نظر خوانندگان

با رضا موافقم.... توضیح سایت: با تشکر از اظهار نظر شما. ا...
به "زنده باد سوسیالیسم" این که دست اندرکاران واقعه چه می...
سعید عطاپور عزیز، یا تو منظور من را متوجه نمیشوی یا من م...
رستمی عزیز، شما وقتی تفاوت کامنت با بیانیه را متوجه نیس...
زنده باد سوسیالیسم گرامی، حداقل در همین چند هفتۀ اخیرم...
به اکبر، یک پیشنهاد: من با منطق شما به ماجرا نگاه می کنم...
رفقای تدارک این اکبر را دست کم نگیرید. درسته شکسته نفسی ...
سعید عطاپور عزیز، کار درستی نیست که نیت خوانی میکنی. من ...
عطاپور عزیز، خدمتتان عارض شوم که اگر صحبتی دربارۀ مضمو...
دوست عزیز اکبر، ممنون بابت انتقادات و تدکرات شما. اما س...
امیر عزیز، دفاع بد از دشمنی بدتر است. آیا همه تیترهایی ک...
جناب عطاپور، بله سال‌هاست حرفتان را زده‌اید. بنابراین...
درست است که شکل انشایی نوشته غلیظ است ولی محتوی سیاسی ا...
دوست گرامی اکبر، ما سالهاست که در مورد سیاستهای روژاوا ...
دوستان! بیانیه دادن به معنای داستان‌سرایی نیست. در بیا...
دوست و یا شاید هم رفیق عزیز عبدی این که نوشتم پاسخ کوتاه...
آقای شفیقِ گرامی این نام را در کامنتِ دوم هم به کار برد...
دوست ناشناس عزیز، خیلی کوتاه به برخی از نکات کامنت شما ...
سلامِ مجدد عدمِ استفاده از نامِ واقعی یک ضرورت بود ولی ...
دوست ناشناس با سلام. قبل از هر چیز توصیه میکنم کامنتهای...

مقالات

کتاب

کس نه له کورد موردوا: پسا حقیقت به روژآوا هم رسید

نوشتۀ: تدارک کمونیستی

بخت بد کردایتی در آن بود که این دوران به پایان رسید. معلوم شد که آن دور تاریخی که در آغاز دهه نود قرن گذشته آغاز شده و به عنوان "پایان تاریخ" اعلام شده بود، تنها میان پرده کوتاهی بیش نبود. آن نوزاد ناقص الخلقه همراه با این دوران به دنیا آمد و همراه با آن نیز از جهان رخت بر بست

انبوهی از سؤالات در پس وقایع این روزهای کردستان سوریه به میان کشیده می شوند. آنچه امروز در روژآوا می گذرد حلقه ای از زنجیره وقایعی است که استیضاح ترامپ به همان اندازه جزء دیگری از این زنجیره است که جنگ نفتکش ها در خلیج فارس و سرنگونی پهپاد آمریکائی توسط ایران و حمله به آرامکو توسط حوثی ها و وقایع هنگ کنگ و سفر عمران خان به ایران و قرارداد تبادل بانکی بین ترکیه و روسیه و سفر پوتین به عربستان و و و. به این زنجیره وقایع می توان مجموعه کامل دیگری از تحولات را نیز افزود. بدون تردید در میان این سلسله وقایع، چاشنی انفجاری وقایع روژآوا را اعلام خروج نیروهای آمریکائی از سوریه تشکیل می داد. اما اطلاق این تحول به عنوان علت وقایع امروز روژآوا تنها تقلیل واقعه است و این تقلیل واقعه خود نیز بخشی از شطرنج خونینی است که اکنون نه فقط در خاورمیانه، بلکه در کل جهان معاصر در جریان است. شطرنجی که موضوع آن چیزی جز تجدید آرایش جهان سرمایه داری نیست.

با این همه درک وقایع این روزهای روژآوا نه تنها اساسا از طریق ورود به تجزیه و تحلیل تک تک وقایع نامبرده بالا میسر نیست، بلکه چنین رویکردی بدون داشتن تبیینی کلی از مضمون تاریخی وقایع معاصر به طور قطعی به بیراهه منجر می شود. هم وقایع روژآوا و هم تمامی آن وقایع بزرگ و کوچک دیگر در چشم اندازی وسیع تر، اجزاء مختلف تحولی تاریخی را به نمایش می گذارند که اکنون در وقایع به ظاهر منفرد و بی ربط اما در واقع پیوسته توسط بازیگرانی به شدت مختلف و متفاوت به تحقق در می آیند. در این ابعاد تاریخی اما تمام این بازیگران در حال ایفای نقشی برای تحقق تحولی واحدند. از بی بی تا بن سلمان، از ترامپ تا پوتین و اردوغان، از بشار تا خامنه ای و از روحانی تا عمران خان، همه و همه در این نمایش بزرگ در حال اجرای سناریوی واحدی اند. بی آن که شاید خود بدانند. آنها بازیگران دورانی هستند که اکنون به پایان رسیده است و اکنون زنگ پایان آن در کردستان سوریه هم به صدا درآمده است.

سه سال پیش ولفگانگ ایشینگر، رئیس کنفرانس امنیتی مونیخ، از این دوران نوین به عنوان "دوران پسا حقیقت" نام برده بود. حقیقت نزد او لیبرالیسم بود و پایان این لیبرالیسم بود که پایان حقیقت نام می گرفت. این بیان دیگری از تحولی مادی بود که در سطح جهانی با پایان هژمونی بلوک ترانس اتلانتیک به رهبری آمریکا بر جهان و آشکار شدن خطوط اصلی نظم جهانی پسا "پسا جنگ سردی" به وقوع می پیوست و ظهور ترامپ در آمریکا دیگر آن را غیر قابل انکار می نمود. این نظم پسا جنگ سردی، نظم پس از فروپاشی دیوار برلین و اردوگاه سوسیالیستی بود که خود اکنون به پایان می رسید. نظمی که با سلطۀ مطلق بلوک ترانس آتلانتیک بر تمام ساختارهای اقتصادی، حقوقی، فرهنگی، نظامی و دیپلماتیک خصلت نمائی می شد. نظمی که در آن نه فقط ناتو و ارتشهای آن، بلکه حتی سازمان ملل و تمام ملحقات آن از بازوهای تحقق این سلطه به حساب می آمدند.

نوید آغاز این نظم با شعار "نظم نوین جهانی" جورج بوش پدر در جریان لشگرکشی نخست به عراق به جهانیان داده شد و سوت پایان آن را اعلام خروج نیروهای آمریکا در سوریه از سوی ترامپ و – این بار- برداشتن گامهای عملی برای انجام این وعده به صدا درآورد. و برای کردستان، آغاز این دوران مقارن بود با اعلام کردستان عراق به عنوان منطقه پرواز ممنوع برای ارتش صدام حسین و تولد نوزاد ناقص الخلقه ای به نام اقلیم کردستان. نوزادی که به مثابه زالوئی از پیکر خونین خاورمیانه تغذیه کرد، به تمام رنجها و مصائب توده های زحمتکش عرب و فارس و ترک و بلوچ پشت نمود و چاکری و دریوزگی به آپارتاید یهود را جایگزین همبستگی با مردم رنج کشیده فلسطین کرد و از توبره اروپای واحد و "کمکهای هومانیستی" سازمان ملل [بخوان کمیته مشترک ترانس آتلاتنیک] فربه شد و در دل اقیانوسی از رنج و محنت الدورادوئی از بچاپ بچاپ راه انداخت. بمبهای آمریکائی بر سر مردمان عراق و افغانستان و سپس لیبی و سوریه، برای کردایتی مائده هائی آسمانی بودند. کردایتی به مثابه هرزه ای خوش سیما به خدمت آرایش چهره کریه جنگ طلبی هاری درآمد که طی سه دهه اخیر میلیونها انسان بیگناه را به کام مرگ کشید. کردایتی این فرصت طلائی را در اختیار بربرهای اروپا و آمریکای امپریالیست قرار می داد که از تریبونهای خویش حقانیت "دخالتگری هومانیستی" خود را به گوش جهانیان جار بزنند. کردایتی هنگامی به لهو و لعب از این نعمت بادآورده [با بهتر: بمب آورده] می پرداخت که بیش از نیم میلیون کودک عراقی در اثر تحریم پر پر می شدند. کردایتی تبلور تمام کراهت و فساد نظم پسا جنگ سردی در خاورمیانه بود همچنان که کوسوو این کراهت را در بالکان متبلور می کرد.

