یادداشت

چهارشنبه, 23 تیر 1395 15:29

برشت مرد، زنده باد اصغری

نوشتۀ: نوید پایور
Rate this item
(0 votes)

 اینها خرده بورژواهایی اند که همه چیز طبقه کارگر را لوث کرده اند. این ها " تابوشکنند" این ها متعلق به خط "کفر" گویی اند، این ها کفر های زیادی گفته، و خواهند گفت فقط منتظر زمان مناسب برای ابراز آنند.

 آندره آ : بدبخت ملتی که قهرمان ندارد.

گالیله : نه بدبخت ملتی که نیاز به قهرمان دارد.

                                                           ( زندگی گالیله : برتولد برشت)

برشت نماشنامه نویس و شاعر طبقه کارگر بود، برشت احتیاجی به معرفی ندارد:

اما نادر اصغری ها را باید  کارگران  بشناسند، ایشان از کادرهای حزب کمونیست کارگری است، او پرورش یافته تفکر ضد کارگری این جریان است او شاگرد منصورحکمت است او یکی از گارد های محافظ این خط ضد کارگری است. ضدیت این ها با برشت، دقیقا به خاطر این است که به جنبشی که برشت تعلق به آن داشت تعلق ندارند. اینها خرده بورژواهایی اند که همه چیز طبقه کارگر را لوث کرده اند. این ها " تابوشکنند" این ها متعلق به خط "کفر" گویی اند، این ها کفر های زیادی گفته، و خواهند گفت فقط منتظر زمان مناسب برای ابراز آنند.

فقط مدت کوتاهی پس از آن که اضغر کریمی، از رهبران این جریان، مبارزه برای دیکتاتوری پرولتاریا را کاریکاتور اعلام کرد، هنر و ادبیات ما به ازاء آن هم تولید شد. خرده بورژوا بالاخره جرأت پیدا کرد تا چیزی را که سالها آرزو می کرد و بیان نمی کرد، آشکارا به زبان آورد. او قهرمان می خواهد. حالا که از دخالت نجاتگرانه ناتو فعلا خبری نیست، بیشتر هم قهرمان می خواهد.

زنده باد اصغری، برشت را فراموش کنید. لنین را که مدتهاست فراموش کرده اید. مارکس را هم بیخیالش باشید. این به نفع شما و به نفع طبقه کارگر است. هر کس سر جای خود.

 

نوید پایور

23 تیر 95

13 جولای 2016

Read 840 times Last modified on چهارشنبه, 23 تیر 1395 15:41

Comments (0)

There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

به روایت تصویر

ادامه...

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

  • رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید
    رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید پلیتزا تصمیم گرفت "بزرگترین مانیفستی که پرولتاریای ایتالیایی می تواند بین قرن نوزدهم و بیستم میلادی داشته باشد" را به تصویر بکشد. هدف او این بود که "رودخانه را خروشان تر و غیر قابل کنترل تر" و آن را "به…
    Be the first to comment!
  • سهم ما از زندگی
    نوشتۀ
    سهم ما از زندگی اسمش ساموئل بود و سفیدی چشماش همیشه به سرخی میزد. آدم یه جورائی ترس داشت تو چشماش خیره بشه، آخه اگر قراره یکی سیاه پوست باشه خوبه که سفیدی چشماش خیره کننده باشه اما چشمای ساموئل سرخ بود. نمیدونستم که…
    Be the first to comment!
  • برف (داستان کوتاه)
    نوشتۀ
    برف (داستان کوتاه) عجب برفی میبارید. ریز و تند و یکنواخت. چهرۀ شهر را کاملاً عوض کرده بود. پا که رو برفها میذاشتم از صدای خِرِپ خِرِپشون کیف میکردم. دلم میخواست گوله برف بازی کنم اما هیچکی تو خیابون نبود. زد به سرم…
    Be the first to comment!
  • من خفته در درون من
    نوشتۀ
    من خفته در درون من  میون یه عده معتاد و دزد و موادفروش، کف دفتر افسرنگهبان نشسته بودم. با خود فکر می‌کردم که دو سه روز دیگه شرکا همه چیز رو راس و ریس و منو از این خراب شده خلاص میکنن. مطمئن بودم که…
    Be the first to comment!
  • هستۀ تلخ
    نوشتۀ
    هستۀ تلخ کورمال کورمال توی تاریکی به دنبال در اطاق میگشتم که فریده دست دراز کرد و مرا از درز در به داخل اطاق کشاند. زیر نور شیری رنگ مهتاب، که از طریق پنجره به درون اطاق می‌تابید، فریده سینه به سینهام…
    Be the first to comment!
ادامه...

مقالات

صدا و تصویر

Please publish modules in offcanvas position.