"با میراث خود چه می کنید: پارناسوس، تقی شهرام و "انفجار عدالت

نوشتۀ: بهمن شفیق
Write a comment

در یک چیز نمی‌توان به علیزاده خرده گرفت. او به هر سمتی که میغلطد، در نیمه راه توقف نمی‌کند و تا به آخر می رود. چه زمانی که در جنبش سبز به دنبال استحاله نظام به یک نظام دمکراتیک ادغام شده در بازار جهانی بود در مخالفت با ولایت فقیه و چه اکنون که به حفظ نظام در مقابله با استکبار جهانی معتقد است در دفاع از آن. آن هم تا انتهای آن و از جمله تا همان تاریخی که همکار کنونی وی، پارناسوس، خود را متعلق بدان می‌داند

1-

چپ ایران به شهرام وام دار و بدهکار است و علی رغم این دِین، هنوز که هنوز است بعد از گذشت 30 سال، حتی برخی نامی از او نمی برند، زیرا از او شرمسارند، یا که وی را ناچیز می پندارند و نادیده می گیرند… بخش اعظم چپ ایران از انقلاب 57 به این سوی، یا مقهور اسلامیون در آستانه انقلاب شدند یا سر در مقابل پوپولیسم مصلحت جویانه ای خم کردند که به ناچار باید بهای آن را با پنهان کردن حقیقت یا ذبح کردن شجاعت می پرداختند، چندان که بسیاری حتی در برابر جنایتی که علیه او رفت سکوتی سنگین و شرم آور پیشه کردند.

این درد است! و تیر می کشد وجدان آدمی، وقتی که حتی بسیاری از رفقا! را هم ردیف شکنجه گران و نا به کارانی می یابی که با هشیاری تمام، دهان ملوّث شان را در مقطع تاریخی معینی برای مخدوش کردن چهره ای تمام قد انقلابی و مبارز گشوده اند که به لطف رفقا حتی بسیاری در نسل گذشته تنها از او نامی به یاد دارند و انگی! دیگر چه رسد به هم نسلان من، که حتی نامی هم از وی در یاد ندارند.”

خطوط بالا بخشی از نوشته بلندی است که پریسا نصرآبادی در سال 2010 با عنوان «در ستایش تقی شهرام به مناسبت سی اُمین سالگرد اعدام وی» در بزرگداشت تقی شهرام نوشت. پریسا بعد از آن زمانی تبدیل شد به پارناسوس و برای مدتی چندان در نشریات ننوشت و در مباحثات ظاهر نشد. به توئیتر کفایت می‌کرد و از این شکوه داشت که

"کنار لنگرگاه،

رفقا غمناک جدا می شوند،

در شبی بی مهتاب."

2-

علی علیزاده از بورسی های ارسالی بخش اصلاح طلب جمهوری اسلامی بود که برای تحصیل روانه لندن شد. در جریان جنبش سبز در شمار مبارزان سرسخت این جنبش در خارج از کشور قرار گرفت و تا توانست علیه اصولگرایان و احمدی نژادی ها و صد البته رهبر جمهوری اسلامی نوشت و گفت. با شکست جنبش سبز وی هر چه بیشتر مضامین چپ را وارد مباحث خود کرد و به یکی از نویسندگان مورد علاقه امثال راه کارگر تبدیل شد تا با سرعتی تقریباً باورنکردنی به یک کارشناس ارزنده برای بی بی سی فارسی تغییر نقش دهد.

چند صباحی بعد وی به این پی برد که بدون رهبری آیت الله خامنه ای نه فقط جمهوری اسلامی ایران، بلکه همچنین منافع ملی ایران نابود می‌شدند و از میان می رفتند. تغییر جبهه داد و با حمله به منوتو و ایران اینترنشنال و به زیر سؤال بردن منابع مالی آنان، در شمار مبارزان ضد سلطه امپریالیسم در منطقه قرار گرفت. راه به نشریات داخل کشور باز کرد و از جهان آرای شبکه افق تا فرهیختگان به اظهار نظر سمعی و بصری و کتبی پرداخت. سلوکی که کم یا بیش با تنشهائی همراه بود اما به هر جهت تداوم یافت و تعمیق نیز شد. و در تمام این مدت البته علیزاده منتقد محدودیتهای «ضد دمکراتیک» جمهوری اسلامی هم باقی ماند و همین نیز دلیل تنشهای گاه و بیگاه وی با امثال ثابتی بود. و به عنوان یک سبز چپ شده البته منتقد سرکوبهای دهه شصت هم باقی ماند.

سلوک علیزاده اما او را هر چه بیشتر به سمت حمایت از نظام راند و در جرگه آنانی قرار داد که به زعم خود برای سنگین کردن کفه عدالت در درون جمهوری اسلامی مبارزه می کنند. هر چه باشد این بی توجهی به عدالت نیز وجه دیگر انتقاد علیزاده به جمهوری اسلامی بود. و باز هم البته در این هر دو وجه، یعنی هم در اعتراض به جنبه‌های «ضد دمکراتیک» و هم در انتقاد از بی توجهی به عدالت، وی در اساس بر همان محورهای انتقادی نخست وزیر محبوب امام و رهبر سابق خویش در جنبش سبز باقی ماند. انتقاد وی به آن رهبر هم در اساس در بی توجهی وی به منافع ملی بود.

3-

پارناسوس بر عزلت و نوستالژی توئیتری خویش غلبه میکند، لنگرگاه را رها کرده و به میانه توفان پا می گذارد. و این بار باز هم به نام پریسا نصرآبادی. همان کسی که زمانی در بخش چپ جنبش دانشجوئی ایران مدعی نمایندگی گرایش سوسیالیستی در این جنبش بود، با فعالین جنبش کارگری حشر و نشر داشت و پس از خروج از کشور نیز همچنان بر همان زمین چپ انقلابی باقی می‌ماند و آن ستایشنامه پرشور را درباره تقی شهرام می نویسد.

ورود مجدد پارناسوس به صحنه سیاست با نزدیک شدن وی به علی علیزاده صورت می‌گیرد که نخست در «جدال» خویش تریبون در اختیار او قرار می‌دهد و به مرور این همکاری گاه و بیگاه تبدیل به یک همکاری پایدار می شود. پارناسوس اکنون دیگر نه تنها یک پای ثابت نشستهای «جدال»، بلکه همچنین مودراتور نشستهای کلاب هاوسی جدال نیز هست.

تا اینجای قضیه موضوع چندان غریب نیست. پارناسوس از موضع ضدامپریالیستی به همان نقطه‌ای می‌رسد که علیزاده نیز در آن قرار دارد: دفاع از منافع ملی. این مسیری است که خیلی‌های دیگر پیش از پارناسوس پیموده اند. بخشی از سیر تطور تاریخی آن چپ انقلابی دهه های پنجاه و شصت است که به عناصر تشکیل‌دهنده اش تجزیه شده است. نیروی اصلی‌اش را به خدمت لیبرالیسم درآورده است و بخشی از نیرویش را هم به جریانات ملی واگذار کرده است. پارناسوس البته جوانتر از آن است که مستقیماً به آن نسل تعلق داشته باشد. اما در شمار فعالان نسلی است که بلاواسطه پس از آن نسل بر باد رفته ظهور کردند و هنوز ریشه در مبارزات همان دوره داشتند.

4-

«بگذار آریایی ها تا فردا عربده بزنند اما باید گفت که هیچ کس، مطلقا هیچکس، لیاقت جانشینی علی خامنه‌ای و رهبری انقلاب را به اندازه سید حسن ندارد. گرچه جمهوری اسلامی ۱۴۰۱ چنان استحاله شده و اکثریت نخبگانش چنان با سرمایه و قدرت آمیخته‌‌اند که امری چنین انقلابی، رویایی بیش نیست

این را علیزاده مدتی پیش توئیت زده است. او لازم دانسته است که در مجادله ای که اپوزیسیون برانداز بر سر رهبر آینده ایران راه انداخته است ورود کند. هدف از این مجادله از سوی اپوزیسیون هم اساساً کوبیدن مجتبی خامنه ای و حذف وی به عنوان یک گزینه رهبری آینده جمهوری اسلامی است. در این مجادله تاکنون نامی از سید حسن نصرالله برده نشده بود. علیزاده در پاسخ به توئیت یک کاربر مذهبی کمتر شناخته شده وارد این بحث شد. دفاع جانانه وی از سید حسن نصرالله در مجادله ای که هنوز نام او در آن چندان مطرح نبود و مجتبی خامنه ای هدف اصلی آن قرار داشت، البته می‌تواند برانگیزاننده این سوء ظن نیز باشد که وی هنوز با گذشته سبز خویش تسویه حساب نکرده است. هر چه باشد این جنبش بود که در همان سال 88 شعار «مجتبی بمیری، رهبری را نگیری» را به میان کشیده بود. با این حال این اصل ماجرای آن توئیت علیزاده نیست. اصل ماجرای توئیت وی در آن است که رهبری احتمالی سید حسن نصرالله برای او رؤیانی انقلابی است، رؤیائی که در شرایط کنونی که به زعم وی اکثریت نخبگان جمهوری اسلامی با سرمایه و قدرت آمیخته اند قابل تحقق نیست. گویی همین رهبری کنونی جمهوری اسلامی نماد مبارزه با «سرمایه و قدرت» باشد که البته و صد البته نیست. مگر این که سرمایه و قدرت را فقط آن سوی آب، یعنی در آمریکا بدانیم.

اما در یک چیز نمی‌توان به علیزاده خرده گرفت. او به هر سمتی که میغلطد، در نیمه راه توقف نمی‌کند و تا به آخر می رود. چه زمانی که در جنبش سبز به دنبال استحاله نظام به یک نظام دمکراتیک ادغام شده در بازار جهانی بود در مخالفت با ولایت فقیه و چه اکنون که به حفظ نظام در مقابله با استکبار جهانی معتقد است در دفاع از آن. آن هم تا انتهای آن و از جمله تا همان تاریخی که همکار کنونی وی، پارناسوس، خود را متعلق بدان می‌داند (و شاید فقط زمانی می‌دانست و اکنون دیگر نمی داند). او فقط رهبری سید حسن را یک رؤیا نمی داند. جامعه رؤیائی دیگری را نیز می شناسد.

در گفتگویش با فواد ایزدی و در مقایسه بین دهه آغازین نظام جمهوری اسلامی و امروز آن، مخاطب وی البته به تفاوتهای این دو دوران اشاره می کند. این تفاوتها اما برای علیزاده هنوز به طور کافی برجسته نشده اند. وی لازم می‌داند که برای طرف صحبت خویش - که از قضا از مقامات ضد استکبار جمهوری اسلامی نیز هست- عمق تفاوت دو دوره را نیز آشکار کند و از وی توضیح بخواهد. به توصیف دهه شصت و «با همستانی» آرمانی آن دهه می‌پردازد که از نظر وی «جامعه ای یوتوپیائی» بود و «انفجار عدالت» که جمهوری اسلامی امروز علیرغم آن جامعه یوتوپیائی شکل گرفته است.

ممکن است خیلی‌ها ندانند که دهه شصت منحصرا دهه جنگ خونین جمهوری اسلامی و مجاهدین نبود. پارناسوس اما می‌داند و به خوبی هم می‌داند که آن دهه دهه سرکوب تشکلهای کارگری بود. میداند که کارگر بیکار اصفهانی، ناصر توفیقیان، اولین قربانی نظام تازه مستقر بود. می‌داند که آن دهه، دهه اعدام فله ای نسل تقریباً کاملی از کمونیستها و فعالان چپ انقلابی نیز بود که اکثریت بزرگی از آنان هیچ رابطه‌ای با جنگ مسلحانه مجاهدین نیز نداشتند. آن هم نه فقط در سال 67، بلکه از همان نخستین سالهای این دهه. و او به عنوان یک فعال سابق جنبش دانشجوئی حتماً از کشتار رفقای نسل پیشین خود در جریان انقلاب فرهنگی با خبر است.

ممکن است خیلی‌ها ندانند که آن دهه نورانی فقط و حتی اساساً دهه مقابله با تجزیه طلبان نبود. این تصویری است که امروز و به یمن تحول ارتجاعی سه دهه اخیر در جنبشهای «ملی» و عروج انواع ارتجاعی پان ترکیسم و پان کردیسم و غیره، توسط جمهوری اسلامی اشاعه می یابد. پارناسوس اما می‌داند که مبارزه شوراهای ترکمن صحرا برای اداره شورائی زمینها بود و نه برای ایجاد جمهوری ترکستان. او می‌داند که در کردستان نیز حتی حزب دمکرات نه خواهان جدائی از ایران، بلکه خواهان «خودمختاری برای کردستان، دمکراسی برای ایران» بود. تا چه رسد به کومه له که جنبش کردستان را به عنوان «جنبش انقلابی خلق کرد» و تداوم انقلاب ایران تلقی می کرد. و پارناسوس به خوبی می‌داند که سنندج را به توپ بستند و توماج و مختوم و واحدی و جرجانی را به قتل رساندند تا راه لشگرکشی به ترکمن صحرا باز شود.

برای علیزاده جمهوری اسلامی امروز علیرغم دهه نورانی و یوتوپیائی شصت به امروزی رسیده است که عدالت مد نظر وی در آن جائی ندارد، پارناسوس اما باید بداند که قلع و قمع کمونیستها در آن دهه نورانی اتفاقاً راه را برای تکامل بعدی جمهوری اسلامی به جمهوری «ایران مال» باز کرد. جمهوری اسلامی علیرغم دهه شصت جامعه‌ای اینچنین دچار شکاف طبقاتی ایجاد نکرد، با از میدان به در کردن پیگیرترین نیروهای مبارز علیه نظم طبقاتی شکل دادن به چنین جامعه‌ای را امکانپذیر کرد.

5-

«جنبش کمونیستی نوین ایران، که به سمت طبقه کارگر و توده های زحمتکش و اقشار فرودست سر برگردانده است، بر شانه های تقی شهرام ایستاده است. این نوشتار فرصت کافی برای پرداختن به تمامی نوشته ها و کتاب های موجود و در دسترس تقی شهرام، برای ردیابی ریشه های این رویکرد مارکسیستی در چپ ایران و چرخش به سمت پرولتاریا به عنوان یگانه نیروی اصلی و پیگیر دموکراتیسم و بر هم زننده نظم سرمایه و دیکتاتوری زاییده آن به دست نمی داد. می تواند این کوتاه، فتح بابی باشد برای شکستن طلسمی که سی سال به طول کشیده… شکستن تابوی اسم بردن از تقی شهرام، ارجاع به نوشته ها و نظرگاه های او و اعطای جایگاه تاریخی متناسب با شایستگی های انکارناپذیرش… حقیقتا جنبش کمونیستی ایران زودتر از آنچه که باید شهرام را از کف داد، و هنوز بخش قابل توجهی از چپ، این را نمی داند… و از همین روست که رژیم به راحتی هرچه تمام تر رفیق تقی شهرام را در سحرگاه دوم مردادماه 1359، پس از 4روز محاکمه نمایشی در بیدادگاهی که جانیان اسلامی بر مسند قضاوت آن نشسته بودند و در حالی که اساسا اتهامی در کار نبود تا رسیدگی به آن در صلاحیت آن دادگاه های نمایشی بوده باشد، با سری بلند به جوخه اعدام سپرد

این فراز پایانی نوشته پریسا نصرآبادی در رثای تقی شهرام است. نوشته‌ای که البته نمی‌شد هم با رویکرد نویسنده‌اش و رمانتی سیسم نهفته در آن نسبت به شخص تقی شهرام و هم با ارزیابی تاریخی اش موافق بود. اما یک چیز را به طور مسلم نشان می‌داد و آن هم این که نویسنده‌اش ریشه‌های محکمی در آن جنبش چپ انقلابی دهه های پنجاه و شصت دارد. یعنی درخشان ترین دوره تاریخ کمونیسم در ایران.

اکنون آن نویسنده چگونه می‌تواند در کنار این بازیگر صحنه سیاست قرار بگیرد؟

17 شهریور 1401

8 سپتامبر 2022

 

https://twitter.com/jedaaal/status/1565779425018662912?cxt=HHwWgMDSjeuF4rorAAAA

https://mejalehhafteh.com/2010/07/24/در-ستایش-تقی-شهرام-به-مناسبت-سی-اُمین-س/

 

Write comments...
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.

Be the first to comment.