جنجالی در فضای مجازی یا لحظه دیگری از فروپاشی لیبرالیسم؟ در حاشیه یک مجادله

نوشتۀ: بهمن شفیق
9 Comments

از نظر آنها بعد از شکست جنبش سبز، طبقه متوسط و جامعه ی مدنی اگر چه با حکومت مخالفند اما به علت گره خوردن منافعشان با منافع طبقات بالا عملا منفعل شده اند و در بزنگاههایی چون جنبشهای دی ۹۶، آبان ۹٨، کشاورزان اصفهان، بحران آب خوزستان و ... حضوری ندارند و لذا هیچ آینده و امیدی برای براندازی در آنان نیست.

مجادله ای که در هفته‌های اخیر در فضای مجازی پیرامون اظهارات دو تن از فعالین سابق جنبش سبز درگرفت، سؤالاتی را به میان کشید که پاسخ بدانها می‌تواند در ارزیابی از وضعیت کنونی فضای سیاست در ایران مؤثر واقع شوند. مجادله مزبور بعد از اظهاراتی صورت گرفت که فردی به نام حسین رونقی (که ظاهراً در میان فعالان «جنبش مدنی» نامی شناخته شده نیز هست) نخست در گفتگو و سپس طی توئیتهائی طبقه متوسط را نه عامل تحول به نفع «آزادیخواهی» در ایران، بلکه به مثابه نیروئی محافظه کار ارزیابی نموده و کوچکتر شدن آن را به نفع آن جنبش آزادیخواهی مد نظر خویش دانست. علاوه بر این، وی همچنین طی اظهاراتی که در چهارچوب همان «جنبش مدنی» تابوشکنانه به نظر می آیند، تحرکات معلمین را محکوم نموده و آنان را نیز از عوامل تثبیت نظام دانسته بود. این اظهارات از قرار مورد حمایت فعال دیگری از این «جنبش مدنی» به نام مجید ملکی نیز بودند و همین نیز باعث شد تا نزد عده‌ای از کاربران در فضای مجازی این دو نام به عنوان نسل جدید رهبران جنبش مدنی براندازی در ایران تلقی گردند در حالی که جمعیت دیگری این مواضع را به زیان جنبش مزبور ارزیابی کردند.

درباره این مجادله و پیشینه و جایگاه افراد مورد نظر لازم دانستیم پرسشهائی را با رفقائی در میان بگذاریم. آنچه در زیر میخوانید حاصل این پرسشها است که در دو بخش صورت گرفتند. نخست ارزیابی اولیه و سپس در پرسش دوم جایگاه این مباحثه. پس از پاسخهائی که یک رفیق ارائه داد، ارزیابی مقدماتی خودم از این مباحثه را نیز طرح خواهم کرد.

نخستین پاسخ

۱. کمی در مورد حسین رونقی(ستار خان تبریز!):

الف. چند ماه پیش ایشان مقاله ای در وال استریت ژورنال مینویسند و در آن رسانه های غربی و اپوزسیون خارج از کشور را مورد نقد قرار میدهند. کلیت حرفشان آنست که این رسانه ها و اپوزسیونها، حقیقت را در مورد ایران و فعالین سیاسی نمیگویند. این رسانه ها وضعیت وحشتناک و خفقان داخل کشور و مصائب فعالین سیاسی را کنار گذاشته و در عوض توجه شان به سمت مواردی چون برجام، بحران آب و ... معطوف گشته است. محسن سازگارا از این مقاله ی به قول خودشان شجاعانه، به شدت دفاع میکنند.

ب. ایشان که تا چندی پیش از فعالین جنبش سبز بوده و در جریان انتخابات ٨٨ با نام مستعار بابک خرمدین به وبلاگ نویسی مشغول شده و به همین علت نیز ۶ سال زندانی میشوند، اکنون خود را در برابر تمامی این جریانات و جریانات حکومتی اصلاح طلب و اصولگرا میبیند. وی همه جا از مواضع براندازی خویش دفاع کرده و و در توئیت ها نیز منشاء تمامی رنج ها و ستم های داخل کشور را حکومت فاسد و به قول خودشان غیر عادی میدانند.

۲. چرا حسین رونقی این روزها بر سر زبانها افتاده:

الف. وی که تا چندی پیش از دوستان گرمابه و گلستان محمد نوریزاد و نرگس محمدی و امثالهم بودند، بعد از رسوایی و مضحکه شدن این طیف (منجمله فیلم سس روی صورت محمد نوریزاد و بعدا ماجرای گوهر عشقی و...) و بی اعتباری آنها تلاش میکند خود را از این جریان متمایز کند (شاید بتوان گفت مشابه اقدامات مصی علینژاد) در همین راستا به تندی به نرگس محمدی که در یکی از مصاحبه هایشان وجود تحریم ها را تنها موجب قدرتمندی بیشتر سپاه عنوان میکنند، میتازد. رونقی بیان میکند که این تحریم ها اگر چه موجب فشار بر ملت میشوند اما ما را چه باک! ما همواره حاضریم آنجا که پای تضعیف نظام در میان باشد فداکاری کرده و فشارهای وارده را بر خود بپذیریم! اگر چه معتقدیم این فشارها باید هدفمند شده و تا جای ممکن نظام را به چالش بکشند نه معیشت مردم را.

ب. بحثی که تحت عنوان " ایران ما؛ تحریمها و طبقه ی متوسط" چند روز قبل به همراه مجید توکلی ارائه میکنند، گفتگویی یک ساعتی است و همانطور که از عنوانش پیداست بر دو محور استوار است:

١. بحث تحریمها که در بالا اشاره شد (در جواب نرگس محمدی)

۲. بحث طبقه متوسط که بازتاب بیشتری داشته است. کلیت این محور، در توئیت ایشان که برایتان فرستاده ام قابل پیگیری است. از نظر آنها بعد از شکست جنبش سبز، طبقه متوسط و جامعه ی مدنی اگر چه با حکومت مخالفند اما به علت گره خوردن منافعشان با منافع طبقات بالا عملا منفعل شده اند و در بزنگاههایی چون جنبشهای دی ۹۶، آبان ۹٨، کشاورزان اصفهان، بحران آب خوزستان و ... حضوری ندارند و لذا هیچ آینده و امیدی برای براندازی در آنان نیست. همچنین اشاره ای کوتاه به تجمع معلمان میکنند و معتقدند عاملی که آنان را به خیابانها کشانده (مانند آموزش رایگان و ...) در جهت تداوم نظام و حل معضلات در همان چهارچوب ها و نهایتا مسئله ی شکمشان است ونه براندازی حکومت.

توضیح آنکه بازخوردهای بسیار بالایی که بحث ایشان در توئیتر و شبکه های اجتماعی داشته بجز مواردی بسیار معدود همگی در رد و بی اعتبار دانستن و حتی مضحکه بودن آنها صورت گرفته و نه در تائید آنها.

ronaghi

پرسش بعدی و پاسخ دوم

سؤال بعدی: موضوع چقدر اهمیت دارد؟ آیا پدیده‌ای گذراست یا نشان از تحولی پایدارتر در ساختار ایدئولوژیک طبقه متوسط دارد؟ اگر دومی است کدام مولفه ها شاخص‌های اصلی آن هستند؟

 

برای جواب به سوالی که پرسیده بودید، لازم بود بحث طبقه متوسطی که آقای رونقی مطرح کرده و در گزارش اول بیان شد را ریشه ای تر بررسی میکردم. در این صورت پایداری یا گذرا بودن این مباحث نیز مشخص تر میشد.

۱. یوسف اباذری بعد از فوت مرتضی پاشایی و حضور عجیب جمعیت میلیونی در مراسم تدفین وی علت را اینگونه فرمول بندی میکند: بعد از ماجرای ٨٨ اتفاقی که افتاد وحشتی بود که حاکمیت از مردم و متقابلا مردم از حاکمیت پیدا کردند (واضح است که منظور ایشان از مردم، طبقه متوسط بود) این وحشت موجب میشد که در مواردی اینچنین مردم و حاکمیت خود را در بغل هم بیندازند. حضور جمعیت میلیونی در مراسم تدفین چنین خواننده ای یکی از این موارد بود که هم از ناحیه مردم و هم از ناحیه حاکمیت بصورت پنهانی تقویت شد.

آنچه رونقی و توکلی جدیدا درباره ی طبقه متوسط عنوان کرده اند، شاید در این مباحثات قابل پیگیری باشد. که احتمالا بی ربط هم نباشد. اما چون بحث ریشه ای نیست.(از نظر یوسف اباذری اینکه مردم (طبقه متوسط) مرتضی پاشایی گوش دهند فاجعه است و آرزوی ایشان آنست که مردم (باز هم طبقه متوسط) شجریان و بتهوون و موتسارت و امثالهم گوش بدند.) نه صحبتهای اباذری که بسیار هم در ۹۳ سروصدا داشت توانست جریان ساز شود و نه آقای رونقی میتواند. مطلب بعدی آنکه تقریبا در مواضع بسیاری که نسبت به توئیت ایشان (انهدام طبقه متوسط جهت براندازی، که البته حق با ایشان است) صورت گرفته است، فعالین کارگری حضور ندارند و لذا از این جنبه تقریبا باید خیال ما راحت باشد.

۲. در گزارش قبلی گفته بودم که رونقی در حد یکی دو جمله درباره جنبش معلمان میگوید و رد میشود. حقیقتا هم اینگونه بود. امابا بررسی بیشتر در کانال تلگرامی ایشان متوجه شدم لااقل تا حدی دچار اغماض در این مورد شده ام. و باید اعتراف کنم که از سوال شما و ربط این جریان به جنبش معلمان کمی متعجب شدم. اما حق با شما بود. مواردی را که رونقی در صفحه تلگرامی شان در دو روز اخیر به اشتراک گذاشته اند را مروری کنیم:

یکی ویدیوئی است که در آن یکی از معاونین از مدرسه ای موهای دانش آموزانی را که موهایشان بلند است را قیچی میکند که ویدئو زیاد هم دست به دست شده و علمای چپ و برانداز هم به روش های مختلف و در جهت اهداف خود روی آن مانور داده‌اند (علت بازنشر بیش از حد این ویدئوها و موارد مشابه مانند تنبیه فیزیکی یک دانش آموز، که واضح است همیشه در مدارس دولتی اتفاق می افتد، بیشتر بنظرم برمیگردد به سیاست خصوصی سازی دولت بورژوایی و در راستای گسترش و تقویت آن و اینکه بخش دولتی در زمینه آموزش ناکارامد است). آقای رونقی آن را بعنوان اقدامی غیر انسانی و تحقیرآمیز محکوم میکند.

دوم، ویدیوئی باز هم از تعدادی دانش آموز البته در خارج فضای مدرسه (ظاهرا حرم امام رضا در مشهد) است که در آن دانش آموزان در حال خواندن سرودی با کلیت ما دهه ی نودی ها سربازان رهبریم، منتشر میشود. باز هم صدای ایشان بلند میشود و از محکوم کردن آموزش ایدئولوژیک در مدارس حرف میزنند. البته که کشف تازه ای نکرده است و مسلما ما از کسی که دولت را غیر متعارف میداند انتظار این را نداریم که از بورژوازی ایران صحبت کند. همچنین انتظار داریم بعنوان یک برانداز، آموزش های ایدئولوژیک را تنها در چهارچوب جمهوری اسلامی بدانند. معلمان را نیز بر این اساس مروج ایدئولوژی های نظام میداند (و از معلمان بیشماری که خود پروغرب هستند و مروج ایدئولوژی های غربی صحبت نمیکند).

۳. تا جائی که به جنبش معلمان برمیگردد و فارغ از استفاده های ابزاری که رسانه هایی چون سعودی نشنال و بی بی سی و ... از آن چون ابزاری استفاده میکردند، به نظر من مطالبات معلمان و جنبش آنان هرگز مترقی نبود. بحث مفصل است. مثلا آنها از آموزش رایگان حرف میزنند بدون آنکه لغو آموزش خصوصی را با آن جمع ببندند. در یک کلام معلمان میترسند به طبقات فرودست تنزل پیدا کنند.اینها را با هزاران کامنت در کانال ها و گروهها میتوان دید.

یک ارزیابی مقدماتی

به نظر من پرسش اصلی در این ماجرا این نیست که آیا مباحث رونقی و توکلی توان جریان سازی دارند یا نه؟ در سؤال دومی که ما طرح کرده بودیم تأکید نه بر توان این افراد در جریان سازی، بلکه بر این بود که آیا این تحولی پایدارتر در طبقه متوسط را به نمایش می‌گذارد یا نه؟ به عبارتی دیگر، در چنین حالتی این مهم نیست که خود آن افراد تا چه حد توان شکل دادن به یک جریان اجتماعی را دارند. چنانچه زمینه‌های مادی برای چنین تحولی وجود داشته باشد، چنین جریانی شکل خواهد گرفت و در صورت عدم شایستگی سخنگویان کنونی اش، سخنگویان و نظریه پردازان شایسته تری از خود بیرون خواهد داد. بر این اساس پرسش اصلی همچنان پا برجا باقی می‌ماند که آیا این پدیده‌ای گذراست یا پایدار؟

به نظر من این پدیده‌ای گذرا نیست، محصول تطور لیبرالیسم ایرانی طی سه دهه اخیر – از جنبش اصلاحات تاکنون – و ناتوانی آن در ایجاد تغییرات مطلوب در شکل حکومتی جمهوری اسلامی و تبدیل آن به یک دمکراسی لیبرال است. تا زمانی که بحران لیبرالیسم در سطح جهانی آشکار نشده بود، لیبرالیسم ایرانی با افت و خیزهائی هنوز از امکان و توان ایجاد تحرکات بزرگ اجتماعی زیر چتری واحد برخوردار بود. جنبش سبز بارزترین نمود این توانائی بود و پس از جنبش سبز نیز موج بنفش روحانی با تفاوتهائی در روشها و اهداف بلاواسطه همین توانائی را در جریان دو مبارزه انتخاباتی به نمایش گذاشت. تمام این تحولات در سطح جهانی با سیر رو به جلو گلوبالیزاسیون و تشکیل پیمانهای بزرگ منطقه ای و جهانی از قبیل نافتا و تی تی پی و غیره همراه بود. تحولاتی که در لیبرالیسم ایرانی نیز نیرو و انگیزه و محرک لازم برای شکل دادن به امواج اجتماعی را تقویت می کردند.

با ترامپ صحنه نمایش عوض شد. آنچه در زیر پوست تحولات جهانی در جریان بود و با بحران سالهای 2009-2008 شتاب گرفته بود، با عروج ترامپ خود را با قدرت در سپهر سیاست کشور رهبر نظم جهانی دوران گلوبالیزاسیون نیز به نمایش گذاشت. اکنون ناتوانی لیبرالیسم گلوبالیست به مثابه جریان بلامنازع حاکم بر تقدیر جهان آشکار شده بود. امری که در اروپا نیز با تحولاتی از قبیل برکسیت و تقویت جریانات «اقتدارگرا» در کشورهای اروپائی آمریکای لاتین و حتی قدرت گیری آنان در کشورهائی مثل مجارستان و برزیل خود را به نمایش گذاشت. تقویت جریان محافظه کار و یا گرایشات ملی در سایر نقاط جهان نیز بر همین متن قابل درکند.

تأثیر بلاواسطه این تحولات بر لیبرالیسم ایرانی تضعیف گرایشات همگرایانه و تقویت واگرائی در پایه‌های آن بود. از یک سو رادیکالترین عناصر لیبرالیسم طبقه متوسطی به کلی پوسته اصلاحات را کنار گذاشته و همراه با تشدید قطب بندی بین دول منطقه و آمریکا با جمهوری اسلامی، یک‌سره به صف براندازی پیوستند. شعار «اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» بیان این جابجائی بود. افزایش قدرت رسانه‌هایی از قبیل ایران اینترنشنال و منوتو نیز بر این متن واقع شد. بدون چنین جریان اجتماعی، آن رسانه‌ها نیز از چنین بردی برخوردار نمی شدند. از سوی دیگر، موج تازه‌ای در درون همان طبقه متوسط در جهت حمایت از نظام موجود در تقابل با غرب آغاز به شکل گرفتن نمود که در تقابل با رادیکالیسم لیبرالی با تأکید بر عناصر ملی گرائی و یا عدالت اجتماعی قرار داشت. طبقه متوسط دیگر در وجود کسی مانند موسوی نماینده خود را نمی‌دید که بتواند به عنوان عنصر وحدت بخشی بین گرایش به غرب، اصلاح چهارچوب سیاسی و ایدئولوژیک نظام و عدالت اجتماعی عمل کند. انشقاق در طبقه متوسط ایران به انشقاق ایدئولوژیک سیاسی آن نیز منجر شده بود. موسوی چند پاره شده بود و در وجود هر شخصیتی پاره‌ای از آن مشخصات پیشین متجلی می گردید. از آخوندی و روحانی و فائزه تا مسیح علی نژاد و سازگارا و تا لیلاز و علی علیزاده و امید دانا، طبقه متوسط اکنون قطعه قطعه شده بود.

از سوی دیگر، آنچه به عنوان «جنبش مدنی» در میدان باقی ماند عملاً به اهرمی برای انطباق هر چه بیشتر جمهوری اسلامی با نیازهای طبقه متوسط تبدیل شد. جریان برانداز طبقه متوسطی در فقدان اهرمهای مؤثر برای براندازی هر چه بیشتر به پرووکاسیون و تحریک احساسات و تبدیل عوارض منفرد اجتماعی از قبیل حجاب، همسر کشی و اعتراضات صنفی به اهرمهای سرنگونی بلاواسطه متوسل شد. امری که با برانگیختن تنشهای روانی در جامعه به واکنش متقابل بخشهای دیگری از طبقه متوسط انجامید که بیشتر و بیشتر از سرنگونی فاصله گرفته و در چهارچوب همین نظام موجود به دنبال تحقق اهداف خود برآمدند. منشأ تبدیل جریان رادیکال براندازی به مضحکه ای کاریکاتوری را نیز در همین ناتوانی باید جست که به وقایعی از قبیل سس گوجه‌فرنگی نوری زاد و سوء‌استفاده از خانم گوهر عشقی و اقدامات مشابه نرگس محمدی و دیگران انجامید.

از دی ماه 96 به این سو دیگر روشن شده بود که اگر هم قرار باشد از جنبشهای مطالباتی چشم اندازی برای سرنگونی نظام حاصل شود، منشأ و علل چنین جنبشهای احتمالی ای را نه در مطالبات طبقه متوسط، بلکه در اعتراضات توده های محروم تر جامعه باید جست. تا جائی که به مطالبات طبقه متوسطی باز می گردد، نظام جمهوری اسلامی اکنون دیگر قادر است به آرامی این مطالبات را در خود ادغام نموده و با تعدیل هائی توان نیروی پشت سر این مطالبات را کند نموده و از همین نیرو در جهت تثبیت نظام استفاده نماید. بارزترین نمونه از این مطالبات را در مسأله حجاب می‌توان مشاهده نمود که تمام عملیات برانگیزاننده کشف حجابهای یواشکی یا پر سر و صدا هم به مرور فروکش کرده و در مقابل قید و بند حجاب در خیابانها نیز به مقدار محسوسی کاهش پیدا کرد. امری که قرار بود به سرنگونی نظام بیانجامد، به تعدیل فضای اجتماعی انجامید و به این ترتیب اهرم دیگری نیز از دست براندازان خارج شد. مشابه همین امر را در جنبشهای مطالباتی دیگر نیز می‌توان مشاهده نمود که نظام با انعطافهائی معین قادر به کاهش میزان تنش در این جنبشها و تبدیل آن‌ها به امری روزمره در حیات اجتماعی شد.

بر این اساس، آنچه رونقی و توکلی در مباحث خود بیان کرده اند، فاقد پایه‌ای مادی نیست. بیان واقعیتی است که در سالهای اخیر در حال تکوین بوده و امروز بخشی از جنبش طبقه متوسط را به این صرافت انداخته است که قید هر گونه جنبش مطالباتی را زده و یک‌سره و بدون هیچ واسطه ای خود امر براندازی را هم به عنوان هدف نهائی و هم به عنوان امر فوری در دستور کار قرار دهد. و برای این منظور نه تنها نیازی به بهبود وضع معیشت و حیات اجتماعی طبقات محروم تر جامعه نیست، بلکه برعکس، افزایش محرومیتهای اجتماعی است که می‌تواند به امر این گرایشات یاری برساند و نابودی طبقه متوسط و سقوط آن به ورطۀ پرولتاریا نیز بخشی از همین روند مطلوب است.

به نظر من چنین میرسد که این یک گرایش گذرا در یک یا دو فعال سیاسی طبقه متوسطی نیست. به ویژه در پرتو تحولات نفسگیر جهانی کنونی، جدال اجتماعی از این پس هر چه بیشتر از محدوده مطالبات ویژه فراتر رفته و بلاواسطه بر امر کلان اجتماعی متمرکز خواهد شد. برای طبقه متوسطی های رادیکال، این امر کلان خود دمکراسی لیبرالی یا حتی لیبرال-فاشیستی در پیوند با غرب است. به این معنا به نظرم میرسد که مباحثات رونقی و توکلی را بر چنین متنی باید دریافت. این گام دیگری در جهت تبدیل بخشهائی از بورژوازی به لمپن بورژوازی بریده از هر گونه خواست اجتماعی برای بهبود زندگی توده ها و متعهد به منافع کلان سرمایه داران جهانی است. رونقی ها و توکلی ها روایت داخلی فخر آورها و جوانمردی ها هستند. بعید به نظر میرسد آن‌ها محو شوند. احتمال قویتر آن است که از این پس با نیروی بیشتری ظاهر شوند.

این البته هنوز یک ارزیابی مقدماتی است. شاید اطلاعات دقیق‌تر بتوانند آن را تأئید کنند و یا نادرستی آن را نشان دهند.

30 فروردین 1401

19 آوریل 2022

Write comments...
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.
  • This commment is unpublished.
    کارگر · 5 months ago
    متتاسفم. همین.
  • This commment is unpublished.
    Masud · 5 months ago
    رفیق کارگر و سایر رفقا سلام.
    بنظرم این لازم به توضیح نیست که جریانات اجتماعی طبقه متوسط و بورژوایی این توانایی را دارند که با قبضه‌کردن فضای ایدئولوژیک جامعه پرولتاریا را به دنبال خود همراه کنند و به نیرویی مادی تبدیل شوند. پس بنظرم کم اهمیت جلوه دادن این تحولات و جابه‌جایی ها خاک در چشم کارگر پاشیدن است.
    از متن مقاله «ارزیابی مقدماتی، به نظر من پرسش اصلی در این ماجرا این نیست که آیا مباحث رونقی و توکلی توان جریان سازی دارند یا نه؟ در سؤال دومی که ما طرح کرده بودیم تأکید نه بر توان این افراد در جریان سازی، بلکه بر این بود که آیا این تحولی پایدارتر در طبقه متوسط را به نمایش می‌گذارد یا نه؟ به عبارتی دیگر، در چنین حالتی این مهم نیست که خود آن افراد تا چه حد توان شکل دادن به یک جریان اجتماعی را دارند.چنانچه زمینه‌های مادی برای چنین تحولی وجود داشته باشد، چنین جریانی شکل خواهد گرفت و در صورت عدم شایستگی سخنگویان کنونی اش، سخنگویان و نظریه پردازان شایسته تری از خود بیرون خواهد داد.بر این اساس پرسش اصلی همچنان پا برجا باقی می‌ماند که آیا این پدیده‌ای گذراست یا پایدار؟»
    انصاف داشته باشد و بگویید کجای این ارزیابی و روش برخورد مدعی شده که کارگران بجای صرف ناهار درباره این بقول شما "خرها" حرف میزنند؟ خیلی ساده بگوم موضوع اصلی این اسامی نیستند موضوع این است که چه تغییرات مادی در جامعه صورت گرفته که سبزهای سابقی چون امید دانا و علیزاده در حال جذب همان طبقه متوسطی به نفع ج‌ا هستند که امثال رونقی از آن دست شسته اند. و بررسی این که این گرایشات جدید چقدر پایدار هستند. و طبقه کارگر بخصوص کارگر کمونیست نمیتواند نسبت به این تحولات و زمینه های مادی پیدایش آن بی تفاوت باشد. مگر اینکه تصور کرده‌اید ۸۸ تنها تخیلات چند روشنفکر خورده بورژوا بود و یا آنکه فکر میکنید آن جریان طبقه متوسطی که در خیابان از ولع ارزش پاسپورت سیب زمینی خورها (منظورشان تحقیر کارگران بود)را تحقیر میکردند آنقدر متواضع بودند که اجازه دهند ما کارگران آسوده خاطر درباره منافع طبقاتیمان پراگماتیستی بحث کنیم.
    همین موج افغان ستیزیی هم که می فرمایید از جانب بخشی از همین براندازان داخل و خارج و در چهارچوب تنفر از چندرغاز سیاست نگاه به شرق دولت مستقر برجسته شده است.
    راستش رفقا نکات درستی را اشاره کردند و من هم چیز بیشتری برای صحبت با شما ندارم ، فقط توصیه میکنم معقول باشید و استدلال کنید، درست نیست با عنوان کارگر چشم بر تمام واقعیات موجود بست. آن فرزند جوان کارگری که در جریان ۸۸ گلوله پلاستیکی به چشمانش اصابت میکرد ، از سالها قبلتر طبقه متوسط و آن دستگاه ایدیولوژیک سرمایه بزرگ که در آنزمان منافعش را در پیوستن به غرب میدید بینایی اش را گرفته بود. اکنون در درون آرایش سیاسی طبقه متوسط و بطور کلی در بورژوازی ایران و از آن مهم تر در سطح اجتماعی با بروز بحرانها و شکلگیری جنبش های معیشتی و بدنبال آن زوال لیبرالیسم در سطح جهانی و همچنین افول هژمونی آمریکا تحولاتی مادی ایجاد شده که امثال رونقی به صرافت درک این جابه‌جایی ها افتاده‌اند و به طریقی عینی دریافته‌اند که روشها و بخشهایی از آن نیروهای اجتماعی سابق دیگر پاسخگوی اهداف براندازانه نیستند.
    من به شخصه ترجیح داده‌ام از اسم مسعود استفاده کنم نه عنوان کاری که میکنم ، اینطور با آبروی کارگران بازی نکنید ، یادمه فرد ناشناسی طی نامه‌ای که مربوط به چند سال پیش بود مشابه صحبتهای شما را خطاب به آقای شفیق گفته بود که کارگران حوصله این مباحث را ندارند ، البته او ادعا نداشت که این بی میلی بدلیل پرگماتیست بودنشان است بلکه به این دلیل که گلوبالیست هستند و اتفاقا به مدونا اهمیت میدهند نه مباحث شما(فکر کنم مربوط به دوره سایت امید بوده باشه). جریان تدارک برای تحقق منافع تاریخی پرولتاریا تلاشی کمونیستی می‌کند. نه اینکه با کم اهمیت جلوه دادن مباحث سیاسی در جامعه ای که بر بنیان تضاد کار و سرمایه مستقر شده است ، از طبقه کارگر سیاست زدایی کند و منافع تاریخی را به مصلحت اندیشی تقلیل دهد، در اصل ما باید نگران این باشیم که کارگرانی که شما اشاره کرده‌اید چرا مانند بورس باز و دلار بازان به بایدن و رئیسی اهمیت میدهند تا منافع و دشمنان طبقاتیشان.
    ممنون
  • This commment is unpublished.
    حمید · 5 months ago
    " کارگر" ، سلام مجدد
    اگر وقت صبحانه تان را نگرفته باشم چند موردی را لازم دانستم در میان بگذارم.
    از کامنتهایتان که در این مدت گذاشتید واضح است که مسئله ی شما بحث نیست، بلکه تخطئه کردن بحث است. قبلا هم پیش آمده بود که افرادی چون شما همین هدف را داشتند. آنها نیز از بحث طفره میرفتند. اما آنها با شما تفاوتهایی داشتند. بحث آنها محترمانه تر بود. ضمن آنکه پشت نقاب یک کارگر صنعتی خود را پنهان نکرده بودند. ادا و اطورهای لوسی مانند وقت صبحانه ام تمام شد را نداشتند و هم آنکه حداقل جرات انتخاب یک اسم برای خودشان را داشتند.
    قضیه مشخص است. رفقای تدارک کمونیستی مسائلی را با چندی از رفقا مطرح نموده اند. این رفقا نیز مشاهدات خود را در قالب گزارشاتی ارائه و در نهایت رفیق بهمن یک ارزیابی، تحت عنوان ارزیابی مقدماتی ارائه کرده است. کسی که ریگی به کفش نداشته باشد و هدفش پیشبردن موضوع باشد، قدر مسلم آنهمه بحث را به حاشیه نمیبرد و نظرش را نسبت به یادداشت و نقش طبقه متوسط در تحولات جاری تنها با بیان کلی گویی های چون کارگران صنعتی چنین بحثی برایشان مهم نیست، یا اینکه از نظر یک کارگر فضای مجازی دلقک بازار است و امثالهم نمیدهد. حتما مطالب را دنبال کرده اید و میدانید سایت تدارک کمونیستی قبلا نسبت به بورژوازی بزرگ، سرمایه انحصاری و سایر مواردی که اشاره کرده اید هم بسیار دقیق صحبت کرده است.
    همچنین نمیدانم طبق چه استدالهایی آنهمه مطمئنید که رفیق وحید فضای کارخانه را نمیشناسد و لازم است ابتدا خود را به سطح کارگران صنعتی برساند. هر کسی مطالب متعددی را که از ایشان در سایت درج شده است را پیگیری کرده باشد که " توسعه ی سرمایه داری در ایران" تنها یکی از نمونه های شاخص آنست، نمیتواند نه مورد مشابهی را جلو بگذارد و نه نقش پررنگ ایشان در مبارزات طبقه کارگر را انکار کند. بسیار دور از انصاف است که آدم، یک کمونیست انقلابی را که سرد و گرم بسیار در جهت انکشاف مبارزات طبقاتی چشیده است را با یک مارکسیست آکادمیک یکی بداند و وی را فردی باسواد اما نا آشنا با فضای کارخانه ها در نظر گیرد.
    بدرود
  • This commment is unpublished.
    کارگر · 5 months ago
    حمید عزیز. سلام.

    اجازه بده ابتدا درباره‌ی "مشت نمونه‌ی خروار" توضیحی بدهم. من کارگر تراشکار هستم و الان در شرکت قطعه‌سازی‌ای کار می‌کنم که حدودا ۵۰ نفر کارگر دارد. باقی محیط‌هایی هم که به عنوان "مشت نمونه خروار" از آن‌ها یاد کرده‌ام همگی به همین ترتیب در بخش (I) اقتصاد جا می‌گیرند. حتما خودت هم می‌دانی که در تحلیل‌های مارکس و انگلس و لنین و استالین، کارگران بخش یک اقتصاد واجد اهمیت بالایی‌اند و تعیین‌کننده‌ترین گرایشات طبقه‌ی کارگر بین همین قشر جستجو می‌شود. اگر من این مشت را نمونه‌ی خروار گرفتم به این دلیل بود که کارهای تئوریک این چهار نفر را در نظر داشتم. البته باز هم احتمال دارد که این مشت من نمونه‌ی کاملی از کارگران بخش یک نباشد. ولی خب متاسفانه به دلیل محدودیت‌هایم امکان تحقیق در این مورد برایم میسر نیست و مجبورم به تجربه‌های شخصی‌ام اکتفا کنم.

    درباره‌ی کارهای قبلی سایت تدارک مطمئنا تعدادی از آن‌ها کاملا به‌دردبخور بوده‌اند. برای مثال مجموعه‌ای که راجع به جنگ اوکراین ارائه شد بسیاری از نیازهای مبرم و فوری را پاسخ داد. من اصلا قصد تقابل با این سایت را ندارم و گمانم منظورم از طرح بحث کنونی کاملا مشخص باشد: این که کدام موضوعات باید در دستور کار قرار بگیرند. سربسته می‌گویم که در این دو سه هفته چند موضوع خیلی حساس و بحرانی دیگر هم پیش آمد که ای کاش تجزیه و تحلیل محکمی در موردشان ارائه می‌شد. از موج افغان‌هراسی و مهاجرستیزی تا نمایش‌های عدالت‌گرایانه‌ی رئیس‌جمهور بحث‌هایی بودند که به نظرم لازم بود کمونیست‌ها تجزیه و تحلیل‌های علمی راجع بهشان ارائه می‌دادند. این‌ها موضوعاتی بودند که ذهن و فکر کارگرها را مشغول کرده بود، نه تحرکات رونقی و توکلی. حال اگر آقای محمد حبیبی هم زمین بازی‌اش را در همان توییتر نولیبرال تعریف کرده و در آنجا فعالیت می‌کند دلیل نمی‌شود که شما هم توجهتان را به سمت توییتر نولیبرال بچرخانید و وارد آن بازی‌ها شوید.

    در نهایت اینکه اگر طبق روش‌شناسی مارکسیستی تحلیل مجادله‌ی رونقی و امثالهم را از "بورژوازی بزرگ" شروع کنیم مثل روز روشن خواهد شد که این آقایان و خانم‌ها تا بیخ وجودشان وابسته به سرمایه‌ی انحصاری بوده‌اند و هستند و خواهند بود. وابستگی به سرمایه‌ی انحصاری را هم که می‌دانید به چه معناست؟ معنایش این است که از ابتدای کار هم به هیچ وجه لیبرال و دمکرات نبوده‌اند و فقط با این الفاظ بازی می‌کرده‌اند. پس موضع اخیرشان هم نمایانگر هیچ چرخشی نیست و کل موضوع هیچ اهمیتی ندارد.

    امیدوارم توانسته باشد مساله را به ساده‌ترین شکل باز کرده باشم.

    مخلص
  • This commment is unpublished.
    حمید · 5 months ago
    کارگر عزیز، سلام
    در مورد موضع شما نسبت به یادداشت اخیر، علاوه بر توضیحات کلیدی رفیقمان وحید صمدی لازم دانستم نظر خود را بیان کنم.
    ما میدانیم برای شناخت دقیقتر برآیند نیروها، لازم است هم اندازه و هم جهت تک تک نیروهای مادی موجود را بشناسیم. چرا که ما بدنبال انقلاب اجتماعی هستیم. جریانات جدید شکل گرفته که فعلا امثال رونقی و توکلی آن را نمایندگی میکنند و ممکن است در ادامه نمایندگان تازه ای را از بین خود برگزیند، چیزی نیست که از قبل جهت آنها بر ما مشخص نباشد، آنچه برای ما باید مهم باشد نه جهت این نیروها، بلکه همانطور که در ارزیابی رفیق بهمن اشاره شده است، اندازه ی آنها یا بعبارتی پایداری و ماندگاری آنها است. همانطوری که در آخر یادداشت اشاره شده است در این مورد هنوز به جمع بندی نرسیده و این یک ارزیابی مقدماتی استکه برای تکمیل آن کار جمعی من و شما را میطلبد. مباحثات ما در کامنت ها نیز در همین راستا باید صورت گیرد. فارغ از ابعاد این جریان بخصوص، بعد از مشاهده انبوهی از وقایع داخلی و جهانی که بهم گره خورده اند، هیچ جریانی را نباید تصادفی دانست و نسبت به کوچکترین مسائل نیز شک کرد و در آن سرک کشید. آنهم وقتی طرف مقابل، چپهایی برانداز با نقابی عدالت طلب باشند. حتما با من موافقید که سرکوب جنبش سبز به معنای محو آن نبود و هنوز آثار بجا مانده از این جنبش و جنبشهای مشابه دامن طبقه کارگر را گرفته و مانعی عمده در جهت انکشاف مبارزه طبقاتی کارگران داشته است. تلاش ما باید آن باشد در حد توان راه تکرار بر خطر بندیم و اجازه ندهیم در بزنگاههایی تاریخی این جریانات مانعی در مقابل طبقه انقلابی کارگر ایجاد کند. موارد بسیاری مانند یادداشت " امتداد چطور بهمنی عزیز؟" و یا " الشعب یرید، عمال الواعین" ووو را که تدارک کمونیستی در جریان اعتصابات هفت تپه منتشر نمود را چگونه ارزیابی میکنید؟ بد نیست مواضع تدارک را در همان دوره با سایر احزاب چپی که داعیه کمونیستی دارند مقایسه ای کنید. حتما قبول دارید برای یک کارگر شناخت دوست و دشمن از اولویتها است. آن زمان که رفقای کارگر ما در هفت تپه شعار " نان، کار، آزادی، اداره شورایی" سر میدادند و نه پوتین و بایدن بلکه این احزاب چپ بودند که مستقیما پا به میدان مبارزه گذاشته و جریان مبارزات کارگران را به روشهای مختلف به انحراف کشانده بودند، آنجا نیز و از همان ابتدا تدارک کمونیستی موضع مشخصی داشت و نفوذ خطرناک چپ ها را به کرات به مباحثه گذاشت. از وظایفی که تدارک کمونیستی همواره مصر بوده است، آن بوده که اشتباهات کارگران را فارغ از نتیجه ای که خواهند داشت متذکر شود.
    ضمنا با واژه ی لفاظی که مطرح کردید اصلا موافق نیستم. این دست کم گرفتن دشمن است. در همین چند روز اخیر همین لفاظی های رونقی موجب شد که محمد حبیبی از مواضعی که نسبت به آبان ۹٨ داشت رسما در صفحه توئیت اش عذرخواهی کند. فراموش نکنیم محمد حبیبی سخنگوی شورای صنفی نزدیک به یک ملیون معلم میباشد. بنظرم حتما لازم است این جریانات جدی گرفته شوند چرا که در غیر این خطرات ناشی از آنها دیر یا زود یقه ی طبقه کارگر را میگیرد. همچنین لطفا سلام ما را به رفقای کارگرتان در کارخانه برسانید و مباحث سایت را با آنها نیز در میان بگذارید و اجازه دهید آنها هم نظرات خودشان را بیان کنند. در آخر باید اضافه کنم، البته که مشت نمونه خروار است اما نه هر مشتی. این مشت را باید بطور حساب شده و از جایی چید که بتوان با کمترین خطا نمونه ی کل خروار باشد.
    حمید
  • This commment is unpublished.
    کارگر · 5 months ago
    سلام مجدد آقای صمدی

    سعی می‌کنم به طور خلاصه شفاف‌تر بنویسم تا سوءتفاهمی پیش نیاید.

    اولا در مورد تغییر و تحول گرایشات سیاسی هر یک از طبقات، حرف شما کاملا درست است که باید مورد تجزیه و تحلیل کارگران قرار بگیرد. در این موضوع هیچ شکی نیست. شک در این است که آیا فلان صحبت یک "فعال سیاسی" با فلان تعداد فالوئر در فلان شبکه‌ی اجتماعی می‌تواند آن‌قدر اهمیت داشته باشد که مبنای تجزیه و تحلیل باشد؟ من اینطور فکر نمی‌کنم. به این دلیل ساده که نمی‌توانم در ساعات استراحت بین کار به هم‌قطاری‌هایم بگویم رونقی و توکلی فلان حرف را زده‌اند و این حرف یعنی فلان. اولین جوابی که می‌گیرم این است که (با عرض معذرت) "رونقی خر کیه؟" حرف این است که اگر شما کمونیست هستید باید مباحثی را طرح کنید که بتوان به بین کارگران بردش. نوشته‌ای که در پاسخ به نیازها و سوالات کارگران نباشد اصلا و ابدا نباید در دستور کار کسانی قرار بگیرد که خود را "کمونیست" می‌نامند. من می‌دانم شما آگاهی و اطلاعات و سواد زیادی دارید. ولی در درجه‌ی اول لطفا به لحاظ عمل‌گرایی و واقع‌گرایی خودتان را به سطح کارگران صنعتی برسانید بعد نارسایی پراگماتیسم آنان را نقد کنید. امیدوارم از این حرفم ناراحت نشده باشید.

    ثانیا جدا از این دغدغه‌های عمل‌گرایانه، یادداشت بالا حتی از لحاظ روش‌شناسی هم ایراد دارد و با معیارهای علمی (که توسط مارکسیست‌ها مدون شده‌اند) هم‌خوانی ندارد. کجای دنیا فلان موضع‌گیری فلان خرده‌بورژوا توانسته است منجر به چرخشی در گرایشات سیاسی یک طبقه شود یا حتی نمود کامل و تام و تمام این تحول باشد؟ تا جایی که من و شما هر دو خوانده‌ایم چنین چیزی اصلا و ابدا سابقه ندارد. گرایش سیاسی بورژوازی و خرده‌بورژوازی توسط در نهایت توسط "سرمایه‌ی بزرگ" یا "بورژوازی بزرگ" تعیین می‌شود و ما باید برای تجزیه و تحلیل‌هایمان به سراغ همین "بورژوازی بزرگ" برویم. خب آیا این کار اصلا و ابدا در نوشته‌ی بالا انجام گرفته است؟ نه.

    متاسفانه فرصت استراحت صبحانه‌ام تمام شد و بیشتر از این نمی‌توانم بنویسم. خیر پیش
  • This commment is unpublished.
    وحید صمدی · 5 months ago
    سلام، کارگر عزیز،

    راستش مضمون صحبت های شما کاملا روشن نیست. اولا در مورد تحریم ها:
    ‏ممکن است که دولتمردان غربی به این واقف بوده اند که با تحریم به تنهایی نمی توان حکومتی را سرنگون کرد. ولی ‏این بدان معنا نیست که هدف آن ها از تحریم یک دولت لزوما اصلاح و تغییر رفتار اوست. تحریم از دید این ‏دولتمردان میتواند مقدمه ای برای تضعیف و سپس انداختن یک حکومت با ابزارهای دیگر باشد‎.
    ثانیا منظورتان از "لفاظی ضد طبقه متوسطی" امثال رونقی چیست؟‎!‎‏ چرا لفاظی؟!‏‎

    این آشکار است که بخشی از براندازان متعلق به طبقه متوسط یا هر بخش دیگری از جامعه، از اینکه طبقه متوسط در ‏جریان دی 96 و آبان 98 تمام قد به میدان نیامد، آزرده و از اینکه جنبش های مطالباتی طبقه متوسط و ایضا معلمان و ‏کارگران به براندازی نیانجامیده، عصبانی هستند. آنها به این مسئله واقف شده اند که امروز دیگر با چسب لیبرال ‏دموکراسی و بر مبنای ارزش های "جهانشمول" نمیتوان جنبشی رادیکال، مدنی و گسترده در درون خیابان برای ‏براندازی راه انداخت. تردیدها در درون بخش هایی از طبقه متوسط را مشاهده می کنند و تقویت گرایشی تازه و جدی ‏و ملی گرایانه در درون همان طبقه متوسط و حتی بخش هایی از بورژوازی بزرگتر سابقا ضد نظام را به چشم می ‏بینند که امروز پر حرارت تر و مؤثرتر از ارزشی های اسلام مدار، از حاکمیت دفاع می کنند و بعضا سودای عروج ‏مجدد امپراطوری ایران را در سر می پرورند‎.‎

    همه اینها را در کنار اوضاع جاری جهان و صف بندیهای آن قرار دهید. طبیعی است که جریانات درون جامعه ایران ‏هم تحت تاثیر شکل گیری اتحادها و تشدید منازعات بین المللی و عمیق تر شدن شکاف های ایدئولوژیک در درون ‏بورژوازی جهانی بیش از پیش تجزیه شوند. جریانات و کسانی که در موضع گیری ها هنوز تعارف می کنند و منزه ‏طلبانه یا فرصت طلبانه بین دو صندلی می نشینند، و یا هنوز دل به ارزش های "جهانشمول" و غیره بسته اند، یا باید ‏سریعتر انتخابشان را بکنند و مواضعشان را شفاف کنند و یا از صحنه حذف خواهند شد.‏
    در این میان کسانی پیدا می شوند که آگاهانه یا به طور غریزی درک می کنند که صف بندی های دیروز و عناصر ‏ایدئولوژیک جهان کهنه، که روزی به آن دلبسته بودند قادر به نجات دادنشان نیست. و جهان حاضر هم جهان میانه ‏بازی کردن نیست. و سعی در باز تعریف مفاهیم فکری و جایگاه سیاسیشان می کنند. اگرچه این مفاهیم و این جایگاه ‏ممکن است متناسب با واقعیات خشن جهان امروز تند و ستیزه جویانه باشد.‏
    آنچه رفیق بهمن شفیق در مقاله بالا بدان می پردازد به کنکاش در این روندها اشاره دارد. او وجود‎ ‎امثال رونقی و ‏مواضع و واکنش ها نسبت به آن را تصادفی نمی داند، بلکه آنرا نمایانگر وجود شرایط مادی و عینی برای تقویت یک ‏گرایش اجتماعی و سیاسی می داند. این افراد صرفنظر از اینکه توانایی آنها یا فرصتهایی که کسب می کنند به آنها ‏امکان سوار شدن بر موج های بعدی را بدهد یا نه، محصول این شرایطند.‏
    به نظر میرسد که شما متوجه مضمون مقاله فوق نشده اید. متاسفانه عدم درک روندهای اجتماعی و فعل و انفعالات و ‏دگردیسی های درون طبقات یکی از مشکلات کسانی بوده که خود را حتی در دوره ای به ما نزدیک می دانستند. ‏

    نکته بعدی:‏
    این خیلی خوب است که کارگران صنعتی وقت نهار یا بعد از ساعات کار درباره سخنرانی رییسی یا بایدن یا پوتین با ‏جدیت صحبت کنند و نسبت به جریانات و وقایع مهم سیاسی و اجتماعی بی تفاوت نباشند. اما این که به زعم شما کارگران صنعتی پراگماتیست هستند، نقطه ضعف است نه نقطه قوت. بحث درباره سخنرانی بایدن و رئیسی و پوتین کافی نیست. وظیفه ‏یک کارگر کمونیست این است که بررسی مادی و تاریخی روندهای اجتماعی را هم در میان کارگران به بحث بگذارد ‏و بدین ترتیب ذهن کارگران را برای فائق آمدن بر آن پراگماتیسمی که اشاره می کنید، آماده کند. با آن پراگماتیسم می ‏توان رییسی و بایدن و ... را دید ولی نمیتوان روندها و جهت ها را تشخیص داد‎.‎‏ برای درک منافع تاریخی پرولتاریا ‏و عمل کردن در جهت آن باید بر آن پراگماتیسم غلبه کرد.‏
  • This commment is unpublished.
    کارگر · 5 months ago
    حتی اعتراضات هفت‌تپه‌ هم که این همه در فضای مجازی و بین طبقه‌ی متوسط سروصدا کرد واقعا و عملا هیچ نفوذی در میان کارگرهای صنعتی نداشته است (دست‌کم در سه کارخانه‌ای که در بوده‌ام اینطور است، بقیه‌ی جاها را خبر ندارم ولی به قول معروف مشت نمونه‌ی خروار).

    چه خوشتان بیاید چه بدتان بیاید کارگران صنعتی پراگماتیست هستند. یعنی فقط کسانی را جدی می‌گیرند که کاری از دستشان ساخته است و می‌توانند با تصمیمات‌شان یک سری تغییرات واقعی ایجاد کنند. این است که مثلا وقت ناهار درباره‌ی سخنرانی آقای رئیسی یا آقای بایدن با جدیت حرف می‌زنند ولی به یک‌دوجین منتقد و روشنفکر نوک‌ناخنی اهمیت نمی‌دهند.
  • This commment is unpublished.
    کارگر · 5 months ago
    سلام
    این را می‌دانیم که برای تحلیل سخنان دیگران نباید فقط به گفته‌هایشان اعتنا کرد بلکه باید دید با حرف‌هایشان از چه چیزی طفره می‌روند.

    بنا به واقعیات محرز و مسلم این را هم می‌دانیم که تداوم یا حتی تشدید تحریم‌ها به هیچ وجه منجر به براندازی دولت مستقر نمی‌شود. نه دولت ترامپ نه دولت بایدن و نه هیچ سیاست‌گذار غربی‌ای تاکنون چنین ادعایی نداشته است. هدف از تحریم‌ها "تغییر و اصلاح رفتار" دولت جمهوری اسلامی ایران است.

    بنابراین اجازه دهید در مورد کلیت سخنان توکلی و رونقی کمی شک کنیم. آیا کل لفاظی ضدطبقه‌متوسطی‌شان چیزی غیر از لاپوشانی حقیقت بوده است؟

    این مزدوران با پیش کشیدن بحث براندازی و خیزش فرودستان و غیره فقط دارنذ برای تحریم‌ها مشروعیت می‌تراشند تا ارباب‌های غربی‌شان را "مردم‌دوست" جا بزنند. شیره و عصاره‌ی بحث‌شان چیزی جز این نیست. مابقی کلا باد هواست.

    این را هم بد نیست به شما بگویم که در محیط‌های صنعتی هیچ کارگری را ندیده‌ام که فضای مجازی را جدی بگیرد. راستش را بخواهید نظر کارگران صنعتی راجع به فضای مجازی خیلی با آن چیزی که از خارج دیده می‌شود متفاوت است. آنها این فضا را کمابیش دلقک‌بازار می‌دانند و از نظرشان امور جدی جاهای دیگر است. بهتر است شما "کمونیست"‌ها هم این بحث‌ها را جدی نگیرید