یادداشت

دوشنبه, 18 مرداد 1395 15:32

نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی

نوشتۀ: وحید صمدی
Rate this item
(0 votes)

اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی به مراتب جلوتر از اکثر جنبش های کارگری و طبقاتی پیشین قرار دارند.

... جان سلام

در ادامه ی صحبتی که داشتیم، لینک مطلبی به نام "جنبش جاری و چشم انداز میدان داری طبقه کارگر" را از ناصر پایدار، نظریه پرداز اصلی جریانی که به "جنبش لغو کار مزدی" موسوم است برایت ارسال و بخش هایی از نظرات او را که درباره جنبش سبز است در انتهای همین نامه درج می کنم. حقیقتا فکر نمی کنم هیچ چپی حتی امیر پیام به خوبی ناصر پایدار جنبش ارتجاعی سبز را به عنوان جنبش کارگری و و خودانگیخته ی ضد سرمایه داری تئوریزه کرده و به خورد همفکرانش داده باشد. اگر اکثر فعالین چپ حمایتشان از جنبش سبز را به عنوان دفاع از جنبش مردمی توجیه می نمودند و یا جنبش سبز را زمینه ی ای عینی برای شکل گیری مبارزه طبقاتی و تشکل یابی ارزیابی می کردند؛ ناصر پایدار یک راست سر اصل مطلب رفته و در جنبش سبز شاخص هایی را کشف می نماید که آن را حتی نسبت به جنبش های کارگری و انقلابات طبقاتی در گذشته ایران و جهان برجسته می کند.

رفیق.....عزیز

اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار این همه را برداشت های چپ نخبه گرا و متحزب و مخالف "لغو کارمزدی" می دانست و جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی به مراتب جلوتر از اکثر جنبش های کارگری و طبقاتی پیشین قرار دارند.

.... جان حتما به خاطر داری که جریانات چپ حامی جنبش سبز هم از شخص موسوی یا کروبی و یا اهداف آن ها دفاع نمی کردند؛ و حتی اذعان نمی کردند که در حال پشتیبانی از جنبش سبز و یا "پس گرفتن آرایشان" هستند. آن ها هم حمایتشان از جنبش سبز را زیر عناوینی مثل حمایت از "جنبش اعتراضی مردم!" یا "جنبش رنگین کمان!" و غیره پنهان می نمودند و از جنبش سبز به نام "جنبش اعتراضی مردم" نام می بردند. در مورد ناصر پایدار "جنبش اعتراضی کارگران" و "جنبش جاری" به جای "جنبش اعتراضی مردم" و در حقیقت به جای جنبش سبز می نشیند تا دفاع از آن را از دید جنبش به اصطلاح لغو کارمزدی توجیه کند. اگر جریانات و سازمان های چپی مثل طیف فدایی و راه کارگر و حزب کمونیست کارگری حداقل می خواستند از شرایط ابژکتیو موجود برای ارتقای "جنبش جاری" استفاده کنند، ناصر پایدار جریان طبیعی "جنبش خودانگیخته جاری کارگران"! را به سمت تبدیل به "جنبش لغو کارمزدی" تمام عیار ارزیابی می کرد که نه تنها نیازی به مداخله سازمان های چپ ندارد، بلکه این مداخله حتی می تواند به خصلت خودانگیختگی لغو کارمزدی آن صدمه وارد آورد. ادعاهای آن زمان امثال ناصر پایدار و محسن حکیمی در دفاع از جنبش سبز اراجیف کسانی بود که نه تنها مبارزه طبقاتی بلکه سیاست را از توی اتاق کوچک ذهن خود می فهمند. اتاقی که البته بر در آن نوشته "لغو کار مزدی" و "کمونیسم شورایی".

و همان طور که شاهد بودیم این ادعاها مصادف بود با تکمیل روند انحطاط همین جریانات چپ. انحطاطی که شامل جریان "لغو کارمزدی" و "کمونیسم شورایی" هم می شود. آن ها هم تحت نام مبارزه با تحزب و دفاع از شورا و جنبش های خودانگیخته از ارتجاعی ترین جنبش تاریخ ایران دفاع کردند و به منحط ترین نوع فردگرایی بورژوایی در غلطیدند.

رفیق .... هر آدم منصفی با خواندن نظرات ناصر پایدار متوجه خواهد شد که هیچیک از افراد نامبرده در فوق و مابقی چپ منحط پشتیبان جنبش سبز -که امروز بعضا به چپ مزدور همسو با بورژوازی ترانس آتلانتیک در خاورمیانه و شرق اروپا تبدیل شده اند- در حمایت و تطهیر نظری جنبش سبز تا این حد جلو نرفته اند که ناصر پایدار رفته است.

بنابر گفته های ناصر و چپ های مدافع جنبش سبز ظاهرا جنبش سبز آن جنبشی نبود که در خیابان ها جریان داشت و بافت و افق طبقاتی بورژوایی و حتی ترانس آتلانتیکی داشت و هر تظاهرات اصلی اش به فراخوان موسوی و کروبی صورت می گرفت. این ها جنبش اعتراضی مردم و کارگران بود که رهبری نداشت؛ "شبکه" ای و "افقی" بود و اتفاقا به همین دلیل هم از نظر ناصر پایدار حتی از انقلاب فوریه و اکتبر هم جلوتر بود. با این اوصاف ظاهرا باید باور کنیم که اگر جنبش سبزی در سال 88 وجود داشته فقط توی خانه موسوی و تعدادی از اصلاح طلبان  بوده و الا آن چه در خیابان جاری بود جنبش خودانگیخته و در حال نضج و نمو  کارگران بوده است.

همان طور که گفتم همین روند انحطاط بود که این چپ را نهایتا به حمایت از جنبش "اعتراضی!" یا "انقلابی" در سوریه و اوکراین کشاند و آن ها را به همراهی با نیروهای ارتجاعی و فاشیست در خاورمیانه و اوکراین مبتلا کرد.

ما در همان زمان این نظرات را تا آن جا که می توانستیم مورد نقد قرار دادیم و نتایج و تاثیرات آتی آن بر جریانات چپ ایران را متذکر شدیم.

رفیق عزیز

در ادامه مباحث آن روز، باور کن که اصطلاح لغو کارمزدی هم مثل مابقی مفاهیم به تنهایی دردی را درمان نمی کند. همان طور که از منصور حکمت یا هر جریانی که برای اولین بار این اصطلاح را در چپ ایران شایع نمود درمان نکرد. مشکل جایی دیگر است. کسی که نتواند در سیاست از استقلال طبقاتی پرولتاریا دفاع کند و رد پای انباشت سرمایه را بر تحولات اجتماعی دنبال نماید و در شرایط عینی روندهای مخالف و موافق انکشاف مبارزه طبقاتی را درک کند، به هر رنگ و قالبی هم در بیاید و هر چه هم شعار پردازی و فلسفه بافی کند، در خدمت بورژوازی قرار خواهد گرفت و لاغیر.

کار ناصر پایدار و "جنبش لغو کار مزدی" هم مثل تقریبا همۀ بخشهای چپ این بود که تخیلات و اوهام خود را به جای واقعیت جاری در خیابانها معرفی کند و در قالب دفاع از این تخیلات و اوهام به دفاع از ارتجاعی ترین جنبش تاریخ صد سال اخیر ایران بلند شود: اسم جنبش سبز را عوض کن. تخیلات خود را بر آن سوار کن و بعد، از آن حمایت کن. این ترجمه نظرات ناصر پایدار در سال 88 است.

این هم موضع ناصر پایدار در آن زمان در یک مقاله اش که سه ماه بعد از آغاز جنبش سبز نوشت. موضع محسن حکیمی در مقالات و مصاحبه هایش افتضاح تر هم بود. فرازهایی از نظرات ناصر پایدار درباره جنبش سبز را با هم بخوانیم:

"در جنبش جاری، برخلاف آنچه خیلی ها می پندارند، شاخص هائی حضور دارد که در هیچ یک از خیزش های گذشته یا دوره های قبلی عروج اعتراضات و مبارزات گسترده توده های کارگر و فرودست ایران به صورت حال و با برجستگی و قدرت بروز و اثرگذاری امروز حضور نداشته است. این شاخص ها مهمند و به ویژه یکی از آن ها مهمترین فاکتور است، واقعیت این شاخص ظرفیت بالاتر خودانگیختگی ضد سرمایه داری طبقه کارگر، قیچی شدن محدود اما قابل توجه رشته های درهمرفتگی اجتماعی این طبقه با اپوزیسون های روز بورژوازی و در یک کلام سطح انفصال طبقاتی خودپوی بخش وسیعی از توده های کارگر از راهبردها و افق پردازی های این یا آن گروه از نمایندگان سیاسی و فکری نظام بردگی مزدی است. شاخص مهم دیگر شرائط روز جامعه سرمایه داری ایران و وسعت توان بخش های مختلف طبقه سرمایه دار برای مهار یا منکوب کردن جنبش کارگری است......[تو فهمیدی از کدام شاخص حرف میزند؟ یا این که فقط حرافی می کند تا واقعیت را لاپوشانی کند]

.... شواهد زیادی وجود دارد که بخش حاضر طبقه کارگر در عرصه کشاکش دو ماه اخیر آگاه تر، مستقل تر، با شناخت عمیق تری از اپوزیسون های درونی قدرت سیاسی، با درک شفاف تری از مطالبات خود و حتی سازمان یافته تر از گذشته عمل کرده است....

 .... . کارگران به طور واقعی تلاش داشتند تا سیاهی لشکر اپوزیسون های درون قدرت سیاسی سرمایه نشوند. گزارشات شاهدان عینی آگاه تأکید دارد که کارگران بوده اند که همه جا دست به کار خنثی سازی تقلای اصلاح طلبان برای سکانداری موج مبارزات توده ای و جایگزینی شعارهای ماوراء ارتجاعی آن ها با شعارهای دیگر شده اند. آنچه تا امروز بر زبان لایه های کارگری حاضر در سیل اعتراضات جاری شده است هیچ سطحی از مطالبات کارگران حتی نازل ترین انتظارات روز آنان را منعکس نمی کند اما دلیل این کار تا حدود زیادی روشن است. اگر نسل جوانی از طبقه کارگر انتخابات را مجرای آتشفشان خشم ها، محرومیت ها، سرکوفت ها، سرکوب ها، یأس ها و انتظارات خویش کردند پیداست که برای عریان سازی مطالبات و اهداف واقعی خود، برای بیرون آوردن این خواسته ها و انتظارات از لای خاکروبه ها و دود و بخارها و خاکسترهای مسیر انفجار باید مقداری دست و پنجه نرم نمایند و از مارپیچ حوادث روز به جلو بشتابند. به نظر می آید که روزهائی طول کشید تا ارتجاعی ترین و فریبکارانه ترین شعارها از نوع « یاحسین» و « رأی ما را پس بده»، از پیش روی توده های معترض جاروب گردد و جای آن ها با مرگ بر ولایت فقیه و مرگ بر دیکتاتور و نوع آن ها پر شود. اصلاح طلبان در روزهای نخست به کمک یک دنیا امکانات و سازمان دهی ها و ارتباطات گسترده خویش بر روند اعتراضات تسلط داشتند و همه چیز را کنترل می کردند اما زمان این تسلط چندان به درازا نکشید، شعارهای دیگری جای آه و ناله های ماوراء ارتجاعی و انسان ستیز فرموله شده توسط آنان را پر کرد. این شعارها همان گونه که چند بار تکرار کردیم هنوز هیچ نشانی از اهداف و افق ها و خواست ها کارگران نداشت اما در همان حال وقوع یک پروسه عبور برای طرح صریح و شفاف مطالبات روز آنان را در برابر انظار قرار می داد. [عبور به کدام سمت؟ به سمت سوسیالیسم یا سوریه ای شدن ایران؟ ذره ای صداقت در ارزیابی می تواند نشان دهد که در ایران سال 88 مطلقا هیچ صحبتی از چشم انداز سوسیالیستی نمی توانست در میان باشد] آنچه این جا اهمیت داشت فاصله گیری های خودجوش و نسبتاً روشن کارگران از حرف ها، انتظارات و دورنما پردازی هر دو بخش قدرت سیاسی سرمایه بود، پیداست که از اینجا تا نقطه انفصال واقعی طبقاتی از راه حل بافی ها و راهبردهای بورژوائی به طور کلی هنوز راه بسیار دور و درازی در پیش بود و همچنان در پیش است.....

...... کمونیست ها باید چنین کنند، درست عکس آنچه رفرمیسم چپ به ظاهر میلیتانت تاریخاً انجام داده است و اینک نیز انجام می دهد. همه شواهد حاکی است که طبقه کارگر ایران در شرائط روز بیش از هر دوره دیگر تاریخ مبارزه طبقاتی صد ساله اش برای افراشتن پیکار ضد کار مزدی آمادگی دارد و تلاش من در این نوشته آن بود که نشان دهم بخشی از طبقه کارگر در سیر رویدادهای روز رخساره های این آمادگی را کم و بیش از خود ظاهر ساخته است. این فرصت را باید مغتنم شمرد، باید دست به کار شد و برای صف آرائی ضد کار مزدی هر چه نیرومندتر کارگران به همه تلاش های ممکن دست زد. [ توجه کن که ناصر این آمادگی ها را در جنبش سبز، ببخشید! "جنبش جاری" یا "جنبش ضد سرمایه داری کارگران" کشف کرده است]

عده ای می گویند که موج اعتراضات خیابانی دیر یا زود خاموش خواهد شد و پسرفت نسبی موج جنبش در این روزها را شاهد مدعای خود می گیرند. کسانی که این تصور را دارند معمولاً حرفشان این است که اصلاح طلبان از صحنه خارج می گردند یا با جناح مسلط مطابق معمول آشتی خواهند کرد، بورژوازی به سرکوب ادامه خواهد داد و راه تداوم موج اعتراضات سد خواهد شد. بانیان این تصور دارای شناخت درستی از زمینه های واقعی انفجارها و طغیان های توده ای روز نیستند. غلبه رژیم بر طوفان خشم و قهر توده های عاصی برای مدتی کوتاه به یمن دستگاه اختاپوسی کشتار و حمام خون هیچ پدیده قابل انکاری نیست، اما پندار مرگ و پایان آنچه راه افتاده است بی پایه و از سنخ همان تحلیل هائی است که پیش تر در باره آن ها گفتگو کردیم. صاحبان این تحلیل ها همان کسانی هستند که جنبش کارگری را فقط پدیده درون مراکز صنعتی می دانند و هر چه خارج از این مؤسسات روی دهد حتماً به حساب « خرده بورژواها» یا «بورژواها» می گذارند!!.....

 .... سیل عصیان و خشم و اعتراضات ٣ ماه اخیر نیز تا آنجا که به کارگران بر می گردد، گوشه ای از واکنش آن ها در مقابل همین سبعیت ها و بربرمنشی ها بوده است. مسأله اساسی در اینجا و در دل این شرائط آن است که اگر در گذشته چنین بوده است و آثار آن چنین است که مشاهده می کنیم در روزها و ماه های آتی وضع چگونه پیش خواهد رفت؟ شیرازه اقتصاد نظام بردگی مزدی سخت دچار زلزله شده است."

اگر اینها دفاع از جنبش سبز نیست، دفاع از چیست؟ امیدوارم به این سؤال پاسخ دهی.

 

وحید صمدی

18 مرداد 95

8 آگوست 2016

Read 1455 times Last modified on دوشنبه, 18 مرداد 1395 20:48

Comments (0)

There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

به روایت تصویر

  • مرگ بر صندلی چرخدار: ابراهیم ابوثریا ماشین شور غزه
    مرگ بر صندلی چرخدار: ابراهیم ابوثریا ماشین شور غزه  ابراهیم ابو ثریا، ماشین شور 29 ساله اهل غزه، با شلیک گلوله ای به پیشانی توسط دمکراتیک ترین ارتش دنیا، به قتل رسید. اسطوره ها زائیده چنین لحظاتی اند. 
  • الفبای مارکسیسم: میلیاردرها و مستبدین
    الفبای مارکسیسم: میلیاردرها و مستبدین میلیاردر اول جهان در حالی  که میلیاردر پنجم جهان در هتل لوکس ریتز کارلتون زندانی است به دیدار زندانبان می رود تا قراردادهائی برای آینده ای درخشان منعقد کند.  
  • یقه آبی های هپکو و آذرآب
    یقه آبی های هپکو و آذرآب گزارشاتی تصویری از اوجگیری اعتراضات کارگری در هپکو و آذرآب اراک . یقه آبی ها به خیابان می آیند.
  • کاراکاس، نانوائی مینکا، دمکراسی، نان
    کاراکاس، نانوائی مینکا، دمکراسی، نان اقدام دولت در مصادرۀ نانوائی البته با اعتراض اپوزیسیون آزادیخواه و دمکراسی طلب روبرو شد. در یکی از روزهای اول ماه ژوئیه، خوان رکوزن، نمایندۀ پارلمان ونزوئلا و ازرهبران اپوزیسیون در یک سخنرانی در شهر میامی (مرکز ضد انقلاب کوبائی)…
ادامه...

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

  • رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید
    رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید پلیتزا تصمیم گرفت "بزرگترین مانیفستی که پرولتاریای ایتالیایی می تواند بین قرن نوزدهم و بیستم میلادی داشته باشد" را به تصویر بکشد. هدف او این بود که "رودخانه را خروشان تر و غیر قابل کنترل تر" و آن را "به…
    Be the first to comment!
  • سهم ما از زندگی
    نوشتۀ
    سهم ما از زندگی اسمش ساموئل بود و سفیدی چشماش همیشه به سرخی میزد. آدم یه جورائی ترس داشت تو چشماش خیره بشه، آخه اگر قراره یکی سیاه پوست باشه خوبه که سفیدی چشماش خیره کننده باشه اما چشمای ساموئل سرخ بود. نمیدونستم که…
    Be the first to comment!
  • برف (داستان کوتاه)
    نوشتۀ
    برف (داستان کوتاه) عجب برفی میبارید. ریز و تند و یکنواخت. چهرۀ شهر را کاملاً عوض کرده بود. پا که رو برفها میذاشتم از صدای خِرِپ خِرِپشون کیف میکردم. دلم میخواست گوله برف بازی کنم اما هیچکی تو خیابون نبود. زد به سرم…
    Be the first to comment!
  • من خفته در درون من
    نوشتۀ
    من خفته در درون من  میون یه عده معتاد و دزد و موادفروش، کف دفتر افسرنگهبان نشسته بودم. با خود فکر می‌کردم که دو سه روز دیگه شرکا همه چیز رو راس و ریس و منو از این خراب شده خلاص میکنن. مطمئن بودم که…
    Be the first to comment!
  • هستۀ تلخ
    نوشتۀ
    هستۀ تلخ کورمال کورمال توی تاریکی به دنبال در اطاق میگشتم که فریده دست دراز کرد و مرا از درز در به داخل اطاق کشاند. زیر نور شیری رنگ مهتاب، که از طریق پنجره به درون اطاق می‌تابید، فریده سینه به سینهام…
    Be the first to comment!
ادامه...

مقالات

صدا و تصویر

Please publish modules in offcanvas position.