نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

حتی نا آگاه ترین و عقب مانده ترین کارگران و متکبرترین و "متمدن ترین" مهندسین هم سرانجام از این حقیقتی که تجربۀ سازمان کارخانه با خود همراه دارد متقاعد می شوند: سرانجام همه از آگاهی ای کمونیستی برخوردار خواهند بود تا آن پیشرفت بزرگ اقتصاد کمونیستی در مقابل اقتصاد سرمایه داری را درک کنند... همبستگی کارگران – شکل گرفته در درون اتحادیه در جنگ با سرمایه داران، در رنج و قربانی– در شورا اشکال پایدار و اثباتی خویش را می یابد

در طول تمام مدتی که از زمان تصویب لایحه  ایمنی و سلامتی محل کار در سال 1970 می گذرد و بعد از دهها میلیون کشته و مجروح در محل کار، مطالعات نشان می دهد که " فقط 89 پرونده بر طبق این لایحه تحت تعقیب قانونی قرار گرفته است، که در کل آن متهمان مجموعأ 110 ماه به زندان رفته اند. در این مدت، بیشتر از 395000 مرگ در سر کار رخ داده است ...

بیان این که ما کارگران برخورداری از یک زندگی انسانی، مطابق با بالاترین استانداردهای حیات بشری را حق مسلم خود می دانیم فقط زیبنده یک خرده بورژوا است که اهداف خویش را نه از دل مبارزه طبقاتی، بلکه از بیان آرزوها و تخیلات شیرین خویش بیرون می کشد. یک کارگر باید بداند که بالاترین استانداردهای حیات بشری عبارتی پوچ است. کدام بشر؟در کدام جامعه؟ و مهم تر از همه کدام استاندارد؟

هر چه حملۀ بورژوازی با سلاح سنگین سرمایه هایش و با صفوف منسجم شرکتهای سهامی اش به این افواج فاقد دیسیپلین و بی مایه خرده بورژواها شدید تر می شود، به همان اندازه وامانده تر می شوند و به همان اندازه فرارشان هم بی نظم تر می گردد تا آنجا که راه نجاتی جز این برایشان باقی نمی ماند که پشت صف طولانی پرولتاریا جمع شوند و به پرچم آن ملحق شوند و یا خود را دربست تسلیم مروت یا غضب بورژوازی کنند

کودتای 2014 باید بر زمینه بحران گلوبالی بررسی شود که سرمایه داری جهانی در نیمه دوم دهه نخست قرن 21 وارد آن شد. من نمی خواهم در پرداختن به دلایل و جهت بحران توقف کنم. برای فهم بحران اوکراین فهم این مهم است که امپریالیسم دیگر نه می خواهد و نه می تواند منافع خود را با الیت سرمایه دار کشورهای پیرامونی تقسیم کند. آنچنانکه در سالهای پیش از آن انجام میداد.

گفتاری در زمینه مبارزه با فساد به عنوان مؤلفۀ ایدئولوژیک تحکیم سلطۀ بورژوازی در پرتو وقایع مربوز به اسکاندال معروف به اسناد پاناما

سوریها به کنار، هر کسی که حتی دورادور با این موضوع آشنایی داشته باشد، میداند که چچنها و ترکمانها نه بومیان سوریه هستند و نه آنها " چیزی به بالانس اجتماعی آن اضافه کرده اند"، این دروغ دیگری است که کردها رسما ادعای آنرا در مانیفست " پروژه برای یک سوریه دمکراتیک" شان دارند. دلیلی که این دروغ آشکار را منتشر می کنند این است که یک " فدراسیون پیچیده " ( یا یک چیزی شبیه بوسنیا "فدراسیونی داخل فدراسیون") گونه ای را بشود به سوریه تحمیل کرد که یک دولت مرکزی بی خاصیت برای همه و تقسیم عملی کشور در داخل به قطعات مختلف برای گروه هایی با هویت های مختلف را در بر بگیرد

صداقت البته منکر خصلت سرمایه داری مناسبات مسلط بر ایران نیست. او نیز – مثل همۀ نظریه پردازان چپ طبقۀ متوسط – در این فاصله به تسلط مناسبات سرمایه داری در ایران اذعان می کند. اما او نیز... برای این سرمایه داری انبوهی از تبصره ها و اما و اگرها را بر می شمرد که در نهایت از این پدیده چیزی جز یک شیر بی یال و دم و اشکم باقی نمی ماند. در پایان تحلیل صداقت نه سرمایه داری ایران یک سرمایه داری درست و حسابی است و نه دولت در ایران یک دولت سرمایه داری.

اما در پایان دهه 60 روحیه ی ضدیت با اقتدار در هم شکسته شده بود، رقبای اصلی حذف شده بودند و مخاطراتِ سال های اولیه ی پس از قیام، چه در سطح حکومت و چه در سطح جامعه دیگر وجود نداشت. و اینک برای دوران نوین توسعه و تثبیت سرمایه داری در ایران، تمرکز بخشیدن به قدرت و حذف نهادهای موازی دارای اهمیتی حیاتی بود... در دهه ی 60، دادستانی انقلاب، وزارت اطلاعات، کمیته ها و هر مسجدی، مرکزی از قدرت بود. یک تیم یا حتی یک سربازجوی شعبه هفت دادستانی اوین گاه قدرتی بیشتر از وزرا و رئیس جمهور مملکت داشت. در دهه 70 باید تمامی "محافل خودسر" جمع آوری می شدند و به تابعیت یک مرکز تصمیم گیری درمی آمدند. بدون ولایت مطلقه فقیه این امر ممکن نبود. و بدین ترتیب بود که ولایت فقیه به کانون اقتدار سرمایه تبدیل شد.

دیکتاتوری پرولتاریا خواهان محو تولید سرمایه داری است، خواهان نابودی مالکیت خصوصی است، برای اینکه فقط به این ترتیب استثمار انسان از انسان را می توان برانداخت. دیکتاتوری پرولتاریا خواهان محو اختلاف طبقاتی، خواهان پایان دادن به مبارزه طبقاتی است، زیرا بدین سان است که رهایی اجتماعی طبقه کارگر کامل می شود. برای رسیدن به چنین پایانی حزب کمونیست، پرولتاریا را برای سازمان دادن قدرت طبقاتی اش آموزش می دهد تا با به خدمت گرفتن این قدرت مسلح، بر طبقه بورژوازی چیره شود و شرایط سرکوب این طبقه استثمارگر را تدارک ببیند تا دیگر قادر به سر برافراشتن نباشد. بنا بر این وظیفه حزب کمونیست در دیکتاتوری پرولتاریا این است: سازمان دهی قدرتمندانه و قاطعانه کارگران و دهقانان به عنوان طبقه مسلط، بازرسی این که تمام ارگان های دولت جدید به شکل انقلابی کار آمد تحول یافته و باطل کردن حقوق باستانی و مناسبات به ارث رسیده بر اساس مالکیت خصوصی. 

ناظران سالها پیشدر این باره هشدار داده بودند، یعنی هنگامی که دولت آلمان در موقعیتی راهبردی مشغول آماده سازی جدائی جنوب سودان از سودان بود و در این کار موفق نیز شد. در این مورد علت تحول تلاش غرب برای تقویت مواضع خویش بود: مناطق سرشار از منابع زمینی سودان که از سالهای 1990 در جدال با غرب قرار داشت، باید از این کشور جدا و خود سودان باید به زانو در می آمد.

در گزارش که روابط بین چین و آمریکا را به عنوان "مهم ترین" روابط دهه های آتی رده بندی می کند، گفته می شود که حل و فصل "اختلافات" بین چین و آمریکا "همواره دشوارتر" می شود. البته یک "جدال نظامی" بین بزرگترین "قدرت در حال عروج" و "هژمون" تاکنونی به هیچ وجه "از پیش رقم نخورده است"، اما همه چیز بر آن دلالت دارد که این روابط آشکارا بدتر می شوند.

کسی که مدت 40 سال نه تنها در حال تقدس زدایی از مارکسیسم بوده، بلکه آن را با اشتیاق به کارگران هم آموزش می داده است چگونه توانسته است در درون جمعی دوام بیاورد که می خواهند مارکسیسم را در درون طبقه کارگر ترویج کنند؟ معلوم نیست عباسفرد طی  مدت طولانی ده سال گذشته در کنار بهمن شفیق و وحید صمدی چه می کرده است؟

هر کارگر کمونیستی می داند که مشکل سیاسی طبقه کارگر در حال حاضر امکانات مالی و مدیایی نیست، مشکل طبقه کارگر لشگر عظیم تئوریسین هایی است که هیچ بودگی کارگران را در برابر عظمت سرمایه به او تلقین می کنند. کار زنده ای که به خودی خود در کارگاه و در برابر ماشین آلاتِ روباتیزه یعنی در برابر کارِ مرده خود را باخته است به سختی قادر است در برابر این لشگر عظیم "سبزهای چپ" و "چپ های سبز"، بر این از خود بیگانگی غلبه کند.

این اصل حرف عباس فرد است. حرفی که وی جرأت بیان آن را به شکلی مستقل نداشت و تنها در قالب جنجال بر سر یدالله خسروشاهی و به طور قاچاقی آن را بیان نمود. او در ارتباط با اختلاف نظراتش با نظرات مارکس در مورد کار مولد و منتسب نمودن تعریف کارگر به کار مولد، بعد از کمی پایین بالا و دنبال مقصر و توطئه گشتن، نهایتا به استدلالی متوسل می شود که پیش از این مورد استفاده بسیاری از مدافعین بورژوازی، نئومارکسیست ها و بسیاری از یاران امیر پیام قرار گرفته است: مارکس در 170 سال پیش زندگی می کرد. چه حرف آشنائی. سخن مشترک همۀ نادمین چپی که امروز در استودیوهای رادیو تلویزیونهای بورژوازی روز و شب سر می کنند، ...

آقای شالگونی به خود اجازه می دهد که این امر را شبح سوسیالیسم قلمداد کند. و این اوج تحریف این جمله مانیفست کمونیست است که: "شبحی بر فراز اروپا به حرکت در آمده است، ....شبح کمونیسم". آقای شالگونی بهتر است عنایت بفرمایند که مانیفست کمونیست به پشتوانه احزاب کمونیست وجنبشهای موجود حکم حرکت شبح کمونیست بر گرد اروپا را صادر کرد، نه بر مبنای مبارزات نمایندگان کنسرنها در پارلمان وسوسیالیست شدن مولتی میلیاردرها.

اين فلسفه قدرت است كه خود را بى نياز از تمام اين معضلات مى بيند. قدرت نزد منصور حكمت ارزشى فى نفسه است، ابزارى در خدمت رسيدن به اهدافى معين نيست. قدرت زيبايى است، شكوه است، زندگى است، بالندگى است. قدرت همه چيز و حلال مشكلات است. در دنياى خيالی منصور حكمت اين نه طبقات، كه افرادند كه منشا قدرتند. تمام تصويرى كه او از قدرت ارائه ميدهد با فرض اين پيش شرط طرح ميشود كه حزب منبع قدرت است و اين حزب است كه در جنگ قدرتش كارگر را جذب ميكند، ...كيست كه نداند منبع قدرت در خود اين حزب هم كسى نيست جز منصور حكمت. سده هاى طوﻻنى واتيكان منكر اين واقعيت بود كه زمين گرد است و دور خورشيد ميچرخد. اگر قرار بود ثروت بيكران و انبوه رعايا حفظ شوند، بايد زمين ديسكى مى بود كه گرد خود ميچرخيد و مركز اين ديسك هم جايى نبود جز واتيكان. واتيكان مركز عالم بود. واتيكان منصور حكمت حزبش است.

عدم تناسب در شاخه های مختلف تولیدی در یک کشور و یا در دو کشور رقیب در بازار جهانی، یکی از مکانیسمهای انتقال ارزش اضافه تولید شده در شاخه یا کشور با بارآوری کمتر به شاخۀ تولیدی یا کشور با بارآوری بیشتر است. بدون این که در این میان حتی هیچ حقه ای هم به کار گرفته شده باشد. همین مکانیسم است که در شاخه های با بارآوری بیشتر و ترکیب ارگانیک بالاتر سرمایه منشأ سودی می شود که از ارزش اضافه تولید شده در این شاخه ها بیشتر است و در شاخه های تولیدی و یا کشورهای با بارآوری کمتر سودی کمتر از ارزش اضافه تولید شده را نصیب سرمایه دارانی می کند که به نوبه خود کارگرانی را به کار گرفته اند که از دستمزدهای پائین تری برخوردارند. به عبارتی دیگر، کارگر کوره پزخانه های قصبه های لرستان فقط برای صاحب کوره پز خانه ارزش اضافه تولید نمی کند. او برای تراکتورسازی تبریز و ایران خودرو هم ارزش اضافه تولید می کند.

مالجو تمایلی ندارد که طبقه سرمایه دار را هم همچون طبقه کارگر خلع طبقه نماید. او به این سطح از حضور بورژواها به عنوان یک طبقه برای نتیجه گیری های بعدی نیاز دارد. بدون چنین طبقه ای، حداقل اقتدار لازم برای تحولات مورد نظر مالجو تامین نمی شود. هر چند طبقه بورژوا هم جنسی در میان اجناس بنجل این سمساری است اما باید در جای مناسب قرار گیرد و توی چشم بزند. در نظریه بافی مالجو این کارگران هستند که باید خلع طبقه شوند تا بتوان از همان ابتدا استعداد آن ها برای تحمیل تغییرات اجتماعی را نفی نمود و جایگاه آنان را به سرباز جنبش های سیاسی طبقات دیگر تنزل داد.

اسناد مصوبه کنفرانس همان اسنادی هستند که تحت همین عنوان به بحث گذاشته شده و با دقت فراوان در جزئیات به تصویب رسیده اند. این روال شناخته شده هر جریان سیاسی جدی است که تنها اسنادی در شمار اسناد رسمی به حساب می آیند که رسما نیز به تصویب شرکت کنندگان در نشستهای مربوطه رسیده باشند. تدارک کمونیستی نیز خود را به همین روال متعهد می داند.

ما با دو گرایش در چپ روبه رو بوده و هستیم. گرایشی از گذشته که سرمایه داری را با زور و غارت و تجاوز توضیح می دهد و از آن درکی اخلاقی بر اساس توزیع غیر عادلانه و حرص و طمع طبقات دارا به نمایش می گذارد. و گرایشی جدید که بعضا در همان گرایش پیشین ریشه دارد و عنصر زور، فساد، دخالتگری دولت، تصاحب ثروت های همگانی را انباشت غیر سرمایه دارانه نام می نهد و همان طور که گفتم اگر در کشوری همچون ایران با نمونه هایی از این موارد مواجه شود، آن کشور را از افتخار سرمایه داری بودن خلع می کند

این نظریه پردازان، توهمی از یک سرمایه داری کلاسیک و ارگانیک را به تصویر می کشند، که در جهان واقعی مابه ازایی ندارد. این موهومات به این دلیل در صورت تئوری ارائه می شوند تا نقش قدرت سرکوب و دیکتاتوری مکنون در سرمایه را بر تداوم انباشت کتمان کنند. در این تصور دموکراسی نه ماسکی برای پنهان نمودن این دیکتاتوری، بلکه جزئی ذاتی از سرمایه داری است که عوامل مختل کننده ی عملکرد دست نامرئی را خنثی می نماید. مطابق این درک  جوامعی که از ماسک دموکراسی بهره نمی برند، پیشاپیش "غیر سرمایه داری" اند.

محمد خاتمي را از سال هاي دور مي شناسم، از کيهان سال 58 و کمي پيش تر از آن، از مرکز اسلامي هامبورگ، زماني که جانشين شهيد آيت الله محمدحسين بهشتي بود....در دفاع از منش و کنش خاتمي... صدها يادداشت نوشته ام، نيز در نقد آنها، در تدوين يکي دو سخنراني محمد خاتمي - نمونه اش سخنراني در يونسکو - مشارکت مستقيم داشته ام، چند سالي را به همراه عطاءالله مهاجراني، احمد نقيب زاده، سيدحسين سيف زاده، داوود هرميداس باوند و زنده ياد داريوش اخوان زنجاني و... در گروه علوم سياسي مرکز بين المللي گفت وگوي تمدن ها طي روزگار کرده ام و به تاييد همين بزرگان بيشترين مقالات را - چه به لحاظ کيفي و چه از نظر کمي - در زمينه تبديل ايده گفت وگوي تمدن ها به نظريه نوشته و منتشر کرده ام.... من طي بيست و سه مقاله مبسوط و پنج سال تلاش پژوهشي کوشيده ام اين ايده را - با تاکيدي که سازمان ملل متحد داشت - به عنوان مکملي براي منشور حقوق بشر ملل متحد به نظريه تبديل کنم و به توفيق نسبي نيز رسيدم، اما... به دلايلي همه تلاش بي مزد و منت ما نيمه کاره ماند.

کسی که در میانه تجاوزات و جنایات جرج بوش و اوباما و نتانیاهو و مرکل بر جنایات هیتلر و هولوکاست زوم می کند، در حال تبرئه جنایتکاران جدید است.   . قراگوزلو هم مثل چپ های مرعوب و شیفته دموکراسی اجازه سخن گفتن را با حمله به استالین کسب می کند. تاکید هرباره بر جنایات استالین توسط امثال او نه برای درس گرفتن از تاریخ، بلکه بیش از هر چیز سیگنالی است که برای پذیرش به اردوی دموکراسی می فرستد. همان طور که اشاره به فرهنگ لومپنی پوتین نیز اقدامی است برای مقایسه و تاکید بر متمدن بودن اوباما.   امروز تاکید بر جنایات داعش نه تنها شهامت نمی خواهد بلکه کوششی است برای کم رنگ کردن جنایات دوستان دموکرات و متمدن. به فراموشی سپردن آن نیم ملیون کودکی است که در عراق فقط در نتیجه تحریم ها جان سپردند. نادیده گرفتن صدها هزار کودکی است که در نتیجه استفاده آمریکا از اورانیوم ضعیف شده نسل اندر نسل ناقص به دنیا خواهند آمد. شرم بر چنین سوسیالیستهائی و "فرهنگ"شان.

یا مارکس چرند گفته است، یا عباس فرد. یکی از این دو حالت درست است. یا شاید هم هیچکدام چرند نگفته اند و هر دو، دو حرف متفاوت میزنند. در این صورت عباس فرد موظف است که با شهامت اعلام کند که نظریات او مخالف نظریات مارکس اند. این نمی شود که دو سال و اندی پس از انتشار، کماکان نظری مخالف نظر مارکس را به او نسبت داد.

مشخص گردیده است که تعداد کشته شدگان در خانه اتحادیه های اودسا بسیار بیشتر از آن چیزی بوده که در آغاز گزارش گردیده است. تحریک-گران مردم را به داخل ساختمان تعقیب کردند تا بتوانند آنها را در جایی به دور از چشم عموم، با دستی باز و البته قساوت تمام به قتل برسانند. آتش درون خانه برپا شده بود تا توجه مردم از کشتار شهروندان اوکراینی که در داخل ساختمان بودند، منحرف گردد. تصاویر نشان می­دهند که اکثر قربانیان توسط شعله ها کشته نشدند بلکه به وسیله­ی گلوله، خفه کردن، ضرب و شتم، و حداقل در یک مورد قبل از مرگ مورد تجاوز قرار گرفته بودند.

تروریستهای پاریس نیز مانند لایه کادری مهاجرین داعش، از همان مناسباتی برخاسته اند که در غرب حاکم است ... نفرین شده ای بی آینده، موجودی تحقیر شده. لمپن پرولتاریای بدیل لمپن بورژوازی. یک روی انحطاطی فراگیر که روی دیگر آن را بچه پولدارها تشکیل می دهند. به همان اندازه که رولکس و فراری و پورشه و پورنو غایت جهان "بچه پولدار" و هدف هستی اش را شکل می دهد، به همان اندازه نفی هستی اینجهانی غایت آرمانی مبارز داعش و القاعده را شکل میدهد.

اگر لحظۀ عروج القاعده با لحظۀ عروج گلوبالیزاسیون همراه بود، لحظۀ عروج داعش با بحران گلوبالیزاسیون همراه شد. بحران اقتصادی سالهای 2008-2009 نشان داده بود که دولت ملی نه تنها از بین نرفته است، بلکه در آرایش بورژوازی کشورهای مختلف نقشی کلیدی نیز ایفا می کند. همۀ تئوریهای زوال دولت و جایگزینی آن با کنسرنهای جهانی اکنون به یکباره با واقعیت سر سخت افزیش رقابت جهانی در قالب افزایش خصومت بین دول مختلف روبرو می شدند. پلاتفرم جهانی القاعده اکنون دیگر پاسخگو نبود. این پلاتفرم به قلمرو نیاز داشت.

در این ارکستر به راه افتاده توسط چپ پروغرب در مدیای مجازی به همه چیز پرداخته میشود بجز پاسخ به یک سوال و آن این که این هم دردی شما به این شدت و حدت زمان سوزاندن کارگران اوکراینی در اودسا و کشتار مردم لیبی، لبنان، سوریه، فلسطین و عراق  کجا بود.

پس از پاریس، هیچ چیز ساده تر از آن نیست که با انگشت نشانه داعش و القاعده را هدف قرار داد و از جنگ توحش اسلامی با "جهان متمدن" سخن گفت. و هیچ چیز فریبکارانه تر از این لق لقه هرزه گویانه لیبرالی نیست. حمله تروریستی به شهروندان پاریس حمله به جهان متمدن است اما حمله همان تروریستها به اهالی بیروت و نمازگزاران مساجد پاکستان و عراق و یمن، "جنگ فرقه ای". در پاریس این شهروند نماد انسانیت است که مورد حمله واقع می شود و حق حیاتش نقض میگردد، اما در کراچی این نمازگزاران "شیعه" هستند که هدف "سنی" ها قرار گرفته اند.

انقلاب "منطقا" نیازمند تروریسم نیست همچنانکه "منطقا" نیازمند قیام مسلحانه نیست. عجب بدیهه گوئی های آموزنده ای! اما در عوض انقلاب از طبقۀ انقلابی می خواهد که با تمام ابزارهائی که در خدمت آن است به هدفش دست بیابد. اگر لازم شد با قیام مسلحانه، اگر لازم شد با تروریسم. طبقۀ انقلابی ای که با سلاح در دست قدرت را تصرف کرده است، موظف است که تمام تلاشهائی را که برای بیرون آوردن قدرت از دست او صورت میگیرند، به همان ترتیب با سلاح در دست سرکوب کند.

برای کمونیسم معاصر، تحولات جاری شرایطی نوین را ایجاد می کنند. ورشکستگی لیبرالیسم جهانشمول و خویشاوندی آشکار آن با ارتجاع اسلامی، نه تنها صفوف داخلی و جهانی رژیم چنج را هر چه بیشتر تضعیف خواهد نمود، بلکه همچنین شکافهائی سنگین در خطوط مستحکم ایدئولوژیک لیبرالیسم ایجاد خواهد نمود. اگر تا پیش از آشکار شدن پیوند عمیق بربریت آشکار حاکم بر خاورمیانه با بربریت نهفته در نظم ضد انسانی سرمایه داری و نظام دمکراتیک آن، سخن گفتن از جهانی صلح آمیز در پرتو سوسیالیسم تخیلی موهوم به نظر میرسید، امروز هر چه بیشتر این روشن میشود که باور به سعادت و خوشبختی در نظم موجود توهمی پوچ است.

سلب مالکیت از سرمایه‌دار منفرد و برقراری مالکیت ملی پس از تصرف قدرت البته ضرورتی است اجتناب ناپذیر اما این ضرورت زمانی به تمامی «ضرورت جبهه کار» است که درون افق بسیار فراتری تعریف شود. یعنی چیرگی انسان کارگر بر جبر هستی اجتماعی خویش. این هدف تعیین کننده‌ای است که قرار گرفتن در مسیر آن را نمی‌توان به فردای اوکراین موکول کرد. هدف نهایی، آرمانی بیرونی نیست که در پیکارهای هر روزه فراموش شود.

 شاه بیت گفته های آقای تقوایی ... ادعای استفاده دو رقیب یعنی روسیه وآمریکا در بکارگیری نیروهای قومی مذهبی است که طرح این ادعا اقلأ در یک قرن گذشته و بطور مشخص از انقلاب اکتبر 1917 تا بحال از جانب شوروی سابق و روسیه فعلی نه تنها دروغی بزرگ که تحریفی اگاهانه و جهت دار است. اتفآقا تاریخ یک قرن گذشته و به خصوص از زمان جنگ افغانستان به این طرف نشان میدهد که شوروی و بعدا روسیه همواره مورد حملۀ جریانات مذهبی ای قرار داشتند که غرب آنها را سازماندهی میکرد.

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر