آیا کارگران می توانند قدرت را به دست بگیرند؟ - 1

نوشتۀ: بهمن شفیق
1 Comment

نخست: چرا کارگران باید قدرت را به دست بگیرند. دوم: بر کدام نیروها باید غلبه کنند؟ سوم: آرایش امروزشان چگونه است؟ چهارم: ملزومات گذار به موقعیت یک طبقه حاکم کدامند؟ پنجم: چگونه باید جامعه را اداره کرد؟

بهمن شفیق

۵ خرداد 2023 -25 مه 2023

 

برخی منابع مورد استفاده:

Russia

https://twitter.com/robertsepehr/status/1661587348730290176

https://svpressa.ru/economy/article/370095/

Valentin Katasonov

 

the share of wages in GDP for the period 1995-2022 decreased by 6.3 percentage points. The highest value of the share was in 1997 (51.3%). The share of wages in GDP last year was the lowest for the entire period under review (28 years). Here is a clear illustration of the relative impoverishment of employees under Russian capitalism. But the quarterly statistics of the share of wages last year ( % ): Q1 — 39.2; Q2 — 40.7; Q3 — 38.3; Q4 — 38.1.

We are constantly being chanted the mantra that, they say,"there are too many states in the economy." And the state is rapidly disappearing from the economy. Moreover, this disappearance has become especially noticeable at a time when it is necessary to build up the state's position in the economy. It is obvious to every literate and honest person that it is not the" market " (i.e., private capital), but the state that can provide the economic and military-economic mobilization necessary to win an undeclared war with the collective West.

Here, Eurostat (the statistical service of the European Union) has just released statistics on the GDP of the EU and individual member states by source of income. And what do we see? The share of employees, taking into account the redistribution of part of GDP by the state in their favor, amounted to 47% by the end of 2022. In some countries, this indicator is higher than the average. For example, in Germany-52%. By way of consolation, I can say that in a number of EU countries, the indicators are lower than in Russia. The lowest rates are in Greece (36%) and Ireland (25%).

The share of capital in all EU countries is 42%. However, one EU country surpassed Russia in this indicator. The record holder was Ireland — 70%. Russian oligarchs have someone to look up to.

The share of the state in the pie section of GDP in the EU as a whole is 11%. The maximum indicator is in Sweden-20%. But Ireland has only 5%.

https://gazeta-pravda.ru/issue/51-31400-2324-maya-2023-goda/repressii-vmesto-zarplaty/

The salary of UAZ workers in 2022 became 35 times less than that of top managers…."The factory is on strike, there is no salary," the worker says in the video. Over the past month, workers received only 20 thousand rubles each. ...The average income of senior management increased over the year from RUB 0.4 million to RUB 1.3 million per month, or more than tripled. At the same time, since June 2022, top managers have become the new owners of the enterprise….In June 2022, 77% of the company's shares were sold to its top managers.

https://svpressa.ru/economy/article/373739/

If we turn to the world experience, then in some countries a six-day working week is established — in Iran and Nepal. A 48-hour working week is allowed in Belgium and Turkey.

Deutschland

https://deutsche-wirtschafts-nachrichten.de/703427/Wegen-teurer-Lebensmittel-Buerger-verzichten-beim-Essen

Im April ging die Inflation in Deutschland auf 7,2 Prozent zurück. Doch beim Kauf von Lebensmitteln ist die Lage weiterhin deutlich schlimmer. Nahrungsmittel verteuerten sich binnen Jahresfrist um 17,2 Prozent, …

In Deutschland sanken die Verkäufe von Lebensmitteln bereits im März um 10,3 Prozent gegenüber dem Vorjahresmonat. Dies war der stärkste Rückgang seit Beginn der Aufzeichnungen im Jahr 1994. Auch in Frankreich haben die Haushalte seit dem Kriegsbeginn in der Ukraine ihre Lebensmittelkäufe um mehr als 10 Prozent reduziert, während ihre Energiekäufe um 4,8 Prozent zurückgegangen sind.

Nach Angaben der Bundesanstalt für Landwirtschaft und Ernährung war der Fleischkonsum im Jahr 2022 so niedrig wie noch nie seit Beginn der Aufzeichnungen im Jahr 1989.

Die britische Resolution Foundation schätzt den Anstieg der Lebensmittelrechnungen seit 2020 bis zum Sommer auf 28 Milliarden Pfund, was den Anstieg der Energierechnungen übertrifft, der auf 25 Milliarden Pfund geschätzt wird.

Greece

https://jacobin.com/2023/05/yanis-varoufakis-mera25-greek-debt-elections-austerity-policy/

Greece is deeper in the hole of insolvency today than it was in 2010, when the whole world of finance — the International Monetary Fund, the European Central Bank, and the European Commission — said we were bankrupt. Back then, our debt was something like €295 billion and our income €220 billion, whereas today the debt is €400 billion and our national income, in real terms, €192 billion. Most of our debt is owed to the troika and to foreign investors. So, our dependence on the kindness of strangers is greater than ever.

Greece’s population today has, on average, 20 percent lower living standards than in 2010; if you look at the working class, the reduction of GDP per capita is 45 percent. As for private sector debt, around two million out of ten million Greeks have negative equity and nonperforming loans. It’s a world record: it didn’t even happen in the US in 2008–09, during the subprime mortgages crisis.

ایران

https://www.khabaronline.ir/news/1768897/خطر-بزرگ-برای-جامعه-کارگری-ایران-برنامه-هفتم-توسعه-در-راه

باری، نکته اصلی که مدنظر این یادداشت است حمله ای است که پیش نویس قانون برنامه هفتم توسعه به حقوق کارگران و قانون کار به بهانه ایجاد اشتغال کرده است. در ماده 15 این پیش نویس، رسما ماده 8 قانون کار را که تضمین کننده حقوق کارگران است، لغو کرده و به کارفرمایان اختیار می دهد تا هرگونه که خواستند با کارگران رفتار کنند.

 

توضیح آنکه ماده 8 قانون کار عنوان می کند کارگر از حداقل حقوق و مزایای قانونی برخوردار است و هرگونه توافقی بین کارگر و کارفرما در اخذ کمتر از حداقل حقوق و مزایای قانونی، نامعتبر و باطل است. این ماده فعلا تا حدودی حقوق کارگران را در حداقل ممکن تضمین می کند ولی ماده 15 پیش نویس قانون برنامه هفتم توسعه عنوان کرده کارفرما می تواند 3 سال اول هر رابطه کارگری-کارفرمایی را بر مبنای «استاد-شاگردی» تعریف کند و بر این عنوان، کارفرما حق دارد دستمزد کارگر را به نصف حداقل حقوق کارگری تنزل داده و کمتر از حداقل قانون کار به او پرداخت کند.

این ماده همچنین گفته است ایام بیمه کارگرانی که به این صورت حقوق می گیرند هم نصف شود ولی کارگر باید حق بیمه را کامل بپردازد. این ظلم مضاعفی به کارگرانی است که فی المثل 30 روز کار می کنند ولی حقوق 15 روز را می گیرند و 30 روز حق بیمه می پردازند ولی سابقه بیمه تامین اجتماعی آنها 15 روز محاسبه می شود.

 

https://www.etemadonline.com/بخش-اقتصادی-22/614315-برنامه-هفتم-توسعه-کارگران

https://img9.irna.ir/d/r2/2023/05/21/0/170382031.pdf?ts=1684667573456

https://www.imna.ir/news/662348/الزامات-تحقق-برنامه-هفتم-توسعه-چیست

داوود منظور، رئیس سازمان برنامه و بودجه در همایش معرفی سند برنامه پنج‌ساله هفتم توسعه، ضمن اشاره به تحول سند برنامه هفتم نسبت به نسخه‌های پیشین آن اظهار کرد: تدوین لایحه برنامه هفتم از نیمه سال گذشته و با ریاست میرکاظمی آغاز شد، البته در زمان مدیریت من، برنامه هفتم در تدوین فرازهای پایانی خود قرار داشت. رویکردی که در تدوین برنامه هفتم وجود دارد با گذشته متفاوت است. در این برنامه تلاش شده، سیاست‌های ابلاغی مقام معظم رهبری کاملاً در نظر گرفته شود و خط اصلی تدوین برنامه هفتم باشد.

Fundamental

https://tadarok.org/issues/مارکسیسم-و-مبارزه-برای-افزایش-دستمزد

کالا برای مصرف خریداری می شود و خریدار پس از پرداخت کالا اختیار تصرف کامل در آن را دارد. نیروی کار اما در میان همه کالاها٬ از این نظر نیز یک استثناء است. کالای نیروی کار یک شیء قابل تصرف نیست. این کالا خود بخشی از وجود فروشنده آن٬ یعنی کارگر٬ است. سرمایه دار هنگام عقد قرارداد خرید نیروی کار٬ خود کارگر را نمی خرد. این تفاوت پایه ای بین سرمایه داری و برده داری است. او نیروی کار کارگر را می خرد. جریان مصرف این نیروی کار در روند تولید واقع می شود. یک ویژگی کالای نیروی کار در این است که مصرف آن اگرچه حق خریدار است٬ اما با حضور فروشنده واقع می شود. فروشنده نیروی کار خود در جریان مصرف آن حضور دارد. تا اینجا هنوز یک ویژگی صوری است. اما ویژگی اصلی نیروی کار به عنوان تنها کالایی که مورد مصرف آن خود ایجاد ارزشی بیش از ارزش اولیه است٬ به طور مداوم سرمایه دار را به سمت آن میراند که نهایت استفاده را به منظور ایجاد هر چه بیشتر ارزش افزوده از این کالا به عمل آورد. این گرایش مدام به سمت آن است که کالای نیروی کار بیش از حدی که حد متعارف مصرف آن است مورد استفاده قرار بگیرد. در مقابل کارگر نیز به عنوان فروشنده ای که ناچار از فروش هر روزه این کالا با «مرغوبیت متعارف» آن است٬ به طور مداوم تلاش می کند که این کالا را به بهترین وجهی حفظ نموده و بازتولید کند. این مبارزه ای است دائمی در روند تولید که اساس کنترل و سازمان تولید در سرمایه داری را توضیح می دهد.

این ویژگی در عین حال نحوه پرداخت دستمزد را به طور مستقیم تعیین نموده و آن را از سایر کالاها متمایز می کند. مارکس در این باره می نویسد: «سرشت منحصر به فرد این کالای ویژه نیروی کار این را با خود دارد که با عقد قرارداد بین خریدار و فروشنده ارزش استفاده آن به طور واقعی به دست خریدار منتقل نمی شود. ارزش این کالا٬ مثل هر کالای دیگری٬ قبل از ورود آن به عرصه گردش تعیین شده بود٬ زیرا که کمیت معینی از کار اجتماعا لازم برای تولید نیروی کار صرف شده بود٬ اما ارزش استفاده آن تازه در به کارگیری نیرو در بعد از آن است. بنابر این فروش این نیرو و بیان واقعی آن٬ یعنی هستی آن به مثابه ارزش استفاده٬ از نظر زمانی پس از هم واقع می شوند. در مورد چنین کالاهایی که واگذاری رسمی ارزش استفاده به وسیله فروش و انتقال واقعی آن به خریدار از نظر زمانی از یکدیگر جدا هستند٬ پول خریدار اکثرا به مثابه وسیله پرداخت عمل می کند. در همه کشورهای با روش تولید سرمایه داری٬ نیروی کار هنگامی پرداخت می شود که پس از موعد ذکر شده در قرارداد کار خود را انجام داده باشد به طور مثال در پایان هفته. به این ترتیب همه جا کارگر ارزش استفاده نیروی کار خود را پیشاپیش در اختیار سرمایه دار قرار می دهد٬ پیش از این که او قیمتش را پرداخت کرده باشد. همه جا کارگر به سرمایه دار وام می دهد. این که این وام دادنها وهمی توخالی نیست٬ نه تنها خسران گاه بگاهی دستمزد وام داده شده هنگام ورشکستگی سرمایه دار نشان می دهد٬ بلکه همچنین در یک سلسله از اثرات دیرپاتر [بر نحوه زندگی کارگران]. در این میان این که پول به مثابه وسیله خرید یا وسیله پرداخت عمل کند٬ در خود سرشت مبادله کالایی تغییری نمی دهد. قیمت نیروی کار بر اساس قرارداد تعیین شده است٬ گر چه با تأخیر متحقق می شود٬ مثل کرایه خانه. نیروی کار به فروش رسیده است٬ گر چه پسادستxxxiv پرداخت می شود...».xxxv این تفاوت در زمان خرید و پرداخت نیروی کار٬ یکی از وجوه شاخص مناسبات سرمایه داری است. وامی که کارگر با صرف پیشاپیش نیروی کار خود در اختیار سرمایه دار قرار می دهد٬ در دست سرمایه دار به مثابه ابزاری برای کنترل روند کار و برقراری انضباط در فرایند تولید و انقیاد کارگر به استبداد سرمایه در محیط کار به کار گرفته می شود. عواقب و تأثیرات این پرداخت پسادستی نیروی کار بر همه جوانب زندگی کارگران خود را نشان می دهد. این خود را در ساده ترین شکل٬ در همان پرداخت ماهانه دستمزد پس از انجام کار نشان می دهد. این که در این یک ماه چه تغییراتی در بازار کالاهای مورد نیاز کارگر صورت پذیرفته است تغییری در مبلغ مورد توافق در قرارداد بین کارگر و کارفرما وارد نمی کند. قاعده عمومی تحول سرمایه داری در این است که ارزش پول دریافتی کارگر در زمان پایان انجام کار کمتر از ارزش زمان انعقاد قرارداد است و به این ترتیب کارگر باز هم میزان کمتری از ارزش نیروی کار خود را دریافت می کند.

مسأله اما محدود به این نمی ماند. روال عمومی سرمایه داری و تمایل همیشگی سرمایه دار در این است که هنگام عقد قرارداد قیمت نیروی کار را بر اساس همان منطق حاکم بر این معامله ویژه٬ برای دوره ای طولانی تعیین کند. بر همین اساس نیز مبارزه بر سر زمان مورد توافق در پیمانهای دستجمعی٬ همواره یکی از عرصه های مبارزه بین اتحادیه های کارگری و کارفرمایان در کشورهایی را تشکیل می دهد که در آنها دستمزدها بر اساس قراردادهای دستجمعی تعیین می شوند. در حالی که گرایش اتحادیه ها به کوتاه کردن این زمان توافق است٬ کارفرمایان همواره زمانهای طولانی چنین قراردادهایی را بعنوان یکی از شاخصهای موفقیت خود اعلام می کنند. روشن است که مبلغ اسمی دستمزد در تمام مدت چنین قراردادهایی ثابت می ماند٬ در حالی که دستمزد واقعی به علت تغییرات در ارزش پول و گرانی و تورم کاهش می یابد. در زمان پایان قرارداد به طور معمول کارگر از قدرت خرید کمتری نسبت به زمان انعقاد آن برخوردار است.

از سوی دیگر این خصلت پرداخت پسادستی منطق ویژه ای را نیز بر رابطه بین کارگر و کارفرما در عرصه دستمزد حاکم می کند که توجه به آن از اهمیتی حیاتی برخوردار است. در این رابطه این سرمایه دار است که همواره به عنوان عمل کننده و کسی که ابتکار عمل در دست اوست ظاهر می شود و کارگر در موقعیتی قرار می گیرد که چاره ای جز واکنش نشان دادن ندارد. دستمزد در زمان انعقاد قرارداد ثابت فرض می شود در حالی که هم روند تولید در مدت اجرای قرارداد میتواند تغییر کند و هم شرایط عمومی جامعه و تغییراتی که در اثر اقدامات دولت و طبقه سرمایه دار در زمینه های مالی و پولی صورت می پذیرند. در مورد تغییرات در عرصه تولید کافی است اشاره شود که دستمزد مورد توافق به طور معمول در برگیرنده تغییراتی که منجر به افزایش فشردگی کار و بازدهی تولید می شوند٬ نیست. هیچ چیز مانع سرمایه دار در بکارگیری تکنیکهای جدیدی که فشردگی کار را افزایش داده و منجر به بالابردن بارآوری تولید می شوند نیست. روشن است که چنین تحولی باز هم به معنای کاهش بیشتر دستمزد به زیر ارزش واقعی آن است. مارکس در این مورد می نویسد: «... در تمام مواردی که من به مشاهده آن پرداخته ام – و این ۹۹ در صد موارد را تشکیل می دهد – دیدید که یک جدال بر سر افزایش دستمزد به عنوان واکنشی بر تغییرات از پیش انجام شده واقع می گردد و نتیجه ضروری تغییراتی است که در محدوده تولید٬ نیروی مولد کار٬ ارزش [نیروی]کار٬ ارزش پول٬ مدت و فشردگی کار استخراج شده٬ نوسانات قیمتها در بازار در اثر نوسانات در عرضه و تقاضا و منطبق بر فاز های مختلف سیکل صنعتی واقع می شود و خلاصه به عنوان عمل تدافعی کار در برابر عمل از پیش انجام گرفته سرمایه صورت می گیرد ...».xxxvi بر این اساس نه فقط منطق نظام سرمایه داری، بلکه همچنین مشاهدات تجربی نیز نشان می دهند که مبارزه برای افزایش دستمزدها، ناشی از انتخابی دلبخواهی نیست. این مبارزه همزاد زندگی طبقه کارگر است و در سطوح مختلف و همواره در جریان است. حتی اگر کارگر نخواهد، سرمایه دار این مبارزه را به او تحمیل می کند. خصلت این مبارزه نیز همواره تدافعی خواهد ماند. حتی اگر مطالبه افزایش دستمزد در مقطع خاصی چنان سطحی به خود بگیرد که به افزایش واقعی رفاه در زندگی طبقه منجر شود، باز هم این مبارزه هنوز تابعی است از قوانین انباشت سرمایه. قوانینی که دیر یا زود طبقه را در مقابل این انتخاب قرار می دهند که یا از نظام سرمایه داری فراتر رود و کلیت آن را به چالش بکشد و یا برای همیشه زنجیر طلایی و نامرئی وابستگی مزدی را بر گردن خود حمل کند. انقلاب لحظه در هم شکستن این زنجیر است و این لحظه زمانی فرا می رسد که توده کارگر به مرزهای مبارزه روزمره برای بهبود زندگی خود رسیده باشد. مبارزه متحد و متشکل برای دستمزدها، نه تنها ضرورت زندگی کارگران است، بلکه همچنین بستر رسیدن توده کارگران به این مرزهای عبورناپذیر سرمایه داری است. کارگری که در این مبارزه با کارگر دیگر متحد می شود، از یک سو بر انفراد خود غلبه می کند و از سوی دیگر تبیین طبقه حاکم را از نیازهای تاریخی – اخلاقی کارگران به مصاف می کشد و تبیین خود را در مقابل آن قرار می دهد. اگر نتیجه این مبارزه افزایش عددی رقمی در دستمزد یا جلوگیری از کاهش آن است، مسیر آن اما از تقابلی سیاسی – ایدئولوژیک با سرمایه دار در تبیین جامعه و نیازهای متعارف آن می گذرد. به این اعتبار مبارزه سازمان گسترده و توده ای طبقاتی کارگران، اتحادیه ها و سندیکاها، برای افزایش دستمزد، مبارزه ای با کل طبقه و دستگاههای ایدئولوژیک و اداری آن بر سر تعریف از جامعه نیز هست. بیهوده نیست که نزد کلاسیکهای مارکسیسم، اتحادیه مکتب آموزش سوسیالیستی توده کارگران تعریف می شد.

Write comments...
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.
  • This commment is unpublished.
    رازومیخین · 1 years ago
    چرا این بحث مهم است؟

    بدون طرح چیستی «مبنا و پایه»، اساسا هیچ فهمی از طبقه و کلیت جامعه پیش کشیده نمی‌شود که بعد از آن طبقه کارگر بخواهد به فکر نجات خود و جامعه باشد.
    بحث این که چرا طبقه کارگر باید «قدرت» را به دست بگیرد، یک بحث ضروری و منطقی است، نه بحثی هویتی و در زمینه منازعات رئال پولتیک.
    ضروری است، چرا که نه فقط جدال میان شرق و غرب، که کل حیات سیاره به واسطه تسلط همه‌جانبه‌ی شیوه تولید سرمایه‌داری در خطر است، و منطقی است به این دلیل که تنها با «فرایند استدلال» این طبقه‌ی پایه‌ای جامعه (طبقه کارگر) است که اساس پرسش‌هایی صحیح مطرح می‌شود و راه‌حل‌های صحیحی هم متعاقبا ارائه می‌شود.

    چرا کارگران باید قدرت را به دست بگیرند؟

    مفهوم انسان کارگر نهایتا متعلق است به بحبوحه انقلاب صنعتی قرن 18م. هرچند پیش از این هم کار دست‌مزدی وجود داشته، اما اینکه توده‌های وسیعی به عنوان «کارگران آزاد» در اختیار صاحبان سرمایه قرار گیرند و برای سوید بیشتر سازماندهی و کنترل شوند، امری متأخر است.
    ماهیتی به نام «صاحب سرمایه» هم امری متأخر است.
    ثروت‌های افسانه‌ای شاهان و سلاطین قرون گذشته در قبال تملک امروزین سرمایه بر ابزار تولید و همچنین قدرتی که در خرید هرچه ارزان تر نیروی کار دارند، صرفا همان کارکرد افسانه را دارد.
    البته همین افسانه‌ها بودند که زمینه‌ی ظلم و ستمی را فراهم کردند تا انباشت اولیه سرمایه شکل بگیرد.
    بنابراین هرچند «صاحب سرمایه» پای در تاریخ و سنت دارد، اما کارگر به معنای واقعی کلمه بی‌ریشه است. درواقع ریشه کارگر نه در گذشته که در آینده او است.
    در ساده ترین شکل ممکن «آینده» یعنی داشتن هدف و برنامه‌ریزی و سازماندهی برای رسیدن به هدف.
    هدف و برنامه و سازمان هم بدون داشتن «عقیده»ای که از الف تا یای عالم و آدم را توضیح دهد، بی معنا است.
    از الف تا یای عالم و آدم هم برای کارگر یعنی توضیح علت وضع کنونی اش!
    آنچه از تاریخ مکتوب و منقوش انسان، از مصر باستان تا هوش مصنوعی الان بر هم تلنبار شده، به هیچ عنوان تاریخ مطلوب همه انسان‌ها نیست.
    این «تمدن» از فرایندهای تهیه و مدیریت خوراک تا دین و دولت، و از خانواده تا نهادهای آموزش و پزشکی و صنعت، از جزئی‌ترین جزئیات تا کلیتش باید در نسبت با کارگر و سرمایه‌دار فهمیده شود.
    بدین ترتیب از منظری (منظر سرمایه) سند رشد و پیشرفت انسان و افتخارات تاریخی است و از سوی دیگر (منظر کارگران) آثار و مدارک توحش.
    هر کدام از این فرایندها و نهادها در تاریخ طبقه کارگر ابزار سرکوب و مراقبت بودند.

    به همین دلیل وقتی طبقه کارگر بخواهد عقیده‌ای داشته باشد، حتی به شکل غریزی این تاریخ توحش را مد نظر دارد، و وقتی این عقیده در جریان رشد خود به مرحله زایش اهداف و برنامه‌ریزی و سازماندهی برسد، ضرورت دارد چرخ را یک بار دیگر و به شیوه عقیده خود که آن تاریخ ستم را پیش چشم دارد اختراع کند.

    (دستگاه عظیم تبلیغاتی سرمایه داری که سابقه‌ای طولانی در تاریخ دارد و نسبش در توحش و جعل حقیقت به متون هیروگلیف منقوش بر اهرامی دارد که روی تن بردگان سازنده‌اش بنا شده، به آسانی می تواند ایراد کند که این چرخ مربع است! و همچون تجربه اتحاد شوروی و چین و کوبا و کره شمالی و کامبوج و ...، نهایتا همچون حرکت در دایره به خانه اول بر می‌گردد!)

    بحث بر سر دور ریختن تمامت تاریخ و بازگشت به طبیعت نیست! اتفاقا بحث بر سر حقیقت آینده و پیشرفت است.
    به قولی کارگر تنها کالایی است که بعد از مصرف توسط خریدار، بهایش پرداخت می‌شود، اما از سوی دیگر تنها کالایی است از نظر ماهیت همسان خریدارش است. هر چند آدمی با صفاتی همچون عین تراکتور کار کردن و عین ماشین حساب دقیق بودن و عین تانک قوی بودن متصف شود، اگر قوه تعقل و اختیارش را از کف نداده باشد، حین محاسبه مزد، همچون هر انسان دیگری اهدافی تعیین می کند و نقشه می‌کشد.
    تفاوت عمل آن بنّای نابلد را با آن زنبور عسل کاربلد در خاطر داریم؛ دومی طبق غریزه عمل می‌کند و اولی در فرایند اشتباهات و نابلدی‌اش هم ناگزیر از نقشه‌کشی است.
    مار طبق الگویی مشخص، هرچند پیچیده، کمین می‌کند و می‌جهد و نیش می‌زند، اما ناشی‌ترین صیاد هم اگر دچار ضربه مغزی نشده باشد، حتما برای هر حرکتش باید طرحی آماده کند.
    تمام مسئله درام قرن بیستم (برشت استثنای بزرگی است) بر مبنای از دست دادن تعقل و اختیار و تبدیل شدن به تراکتور و ماشین حساب و تانک است (کافکا و بکت و یونسکو ...)، یا فرایندهای هدف‌یابی و نقشه‌کشی انسان‌های منفرد کارگر علیه صاحبکاران یا وضعیتی که توسط صاحبکاران خلق شده (انبوه درام‌های کارگاهی و عشقی و ...).
    تراکتور و ماشین حساب و تانک تنها در درام‌های علمی-تخیلی ماهیت انسانی پیدا می‌کنند و می توانند نقشه بکشند و خودشان را سازمان بدهند. در دنیای واقعیت اما امکان هدف‌یابی و سازماندهی کارگران یک حقیقت گریزناپذیر است. همانقدر که اعتقاد به اتحاد تراکتورها علیه صاحبانشان غیرعقلانی و نشانه جنون است، عدم اعتقاد به «ضرورت» هدف‌یابی و سازماندهی کارگران نشانه جنون است!

    کارگران باید برای ادامه حیات خود میان عقل و جنون دست به انتخابی سرنوشت‌ساز بزنند. این انتخاب در میانه تعیین دستمزد و شرایط کار صورت می‌گیرد. قبول فرمایشات طبقه صاحب سرمایه و ابزار تولید به شکلی گریزناپذیر به معنای انتخاب جنون است. چرا که دستمزد و شرایط کار مورد نظر سرمایه به زودی حیات مادی کارگر را مضمحل خواهد کرد. این حقیقت را کارگر از همان ابتدا با تمام گوشت و پوستش می فهمد. یک پیک موتوری که روزی 15 ساعت لاینقطع در حال بار بردن است فارغ از تشویشش از تصادف و پلیس و ضمانت بار و بنزین و بیمه و کمردردش، در وهله اول باید به فکر کرایه خانه و نان و پوشاک و هزینه های بازتولید جسمانی خود و خانواده اش باشد. عدم قبول دستمزد و شرایط کار مورد نظر صاحبکار مساوی با مرگ کارگر بیکار است. قبول فرمایش صاحبکار هم مشخصا به دلیل ناهمخوانی دستمزد با هزینه‌های بازتولید زندگی کارگر و همینطور شرایط خطرآفرین کارش به معنای قبول همان مرگ است که به تدریج خواهد آمد، و این امر (قبول مرگ تدریجی) یعنی جنون.
    نکته تعیین‌کننده اینجاست که انتخاب جنون همواره انتخابی فردی است. به هیچ عنوان لازم نیست «رابطه»ای میان کارگران شکل بگیرد تا در ذیل آن رابطه فرمایشات صاحبان سرمایه را بپذیرند. کارگران در تفردشان به دستمزد و شرایط کار گردن می‌گذارند.

    حتی وقتی در قالب شرایط کار توسط سرمایه‌دار سازماندهی می‌شوند، هرقدر هم که القائات ایدئولوژیک در مورد پیوستگی اعضا و برابری و ... قوی باشد، همینکه سرمایه وارد فاز بحران شد این سازماندهی به آسانی مضمحل می شود.
    دوران پساکرونا این حقیقت را بیش از پیش آشکار کرد.

    اما هرگونه اتحاد به قصد چانه‌زنی در مورد دستمزد و شرایط کار و حتی طلب کردن دستمزد بالاتر، و حتی بیش از این، درخواست رفاه (تعیین استاندارد مشخص رفاه)، به دلیل ضرورت هدفیابی و تعیین استراتژی و برنامه ریزی، امری مشخصا عقلانی است.
    اینکه کارگران نه تنها میزان دستمزد خود که میزان «حداکثر دستمزد» در جامعه را تعیین کنند، این که نه فقط به مسکن و آموزش و درمان به شکل کلی، بلکه به اندازه خانه و اینکه آیا بالکن یا حیاط خلوت داشته باشد یا نه و چه اندازه محاط در فضای سبز باشد و اینکه آموزش از چه سنی و با چه محتوایی و در چه شرایطی باشد و اینکه آموزش پزشکی چنان گسترده شود که فاصله میان بهیار و پرستار و پزشک کم شود و هر انسانی از بدو به دنیا آمدنش درون جامعه باید تحت مرابق پزشکی جامعه باشد...
    اینها خیالپردازی‌های از جنس سوسیالیست‌های تخیلی نیست! بدیهیاتی است که در آموزش هر ارتشی باید رعایت شود: همانطور که یک نظامی در مسیر آموزشش نه فقط باید طرز جنگیدن را بیاموزد، که باید بتواند سنگر بسازد، فکری برای فاضلاب کند، توان جراحی و شکسته‌بندی و پانسمان داشته باشد، هواشناس باشد، از کامپیوتر و تکنولوژی به قدر کفایت سر در بیاورد و ...

    شرایط جامعه و موقعیت‌های مواجهه کارگر و صاحب سرمایه نه فقط در ایران و خاورمیانه که در کل جهان به حدی رسیده که القائات ایدئولوژیک سابق دیگر توانایی صحنه‌سازی برای فریب یا ارعاب کارگران را ندارند. همانطور که جدال میان شرق و غرب از حد جنگ تعرفه های تجاری و یا حقوق بشر به نبرد مشخص اوکراین رسید، جایی که به شکلی واقعی و نه انتزاعی، نیروها کشته می‌شوند و ماشین ها و ابزارآلات تولید نابود می‌شوند، در مواجهه میان کارگران و سرمایه هم کار به انتخاب مرگ و زندگی رسیده است.

    بی دلیل نیست که آخرین دست‌آوردهای صنایع سرگرمی در غرب (و سرگرمی‌سازان فاسد ایران هم از پی ایشان) اشاره به حمله حتمی توده عظیم زامبی‌ها دارد (که استعاره‌هایی مشخص هستند از کارگران حاشیه نشین) و نابودی گریزناپذیر مظاهر تمدن و لاجرم اجرای وضعیت استثنایی توسط قهرمان (که قاعدتاً ابرمرد یا زن یا کوئییری فاشیست است). وضعیتی که در آن سالمندان و بیماران و معلولان (آینده کارگران)، نه فقط به صلاح جامعه، که به صلاح خودشان است زودتر بمیرند.

    در چنین وضعیتی اتحاد کارگران امری عقلانی است، هرچند تمام سرمایه‌داری تمام نیروهایش را علیه این اتحاد بسیج کند.

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر