نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

روسیه شوروی و رهایی زنان

نوشتۀ: آن مک شین

برای اولین بار دیدم که مبارزه برای رهایی زنان یک تجربه واقعی و زنده بوده است. مباحث مربوط به حقوق زنان در جمهوری شوروی، برخلاف مباحث آپوزیسیون کارگری و چپ، به سختی در خارج از محافل آکادمیک شناخته شده است. این شکاف در دانش ما به این معنی است که ما درک کاملی از انقلاب و جامعه پس از آن نداریم. این بی اطلاعی تجربه خارق العاده اوج مبارزه برای حقوق زنان در تاریخ انقلابی را به دانشگاهیان فمینیست می سپارد و این باید اصلاح شود

دوران اولیه جمهوری شوروی به دلیل ایجاد برابری گسترده و بی سابقه برای زنان بسیار مشهور است. با این حال، در مورد تلاش های انجام شده برای تحقق این برابری اطلاعات بسیار کمی در دست است. درک خود من تا همین اواخر این بود که در واقع از نظر مادی چیز زیادی بدست نیامده است. زمانی که من شروع به بررسی ژنتودل Zhenotdel، دفتر زنان حزب کمونیست کردم، متوجه شدم که چقدر اشتباه میکردم.

کشف مجله ژنتودل کمونیستکا Zhenotdel Kommunistka مانند یافتن گنجی مدفون بود که دریچه ای منحصر به فرد به تجربه شوروی و چالش های پیش روی آن گشود. برای اولین بار دیدم که مبارزه برای رهایی زنان یک تجربه واقعی و زنده بوده است. مباحث مربوط به حقوق زنان در جمهوری شوروی، برخلاف مباحث آپوزیسیون کارگری و چپ، به سختی در خارج از محافل آکادمیک شناخته شده است. این شکاف در دانش ما به این معنی است که ما درک کاملی از انقلاب و جامعه پس از آن نداریم. این بی اطلاعی تجربه خارق العاده اوج مبارزه برای حقوق زنان در تاریخ انقلابی را به دانشگاهیان فمینیست می سپارد و این باید اصلاح شود.

شکل گیری ژنتودل

من امسال قبل تر در مورد جنبش زنان در سال 1917 نوشتم. (1) ابتدا می خواهم تکرار کنم که بر خلاف ادعای برخی از دانشگاهیان، حزب بلشویک از حمایت گسترده ای در میان طبقه کارگر زن برخوردار بود. و در روزهای پرتحرک بعد از انقلاب انتظاراین زنان از دولت شوروی این بود تا تغییر اساسی در زندگی شان ایجاد کند.

در تابستان 1918 مشخص شد که در واقعیت چیز کمی تغییر کرده است. بار کار خانگی و مراقبت از کودکان جابجا نشده است و تبعیض در محل کار امری مزمن است. در واکنش به این امر کنفرانسی از زنان کارگر و دهقان در نوامبر 1918 به رهبری اینسا آرماند، آلکساندرا کولونتای و کنکوردیا ساموئیلووا تشکیل شد. در رویدادی مشابه در سال گذشته پیشنهادی از طرف کولونتای برای ایجاد یک سازمان ویژه زنان رد شده بود. در آن زمان گفته شد که چنین ابتکاری زائد است و به یک انحراف فمینیستی تبدیل خواهد شد. تا سال 1918 این دیدگاه تغییر کرده بود و رهبران جنبش تشخیص دادند که این امر پیشرفت چندانی نخواهد داشت مگر اینکه توسط کسانی که علاقه ویژه ای به این امر دارند اقدامی انجام شود. کمیسیون های ویژه ای برای نمایندگی زنان کارگر و دهقان ایجاد شد. این کمیسیون ها بلافاصله برای راه اندازی مهد کودک ها و سفره خانه های عمومی شروع به کار، و تبلیغ برای حقوق بارداری و سایر حقوق کردند. وجود آنها باعث شد کمیته مرکزی در سپتامبر 1919 برای تأسیس ژنتودل تصمیم بگیرد.

به استثنای کولونتای، رهبران ژنتودل همه بلشویک های سابقه داری بودند. نادیا کروپسکایا به عنوان سردبیر کمونیستکا و اینسا آرماند به عنوان اولین دبیر ملی منصوب شدند. این زنان با این دیدگاه متحد شدند که تغییر انقلابی ایجاب می کند تا روابط سنتی درون خانواده دگرگون شود. نوشته های فریدریش انگلس و آگوست ببل در زمینه خانواده در شرایط کمونیسم بدوی تأثیرات مهمی در این سطح داشتند. کلارا زتکین - پیشتاز حقوق زنان هم در حزب سوسیال دموکرات آلمان و هم در انترناسیونال دوم - الهام بخش اصلی، دوست دفتر و همکار کمونیستکا بود. به عنوان سردبیر "برابری" Die Gleichheit، مجله زنان SDP ( حزب سوسیال دمکرات)، و یکی از رهبران جنبش زنان، زتکین معتقد بود که همه احزاب کمونیست به بخش ویژه زنان احتیاج دارند. او برای دومین کنگره انترناسیونال سوم در سال 1921 اساس نامه هایی تهیه کرد تا همه احزاب را متعهد کند که ژنتودل خود را ایجاد کنند .(2)

سوال فوری برای ژنتودل، اجتماعی شدن کار خانگی و مراقبت از کودکان بود. این امر توسط انگلس و ببل به عنوان اقدامی ضروری برای دولت کارگری مطرح شده و بنابراین بخشی پذیرفته شده در ارتدوکسی بلشویکی بود. با این حال، مشکل اصلی این بود که آیا اقداماتی فوری باید انجام شوند یا اینکه اجتماعی شدن در مرحله ای بالاتر و با بارآوری بیشتر از تکامل سوسیالیسم باید عملی شود.

 رهبران ژنتودل از نظر اول بیشتر حمایت می کردند. آنها معتقد بودند که مادام که زنان از ابتدا درگیر پروژه نشوند، شکل فوق العاده مخدوشی از سوسیالیسم به وجود خواهد آمد. آرماند، ساموئیلوا و کروپسکایا سالها درگیر پیگیری حقوق زنان بودند: در مجله زنان بلشویک Rabotnitsa (کارگر زن) در سال 1914 و 1917، در نوشتن جزوه و سازماندهی در بین طبقه کارگر در سن پترزبورگ و مسکو. کولونتای با کلارا زتکین در SDP و دبیرخانه زنان انترناسیونال دوم از نزدیک همکاری کرده بود. او به عنوان یک مدافع برجسته [امر زنان] شناخته می شد و تعدادی جزوه و کتاب نوشته بود که بسیاری از آنها پس از انقلاب منتشر شد.

برای آنها فمینیسم یک ایدئولوژی بورژوازی بود که با نیاز به فراتر رفتن از ستم نهفته در جامعه طبقاتی سروکار نداشت - به خصوص كولونتای مخالف سرسخت جنبش اصلاح طلبی زنان در روسیه بود. آنها معتقد بودند که رهایی زنان در یک گذار موفقیت آمیز به جامعه ای بدون دولت تحقق می یابد. با این حال این به معنای انفعال نبود. این بدان معنی بود که اطمینان حاصل شود حقوق زنان با تمام جنبه های ساخت سوسیالیسم ارتباط تنگاتنگی دارند. این مجله دارای مقالاتی از مبارزات بین المللی برای حقوق زنان بود و سعی داشت این مبارزات را در کمینترن سازماندهی کند.

ژنتودل دفتری در کمیته مرکزی بود و خود را عضوی وفادار و متعهد از حزب روسیه می دانست. نمایندگان کارخانه ها، کارکنان دولت و تعاونی ها چندین بار در ماه در جلسات شرکت می کردند، جایی که آنها "گزارشات مربیان ژنتودل را در مورد مسائل سیاسی، در مورد کار شوراهای محلی و در مورد موضوعات عملی، مانند تأسیس مهدکودک در کارخانه هایی که زنان کار می کردند، می شنیدند".(3) هدف این بود که با راه اندازی سیستم های پشتیبانی، مشارکت کامل زنان در جنگ داخلی را تسهیل کنند. نمایندگان وظایف سازمان های مورد نظر را برای پیدا کردن کمک در راه اندازی غذاخوری ها وشیرخوارگاه ها، تقسیم کردند.

همچنین یک طرح کارآموزی به جلسات نمایندگان متصل شد، و زنان به ادارات مختلف دولتی، شوراها، اتحادیه های کارگری و سازمانهای حزبی اعزام شدند تا برای مدت سه تا شش ماه دراداره امور آموزش ببینند. پس از این که کارآموزان گزارش کارشان را دادند جایگزین ها انتخاب میشوند. در این مدل تأکید ویژه ای بر انعطاف پذیری و پاسخگویی و همکاری نزدیک با دیگر سازمانهای شوروی وجود داشت.

مشکلات پذیرش

گزارش های بسیاری وجود دارد که نمایندگان متوجه شدند غیرممکن است رفقای مرد خود و اتحادیه های صنفی را در مورد مزایای کارشان متقاعد کنند. با کارآموزان غالباً به عنوان مزاحم رفتار می کردند و یا آنها را به انجام وظایف کم اهمیت مجبور می کردند. ساموئیلووا شکایت داشت که رفقای مرد "هنوز هم تعصب زیادی نسبت به ژنتودل نشان می دهند" و بیشتر احساس می کردند که "درحد شأن شان نیست" که با آن معاشرت کنند.(4) این در حالی بود که دفتربخشی از کمیته مرکزی بود.

لنین در مصاحبه ای با زتكین در سال 1920 اعتراف كرد كه "متأسفانه ما هنوز هم می توانیم در مورد بسیاری از رفقای خود بگوییم که «كمونیست را بخراشید، یک بی فرهنگ مدعی ظاهر می شود» ". برای اطمینان شما باید نقاط حساس آنها را خراش دهید - مانند ذهنیت آنها در مورد زنان، که همان ذهنیت "برده داران" بود.(5) علی رغم تعهد رسمی به رهایی زنان، بسیاری از مردان بلشویک، از جمله اعضای برجسته، هنوز زنان را حقیر و مسائل زنان را پیش پا افتاده یا بی ربط می دانستند.

معرفی سیاست اقتصادی جدید (نپ) در سال 1921 مشکلات ژنتودل را تشدید و سازمان را عمیقا تضعیف کرد. همچنین ژنتودل در طی یک سال دو عضو اصلی خود را از دست داد، آرماند در سپتامبر 1920 قربانی اپیدمی وبا شد و ساموئیلووا در ژوئن 1921 به دنبال او. کولونتای جانشین آرماند در مقام دبیر کشوری شد و مبارزه علیه تأثیر منفی (نپ) بر زنان طبقه کارگر را آغاز کرد.

با بازگشت مردان از جنگ، بیکاری زنان در این دوره افزایش یافت و نگرشهای ارتجاعی در مورد نقش زنان با کینه دوباره ظاهر شد - رمان "عشق زنبورهای کارگر" کولونتای بیگانگی عمیقی را که در آن زمان زنان انقلابی احساس می کردند، به خوبی ضبط می کند. ژنتودل کمپینی را برای تشکیل اشتراکی ها و آرتل ها (تعاونی ها) در میان زنان کارگر راه اندازی و مبارزه با اخراج انبوه را در دست اقدام داشت. کولونتای خود در مبارزات اپوزیسیون کارگری علیه نپ در طول سال 1921 فعال بود.

در فوریه 1922 به دنبال شکست و جنجالی که پیرامون تلاش های وی برای مطرح کردن آن موضوع در کمینترن به وجود آمد، کولونتای به سختی از اخراج از حزب نجات یافت. در عوض به عنوان مجازات، او از سمت خود به عنوان رهبر ژنتودل برکنار و با تحقیر به خارج از کشور فرستاده شد. این ضربه بزرگی برای او و خود دفتر بود. کار تحت رهبری محافظه کارانه تری از سوفیا اسمیدوویچ و سپس کلاودیا نیکولایوا و آنا آرتیوخینا ادامه یافت. هر سه فعال بلشویک بودند و با وجود اینکه امروزه توسط دانشگاهیان چنین توصیف می شوند، هرگز خود را به هیچ وجه فمینیست نمی دانستند. تعهد آنها تسهیل رهایی زنان به عنوان بخشی از ساختمان سوسیالیسم بود.

در مارس 1930 دفتر به دستور استالین تعطیل شد. وی در آن زمان ادعا کرد که مسًله زن حل شده است و آنها از طریق برنامه های پنج ساله آزاد خواهند شد. به جای یک سازمان خاص همه رفقا برای برابری زنان مبارزه خواهند کرد. البته خلاف این امر ثابت شد. طلاق که در سال 1918 آزادانه در دسترس قرار گرفته بود، با حکمی در سال 1936 عملاً غیرممکن شد. سقط جنین نیز که پس از انقلاب قانونی شده بود، در سال 1936 به همین ترتیب ممنوع شد. همجنسگرایی که جرم زدایی شده بود در سال 1933 مجدداً جرم شناخته شد. پروژه روسیه مادر توسط استالین، زنان را به سمت زایمان اجباری و مشقت خانگی سوق داد، در حالی که آنها را از جای شان در ماشین صنعتی شوروی خلاص نکرد. تاریخ ظهور و سقوط ژنتودل برای درک ماهیت انقلاب و زوال آن بسیار مهم است.

مطالعه من درباره ژنتودل معطوف به کار آن در آسیای میانه در دهه 1920 است. این تجربه به ویژه نگرش آن را برای کار با زنان محجبه در یک جامعه سنتی مسلمان روشن می کند. بر خلاف زنان طبقه کارگر مسکو و پتروگراد، زندگی همتایان آسیای میانه آنها تا حد زیادی تحت تأثیر حوادث سال 1917 قرار نگرفته بود.

 ژنتودل تمرکز اصلی کار خود را در منطقه ازبکستان، جایی که زنان عمدتا از دنیای خارج منزوی بودند، متمرکز کرد. کل استراتژی دفتر دراین جا بر این اعتقاد استواربود که کار با زنان بومی به روشی سالم و بدون مشاجره ودرگیری باشد. در کنفرانس سراسری سازمان دهندگان روسی در میان زنان شرق در آوریل 1921، الکساندرا کولونتای قطعنامه ای ارائه کرد که "بهترین راه برای جمع آوری توده های منزوی از طریق ایجاد باشگاه های زنان است. باشگاه های زنان باید به عنوان مدل هایی رفتار کنند که چگونه قدرت شوروی می تواند زنان را همین که با آنها درگیر شوند، در تمام جنبه های زندگی آنها رها کند." آنها "باید مدارسی باشند که زنان از طریق فعالیت شخصی خود به پروژه های شوروی گرایش پیدا کنند و روح کمونیسم را در درون خود پرورش دهند".(6)

باشگاه های زنان

باشگاه های زنان در آسیای مرکزی بنا به ماهیت شان نمی توانستند با جلسات نمایندگان ارگان های شوروی رابطه مستقیمی داشته باشند. به دلیل دورافتادگی و موانع فرهنگی که مانع از کار مشترک زنان و مردان می شد، حداقل در ابتدای کار برنامه های کارآموزی را نمی شد پیش برد. در عوض زنان از طریق باشگاه درگیر فعالیت های اقتصادی، آموزشی و فرهنگی می شدند.

در کنفرانس آوریل 1921 گفته شد که دفتر خود می تواند پیوند با شوراها را فراهم کند و متعهد شد که یک مبارزه درون حزبی "برای تقویت مبارزه با تعصب نسبت به زنان، که ریشه عمیقی در میان مردان جمعیت دارد"، رهبری کند. ژنتودل خود را متعهد کرد "به حزب کمک کند تا پرولتاریای مرد و دهقانان را با روحیه کمونیسم و تصدیق منافع مشترک زنان و مردان آموزش دهد".

با بحران موجود در دفتر پس از برکناری کولونتای و کاهش منابع مالی ناشی از نپ، کار در آسیای مرکزی تقریباً تعطیل شد. سپس در سال 1923 سرافیما لیوبیموا، یکی از طرفداران کولونتای، به عنوان دبیر منطقه ای منصوب شد و سازمان را در کنفرانسی در ماه مارس همان سال راه اندازی کرد. نمایندگان موافقت کردند "کلوپ های زنان را که در آن تعاونیها، مدارس بازرگانی، مدارس ابتدایی، کتابخانه ها، مهد کودک ها و سایر امکانات برای حمایت از زنان وجود دارد، سازماندهی کنند". مدل پیشنهادی، باشگاه علی بایرامووا در باکو بود. براساس گزارشی از ژوئن 1922، این مرکز امکانات گسترده ای را برای زنان بومی فراهم کرده است، از جمله مشاوره پزشکی با پزشک زن، غذاخوری، شیرخوارگاه و مهد کودک. زنان به عنوان کارآموز در صحافی کتاب، بافندگی، خیاطی، کفش دوزی و تعاونی های های پشم ریسی در محل کار می کردند. مدرسه ای در داخل باشگاه کلاسهای سوادآموزی و آموزش ابتدایی و همچنین تبلیغات سیاسی را برگزار می کرد. سرانجام فعالیت های اجتماعی از جمله گروه نمایش، گروه کر و کلاس های رقص برگزار شد.

پیشرفت در آسیای میانه در سال 1924 با افتتاح باشگاهی در تاشکند توسط نادیا کروپسکایا آغاز شد. این باشگاه که به نام وی نامگذاری شد، 500 عضو اولیه داشت و ادعا می شد که در بین زنان بومی محبوب است – "هر روز صدها زن مسلمان برای شرکت در مشاوره های پزشکی، مدارس، کتابخانه مطالعه و مهد کودک برای ورود به این کلوپ به این باشگاه می روند". باشگاه های مشابه در آگوست همان سال در سمرقند و بخارا افتتاح شد. نویسندگان در کمونیستکا استدلال کردند که "ایجاد باشگاه های زنان مسلمان باید یکی از جنبه های اصلی کار برای آزادی زنان شرق باشد".

در آوریل 1925 تعداد باشگاه های گزارش شده در آسیای میانه به 13 و در سپتامبر به 15، دراکثریت قریب به اتفاق مناطق مسکونی ازبکستان، افزایش یافت. جایی که منابع کافی برای ایجاد یک باشگاه خاص وجود نداشت، آنها با "گوشه های سرخ" (red corners) و "گوشه های لنین" (Lenin corners) حمایت میشدند. گزارش شد تا سال 1926 که تعداد باشگاهها در آسیای مرکزی به 34 و تعداد گوشه های قرمز در ازبکستان به 90 رسیده است - تعداد بسیار کمتری در منطقه عشایری ترکمنستان وجود داشت. کار با باشگاه همچنین باعث پیشرفت های عمده ای در سلامت زنان و کودکان شد - در یک گزارش اشاره شده است که 71000 زن در یک دوره شش ماهه در سال 1925 در ازبکستان در مشاوره پزشکی با پزشک زن شرکت کرده اند.

در مقاله های مربوط به سال 1927، غالباً بر مرکزیت باشگاه ها برای زنان مناطق دورافتاده تأکید شده بود. آنها "به زنان اجازه دادند تا از شیوه بسته زندگی به سمت زندگی اجتماعی و اقتصادی در داخل باشگاه حرکت کنند و سپس از طریق ارتباط بین باشگاه و تعاونی ها، اتحادیه های صنفی و شوراها" به کنشگری در جامعه تبدیل شوند. باشگاه ها "با بیدار کردن زنان شرقی نسبت به انقلاب بوسیله اجازه دادن به آنان به شرکت در آموزش، کارهای اقتصادی وفعالیت های اجتماعی در عین حال که او را در برخورد مستقیم با آداب و رسوم محلی و شیوه زندگی قرار نمی دهد، پاسخی بودند به اشتیاق آنان". در نوامبر 1926 لیوبیموا قاطعانه ابراز داشت که "جای سوال نیست که باشگاه های زنان یک شکل اساسی و منحصر به فرد از کار حزب در میان زنان است" که "بیش از هر چیز از این نظر متمایز اند که آنها زنان شرقی را از طریق کمک عملی به آنها و جلوگیری از دخالت مردان سازماندهی می کنند. از این رو این امکان را برای زنان محصور فراهم می کنند که آزادانه به باشگاه بروند،  کشف حجاب کنند و به همان شکلی که در جمع زنانه راحت اند، احساس راحتی کنند."

بودن در یک محیط امن برای زنان بومی ضروری بود. متاسفانه حمایت واقعی کمی از طرف کمیته مرکزی میشد و "اکثر باشگاهها در ساختمانهای قدیمی که نیاز به تعمیر دارند و بقیه که نیمه تمام اند، اجتماع میکنند". برای لیوبیمووا کاملاً واضح بود که "تنها دلیل بهتر نبودن باشگاه ها کمبود بودجه است".

تعاونی ها

این مورد توافق بود که استقلال اقتصادی یک موضوع اصلی است. در قطعنامه ای به دبیرخانه زنان کمینترن در سال 1921 در مورد کار در میان زنان شرقی ادعا شد که یک زن باید "از طریق تجارب خود متقاعد شود که اقتصاد خانگی و شکل قدیمی خانواده او را به بردگی می کشد، در حالی که کار در حوزه اجتماعی او را آزاد می کند ". کنفرانس شرقی آوریل 1921 استراتژی راه اندازی تعاونی ها را در میان زنانی که قبلاً در داخل خانه صنایع دستی تولید می کردند را اتخاذ کرد. این تعاونی ها در باشگاه ها مستقر می شوند یا از نزدیک با آنها در ارتباط هستند. زنان دیگر به این باشگاه ها جذب می شوند و امکان استقلال اقتصادی از خانواده هایشان فراهم می شود.

لیوبیمووا در سال 1923 نوشت كه تلاش های اولیه برای راه اندازی تعاونی ها با موفقیت روبرو شد، به طوری كه در سال 1921 تعداد 4000 زن صنایع دستی در تاشكند سازماندهی شدند. با این حال، معرفی نپ منجر به "از دست رفتن سرمایه در گردش و مواد اولیه شد که موجب فروپاشی اغلب تعاونی های موجود شده است". وی ادعا کرد که "در حالی که در روسیه تعداد زنان درگیر در تولید کاهش یافته است، در کشورهای شرق شوروی لایه نازک زنان پرولتری که وجود داشت، دیگر عملاً وجود ندارد". وی استدلال کرد که "از نقطه نظردولت نیاز تعاونی های زنان به بودجه، وجود شان را توجیه نمی کند". به این ترتیب این دیدگاه محدود و کوتاه مدت، فواید بلند مدت مشارکت زنان در اقتصاد را به رسمیت نمی شناسد.

علیرغم مشکلات بودجه و مخالفت اعضای محلی حزب ، ژنتودل برای پیشبرد کار مبارزه کرد و در كنفرانسی در سال 1924، نمایندگان متعهد شدند "در طول تابستان در هر اویزد (ناحیه) یك تعاونی تاسیس كنند". برنامه هایی برای تمرکز بر بافت فرش در ترکمنستان، گله داری در قزاقستان، تولید ابریشم و باغبانی در ازبکستان ساخته شد. همچنین تلاش هایی برای راه اندازی تعاونی های کشاورزی در سال 1925 انجام شد. یکی از مشکلات اساسی و مداوم انزوا بود و دفتر [ژنتودل] سعی در ایجاد ارتباط با بانک تعاون عمومی، اداره بازرگانی و اتحادیه های کارگری داشت. در مقاله ای به مناسبت روز زن 1927، لیوبیمووا خواستار آن شد كه "سوالات مربوط به "نتایج و وظایف " کار در میان زنان، در دسترس تمام سلول های و جلسات حزبی، كومسومول، اتحادیه های صنفی و جلسات دهقانان قرار گیرد". این امر "همکاری زنان در ابریشم بافی، تولید لبنیات و باغبانی بازار، که زنان از قبل با آنها آشنا شده اند" را تسهیل می کند. با این حال، تا ماه مه همان سال، یک رفیق، بولشاکف شکایت کرد که "هیچ تلاش واقعی برای همکاری با زنان توسط تعاونی های عمومی صورت نگرفته است. علیرغم وجود بنیادی روشن برای توسعه این کار، وضعیت بسیار بد است ".

تمام مسئولیت کارها به عهده ژنتودل بود که با کمبود بودجه، بی نظمی و کمبود کارگر ماهر فلج شده بود. ناتوانی تعاونی ها در دوام اقتصادی به معنای کمتر در گیر شدن زنان بود. تصور کار صنایع دستی به عنوان شکل درجه دومی از تولید، تعاونی ها را نیز آزارمیداد. این "دیدگاه وجود داشت که این با کار مردان برابر نیست، زیرا این [مثل همان] کار زنان در خانه در نظر گرفته می شود. و علاوه بر این زنان توانایی آنرا ندارند که در بازار اجناس خود را بفروشند". این مورد آخر مسلماً مانع اصلی پروژه بود. بدون درآمد حاصل از فروش، هم زنان و هم تعاونی ها بی پول ماندند.

 در چارچوب این نبرد فوق العاده دشوار برای پیشرفت، راه اندازی اولین فروشگاه فقط - زنان اواخر سال 1925 در ازبکستان یک موفقیت مهم بود. گزارش شده که فروشگاه افتتاح شده در تاشکند در هفته اول فعالیت خود 400 زن ازبک را به خود جلب کرد و در هفته های بعد هشت مغازه دیگر در منطقه تاشکند افتتاح شد. لیوبیموا ادعا کرد که دلیل اصلی موفقیت این طرح در محرومیت مردان از مغازه ها است - "عدم حضور مردان به این معنی است که یک زن می تواند حجاب خود را برداشته و هنگام انتخاب کالاهای مورد نیاز خود با کآرمندان صحبت کند". ژنتودل که به طور رسمی بخشی از تعاونی عمومی مصرف کنندگان بود، توانست اعلام کند که از ژوئن 1926، 1500 زن ازبک در شرکت های تعاونی سازمان یافته بودند. تا مه 1927، 27 مغازه در ازبکستان وجود داشت. مغازه ها با طرح های بازپرداخت اقساط طولانی مدت، تسهیلات اعتباری را به زنان دهقان با شرایط مطلوب ارائه می کردند.

کنفرانسی از مدیران فروشگاه های زنان برگزار شد و جلسات منظمی در فروشگاه ها برای توسعه تعاونی های اطراف شان همراه با "گوشه های مادر و کودک" وجود داشت. فروشگاه ها موفقیتی به دست آورده بودند که باشگاه ها و تعاونی ها نتوانسته بودند، زیرا ارتباط واقعی با زنان بومی برقرار شده بود. اکنون زنان می توانند در یک محیط راحت و امن خرید کنند، کالاهای خود را بفروشند و معاشرت کنند.

رفیقی به نام بوتوسووا در سپتامبر 1927 چگونگی این را توصیف کرد:

"مردان ازبکی با تأیید به فروشگاه های زنان نگاه می کنند. آنها با خیال راحت می توانند اجازه دهند همسرانشان آزادانه به آنجا بروند، زیرا این امر خللی در شیوه های سنتی آنها ایجاد نمی کند و آنها نمی ترسند که همسرانشان با مردان ملاقات کنند. یک زن می تواند کالاهای مورد نظر خود را با دیدن آنها بدون مانع حجاب خریداری کند. بنابراین مغازه های زنان تنها مکان عمومی است که مردان ازبکستان می توانند آزادانه به همسرانشان اجازه بازدید دهند."

در ژوئیه 1926 لیوبیمووا بازدید از یک فروشگاه تاشکند را توصیف کرد که "زنان آزادانه حجاب خود را برداشته، محصولات خود را فروخته و کالای مورد نظر خود را برای خرید انتخاب کردند". همچنین " خواندن و بحث و گفتگو در مورد مجله یانگی یول (راه نو) ژورنال ترک زبان ژنتودل جریان دارد. وی استدلال میکرد که این پروژه باید به ترکمنستان گسترش یابد: "می توان بازارهای ویژه زنان را دایر کرد، جایی که زنان می توانند محصولات خود را برای فروش عرضه و به خرید کالاهای مورد نظر خود بپردازند". کآرماند ان یا زنان بومی بودند یا روس هایی که به زبان های بومی صحبت می کردند.

هجوم

در اواخر سال 1926 دفتر آسیای میانه حزب کمونیست تصمیمی گرفت که از 8 مارس سال بعد یک کار تبلیغاتی گسترده برای کشف حجاب را آغاز کند. تحلیل های مختلفی در پشت استدلال این کمپین معروف به هجوم (Hujum)، به معنی "حمله" وجود داشت. تردیدی نیست که این طرح از بسیاری جهات پیش درآمد برنامه 5 ساله استالین بود. هدف آن از بین بردن هنجارهای فرهنگی جامعه دهقانی سنتی، از جمله مذهب و گوشه نشینی زنان با یک ضربه بود. جلسات اعضای حزب آسیای میانه برای رونمایی از همسرانشان از دسامبر 1926 برگزار شد. در 8 مارس 1927 هزاران زن در مراسم رونمایی و تظاهرات گسترده در شهرها و شهرکهای سراسر ازبکستان شرکت کردند. اما علی رغم وعده های انقلاب جدید به رهبری زنان، خیلی زود مشخص شد که موجی عمیق از واکنش ایجاد شده است. جمعیت بومی مردان، به رهبری روحانیون مسلمان، در هفته های بعدی هزاران زن بدحجاب را مورد حمله، تجاوز و کشتار قرار دادند - که دوباره پس از یک کمپین دوم همزمان با 1 مه تکرار شد.

قابل ذکر است که اولین ذکرهجوم در کمونیستا مقاله ای در ماه آگوست بود که دفتر را به دلیل عدم پاسخگوئی مناسب مورد انتقاد قرار می داد. کلاودیا نیکولایوا، یکی از طرفداران سابق کولونتای و در آن زمان عضو دفتر آسیای میانه، استدلال کرد که ژنتودل "نتوانست بلافاصله برای تحکیم کار با زنان بی حجاب و کشاندن آنها به درون خود اقدام کند". البته، استراتژی ژنتودل تا سال 1927 معطوف به کشف حجاب از زنان نبوده است. همچنین بر اساس انتقادات نیکولایوا و عدم پوشش هجوم در کمونیستکا به نظر می رسد که اعضاء فراتر از شرکت در تظاهرات 8 مارس و 1 مه کار چندانی در این زمینه انجام داده اند. حتی همین موارد هم در ژورنال گزارش نشده است. در ژانویه 1928، آنا آرتیوخینا، دبیر ملی ژنتودل، اعتراف کرد که هجوم موفق نشده است - "اگرچه بیش از 90،000 زن از مارس تا مه 1927 حجاب خود را برداشته اند، اما اکنون بین 80 تا 90 درصد این زنان دوباره حجاب دار شده اند". او نه از ژنتودل بلکه از دفتر آسیای میانه، به دلیل "درمان مبارزه با عوارض مرد سالاری به عنوان یک پروژه کوتاه مدت، که در آن فقط لازم بود که انرژی حزب را به 8 مارس و 1 مه هدایت کند"، انتقاد کرد. تأثیر آن از بین بردن کار موجود ژنتودل بوده است. اکنون " تمام باشگاها خالی و رها شده است، بدون حضور شرکت کننده در جلسات".

جدی ترین آسیب را بسته شدن مغازه های زنان وارد کرد. آرتيوخينا گزارش داد كه "بدون اطلاع رهبری ژنتودل، آنها به مغازه هاي عمومي تغيير يافتند و به دستور ارگان های تعاون اجازه دخالت و ورود مردان را فراهم كردند". آنها این دستورات را به بهانه این داده بودند که دیگر نیازی به فروشگاههای جداگانه نیست زیرا زنان دیگر چادر نمی پوشند. در حقیقت "انحلال مغازه های فقط - زنان در دوره برگشت به حجاب پس از مه 1927 انجام شد". فروپاشی کلوپ ها و تعطیلی مغازه ها زیانهای بزرگی ای برای دفتر و زنان بومی ای بود که به آنجا می رفتند. آرتیوخینا خاطرنشان کرد که بسیاری از زنان از ترس حمله دیگر قادر به بیرون رفتن نیستند و بسیاری از طرفداران قبلی بی اعتمادی عمیقی به مقامات شوروی داشتند. در آستانه برگزاری همایش اتحادیه سراسری کارگران در میان زنان شرق در دسامبر 1928 بحثی توسط کروپسکایا در صفحات کمونیستکا آغاز شد. برگزاری جلسات و کنفرانس ها در سراسر ترکمنستان، یک حرکت بی سابقه بود. انتقادات زیادی نسبت به نحوه اجرای کمپین وجود داشت. لیوبیمووا یکی از صداهای اصلی بود که دولت شوروی را برای تصویب فرمان منع حجاب تحت فشار قرار داد. وی معتقد بود که با این مصوبه زنان اطمینان می یابند که دولت شوروی از آنها دفاع می کند. از نظر او " این یک ضرورت فوری است، به گونه ای که زن شرقی بداند که او در مبارزه با آثار برده داری گذشته تنها نیست. حزب می تواند کلیه حمایت ها و مزایای حاصل از قدرت شوروی را برای وی فراهم کند."

و در جهت مقابل، اگر منع قانونی وجود نداشت، از قوانین اسلامی برای هدایت زنان به حجاب و هدایت شوهرشان برای اجبار زنان به این کار استفاده می شد. گرچه می توان این دیدگاه را مورد انتقاد قرار داد، اما باید آن را ناشی از آن دانست که امنیت زنان بومی اولویت اصلی تلقی می شد.

مهمترین مشارکت در این بحث سخنرانی نادیا کروپسکایا در کنفرانس دسامبر بود. وی از گتوسازی پرسش زن و این واقعیت که این مسئله فقط به عنوان مسئولیت ژنتودل تلقی شده انتقاد کرد. آموزش مردان ضروری بود به طوری که با "یک مبارزه کاملاً آگاهانه، با هدف وظایف موجود در راه آزادی کامل" یکپارچه شود. او روشن كرد كه كاملاً با هجوم مخالف است - "البته من می خواهم که حجاب مثل همه چیزبه جهنم رود. اما ما همیشه آنچه تصویب می کنیم به دست نمی آوریم ". نباید اقدامات افراطی مانند "تحمیل ممنوعیت مراسم تعمید یا عروسی های مذهبی" اعمال شود. او استدلال کرد که رویارویی با دین از این طریق "هیچ چیز خوبی تولید نمی کند" و فقط منجر به واکنش شدید خواهد شد. ما نمی توانیم "به سادگی ضد دین باشیم". باید ببینیم که "کلیسا بسیار تأثیرگذار است". "رویارویی مستقیم با آن هیچ نتیجه مثبتی نخواهد داشت". اگر این مبارزه را به عنوان یک جنگ می بینیم، باید "نبرد گام به گام و نه جنگ همه جانبه با نیروهای ارتجاع" را انجام دهیم.

بنابراین کروپسکایا مخالفت خود را برای تغییر اجباری از بالا مطرح کرد. او با اصطلاحات دقیق اما واضح، علیه همه تصورات ساده انگارانه استدلال کرد. وی تصریح کرد که نمی توان منطقه ممنوعه ای را به مردمان شرق تحمیل کرد. شرایط متفاوت است و همچنین تاکتیک ها نیز باید متفاوت باشند. اساساً باید تاکتیکها را بر اساس پیروزی از دل مردم به کار گرفت و نه بیگانه ساختن آنان و یا مجبور کردنشان به تسلیم. او استدلال کرد که این فقط می تواند نتایج منفی داشته باشد.

اولین برنامه 5 ساله که توسط استالین در پانزدهمین کنگره حزب در دسامبر 1927 اعلام شد فشار تازه ای بر ژنتودل از سال 1928 بود. آنا نوکرات، که از سال 1926 رهبری دفتر آسیای میانه را بر عهده گرفت، وفادار به استالین بود. وی خواستار شد که باید بلافاصله بر تمام نگرشهای محافظه کارانه غلبه کرد. از نظر نوکرات شکست هجوم را فقط می توان با "دشمنان انقلاب" و پاسخ نامکفی ژنتودل توضیح داد.اما اکنون دیگر سستی وجود نخواهد داشت. نوکرات استدلال کرد که انزوای زنان "مانع اصلی در برابر مراجعه زنان به بازار کار برای جستجوی کار است. این بدان معنی است که آنها قادر به کار در کارخانه ها یا کارگاه ها، عضویت در مجموعه ها یا گذراندن دوره های فنی نیستند ". زنان باید کشف حجاب می کردند و بجای آنکه برای آنان تعاونی ها و فروشگاه های ویژه ای ایجاد کنند، به عنوان بخشی از نیروی کارعمومی در می آمدند: "اعضای كومسومول، اعضای حزب، كارگران، پیشگامان و اعضای شوروی" همه باید درگیر وظیفه دفاع از زنان "شجاع" بی حجاب شوند". برای کمک به انتقال ایمن زنان بی حجاب به محل کارشان، "گروه های ویژه ای از مردان باید از بین جوانان انتخاب شوند"، که می توانند بر مناطق، کارخانه ها و دیگر مؤسسات نظارت کنند تا از حمله به این زنان جلوگیری کنند. زنان بومی باید در این جامعه جدید جای می گرفتند و هیچ امتیازی داده نمی شد.

نتیجه

در این مقاله سعی کرده ام نگاهی اجمالی به تلاش های انجام شده برای پیشبرد آزادی زنان در جمهوری شوروی داشته باشم. من معتقدم که بسیاری از مسائل مربوط به این مبارزه امروز برای ما فوق العاده مهم است. نگرش به کشف حجاب، مسئله سازمان فقط - زنان و نگرش مردان به سوالات زنان در سال 2017 بسیار مهم باقی مانده است.

بحث در مورد تجربه انقلاب باید فراتر از تجزیه و تحلیل بحث های لنین، تروتسکی و سایر اعضای مرد کمیته مرکزی باشد. بررسی تلاش ها برای پیشرفت در مورد سوال زن و سایر سوالات فرهنگی و اجتماعی، بینش جدید و ارزشمندی را درباره ماهیت دولت شوروی ارائه می دهد.

برای ما که این انقلاب را نقطه اوج مبارزه بشری می دانیم این رویکرد ضروری است.

آن مک شین

30 نوامبر 2017

ترجمه نوید پایور

منبع:

 https://weeklyworker.co.uk/worker/1181/soviet-russia-and-womens-emancipation/

یادداشت ها:

"جهنم فوران می کند" کارگر هفتگی 2 مارس 2017

C Zetkin، "رهنمودهای جنبش زنان کمونیست" (ترجمه بن لوئیس از "Kunst und Proletariat")

تاریخ انقلاب شماره 1، 2015، صفحه 61-42. برای پایان نامه های تصویب شده توسط کنگره سوم، همچنین به "روش ها و اشکال کار در میان زنان" در پایان نامه ها، قطعنامه ها و بیانیه های چهار کنگره اول سوم بین المللی لندن 1980، A Holt and B Holland (مترجمان) مراجعه کنید.

RC Ellwood Inessa Armand: انقلابی و فمینیست کمبریج 1992، ص 247.

CE Hayden, حزب ژنتودل و حزب بلشویک تاریخ روسیه جلد 3، شماره 1، 1976.

C Zetkin, " لنین و مسأله زنان"

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر