سلام همایون!

نوشتۀ: بهمن شفیق
1 Comment

سلام فرمانده» کاچی است. همان کاچی به از هیچی. آهنگی بغایت بی‌مایه با سانتی مانتالیسم شعری بغایت ناشیانه و زمخت. میگویم سانتی مانتالیسم ناشیانه و زمخت برای این که موضوع سانتی مانتالیسم با فرم آن نه تنها خوانائی ندارد، بلکه چالشی است برای همان فرم. فرمانده ای که یک بار امام زمان است و یک بار سید علی و یک بار حتی میرزا کوچک خانی که کار را از قرار تمام هم کرده است.

دیروز صبح بچه های دبستان آزادگان از روستای فدیشه منطقه میان جلگه برای زادروز همایون شجریان تصنیف مست نگاه را کامل اجرا کرده اند.” این یک خبر از سه روز پیش است.

فدیشه؟ فدیشه کجاست؟ سایت عمومی سازمان سیا – ویکی پدیا- اگر به درد هیچ نخورد اینجور مواقع به کار می آید. می خوانیم:

فدیشه، روستایی از توابع بخش میان‌جلگه شهرستان نیشابور در استان خراسان رضوی ایران است.

این روستا از روستا های تاریخی و قدمت دار میباشد و در فرهنگ تعزیه خوانی شهرت دارد به طوری که در روز پنج شنبه مورخ ۱۳۹۹/۱۰/۲۲ دی ماه مراسم تعزیه خوانی, روستای فدیشه بخش میان جلگه شهرستان نیشابور از سوی مهندس علی اصغر مونسان وزیر میراث فرهنگی ,گردشگری و صنایع دستی دولت دوازدهم (دولت تدبیر وامید) در زمان ریاست جمهوری حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی در فهرست آثار ناملموس وزارت میراث فرهنگی,گردشگری و صنایع دستی کشور ثبت ملی شد.” حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن فریدون، رئیس جمهور اسکاتلندی ایران، را فعلاً داشته باشید.

نکته دیگری هم از فدیشه در ویکی هست که مهم است: “همه ساله در روز عاشورا بزرگترین مراسم تعزیه خوانی در این روستا برگزار می شود و تا هشتاد هزار نفر در این روز این مراسم را از نزدیک تماشا می کنند.” عجب. روستائی با جمعیتی 1372 نفره در سال 85 که امروز شاید کمی بیشتر و یا کمی کمتر باشد، در روز عاشورا آنچنان تعزیه خوانی بر پا می‌کند که 80 هزار نفر برای تماشای آن گرد هم می آیند.

اما ربط فدیشه به همایون شجریان چیست؟ چه چیز باعث می‌شود که کودکان هشت و ده ساله در حیاط دبستانی در فدیشه زادروز خواننده‌ای را گرامی بدارند و برایش همخوانی کنند؟ بچه محلشان است؟ نه. همایون شجریان زاده تهران است. حداکثر پدر او، محمدرضا شجریان، متولد شهر مشهد است و نه نیشابور که منطقه میان جلگه بخشی از آنجاست و روستای فدیشه هم در آن منطقه قرار دارد. خواننده ترانه ها و سرودهای کودکان و نوجوانان است؟ نه، این هم نیست. نه، این‌ها باعث اجرای تصنیف «مست نگاه» همایون شجریان در آن دبستان نشده اند. اسم آن وزیر مربوطه دولت دوازدهم را به خاطر دارید؟ او برای فدیشه کاری کرد که می‌تواند راز اجرای این آهنگ آقای شجریان را روشن کند. او مراسم تعزیه خوانی فدیشه را در فهرست آثار ناملموس وزارت میراث فرهنگی کشور به ثبت ملی رساند. این که ثبت یک محل در آن فهرست چه امتیازاتی برای آن محل دارد بر من روشن نیست اما می‌توان حدس زد که حاوی امتیازات معینی هست. اما سؤال اصلی این است که انگیزه آن وزیر حسن فریدون در این تصمیم چه بود؟ تعزیه خوانی؟ قطعاً این هم بود. اما اگر گردانندگان آن مراسم تعزیه خوانی از اعوان و انصار مثلاً علم الهدی بودند هم آیا باز هم آن وزیر این تصمیم را می گرفت؟ روشن است که نمی گرفت. تعزیه خوانی روستای فدیشه قطعاً به این علت وارد میراث فرهنگی کشور شد که گردانندگانش مورد وثوق آن دولت بودند. یعنی دولت حسن روحانی. همان رئیس جمهوری که به ابتکار حسین دهباشی در سال 92 با لباس شخصی سوار اتومبیلی شد و با موسیقی شجریان در خیابانهای تهران به گشت پرداخت. به ضرس قاطع می‌توان گفت که وزیر آن دولت در آن روستای فدیشه هم جان نثاران و ارادتمندانی را می شناخت که آن روستا را وارد آن فهرست کرد. ایده گرامیداشت زادروز یک خواننده ایده آن دختر و پسر های خردسال نیست. آن هم در این سال معین که هیچ زادروز ویژه ای هم برای همایون شجریان نیست. او در سال 1354 به دنیا آمده است. در این زادروز امسال او نه سی ساله شده است، نه چهل و پنجاه و شصت. ویژگی زادروز امسال آقای همایون شجریان در خود همایون شجریان و تولد او نیست. ویژگی این زادروز در آن بود که در سالی واقع می‌شد که بچه‌های دبستانی دیگری در اقصی نقاط ایران به خواندن «سلام فرمانده» پرداخته اند. آن «مست نگاه» دبستان آزادگان روستای فدیشه در حقیقت «سلام همایون» این طرفی ها بود و یک دهن کجی به «سلام فرمانده» اون طرفی ها. پرده جدیدی از مضحکه مبتذلی که آفت آن چند سالی است که به جان جامعه افتاده است.

سلام فرمانده» کاچی است. همان کاچی به از هیچی. آهنگی بغایت بی‌مایه با سانتی مانتالیسم شعری بغایت ناشیانه و زمخت. میگویم سانتی مانتالیسم ناشیانه و زمخت برای این که موضوع سانتی مانتالیسم با فرم آن نه تنها خوانائی ندارد، بلکه چالشی است برای همان فرم. فرمانده ای که یک بار امام زمان است و یک بار سید علی و یک بار حتی میرزا کوچک خانی که کار را از قرار تمام هم کرده است. کدام کار؟ هیچ. هیچ کاری تمام نشده است و هیچ کاری را هیچ کسی تمام نکرده است. و بعد، ظاهراً دنیا بدون آن فرمانده معنائی هم ندارد. اما این کدام فرمانده است؟ شمس تبریزی است که مولانا قرار است در آن مستحیل شود؟ نه، نمی‌تواند باشد. او یک فرمانده است و فرمانده برای نبرد است. فرمانده در درجه اول موضوعی برای عشق ورزیدن نیست که دنیا بدون او معنائی نداشته باشد. فرماندهی برای کسب پیروزی در نبرد است و اگر هم می‌توان به او عشق ورزید از توانائی وی برای هدایت نبرد و کسب پیروزی است و از فصیلتها و شایستگی هایش در رفتار با سربازان. اما فرمانده «سلام فرمانده» در حقیقت یک فرمانده نیست. معجونی است از گذشته و حال و آینده. معجونی از یک اسطوره افسانه ای-مذهبی (امام زمان) یک رهبر شکست‌خورده یک جنبش ناموفق تاریخی (میرزا کوچک خان) و یک رهبر کنونی. معجونی که به هردمبیلی ترین و بی سلیقه ترین شکلی ریخته گری شده است، با بی‌مسما ترین چهره به عنوان خواننده عرضه شده است و با آهنگی که نه رزمی است و نه بزمی و هم میخواهد رزمی باشد و هم بزمی. این «سلام فرمانده» است که کران تا کران در حال اجرا شدن است. آن هم با بچه‌های هفت-هشت ساله. و عجیب این که بیننده هم دارد. خیلی هم زیاد. و این هم اپوزیسیون بیرون نظام را کلافه کرده است و هم اپوزیسیون درون آن را. ایران اینترنشنال و بی بی سی و شرکا با مفسران و کارشناسانشان به جنگ آن رفته‌اند و خاتمی و سید حسن ها (خمینی و روحانی) و نوچه هایشان با ادعای خدشه بر امام و طبقه متوسطی های مدرن هم طبق معمول با اینستا و توئیت و به سخره کشیدن آن از یک سو و با تک تیرهائی از نوع «سلام همایون»: حالا که برامون «سلام فرمانده» رو می کنید، بفرمائید، این هم «سلام همایون» ما. هم شعرش عاشقانه است و وزین و ادیبانه، هم آهنگش زیبا و هم سطحش بالا و خواننده اش خوش صدا.

اما چرا؟ چرا یک نماهنگ بی‌مایه توانسته است ولوله بر پا کند؟ چرا اپوزیسیونی ها و طبقه متوسطی های مدرن را به ستوه آورده است تا جائی که یک «کارشناس»شان از این میگوید که این یک ترانه سرود فاشیستی است. و البته چنین چرندی را فقط به دلیل خشمش بر زبان می‌آورد نه این که فاشیسم را می‌شناسد که اگر می شناخت این ترانه سرود مبتذل بچگانه را آهنگی فاشیستی نمی خواند. بگذریم و کمی هم به پرسش چرائی آن بپردازیم که «سلام فرمانده» اشک آن خانم زمانی در لس آنجلس را هم درآورده است.

البته این مباحثه ای علمی نیست که بتوان به استناد اعداد و ارقام امری را مستدل نمود. اما شواهدی هم هستند که می‌توان از آن‌ها نتیجه‌گیری های مفیدی بیرون کشید. نخست باید این ترانه سرود «سلام فرمانده» را با ترانه سرودهای مشابه نظام مقایسه نمود که در همین چند سال گذشته و به مناسبتهای بسیار مهمی نیز منتشر شدند اما هیچکدام نتوانستند حتی کسری از موفقیت «سلام فرمانده» را به دست بیاورند. و در میان آنان ترانه سرودهائی بسیار قوی نیز بودند که به طور مثال پس از ترور قاسم سلیمانی چه در ایران و چه بویژه در کشورهای عربی منتشر شدند؛ با موسیقی حماسی و اشعار آهنگین و برانگیزاننده که می‌شد متون عربی شان را به سادگی به فارسی نیز ترجمه نمود – آنچنان که روایت آذری «سلام فرمانده» نیز بیرون آمده است. اما تمام آن ترانه سرودها بر خلاف «سلام فرمانده» به سرعت به دست فراموشی سپرده شدند. اپوزیسیون چرند می‌گوید که علت موفقیت «سلام فرمانده» در آن است که نظام آن را تبلیغ می کند. نظام همه آن سرودهای دیگر را هم تبلیغ کرد اما در هیچکدام آن‌ها به این موفقیت دست نیافت.

آنچه «سلام فرمانده» را موفق و تمام اپوزیسیون بیرونی و درونی نظام را برآشفته کرد اتفاقاً در آن است که بر خلاف تمام آن ترانه سرودهای حماسی و رزمی سالهای اخیر نظام، «سلام فرمانده» دقیقاً انعکاس همان مبانی زیبائی شناسی مسلط بر طبقه متوسط و انواع اپوزیسیونهای بیرونی و درونی برآمده از آن است. به مصداق «شغال بیشه مازندران را، نگیرد جز سگ مازندرانی»، «سلام فرمانده» هم سگ مازندرانی است که خِر شغال مازندرانی را گرفته است. این ترانه سرود از تمام ظرفیتهای لازم برای خوانده شدن در مدرسه‌ها و رواج ابتذال فرهنگی برخوردار است. این همان ترانه سرودهای آقای همایون شجریان است که از دو سه سال قبل در اینجا و آنجا در مدارس اجرا می شد. اما بیشتر، «سلام فرمانده» همان جنتلمن ساسی مانکن است. یا به عبارت دقیق‌تر، عکس برگردان جنتلمن است. ورژن اسلامی آن است. شش و هشت اسلامی است. الفاظ آن متفاوتند، طنین آن کمی فرق می کند، اما زیبائی شناسی مسلط بر هر دو یکی است. هر دو سطحی‌اند و هر دو از قابلیت اجرای نمایشی جمعی در میان کودکان برخوردارند. و این اهمیت فراوان دارد. هرگاه اثری موسیقیائی یا سینمائی در میان کودکان مقبولیت و محبوبیت بیابد، راه خود را در میان بزرگسالان نیز باز خواهد کرد. کودکان بی‌گناه ترین و در عین حال وسیع‌ترین پایه مصرف کنندگان محصولات هنری را تشکیل می دهند. بدون اقبال وسیع و بی‌نظیری که مایکل جکسون در میان کودکان به دست آورده بود نمی‌توان موفقیت بزرگ وی در عرصه جهانی را توضیح داد. از طریق کودکان است که راه بسیاری از آثار صنعت سرگرمی – مشکل است بتوان از آثار هنری نام برد – به درون خانواده‌ها باز می شود. و «سلام فرمانده» دقیقاً به همین دلیل است که موفق شد.

موفقیت «سلام فرمانده» و پاتک کوچک دبستان آزادگان روستای فدیشه پس از سالهای ساسی مانکن و تتلو فقط یک چیز را نشان می دهد. ابتذال در ایران همگانی شده است و نظام هم به توفیق آن نائل آمده است که ورژن اسلامی ابتذال را با موفقیت به بازار ارائه کند. همانطور که مردمسالاری اسلامی باژگونه دمکراسی غربی و سلبریتیسم اسلامی هم بدیل سلبریتیسم غربی بود، اکنون «هنر گام دوم» هم نشان می‌دهد که عکس برگردان مبتذل همان «هنر» لس آنجلسی است. و این البته براندازان و دوستان اصلاح طلبشان را برآشفته هم می‌کند، به همان‌گونه که زنان شل حجاب خیابانهای تهران آنان را به مرز یأس و ناامیدی می راند.

جمهوری اسلامی در یک عرصه دیگر هم موفق شده است از پس اپوزیسیون برآید. این موفقیت را می‌شود به او تبریک گفت. و این تبریک را باید با تسلیتی به روی جامعه همراه نمود. جامعه‌ای که بر متن تحولات دورانساز طوفانی و در لحظه‌ای تاریخی که سرنوشت نسلهای آینده جهان در آن رقم می خورد، مشغول کل کل بر سر «سلام فرمانده» و ساسی مانکن و «سلام همایون» است، تنها بی لیاقتی خود در ورود به صحنه‌ جدالهای بزرگ تاریخساز را به نمایش می گذارد. آن هم به رقت آورترین اشکال. طبقه حاکمه فساد خود را تا اعماق این جامعه گسترش داده است. این طویله اوژیاسی است که تنها هرکول می‌تواند با آب روان رودخانه ها کثافت آن را بشوید. و هرکول در ایران هنوز خواب است. او را باید بیدار نمود.

4 خرداد 1401

25 مه 2022

Write comments...
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.