و روژآوا؟ روژآوا امتداد همان چیزی بود که در آغاز دهه نود در عراق شروع شد و در سال 2011 به سوریه رسیده بود. اینجا نیز آنچه قطب نمای کردایتی بود نه تعالیم بوکچینی و آنارشیستی خودگردانی، بلکه اصل تخطی ناپذیر سیاست ورزی کردایتی بود. خودگردانی بوکچینی برگ انجیری بیش برای پوشاندن عورت کریه کردایتی نبود. روژآوا نیز همان الگوئی از سیاست ورزی را برمی گزید که رهبران اقلیم برگزیده بودند. رشد و نمو در خلل و فرج زخمهای دیگران. حیات زالووار بر متن پیکری بیمار و چاکری قدرت مسلط بر مناسبات جهانی. مادام که هیولای داعش و القاعده اقلیم روژآوا را هدف قرار نداده بود، رزمندگان غیور روژآوا خونسردانه به تماشای بریدن سر سربازان سوری نشستند و آنگاه که آن هیولا خود آنان را هدف قرار داد، ملجأ نجات خویش را در بارگاه ناتو جستند. کردایتی روژآوا نیز درست به مانند کردایتی اقلیم پیش و بیش از هر چیز بند ناف خود را با توده های عرب سوریه برید تا به عنوان طفل عزیز دردانه "جامعه جهانی" پذیرفته شود. و از آن هم بیشتر، هنگامی که از سوی این "جامعه جهانی" مورد ستایش قرار گرفت، همه و هر گونه راه تجدید آرایش نظم سیاسی و اجتماعی در سوریه را بست و از جامعه ای که خود می توانست در آن به مثابه اهرمی در جهت بهبود معیشت کل آن حرکت کند، چاههای نفت آن را به تسخیر درآورد. کردایتی روژآوا حتی به این نیز بسنده نکرده و با دعوت از عربستان برای بازسازی!! رقه نشان دادند که همه آن آموزه های خودگردانی آنارشیستی و شعارپردازی های امانسیپاسیونی ارزش کشک را هم نداشتند. آری، روژآوا نیز همزاد ناقص الخلقه همان اقلیمی بود که نه مولود تکاملی نطفه ای بسته شده و نه به یمن درد زایمان مادری حامله، بلکه با لقاح نطفه ای مصنوعی و با سزارین جراحان جهان "پیشرفته" پا به دنیا گذاشت. نوزاد ناقص الخلقه ای که در هیچ لحظه ای از حیات خویش بدون تغذیه مصنوعی قادر به حیات نبود. نه در اقلیم و نه در روژآوا.

و عجیب آنکه هم در اقلیم و هم در روژآوا این نوزاد ناقص الخلقه دچار این توهم نیز شد که اکنون به جوان برنائی بدل شده است که می تواند یک بار برای همیشه بند ناف خود را از محیط پیرامون خویش قطع و افتخار تاریخی ثبت یک کردستان مستقل را برای همیشه به نام خود ثبت کند. تمام حقانیت کردایتی بر میل سرکوفته یک دولت کردستان مستقل استوار است. در یک چیز نمی توان دول کهنه کار امپریالیست فرانسه و انگلیس را سرزنش کرد. آنها به ماهرانه ترین وجهی نطفه های پایداری از خصومت بین توده های منطقه خاورمیانه را دقیقا به گونه ای کاشتند که خود صد سال بعد در مقام حلال آن خصومت ظاهر شوند. کردایتی به مثابه ایدئولوژی سران طوایف و قبایل هیچگاه نه توانست از این قالب پیش داده خارج شود و نه قادر بود و هست که برای خاورمیانه ای بدون مرزهای تصنعی تعریف شده کنونی مبارزه کند. از منظر کردایتی اصل تقسیم خاورمیانه به چهل تکه ای از دول متخاصم مورد مناقشه نیست. برعکس، فقدان چهل و یکمین تکه مورد مناقشه است. و "نظم نوین" پسا جنگ سردی آن لحظه طلائی بود که می شد این چل و یکمین تکه را هم به جغرافیای پاره پاره منطقه افزود. بهای آن هر چه میخواهد باشد. حتی پاکسازی قومی و گسترش قلمرو کردستان آینده که هم اقلیم به آن دست زد و هم روژآوا.

بخت بد کردایتی در آن بود که این دوران به پایان رسید. معلوم شد که آن دور تاریخی که در آغاز دهه نود قرن گذشته آغاز شده و به عنوان "پایان تاریخ" اعلام شده بود، تنها میان پرده کوتاهی بیش نبود. آن نوزاد ناقص الخلقه همراه با این دوران به دنیا آمد و همراه با آن نیز از جهان رخت بر بست. و اکنون روژآوا باید از این هم خرسند باشد که پرچم سوریه بر فراز قامشلی و عفرین به اهتزاز درآید. چه حقارتی.

شکستها را حاکمان رقم می زنند اما بار حقارت آن شکستها بر گرده توده های آن جوامع هم سنگینی خواهد کرد. دستاورد کردایتی برای توده های زحمتکش کرد هم این حقارت بود و هم بذر خصومتی پوچ که بین این توده ها و سایر زحمتکشان منطقه کاشته شد. "کس نه له کورد موردوا" امتداد این سیاست ارتجاعی است. سعادت و بهروزی توده های زحمتکش کرد در گرو خلاصی از این چنبره و روی آوری به آینده ای در خاورمیانه ای سوسیالیستی است. خاورمیانه ای که در آن مرزها نه در جغرافیائی زمینی، بلکه در امتداد طبقات ترسیم شده باشند.

زنده باد وحدت توده های کار و زحمت خاورمیانه

زنده باد خاورمیانه سوسیالیستی

 

تدارک کمونیستی – جنبش برای سازمانیابی حزب پرولتاریا

23 مهر 1398

15 اکتبر 2019

 

 

Comments (15)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
  1. سعید

با رضا موافقم....

توضیح سایت:
با تشکر از اظهار نظر شما. از آنجا که درج کامنت شما ما را موظف به درج پاسخ یا پاسخهای احتمالی در موضوع مورد اشاره میکرد و این به نوبه خود به منحرف شدن بیشتر مباحث می انجامید، متن پاسخ شما را علیرغم توافق با آن حذف کردیم. امیدواریم تفاهم داشته باشید.

  Attachments
  1. بهمن شفیق

به "زنده باد سوسیالیسم"
این که دست اندرکاران واقعه چه می کنند و در مقابل تک تک آنها چه موضعی باید داشت امری بود که نمی توانست جایی در بیانیه حاضر داشته باشد. گرهی ترین موضوعی که باید بدان پرداخته می شد توضیح نقش و جایگاه تاریخی پروزۀ روژآوا به مثابه نتیجه منطقی عملکرد کردایتی و ممانعت از موجی بود که با تبلیغات احساسی عملا در خدمت ادامه همان پروژه قرار می گرفت. این کاری بود که بیانیه باید انجام می داد.
اشاره به وقایع جاری دیگر فقط عطف توجه به این امر بود که درک تحولات روژآوا به عنوان واقعه ای منفرد و توضیح آن صرفا با عزیمت از مناقشه ترکیه و کردها و خیانت آمریکا به کردها روشنگر مضمون تاریخی تحولات جاری نخواهد بود. ضمنا ضرورت موضعگیری سریع در قبال تحول همانطور که سعید عطاپور هم توضیح داد مانعی بر سر راه بیانیه ای با پرداختن به جزئیات تحلیلی وقایع بود که نیازمند به زمان بیشتری بود. در عین حال ورود به مباحث تحلیلی دیگر در بیانیه این امکان را نیز به وجود می آورد که اصل موضع در پرتو مجموعه تحلیل از تحولات کمرنگ شود. قطعا این اشاره جزئی جایگزین ارائه بحثی توضیحی درباره ارتباط مجموعه وقایع یاد شده در بیانیه با تحولات سوریه و روژآوا نیست. سعی میکنیم در روزهای آینده در این زمینه نیز بحثهای لازم را ارائه کنیم.

  Attachments

سعید عطاپور عزیز، یا تو منظور من را متوجه نمیشوی یا من منظور تو را نمیفهمم. اول نوشتی:
"تا یک هفته قبل هیچ کس نمیتوانست پیش گوئی کند، که طرفداران "تراختور" تبریز بعنوان سیاهی لشکر اردوغان وارد میدان میشوند، و همزمان اردوغان از تحویل 50 بمب اتمی مستقر در فرودگاه اینچرلیک سرباز میزند، وزیر دفاع وی نقشۀ تسخیر مناطق جنوبی مسکو و آسیای میانه و بخشی از چین ر علنا انتشار میدهد، در سنندج شعار کس نه له کورد موردوا فریاد زده میشود و در سقز کابوس وحشتناک جنگ میان ترک و کرد به یک خطر بالقوه تبدیل میشود."
و در ادامه نوشتی:
"در اینگونه شرایط معین و برای صدور بیانیه تحلیلی که حداقل دو یا سه هفته بایستی وقت برای تدوین آن گذاشت، با توجه موقعیت کمبود زمان کافی برای این کار، تنها امکان درست و واقعی پایبندی برتعهد وظیفۀ کمونیستی و لزوم بیان صریح مواضع است، برای اینکار میتوان یک بیانیۀ مبارزاتی کوتاه داد و در مقابل این تحولات ایستاد."
من که دوبار گفتم که بیانیه جای تحلیل نیست و باید درباره موضوع مشخص موضع شفاف و واضح بگیرد و ایراد بیانیه تدارک را در این میدانم که به جای پرداختن به 50 بمب اتمی و اینجرلیک و امثالهم از جنگ نفتکشها و سفر عمران خان و وقایع هنگ کنگ حرف می زند. مگر در بیانیه کلمه ای درباره اینجرلیک نوشته شده؟ ااصلا یک کلمه در مورد عملکرد ترکیه (یک طرف جنگ) در این جنگ صحبت نشده. بالاخره ترکیه دارد چه میکند؟ ایران و روسیه چه میکنند؟ اسد چه میکند؟ چه موضعی درباره عمل آنها در این مسئله مشخص باید داشت؟ اپوزیسیون چه میکند؟ شما حرفی در این موارد نزدید. نظر من هم این است که بیانیه باید به همین موضوعات بپردازد، اما ادعای رابطه وقایع هنگ کنگ با حمله ترکیه به سوریه بی ربط گویی یا کلی گویی است. تو اعتراضی را که من به بیانیه کرده ام به خودم برمیگردانی؟!
این جملات را بخوان. کل بیانیه پر است از این کلی حرف زدن ها:
" اما اطلاق این تحول به عنوان علت وقایع امروز روژآوا تنها تقلیل واقعه است و این تقلیل واقعه خود نیز بخشی از شطرنج خونینی است که اکنون نه فقط در خاورمیانه، بلکه در کل جهان معاصر در جریان است. شطرنجی که موضوع آن چیزی جز تجدید آرایش جهان سرمایه داری نیست."
"بلکه چنین رویکردی بدون داشتن تبیینی کلی از مضمون تاریخی وقایع معاصر به طور قطعی به بیراهه منجر می شود."
"تمام این بازیگران در حال ایفای نقشی برای تحقق تحولی واحدند. از بی بی تا بن سلمان، از ترامپ تا پوتین و اردوغان، از بشار تا خامنه ای و از روحانی تا عمران خان، همه و همه در این نمایش بزرگ در حال اجرای سناریوی واحدی اند."
" نوید آغاز این نظم با شعار "نظم نوین جهانی" جورج بوش پدر در جریان لشگرکشی نخست به عراق به جهانیان داده شد و سوت پایان آن را اعلام خروج نیروهای آمریکا در سوریه از سوی ترامپ و – این بار- برداشتن گامهای عملی برای انجام این وعده به صدا درآورد. و برای کردستان، آغاز این دوران مقارن بود با اعلام کردستان عراق به عنوان منطقه پرواز ممنوع برای ارتش صدام حسین و تولد نوزاد ناقص الخلقه ای به نام اقلیم کردستان ."
"روژآوا امتداد همان چیزی بود که در آغاز دهه نود در عراق شروع شد و در سال 2011 به سوریه رسیده بود."
"در یک چیز نمی توان دول کهنه کار امپریالیست فرانسه و انگلیس را سرزنش کرد. آنها به ماهرانه ترین وجهی نطفه های پایداری از خصومت بین توده های منطقه خاورمیانه را دقیقا به گونه ای کاشتند که خود صد سال بعد در مقام حلال آن خصومت ظاهر شوند.”
"معلوم شد که آن دور تاریخی که در آغاز دهه نود قرن گذشته آغاز شده و به عنوان "پایان تاریخ" اعلام شده بود، تنها میان پرده کوتاهی بیش نبود."
"سعادت و بهروزی توده های زحمتکش کرد در گرو خلاصی از این چنبره و روی آوری به آینده ای در خاورمیانه ای سوسیالیستی است"

به این می گویند کلی حرف زدن. ریشه تاریخی را تا دهه 90 و حمله جورج بوش پدر و جنگ صدام و امپریالیست فرانسه و انگلیس در صد سال قبل به عقب برگرداندن برای تحلیل تاریخی خوب است اما برای بیانیه چه؟ مدام تکرار مسائل کلی مثل پایان نظم نوین جهانی و مضمون تاریخی وقایع معاصر و تجدید آرایش سرمایه داری جهانی و راه حل خاورمیانه سوسیالیستی مخالف روح بیانیه است. اسم آوردن از همه (بی بی و بن سلمان و خامنه ای و عمران خان و پوتین و اردوغان غیره) که همه در این اتفاقات بازیگر سناروی واحدی میباشند، کلی حرف زدن است. این موارد موضوع مقالات تحلیلی است. ایرادی ندارد از این مسائل هم در بیانیه ذکر نمود، اما به شرط این که موضوع اصلی و جاری ابتدا به طور صریح و روشن تعیین تکلیف بشود. در بیانیه قبل از هر چیز باید در مورد خود موضوع حرف می زنند: آمریکا کنار کشیده، ترکیه به کردها حمله کرده، ارتش سوریه جلو آمده، ایران و روسیه چه...

سعید عطاپور عزیز، یا تو منظور من را متوجه نمیشوی یا من منظور تو را نمیفهمم. اول نوشتی:
"تا یک هفته قبل هیچ کس نمیتوانست پیش گوئی کند، که طرفداران "تراختور" تبریز بعنوان سیاهی لشکر اردوغان وارد میدان میشوند، و همزمان اردوغان از تحویل 50 بمب اتمی مستقر در فرودگاه اینچرلیک سرباز میزند، وزیر دفاع وی نقشۀ تسخیر مناطق جنوبی مسکو و آسیای میانه و بخشی از چین ر علنا انتشار میدهد، در سنندج شعار کس نه له کورد موردوا فریاد زده میشود و در سقز کابوس وحشتناک جنگ میان ترک و کرد به یک خطر بالقوه تبدیل میشود."
و در ادامه نوشتی:
"در اینگونه شرایط معین و برای صدور بیانیه تحلیلی که حداقل دو یا سه هفته بایستی وقت برای تدوین آن گذاشت، با توجه موقعیت کمبود زمان کافی برای این کار، تنها امکان درست و واقعی پایبندی برتعهد وظیفۀ کمونیستی و لزوم بیان صریح مواضع است، برای اینکار میتوان یک بیانیۀ مبارزاتی کوتاه داد و در مقابل این تحولات ایستاد."
من که دوبار گفتم که بیانیه جای تحلیل نیست و باید درباره موضوع مشخص موضع شفاف و واضح بگیرد و ایراد بیانیه تدارک را در این میدانم که به جای پرداختن به 50 بمب اتمی و اینجرلیک و امثالهم از جنگ نفتکشها و سفر عمران خان و وقایع هنگ کنگ حرف می زند. مگر در بیانیه کلمه ای درباره اینجرلیک نوشته شده؟ ااصلا یک کلمه در مورد عملکرد ترکیه (یک طرف جنگ) در این جنگ صحبت نشده. بالاخره ترکیه دارد چه میکند؟ ایران و روسیه چه میکنند؟ اسد چه میکند؟ چه موضعی درباره عمل آنها در این مسئله مشخص باید داشت؟ اپوزیسیون چه میکند؟ شما حرفی در این موارد نزدید. نظر من هم این است که بیانیه باید به همین موضوعات بپردازد، اما ادعای رابطه وقایع هنگ کنگ با حمله ترکیه به سوریه بی ربط گویی یا کلی گویی است. تو اعتراضی را که من به بیانیه کرده ام به خودم برمیگردانی؟!
این جملات را بخوان. کل بیانیه پر است از این کلی حرف زدن ها:
" اما اطلاق این تحول به عنوان علت وقایع امروز روژآوا تنها تقلیل واقعه است و این تقلیل واقعه خود نیز بخشی از شطرنج خونینی است که اکنون نه فقط در خاورمیانه، بلکه در کل جهان معاصر در جریان است. شطرنجی که موضوع آن چیزی جز تجدید آرایش جهان سرمایه داری نیست."
"بلکه چنین رویکردی بدون داشتن تبیینی کلی از مضمون تاریخی وقایع معاصر به طور قطعی به بیراهه منجر می شود."
"تمام این بازیگران در حال ایفای نقشی برای تحقق تحولی واحدند. از بی بی تا بن سلمان، از ترامپ تا پوتین و اردوغان، از بشار تا خامنه ای و از روحانی تا عمران خان، همه و همه در این نمایش بزرگ در حال اجرای سناریوی واحدی اند."
" نوید آغاز این نظم با شعار "نظم نوین جهانی" جورج بوش پدر در جریان لشگرکشی نخست به عراق به جهانیان داده شد و سوت پایان آن را اعلام خروج نیروهای آمریکا در سوریه از سوی ترامپ و – این بار- برداشتن گامهای عملی برای انجام این وعده به صدا درآورد. و برای کردستان، آغاز این دوران مقارن بود با اعلام کردستان عراق به عنوان منطقه پرواز ممنوع برای ارتش صدام حسین و تولد نوزاد ناقص الخلقه ای به نام اقلیم کردستان ."
"روژآوا امتداد همان چیزی بود که در آغاز دهه نود در عراق شروع شد و در سال 2011 به سوریه رسیده بود."
"در یک چیز نمی توان دول کهنه کار امپریالیست فرانسه و انگلیس را سرزنش کرد. آنها به ماهرانه ترین وجهی نطفه های پایداری از خصومت بین توده های منطقه خاورمیانه را دقیقا به گونه ای کاشتند که خود صد سال بعد در مقام حلال آن خصومت ظاهر شوند.”
"معلوم شد که آن دور تاریخی که در آغاز دهه نود قرن گذشته آغاز شده و به عنوان "پایان تاریخ" اعلام شده بود، تنها میان پرده کوتاهی بیش نبود."
"سعادت و بهروزی توده های زحمتکش کرد در گرو خلاصی از این چنبره و روی آوری به آینده ای در خاورمیانه ای سوسیالیستی است"

به این می گویند کلی حرف زدن. ریشه تاریخی را تا دهه 90 و حمله جورج بوش پدر و جنگ صدام و امپریالیست فرانسه و انگلیس در صد سال قبل به عقب برگرداندن برای تحلیل تاریخی خوب است اما برای بیانیه چه؟ مدام تکرار مسائل کلی مثل پایان نظم نوین جهانی و مضمون تاریخی وقایع معاصر و تجدید آرایش سرمایه داری جهانی و راه حل خاورمیانه سوسیالیستی مخالف روح بیانیه است. اسم آوردن از همه (بی بی و بن سلمان و خامنه ای و عمران خان و پوتین و اردوغان غیره) که همه در این اتفاقات بازیگر سناروی واحدی میباشند، کلی حرف زدن است. این موارد موضوع مقالات تحلیلی است. ایرادی ندارد از این مسائل هم در بیانیه ذکر نمود، اما به شرط این که موضوع اصلی و جاری ابتدا به طور صریح و روشن تعیین تکلیف بشود. در بیانیه قبل از هر چیز باید در مورد خود موضوع حرف می زنند: آمریکا کنار کشیده، ترکیه به کردها حمله کرده، ارتش سوریه جلو آمده، ایران و روسیه چه موضعی گرفتند، ناسیونالیستهای کرد و ترک در همه جا و منجمله ایران تحرکاتی درباره مسئله دارند و تنش ترکیه تا آن جا زیاد شده که مسئله بمبهای اتمی و اینجرلیک پیش آمده است. این ترکیب را چطور باید ارزیابی کرد و چه موضعی در برابر آن گرفت؟ بیانیه باید درباره اینها حرف بزند نه ریشه های تاریخی و نقشه جهانی سرمایه داری و اتفاقات هنگ کنگ.
امیدوارم با سه بار تکرار این انتقاد بالاخره به تفاهم رسیده باشیم. با آرزوی قلبی موفقیت.

Read More
  Attachments
  1. اکبر

رستمی عزیز،
شما وقتی تفاوت کامنت با بیانیه را متوجه نیستید و انتظار دارید همان ساختاری که بیانیه دارد کامنت من هم داشته باشد دقیقاً دست گذاشته‌اید روی بحث من و همان مشکلی را که مد نظر من بوده در پاسختان عیان کرده‌اید. مسئلۀ من این است که بین قالب‌های متنی و لحن‌های زبانی برای ارائۀ مطلب به خواننده تفاوت وجود دارد و این تفاوت در ساختار و شکل آن قالب‌ها و لحن‌ها هم هست. بحث من این است که همان‌طور که در دلنوشته (یا کامنت) می‌نویسید در بیانیه ننویسید.
شما می‌فرمایید «بیانه ها یا گفتارهای تدارک خود را پایبند به توضیح روندهای تاریخی ای می داند که...» و «این توضیحات هم ادعا نیستند که اثبات بخواهند، حوادثی هستند که به سرعت برق و باد چهره های گوناگون به خود میگیرند» اولاً توضیح با روایت متفاوت است. برخی از نظراتتان در نوشته‌ها و سخنرانی‌ها آمده و توضیحی برای آن وجود ندارد و فقط روایت کرده‌اید. ثانیاً بیانیه جای روایت کردن نیست. نتیجۀ روایت صرفاً ادعایی است که شما کرده‌اید و آن ادعا به هر صورت یا باید رد شود یا اثبات شود و این بی‌تردید نیاز به توضیح دارد.
صرفاً کنار هم قرار دادن رویدادها که ما را به واقعیت نمی‌رساند. به قول لنین در کتاب امپریالیسم...: «با این بغرنجی عظیم پدیده‌های زندگی اجتماعی، همیشه می‌توان در تأیید هر حکمی نمونه‌ها یا اطلاعات مجزا به هر میزان پیدا کرد.» همان روایتی که شما دربارۀ پایان لیبرالیسم یا هر موضوع دیگری ارائه داده‌اید شخص دیگری می‌تواند داده‌هایی مشابه را کنار هم بگذارد و بگوید لیبرالیسم نه‌فقط نمرده بلکه قوی‌تر هم شده و فلان و بهمان. فرق روایت با روایت در چیست؟ چه چیزی حکم می‌کند که ما روایت شما را بپذیریم و روایت کس دیگری را نپذیریم؟ مثال بارزتری بزنم، الان ممکن است بهمن شفیق دربارۀ افول هژمونی امریکا نظری داشته باشد و وحید صمدی نظر دیگری. معیار و سنجۀ میان خودتان در تأیید نظر یکی از این دو در چیست؟ وقتی توضیحی دربارۀ نظر بخصوصی در کار نباشد اصلاً وسیله‌ای برای سنجیدن آن نظر یا روایت وجود ندارد (حتی اگر نظر و روایت درستی به نظر برسد). وقتی توضیحی در کار نباشد آن روایت بی‌اعتبار است و در دستی‌اش تردید هست. مثلاً در بیانیۀ دربارۀ دی‌ماه جایی آمده بود که دستگاه سرکوب در ایران ضعیف شده است (نقل به مضمون) و از این نتایج عملی‌ای گرفته بود. وقتی این‌چنین روایت می‌کنید و صرفاً نظر می‌دهید بدون توضیحی در اثبات گفته به اینجا می‌رسد که می‌بینیم دستگاه سرکوب تضعیف که نشده هیچ دارد مثل شیر حمله هم می‌کند و تکه پاره هم می‌کند. و وقتی این روایت شما از واقعیت مشکل داشته باشد به تبع آن نتایج حاصل از آن هم محل تردید است. می‌بینید روایت واقعیت بدون محکم کردن پایه‌های آن روایت و دادن تحلیل دربارۀ آن و توضیح دادن به کجا ممکن است برسد؟ اما موضوع دیگر این است که از بیانیه انتظار می‌رود اعلام موضع کند و دست بالا (اگر در توان نویسندگانش هست) تحلیل هم بکند. در این میان صحبت از آن روایت‌هایی که توضیح و دلیل برای آنها نیست بی‌مورد است. خیلی راحت می‌شود همان موضع شما را گرفت بی‌آنکه به داستان‌سرایی افتاد.
رستمی عزیز، فرستنده گویا علاقه دارد در برابر انتقاد مرغش یک پا داشته باشد. فقط فرستنده این را در نظر بگیرد که آن یک پا روزی خسته می‌شود و مرغ به همین راحتی ممکن است مریض شود و بمیرد.

عطاپور عزیز،
می‌پرسید «وظیفۀ کمونیسم چیست؟» فقط این را بگویم که وظیفۀ کمونیسم لااقل این نیست که دلنوشته‌های روایت‌گونه را جای بیانیه به خورد پرولتاریا دهد. دلنوشته دلنوشته است و بیانیه بیانیه است. کسی نگفته بیانیه‌های قرن قبل سوسیال دموکراسی را ببینید. شما بروید بیانیه‌های حزب لیبرال انگلستان یا حزب کمونیست بریتانیا در همین امسال یا احزاب مشابه در همان آلمانی که زبانشان را بلدید یا هر گروه و دستۀ دیگر را ببینید و ساختار و شکل و شمایل آنها را با بیانیه‌های خود بسنجید. مثلاً حزب لیبرال موضعش را به سبک قصه‌های جیمز جویس در بیانیه نمی‌گنجاند. مثلاً حزب کمونیست شوروی نمی‌آید به مانند داستان مادر گورکی فروپاشی دیوار برلین را در بیانیه‌اش روایت کند. موضع درست در قالب درستش باید به مخاطب عرضه شود.
می‌گویید «در اینگونه شرایط معین و برای صدور بیانیه تحلیلی که حداقل دو یا سه هفته بایستی وقت برای تدوین آن گذاشت، با توجه موقعیت کمبود زمان کافی برای این کار، تنها امکان درست و واقعی پایبندی برتعهد وظیفۀ کمونیستی و لزوم بیان صریح مواضع است...» بابا جان، کسی نمی‌گوید حرف نزنید یا لالمانی بگیرید. حرفتان را بزنید ولی هر حرفی قالب خودش را دارد اگر حرفتان در قالب بیانیه نیست چرا می‌خواهید به‌زور بیانیه‌اش کنید؟ این برعکس اعتبار خودتان را پایین می‌آورد.
دربارۀ کردستان...

رستمی عزیز،
شما وقتی تفاوت کامنت با بیانیه را متوجه نیستید و انتظار دارید همان ساختاری که بیانیه دارد کامنت من هم داشته باشد دقیقاً دست گذاشته‌اید روی بحث من و همان مشکلی را که مد نظر من بوده در پاسختان عیان کرده‌اید. مسئلۀ من این است که بین قالب‌های متنی و لحن‌های زبانی برای ارائۀ مطلب به خواننده تفاوت وجود دارد و این تفاوت در ساختار و شکل آن قالب‌ها و لحن‌ها هم هست. بحث من این است که همان‌طور که در دلنوشته (یا کامنت) می‌نویسید در بیانیه ننویسید.
شما می‌فرمایید «بیانه ها یا گفتارهای تدارک خود را پایبند به توضیح روندهای تاریخی ای می داند که...» و «این توضیحات هم ادعا نیستند که اثبات بخواهند، حوادثی هستند که به سرعت برق و باد چهره های گوناگون به خود میگیرند» اولاً توضیح با روایت متفاوت است. برخی از نظراتتان در نوشته‌ها و سخنرانی‌ها آمده و توضیحی برای آن وجود ندارد و فقط روایت کرده‌اید. ثانیاً بیانیه جای روایت کردن نیست. نتیجۀ روایت صرفاً ادعایی است که شما کرده‌اید و آن ادعا به هر صورت یا باید رد شود یا اثبات شود و این بی‌تردید نیاز به توضیح دارد.
صرفاً کنار هم قرار دادن رویدادها که ما را به واقعیت نمی‌رساند. به قول لنین در کتاب امپریالیسم...: «با این بغرنجی عظیم پدیده‌های زندگی اجتماعی، همیشه می‌توان در تأیید هر حکمی نمونه‌ها یا اطلاعات مجزا به هر میزان پیدا کرد.» همان روایتی که شما دربارۀ پایان لیبرالیسم یا هر موضوع دیگری ارائه داده‌اید شخص دیگری می‌تواند داده‌هایی مشابه را کنار هم بگذارد و بگوید لیبرالیسم نه‌فقط نمرده بلکه قوی‌تر هم شده و فلان و بهمان. فرق روایت با روایت در چیست؟ چه چیزی حکم می‌کند که ما روایت شما را بپذیریم و روایت کس دیگری را نپذیریم؟ مثال بارزتری بزنم، الان ممکن است بهمن شفیق دربارۀ افول هژمونی امریکا نظری داشته باشد و وحید صمدی نظر دیگری. معیار و سنجۀ میان خودتان در تأیید نظر یکی از این دو در چیست؟ وقتی توضیحی دربارۀ نظر بخصوصی در کار نباشد اصلاً وسیله‌ای برای سنجیدن آن نظر یا روایت وجود ندارد (حتی اگر نظر و روایت درستی به نظر برسد). وقتی توضیحی در کار نباشد آن روایت بی‌اعتبار است و در دستی‌اش تردید هست. مثلاً در بیانیۀ دربارۀ دی‌ماه جایی آمده بود که دستگاه سرکوب در ایران ضعیف شده است (نقل به مضمون) و از این نتایج عملی‌ای گرفته بود. وقتی این‌چنین روایت می‌کنید و صرفاً نظر می‌دهید بدون توضیحی در اثبات گفته به اینجا می‌رسد که می‌بینیم دستگاه سرکوب تضعیف که نشده هیچ دارد مثل شیر حمله هم می‌کند و تکه پاره هم می‌کند. و وقتی این روایت شما از واقعیت مشکل داشته باشد به تبع آن نتایج حاصل از آن هم محل تردید است. می‌بینید روایت واقعیت بدون محکم کردن پایه‌های آن روایت و دادن تحلیل دربارۀ آن و توضیح دادن به کجا ممکن است برسد؟ اما موضوع دیگر این است که از بیانیه انتظار می‌رود اعلام موضع کند و دست بالا (اگر در توان نویسندگانش هست) تحلیل هم بکند. در این میان صحبت از آن روایت‌هایی که توضیح و دلیل برای آنها نیست بی‌مورد است. خیلی راحت می‌شود همان موضع شما را گرفت بی‌آنکه به داستان‌سرایی افتاد.
رستمی عزیز، فرستنده گویا علاقه دارد در برابر انتقاد مرغش یک پا داشته باشد. فقط فرستنده این را در نظر بگیرد که آن یک پا روزی خسته می‌شود و مرغ به همین راحتی ممکن است مریض شود و بمیرد.

عطاپور عزیز،
می‌پرسید «وظیفۀ کمونیسم چیست؟» فقط این را بگویم که وظیفۀ کمونیسم لااقل این نیست که دلنوشته‌های روایت‌گونه را جای بیانیه به خورد پرولتاریا دهد. دلنوشته دلنوشته است و بیانیه بیانیه است. کسی نگفته بیانیه‌های قرن قبل سوسیال دموکراسی را ببینید. شما بروید بیانیه‌های حزب لیبرال انگلستان یا حزب کمونیست بریتانیا در همین امسال یا احزاب مشابه در همان آلمانی که زبانشان را بلدید یا هر گروه و دستۀ دیگر را ببینید و ساختار و شکل و شمایل آنها را با بیانیه‌های خود بسنجید. مثلاً حزب لیبرال موضعش را به سبک قصه‌های جیمز جویس در بیانیه نمی‌گنجاند. مثلاً حزب کمونیست شوروی نمی‌آید به مانند داستان مادر گورکی فروپاشی دیوار برلین را در بیانیه‌اش روایت کند. موضع درست در قالب درستش باید به مخاطب عرضه شود.
می‌گویید «در اینگونه شرایط معین و برای صدور بیانیه تحلیلی که حداقل دو یا سه هفته بایستی وقت برای تدوین آن گذاشت، با توجه موقعیت کمبود زمان کافی برای این کار، تنها امکان درست و واقعی پایبندی برتعهد وظیفۀ کمونیستی و لزوم بیان صریح مواضع است...» بابا جان، کسی نمی‌گوید حرف نزنید یا لالمانی بگیرید. حرفتان را بزنید ولی هر حرفی قالب خودش را دارد اگر حرفتان در قالب بیانیه نیست چرا می‌خواهید به‌زور بیانیه‌اش کنید؟ این برعکس اعتبار خودتان را پایین می‌آورد.
دربارۀ کردستان نوشتن خیلی می‌توانست راحت‌تر و بدون این روایت‌ها باشد و قطعاً آن‌گونه امکان برقراری ارتباط درست با طبقۀ کارگر و نیز با مخاطب سایت بیشتر می‌بود. اما شما دوست داشته‌اید در بیانیه‌تان قصه تعریف کنید. قطعاً خیال می‌کنید این مدل نوشتن جذاب است و خواننده را بهتر جذب می‌کند. من به شما می‌گویم که این‌طور نیست. کمونیسم اگر قرار است در دل مردم نفوذ کند و توده‌ای شود باید از تمام وسایلش درست استفاده کند تا به بهترین شکل با توده‌ها ارتباط برقرار کند. زبان هم یکی از آن وسایل است. اگر مانند برخی کمونیست‌ها سعی کنیم عمداً پیچیده‌نویسی کنیم یا عمداً از کلمات زبان‌های خارجی استفاده کنیم که معادل فارسی برای آن سراغ داریم، داریم جلو این ارتباط درست را می‌گیریم. اینکه متنی را در قالب درستش ننویسیم و بیانیه هم درست ننویسیم شبیه همان است و این‌گونه جلو برقراری ارتباط گرفته می‌شود.
آنچه شرط بلاغست با شما گفتم خواه پند گیرید خواه ملال.

توضیح سایت:
تصور میکنیم به اندازه کافی فرصت داشته اید که منویات درونی تان را تخلیه کنید. خوانندگان سایت هم از شعور سیاسی لازم برای قضاوت در مورد افاضات شما برخوردارند. مادام که به مضامین سیاسی موضعگیری بیانیه نپردازید، این آخرین کامنتی است که از شما درج می شود. پاسخی نیز به کامنت شما درج نخواهد شد. سایت تدارک مکانی برای هرزه گوئی و بحث برای بحث نیست. از کار ما خوشتان نمی آید؟ شما را به خیر و ما را به سلامت. دانش بیانیه نویسی تان و ضعفهای بیانیه نویسی ما را در تریبونهای دیگر به رخ مردم بکشانید. تا دلتان بخواهد جا برای جولان پیدا می کنید.

Read More
  Attachments
  1. سعید عطاپور

زنده باد سوسیالیسم گرامی،
حداقل در همین چند هفتۀ اخیرما شاهد آنچنان تحولات عظیم، پیچیده و پرشتابی بودیم، که برای ثبت و مشاهدۀ آنها "در شرایط عادی" سالها و شاید دهه ها زمان لازم داشتیم. تا یک هفته قبل هیچ کس نمیتوانست پیش گوئی کند، که طرفداران "تراختور" تبریز بعنوان سیاهی لشکر اردوغان وارد میدان میشوند، و همزمان اردوغان از تحویل 50 بمب اتمی مستقر در فرودگاه اینچرلیک سرباز میزند، وزیر دفاع وی نقشۀ تسخیر مناطق جنوبی مسکو و آسیای میانه و بخشی از چین ر علنا انتشار میدهد، در سنندج شعار کس نه له کورد موردوا فریاد زده میشود و در سقز کابوس وحشتناک جنگ میان ترک و کرد به یک خطر بالقوه تبدیل میشود. اگر شما راویان با شرفی از آن دوران را سراغ دارید، میتوانید داستان وحشتناک جدالهای قومی و قتلهای قومی در سقز بعد از انقلاب بین ترک و کرد و برون رفت سیاسی آن شرایط و عروج وقدرت گیری ملاحسنی را جویا شوید. این لیست را میتوان بمراتب طولانی تر ارائه داد، که موضوع این یادداشت نیست.
اما در مورد بیانیه و یا قطعنامه: هر چند ممکن است نزد افرادی این شبهه وجود داشته باشد، که تنها با صدور بخشنامه و قطعنامه با استنسیل کردن از روی قطعنامه های سوسیال دمکراسی قرن قبل و یا بلشویکها میتوان قائم به حکم این قطعنامه ها ، جلوی روند منفی تحولات را گرفت. برای باور داشتن به این تز یا بایستی انسان هپروتی باشد و جدالهای واقعی جهان پیرامونی را نبیند، یا درکی غیر واقعی از شرایط سیاسی و توازن قوای طبقاتی موجود داشته باشد و یا یک ماجراجوی سیاسی باشد. در شرایطی که نیروهای اجتماعی با دست یازی به پیجیده ترین امکانات ارتباط جمعی، نظامی، اقتصادی وسیاسی در حال دخالتگری برای ترسیم جهان مورد نظرشان هستند، وظیفۀ کمونیسم چیست؟ چمباتمه زدن برای صدور بیانیه در پیشخوان ده فرمانی برای صدور حکم منع وقایع؟ فکر نکنم، جواب شما هم به این امر مثبت باشد.
حال که احزاب شیفتۀ سرنگونی و جریانات ناسیونالیستی و نیروهای ارتجاعی حاضردر میدان بمنظور تحقق سناریوهای مورد نظر خویش حاضر به قربانی کردن همه چیز هستند، و بخش "چپ و سکولار" آنهم ازروی اپورتونیسم پیشاپیش بیانیه هائی در مورد "مذمومیت گرایشات ناسیونالیستی" صادر کرده تا رد شریک جرم بودن خود را پاک کند؛ عملا اما با همان شعارها و بهمراهی همان نیروها ی اجتماعی برای تحقق اهداف سیاسی مشابه ای پا به میدان میگذارد؛ در اینگونه شرایط معین و برای صدور بیانیه تحلیلی که حداقل دو یا سه هفته بایستی وقت برای تدوین آن گذاشت، با توجه موقعیت کمبود زمان کافی برای این کار، تنها امکان درست و واقعی پایبندی برتعهد وظیفۀ کمونیستی و لزوم بیان صریح مواضع است، برای اینکار میتوان یک بیانیۀ مبارزاتی کوتاه داد و در مقابل این تحولات ایستاد. این کاری بود که ما کردیم و شما هم میتوانید به جای ایراد گرفتن آستینتان را بالا بزنید و کمک کنید تا این موضعگیری بیشتر منتشر شود..
بطور کلی نیز در دوران تحولات سریع میدانی مطلوبترین زمان برای صدور یک بیانیه بمنظور دخالتگری برای انکشاف مبارزۀ طبقانی موقعی است، که امر تحزب طبقاتی کارگری کمونیستی به درجۀ معینی از انسجام در میان طبقۀ کارگر رسیده باشد. برای این مهم هم صرف ایراد گرفتن راه چاره نیست، باید آستینها را بالا زد و برای تحقق این پیش شرط کارکرد.
فکر میکنم در این زمینۀ معین دلایل کافی توضیحی را برای همدیگر داده ایم. .

  Attachments
  1. گیسو رستمی

به اکبر،
یک پیشنهاد: من با منطق شما به ماجرا نگاه می کنم و به این نتیجه می رسم که بپرسم:
در کامنت دومتان قریب به پانزده خط در جواب سعید عطاپور نوشته اید، فاقد فُرم قابل اعتنا و بدون رعایت پردازش دقیق منظورتان. چرا چیزی که کامنت اول گفته اید را اینجا تکرار کرده اید؟ چرا انقدر روایت می کنید بی استدلال؟ چرا از تفاوت بین یادداشت تا مقاله ی بلند می رسید به ظرف غذا؟ احیانا اگر منظورتان را مجدد در کامنت دوم توضیح می دهید با این پیش فرض نیست که ما نفهمیدیم داستان از چه قرار است؟ روایت شما تکراری شده، چرا دوبار توضیح دادید؟

در انتظار پاسخ تان نیستم البته. اما حقیقتا با خواندن سطوری که رقم زدید تنها می توان همین ایراد ریخت-شناسانه را به چند خطی که نوشتید هم نسبت داد. اما مساله ی اساسی نباید این باشد. اینطور نیست؟
بیانه ها یا گفتارهای تدارک خود را پایبند به توضیح روندهای تاریخی ای می داند که ختم به آن وضعیتی شده که نوشتن درباره اش ضروری است. این توضیحات هم ادعا نیستند که اثبات بخواهند، حوادثی هستند که به سرعت برق و باد چهره های گوناگون به خود میگیرند. مادامی که احزاب چپی که لحن شان ظاهرا شما را هم اذیت میکند، توان ذهنی درک وقایع در قالب این آرایش جدید سرمایه داری را ندارند، به نعل و میخ می کوبند و یا زبان به کام گرفته اند، بازگویی هزارباره ی آنچه که ختم به وضعیت کنونی شده همچنان ناکافی خواهد بود.
مساله مگر این باشد که این روایت، باب دل شما نیست. اگر شنیدنش، چنته ی خالیِ مخاطب را پیش خودش رو می کند و به جای تلاش برای اقلا ده خط نوشتن در مورد اینکه اگر او بنویسد، چه موضعی می گیرد تا قدمی درراه همفکریِ مشترک بردارد، اگر گلایه ی اصلی قهر کردن فرم از محتوا در نوشته های تدارک است...
خب، این دیگر مشکل از فرستنده نیست.
در انتها، شایان ذکر است که بگویم قصدم اساعه ی ادب بود.

پاینده باشید.

  Attachments
  1. رضا

رفقای تدارک این اکبر را دست کم نگیرید. درسته شکسته نفسی می کنه که زبان های زیادی بلد نیست ولی معلومه که در زمینه ادبیات فارسی و بیانیه شناسی خبره است. همان طور که خودش گفته با مضمون این مطلب مشکلی نداره مسئله اش فقط آموزش بیانیه نویسی به شماست. مطمئن باشید که خودش با جسارت تمام هم با کردایتی هایی روژهلات در حال نبرد است که در خیابانهای سقز و سنندج پشت سر هم تظاهرات میگذارند و هم با "تراختوری" های پان ترک. اصلا هم قصد این را ندارد که وقت شما را بگیرد و بحث را منحرف کند. پسر خوبی است.

  Attachments

سعید عطاپور عزیز، کار درستی نیست که نیت خوانی میکنی. من مخالف تحلیلهای گذشته شما درباره ناسیونالیسم کردی نیستم. به امیر اعتراض میکنم که در تعریف و تمجید بیانیه آن چنان اغراق میکند که نتیجه معکوس میدهد. اصلا بیانیه جای تحلیل نیست. تحلیل را باید به مقاله و سخنرانی موکول کرد و در بیانیه موضع روشن و صریح و "سیاسی" گرفت. وقتی در بیانیه به همه موضوعات جهانی و ریشه های تاریخی اشاره شود، موضع درباره مساله اصلی مبهم میشود. سفر عمران خان و جنگ نفتکشها شاید در تحلیل نهایی ربطهایی به قضایای سوریه و ترکیه داشته باشند اما این ربطها خیلی کلی و دورادور است و جایشان در بیانیه نیست. همه از بیانیه انتظار دارند که به طور مشخص درباره مساله موضع بگیرد.
من بر عکس اکبر مخالفتی با ارائه بحث به شکل صوتی ندارم. بشرط اینکه بحث را دقیق و پوست کنده روشن کند. البته اکبر در نقد تدارک خیلی تند رفت. اصلا قبول ندارم که تحلیلها و مطالب تدارک، صوتی یا مکتوب، لنگ در هوا هستند. موضوع مشخصتر باشد و نظرات صریحتر، بهتر میشود. امیر اگر ذکر همه موارد تاریخی و بین المللی را به جای نقطه قوت بیانیه نقطه ضعف آن بداند، بهتر دفاع کرده است. با آرزوی موفقیت برای همه رفقا. زنده باد سوسیالیسم.

  Attachments
  1. اکبر

عطاپور عزیز،
خدمتتان عارض شوم که اگر صحبتی دربارۀ مضمون بیانیه می‌داشتم پیش از اینکه شما رخصت بفرمایید مطرح می‌کردم. نکند خیال می‌کنید خجالتی‌ام و حتماً باید شخصی چون شما دو سه بار رخصت دهد تا زبان بگشایم؟!
(در تمام کامنت‌هایم «فرض»ام این بوده که تمام حرف‌های تدارک از اول تا آخرش درست است.)
به گفتۀ خودتان، «ما سالهاست که در مورد سیاستهای روژاوا و کردایتی حرفهایمان را زده ایم.» حرف‌هایتان را دربارۀ موضوع اصلی بیانیه که می‌فرمایید قبلاً زده‌اید و من هم در آن چیز جدیدی نمی‌بینم. حرف‌های دیگرتان را هم که در سخنرانی‌ها زده‌اید بی‌آنکه مستدل و مستند باشد و فقط روایت کرده‌اید.
نثر بیانیه‌تان هم که تلفیقی از قصه‌های پلیسی و قصه‌های جمال‌زاده است. بنابراین، این بیانیه دیگر بیانیه نیست و فقط دلنوشتۀ قصه‌گونۀ غیر جدی یک رفیقی است که دوست داشته حرف دلش را بزند. راستش حرف اولم اشتباه بود این متن شما حتی یادداشت هم نیست، چون آدم وقتی دست به قلم می‌برد مطالب مطروحش را یا در قبل جایی گفته و برایش استدلال دارد و در مطلب جدید به آن استناد می‌کند یا اینکه اگر جدید مطرح کرده سعی در اثباتش می‌کند و برایش استدلال می‌آورد. اما متن شما حتی یادداشت هم نیست، فقط دلنوشته است. اگر دلنوشتۀ آن رفیق می‌بود در حد دلنوشتۀ او خواندنی می‌بود و لبخند هم بر لبانمان می‌نشست. اما این خواندنی بودن و خنده بر لب نشستن (و غیر جدی بودن) موقعی که در قالب بیانیه آمده شده حرف‌های تکراری و نامستدل (لنگ در هوا) به شکل قصه‌گونۀ غیر جدی، که در قالب بیانیه مضحک است.
شما که چند زبان بیشتر از ما بلدید لااقل در منابع آلمانی و انگلیسی نگاهی کنید و شیوۀ درستِ نوشتن را یاد بگیرید (اساعۀ ادب نباشد). مقاله یک چیز است، بیانیه یک چیز است، اعلامیه یک چیز است و دلنوشته هم چیز دیگری است.

  Attachments
  1. سعید عطاپور

دوست عزیز اکبر،
ممنون بابت انتقادات و تدکرات شما. اما سوال اصلی کماکان بقوت خود باقی است، که چطور شما بعد از انتشار این بیانیه به طرح این مسائل پرداخته اید؟ هر شخص ثالثی هم با خواندن انتقادات شما متوجه میشود، که بواقع مضامین این بیانیه موضوع مشکل ساز برای شما هستند و نه چیزهای دیگر. لطفا بروید سر اصل مطلب و حرف مضمونی اتان را بزنید.

آقا یا خانم زنده باد سوسیالیسم،
در مورد شما هم عین دقیقا این نکته صدق میکند. شما از دفاع بد امیر ناراحت نیستند از این که دفاع کرده ناراحتید. اما بهتر است شما هم بجای آن بروید سر اصل مطلب و آن "دشمنی خوبی" را که بنظرتان میرسد و آن "محتوای سیاسی ایدئولوژیکی" را که مناسب میدانید بیان کنید. تا همه از نظرات مضمونی شما هم مطلع شوند.

  Attachments

امیر عزیز، دفاع بد از دشمنی بدتر است. آیا همه تیترهایی که به عنوان "محتوی سیاسی ایدئولوژیک" ذکر کردی در بیانیه تحلیل شده بود؟ یا آیا ذکر همه موارد جهانی و تاریخی دخیل در مساله در یک بیانیه که باید درباره موضوع مشخصی موضع گیری کند، به معنی کلی گویی و دور شدن از طرح موضع اصلی نیست؟

  Attachments
  1. اکبر

جناب عطاپور،
بله سال‌هاست حرفتان را زده‌اید. بنابراین، تکرار مکررات آن‌هم به شکل داستان‌سرایی و روایت‌گونۀ این‌چنینی چه فایده‌ای دارد؟
از مقاله نوشتن فاصله گرفته‌اید و به روایت‌پردازی و فقط حرف زدن در سخنرانی‌ها رو آورده‌اید. قدیم سعی می‌کردید دربارۀ مطالب مهم بنویسید و نظرتان را اثبات کنید و پرورشش دهید، الان رسیده‌اید به اینکه هر ماه دو تا سخنرانی بگذارید و بیانیه‌های این‌چنینی بدهید (که برخی‌شان یادداشت‌اند، برخی‌شان مقالۀ بلندبالایی‌اند و...) و از سوی دیگر مطالبی ترجمه می‌کنید که قاعدتاً خودتان توان نوشتن آن را دارید. مثلاً در مقاله‌ای دو تا پاراگراف مهم است ولی شما پنج پاراگراف می‌نویسید که ما فقط این دو پاراگرافش را قبول داریم و بقیه‌اش را قبول نداریم. خب چرا جای ترجمه خودتان آن مطلب را نمی‌نویسید.
شما بحث پایان لیبرالیسم را در سخنرانی مطرح کرده‌اید و برخی موارد دیگر که اینجا ذکر شده. دربارۀ بحث پایان لیبرالیسم و بسیاری موارد دیگر «فقط» حرف زده‌اید و هیچ چیزی در اثبات گفته‌هایتان نیاورده‌اید.
من با گزاره‌ای که دربارۀ لیبرالیسم مطرح کرده‌اید همدلم ولی نمی‌شود که فقط حرف زد و سعی در اثبات گفته‌هایمان نکنیم. در بیانیه‌های قبلی از این هم بدتر بود. مثلاً به بیانیه‌ای که دربارۀ هفت‌تپه بود و سال پیش نوشته بودید نگاه کنیم می‌بینیم که 90 درصد مطالب بیانیه مانند اینجا داستان‌سرایی است و داستان‌سرایی طولانی‌ای هم هست که دست کمی از داستان بلند ندارد و از آن بدتر فقط «ادعا»ست و اثبات‌نشده است و حتی خود تدارک هم قبل‌تر درباره‌اش صحبتی نکرده بود. هیچ دلیلی وجود ندارد که هر مطلبی که در فایل سخنرانی‌تان مطرح می‌شود در بیانیه هم بیاید، بدون اینکه درباره‌اش مقاله‌ای نوشته شود و به آن گزاره پرداخته شود و اثبات شود. این‌گونه هرچه بیشتر شبیه احزاب چپ دارید می‌شوید.
به دوستان تدارک پیشنهاد می‌کنم به بیانیه‌ها و قطعنامه‌هایی که مارکس و انگلس نوشته‌اند و نیز در دوران شوروی نوشته می‌شده هم دقت کنند شاید تأثیری در شکل و شمایل و محتوای بیانیه‌ها داشته باشد.
دوست عزیز، چرا تصور کرده‌اید صحبت دربارۀ شکل کارتان بی‌اهمیت است و فقط صحبت دربارۀ مضمونش است که اهمیت دارد؟ بله، شما هرطور دلتان بخواهد می‌توانید بنویسید و برایتان مهم نباشد ــ می‌توانید قرمه‌سبزی خوش‌مزه‌ای درست کنید و آن را در داخل ظرف کثیف و بدبویی سرو کنید. مضمون و شکل بیانیه‌تان آن‌گونه که شما تصور می‌کنید جدا از هم نیستند.

  Attachments
  1. امیر

درست است که شکل انشایی نوشته غلیظ است ولی محتوی سیاسی ایدئولوژیک غنی نیز دارد. پایان میان پرده 25 سال اخیر، باز ترسیم سازو کارهای جهان سرمایه داری و روابط نوین میان دول امپریالیستی، روند بی پدر شدن ناتو...چند قطبی شدن جهان و سکته و محتملا پایان پروژه رژواو و تاثیرات بسیار منفی ان پروژه در خاورمیانه و زندگی توده های عراق و سوریه... نکات بسیار کلیدی هستند که نوشتار طرح کرده و نسبت به ان موضع نیز گرفته است. خسته نباشید.

  Attachments
  1. سعید عطاپور

دوست گرامی اکبر،
ما سالهاست که در مورد سیاستهای روژاوا و کردایتی حرفهایمان را زده ایم. به این خاطرما همین موضع گیری کوتاه را کافی میدانیم.
شما میتوانید دلبخواهی هر نامی که خواستید را بر روی یک بیانیه بگذارید. این برای ما زیاد مهم نیست اما اگر در مورد مضمون بیانیه حرفی دارید آنرا مطرح کنید.

  Attachments
  1. اکبر

دوستان! بیانیه دادن به معنای داستان‌سرایی نیست. در بیانیه تصویرهای جذاب و پرطمطراق و روایت‌گونه برای مخاطب ایجاد نمی‌کنند. کارکرد بیانیه چیز دیگری است. این چیزی که شما نوشته‌اید می‌تواند یادداشت باشد.

  Attachments
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

سیاست

یادداشتها

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

اعتصاب قدرتمند 180 میلیون کارگر در هندوستان

ملتها، مثل بچه ها، در آرزوی تحقق پیش بینی ها هستند. آنها باید قواعد را بدانند. ایالات متحده مثل والدین است. کشورهای دیگر برای هدایت در اجرای قواعد به آن نگاه می کنند

واشنگتن پست، 15 ژانویه 2019

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر