یادداشتها

نظر خوانندگان

خیلی عالی بود من از صراحت رفیق بهمن خیلی خوشم میاد نه به کسی باج میده نه امید واهی میده ...
@ریحانهریحانه عزیز سلام. موضوعات متنوعی را طرح کردید. حتما تصدیق می کنید که پرداختن به چنین موضوعاتی در قالب کامنت ...
سلام.خسته نباشید.در ابتدا میخواستم تشکر کنم. از پایداری شما در برگزاری میتینگ های هفته ای و مرتب. امیداوارم این روند ...
بهمن شفیق رویۀ تاریک چین
@امیررفیق عزیز، اگر درست به خاطر داشته باشم این سومین باری است که شما در همین چند ماه اخیر با ...
هم نویسنده آمریکایی و هم مترجم بیش از اندازه به کاربرد عبارت «دارک ساید» وزن دادند. این عبارت بیشتر به ...
@فاطمهسلام متقابل رفیق عزیز،ممنون از توضیحات. قطعا مباحثات در فرصتهای دیگر هم ادامه خواهد داشت. در مورد ادبیاتی که معرفی ...
سلامی مجدد خدمت شما.متاسفانه دسترسی برای بنده سخت هست و با تاخیر مباحث رو دنبال میکنم.در مورد بخش اول پاسخ ...
@امیررفیق عزیز امیر، نخست با پوزش از تأخیر در پاسخ. عنوان کرده اید که قصد تهمت نداشته اید و شاید ...
@بهمن شفیقبا سلام دوباره. خوب گفتگوی نوشته از برخی جوانب مثبت است اما تشخیص لحن را کمی دشوار میکند. من فقط ...
@امیررفیق عزیز امیر، با سلام متقابل. در کامنت خود نکات ارزنده ای را هم طرح کرده اید که حتما لازمند ...

مقالات

سیاست

از جنبش کارگری

سه یادداشت به هم پیوسته – 1: کاکا سیاه خانگی

نوشتۀ: بهمن شفیق
Write a comment

از نظر واعظ، آمریکا صاحبخانه است و ایران مستأجر. آن هم در موضوعی مربوط به درون ایران یعنی در مسئله هسته ای. با این تصویر همه چیز روشن می شود. چیزی برای پنهان کردن باقی نمی ماند. یک طرف جدال درون طبقه حاکمه در ایران خواستار سپردن قیمومیت خود و کشور به دست صاحبخانه است. کدخدائی که رئیس جمهور پیشین کشور عنوان کرده بود اکنون تبدیل به صاحبخانه شده است.

"اگر صاحبخانه زد زير قرارداد اجاره و شما را بيرون كرد، تقصير بر گردن او است. اما اگر شما در عين تخليه منزل، زديد شيشه ها را شكستيد، يختچال و گاز را درب و داغان كرديد، و در كوچه ايستاديد و  گفتيد تا يك قرارداد رهن به شما تحويل داده نشود تكان نمي خوريد، ديگر فقط صاحبخانه مقصر نيست."

اینها جملاتی اند که در روزهای اخیر در شبکه های اجتماعی جنجال آفرین شده اند. نویسنده این جملات علی واعظ است. یاپی لابی ایست دار و دسته جورج سوروس و "بنیاد بحران" اش. موضوع توئیت هم جدال آمریکا و ایران است و قضیه برجام و ترامپ. اما توئیت ناخواسته دست به اعترافی می زند که لبٌ کلام ماجرا و مناقشه ای است که امروز در درون طبقه حاکمه در ایران در جریان است. از نظر واعظ، آمریکا صاحبخانه است و ایران مستأجر. آن هم در موضوعی مربوط به درون ایران یعنی در مسئله هسته ای. با این تصویر همه چیز روشن می شود. چیزی برای پنهان کردن باقی نمی ماند. یک طرف جدال درون طبقه حاکمه در ایران خواستار سپردن قیمومیت خود و کشور به دست صاحبخانه است. کدخدائی که رئیس جمهور پیشین کشور عنوان کرده بود اکنون تبدیل به صاحبخانه شده است. این نتیجه منطقی مشی ای است که از همان دوران سردار سازندگی آغاز شده بود و از دوران اصلاحات شتاب یافته و سرنجام به "غوغای روحانی" و برجام ختم شده و ایران را در مقابله با غرب در ضعیف ترین موقعیت خویش در تاریخ صد سال معاصر قرار داد.

از این نقطه به بعد بود که ضد حمله طرف مقابل جان گرفت. تا آن زمان خط رسمی نظام در جنگی دفاعی به طور مداوم در حال عقب نشینی از سنگری به سنگری دیگر به امید حفظ برخی خاکریزهای استراتژیک و پیشروی در جبهه هائی در خارج از کشور بود. در داخل کشور، این خیل انبوه حواریون و شیفتگان دمکراسی و دول دمکراتیک غربی در طبقه متوسط و دستگاه اداری و رسانه ها و مراکز قدرتمند مالی بود که دست بالا را داشت. با آشکار شدن افتضاح برجام، حال طرف مقابل بود که دست به تعرض می زد و رفته رفته از لاک دفاعی خارج شده و ابتکار عمل را در دست می گرفت. به ویژه به همان اندازه که ناتوانی لیبرالها و دمکراسی طلبان در تأمین منافع ملی طبقه حاکمه عیان تر می شد، به همان اندازه تصویری جدید در نمایش صحنه سیاست در ایران ظاهر می شد که در آن از قضا آن نیروی مذهبی رادیکالی که در تمام دهه های گذشته به بی اعتنائی به منافع ملی متهم می گردید، اکنون در هیأت مدافع مقتدر این منافع نه فقط در منطقه بلکه در سطح جهانی و در رابطه با غرب ظاهر می گردید و تمام آنانی که از دیر باز به انواع و اقسام مختلف ناسیونالیسم و عظمت طلبی و ملی گرائی ایرانی مزین بودند و خود را بدین صفات می آراستند، در قالب فروشندگانی از منافع ملی ظاهر می شدند که چوب حراج بر این منافع زده و مشتاقانه در انتظار لحظه ای به سر می بردند که چکش حراج کل این منافع ملی سه بار بر میز کوبیده شده و کار یکسره شود. اظهارات علی واعظ هم حقیقتا چیزی نبود جز اعتراف به همین. او کار فروش این منافع را در ذهن خود به فرجام رسانده بود و با آشکار کردن آن نهایت منطقی آن خطی را برملا می کرد که از شورای گذار آیت الله زاده را در بر می گرفت تا دار و دسته های رنگارنگ شاهزاده و فرقه مجاهد و انواع مدرنیستها و سکولارهای رادیکال چپ و راست را. و روشن بود که طرف مقابل، نیروهای گرد آمده حول جریان رسمی نظام، این فرصت طلائی را از دست نخواهد داد و باز هم هر چه بیشتر از انبوه مخالفان نظام سلب به عنوان کارگزاران قدرتی خارجی و ستون پنجم دشمنی از منافع ملی ایران سلب مشروعیت خواهد کرد.

در میان این واکنشها، از جمله واکنش سید محمد مرندی، عضو تیم رسانه ای هیأت مذاکره کننده ایرانی در وین، نیز دیده می شد که در توئیتی کوتاه در جواب واعظ نوشت: "صاحبخانه شما است، صاحبخانه ما نیست". مرندی اما به این اکتفا نکرد و در توئیت دیگری در پاسخ به کسانی از قبیل واعظ تصویری از مالکولم ایکس را درج نمود و در بالای توئیت نوشت "فکر کردن مثل مالکولم ایکس". موضوع توئیت نیز پروپاگاند لیبرالهای ایرانی بود مبنی بر این که علیرغم این که دول غربی مدام از پلن بی صحبت می کنند و از گزینه های دیگر، به محض این که او، یعنی مرندی، از این حرف می زند که غرب نمی تواند برنده یک جنگ باشد و باید تعهدات را بپذیرد، از سوی لیبرالهای ایرانی متهم به جنگ افروزی می شود. اما مالکولم ایکس کجای قضیه جا دارد؟ چرا مالکولم ایکس؟

فراز زیرین از یک سخنرانی مالکولم ایکس در روز 23 ژانویه سال 1963 در شهر میشیگان می تواند پاسخ را در خود داشته باشد:

"خوب، پس شما دو نوع کاکا سیاه دارید." ایکس از واژه نگرو استفاده می کند که به نظرم کاکاسیاه بهترین جایگزین فارسی برای آن است. هم تحقیر نهفته در آن را نشان می دهد و هم رنگ سیاه پوست را. ایکس میگوید: "خوب، پس شما دو نوع کاکا سیاه دارید. نوع قدیمی و نوع جدید. بیشتر شما نوع قدیمی را می شناسید. وقتی که شما در کتابها تاریخ برده داری را می خوانید و به او بر می خورید که «عمو تام» نام دارد. او کاکاسیاه خانگی بود. و در جریان برده داری شما دو نوع کاکاسیاه داشتید، کاکاسیاه خانگی و کاکاسیاه مزرعه.

کاکاسیاه خانگی معمولا در نزدیکی ارباب خود زندگی می کرد. مثل ارباب لباس می پوشید و لباسهای دست دوم او را به تن می کرد. او غذائی را می خورد که ارباب روی میز باقی می گذاشت و او در خانه ارباب زندگی می کرد. احتمالا در زیر زمین یا زیر شیروانی، اما به هر حال او در خانه ارباب زندگی می کرد. 

هنگامی که کاکاسیاه خانگی می خواست خودش را تعریف کند، به همان سیاقی تعریف میکرد که ارباب خود را بدان سیاق تعریف می کرد. اگر اربابش می گفت که «ما غذای خوبی داریم»، کاکاسیاه خانگی هم می گفت «بله، ما غذای خوب زیادی داریم». اگر ارباب می گفت که «ما اینجا خانه زیبائی داریم» کاکاسیاه خانگی می گفت «بله، ما اینجا خانه زیبائی داریم». هنگامی که ارباب بیمار می شد، کاکاسیاه خانگی آنچنان خود را با اربابش تداعی می کرد که می گفت «چه شده ارباب که ما مریض شدیم؟». درد اربابش درد او بود و او از بیماری ارباب بیشتر رنج می برد تا از هنگامی که خود بیمار می شد. هنگامی که خانه آتش می گرفت، این نوع کاکاسیاه شدید تر از ارباب می جنگید تا خانه را از آتش نجات دهد.

اما بعد شما یک نوع دیگر از کاکاسیاه هم داشتید. کاکاسیاه خانگی اقلیتی از سیاهان بود. توده سیاهان را کاکاسیاه مزرعه تشکیل می داد. آنها در اکثریت بودند. هنگامی که ارباب بیمار می شد، آنها دعا می کردند که بمیرد (خنده حضار]. هنگامی که خانه آتش می گرفت، آنها آرزو می کردند که باد بوزد و آتش را شعله ور کند.

اگر کسی سراغ کاکاسیاه خانگی می رفت و به او می گفت که "بیا برویم، بیا از اینجا جدا شویم"، آن عمو تام طبیعتا می گفت "کجا برویم؟ من بدون ارباب چه میتوانم بکنم؟ کجا زندگی کنم؟ چه لباسی بپوشم؟ چه کسی از من مراقبت خواهد کرد؟" این کاکاسیاه خانگی است. اما وقتی سراغ کاکاسیاه مزرعه می رفتید و می گفتید "بیا بریم، بیا از اینجا جدا بشویم"، او حتی نمی پرسید که کجا و چگونه. او می گفت "آره، بزن بریم". همینجا هم گفتگو تمام می شد.

خوب، حالا شما یک نوع قرن بیستمی کاکاسیاه خانگی را دارید. یک عمو تام قرن بیستمی. او به همان اندازه عمو تام است که عمو تام 100 سال پیش و 200 سال پیش بود. فقط فرقش این است که او یک عمو تام مدرن است. آن عمو تام دستمالی به دور گردن خویش می انداخت، این عمو تام کلاه شاپو به سر می گذارد. او تند و تیز است، همانطور لباس می پوشد که تو [ارباب امروزی اش] می پوشی، از همان عباراتی استفاده می کند که تو میکنی، با همان زبان. او تلاش میکند آنها را بهتر از تو بر زبان بیاورد. او با همان لهجه و همان تأکیدات حرف می زند. و اگر تو بگوئی "ارتش شما" او میگوید "ارتش ما". او کسی را ندارد که از او دفاع کند اما هر بار که تو میگوئی "ما" او می گوید "ما"، "رئیس جمهور ما"، "دولت ما"، "نماینده کنگره ما"، "این چیز ما و آن چیز ما". و او با آن "ما" یش حتی ته صف هم جائی به او نمی رسد. خوب، این کاکاسیاه قرن بیستم است. هر وقت تو بگوئی "شما"، چه با ضمیر مفرد و چه با ضمیر جمع، او با شما همراهی می کند. هر وقت بگوئی که دچار دردسر شده ای، او می گوید "بله، ما دچار دردسر شده ایم".

اما نوع دیگری از سیاه پوست هم هست. اگر تو بگوئی که دچار مشکل شده ای، او می گوید "بله، تو دچار مشکل شده ای" (خنده حضار). او هویت خود را با فلاکت تو تعریف نمی کند".

مرندی در آمریکا به دنیا آمده است، به زبان انگلیسی مسلط است و فرهنگ آنجا را هم خوب می شناسد. با مالکولم ایکس او دست به تیپ شناسی معینی از انبوه ایرانی هایی زده است که با غوره و کشمش آمریکا و غرب سردی و گرمی شان می شود. ایرانی هائی که در تکامل لیبرالیسم شان مرزهای هر گونه تعلق کشوری را در نوردیده و در نظم جهانی گلوبال پست مدرن تماما مستحیل شده اند. ایرانی هائی که رؤسای جمهورشان "باراک" و "دونالد" و "جو" نام دارند و نه "محمود" و "حسن" و "سید ابراهیم". ایرانی هائی که هالووین و ولنتاین را خیلی بیشتر روزهای جشن و شادمانی خویش می دانند تا یلدا و مهرگان و نوروز را و سکولاریسم کشکی شان مانعی از این هم نیست که برای کریسمس کاج تزئین کنند. و سرانجام ایرانی هائی که ناوگان ششم یو-اس نیوی و اف 35 را افتخار خویش می دانند و شهر زیر زمینی موشکی سپاه پاسداران را مایه شرم.

شاید مرندی نه این کاکاسیاه خانگی مالکولم ایکس بلکه چیز دیگری از او را مد نظر داشته. اما آن کاکاسیاه خانگی حقیقتا بهترین توصیفی است که می توان درباره این ایرانیان به کار گرفت. لیبرالیسم ایرانی سالهاست که عطای دفاع از منافع ملی را به لقای آن بخشیده است و بی تابانه در انتظار لحظه ای بر سر می برد که فرشته نجاتی مانند پاول برمر زمام اختیارات را در تهران در دست گرفته و دولت سازی مدرن را به سبک عراق و افغانستان کرزائی در ایران نیز عملی کند. بر چنین متنی است که جمهوری اسلامی آخوندها بیشتر و بیشتر در کسوت مدافع منافع ملی جلوه گر می شود و لیبرالیسم ایرانی بیشتر و بیشتر در قامت دلالان فروش این منافع. آنها دیگر امروز فقط و فقط کاکاسیاه های خانگی اربابانشان در واشنگتن و لندن و حتی ریاض اند. بخت بد این کاکاسیاه های خانگی در آن است که ستاره اقبال ارباب رو به افول است. لیبرالیسم ایرانی ظرفیت تبدیل به نیروئی تأثیرگذار در سطح ملی را مدتهاست از دست داده است. نقش کاکاسیاه خانگی تنها نقشی است که برای وی باقی مانده است. فقط باید مواظب باشد به سرنوشت استیفن وارن، کاکاسیاه کونتین تارانتینو در جنگوی زنجیرگسسته دچار نشود.

و هر چه این کاکاسیاه بی اعتبار تر، به همان اندازه بستر انکشاف مبارزه طبقاتی و رشد ایده ها و آرمانهای رهائیبخش کمونیستی فراهم تر.

3 دی 1400

24 دسامبر 2021

Write comments...
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.

Be the first to comment.

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر