یادداشت

پنج شنبه, 15 بهمن 1394 20:20

آقای عباس فرد و آموزش تقدس زدایی از مارکسیسم

نوشتۀ: علی شمس
Rate this item
(0 votes)

کسی که مدت 40 سال نه تنها در حال تقدس زدایی از مارکسیسم بوده، بلکه آن را با اشتیاق به کارگران هم آموزش می داده است چگونه توانسته است در درون جمعی دوام بیاورد که می خواهند مارکسیسم را در درون طبقه کارگر ترویج کنند؟ معلوم نیست عباسفرد طی  مدت طولانی ده سال گذشته در کنار بهمن شفیق و وحید صمدی چه می کرده است؟

حدود یکسال و نیمی است که مطالبی از عباس فرد علیه تدارک کمونیستی و سایت امید منتشر می شود که در بسیاری از آن ها وی برای حمله به خودزنی و ناله زاری دست می زند. ایشان  بدون آنکه به ریشه اختلافاتش با مجموعه امید و سپس تدارک کمونیستی بپردازد بیشتر به تسویه حسابهای شخصی پرداخته و نه تنها هیچگونه روشنایی بر اختلافات خود و جمع سایت امید نمی تاباند بلکه آنها را بیشتر رمز و راز آلود میکند وبر ابهامات می افزاید و از نظر هر ناظری هم بیشتر به عقده گشایی وانتقام جویی شباهت دارد، خصوصأ آنجاها که اعلام میدارند من فعلأ حمله نمیکنم وپوزیسیون دفاعیم را حفظ میکنم ویا اگر مورد حمله قرار گیرم دفاع میکنم و غیره.

آقای فرد در مطلبی علت جدایی خود را از سایت امید پایکوب کردن دمبش بطور سازمانیافته از جانب جمع سایت امید عنوان میکند. هر ناظر بیطرفی در نگاه اول  تصور می کند که سایت امید بسان یک شرکت سهامی انتفاعی بوده است که گویا بعد از آنکه با تشکیل تدارک کمونیستی به سود دهی رسیده عده ای برای سهم بیشتر با هم تبانی کرده اند تا با انگولک کردن یکی از اعضای هیئت مدیره را وادار به استعفا کنند. اما صرفنظر ازضعف منطق مجادله و روش های عباس فرد، از لابلای مطالب او می توان به منظور او درباره دمبش و معنای پا گذاشتن روی آن پی برد. او بطور غیر ارادی آرام آرام بر ابهامات اختلافاتش با مجموعه سایت امید روشنی می افکند و این به خواننده کمک می کند که از لابلای رجز های عباس فرد که گاه حالت ناله به خود می گیرد به کنه اختلافات او با مجموعه امید و تدارک کمونیستی پی ببرد. اختلافاتی که بنا به اطلاع من قبلا هیچگاه به این صراحت بیان نشده بوده است.

او در نوشته ای در پاسخ به بهمن شفیق اشاره می کند که بین عباس فرد و مارکس 170 سال فاصله هست. و ادامه می دهد که اگر بهمن شفیق قادر به درک این مسئله نیست، کافی است نگاهی به تقویم روی دیوار خانه اش بیندازد تا متوجه این فاصله زمانی شود. این پاسخ عباس فرد درست به گفته کسانی شبیه است که در حمله به مارکسیسم یا ارتدکسی مارکسیستی بر فاصله زمانی 170 ساله با مارکس تاکید می کنند. اما عباس فرد در همین جا توقف نمی کند و در نوشته دیگرش " دفاعی از خویشتن" در پاسخ به وحید صمدی مرقوم میدارند: "فقط برای اطلاع دیگران می‌گویم: آن نکاتی که من در مورد تقدس‌زدایی از مارکسیسم و مارکس در نوشته‌ی "بهمن شفیق و چند نکته درباره‌ی دو مسئله‌ی مربوط به‌هم" و دیگر نوشته‌هایم نوشته‌ام، برخلاف تصور آقای صمدی قدمتی 40 ساله دارد."

تازه اینجا بر خواننده روشن می شود که ماجرای دمب عباس فرد چه بوده و منظور او از پا گذاشتن سازمان یافته روی دمبش چیست. تازه معلوم می شود که  ریشه اختلافات  آقای فرد با تدارک کمونیستی چقدر عمیق بوده است. خواننده نسبت به عباس فرد دچار ترحم می شود. کسی که مدت 40 سال نه تنها در حال تقدس زدایی از مارکسیسم بوده، بلکه آن را با اشتیاق به کارگران هم آموزش می داده است چگونه توانسته است در درون جمعی دوام بیاورد که می خواهند مارکسیسم را در درون طبقه کارگر ترویج کنند؟ معلوم نیست عباس فرد طی  مدت طولانی ده سال گذشته در کنار بهمن شفیق و وحید صمدی چه می کرده است؟ باز هم تا آن جا که من اطلاع دارم عباس فرد قبلا با چنین صراحتی چنین اعترافی را بیان نکرده بود. او در طی سال های گذشته فعالیتش با مجموعه امید طور دیگری وانمود می کرد.

عباس فرد از این شاهکار 40 ساله اش چنان سخن می گوید که انگار کار شاقی انجام داده است. او خود به خوبی می داند که پیش و پس از او خیلی از متفکرین برجسته بورژوازی در حال تقدس زدایی از مارکسیسم بودند و بر فاصله زمانی نسل مارکس با نسل حاضر برای عقب راندن مارکسیسم تاکید می کردند. و اتفاقا 40 سال پیش دقیقا زمانی است که ابعاد این تهاجم به مارکسیسم شدت گرفت. از همان زمان بود که خیلی ها پایان عصر مارکسیسم را اعلام کردند. نوربرت بلوم وزیر کار آلمان در لهستان اعلام کرد "مارکس مرد، مسیح زنده است". و در ایران نیز یورش به مارکسیسم بیشتر از همان زمان آغاز شد. برخی برای رد مارکسیسم و برخی ملایم تر برای تقدس زدایی از مارکسیسم. کافی است به تاریخ تشکیل انجمن سلطنتی فلسفه و انتشار آثار مرتضی مطهری در ایران در رد مارکسیسم و آثار علی شریعتی برای تقدس زدایی از مارکسیسم و اعلام پایان عصر مارکسیسم مراجعه کنیم. کافی است به مباحثات آقایان بابک امیر خسروی و جمشید طاهری پور و خیل عظیم توده ای ها و اکثریتی های "دمکرات" شده نگاه کنیم که تقدس زدائی از مارکسیسم امر مشترک همۀ آنان بود. آقای عباس فرد هم افتخار میکند که در این 40 سال کاری به غیر از کار آن ها انجام نمی داده است.

اما نه! کار او واقعا نه تنها با این ها متفاوت بوده بلکه بسیار شاق هم بوده است. او فقط به تقدس زدایی از مارکسیسم اکتفاء نمی کرده، بلکه آن را به کارگران هم آموزش می داده است. کاری که از عهده مثلا کارل پوپر و نمونه ایرانی آن عبدالکریم سروش و یا دیگران بر نمی آمده است.

مرحبا آقای عباس فرد. برای چنین اعترافی مجبور بودی که سال ها در درون جمعی مارکسیستی نفوذ کنی که می خواهند برای تقدس زدایی از همه چیز و ازجمله مناسبات سرمایه داری، مارکسیسم را آموزش دهند؟ مجبور بودی دندان روی جگر بگذاری و صدایش را هم در نیاوری؟

عباس فرد زمانی تقدس زدایی از مارکسیسم را به کارگران آموزش می داده که مارکسیست ها برای آموزش مارکسیسم در درون طبقه کارکر با مشکلات امنیتی و سیاسی عدیده ای مواجه بوده و هستند. یکی از این مشکلات هم حضور کسانی همچون عباس فرد بوده که در حال انتقال نظریات بورژوازی به درون طبقه کارگرند. فقط نمی دانم عباس فرد و رفقایش نیز همچون دیگر نمایندگان بورژوازی بابت این تقدس زدایی از مارکسیسم در درون طبقه کارگر، دستمزدی هم از بورژوازی دریافت کرده اند یا نه؟

امید که خود آقای فرد در مورد چند و چون فعالیت خود وگروهش در رابطه با تقدس زدایی از مارکسیسم در بین کارگران بیشتر بنویسند و روشن کنند که آیا برای این منظور از انجمن سلطنتی فلسفه هم تاثیر پذیرفته بودند یا نه؟

 

علی شمس

15 بهمن 94

4 فوریه 2016

Read 1827 times Last modified on پنج شنبه, 15 بهمن 1394 20:25

Comments (0)

There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

به روایت تصویر

ادامه...

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

  • رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید
    رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید پلیتزا تصمیم گرفت "بزرگترین مانیفستی که پرولتاریای ایتالیایی می تواند بین قرن نوزدهم و بیستم میلادی داشته باشد" را به تصویر بکشد. هدف او این بود که "رودخانه را خروشان تر و غیر قابل کنترل تر" و آن را "به…
    Be the first to comment!
  • سهم ما از زندگی
    نوشتۀ
    سهم ما از زندگی اسمش ساموئل بود و سفیدی چشماش همیشه به سرخی میزد. آدم یه جورائی ترس داشت تو چشماش خیره بشه، آخه اگر قراره یکی سیاه پوست باشه خوبه که سفیدی چشماش خیره کننده باشه اما چشمای ساموئل سرخ بود. نمیدونستم که…
    Be the first to comment!
  • برف (داستان کوتاه)
    نوشتۀ
    برف (داستان کوتاه) عجب برفی میبارید. ریز و تند و یکنواخت. چهرۀ شهر را کاملاً عوض کرده بود. پا که رو برفها میذاشتم از صدای خِرِپ خِرِپشون کیف میکردم. دلم میخواست گوله برف بازی کنم اما هیچکی تو خیابون نبود. زد به سرم…
    Be the first to comment!
  • من خفته در درون من
    نوشتۀ
    من خفته در درون من  میون یه عده معتاد و دزد و موادفروش، کف دفتر افسرنگهبان نشسته بودم. با خود فکر می‌کردم که دو سه روز دیگه شرکا همه چیز رو راس و ریس و منو از این خراب شده خلاص میکنن. مطمئن بودم که…
    Be the first to comment!
  • هستۀ تلخ
    نوشتۀ
    هستۀ تلخ کورمال کورمال توی تاریکی به دنبال در اطاق میگشتم که فریده دست دراز کرد و مرا از درز در به داخل اطاق کشاند. زیر نور شیری رنگ مهتاب، که از طریق پنجره به درون اطاق می‌تابید، فریده سینه به سینهام…
    Be the first to comment!
ادامه...

مقالات

صدا و تصویر

Please publish modules in offcanvas position.