رسما کل نظام را به چالش کشیده و موجودیت آن را عملا با سنگین ترین تهدیدها روبرو کرده اند، با طی کمترین دوران زندان – که آن نیز همراه با مرخصی های دائمی و سفارش چلوکباب از بیرون است – با اطمینان و اعتماد به نفس بیشتر به حیات سیاسی و اجتماعی خود باز می گردند. و این در حالی است که نه سال پس از مرگ تلخ ستار، هنوز نه هیچ و مطلقا هیچ اقدامی در معرفی عوامل قتل صورت گرفته و نه هیچ اقدام قابل توجهی برای جبران زخم عمیق وارده بر خانواده اش و نه حتی حقیقت چگونگی مرگ ستار با قطعیت روشن شده است. امری که خود می تواند التیامی بر دردهای بازماندگان وی نیز باشد.  

گوهر عشقی محصول و تجسم انسانی گسترش و تکوین همین تضادهای تراژدی ستار بهشتی است که اکنون دیگر به یک تراژدی مضحک و به همین دلیل غم انگیز تبدیل شده است. همانقدر که حضور ستار در میان آن بلاگ نویسهای طبقه متوسطی وصله ای بود ناچسب، اکنون حضور گوهر عشقی در کنار شارلاتانهای هفت خطی از قبیل نرگس محمدی و محمد نوریزاد و ریاست وی بر بنیادی به نام ستار بهشتی وصله ای است به مراتب بیشتر ناچسب. آنچه بورژوازی قادر نشد با خود ستار انجام دهد، اکنون با گوهر عشقی تحقق می یابد. سرعت واقعه دستگیری و مرگ ستار بیشتر از آن بود که زمانی برای چسباندن ستار به "کنشگران حقوق بشر" باقی بماند. با گوهرعشقی این کار ناتمام به فرجام میرسد و با به فرجام رسیدنش همه ناهنجاریها و زشتیهایش نیز نمایان می شود. حتی این نیز دیگر روشن نیست که آیا او مادر ستار است یا مادربزرگی که نه سال است به نام مادر وی معرفی می شود. حتی این نیز روشن نیست که آیا مورد تعرض قرار گرفته است یا همانند نوریزاد با سس گوجه فرنگی گریم شده است.

حقیقتا گوهر عشقی دیگر فرد نیست، پدیده است و شاید هم بتوان گفت که پروژه است. با او مرگ  ستار به دستمایه ای برای دست راستی ترین و ارتجاعی ترین نیروهای بازار آزادی و جنگ طلبان دو آتشه بدل می گردد. این از سالها پیش آغاز شده بود. در میان اسامی کسانی که پیگیر دغدغه مند مرگ ستار شدند نام ویکتوریا نولند نیز به چشم می خورد. همان طراح اصلی کودتای میدان در اوکراین و عامل و سازمانده کشتار همزمان بیش از صد تن از تظاهرکنندگان و پلیس.  تلخی اصلی تراژدی ستار بهشتی نیز در همین است. گوهر عشقی ستار را به منصور اسانلوئی دیگر تبدیل کرده است. فرزندی از میان انبوه محرومان جامعه در خدمت صاحبان سرمایه.

6 دی 1400

27 دسامبر 2021

Write comments...
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.

Be the first to comment.

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر