اکنون زمان آن رسیده است که سفر خود در ناشناختهها را به پایان ببریم. هدف من در این مسیر، برجسته ساختن و روشن کردن منازعات طبقاتی و تضادهای ساختاری، اقتصادی و فرهنگیای بوده که در روند تاریخیِ شکلگیری اتحاد جماهیر شوروی نقش فعال داشتهاند. و این همه، خود نتیجهی سطح رشد نیروهای تولیدی، موقعیت و وضعیت بینالمللی و مشکلات ناشناخته و غالباً غیرقابل پیشبینی مسبب انکشاف خود روند موجود بوده است.
تاریخ اتحاد جماهیر شوروی، همچون همهی تاریخ، تاریخ مبارزهی طبقاتی است. اختلاط تضادها، که در هر مرحلهای از این فرآیند دارای اجزاء و مواد تازهای بود، به سفری انجامید که امکان برنامهریزیِ از پیش محاسبهشدهی سفر وجود نداشت و راهبران و فرمان بهدستان را برای پیشگیری از رخدادهای ناگوار یا پرت شدن مسافران به دره، وادار به چرخشهای ناگهانی و سریع کرده تا راههای تازه و فیالبداهه برای ادامهی سفر بیابند. اگر کسی این را یک تفسیر بدبینانه و کم ارزش کردن لنین و حزبی با عزم جزم بلشویسم تلقی نماید، که بهرغم تمامی دشواریها موفق به انجام آن همه کار گردیدند، پس من میخواهم خاطرنشان سازم که لنین خود مشابه چنین تصویری را در یکی از آخرین نطقهایش به مناسبت معضلات سیاست نپ ترسیم نمود: "ماشین حاضر به اطاعت از دستی که فرمان را گرفته نمیباشد. یک نفر پشت فرمان نشسته، اما ماشین نه به جایی که راننده میخواهد، بلکه در جهت کاملاً مغایر با خواست او پیش میرود، گویی که از طرف یک موجود مرموز، خلافکار بی قانون یا خدا میداند چه، شاید دلالان یا سرمایهدارانِ خصوصی یا هر دو باهم رانده میشود. خلاصه و به عبارتی دیگر، ماشین آنگونه و در اغلب موارد به جهتی که فرد پشت فرمان میخواهد و فکر میکند حرکت نمیکند".
نتیجهگیری منطقی لنین از توصیفش این بود که مسیر سوسیالیسم در مراحل تازه و پیشبینینشده "باید از همان آغاز با یادگیری و آموختن همراه باشد". این نکته در ارتباط با اتحاد جماهیر شوروی، دیدگاهی هوشمندانه و آیندهنگرانه به شمار میرفت. به هنگام اتخاذ سیاست نوین اقتصادی هیچ نمونه و تجربهی تاریخیای برای آموختن و هیچ نوشته و کتاب تحقیقی هم موجود نبود. همانطور که خود لنین اظهار میدارد: "حتی مارکس هم به این فکر نیفتاد که کلمهای در این مورد بنویسد" (و این مورد مربوط به "کاپیتالیسم دولتی که در مناسبات کمونیستی ظاهر میشود" میباشد). بلشویکها مجبور بودند همه چیز را خود از ابتدا پیش ببرند و از اشتباهات خویش بیاموزند. همین مورد در رابطه با تحولات انقلاب دوم نیز مصداق پیدا میکند. هیچ کس دقیقاً نمیدانست که یک اقتصاد سوسیالیستی چگونه طرحریزی و سازماندهی میشود، میبایست از طریق آزمایش به پیش میرفتند که این خود موجب پیدایش خوشبینی سادهلوحانه، اقدامات افراطی و غلّوآمیز، محاسبات و ارزیابیهای اشتباه و چرخشهای ناگهانی در سیاست گردید. اتحاد جماهیر شوروی را درست در همین نقش پیشتاز و دورانسازش است که باید مورد مطالعه و مداقه قرار داد، نه همچون نمونه و الگوی سوسیالیسم آینده و نه همچون یک نمونهی ترسآور از سوسیالیسمی که به اندازهی کافی نشاط و سرزندگی از خود بروز نمیداد. در یک فرآیند غامض و پیچیده، آنچه که حائز اهمیت است بهره بردن از نکات و موارد خوب و مفید و درسآموزی از اشتباهات میباشد.
کارل مارکس در زمان خود نوشت: "انقلاب اجتماعی قرن نوزدهم نمیتواند چکامه خود را از گذشته بگیرد، بلکه تنها میتواند آن را از آینده بجوید. این انقلاب نمیتواند با خود آغاز کند، مگر آنکه همهٔ خرافهباوری نسبت به گذشته را کنار گذاشته باشد." این شاید عجیب به نظر آید، اما من با توجه به نوشتن هفتصد صفحه دربارهی انقلاب بزرگ اجتماعی قرن بیست، این تذکار را برای سوسیالیسم قرن بیست و یکم معتبر دانسته و زیرش امضاء میگذارم.
سوسیالیسم آینده نمیتواند از گذشته تغذیه کند، بلکه تنها از رهگذر رد و انکار کاپیتالیسم قادر به پیشروی است. از طریق حذف نظامی که اقلیت معدودی را به هزینهی اکثریت به مکنت میرساند، و منجر به ناامنی زیست انبوه انسانهایی شده که سخت کار میکنند؛ از طریق انهدام نظامی که در جنون انباشتِ بیشتر به تهدید و تخریب پایههای محیط زیست و زندگی بشر بر روی زمین روی آورده است. در این زمان و عصر چالش برانگیز، باید در پی یافتن شیوههای بهتر و مؤثرتری جهت سازماندهی جامعه بود و باید هرچه زودتر و سریعتر به هر اقدامی که به این مهم یاری میرساند، دست یازیم.
سوسیالیسم اما بی تاریخ نیست، مملو از تجارب برای درسآموزی است. امیدوارم که این کتاب بتواند باب فتح مباحث عمیقتر و بیشتر جامع و همه جانبه دربارهی تجارب و آموزههای تاکنونی سوسیالیسم را فراهم آورده باشد.
لینک دانلود



ادامه مطلب ..و