نظر خوانندگان

۱- قبلا در یکی از گفتارها گفته بودید که اسرائیل محکوم به نابودی است و در دهه های اول قرن ۲۱ حذف خواه...
سلام بهمن عزیز، دستت درد نکنه. کانال تلگرامی درست کنید برای پخشش. تودهنی لازم ولی ناکافی برای طبقه م...
با سلام، یک دوره ای در آستانه انتخاب اول دولت روحانی که در متن هم به آن اشاره کرده اید، این جریان را...
منظور ایشان دیگران بودند و لگد پرانی ایشان به ما؟ شوخی نفرمائید دوست عزیز. خود پاسخ بیست و چند صفحه ...
خیر، هیچ اشتباهی صورت نگرفته، پاراگرافی که در این مقاله آورده شده (حتا اگر در این پهنه ي تمام نشدنیِ...
ممنون از تذکرتان. اما شما اشتباه می کنید. متأسفانه شما هم ته صفی جا گرفته اید که پیش از این بسیار بی...

یادداشت

  • تلاقی دو خط موازی!!
    نوشتۀ
    در رفراندم استقلال کردستان وضع کاملا تغییر کرد. مبلغ جایزه لاتاری آن بقدری اشتها آور بود که این بار ریسک در "خانه" ماندن جایز نبود. اگر در اعتراضات ۸۸ ح ک ک قصد "انقلاب سواری " داشت، خط رسمی در سال ۲۰۱۷ در کردستان به همان نتیجه رسید
    Be the first to comment!
  • کرامت با دولت رفاه به دست نمی آید: در حاشیه اظهارات ابراهیم رئیسی
    نوشتۀ
    ."....."ما باید شرایط معیشتی برای مردم و جوانان عزیزمان فراهم کنیم تا بتوانند زندگی با کرامتی داشته باشند." ... همین حرف ها بود که لج کسی مثل اکبر گنجی را درآورد و به ایشان لقب "آیت الله قتل عام" داد. وگرنه آقای گنجی نه تنها مشکلی با قتل عام ها نداشت، بلکه از سالها پیش کمپین راه انداخته بود که "ببخشیم…
    Be the first to comment!
  • رکود تورمی: پیشنهاداتی برای روش تحقیق
    نوشتۀ
    بر این اساس از همان اول در اصالت علمی چنین مفاهیمی باید شک کرد. آنجائی هم که نظریه پردازانشان چنین مفاهیمی را به قول رفیق "ناقص و تعریف گرایانه" بیان می کنند، روشن می شود که چنین مفاهیمی ساختگی اند. علت این نقصان در تعاریف آن نیست که نظریه پردازان مزبور از اطلاعات کافی برخوردار نبودند، بلکه در آن است…
    Be the first to comment!
  • حداقل دستمزد نباید کمتر از 1/5 حد اکثر درآمد باشد
    نوشتۀ
    شعار "حداقل دستمزد نباید کمتر از 1/5 حد اکثر دستمزد باشد" تنها چاره پاره کردن این دایره بسته و خسته کننده "کارگر بدو، نان بدو" ایست که بورژوازی برای کارگران تدارک دیده است. این شعار نه تنها کارگران را از مجادله تحقیر آمیز و بی پایان تعیین "سبد کالا های ضروری" رها می کند و ابزار "هرکه رقم بیشتری برای…
    8 comments
  • در تکذیب یک افترا
    نوشتۀ
    در سایت رفاقت کارگری مطلبی بر علیه "تدارک کمونیستی" درج شده است به نام "در تدارک دروغ" که در کینه توزی کور مادون سیاسی در نوع خود کم سابقه است.برخورد به این هجویه لزومی ندارد و هر خواننده ی بیغرضی که به ادبیات سیاسی ما و آنها آشنا باشد می تواند به خوبی به عمق خصائل نیکوی دست اندرکاران مطلب مزبور پی…
    1 comment
  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    نوشتۀ
    ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
    Be the first to comment!
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    نوشتۀ
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود.…
    Be the first to comment!
  • قمار سنگین روژآوا
    نوشتۀ
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار…
    Be the first to comment!
یکشنبه, 07 شهریور 1395 17:07

قمار سنگین روژآوا

نوشتۀ: بهمن شفیق
Rate this item
(0 votes)

چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که معاون رئیس جمهور آن در سفر به ترکیه در فرودگاه آنکارا مورد استقبال معاون شهردار آنکارا قرار گرفت.

نه. افاقه نکرد. تمام تضمینها مبنی بر این که آمریکا به پایگاه اینجیرلیک نیازی ندارد و روژآوا قادر به تأمین نیازهای آمریکا به پایگاههای نظامی است، بی فایده بود. تمام اعلام وفاداری ها به دمکراسی و وعده و وعیدها به بهبود "دمکراتیک" امور بر مبنای نورمهای "جامعۀ جهانی" و تمام تعهدات دیپلماتیک به دول معظمۀ غرب و در رأسشان دولت آمریکا، بی فایده بود. ارتش ترکیه به همراهی 1500 "شورشی سوریه" در یورشی برق آسا تقریبا بی آن که گلوله ای شلیک کند، شهر جرابلس در غرب رودخانۀ فرات، شهری که داعش روزها قبل رزمندگان خود و خانواده هایشان را از آن خارج کرده بود، را به تصرف خود در آورد و روز سیاهی را برای روژآوا رقم زد. روزی که شاید سرنوشت دولت خودگردان روژآوا را برای همیشه رقم بزند و آن را به دفتر خاطرات تاریخ بسپارد.

همۀ اینها در شرایطی واقع می شد که فقط یک روز قبل از آن کردهای روژآوا سرمست از پیروزی خیره کنندۀ خویش بر ارتش سوریه در حسکه و با اعلام خروج ارتش سوریه از این شهر، کنترل کامل آن را به دست گرفته بودند. بین آن "پیروزی" چشمگیر و این شکست هولناک کمتر از بیست و چهار ساعت فاصله بود. در آن پیروزی ارتش ظفرمند متحد وفادار روژآوا، ارتش آمریکا، دوش به دوش مبارزان کرد ایستاده بود. همچنان که تصرف منبیج و آزادسازی آن از دست داعش تنها به یمن بمبارانهای سنگین نیروی هوائی "ائتلاف ضد تروریستی" (زکی!!) به رهبری آمریکا امکانپذیر شده بود. حملاتی که به اذعان خود رسانه های غربی نیز قربانیان زیادی از میان غیر نظامیان از خود به جا گذاشته بود. اکنون همه چیز برای دولت خودگردان آنارشیستهای بوکچینی روژآوا در بهترین وضعیت قرار داشت. سران روژآوا یک بار دیگر نشان دادند که با تمام جد و جهدشان در فراگیری آنارشیسم آنتی کمونیستی استاد بوکچین، از کمترین درایت لازم برای درک جنگهای نا متقارن جهان مدرن و رهبری جنبشی در دل شرایط متلاطم جهان امروز برخوردارند. آنها نشان دادند که تمام ژستها و ادا اطوارهای مدرنیستی واحدهای زن و مرد "دفاع مردمی" تنها پردۀ ساتری بود بر همان پیشمرگایتی فرصت طلب و عقب مانده عشیره ای که از سیاست فقط دو چیز را می فهمد: اول کالاشنیکوف و دوم تبدیل شدن به دنبالچۀ این یا آن قدرت بزرگ منطقه ای یا جهانی. فرقی هم نمی کند که نام سازمان رهبری کننده اش چه باشد. حزب دمکراتیک مردم کردستان سوریه یا حزب دمکرات کردستان ایران یا اتحادیه میهنی یا کومه له. و این بار نیز همان سرنوشت تراژیکی در انتظار جنبشی از کردها در گوشه ای از خاورمیانه است که از تمام جنبشهای کردی تاکنونی امروزی تر و مدرن تر به نظر میرسید، در جوهرش اما همان جنبش ملی کردایتی باقی مانده بود. پس از عملیات برق آسای ارتش ترکیه در تصرف جرابلس، و پس از این که معلوم شده بود آقا بالا سر عزیز روژآوا، پیاده نظام تحت الحمایه خودیش یعنی واحدهای دفاع مردمی یپگ (YPG) را به ثمن بخس به ترکیه قلدر فروخت، کامنت نویسی مأیوس در مجادله ای به زبان انگلیسی نوشته بود: "کردها دوستی به جز کوهستان ندارند". بیچاره راست گفته بود. اما این سرنوشتی بود که خودشان برای خودشان برگزیدند.

"اشتباهات" روژآوا و رهبری اش یکی و دو تا نبودند و نیستند. از همان آغاز نا آرامیها در سوریه و در حالی که در مناطق کرد نشین کمترین تشنج بین ارتش سوریه و کردها وجود داشت و در شرایطی که ارتش سوریه دو فاکتو به عنوان قدرت حفاظتی برای همین مناطق نیز عمل می کرد، واحدهای رزمی دفاع مردمی روژآوا که توسط پ ک ک شکل گرفتند، سیاست خوابیدن در لابلای شکافها را در پیش گرفتند و زمانی که نخستین تصاویر بریدن سر سربازان سوری توسط دستجات اسلامی و ارتش آزاد سوریه به جهان مخابره می شد، کردها منفعلانه به تماشای جنایت نشستند و درایت خویش در "حفظ آرامش در مناطق کردنشین" از طریق عدم ورود به جنگ با مزدوران تا دندان مسلح عربستان و ترکیه و غرب دمکراتیک را ستودند. درایتی که قرار بود زمینه های سیاسی را برای کردستان خودگردان فراهم کند. قیصریه در حال آتش گرفتن بود و کردها به فکر دستمال خویش بودند. همه و هر کس که در جنگ خونین سوریه پا به میدان می گذاشت، به فکر تغییر آرایش خاورمیانه و پایان دادن به نقشه ای بود که میراث صد ساله سایکس-پیکو به حساب می آمد، کردها هم به نوبۀ خود. با این تفاوت که اگر برای دیگران این تغییر ژئوپلیتیک خاورمیانه طرحی عمومی برای تغییر کل آرایش سیاسی منطقه بود، برای کردها این به منزلۀ اصلاحی در نقشۀ به جا مانده از نظم پس از جنگ جهانی اول بود که در آن فقط جای دولتی به نام کردستان خالی بود. این و تنها این، قطب نمایی بود که عمل سیاسی دستجات کرد را رقم می زد.

هیچ درجه از تأکید بر خودگردانی و نظم کانتونی امور، نمی توانست هدف واقعی کردها را بپوشاند. و بدیهی بود که در میانۀ نفرت مذهبی و قومی ای که تا مغز استخوان خاورمیانه نفوذ کرده بود، پروژۀ روژآوا خود نمی توانست جزئی از این نفرت و کینه ورزی نباشد. در حالی که خاورمیانه به طور کلی و سوریۀ خونین به طور مشخص به نیروئی نیاز داشت که چشم اندازهای نظمی نوین و فراتر از کینه ورزی های ملی و قومی و مذهبی را نمایندگی کند، روژآوا کردستان آزاد را هدف خود قرار داده بود و به این وسیله خود را از تمام امکاناتی که پروژه ای اجتماعی برای رهائی خاورمیانه بدان نیاز داشت محروم می کرد و بقای خود را هر چه بیشتر به حمایت قدرتهای بزرگ بازیگر در جنگ خونین سوریه گره می زد. در تراژدی کوبانی این سرنوشت برای همیشه با چسبیدن به واحدهای نخبۀ رزمندگان انگلیسی و آمریکائی و با اتکاء آشکار به بمباران های "ائتلاف ضد تروریستی" رقم خورد. روژآوا از همان زمان که کوبانی را نجات داد، به عنوان پروژه ای خاورمیانه ای مرده بود. این اکنون دیگر پروژه ای بود که تحقق آن فقط به همت غرب بستگی داشت. همانطور که موجودیت اسرائیل به عنوان پدیده ای غیر خاورمیانه ای تنها با اتکاء به غرب متحقق شد.

تاریخ می رفت تا تکرار شود. یک بار دیگر دورنمای دولتی کارگزار غرب در خاورمیانه با وجهه پروژه ای "مترقی"، "خودگردان" و شبه سوسیالیستی در خاورمیانه ظاهر می شد. همچنان که در اسرائیل نیز در آغاز کار تحقق سوسیالیسم خودگردان کیبوتصها به عنوان پردۀ ساتری برای شکلگیری دولتی راسیستی و میلیتاریستی عمل می کرد. تفاوت در این بود که سران روژآوا اصلا نفهمیدند که ژئوپلیتیک جهان در حال تغییراتی بنیادی بود و قدرتی که قرار بود تضمین کنندۀ پروژۀ آنان باشد، اکنون قدرتی بود شکننده و در حال افول. آنها امیدهای خود را به ستاره های پرچم آمریکائی گره زدند که در هیأت هیلاری کلینتون "تغییر محور به سمت آسیا" را برای مقابله با عروج غیر قابل پیشگیری چین بر منشور سیاسی خود نوشته بود تا بتواند در هیأت اوباما خاورمیانه را با "هدایت از پشت صحنه" شکل دهد. ناهمزمانی روژآوا دقیقا در آن بود که زمانی به غرب چسبید که چسب غرب در خاورمیانه در حال وا رفتن بود. روژآوا از اینجا رانده و از آنجا مانده شد. پیوندهای خود را با تودۀ مردم غیر کرد خاورمیانه گسست و جائی برای خود باز نکرد تا با قدرت آتش آمریکا این جا را برای خود باز کند و هنگامی که گلوله های آمریکائی در لوله ها گیر کردند، کار روژآوا به سر رسید.

اما حقیقتا چگونه شد که ظرف فقط چند روز آن پیروزی بزرگ به چنین شکست هولناکی بدل گردید؟ چه شد که حرکت به سمت غرب فرات و یکپارچه کردن کانتونهای کرد نشین غرب و شرق سوریه یک باره به بایگانی سپرده شد و اکنون واحدهای دفاع مردمی "یپگ" ناچار به واگذاری شهرهائی می شوند که "خود" تسخیر کرده اند. آن هم واگذاری به دولت ترکیه، این دشمن خونی پروژۀ کردستان آزاد در خاورمیانه؟ چه شد که ترکیه ای که سالها برای ورود به سوریه و ایجاد "منطقۀ حائل" خویش در آن (یا همان اشغال شمال سوریه) به این در و آن در می زد اینچنین یکباره و بدون هیچ واهمه ای دست به عمل زده است؟ کدام تحولات چشم سران روژآوا را خیره کرد و مانع از تشخیص بلای در حال نزول گردید؟

تیر خلاص بر شقیقۀ پروژۀ روژآوا هنگامی شلیک شد که ژنرال تاون سند، فرمانده نیروهای آمریکائی در عراق و سوریه، به نیروی هوائی سوریه و روسیه هشدار داد که در صورت نزدیک شدن به مواضع نیروهای تحت حمایت آمریکا، هواپیماهای آمریکائی به سوی سوری ها و روس ها شلیک خواهند کرد. هشداری که همه چیز را عوض می کرد. اکنون این آمریکا بود که تمام قد از یک سو به تحریک کردها و باز کردن جبهه ای از سوی آنان در مقابل ارتش سوریه دست می زد و از سوی دیگر تحت عنوان ائتلاف ضد تروریسم به کشوری هشدار می داد که خود بدون هیچ مجوزی نیرو به خاک آن ارسال کرده بود. هشدار تاون سند بدترین سناریوها را در مقابل منطقه و مهم تر از آن در مقابل بلوک رقیب قرار می داد. یا دولت سوریه و هم پیمان رسمی و قانونی آن روسیه بر علیه نیروهای آمریکائی وارد عمل می شدند و به این ترتیب کابوس رویاروئی آمریکا و روسیه با تمام نتایج غیر قابل پیش بینی آن به واقعیتی عملی بدل می گردید و یا برای این دولت و متحدش راهی به جز عقب نشینی از مقابل نیروهای ظفرمند روژآوا باقی نمی ماند که در شرایط جدید به سرعت برق الباب و جرابلس و سایر شهرهای مناطق شمالی سوریه را نیز اشغال نموده و منطقۀ یکپارچۀ مینی دولت روژآوا را (در کنار اسرائیل به عنوان ایالت پنجاه و دوم آمریکا) ایجاد می نمود. کابوسی نه کمتر وحشتناک برای سوریه و روسیه و همچنین برای ایران و ترکیه ای که هنوز درگیر تسویه حساب با کودتائی نافرجام است. کودتائی که لااقل تا این اندازه دخالت آمریکا در آن آشکار شده است که سفارت این کشور از آن به عنوان "خیزش در ترکیه" نام برده بود.

اگر تردیدی هم برای سوریه و روسیه و ایران در باز کردن راه برای ترکیه وجود داشت، ژنرال تاون سند این تردید را برطرف کرد. بسیار خوب، میخواهید شلیک کنید؟ بفرمائید. این نیروئی است که قرار است بساط رزمندگان شما در هم بپیچد. به سوی این نیرو شلیک کنید، هواپیماهای ترک را پائین بکشید، تانکهای آرتش ترکیه را با موشکهای تاو هدف قرار دهید و ضمنا فراموش نکنید که فاتحۀ ناتو را هم بخوانید. این نتیجۀ منطقی هشداری بود که راه را برای ترکیه باز کرد و پروژۀ روژآوا را به خاک سپرد. برای ایران و روسیه و حتی سوریه، معامله کردن با ترکیه اردوغان صد بار گواراتر از معامله کردن با یک ناتوی متحد است. روژآوا خیال میکرد که به توپها و موشکهای آمریکائی تکیه دارد. این البته در عرصۀ جدال با داعش درست بود. اما روژآوا هرگز نفهمید که پیشرویهایش را مدیون توازن قوائی بود که از قضا با ورود روسیه به عرصۀ جنگ سوریه شکل گرفته بود. این توازن قوا بود که ترکیه را آچمز می کرد. بر هم زدن همین توازن قوا دقیقا همان کار را با خود روژآوا و حامی آمریکائی اش کرد. این آنها هستند که آچمز شده اند.

****************

چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که معاون رئیس جمهور آن در سفر به ترکیه در فرودگاه آنکارا مورد استقبال معاون شهردار آنکارا قرار گرفت.

یک پروژۀ رهائیبخش تنها با چشم اندازی از خاورمیانه ای متحد می توانست از دل تلاطم سوریۀ خونین راه خود را باز کند. این کار را باید آغاز کرد. رؤیای یک خاورمیانه سوسیالیستی بر متن تحولات فاجعه بار امروز البته غیر واقعی به نظر می رسد. اما همین رؤیای غیر واقعی صد بار واقعی تر از تصور این است که بدون چنین چشم اندازی خاورمیانه رنگ صلح و سعادت و آرامش به خود خواهد دید.

بهمن شفیق

7 شهریور 95

 

28 اوت 2016َ

Read 1737 times Last modified on جمعه, 12 شهریور 1395 14:56

کامنت شما

0
terms and condition.
  • No comments found

صد سال پس از انقلاب اکتبر

  • نامه به کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی
    رفقا، شما در این 9 سال تاریخ جهانی عنصر سازمانی و عامل پیشبرد قدرتهای انقلابی همه کشورها بودید. نقشی که شما ایفا کردید با توجه به سطح و عمق اش در تاریخ بشر قابل مقایسه با هیچ چیز دیگری نیست.…
  • بلشویک ها و ما
    اوضاع برای هیچ حزبی به اندازۀ حزب سوسیال دمکرات رقت انگیز نیست. افرادی که سن وعمرشان قد میدهد می توانند بیاد بیاورند که در سال 1871 کارگران آلمان با چه هیجان نفس گیری منتظر اخباری از اقدامات و روندهای کمون…
  • آیا انقلاب روسیه یک انقلاب بورژوائی است؟
    نوشتۀ
    تاریخ انقلاب روسیه این حقیقت را پایه گذاری کرد که این اولین انقلاب سوسیالیستی و پرولتری بود. این انقلابی پرولتری در کشوری خرده بورژوائی است. به همین دلیل از انقلاب کارگری در کشور هایی مثل انگلستان و آمریکا در این…
  • ماکسیمالیستهای روسی
    بزرگترین خطر یک انقلاب این است: این که این اعتقاد شکل بگیرد که نقطۀ معینی از زندگی جدید یک نقطۀ پایانی است، باید توقف کرد، بازبینی کرد و دستاوردها را تثبیت نمود؛ تا بتوان بالاخره از موفقیت به دست آمده…

کنفرانس اول

به روایت تصویر

  • الفبای مارکسیسم: میلیاردرها و مستبدین
    الفبای مارکسیسم: میلیاردرها و مستبدین میلیاردر اول جهان در حالی  که میلیاردر پنجم جهان در هتل لوکس ریتز کارلتون زندانی است به دیدار زندانبان می رود تا قراردادهائی برای آینده ای درخشان منعقد کند.  
  • یقه آبی های هپکو و آذرآب
    یقه آبی های هپکو و آذرآب گزارشاتی تصویری از اوجگیری اعتراضات کارگری در هپکو و آذرآب اراک . یقه آبی ها به خیابان می آیند.
  • کاراکاس، نانوائی مینکا، دمکراسی، نان
    کاراکاس، نانوائی مینکا، دمکراسی، نان اقدام دولت در مصادرۀ نانوائی البته با اعتراض اپوزیسیون آزادیخواه و دمکراسی طلب روبرو شد. در یکی از روزهای اول ماه ژوئیه، خوان رکوزن، نمایندۀ پارلمان ونزوئلا و ازرهبران اپوزیسیون در یک سخنرانی در شهر میامی (مرکز ضد انقلاب کوبائی)…
  • ما تسلیم نمی شویم!
    ما تسلیم نمی شویم! ما تسلیم نمی شویم! کاری از گروه موسیقی فرانسوی HK et Les Saltimbanks با زیرنویس فارسی از حزب همبستگی افغانستان
ادامه...

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

  • رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید
    رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید پلیتزا تصمیم گرفت "بزرگترین مانیفستی که پرولتاریای ایتالیایی می تواند بین قرن نوزدهم و بیستم میلادی داشته باشد" را به تصویر بکشد. هدف او این بود که "رودخانه را خروشان تر و غیر قابل کنترل تر" و آن را "به…
    Be the first to comment!
  • سهم ما از زندگی
    نوشتۀ
    سهم ما از زندگی اسمش ساموئل بود و سفیدی چشماش همیشه به سرخی میزد. آدم یه جورائی ترس داشت تو چشماش خیره بشه، آخه اگر قراره یکی سیاه پوست باشه خوبه که سفیدی چشماش خیره کننده باشه اما چشمای ساموئل سرخ بود. نمیدونستم که…
    Be the first to comment!
  • برف (داستان کوتاه)
    نوشتۀ
    برف (داستان کوتاه) عجب برفی میبارید. ریز و تند و یکنواخت. چهرۀ شهر را کاملاً عوض کرده بود. پا که رو برفها میذاشتم از صدای خِرِپ خِرِپشون کیف میکردم. دلم میخواست گوله برف بازی کنم اما هیچکی تو خیابون نبود. زد به سرم…
    Be the first to comment!
  • من خفته در درون من
    نوشتۀ
    من خفته در درون من  میون یه عده معتاد و دزد و موادفروش، کف دفتر افسرنگهبان نشسته بودم. با خود فکر می‌کردم که دو سه روز دیگه شرکا همه چیز رو راس و ریس و منو از این خراب شده خلاص میکنن. مطمئن بودم که…
    Be the first to comment!
  • هستۀ تلخ
    نوشتۀ
    هستۀ تلخ کورمال کورمال توی تاریکی به دنبال در اطاق میگشتم که فریده دست دراز کرد و مرا از درز در به داخل اطاق کشاند. زیر نور شیری رنگ مهتاب، که از طریق پنجره به درون اطاق می‌تابید، فریده سینه به سینهام…
    Be the first to comment!
ادامه...

مقالات

صدا و تصویر

Please publish modules in offcanvas position.