نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

تحولات چند ماهه اخیر درون جنبش کارگری ایران بدون تردید نشانه های امید بخشی از آغاز دورانی جدید در جنبش کارگری را به نمایش می گذارند. اعلام متحدانه کمپین برای آزادی دستگیر شدگان روز جهانی کارگر نقطه اوج تاکنونی این تحولات را به نمایش می گذارند. آرایش جنبش کارگری ایران به طور کلی و چپ ایران به طور مشخص در پایان این دوره قطعا آرایش تاکنونی آن نخواهد بود.

 

 

"کاملترین مثال دولت مدرن٬ آمریکاست"

کارل مارکس، ایدئولوژی آلمانی 

توضیح: مطلب حاضر در اواخر ماه نوامبر نوشته شده و برای درج در نشریه آرش در نظر گرفته شده بود. به علت اهمیت سیاسی روز موضوع و با اجازه سردبیر محترم آرش و وعده ارسال مطلبی دیگر برای این نشریه٬ نوشته انتشار علنی می یابد.

آلن بادیو، لوموند، 17 اکتبر 2008

یادداشت:

آلن بادیو بدون تردید از مطرح ترین فلاسفه معاصر در فرانسه است که در سالهای اخیر به طور روزافزونی در حوزه تفکر آلمانی زبان و آنگلوآمریکایی نیز مورد بحث و مجادله قرار می گیرد.

یادداشت:

پس از انتشار بخش سوم نوشته حاضر اطلاعیه ای از جانب کمیته اجرائی اتحاد سوسیالیستی کارگری بر علیه این نوشته و من انتشار یافته است. اطلاعیه ای است سراسر دشنام که پاسخی مناسب میطلبد. با این حال اهمیت ادامه بحثی که با این نوشته شروع شد و نشان دادن نتایج عملی تاکنونی و ابعاد مخرب سیاست "فساد" رضا مقدم به مراتب بیش از پاسخگوئی به آن اطلاعیه است.

در دو بخش نخست نوشته دیدیم که رضا مقدم با تقلیل دادن سیاست به پول بر متن سه ضلعی آمریکا-رژیم-اپوزیسیون به سادگی به امکان "فساد در جنبش کارگری" و ایجاد یک "جنبش کارگری طرفدار آمریکا" میرسد. همچنین در مناسبتهای مختلف نشان دادیم که استدلالات او بر مبنای بررسی واقعیات طرح نمیشوند، بلکه به عنوان تمهیداتی در خدمت اثبات تزی قرار گرفته اند که او به هر جهت در صدد اثباتش است.

در قسمت اول نوشته دیدیم که رضا مقدم با کنار گذاشتن مولفه های سیاسی و طبقاتی از تحلیل به سادگی به "فساد" در جنبش کارگری می رسد و "جنبش کارگری طرفدار آمریکا" را یک احتمال واقعی ارزیابی کرده و سپس به زعم خود به معرفی حاملین این سیاست در جنبش کارگری میپردازد. همچنین دیدیم که این یک عقبگرد از عرصه سیاست به اخلاق است. بر این موضوع باید بیشتر مکث کرد تا عمق کجراهه ای که رضا مقدم پیش پای فعالین جنبش کارگری میگذارد بیشتر روشن شود.

 

انتشار مطلبی سخیف تحت عنوان "هشیاری بیشتر در مورد ایادی و محللین ایرانی سالیداریتی سنتر آمریکا" (از این پس: "ایادی و محللین") با امضاء مستعار "کارگر فقیر" در سایتی نه چندان خوشنام نقطه حضیض موقت سیر قهقرائی بخشی از فعالین چپ ایران در خارج کشور را به نمایش گذاشت. افترا نامه مزبور با حمله به نوشته ای شروع می کند که یک فعال جنبش کارگری از داخل کشور منتشر نموده و در آن نسبت به رواج روشهای تهمت و افترا هشدار داده است.

 

برمبنای گزارش سایت دسترنج (سایت منعکس‌کننده نظرات خانه‌کارگر و شوراهای اسلامی‌کار)، سازمان جهانی‌کار در روزهای 15 و 16 و هم‌چنین 19 و 20 اسفندماه به‌ترتیب در تهران و یزد یک کارگاه آموزشی برگزار خواهد کرد.

طبق این گزارش سازمان جهانی‌کار از خانه‌کارگر، سندیکای کارگران شرکت واحد و انجمن صنفی روزنامه‌ نگاران و رانندگان بیابانی (وابسته به‌جبهه مشارکت) دعوت کرده تا در این کارگاه آموزشی شرکت کنند.

 

 توضیحی بر انتشار دوباره نوشته حاضر:

از مدتی قبل در نظر داشتم به مناسبت دومین سال اعتصابات شکوهمند دی و بهمن 84 کارگران شرکت واحد در مطلبی هم به بزرگداشت مجدد این اعتصابات و ارزیابی از تأثیر آنان در تکوین جنبش کارگری ایران بپردازم و هم در حد توان خود به طرح معضلاتی که سندیکای واحد امروز با آن روبروست و به موضوع حیاتی موقعیت کنونی جنبش کارگری در مسیر ایجاد تشکلهای توده ای محیط کار. کمبود فرصت اما اجازه این کار را به من نداد.

 نوشته "شبح لیبرالیسم و دام ارتجاع" حداقل به یک هدف کوتاه مدت خود رسیده است. لولایی که قرار بود ارتجاع اسلامی را به چپ پیوند زند به خش خش افتاده است. "فرهنگ توسعه" نقاب از چهره برداشته و در هر پاسخ دست اندرکارانش به آن نوشته نشان می دهد که حمایت بیدریغ آن از جمهوری اسلامی – آنهم از نوع اصولگرای امام زمانی اش – نه لغزشی بینشی که سیاستی است حساب شده.

هنگامی که در ابتدای آبان ماه در سایت دولتی "الف" مطلب "بیم پست مارکسیسم و دام نئولیبرالیسم"[1] را دیدیم و با رفقا مشورت کردیم، برایمان روشن بود که به این نوشته و به نویسنده اش باید پرداخت. می دانستیم که مباحث مندرج در آن انگشت بر نقطه حساسی از بخشهایی از چپ ایران میگذارد و در عین حال بیان تئوریک سیاستی است که در ماههای اخیر با گسترش روابط بین ایران و کشورهای چپگرای آمریکای لاتین و سرانجام با برگزاری سمینار "چه مثل چمران" به اوج خود رسید. با این همه ما قادر به تشخیص درست ابعاد این ماجرا و تأثیری که در کوتاه مدت بر جا خواهد گذاشت نبودیم.

 

 

مقدمه بر انتشار علنی:

نوشته ای که در دست دارید بیش از سه سال و نیم قبل به رشته تحریر در آمده و اکنون برای نخستین بار انتشار علنی می یابد. انگیزه نگارش نوشته در آن زمان انتشار متنی بود تحت عنوان "پیش نویس منشور تشکل کارگری ضد سرمایه داری" که در میان بخشی از فعالین چپ دست به دست می گشت. با دریافت این سند ما نیز لازم دانستیم به بررسی آن نشسته و نظرات خود در این باره را با نویسندگان سند مزبور در میان بگذاریم. قصد ما از این اقدام باز کردن باب مباحثه ای اصولی و متین پیرامون مسائل گرهی جنبش کارگری بود و گمان ما نیز بر آن بود که تدوین کنندگان سند به انجام چنین مباحثه ای علاقمند خواهند بود.

اسانلو آزاد شد. کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه با پایداری و استقامت ستایش برانگیز، با تحمل ناملایمات و سختی ها، سرکوب خونین، زندان و اخراج، فشار بر خانواده ها و فشارها ی مالی کمرشکن، با قدی بر افراشته دوره ای سخت از مبارزه و آزمایش اولیه و هولناکی را پشت سر گذاشتند. و با جلب حمایت های داخلی و بین المللی و با فعالیت وکلای ارزشمند، موقتآ منصور اسانلو را از بند رها کردند.

عتصاب لوکوموتیورانان آلمان در هفته های گذشته توجه گسترده افکار عمومی در آلمان، اروپا و حتی در سطح جهان را به خود جلب نمود. این اعتصاب در چپ ایران نیز انعکاس نسبتا قابل توجهی یافت و روشن است که این توجه نیز اساسا از زاویه حمایت از این اعتصاب و تبیین آن به مثابه عملی رادیکال در مقابل بوروکراسی حاکم بر اتحادیه های بزرگ صورت گرفت. اما به ویژه درج مطالبی در رابطه با این اعتصاب در سایت اینترنتی رفقای سندیکای کارگران نقاش ساختمانی تاملاتی بیشتر را بر این اعتصاب ضروری میکند.

"فلزکار"ی گمنام در سایتی "خوشنام" به دفاع از "رهبری نکونام" برخاسته و پاسخی دندان شکن به "خارج نشینانی خوشکام" داده است که گویی به زعم وی "مدتی است ...  با مقالات خود عزم به تخریب یکی از مبارزان جنبش کارگری و ایجاد درگیری در صفوف کارگران و تشکل های کارگری، از طریق تهمت و توهین به فعالین کارگری کرده اند". ماجرا بر سر آقای اکبری است و نویسنده مطلب نیز عنوان "کارگری از صنف فلزکار و مکانیک" را برای خود و تریبون "اخبار روز" را برای انتشار نظر خود برگزیده است[1].

رفقای عزیز، تشکیل کمیته هماهنگی را به شما تبریک میگویم. امیدوارم اقدام شما نیز به گام موثری در خروج طبقه کارگر ایران از فلاکت کنونی و دستیابی به یک زندگی سعادتمند تبدیل شود.

اجازه میخواهم به طرح یک سوال بپردازم که در رابطه با اطلاعیه شما اهمیت اساسی دارد. آن تمایز پایه ای که شما را به اقدامی مستقل از "کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای آزاد کارگری" متقاعد کرده است چیست و آیا این اقدام شما را باید به منزله آرایشی درازمدت در جنبش کارگری ایران به حساب آورد؟ هدف من از طرح این سوال به هیچ وجه اظهار تردید نسبت به حق شما در اعلام این ابتکار نیست. همچنین بر این نظر نیستم که همه فعالین راستین جنبش کارگری برای همه زمانها باید در ظرفی واحد متحد شوند.

سازمان تأمین اجتماعی دقیقا همان لانۀ زنبوری بود که اکنون احمدی نژاد با قاضی مرتضوی وارد آن شده بود. این یکی از اصلی ترین مراکز تقسیم ثروت در جمهوری اسلامی بود. یکی از بزرگترین منابع تأمین سرمایه در ایران که تا پیش از مرتضوی کاملا و دربست در اختیار پدرخوانده های نظام مستقر قرار داشت.


 

یادداشتی بر انتشار مجدد:

چه روز بزرگی بود روز چهارشنبۀ بیست و هفتم فروردین سال هزار و سیصد و نود و نه. روزی که مردم سالاری اسلامی گامی بزرگ به جلو برداشت و "مشارکت مردمی" لحظه ای با شکوه را در اداره امور جامعه تجربه کرد. خبرگزاری فارس، ارگان رسمی "گام دوم" تیتر زد: "رکورد مشارکت مردم در بورس شکست: حضور 2.07 میلیون نفری در عرضه اولیه". در گیرودار ولوله و جنجال "نیکوکاران" ارزشی و سکولار و اصلاح طلب و عدالت طلبی که با دوربین به دست و بزرگوارانه به پخش صدقه در میان "مستضعفین" مشغولند، "مردم" برگ پرافتخار دیگری از مشارکت آفریدند. جابجائی مفاهیم در جمهوری اسلامی اکنون حقیقتا کامل شده است. "مردم" در حال مشارکت در بورس و پخش صدقه اند و "مستضعفان" نظاره گران این مشارکت مردمی اند و دریافت کنندگان آن بسته های صدقه. همانهائی که قرار بود ولینعمتان نظام باشند.

شستا بالاخره به مقصد رسید. ده درصد سهام آن در تالار شیشه ای عرضه شد تا یک نقیصه دیگر نیز برطرف شود: "شفافیت". و چه شباهت غریبی است بین شفافیت شستا و شفافیات آرامکو. چه شباهتهایی بین این دشمنان منطقه ای است.

شستا هم بالاخره به مقصد رسید. شرکتی که برای "تأمین اجتماعی" تأسیس شده بود و امروز "بنابر آمار موجود، این هلدینگ با سرمایه اسمی ۸ هزار میلیارد تومانی در گزارش ۱۲ ماهه تلفیقی، ۷.۰۱ هزار میلیارد تومان سود خالص داشته و سود اصلی ۴.۵ هزار میلیارد تومان است". این همان شرکتی است که با پول بازنشستگان و از قرار برای آنان ایجاد شده بود. همان بازنشستگانی که در سالهای اخیر بارها و بارها برای خواست تأمین حداقلی از یک زندگی شرافتمندانه به خیابانها ریختند.

لازم نیست درباره بند و بست های پشت پرده و صف کشی های پیش درآمد این روز بزرگ چیزی نوشت. سران اقتصاد مقاومتی به همان اندازه به این عرضه اولین مباهات می کنند که دلبندان پیوستن به "جامعه جهانی". بند و بست اینجا دیگر بی معنی است. این منفعت مشترکی است که سردار شمخانی را با مسعود نیلی و حسام الدین آشنا پیوند می دهد. 2 میلیون نفر از "مردم" هم در این وصلت تاریخی شرکت کردند تا شکی در این نماند که این اقدامی است فرا تر از این و آن جناح. اقدام مشترک طبقه حاکمه. بیهوده نیست که وال استریت ژورنال ایران، روزنامه دنیای اقتصاد، می نویسد: " در اقتصاد کشورمان یک تفاوت اساسی وجود دارد و آن هم اینکه گروه‌های کسب و کار در دنیا عموما در اختیار خانواده‌های ثروتمند و به نوعی بخش خصوصی هستند که البته روابط خوبی با دولتمردان نیز دارند. اما عمده این نوع شرکت‌ها در ایران مالکیت عمومی دارند و در نتیجه ممکن است انگیزه کافی برای ایفای نقش مثبت خود به‌عنوان محرک اقتصادی نداشته باشند. بر این اساس، با خصوصی‌سازی آنها و عرضه سهام آنها در بورس می‌توان این نقش را در آنها احیا یا تقویت کرد". با این اقدام حقیقتا نیز یک گام بزرگ دیگر در این جهت برداشته شد تا "خانواده های ثروتمند"ی که "روابط خوبی با دولتمردان نیز دارند"، در ایران نیز همانند همه کشورهای "پیشرفته جهان آزاد" با رفع مالکیت صوری دولتی کنترل و هدایت دستگاه دولتی را نیز هر چه بیشتر به دست بگیرند. و "کارشناس" اقتصادی دیگری میگوید که " این اقدام ضروری بوده که باید مدت‌ها قبل و پیش از آنکه ابعاد شستا به حد و اندازه فعلی برسد انجام می‌پذیرفت".

مقاله زیر سالها پیش، یعنی در بهمن ماه سال 91 منتشر شده بود. انتشار مجدد آن در عین حال مروری است بر جنگ و جدالی که بر سر این هیولای دوست داشتنی اقتصاد ایران در جریان بوده است.

***********************

مادام که افراد فرا نگیرند در پس هر یک از جملات ، اظهارات و وعده و وعید های اخلاقی ، دینی ، سیاسی و اجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو کنند ، در سیاست همواره قربانی سفیهانه فریب و خود فریبی بوده و خواهند بود.

ولادیمیر ایلیچ لنین

 

مقدمتا بگویم که موضوع جدال در جمهوری اسلامی بسیار فراتر از منافع جناحی و باندی است. منافع جناحی و جنگ بر سر تقسیم غنایم تنها بخشی از موضوع جدال است. آنچه جدال جناح احمدی نژاد – جناح و نه "تیم احمدی نژاد" آن چنان که در بسیاری از تحلیلها رایج است – را از جدالهای پیشین متمایز می کند این است که نزد احمدی نژاد تغییر موقعیت و هیرارشی قدرت در ساختارهای اقتصادی و سیاسی به جابجائی های ساده محدود نمی شود. آنچنان که در جدالهای پیشین بین اصلاح طلبان و اصولگرایان مرسوم بود. در جدالهای بین اصولگرایان و اصلاح طلبان قواعد معینی از بازی از سوی هر دو طرف رعایت می شد. تغییر و جابجائی در سلسله مراتب سیاسی به تغییراتی در تقسیم ثروت اجتماعی منجر می شد، بدون آن که در موقعیت ساختاری طرفین تغییری اساسی به وجود بیاید. سهمی از قدرت و تسلط بر منابع اقتصادی برای هر دو طرف محفوظ می ماند. جائی برای طرف سوم باقی نمی ماند. با احمدی نژاد ماجرا دچار تغییری پایه ای شد. مسأله دیگر فقط به جابجائی در هیرارشی قدرت محدود نمی شد. احمدی نژاد تغییر کامل ساختارهای قدرت در زمینه های اقتصادی و سیاسی را با هدف باز کردن امکانات برای بخش "غیر خودی" به میان کشید.

در نوشته های قبلی نیز بر این تأکید داشتیم که نزد احمدی نژاد حفظ نظام به معنای سلب قدرت و امکانات مراکز نیرومند تاکنون مسلط بر شریانهای حیاتی اقتصاد و سیاست در جامعه بود. در حالی که برای مخالفین وی "نظام" همان آرایشی بود که این امتیازات را برای آنان تأمین می کرد. در ادبیات مخالفین احمدی نژاد "نظام" معنایی متفاوت از همان واژه نزد احمدی نژاد و جناح او را دارد. طرحهای متفاوت  تحول اقتصادی – که هدفمند کردن یارانه ها تنها بخش اول آن را تشکیل می داد و در گامهای بعدی باید با اصلاح نظام بانکی و مالیاتی دنبال می شد – و اصلاحات اداری ناظر بر همین تغییرات ساختاری در درون نظام بودند. تغییراتی که باید با تأمین مشارکت قشرهای بیشتر و گسترده تری از صاحبان سرمایه و باز کردن چشم اندازهای ترقی اقتصادی برای بخشهای وسیعتری از جامعه، بر انجماد حاکم در جمهوری اسلامی غلبه می کرد و نظام را به عنوان آلترناتیوی دراز مدت برای سازمان دادن به انباشت سرمایه در ایران مطلوب می کرد. در یک کلام، دستگاه دولتی باید از دستگاهی محدود به اقلیتی در قدرت سیاسی و مؤتلفین آنها در عرصۀ اقتصادی به دستگاهی تغییر می یافت که در آن شانس بالا رفتن از نردبان ترقی اجتماعی برای شهروندانی که فاقد ارتباطات سیاسی و لابی در قدرت حاکم بودند، به مثابه شانسی واقعی نمودار می شد. قطع نظام لابیگری پشت پرده مراکز قدرت سنتی نظام، یک پیش شرط این تغییر و تحول را تشکیل میداد و می دهد. حدت و شدت جدال کنونی را از این زاویه است که می توان تشخیص داد. برجسته کردن هر عامل دیگری، چه این عامل دیوانگی احمدی نژاد باشد و چه ضدیت با ولایت فقیه و روحانیت و غیره، تنها برای رد گم کردن و اساسا به معنای همراهی با تبلیغات امپراطوری رسانه ای الیگارشی مسلط و یا جناح احمدی نژاد است. این جدالی است با مضمون تاریخی معین در درون بورژوازی ایران که هدف آن در یک کلام شکل دادن به و یا ممانعت از آرایشی جدید در ساختار دولت است. در این باره در نوشته های دیگر باز هم خواهیم نوشت و به صف بندی های درون طبقه بورژوازی بیشتر خواهیم پرداخت.

در رابطه با اوجگیری جدال در هفته های اخیر و گره خوردن آن از یک سو با سرنوشت قاضی مرتضوی و از سوی دیگر با خاندان لاریجانی، لازم است که فعلا و به عنوان مقدمۀ ورود به مباحث عمیق تر، به وجه اقتصادی تحولات بیشتر پرداخته شود تا معنای واقعی ایستادگی ومقاومت سرسختانه دو طرف بر سر مسألۀ ظاهرا سادۀ برکناری مرتضوی از ریاست سازمان تأمین اجتماعی روشن تر شود. حقیقتا کدام عوامل باعث شدند که مجلس جمهوری اسلامی برای ممانعت از ریاست مرتضوی بر سازمان تأمین اجتماعی از هیچ اقدامی – از تغییر قانون گرفته تا وسیع ترین فشارهای سیاسی و تبلیغاتی خودداری نکند و سرانجام کار را به آن جا برساند که بر خلاف نص صریح سخنان رهبر که استیضاح وزرا در ماههای باقی مانده به انتخابت را منع کرده بود، استیضاح وزیر کار را در دستور بگذارد؟ چه عاملی باعث آن شد که در این درگیری تقریبا تمام طیف اصلاح طلب و سبز در کنار اصولگرایان و بر علیه احمدی نژادی صف بکشند که از نظر سیاسی در ماههای اخیر در زمینه های سیاستهای اجتماعی و فرهنگی بیشتر و بیشتر چهره ای همانند اصلاح طلبان از خود به نمایش می گذاشت و از سوی متحجرترین اصولگرایان به لیبرالیسم نیز متهم می شد؟

عبدالرضا داوری، یکی از نظریه پردازان جناح احمدی نژاد، پس از جلسۀ استیضاح مجلس و رو کردن فیلم فاضل لاریجانی از سوی احمدی نژاد در مصاحبه ای اظهار داشت که احمدی نژاد تنها یک برگ از هزاران برگی را که در دست دارد رو کرده است. حقیقتا نیز دست احمدی نژاد پر است. این پر بودن دست او اساسا به علت ریاست وی در هفت سال گذشته بر دولت واقع نشد. چه در دورۀ اول و چه در مدتی نسبتا طولانی از دورۀ دوم، احمدی نژاد گرچه ریاست دولت را بر عهده داشت، عملا اما فاقد امکان دسترسی به بسیاری از منابع بود. وزارت اطلاعات نه در دورۀ اول ریاست جمهوری وی و نه در دورۀ دوم در اختیار وی نبود و تردید هست که این وزارتخانه اسناد مورد نیاز وی را در اختیارش قرار دهد. در مورد سایر مراکز قدرت در نظام نیز، لااقل در دور دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد، همین رابطه حاکم است. نه سپاه پاسداران و نه نیروی انتظامی هیچکدام مورد وثوق احمدی نژاد نیستند و در سالهای اخیر بکرات مخالفت تا سر حد دشمنی آشکار خود با وی را به نمایش گذاشته اند. تکلیف قوۀ قضائیه هم که روشن است. علاوه بر اینها احمدی نژاد و دولت وی حتی از اشراف به اسرار مراکز ساده تری از قبیل دانشگاه آزاد نیز محروم بودند (دانشجو، رئیس کنونی دانشگاه آزاد، اساسا با جناح مصباحیون است و نه با احمدی نژاد). این محدودیت حتی در درون کابینه خود احمدی نژاد نیز وجود داشت و دست بلند مخالفین وی تا همین اواخر – و شاید هنوز هم – در خود کابینه احمدی نژاد نیز بخشهای خودمختاری را برای خود حفظ کرده بود. خانم مرضیه وحید دستجردی وزیر بهداشت و رابطه ویژۀ سیاستگذاری وی در زمینه تأمین دارو با باقر لاریجانی – ایضا برادر علی و صادق لاریجانی – نمونۀ بارزی از همین را نشان می داد. پدرخوانده های مراکز قدرت ترتیبات لازم برای حفظ اسرار خویش را داده بودند.

این به آن معنا نیست که احمدی نژاد تا پیش از واقعۀ مرتضوی کاملا دست خالی بود. قطعا در لایه های متعدد دستگاههای قدرت، به ویژه در نظام بانکی، مؤتلفینی نیز بودند که اطلاعات معینی را در اختیار وی می گذاشتند. اشارات متعدد وی به لیستهای 200 یا 300 نفره ای که در اختیار قوۀ قضائیه قرار داده بود، حاکی از این اشراف اطلاعاتی نسبی وی بود. با این حال تا دستیابی به لانۀ زنبور هنوز فاصله زیاد بود. برگماردن مرتضوی به ریاست سازمان تأمین اجتماعی ورق را کاملا برگرداند.

این اقدام احمدی نژاد را باید یکی از درخشان ترین تاکتیکهای وی در جنگ قدرت به حساب آورد. از دوجهت. نخست این که مرتضوی کسی بود که باید قربانی وجه المصالحۀ اصولگرایان با اصلاح طلبان و سبزها می شد. با قربانی کردن مرتضوی لااقل بخشی از زخمهای وارده بر پیکر سبزها التیام می یافت و راه برای همکاری ها و هماهنگی های آتی باز تر می شد. احمدی نژاد این معادله را بهم زد. حقیقتا نیز در جریان همین مشاجرات چند هفته اخیر از جانب احمدی نژادی ها این استدلال به میان کشیده شد که اگر قرار باشد به خاطر قتل متهمینی در بازداشتگاهها دادستان به مؤاخذه کشیده شود، پس چرا جعفری دولت آبادی به علت قتل ستار بهشتی محاکمه نمی شود؟ روشن است که قضیۀ مرتضوی تنها در ظاهر مربوط به جنایت کهریزک بود. در واقع مرتضوی باید بهای معامله ای کلان بین مراکز قدرت را می پرداخت. با کار احمدی نژاد وی از این سرنوشت خلاصی یافته بود و جان وی نه تنها امروز مدیون احمدی نژاد است، بلکه پس از این نیز تنها به شرط موفقیت احمدی نژاد در امان خواهد بود. به این ترتیب مرتضوی به وفادار ترین مهرۀ احمدی نژاد تبدیل شد. مهره ای که در عین حال گنجینه ای از اطلاعات نیز بود.

این اما فقط یک روی ماجرا بود. روی دیگر ماجرا پستی بود که مرتضوی دریافت کرد. سازمان تأمین اجتماعی دقیقا همان لانۀ زنبوری بود که اکنون احمدی نژاد با قاضی مرتضوی وارد آن شده بود. این یکی از اصلی ترین مراکز تقسیم ثروت در جمهوری اسلامی بود. یکی از بزرگترین منابع تأمین سرمایه در ایران که تا پیش از مرتضوی کاملا و دربست در اختیار پدرخوانده های نظام مستقر قرار داشت. رمزگشائی از این شبکۀ پیچیده مناسبات قدرت و سرمایه و کشف دستهای پنهان پشت پرده وظیفه ای بود که به مرتضوی محول شد. و دقیقا به همین دلیل بود که از همان آغاز انتصاب مرتضوی به این سمت، جنگ حدت و شدت بیشتری یافت.  مسأله کنار زدن مرتضوی به هر قیمت از این منصب بود. علی مطهری در نامه اخیرش به احمدی نژاد به این موضوع اشاره کرده است که او نیز برای حل قضیه از طریق انتقال مرتضوی به منصبی دیگر تلاش نموده بود. حقیقتا نیز ریاست مرتضوی بر ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز بعد از برکناری وی از سمت قاضی مورد اعتراض کسی قرار نگرفته بود. سازمان تأمین اجتماعی اما چیز دیگری بود.

اما شستا چیست؟ اجازه دهید بخشهایی از مطلبی را با هم مرور کنیم که یک بلاگر احمدی نژادی آن را درج کرده است. توجه به این نکته در مطلب حائز اهمیت است که نویسنده حتی جریاناتی در خود جناح احمدی نژاد را هم متهم می کند. نخست این مطلب را مرور میکنیم وسپس نگاهی به مطلب دیگری می اندازیم که در سال 90 و در رابطه با همین موضوع انتشار یافته است:

 

«داستان دقیقا از کجا شروع شد؟

انتصاب سعید مرتضوی بر شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی که اصطلاحا آن را شستا می نامند٬ آغاز یک جنگ بود. احتمالا اطلاعات شما در مورد این "مگاشرکت" خیلی زیاد نیست اما به طور اختصار بدانید که شستا شامل بیش از ۱۰ هلدینگ است که این هلدینگ ها مجموعا حدود ۱۸۰ سوپرشرکت را شمال می شود. در این مطلب قسمت کوچکی از پشت پرده های این غول تجاری را برای شما عزیزان افشا خواهم کرد. خداوند همه ما را مورد عفو و آمرزش قرار دهد.

هلدینگ "صنایع نوین" شامل شرکت های سرمایه گذاری:

صنایع نوین

ارتباطات تامین شمص نوین

گسترش ارتباطات

داتك

توسعه سالمت

الكترونیك هدي و

گروه فن آوا است.

هلدینگ "حمل و نقل تأمین" نیز سهامدار بخش اعظمی از سهام شرکت های:

کشتیراني جمهوري اسلامي

نیرو محرکه

پایانه احداث کشتیراني جمهوري اسلامي ایران

ملي نفتكش

ایران خودرو و سایپا است.

اما هلدینگ "سیمان تأمین" نیز مجموعه بزرگی را شامل می شود که از شرکت های تابعه آن می توان به:

آذریت

پرسیت

حوض ماهی اصفهان

سنگ تزئینی کالردشت

سیمان ارومیه

سیمان زنجان

سیمان سفید ساوه

سیمان شاهرود

سیمان صوفیان

سیمان فارس و

خوزستان

سیمان فیروزکوه

سیمان قائن

سیمان کهكیلویه و کرمانیت اشاره کرد.

هلدینگ "صبای تأمین" نیز برای خود یک غول تجاری محسوب می شود. از شرکت های زیر مجموعه این هلدینگ می توان به:

سرمایه گذاری توکا

فولاد خدمات مدیریت صبا

تامین OTC

کارگزاری باهنر

کارگزاری صبا تامین

کارگزاري بیمه تامین

بیمه آینده

بیمه میهن

بیمه ملت

تامین سرمایه امین

بیمه آسیا و بیمه البرز اشاره کرد.

اماهلدینگ "صدر تأمین" هم جزء سوپر شرکت هاست. به فهرست زیر مجموعه های آن دقت کنید:

بیمه ملت

پشم شیشه ایران

دانه هاي شیشه اي

سرام آرا

سرامیك البرز

صنایع خاك چیني ایران

فرآوردههاي دیرگداز ایران

فرآوردههاي نسوز ایران

کاشي اصفهان

کاشي پارس

کاشي سعدي

کاشي نیلو

کاشي و سرامیك الوند

لعابیران

معدني املاح ایران

هلدینگ "صنایع عمومی شستا" نیز شامل شرکت های زیر است:

آذر قند نقده

wtd شستا

شیر و لبنیات پاستوریزه بیستون

صنایع شیر سرو بي خزان

کشاورزي و دامپروري ملارد شیر

کشت و دام گلدشت نمونه اصفهان

کشت و دامداري فكا

کشت و دامداري گلشهر

هلدینگ "ساختمان و عمران" هم برای خود یک غول بزرگ تجاری محسوب میشود. به این فهرست دقت کنید:

ایران سازه

پارس سازه تامین

سابیر

سرمایه گذاري ایرانگردي و جهانگردي

سولیران

آژانس هواپیمایي تأمین

شرکت ساختمان اصفهان

صنایع آلومینیوم ایران- دورال

مجتمع توریستی و رفاهی آبادگران

مرکز آموزش و تحقیقات صنعتي ایران

اما دو هلدینگ اصلی و مگاشرکت شستا شامل هلدینگ داروئی شستا و هلدینگ نفت و گاز می شود.

لیست شرکت های زیر مجموعههلدینگ داروئیرا مرور کنید:

سرمایه گذاری مواد اولیه دارویی تامین

تولید مواد اولیه داروپخش

شیمی دارویی داروپخش

کلر پارس

شیمیایی ره آورد تامین

شیرین دارو

دارویی آترا

داروسازي دانا

فرآیند گستر تامین

داروپخش

کارخانجات داروپخش

داروسازی اکسیر

داروسازی ابوریحان

داروسازي زهراوی

داملران رازك

کاسپین تامین

داروسازی شهید قاضی

بیودارو

توزیع داروپخش

گسترش بازرگانی

داروپخش

لابراتوارهاي رازك

پارس دارو

داروسازی فارابی

اوزان واردات owzan co

پخش هجرت

مدیریت تولید و خدمات

پارس دارو

تولید ژلاتین کپسول ایران

شرکت آنتي بیوتیك سازي

توفیق دارو

و مهمترین هلدینگ شستا کههلدینگ نفت و گازاست شامل یک فهرست بلند و بسیار جذاب می شود که به صورت فهرست وار به آن اشاره می کنم:

نفت پاسارگاد

گروه صنعتي قیر آذر پاسارگاد

فرآورده هاي قیري بلوچ پاسارگاد

فرآوري قیر خزر پاسارگاد

تولید و فرآوري محصولات قیري دانا پاسارگاد

فرآورده هاي قیري سروش پاسارگاد

فرآورده هاي قیري هرمز پاسارگاد

نفت ایرانول

روانكاران احیاء سپاهان

ماکرو اینترنشنال

توسعه نفت و گاز آریا

سوخت رساني و خدمات

کشتیراني ستاره قشم

پالایش نفت آناهیتا

پرسي ایران گاز

ایران سیلندر

پرسی ایران گاز بام البرز

پرس سیلندر

امید گاز

19 شرکت منطقه ای پرسي ایران گاز

پشتیبانی و خدمات مهندسی مشعل گاز قشم

پالایش نفت تبریز

پالایش نفت اصفهان

ستاره نفت خلیج فارس

نفت نیك قشم

اپیكو

حفاري شمال

صنایع ملی گاز

مولد نیروی خرم آباد

نفت و گاز تأمین رضوی

الیاف

ایران یاسا

پتروسینا

پتروشیمی آبادان

پتروشیمی اراك

پتروشیمی اصفهان

پتروشیمی امیرکبیر

پتروشیمی خارك

پتروشیمی شیراز

پتروشیمی غدیر

پتروشیمی فارابی

تخته شهید باهنر

توسعه و تجارت تأمین

چوب اسالم

چوب و کاغذ ایران- چوکا

چوب و کاغذ مازندران

صنایع چوب خزر

فیبر بابلسر

کارتن ایران

کاغذسازی کاوه

کاغذ غرب

کاغذ مراغه

گروه صنعتی الستیك بارز

الستیك بزد

محصوالت کاغذی لطیف

نخ تایر صبا

نیرو کلر

سرمایه گذاری صنایع پتروشیمی

پتروشیمي کارون

پلي نار

تكین کو

توسعه صنایع پایین دستي پتروشیمي تولیدي گاز لوله

سلسله آب حیات کرمان

سینگاز پارس

شیمیایی فرآورد قشم

لوله های دوجداره قدر

سرمایه گذاری توسعه صنعت شیمیایی

سرمایه گذاری صنایع الستیكی سهند

سرمایه گذاری هامون کیش

گسترش تجارت هامون شاخص

شیمی بافت

فیرمكو پارس

کربن ایران

دوده صنعتی پارس

صنایع الستیكی سهند

کیمیای غرب گستر

ماکرواینترنشنال

نگهداشت کاران

احتمالا با مرور این فهرست بلند٬ متوجه چرایی حساسیت مافیاها بر روی این هیولای دوست داشتنی شدید!

بر طبق اسناد و مدارک متقن٬ تعداد قابل ملاحظه ای از افراد منصوب شده در هیئت مدیره های این مگاشرکت (شستا) از افراد مسئله دار هستند.

به طور مثال جناب آقای "ز" که در جمعیت موسوم به "ر" و "الف" از اعضای شاخص است و تز "۹۰۰ میلیارد تومانی" او برای متهم کردن دولت در انتخابات مجلس٬ مانند داغ ننگ٬ تا ابد بر روی پیشانی او نقش بسته٬ به تنهایی ۹۰ نفر را در هیئت مدیره های این مگاشرکت "جاساز" کرده است. یا فرد دیگری به نام "م" که به عنوان اسپانسر مالی جبهه "پ" (منحرفان از خط انقلاب) که متهم به مال اندوزی و استفاده های کلان بود٬ در دوره سفر رئیس جمهور به نیویورک و خلاء وجود ایشان٬ به تنهایی ۷۰۰ نفر را در این هیئت مدیره ها "چپانده" است!

اخباری وجود دارد که نشان میدهد همین فرد "ص- م" به شرکت ملی نفتکش٬ "کشتی نفتکش ۳۳۰ متری در کلاس VLCC اجاره داده است! حتی در آخرین روزهای مجلس هشتم خبری منتشر شد که در آن به حضور بیش از ۲۰۰ نفر از نمایندگان مجلس هشتم در هیئت مدیره های شستا اشاره میکرد که با برخورد قهری و تکذیب مجموعه شستا! رو به رو شد!

شاید از خود بپرسید این عضویت در هیئت مدیره چه مزایایی دارد؟ فقط به طور اختصار به این موضوع اشاره میکنم که دو نوع عضویت در هیئت مدیره شستا وجود دارد که در مدل دائمی٬ حقوق ماهیانه حدود ۱۵ تا ۳۰ میلیون تومانی در نظر گرفته شده است. نکته قابل توجه اینکه معمولا پاداش پایان سال این اعضا حداقل عددی معادل ۱۰۰ میلیون تومان می شود. البته موضوع حقوق ها و پاداش ها معمولا بنا بر مبنای اساس نامه شرکت قابل تغییر بوده و عدد این پاداش ها معمولا نجومی تر از این اعداد است!! تازه این ها جدای از مزایای دلالی و کاسبی کردن های اعضاست!

نکته جالب اینجاست که تعداد قابل توجهی از کارگزارانی ها٬ ملی-مذهبی ها٬ اصطلاح طلبان فتنه گر، نهضت آزادی ها و ... از اعضای این سفر رنگین هستند و از کنار این مگاشرکت ارتزاق میکنند.

سعید مرتضوی ماموریت پیدا کرد هیئت مدیره های شستا را از وجود این عناصر پاکسازی کند. همین موضوع کافی بود تا معرکه درگیری دولت با مافیای اقتصادی به این نقطه خطرناک برسد.

این فعلا قسمتی از ناگفته های شستاست!

احتمالا برخی مطلعین بگویند که "عده ای از شما انحرافی ها هم که عضو این هیئت مدیره ها شده اید (۱۸ نفر) تکلیف جریان احمدی نژاد با آنها چیست؟!"

متاسفانه باید اعتراف و افشا کنم که این موضوع "یک حقیقت تلخ" است. به زودی از ماهیت یک حلقه خبیث و حقیقتا انحرافی در جریان پاک احمدی نژاد٬ پرده برداری خواهم کرد. فقط به صورت سربسته به موضوع عضویت تمامی این حلقه خطرناک در شستا اشاره میکنم که به خودی خود و به نفسه٬ جز شرمندگی چیزی برای جریان احمدی نژاد عایدی ندارد.

دانستنی های فراوانی در مورد این قبیله وجود دارد که در صورت "زنده ماندن" از آن پرده برداری کرده و ماهیت حقیقتا انحرافی آنها را با مستندات غیر قابل کتمان٬ افشا خواهم کرد.

ما ضد استکبار٬ ضد انحصار٬ ضد قبیله گرایی و ضد عافیت طلبی متصل به رانت هستیم. برای ما چه فرقی دارد که این صفات زشت در چه ظرفی تجلی پیدا کند؟ مهم ماهیت کثیف این رفتارهای ضد انقلابی است که با برخورد و افشاگری ما رو به رو خواهد شد.

احمدی نژاد ما را "رشید" بار آورده است. زیر بار هیچ زوری نمی رویم٬ برق زرها چشمانمان را کور نمی کند٬ تزویر کوچکتر از آن است که بخواهد بر پای آزادگی ما بند اسارت بزند!»

نویسنده مطلب خود را با شعاری به پایان می رساند که به نوبه خود در خور توجه است و ماجرای حمله به سفارت انگلیس را تداعی می کند که بلاواسطه قبل از اعمال تحریمها صورت گرفته بود و علی لاریجانی جزء معدود سران رژیم بود که علنا از آن به دفاع برخاسته بود: « مرده باد انگلیس و انگلیسی!».

 

اکنون باید روشن باشد که کدام منافع این چنین مجلسیان را تا حد تقابل آشکار با منویات رهبری نظام به پیش رانده است. باید روشن باشد که چرا اصلاح طلبان و حتی ملی مذهبی ها نیز در این ماجرا در کنار مجلس قرار گرفته اند.

نویسنده مدعی است که بیش از 200 نماینده مجلس هشتم در هیأت مدیرۀ شستا عضویت داشته اند. این که از این تعداد نماینده چند نفر به مجلس نهم راه یافته اند و چه تعداد از نمایندگان کنونی مجلس  در این هیأت مدیره عضویت دارند روشن نیست. اما می توان حدس زد که نمایندگان اصلی و سابقه دار مجلس در این دسته قرار داشته باشند. با این همه کلید استیضاح وزیر کار در همان مجلس هشتم و بلافاصله پس از انتصاب مرتضوی در اسفند ماه سال 90 زده شد. پیش از آن مجلس هشتم طرحی را برای تحقیق و تفحص از سازمان تأمین اجتماعی به تصویب رسانده بود و هیأتی که ریاست آن با جعفر زاده، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس بود کار خود را در ای رابطه آغاز و نیمه تمام رها کرده بود.

علی یوسف پور، نایب رئیس هیأت مدیرۀ شستا در بهمن ماه 90 در گفتگو با مهر عنوان داشت: « تیم تحقیق و تفحص از شرکت سرمایه گذاری شستا به مدت 9 ماه در این شرکت مستقر بودند اما در این مدت نتوانستند هیچ گونه تخلفی از عملکرد شستا پیدا کنند». در حالی که رئیس کمیته تحقیق و تفحص از تامین اجتماعی مجلس، یعنی سلیمان جعفر زاده، در آبان ماه همان سال در گفتگو با همان خبرگزاری « از تخلف یکهزار میلیارد تومانی در 150 شرکت زیرمجموعه سازمان بازنشستگی و شستا» خبر داده بود. و روشن است که سلیمان جعفرزاده برای انتخابات مجلس نهم تأئید صلاحیت نشد. همان آقای یوسف پور در مصاحبه فوق الذکر در این زمینه می گوید: « یوسف پور با اشاره به اینکه جعفرزاده برای حضور در رقابتهای انتخاباتی مجلس نهم  رد صلاحیت شده است، افزود: این فرد خود دارای تخلفات عدیده ای بود که تخلفات وی را هم به دادگاه و هم به هیئت رئیسه مجلس گزارش کردیم». به عبارتی دیگر، کمیسیونی برای تحقیق و تفحص از جانب مجلس به سازمان تأمین اجتماعی فرستاده شد، با این نتیجه که به جای گزارش تخلفات این کمیسیون از سازمان مورد تحقیق، این سازمان مورد تحقیق بود که گزارش تخلفات کمیسیون را به مجلس ارائه داد و رئیس کمیسیون مربوطه هم از جانب شورای نگهبان برای انتخابات بعدی مجلس رد صلاحیت شد. حال مرتضوی به ریاست چنین سازمانی گمارده شده بود.

باید منتظر ماند و دید که آیا گزارش مبسوط مرتضوی توسط احمدی نژاد علنی خواهد شد یا نه. گفتگوی مورد اشاره جعفرزاده با خبرگزاری مهر اما زوایائی از روابط مافیائی حاکم بر این سازمان را روشن می کند. این گفتگو را مرور کنیم:

 

«تخلف 1000 میلیارد تومانی در سازمان بازنشستگی و شستا

رئیس کمیته تحقیق و تفحص از تامین اجتماعی مجلس از تخلف یکهزار میلیارد تومانی در 150 شرکت زیرمجموعه سازمان بازنشستگی و شستا خبر داد و گفت: اگر هیئت رئیسه مجلس از ادامه کار جلوگیری نمی‌کرد می‌توانستیم بیش از سه هزار میلیارد تومان اسناد و مدارک تخلف در این شرکتها را اثبات کنیم.

سلیمان جعفرزاده در گفتگو با خبرنگار مهر در مورد دلایل تاخیر ارائه گزارش کمیته تحقیق و تفحص مجلس از سازمان تامین اجتماعی گفت: چالشهای پیش رو در این پرونده آنقدر زیاد است که بنده با وجود اینکه دو دوره نماینده مجلس شورای اسلامی بوده ام در این هشت سال هیچ موردی مانند تحقیق و تفحص از سازمان تامین اجتماعی اینچنین سیاسی نشده بود.

فشار سیاسی بر تیم تحقیق و تفحص

وی افزود: از روز اولی که طرح تحقیق و تفحص از سازمان تامین اجتماعی آغاز شد بلافاصله با فشارهای سیاسی از سوی بسیاری از چهره ها و حتی هیئت رئیسه مجلس مواجه شدیم چرا که نمایندگان حاضر در تیم تحقیق و تفحص به سراغ شرکتهایی رفتند که 60 سال هیچگونه نظارتی بر عملکرد آنها نبوده است. همین شرکتها تهمت‌ها و افتراهای بسیاری به گروه تحقیق و تفحص وارد کردند ولی ما به دور از تمام این حاشیه ها به کارمان ادامه دادیم.

سه شنبه زمان ارائه نتیجه نهایی تحقیق و تفحص از "سازمان تامین اجتماعی"

رئیس اسبق کمیسیون اجتماعی مجلس از ارائه گزارش نهایی تیم تحقیق و تفحص از سازمان تامین اجتماعی کشور در روز سه شنبه در صحن علنی مجلس خبر داد و افزود: در این گزارش آمده است که پس از بررسی وضعیت 150 شرکت زیرمجموعه سازمان بازنشستگی و "شستا" بیش از یکهزار میلیارد تومان تخلف انجام شده است.

مبلغ تخلف در "شستا" بیش از سه هزار میلیارد تومان است

جعفرزاده تصریح کرد: در حالی که داشتیم به سرنخهای بیشتری در این پرونده بزرگ تخلف پی می‌بردیم هیئت رئیسه مجلس از ادامه تحقیق و تفحص جلوگیری کرد. به اعتقاد اعضای تیم تحقیقی اگر فعالیت ما تا 60 روز دیگر ادامه داشت می توانستیم بیش از سه هزار میلیارد تومان اسناد و مدارک تخلف در این شرکتها را اثبات کنیم.

هیئت رئیسه مانع ادامه تحقیق و تفحص شد

رئیس کمیته تحقیق و تفحص از شرکتهای سازمان تامین اجتماعی با بیان اینکه این فسادمالی در یک دوره زمانی خاص انجام شده است گفت: متاسفانه هیئت رئیسه مجلس به هیچ عنوان با تیم تحقیق همکاری نداشت و موانعی را سد راه ما می کرد. حتی زمانیکه از یک شرکت خواستیم تا اسناد بلاتکلیفی 70 میلیارد تومان از سرمایه خود را ارائه کند هیئت رئیسه مجلس دستور داد تا کار همانجا متوقف شده و دیگر ادامه ندهیم؟

اموال 30 میلیون بازنشسته کشور تبدیل به شرکتهای فامیلی شده است

نماینده مردم ماکو و چالدران در مجلس گفت: این پرونده هنوز به مراجع قضایی ارجاع نشده است و نهایتا ما تمامی اسناد و مدارک خود را در صحن علنی مجلس قرائت می کنیم. ولی آنچه باعث تاسف است اینکه اموال 30 میلیون بازنشسته تامین اجتماعی را تبدیل به شرکتهای خانوادگی کرده اند و تمامی قراردادهای کوچک و بزرگ به فرزندان مدیران و بستگان و آقازاده ها واگذار شده است.

این عضو کمیسیون اجتماعی مجلس با بیان اینکه شرکتهای زیرمجموعه شستا و سازمان بازنشستگی حیات خلوت احزاب و گروهها و طیفها در دولتهای قبلی و فعلی بوده است گفت: تحقیق ما در مورد سه سال اخیر بوده است ولی به این نکته پی بردیم که پای دولتهای قبلی هم گیر است. ما در این پرونده ها اشخاصی را داریم که در 10 شرکت عضو هیئت مدیره هستند.

جعفرزاده افزود: رشوه را نشنیدم ولی برخی از نمایندگان در برخی از این شرکتها ورود پیدا کرده اند و در تخلف مالی آنها شریکند به طوریکه تخلفات برخی از نمایندگان در این فسادمالی محرز و مستند است.

پاداشهای 450 میلیون تومانی  تا یکهزار سکه‌ای از کیسه بیت المال

رئیس کمیته تحقیق و تفحص از شرکتهای شستا و سازمان بازنشستگی گفت: در ادامه تحقیقات به مدیری برخوردیم که کارخانه ای را بیش از 300 میلیارد تومان اضافه بر قیمتش خریداری کرده و به عنوان تشویق از پاداشتهای 450 میلیون تومانی تا یکهزار سکه به برخی افراد و کارکنان سکه هدیه داده است».

 و ماجرا ادامه خواهد داشت. این که روندها و چشم اندازهای آتی این جدال چه خواهند بود، در فرصتی دیگر بدان خواهیم پرداخت. از یک وجه تأسف آور اما نمی توان گذشت: سرمایه هایی که اینچنین ابزار ثروت اندوزی اقلیتی فاسد شده اند، از جیب میلیونها کارگر و کارمند جزء پرداخت شده اند. تأسف در اینجاست که در کل این ماجراها خبری از حضور و دخالتگری تشکلهای کارگری نیست.

 

بهمن شفیق

25 بهمن 1391

13 فوریه 2013

 

 

/pp dir=/pRTLRTLبر طبق اسناد و مدارک متقن٬ تعداد قابل ملاحظه ای از افراد منصوب شده در هیئت مدیره های این مگاشرکت (شستا) از افراد مسئله دار هستند.

این امر نیز مایه تعجب است که از قضا تعدادی از فعالینی که لزوم رعایت «پرنسیپهای کارگری» را به یک تشکل کارگری  گوشزد می کنند، خود طی سال های گذشته از زیر پا گذاشتن ابتدایی ترین پرنسیپ ها و وارد آورن بیشترین اتهامات به سندیکای واحد و حتی شخص اسانلو ابایی نداشتند.

با توجه به تلاطم موجود در صف بندیهای سیاسی در ایران و جابجائی های در حال وقوع، در یک واقعیت نباید تردید داشت. جنبش کارگری ایران در انتظار روزهای پر تلاطمی است. روزهائی که شاید آرایش درازمدت درون جنبش را رقم بزنند.

از نشانه های گامهای بسیار پیشرفته در آخرین کنگره "اتحادکارگری" آمریکا تحت چیزهای دیگر این نیز هست که کنگره با کارگران زن در تساوی کامل برخورد کرده است، در حالیکه در این رابطه یک روح تنگ نظرانه بر انگیسی ها، و از آن هم بیشتر بر فرانسوی های عاشق پیشه سنگینی می کند

یک هنر بلامنازع سرمایه داری در این است که همه فلاکتهای ناشی از وجود خویش را به اندازه قوانین طبیعت طبیعی جلوه می دهد. بحران یورو هم از همین جنس است. همچنان که در فجایع طبیعی راه پیشگیری از این فجایع در درون شرایط ناشی از وقوع همان فجایع جستجو می شود، در فلاکتهای ناشی از سلطۀ سرمایه نیز راه مقابله در چهارچوب همان نظم مسلط دنبال می شود.

حفظ نظام موجود فقط نتیجۀ "انتخابات آزاد" نیست، پیش شرط آن نیز هست. جنبشی که حساب خود را با این فریب روشن نکرده باشد، جنبشی که اعمال اراده خود را به نتیجۀ صندوقهای رأی واگذار کند، سرنوشت خود را به دست بازی آزاد نیروهای نظم مسلط سپرده است و در زمین آنان به بازی پرداخته است. چنین جنبشی محکوم به شکست است.

آنچه از آن زمان به بعد در ماریناله دا واقع شده است و آنچه به دست آمده است، حقیقتا نیز منبع الهامی است برای کمونیسم آینده.

قبل از هر چیز تصمیم مردم ماریناله دا در برقراری یک دمکراسی پایه ای و واگذاری کلیه تصمیمات مهم به مجمع عمومی اهالی بود که امکان شکوفائی زندگی در ماریناله دا را فراهم کرد. زندگی ای که شایسته درس گیری است.

در این دنیای  "جهان رنج"، ناخشنودی و نا آرامی ، دل آدم از این خوشحال میشود که با فردی آشنا باشی ، که " شادمان " است و اضافه بر این نه فقط یک پیراهن ، بلکه سارا و دیگر چیزهای خوب را هم دارد.

به این ترتیب حزب کمونیست کارگری رسما و علنا در صف تبلیغاتی جنگ طلبانی قرار گرفت که حتی پیش از اعلام آتش بس نیز شکست آن را اعلام کرده بودند. این صفی است در برگیرنده دولتهای ترکیه و عربستان و قطر و صد البته و در صف اول آنان ارتش آزادیبخش سوریه و شورای ملی نجات سوریه به رهبری برهان غلیون.

تصویر لحظه ای مان از تحولات سیاسی جامعه ایران در سی و سومین سال جمهوری اسلامی را با نامه هایی از زندان آغاز کردیم، با تظاهرات دولتی 22 بهمن ادامه دادیم و اکنون نیز با دادخواستی به پایان میرسانیم که بر علیه انقلابیون نسل گذشته صادر شده است.

چپ پست مدرن تاریخ ندارد. از تاریخ بیرون افتاده است. تاریخی عمل نمی کند. پراکسیس چپ پست مدرن بیان حالات روحی اوست. و در بیان این حالات روحی تابو شکنی است که به او هویتی اعتراضی می بخشد.

چگونه است که در جامعه ای که فساد، گرانی، بیکاری، تورم، فقر، اعدام، اختناق، تحریم و خطر جنگ اصلی ترین موضوعات آن را تشکیل می دهند، در جامعه ای که نه خبری از امنیت اقتصادی و امید به فردا و اطمینان به آینده در آن هست، در جامعه ای که حتی یک روز را با آرامش پشت سر نمی گذارد، نظام حاکم بر آن کماکان قادر به انجام مانورهای پی در پی کسب مشروعیت می شود؟
عدالت طلبی احمدی نژادی انعکاس وارونه آرزوی عمیق میلیونها کارگر و زحمتکش ایران برای دستیابی به یک زندگی انسانی است. مسإله برای جنبش کارگری رفع این وارونگی و باز گرداندن پرچم عدالتخواهی با افق طبقاتی به دست صاحبان اصلی آن است

ترانه سرای روزهای دور امروز با فریاد اعتراضش به دیکتاتوری عریان سرمایه است که به قلبهای مردم یونان و میلیونها زحمتکش جهان راه می یابد.

تصویر پوستری از چه گوارا، در گوشه ای پرچم انگلیس و در گوشه دیگر پرچم فرانسهٍ؛ "انقلابی" تفنگ به دستی که آماده است برای "صدور انقلاب" راهی سوریه شود،

تحولات دراماتیک دو هفته اخیر در سوریه، موضعگیری شدید اتحادیه عرب بر علیه دولت این کشور و لغو عضویت آن در این اتحادیه، همراه با افزایش فشار دول غربی بر سوریه از یک‌سو و جانبداری صریح روسیه از دولت بشار اسد و افزایش حیرت انگیز ابعاد خشونت آمیز درگیریها همراه با تشکیل شورای هماهنگی نیروهای آزادیبخش سوریه، همه و همه نشانگر اینند که آنچه در سوریه امروز در جریان است اساساً دیگر هیچ وجه مشترکی با جنبشی که در بهار امسال در کشورهای عربی آغاز شده است ندارد.

علی نجاتی، کارگر نیشکر هفت تپه راهی زندان شده است. همزمان با زندانی شدن علی نجاتی، احمد رضائی، فرزند سردار محسن رضائی، در هتلی چهارستاره در دبی به گونه ای مشکوک درگذشت. علی نجاتی یک سال آینده را در هتل زندان دزفول سپری خواهد کرد،

یک روزبعد از دستگیری و قتل قذافی توسط مخالفانش، حمید تقوائی دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست کار گری در مصاحبه ای ،درکی بسیارعقب تراز سال 57 در مورد "انقلاب" و "مردم" را به نمایش می گذارد، امروز با خوابیدن گرد و خاک "انقلاب" در لیبی و جنایاتی که طبق گزارش سازمان های متعدد منجمله رسانه های قدرت های حامی این" انقلاب "، که به دست این "انقلابیون" اتفاق افتاده، گزارش شده .

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر