جامعه‌ای بی دفاع: پیرامون تراژدی قتل مهسا

نوشتۀ: بهمن شفیق
8 Comments

قتل مهسا امینی در «مرکز امنیت اخلاقی» تهران اتفاقی ساده نبود. این قتل فقط برملا کننده خصلت عمیقاً ارتجاعی و ضد بشری آنچه گشت ارشاد نام گرفته است نیز نبود. ... لحظه ویژه ای از رابطه دولت و جامعه بود که به عریان ترین شکلی به نمایش در می آمد. در تراژدی مرگ مهسا امینی تمام ماهیت رابطه دولت با جامعه به فشرده ترین شکلی و در نهائی ترین مرزهای خود آشکار گردید. از تحدید و تهدید، تا سلب حق شهروندی و سرانجام تا حد نهائی آن، مرگ.

1

دریفوس یک افسر فرانسوی بود. یک یهودی که در سال 1894 به اتهام دروغین خیانت به کشور توسط یک دادگاه جنگی به حبس ابد انفرادی محکوم شده بود. محکومیت وی تحت فشار ستاد کل ارتش صورت گرفته بود که در رأس آن سلطنت طلبان، روحانیون و یهودستیزان قرار داشتند که از یک سو خواهان پنهان کردن هویت مقصرین واقعی لو دادن اسرار نظامی به آلمان بودند. افسران ارتجاعی ای که به ارتجاعی ترین لایه‌های ارتش فرانسه تعلق داشتند. از سوی دیگر همزمان خواستار وارد آوردن ضربه‌ای اخلاقی بر رژیم جمهوری بودند که برای یهودیان حق اشغال مناصب افسری در ارتش فرانسه را قائل شده بودند.

هنگامی که در سال 1897 سوسیالیستها و عناصر ترقیخواه دمکراسی بورژوائی کمپینی را برای تجدید نظر در دادگاه دریفوس به راه انداختند، موضوع به فوریت از خصلتی سیاسی برخوردار گردید. به این دلیل که در پشت شعار «له و یا علیه تجدید نظر» در حقیقت پیروان جمهوری علیه سلطنت طلبانی در حال نبرد بودند که چندین بار برای سرنگونی اقدام کرده بودند. این کمپین باعث برانگیختگی جامعه شد، به تظاهرات های توده‌ای منجر شد و به مجادلات سنگینی در رسانه‌ها انجامید و غیره. دریفوس تحت فشار افکار عمومی در سال 1899 مورد عفو قرار گرفت و آزاد شد.”

ولادیمیر ایلیچ لنین

2

قتل مهسا امینی در «مرکز امنیت اخلاقی» تهران اتفاقی ساده نبود. این قتل فقط برملا کننده خصلت عمیقاً ارتجاعی و ضد بشری آنچه گشت ارشاد نام گرفته است نیز نبود. این قتل تنها گواهی بر حرمت شکنی، تجاوزگری و زن ستیزی قوانین مربوط به حجاب اجباری نبود. این قتل بیش از آن‌ها بود. لحظه ویژه ای از رابطه دولت و جامعه بود که به عریان ترین شکلی به نمایش در می آمد. در تراژدی مرگ مهسا امینی تمام ماهیت رابطه دولت با جامعه به فشرده ترین شکلی و در نهائی ترین مرزهای خود آشکار گردید. از تحدید و تهدید، تا سلب حق شهروندی و سرانجام تا حد نهائی آن، مرگ.

این مهم نیست که آیا مهسا امینی در اثر ضربات به قتل رسید یا نه. این مهم و تعیین کننده است که او توسط دستگاهی به نام دولت به قتل رسید. به قتل رسید، نمرد. به قتل رسید از آن رو که وی از زمان بازداشت و «هدایت» وی به «مرکز آموزش» در حیطه مستقیم و بلاواسطه اقتدار دولتی به سر می‌برد و نه در شرایطی عادی. روال عادی زندگی وی قطع شده و موجودیت خود او در محدوده دخل و تصرف قهر دستگاهی قرار گرفته بود که همچون پارازیتی بر فراز جامعه استقرار یافته است. لحظه قتل مهسا امینی لحظه عریان شدن تمام خصلت سرکوبگرانه، قاهرانه، متجاوز و نامشروع این دستگاه دولتی و ضدیت آن با کل جامعه بود.

مهسا امینی البته تنها قربانی این دستگاه هیولائی نیست. اما او قربانی لحظه‌ای ویژه از رابطه این دستگاه با جامعه بود. لحظه ویژه ای که همه چیز در آن کنار رفته است و تنها و تنها منفعت ویژه دستگاه دولتی است که در تقابل با جامعه آشکار می شود. این مرگ غمبار مهسا را از مرگ صدها نفری متمایز می‌کند که در همین سالهای اخیر به پای این اقتدار سلاخی شدند. در تمام آن موارد می‌شد رد پای منافع کلان تری از طبقه حاکمه را در رابطه بین دولت و جامعه جست و یافت. هنگامی که شورش بنزین به خاک و خون کشیده شد، می‌شد حقیقتاً آن را فراتر از منافع ویژه آن دستگاه دولتی به منفعت طبقه حاکمه ای ارجاع داد که در صدد انجام تحول اقتصادی معینی برای تسهیل روند انباشت سرمایه بود. آن کشتار همانند نمونه‌های فراوان دیگر از قتلهای مشابه، از «توجیه» معین اقتصادی ای نیز برخوردار بود. می‌شد منطق معینی از اعمال حاکمیت طبقاتی را در پس آن کشتار ها جست و یافت. در واقعه قتل مهسا امینی هیچ و مطلقاً هیچگونه منطقی از مناسبات طبقاتی و الزامات حفظ سیادت طبقاتی یافت نمی شود. این فقط و فقط منفعت ویژه دستگاه دولتی مستقر بر فراز جامعه بود که به قتل مهسا منجر شد. آن هم نه کل دستگاه دولتی، بل بخشهای ویژه ای از آن. در تراژدی قتل مهسا نه بورژوازی ذینفع بود و نه طبقه کارگر. این کل جامعه بود که هدف قرار می گرفت. در اینجا دولت دیگر به مثابه ابزار طبقه حاکمه عمل نمی کرد، به مثابه دستگاهی بر فراز کل جامعه و در مقابل آن ظاهر شد. این ویژگی لحظه قتل تراژیک مهسا امینی بود.

دولت بورژوائی البته در همه جا دستگاهی انگلی بر فراز سر جامعه است. در همه جا دولت برای خود نیز منافع ویژه ای فرای منافع طبقه ای که آن را نمایندگی می‌کند قائل است و از آن محافطت می کند. در همه جا برای خود و ابواب جمعی اش امتیازات ویژه ای جاری می‌کند که آنان را از آحاد جامعه متمایز می کنند. آنچه در ایران آن را از دول غربی متمایز می‌کند شکل ناهنجار آن است و همین شکل ناهنجار است که چنین لحظات ویژه ای را رقم می زند.

3

روزهای آینده معلوم خواهند کرد که جامعه چه واکنشی از خود نشان خواهد داد. اما پیش از آنکه به این روزهای آینده وارد شویم، طرح این پرسش بجاست که چگونه شد که جامعه به چنین نقطه‌ای رسید؟ چگونه شد که دولت مستقر بر فراز جامعه اینچنین آشکار به دخل و تصرف در زندگی شهروندان دست می‌زند و هراسی هم از پیامدهای آن ندارد؟ این چه جامعه‌ای است که اینچنین ناتوان در دفاع از حرمت خویش است؟ بر این جامعه چه رفته است؟ این پرسشی است که باید بدان اندیشید.

مهسا اولین قربانی تعدی دولت به جامعه نبود. سربازی که از نماینده مجلس این دولت سیلی خورد نیز قربانی این دست درازی بود و آن کارمند گمرکی که مورد وهن و اهانت نماینده دیگری از آن مجلس قرار گرفت نیز به همان ترتیب. گو این که نه تا حد مرگ همچون مهسا. آن ورزشکاری که هنگام تفریح در پارک همراه با همسرش در اعتراض به تعرض گشت سخیف ارشاد هدف گلوله قرار گرفت نیز قربانی همین تعدی بود تا آن خواننده ترانه سرودهای ارزشی که در فرودگاه مورد تحقیر نمایندگان دون پایه همان دولت قرار گرفت و عطای دفاع از «ارزشهای انقلابی» را به لقایش بخشید. همه و همه این‌ها قربانیان روزمره این تعدی و دست درازی دولت به جامعه بودند. روزمرگی هائی که جامعه را به همزیستی با چنین ناهنجاری ای خو دادند. گویا چاره‌ای جز این نباشد. برآشفتگی و اعتراض به این تعدی و دست درازی هیچ‌گاه نتوانست به ایجاد سدی در برابر آن منجر شود. نه در این موارد روزمره و نه در موارد دیگری که از قضا درست مانند واقعه مهسا به قتل انسان‌ها انجامیده بودند.

آنگاه که ستار بهشتی در بازداشت نیروهای انتظامی به قتل رسید، جامعه بر آشفته شد اما طغیان نکرد. ستار بهشتی بلاگ نویسی بود از دل طبقات محروم جامعه که در آن بلاگ کوچک خود به پرخاشگری علیه حکومت پرداخته بود. آنچه را او در آن بلاگ می‌نوشت تنها معدودی می‌دیدند و می خواندند. تعداد خوانندگان پستهای وی در بلاگ کوچکش هیچ‌گاه از یک عدد دو رقمی کوچک فراتر نرفت. در جامعه‌ای هشتاد میلیونی تنها هشت، ده، و بیست نفر می‌دیدند که او چه نوشت و چه گفت. جامعه او را ندید، چشم مسلح دستگاه هزارپای دولتی او را اما دید، شکار کرد و به قتل رساند. آنگاه بود که جامعه به وجود پیشین شخصی به نام ستار بهشتی پی برد. اما باز هم این جامعه قادر به دفاع از خود نشد. باز هم نتوانست مانعی بر سر راه تعدیات این دستگاه مخوف قرار دهد.

و همینطور بود سرنوشت تلخ مازیار ابراهیمی که به اتهام دروغین ترور دانشمندان هسته ای دستگیر شد و تحت شدیدترین شکنجه ها قرار گرفت و تا پای اعدام پیش رفت تا سرانجام معلوم شود که بی‌گناه بوده است. و باز هم جامعه نتوانست به دفاع از خود برخیزد و این غائله را پایان دهد. حقیقتاً این جامعه را چه می شود؟ چه بلائی بر سر این جامعه آمده است که اینچنین مقهور قدرتی است که مافوق آن قرار گرفته است. پاسخ به این پرسش بسیار مهم‌تر از لعن و نفرین گشت ارشاد و وزارت اطلاعات و امثالهم است.

4

آنچه بر سر آلفرد دریفوس رفت قابل قیاس نبود با آنچه بر مهسا امینی و ستار بهشتی گذشت. واقعه دریفوس اما به یکی از وقایع تکان دهنده آخرین دهه قرن نوزدهم در فرانسه و به یکی از مراکز اصلی مجادلات اجتماعی تبدیل شد. واقعه‌ای که انعکاسی جهانی نیز یافت. لنین بیش از یک بار درباره‌اش نوشت و تروتسکی هم. واقعه دریفوس بویژه آنگاه تبدیل به مرکز مشاجرات سیاسی فرانسه شد که امیل زولا نامه سرگشاده معروف خود را منتشر نمود و خواستار ابطال حکم ناعادلانه محکومیت دریفوس گردید. در کنار زولا، ژان ژورس و سوسیالیستهای چپ جمهوریخواه آن نیروی اصلی ای بودند که به موتور پیشروی کمپین آزادی دریفوس تبدیل شدند و سرانجام نیز توانستند نه فقط او را آزاد کنند، بلکه همچنین ضربه سنگینی بر خودکامگی دستگاه دولتی و نیروهای ارتجاعی مستقر در آن وارد کنند. لنین به درستی به آن پی برد که قدرت آن کمپین در چه بود: در پشت شعار «له و یا علیه تجدید نظر» در حقیقت پیروان جمهوری علیه سلطنت طلبان در حال نبرد بودند. این منشأ قدرت آن کمپین بود. این آن نیروئی بود که توانست مکانیسمهای دفاعی جامعه را برانگیزد، فعال کند و به میدان بیاورد و به دفاع از خود بپردازد.

و این دقیقاً همان چیزی است که جامعه بیمار ایران فاقد آن است. جامعه‌ای که چهار دهه پیش روح عدالت جوی خویش را قربانی امیال کاملاً زمینی خویش کرد و هنگامی که پیشرو ترین منادیان این عدالت جوئی دسته دسته به جوخه های اعدام سپرده می شدند، در بهترین حالت سکوت برگزیده بود. در بهترین حالت، و این حالت تعمیم یافته جامعه مدنی ایرانی آن دوران نبود. حالت تعمیم یافته آن صف کشیدن پشت در دوائر دولتی تازه تأسیس برای کسب سهمیه از غنیمتی بود که در اثر فروپاشی نظام شاهنشاهی به دست آمده بود و حاکمان تازه پا متولی پخش آن بودند. نقاره چی‌های امروز جامعه مدنی، بوقچی های اپوزیسیونی و دلالان اصلاح طلب، یا همانهائی اند که از قبل دریافت دلارهای 7 تومانی دولت «انقلابی» نخست وزیر محبوب امام و تصرف زمینها و املاک مصادره شده از «نظام طاغوت» بار خود را می‌بستند و یا فرزندان و یا ریزه خواران آنان. نظام تازه پا در جنگ قدرت خشونت آمیز خویش با همزاد طبقاتی اش مجاهدین خلق، روح عدالتخواه جامعه را نیز به تیر بست. کمونیستها را نیز قتل عام نمود و جنبش عدالت طلب ترین طبقه، طبقه کار و زحمت، طبقه کارگر، را نیز به خاک و خون کشید. و جامعه نفهمید که کمونیسم سپر دفاعی آن است و بدون این سپر دفاعی در مقابل هر بیماری ای بی‌دفاع خواهد ماند.

پشت کمپین «له یا علیه تجدید نظر» در حکم دریفوس جمهوریخواهان سوسیالیست در برابر سلطنت طلبان صف می کشیدند. پشت کمپین «نه به حجاب اجباری» چه کسانی در برابر چه کسانی صف می کشند؟ اینجا وبا در برابر طاعون صف کشیده است. اگر با دستمال کثیف نمی‌توان شیشه کثیف را تمیز کرد، اینجا حتی دستمالها فقط کثیف نیستند. آنها آلوده به انواع سموم کشنده اند. در دو سوی این جدال هیچ کورسوئی از سعادت آینده جامعه قرار ندارد. یک سوی آن نیروئی قرار گرفته است که افتخار نابودی مکانیسمهای دفاعی جامعه را به خود اختصاص داده است و سوی دیگر آن را منتفعینی که از قضا از همان نابودی بهره بردند و امروز میدان‌دار معرکه سیاستند. دقیقاً به همین دلیل است که این جرثومه های فساد، این خنیاگران رذالت و دنائت و خیانت، البته قادرند با بوق و کرنای گوشخراش خود فضای جامعه را ملتهب کنند. اما به هیچ وجه قادر نبودند و نخواهند بود که نیروی نهفته در اعماق جامعه را برای مبارزه در راه سعادت خویش به میدان بکشانند. برعکس، با هر بار تکاپوی خویش به بسیج نیروی طرف مقابل خویش یاری می رسانند که هم از ابزارهای بیشتری برخوردار است و هم از آمادگی بیشتری برای دفاع از سلطه خویش. و اینچنین است که خشم عمومی تا به امروز در همه موارد اینچنینی پس از مدتی فروکش کرده است تا این در باز هم بر همان پاشنه بچرخد و این دور برزخی لعنت باز هم تکرار شود.

جامعه ایران بیمار است برای این که پیکره این جامعه فاقد مکانیسمهای دفاع از خود است. اگر یک پاسخ به مرگ مهسا ارزش آن را داشته باشد که لااقل بخشی از دین خود را به این زندگی نابود شده در بهترین دوران خود بپردازد، آن هم چیزی نیست جز تلاش برای تجدید قوای آن مکانیسم دفاعی. کمونیسم فقط جنبشی برای طبقه کارگر نیست. کمونیسم جنبش دفاع از سلامت و سعادت کل جامعه نیز هست. در ضعف این قوای حیاتی است که زیانبارترین ویروس های اجتماعی اینچنین فعال می شوند. بر این ضعف باید غلبه کرد. این شایسته ترین ارجگذاری بر زندگی همه قربانیان نظم مسلط است. از قربانیان روزمره سلطه طبقاتی تا تعدی و قهر دولتی.

27 شهریور 1401

18 سپتامبر 2022

Write comments...
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.
  • This commment is unpublished.
    مریگلد · 9 days ago
    سلام

    در متن آمده: «در واقعه قتل مهسا امینی هیچ و مطلقاً هیچگونه منطقی از مناسبات طبقاتی و الزامات حفظ سیادت طبقاتی یافت نمی شود. این فقط و فقط منفعت ویژه دستگاه دولتی مستقر بر فراز جامعه بود که به قتل مهسا منجر شد. آن هم نه کل دستگاه دولتی، بل بخشهای ویژه ای از آن. در تراژدی قتل مهسا نه بورژوازی ذینفع بود و نه طبقه کارگر. این کل جامعه بود که هدف قرار می گرفت. در اینجا دولت دیگر به مثابه ابزار طبقه حاکمه عمل نمی کرد، به مثابه دستگاهی بر فراز کل جامعه و در مقابل آن ظاهر شد. این ویژگی لحظه قتل تراژیک مهسا امینی بود.»

    به نظر می‌آید که نویسنده در فهم اهمیت مقوله‌ی حجاب اجباری برای طبقه‌ی حاکم در ایران دچار مشکل است که اگر حجاب را صرفا یک نمود بیرونی از قوانین ضدزن در حکومتی ارتجاعی نمی‌دید، قتل حکومتی یک زن به‌دست نیروهای سرکوب آن را هم پدیده‌ای در خلأ و فارغ از منافع طبقاتی بورژوازی ایران معرفی نمی‌کرد. 

    قوانین ضدزن در ایران به‌دلیل منافع طبقاتی‌ای که برای بوروژازی دارند پایدار مانده‌اند و با این بگیر و ببند و با این خشونت در تمامی این سال‌ها تثبیت و تحکیم شده‌اند. اگر زن‌ستیزی قوانین و اعمال ج.ا در این موارد را هم‌راستا با دیگر خصلت‌های سرمایه‌دارانه‌اش نمی‌بینید و اعتراض علیه آن‌ها را ذیل عنوان «مطالبه‌های مدنی» قرار می‌دهید و به‌نوعی طبقه‌متوسطی معرفی‌اش می‌کنید، در فهم زن و استثمار او به‌نفع بازتولید و پرورش نیروی کار دچار مشکل جدی هستید. اگر شما نمی‌توانید در قتل حکومتی مهسا (ژینا) امینی رد منافع بورژوازی ایران را ببینید، مشکل از زاویه‌ی دید شماست. 
    • This commment is unpublished.
      جولان · 5 days ago
      @بیژن دادخواه آقا بیژن دادخواه
      رفیق
      انصافا تو که قلم خوبی داری و دایره توان و سواد تحلیلی و سیاسیت هم بالاست، خوب بیشتر بنویس رفیق.
      نگه داشتی آبگوشت درست کنی باهاش رفیق.

    • This commment is unpublished.
      بیژن دادخواه · 5 days ago
      @مریگلد به مریگلد
      سلام

      دولت البته که پدیده‌ای طبقاتی است. دولت اساساً محصول تضاد طبقاتی و تقسیم جامعه به طبقات است. دولت البته که منافع طبقات بلحاظ اقتصادی مسلط را نمایندگی می‌کند. دولت نیروی سازمان‌یافته طبقات اجتماعی حاکم است که سلطه و هژمونی آن طبقات را تأمین نموده، آن را تداوم و گسترش بخشیده و از آن محافظت می‌کند. دولت روبنای حقوقی-سیاسی روابط اجتماعی تولید و مبادله، شکلی انتزاعی، شکل ایدئولوژیک آن روابط است و همچون هر پدیده روبنایی دیگر از استقلال نسبی برخوردار است؛ دولت بطریق اولی در زیربنای اقتصادی حادث می‌شود و شکلی کنکرت از روابط اجتماعی تولید و مبادله و یک ابژه مادی واقعی است. سیاستمداران «حرفه‌ای»، قضات، نظامیان، روحانیون، مدیران، کارمندان، وکلا و ... اجزای این پیکره مادی را تشکیل می‌دهند. بنابراین دولت همینکه در وجود آمد، هم بعنوان شکلی ایدئولوژیک از یک رابطه اجتماعی و هم بعنوان شکل کنکرت آن رابطه و پیکره‌ای مادی، تاریخ «مستقل» خویش را نیز خواهد داشت. این استقلال گرچه نسبی، اما بهرحال واقعی است. و بدین ترتیب هر دولتی همواره و در همه جا منافع اقتصادی و سیاسی-ایدئولوژیک ویژه‌ای خواهد داشت که لزوماً در تناظر یک به یک با منافع طبقات بلحاظ اقتصادی مسلط نخواهد بود. فرض چنین تناظر بی‌واسطه‌ای بنیاد اکونومیسم است.

      با این حال در این نیز هیچ شکی نمی‌تواند باشد که این منافع ویژه تا آنجا که مربوط به بقای دولت بطور کلی است، حتی اگر با این یا آن منفعت آنی یا جزئی افراد طبقه مسلط در تعارض باشد، از آنجا که ضامن تداوم «وضع موجود» (در جامعه سرمایه‌داری: تأمین شرایط و مقتضیات انباشت سرمایه) است، در وهله نهایی، با منافع عمومی و بلندمدت آن طبقه همبسته و هم‌راستا خواهد بود. اما همچنین ممکن است شرایطی پدید آید که این یا آن منفعت ویژه دستگاه دولت یا بخش‌هایی از آن به مانعی بر سر راه تداوم و بازتولید «وضع موجود» بدل شده، عملکرد دستگاه دولت را مختل کند و یا حتی نفس موجودیت دولت و سلطه طبقاتی را به مخاطره اندازد. در آن صورت گرایش کلی در جهت رفع این تضاد خواهد بود.

      و در رابطه با قوانین مربوط به «حجاب اجباری» و «گشت ارشاد» مسأله دقیقاً همین است. راست است که «حجاب اجباری» چه بعنوان شکلی کنکرت از رابطه دولت و جامعه و یک مکانیسم یا فونکسیون مادی تحدیدگر، و چه بعنوان شکلی ایدئولوژیک از آن رابطه که در خدمت بسیج بخش‌هایی از پیکره دستگاه دولت و نیروهای اجتماعی حول آنها عمل می‌کند، تا آنجا که بخشی از سلطه قهریه دستگاه دولت را تأمین می‌نماید و یا نفس موجودیت آن را (با بسیج عناصر یا اجزای این پیکره مادی) تداوم می‌بخشد، منطبق بر منافع کلی بورژوازی ایران است - اما این همپوشانی امری باواسطه، مشروط و تاریخی است، و نه جوهری روابط اجتماعی تولید و مبادله و روند انباشت سرمایه. با توسعه و تعمیق مناسبات سرمایه‌دارانه و پیدایش سطوح غامض‌تر مدنیت بورژوایی، «حجاب اجباری» کارکرد قهری خود را مدتها پیش از این، در فرآیندی بطئی، از دست داده بود. و اکنون با واقعه تراژیک قتل مهسا امینی تماماً به ضد خود بدل شده است. آنچه از «حجاب اجباری» باقی مانده، اصراری صوری بر جزمی ایدئولوژیک است بمنظور حفظ و بسیج بخش‌هایی از صفوف دستگاه دولت و نیروهای اجتماعی حول آنها، و نه چیزی بیش از آن.

      و البته «حجاب اجباری» شکل انحصاری زن‌ستیزی نیست. «صنعت مد و سرگرمی» بعنوان یک پدیده منحصراً بورژوایی (با تمام اجزا و ضمائمش، از بهره‌کشی شدید از زنان خیاط بنگلادشی در کارگاه‌های دوزخی برندهای پوشاک غربی گرفته تا تولید، توزیع و مصرف انبوه وسایل آرایشی و انجام انواع جراحی‌های زیبایی و تزریق ژل و بوتاکس در تهران و قم و سقز، و تا «حجاب استایل» و سلبریتیسم و پورنوگرافی - به معنای وسیع کلمه) اگر بیشتر زن‌ستیزانه نباشد، بی‌تردید کمتر نیست. و صدالبته «قتل ناموسی» (اعم از اجبار به خودکشی) که در بعضی مناطق شایع است، شکلی حاد از زن‌ستیزی است که (مانند «حجاب») نیروی خود را از «سنت‌های» کهنه جامعه و بقایای ایدئولوژیک مناسبات پیشاسرمایه‌داری می‌گیرد و نه از منافع بورژوازی یا قهر بی‌واسطه دستگاه دولت.

      و نهایتاً این هم تأمل برانگیز است که چگونه است که همان بخش‌هایی از جامعه که از کانون‌های تداوم سرسختانه بقایای «سنت» و ارتجاع پدرشاهی بوده و هستند، اکنون در صف مقدم به اصطلاح «مبارزه برای رهایی زن» قرار گرفته‌اند!؟

      واقعیت مادی همواره مرکب است. ساده سازی کمکی به فهم موضوعات نمی کند و به بیراهه می رود.
    • This commment is unpublished.
      پایا · 6 days ago
      @مریگلد سلام
      نمیشود بی واسطه و بی میانجی چنین حرفی زد رفیق مریگلد. نتیجه میشود همین زمختی تحلیلی که ارایه دادید. 
  • This commment is unpublished.
    داوود · 10 days ago
    سلام بر رفقا
    سوال واضح: باید در این تجمعات و درگیریها شرکت کرد یا خیر؟ با خط ضد امپریالیستی و ضد سرنگونی طلبانه که بین کمونیستها وجود دارد و با توجه به رویکرد اساسی کمونیستها به کار در محیطهای کارگری و ... لطفا در این بحث مشارکت کنیم که شرکت در این تجمعات فعلی آیا روزنه ای را باز میکند و یا خدمت به امپریالیسم است؟
    تذکر: فرق مشخصی با 96 و 98 به صورت واضحی وجود دارد. 96 و 98 ترکیب طبقاتی خیلی پایین دستی ای داشت، لیکن این شورش ها خیلی طبقه متوسطی هستند.
    • This commment is unpublished.
      وحید صمدی · 10 days ago
      @داوود به رفیق داوود

      سلام رفیق عزیز،
      اگر نیرویی کافی و سازمانیافته از کمونیستها دارید که بتوانید از همان ابتدا در تعیین شعارها و ‏در تعیین تاکتیک های پیشبرد اعتراضات خیابانی به طور مؤثر وارد شوید، حتما این کار را بکنید. در غیر اینصورت ‏تلاش کنید که ابتدا آن نیرو را بسازید. حضور فعال در خیابان منوط به داشتن حداقل امکان برای فتح آن است. اما شرکت کردن انفعالی شما در تظاهراتی که هدایت، رهبری و فکر غالب بر آن در ‏سیطره جریانات دست راستی و ارتجاعی است، تبدیل شدن به سرباز بی جیره و مواجب آن افکار و سیاستها خواهد بود. می دانم ‏که چنین نیرویی برای به میدان آوردن نداریم. و طبیعتا قدرت تاثیر گذاری هم بر افکار و شعارها و تاکتیک های توده ‏های شرکت کننده در اعتراضات را نداریم، پس به عنوان یک کمونیست موظفیم که ابتدا آن نیرو را بسازیم. برخی از این ‏وظایف به کارهای روتین کمونیستی در درون طبقه و در محلات کارگران و زحمتکشان مربوط است. اما آنها هم به ‏تنهایی کافی نیستند. مسئله اصلی تقویت جریانی است که پرچم تحزب کمونیستی طبقه کارگر را بلند کرده است. بدون ‏رودربایسی مسئله، تقویت تدارک کمونیستی به هر شکل ممکن است. تا بتوانیم به آن نیروی مداخله گر برای دخالت عملی در ‏شرایطِ حساس شکل دهیم‎.‎

      ما در بیانیه ی کوتاهِ "از انفجار خشم تا انقلاب اجتماعی: اکنون چه باید کرد؟" به روشنی تغییر چهره جنبش ها و طغیان ‏ها در جامعه ایرانِ پس از دی ماه 96 را توضیح داده ایم. حتی طغیان کنونی هم که با جرقه یک مطالبه مدنی محترق ‏شد، مهر تنگناهای اقتصادی، بیکاری، فقر و گرسنگی روزافزون طبقه کارگر و بخش هایی از خرده بورژوازی پایین ‏دست را بر پیشانی دارد. بدون وجود چنین استیصالی در معیشت مردم، تصور چنین انفجاری در لحظه حاضر ممکن ‏نبود. منظور لحظه ای است که ایدئولوژی، گفتمان ها و سیاستهای مرسوم طبقه متوسطی ها حتی در جامعه ‏ایران هم دیگر به هیچ وجه از آن اعتباری برخوردار نیست که در دو سه دهه گذشته در ایران و جهان برخوردار بود. آن ‏تفکر ارتجاعی که در سال 88 توده های طبقه متوسط را به میدان آورد، امروز دیگر از آن توانی برخوردار نیست که ‏سرنوشت جامعه ایران را تغییر دهد و مثلا به رژیم چنج بیانجامد. آنچه در خیابان اتفاق می افتد بیان خشم توده های ‏مستاصلی است که با بیکاری و بی آیندگی و حتی بدی تغذیه گرفتارند، و با شکم گرسنه دیگر نمی توانند تعدی گشت ‏ارشاد و حجاب اجباری را هم مزید بر علت تحمل کنند.‏

      اما این هم طبیعی است که در چنین لحظه ای به علت فقدان یک نیروی کمونیستی، بخش هایی از بورژوازی داخلی و جهانی و ‏جریانات مخربِ درونِ آنها، به سرعت بر پتانسیل انفجاری چنین طغیانی سوار شوند تا از آب گل آلود ماهی بگیرند. ‏و همانطور که می بینیم با سرعت تمام آن را به درگیری خشن و مستقیم با "رژیم" بکشانند‎.‎‏ و البته در چنین حالتی این ‏طغیان معمولا و قبل از آنکه توده ای شود و پیش از آنکه خصلت های طبقاتی خودش را آشکار سازد و به سطحی ‏بالاتر فرا بروید، به سرعت سرکوب می شود. و یا در صورت تداوم هم به ابزار دست جناح های مختلف طبقه حاکم ‏برای تصفیه حسابهای خیابانی خونین با یکدیگر تبدیل خواهد شد. ‏اما آیا این بدان معناست که در واکنش به آنچه در حال حاضر در خیابان صورت می پذیرد بی تفاوت باشیم؟! یعنی انگار نه انگار که در جامعه ای زندگی می کنیم که از شدت بی عدالتی و استیصال در حال انفجار است؟! انگار نه انگار که این جامعه در واکنش به قتل دختری جوان که به کثیف ترین بهانه و توسط ارتجاعی ترین جریان صورت گرفته دچار غلیان شده است؟! نه، عدم حضور فعالِ کمونیست ها در خیابان به معنای منزه طلبی آن ها و دامن برکشیدن از مداخله گری و کنار ایستادن و بی دغدغه در خانه نشستن نیست.

      مطمئنا در میان معترضین، چه در شهرستان ها و چه در محله های نازی آباد و فلاح و اسلامشهر تهران جوانان پرشور زحمتکشی وجود دارند که تلاش برای برقرار کردن ارتباط همدلانه با آن ها - و توضیح مخاطرات سیاسی و جهت گیری های طبقاتی جریانات مختلف برای آن ها، و تشریح تاکتیک های کمونیستی در اعتراضات توده ای و مبارزات خیابانی، و تبیین صدماتی که بروز خشونت زودهنگام خرده بورژوایی به سازماندهی اعتراض بادوام توده ای وارد می آورد، و توصیف مبارزه نقشه مند کمونیستی و تفاوت آن با آنچه در حال حاضر جریان دارد- خود بخشی از پراتیک کمونیستی در لحظه کنونی است. این به نوبه خود می تواند از ده ها ساعت بحث اسکولاستیک در کوه یا پشت درهای بسته، درباره چگونگی تشکیل حوزه های کارگری با اهمیت تر باشد. کسی که در هر هنگامه آشوب به کلی کنار می کشد، در پراتیک طبقاتی هم چندان موفق نخواهد بود.

      اما همانطور که در بیانیه فوق الذکر گفتیم این طغیان ‏از جهات مختلف دیگری نیز ، تاثیراتی ماندگار بر انکشاف مبارزه طبقاتی بجا خواهد گذاشت. و اما ساده ترین و غیر ‏مسئولانه ترین برخورد با چنین خیزش هایی برچسب زدن به آن ها به عنوان "پروژه امپریالیستی" یا "در خدمت به ‏امپریالیسم" نامیدن آن هاست. که علاوه بر فقدان شناخت نسبت به جابه جایی های طبقاتی درون جامعه، حاکی از عدم ‏درک تغییرات ابژکتیو صورت گرفته در جهان امروز و بحران های اقتصادی و شکاف هایی است که در عرصه های ‏سیاسی و ایدئولوژیک رخ داده است.

      تجربه این طغیانها و سرنوشت آنها برای کمونیست ها می تواند یکی از آن تاثیرات ماندگاری باشد که کمونیست ها را ‏وادارد تا هر چه زودتر از لاک رخوت و فترت طولانیِ ناشی از شکست های گذشته بیرون آیند و به پراتیک طبقاتی و اجتماعی روی ‏آورند.‏

      با سپاس
    • This commment is unpublished.
      علی اکبر · 10 days ago
      @داوود رفیق داوود اگر به هردلیلی راهی این تجمعات شدید مواضب شعاری که میدهید باشید ممکن است اگر شعارتان به مذاق کسی خوش نیامد با چاقو یاقداره (شبیح تجمع آپوزیسون مقابل سفارت ج ا در لندن) ویا گلوله به حسابتان برسند.
  • This commment is unpublished.
    امیر · 12 days ago
    تقلیل صفبندی به «اینجا وبا در برابر طاعون صف کشیده است» -جدای اینکه واقعیتی در آن هست، بدون شکافتن و بیان صزیح تر ابعاد دیگر مسئله   و سمت و سو و اهداف نیروهای اجتماعی معترض بنوعی لغزیدن بر لبه دیگر بام است.
  • This commment is unpublished.
    محسن · 15 days ago
    سلام به رفقایِ تدارک کمونيستي و ديگر رفقا !
    "سرمايه داریِ نامتعارف" و "سرمايه داریِ متعارف" !!؟؟ اگر از منظرِ مارکسيستي به مقولاتِ دولت و طبقه نگاه کنيم چنين ترم هايي در آثارِ هيچ يک از مارکسيست هایِ کلاسيک (مارکس، انگلس و لنين ) تا جايي که من مي مدانم يافت نمي شود. مارکس ، گرامشي ، پولانزاس و ديگران از ترم هایِ دولت هایِ "استثنايي" يا "ايدئولوژيک" يا "نامتعارف" و ..و. استفاده کرده اند و نه "سرمايه داریِ .....". "ناهنجاری ها " و "هنجاری ها" هم در همين رابطه قابلِ توضيح است.
    • This commment is unpublished.
      فرامرز · 12 days ago
      @فرامرز این کار مشخصا با تذکر شهردار یا معاونش یا معاون وزیر و مدیران مربوطه یا نماینده مجلس -که با باندهای قدرتمند درون طبقه حاکم مربوطند و در اختلاس ها شریکند- به نیروی های انتظامی صورت می گیرد و مسئله حجاب و گشت ارشاد عملا به عاملی برای عقب راندن رقبای طبقاتی هم تبدیل می شود.
    • This commment is unpublished.
      فرامرز · 12 days ago
      @فرامرز نکته ای را که می خواستم اضافه کنم اما این چند روزه به دلیل مشکلات اینترنتی نتوانسم ارسال کنم این است که مسئله حجاب به طور خاص از یک طرف دیگر هم قابل بررسی است. مسئله گشت ارشاد و پافشاری بر حجاب در جمهوری اسلامی درمقاطع خاصی و از سوی جریاناتی خاص بیشتر برجسته می شود. و این علاوه بر دلایلی که در فوق ذکر کردم، به عنوان ابزاری به کار می رود برای تحت الشعاع قرار دادن مسائل اقتصادی و طبقاتی. به طور مشخص برخی باندهای طبقه حاکم که در راس امور اقتصادی و اختلاس ها هستند، از این ابزار برای انحراف افکار از امور طبقاتی و اقتصادی استفاده می کنند. درست روی دیگر سکه کسانی همچون معصومه علینژاد.
    • This commment is unpublished.
      Masud · 14 days ago
      @فرامرز  سپاس رفیق منم پاسخ سوالم را دریافت کردم و البته در جریان این بحث ها و با دیدن مناظرات صدا و سیما و مناقشاتی که میان این نیروها در سطح رسانه‌ای در گرفت به این پی برده بودم که برای جمهوری اسلامی دل کندن از چنین مواضعی با وجود تمام ناهنجاری‌هایی که در اشکالی ثقیل پدیدار میشوند و از جمله تناقضات درونی دولت مدرن اند(هرچند بنظر میرسد همین خصایص نابهنجارانه دولت در ایران تحت تاثیر هژمونی مادی و ایدئولوژیکی غرب بخصوص بعد از جنگ دوم و پس از فروپاشی دیوار بود که دوز نابهنجاری دولتهای غیرغربی را بشدت بالا برده‌)، لااقل کار آسانی نخواهد بود. فکر میکنم دلیل طرح سوالم نیز از طرفی نادیده گرفتن تمام جنبه های تاریخی-طبقاتی و سیاسی ایدئولوژیک دولت و نقش آن نیروها در بقا و تامین پایگاه اجتماعی سیاسی دولت بورژوایی ایران(نمونه‌اش ۸۸ و راهپیمایی ۹ دی) و از طرف دیگر تاکید صرف من بر «عدم توجیه معین اقتصادی» بوده باشد.
      به هر حال ممنون از توضیحات رفیقانه‌ی شما و دیگر رفقا.
    • This commment is unpublished.
      فرامرز · 15 days ago
      @محسن سلام،
      ما در ادبیات مارکس و انگلس و لنین و گرامشی اصطلاحی به عنوان سرمایه داری وابسته و غیروابسته هم نداریم. اما بعدها این واژه توسط عده ای از نظریه پردازان وارد شد. سرمایه داری متعارف یا غیر متعارف هم ساخته رفقای تدارک نیست. این اصطلاحات هم تا آنجا که من میدانم توسط جریاناتی که سرمایه داری و دولت جمهوری اسلامی را با توسعه سرمایه داری و دولت های سرمایه داری ناسازگار می‌دانستند به کار رفته و رفقای تدارک فقط آن را نقد کرده اند. و باز هم تا آنجا که من می دانم رفقای تدارک کمونیستی از دولت ناهنجار جمهوری اسلامی هم صحبتی نکرده اند. از اشکالی ناهنجار سخن گفته اند. یادداشت رفیق بهمن شفیق هم به نظر من متنی تئوریک نیست و نمی توان مطالب تئوریک زیادی بر آن بار کرد.

      ضمن اینکه رفقا حمید و مسعود، درباره رابطه دولت و طبقه توضیحات درستی دادند و در دولت های توسعه یافته تر هم میتوان لحظاتی از تقابل دولت و منافع طبقات در پاسخ به بحران های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و حتی اشکالی از ناهنجاری را مشاهده کرد که در مقاطعی نقشی جدی در فعل و انفعالات سیاسی اجتماعی پیدا می کند.

      در مورد ایران به نظر من پایه های مذهبی جمهوری اسلامی همواره ابزار سرکوب مناسبی برای حفظ دولت بورژوایی جمهوری اسلامی بوده اند. اینها در نقش های مختلف به جمهوری اسلامی خدمت کرده اند:
      - چماقداران ابتدای انقلاب برای جمع کردن بساط کمونیست ها و مخالفین. 
      - در نقش توده هایی که باید علامت اقتدار توده ای جمهوری اسلامی در خیابان باشند و با حضورشان، معترضین را در مواقع شورش از خیابان برانند. 
      -در نقش عاملان رعب در گشت های ارشاد و در هیات موتورسوارانی که به زنان بدحجاب حمله می کنند.
      - یا در هیات کسانی که فداکارانه و با نثار جان در عرصه های مختلف ملی و منطقه ای، در جنگ ها و ماموریت ها از منافع بورژوازی ایران و دولت آن پاسداری کرده اند.
      طبیعی است که ایدئولوژی مذهبی این جماعت به ایجاد ناهنجاری های بسیاری هم منجر می شود. همانطور که وجود نازی ها در آلمان و راسیست ها در آمریکا، و مافیا در ایتالیا و آمریکا همواره ناهنجاری ایجاد کرده است.
      برای دولتمردان جمهوری اسلامی دل کندن از این پایگاه اجتماعی به سادگی میسر نیست. باورهای مذهبی این گروه اجتماعی، آن ها را به این دولت پیوند زده و دولت جمهوری اسلامی تاکنون خود را به دفاع از منافع مادی و معنوی آن ها ملتزم می داند. این پایگاه همچون سپری برای حفظ دولت بورژوایی ایران عمل می کند.
      تا آنجا که می دانم، رفقای تدارک در مباحث خودشان بارها اعلام کرده اند که بین دولت و طبقه و منافع اقتصاد و باورهای ایدئولوژیک و سنت های اجتماعی و فرهنگی لزوما تناظر یک به یکی وجود ندارد. برقراری چنین تناظری بین این عوامل به واگشت گرایی و ساده سازی منجر خواهد شد. این عوامل در یک پروسه تحولی و در تحلیل نهایی به یکدیگر پیوند می خورند.
  • This commment is unpublished.
    سیروس · 15 days ago
    با سلام به رفقای عزیز سایت تدارک.
    از شیوۀ نگارش متن رفیق بهمن برمی آمد که برای دستِ بالا یافتن در جدالِ توصیف وضعیت تدوین شده است. 
    اما اولین پرسشی که از رفیق دارم این است که مقایسۀ دریفوس و وضعیت کنونی ما بیشتر باید راه را بر این تحلیل باز کند که ارتجاعی بودن نیروهای "له و علیه" این واقعه، نه از صرفاً از سر ناموزونی وضعیت بلکه از سر دلالت پیدا کردن این وضعیت ناموزون در حیطه هایی هستند که در این متن در قالب دفاع جامعه از خود آورده شده است؛ خلاصه اینکه کمونیسم هست تا جامعه بتواند از خود دفاع کند، اما دفاعش از جامعه در برابر بازتولیدشوندگی لیبرالیسم است. وگرنه جامعۀ لیبرالی هم می تواند خودش را بازتولید کند و از خود دفاع به عمل آورد. جایی هم در این دفاع بخواهد با مشکل مواجه شود، از سر تضادهای درونی اش خواهد بود که در قالب بحران یا مبارزۀ طبقاتیِ بی پرده عیان شده باشد که سرمایه داری تا اینجا نشان داده که در پاسخ پیدا کردن برای این مسئله اصلاً و ابداً ضعیف نیست.
    امروزهم این لیبرالیسم است که به این واقعه معنا می دهد. رفیق بهمن به درستی به این اشاره می کند. اما از سر همین اشاره باید گفت که این واقعه چیزی است که میتواند گسترده تر از این در طیفهایی وسیعتر به دست بورژوازی معنادهی شود، و از همین رو بنظر جای جدلهایی از این جنس که با پیچ و تاب به گونه ای حرف بزنیم تا دست بالا را در توصیف همدلانه پیدا کنیم نخواهد بود رفقا.
  • This commment is unpublished.
    شایان · 16 days ago
    به رفقا زامياد و مسعود
    مشخص است که دولت وهله و مومنتی فراطبقاتی دارد. بدون وهله فراطبقاتی، اصلا دولت نمی تواند طبقاتی باشد. دیالکتیک دولت در این است. 
    حجاب و گشت ارشاد و نیاوران و ... فقط یک لمحه کوچکی از موضوع را نشان می‌دهد. حجاب مسئله ای سیاسی است و تحلیل مادی آن را نباید در سویه طبقاتی بودن یا نبودن مشخص آن فهم کرد. باید نقطه سیاسی مسئله را فهمید و توضیح داد. 
  • This commment is unpublished.
    زامیاد · 16 days ago
    سلام،
    آیا توی متن گفته که این مسئله برای دولت فراطبقاتیه؟!
    اصلأ یعنی چی؟ مگه میشه دولت منافعش فرق کنه با طبقه‌ای که زمامدارشه؟
    بعد مگه میشه چیزی فراطبقاتی باشه اصلأ؟
    بعد میگه دولت علیه همه بود! واقعاً؟؟؟
    اجبارِ حجاب برای همه هست مگه؟ چه طور گشت ارشاد تو نیاوران پر نمیزنه اصلا؟ چرا همش پایین شهر و مرکز شهره؟ اتفاقاً حجاب هم کاملا طبقاتیه.
    و اتفاقاً توی متن رفیق بهمن به شدت بوی سرمایه داری نا متعارف میاد‌... یعنی چی اصلا که دولت ناهنجاری هایی داره و این از اون نوعش بود.
    به نظر من نظرات رفیق بهمن اخیراً خیلی ناواضحه و کاملا بوی رویکرد های چپی رو میده که انگار برای دولت تو ایران یک هستی مستقل قائل میشن. به نظر من اینکه بگیم چیزی فراطبقاتی هست و دولت در ایران می‌تونه منافع خودش رو مستقل از نفع رساندن به بورژوازی پیگیری کنه، دچار انحراف شدیم.
    • This commment is unpublished.
      حمید · 15 days ago
      @زامیاد با سلام
      ۱. رفیق بهمن در این نوشته از یک سو واژه قتل را برای این واقعه و وقایع مشابه بکار میگیرد و علت را به درستی بسر بردن مهسا در حیطه مستقیم و بلاواسطه ی اقتدار دولتی و قطع روال عادی زندگی وی عنوان میکند. اما این قتلی است که اگر چه به دست دستگاه دولتی صورت گرفته، اما تمام جامعه در این جنایت سهیم هستند. و علت سهیم شدن جامعه در آن، همانطور که توضیح داده شده است، سکوت جامعه ای است که "چهار دهه قبل روح عدالتجوی خویش را قربانی امیال کاملا زمینی خویش نمود و هنگامی که پیشروترین منادیان این عدالت جوئی دسته دسته به جوخه اعدام سپرده میشدند، در بهترین حالت سکوت برگزیده بود". به این ترتیب است که این جامعه سپر دفاعی خویش-کمونیسم-را از دست میدهد و در مقابل هر بیماری بی دفاع می ماند.
      تصور کنید اگر در دوران قبل از انقلاب ۵۷ چنین حادثه ای رخ داده بود. آیا نتایج همانی بود که اکنون شاهدیم؟ آیا به طغیانی از عدالت خواهی منجر نمیشد؟ قطعا چنین بود. تفاوت اپوزیسیون در آن دوره با اپوزیسیون فعلی که رذیل تر از خود حکومت هستند و کمترین همدردی را با این قتل دارند و تنها در پی اهداف براندازی خویش به میدان آمده اند، در داشتن اعتبار اجتماعی ای است که اکنون از دست داده است و علت نیز از دست دادن همان سپر دفاعی جامعه است. اپوزیسیون جنایتکاری که خود جمهوری اسلامی در ظهور آن نقش بلاواسطه داشته است.
      ۲. دولت جمهوری اسلامی از آغاز تاسیس دارای وجه ایدئولوژیک مذهبی نیز بود. کسی که در این جامعه زندگی کرده باشد نمیتواند بر وجود نیروهایی مذهبی که حقیقتا موافق سرسخت ارزش های مذهبی و در این مورد بخصوص، حجاب اجباری هستند، چشم ببندد. این نیرو همواره بعنوان پایگاه اجتماعی محکمی برای کلیت این نظام بوده و هستند. عرض اندام این نیرو بعد از ترور قاسم سلیمانی و جاری شدن سیل وار آنها در هفته اخیر به مرزهای کشور جهت ورود به خاک عراق، از نمونه هایی است که نظام نمیتواند نادیده بگیرد. بخصوص وجود و اثرات آنها در بزنگاههای تاریخی، در دولت موسوم به دولت انقلابی کنونی، چیزی نیست که در برآیند نیروها نادیده انگاشته شود.
      ۳. اما در مورد مسئله دولت: در بخش پرسش و پاسخ سخنرانی "جمهوری دوم"، یکی از رفقا دچار سردرگمی مشابهی بود که پاسخ رفیق بهمن آنجا، اشاره به کارکردهای دولت از زبان انگلس بود که رفیق مسعود به آن اشاره نموده است.
      متعارف بودن یک دولت بمعنای وجود یک کمیته اجرائی که همه جا و در تمام مقاطع، بعنوان نماینده طبقه حاکمه حاضر شود، کاملا اشتباه و چشم بستن بر حقایق موجود است. دولت متعارف لزوما در تناظری یک به یک با تمام اقشار جامعه و حتی طبقه حاکمه قرار ندارد. و اساسا نمیتواند با توجه به تعارضاتی که در درون خود طبقه حاکمه قرار دارد، چنین باشد چرا که منافع فراکسیونهای بورژوایی اساسا مشترک نیست و در برهه هایی حتی در تضاد با هم قرار میگیرد. ضمن آنکه نمیتوان در هیچ دولت مدرنی و نه فقط دولت ایران، از نقش مستقل دولت که ممکن است با کل طبقه در تعارض قرار گیرد صرف نظر کرد و این تراژدی اخیر تنها یکی از این موارد است.
      ۴. اکنون که "نظرات رفیق بهمن جدیدا خیلی ناواضحه و بوی رویکردهای چپی رو میده و دوار انحراف شده است"، بد نیست شما تحلیل کمونیستی خود را از این واقعه و بخصوص در ارتباط با رابطه دولت و جامعه ارائه دهید.
    • This commment is unpublished.
      Masud · 16 days ago
      @زامیاد راستی اگر یک غربی بگوید که دولت های غربی جامعه اروپا را وارد منجلاب کرده‌ند تاجایی که جامعه را به قرن ها قبل برگردانده‌اند و نمونه‌اش دخالت دولت در تعیین میزان دمای اتاق خواب شهروندان، از حرفایش  بوی سرمایه داری نامتعارف میاد ؟!
    • This commment is unpublished.
      Masud · 16 days ago
      @زامیاد سلام کسی نگفته این مسئله‌ای فراطبقاتیه و من هم از 'امکان' نقش تقلیل دهنده آن بنفع دولت سوال پرسیده‌ام.
      بله برای ما هم روشن است که در جامعه سرمایه داری هر پدیده اجتماعی بطورکلی بازتابی از همان روابط تولیدی و لذا طبقاتی است، اما درباره پر نزدن گشت ارشاد در نیاوران و کلا شمال تهران باید به عرض برسانم که همان نیروها اتفاقا در هیبت پاسداری از حریم «ازما بهتران» در برابر رفت و آمد «بی سرو پاهای» جنوب شهر قد علم میکنند.
      در خصوص بحثتان درباره رفیق بهمن باید گفت که رفیق بهمن با مثال آوردن از دریفوس به نقل از لنین و مقایسه تاریخی آن نشان داد که دولت میتواند در لحظاتی فرای طبقات عمل کند. حتی دولت متکامل دمکراتیک بدون نیرویی سرکوبگر که در شرایطی ویژه فراطبقاتی عمل کند وجود ندارد، نمونه‌اش آمریکا و اعتراضات بخش بزرگی از طبقه متوسط آمریکا به قتل جرج فلوید سیاهپوست.
      همچنین انگلس در رابطه با واکنش قدرت دولتی بر توسعه اقتصادی یکی از خصلت هایی که برای دولت قائل می شود این است که دولت در مواقعی میتواند جهتی مخالف حرکت توسعه اقتصادی داشته باشد.
  • This commment is unpublished.
    masud · 16 days ago
     سلام خدمت رفقا‌ی عزیز تدارک و رفیق بهمن عزیز

    در شرایطی که بجز ارزیابیهایی با هدف براندازی، هیچگونه ارزیابی‌ای که از منظر تاریخی و همچنین در چارچوب رابطه دولت و جامعه وقایع را توضیح دهد اصلا یافت نمیشود، روش برخورد شما رفقا دقیق و بسیار بجا بود و امیدوارم ادامه پیدا کند.
    اما خواستم سوالی را با رفقا در میان بگذارم که اتفاقا این روزها در اشکال مختلف سوال پرتکراری هم هست،
    چرا وقتی هیچ «توجیه» معین اقتصادی در میان نیست و از طرفی هم وقتی همه بخشهای نظام بر حساسیت جامعه نسبت به این موضوع آگاهند نظام همچنان بر مساله حجاب پافشاری میکند؟ بماند که این وسط سوختی هم نصیب موتور اپوزیسیون میشود.(البته که این موتور مدتهاست که فقط میتواند صدا تولید کند تا اینکه خطری جدی بر سر راه کلیت نظام باشد)
    بعبارتی اگر جمهوری اسلامی بخواهد از شر حجاب اجباری خلاص شود چه چیزی را از دست میدهد ؟ مشروعیت و مرجعیتش را که از همان قبل انقلاب از بازار و بخشهایی از جامعه کسب کرده بود ، حالا هم که فاصله مطمئنی با انقلاب ۵۷ دارد و از دهه ۷۰ نیز در جریان تسهیل انباشت موجب پیدایش طبقه‌ی متوسط شهری معترض و حق به جانبی هم بوده، پس چرا باید نگران ارزشهای ایدئولوژیکش باشد. چرا درمورد «مساله حجاب» همان سیاست های دولت روحانی را دنبال نکرد؟ اگر قصدش جلب رضایت بخشهای اجتماعی نزدیک و وفادار به نظام اسلامی است با وجود این حجم از انتقادات از درون همین اقشار به حجاب اجباری ، چرا خود نظام عطای حجاب اجباری را به لقایش نمی‌بخشد؟
    حالا که تصور ادامه حضور گشت ارشاد در سطح جامعه بشدت دشوار است آیا میشود گفت که بعد از این وقایع، نظام هم به طریقی از شر واق واق مصی ها در خارج و جامعه مدنی نفسی دیگر تازه کند یا اینکه مساله حجاب باقی میماند و برای نظام نقش تقلیل دهندگی خود را در مسائل طبقاتی-سیاسی به مسایل فراطبقاتی ادامه خواهد داد؟
    راستش و با عرض معذرت که این حاشیه هم مزید بر طولانی شدن کامنت شد، در مورد رابطه طبقاتی دولت و جامعه مقایسه‌ای هم برایم جالب بود ؛ در حالیکه به سختی میشود دولت چین و ج ا را باهم مقایسه کرد این فاکت اهمیت دارد که حزب حاکم چین بیشتر در شرایطی در سبک زندگی جامعه دخالت میکند که از منظر آن دولت، سلامت طبقاتی جامعه در تعامل با بازار آزاد به خطر می افتد ، نمونه اش را در بیانیه انجمن دولتی «مصرف کنندگان» مبنی بر تحریم شرکت کی‌اف‌سی به دلیل اقدام این رستوران زنجیره‌ای‌ که در آن اسباب‌بازی‌های کلکسیونی را همراه با مجموعه های غذایی می‌فروشد، با توجیهاتی که از ج ا بارها در خصوص قانونی بودن حجاب اجباری می شنویم مقایسه کنیم :
    "این انجمن معتقد است که این اقدام تأثیر منفی بر جامعه دارد و به افزایش ضایعات مواد غذایی کمک می کند، زیرا بسیاری از چینی ها مجموعه های غذایی را صرفاً به خاطر اسباب بازی های کلکسیونی خریداری می کنند و خود غذا را دور می ریزند." حقیقتا این کجا و آن کجا...
    سپاس رفقا