نظر خوانندگان

قابل توجه آقایان سعید چریک وحمید ، شاخص انقلابی بودن از...
بهمن شفیق جوجه اردک زشت
حمید و سعید، خیلی کوتاه در زمینه بحث بسیار خوبی که باز ش...
سعيد چريک جوجه اردک زشت
من هم با حميد موافقم! اگه بحث بر سر بهداشت رايگان و ... با...
بهمن شفیق و وحید صمدی از جواب اتان متشکرم. منظور من این ...
وحید صمدی جوجه اردک زشت
به حمید بهمن شفیق گفته است که آن منشور سرنگونی شان را بخ...
بهمن شفیق جوجه اردک زشت
حمید، ممنون از ملاحظه شما. من نمی دانم کدام گوشه ای چه ک...
بهمن شفیق، حزب مزبور این نکات آموزش رایگان و آزادی مطبو...
بهمن شفیق جوجه اردک زشت
به سعید چریک، رفیق عزیز خوب به مباحث این جریان نگاه کنی...
سعيد چريک جوجه اردک زشت
با تشکر رفيق بهمن، سود بردم... اما چند نکته تلگرافي که مث...
n.shah-hoseini جوجه اردک زشت
علی آقا مخلصیم. حیف شد رفیق، کاش زودتر این اطلاعات دسته...

یادداشتها

به سوی انقلاب اجتماعی یا به ورطۀ جنگ داخلی؟

نوشتۀ: تدارک کمونیستی

به همان اندازه که مضامین اجتماعی این جنبش در حال ظهور دوران نوینی را بشارت می دهند، به همان اندازه زبان این جنبش زبان دورانی سپری شده است. به همان اندازه که این جنبش به لحاظ عینی بر علیه سرمایه داری جهتگیری دارد، به همان اندازه نیز پوستۀ ایدئولوژیک آن ارتجاعی است. پوسته ای برگرفته از دوران کهن. و سرنوشت این جنبش و کل جامعۀ ایران را نیز چگونگی حل این تناقض است که تعیین می کند.

به سوی انقلاب اجتماعی یا به ورطۀ جنگ داخلی؟

بودن یا نبودن. این بود پرسشی که در روزهای گذشته جمهوری اسلامی ایران ناگهان در برابر آن قرار گرفت. اعتراضاتی که در تمام ماههای پس از انتخابات ریاست جمهوری در حال تکوین بودند، به یکباره در هیأت طلایه های تهدید جنبشی نوین و سراسری بر سپهر آسمان سیاست ایران ظاهر شدند. جنبشی که بدون هیچ اما و اگری پایان دادن به حیات جمهوری اسلامی را هدف خود اعلام می کند.

این نخستین بار نیست که جمهوری اسلامی با جنبشی روبرو می شود که موجودیت آن را نشانه گرفته است. در تمام دوران موجودیت این نظام، همواره جنبشها و تحرکات اجتماعی ای همراه با آن و همزاد با آن وجود داشته اند که پایان دادن به عمر این نظام را هدف خود تعریف می کردند و می کنند. این بار تفاوت در این است که در لحظۀ ظهور این جنبش بر سپهر سیاست ایران، این جمهوری در عین حال هم در اوج اقتدار خویش به سر می برد و هم در حضیض پوسیدگی. تفاوت در این است که این بار مؤلفه های دخیل در شکل دادن به این جنبش نوین همان مؤلفه هایی نیستند که در طول سه دهه اخیر و پس از کشتار دهه سیاه شصت جدالهای طبقاتی در ایران را رقم می زدند.

از زمانی که جمهوری اسلامی ایران به یمن همت جوخه های تیرباران و به لطف مساعدت بورژوازی نوکیسه و به میمنت فروپاشی دیوار برلین و محو بلوک شرق، مخاطرات دوران آغازین خویش را پشت سر گذاشت و موفق شد عدالتخواهی و برابری طلبی چپ انقلابی را با نسل کشی آن از میان بردارد، دیگر هیچگاه با جنبشی روبرو نبود که بنیادهای نظم حاکم، یعنی مناسبات تولیدی مسلط بر جامعه، را آماج تعرض خویش قرار دهد. صرفنظر از شورشهای ناگهانی و موضعی معدود، همۀ جنبشهائی که از دوران پسا جنگ در میدان سیاست ایران ظاهر شدند، تکامل دولت بورژوائی را هدف خویش قرار دادند و جمهوری اسلامی نیز همواره از این ظرفیت  و امکان برخوردار بود که با مهندسی اجتماعی، تمام مخاطرات معطوف به موجودیتش را خنثی نموده و ظرفیت اعتراضی جامعه را به سمت ادغام و مهار در ساختارهای حکومتی هدایت کند. چه جنبش اصلاحات و چه تمام "جنبشها"ی سرنگونی طلبی که در طول سه دهه اخیر در جامعه ایران قد بلند کردند، همه و همه تماما تحکیم سلطۀ طبقاتی بورژوازی و پیرایش دولت بورژوائی را هدف قرار داده بودند. جنبش در حال ظهور کنونی اما بر متن شرایطی پدیدار می شود که مبانی اساسی دولت بورژوائی در ایران در اوج تکامل خویش قرار گرفته است. این جنبش تنها اندک زمانی پس از آن ظاهر می شود که بورژوازی ایران مرگ هر گونه انقلابیگری را با شمارش ظفرنمون آراء انتخابات ریاست جمهوری و نمایش صفوف انبوه رأی دهندگان جشن گرفته بود.

شش ماه پیش بورژوازی ایران ورود خویش به دوران بلوغ سیاسی را اعلام کرده و از زبان نمایندگان نظم اسلامی حاکم آن را به عنوان "جشن جمهوریت نظام" اعلام کرده بود. "جشن جمهوریت نظام": این تفسیری بود که بازندگان انتخابات ریاست جمهوری، نمایندگان قدرت غیر انتخابی درون نظام و پیروان وفادار ولایت فقیه، از این واقعه ارائه و با آن وفاداری خویش را به قواعد دمکراسی پارلمانی اعلام کرده بودند. اما این جشن جمهوریت جشن پیروزی پلاتفرم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک لیبرالیسمی بود که تقدیس بازار آزاد و مالکیت خصوصی و تحقیر عدالت اجتماعی، ارکان آن را تشکیل می دادند. نظام، تتمه های شائبۀ عدالتخواهی و کوخ نشینی را همچون زائده ای دفع کرده و جمهوریت خویش را بر متن تحکیم ایدئولوژیک سیادت طبقاتی بورژوازی جشن می گرفت. بورژوازی ایران سرانجام فارغ از هر گونه ایده آلیسمی، پراگماتیسم نوین خویش را تجربه می کرد. این بورژوازی پس از دورانی از کشمکشها و جدالهای سنگین، این را فرا گرفته بود که سیادت طبقاتی اش نه در گرو تحقق این یا آن الگوی آرمانی از حکومت و دولت، بلکه در گرو برقراری توازن مناسب بین تمام نیروهای ارکان دستگاه حکومتی است. دمکراتیزاسیون و جامعۀ مدنی که زمانی قطب نمای تحرک سیاسی بورژوازی ایران بود، اکنون دیگر نه به عنوان هدف، بلکه به عنوان تابعی از توازن قوای درون طبقۀ حاکم تلقی گردید. "نرمالیزاسیون" سرانجام به تحقق پیوسته بود و خطر هر گونه "انقلاب" رفع شده بود. این فقط تغییری در مناسبات دولت و جامعه نبود، چرخشی در بنیانهای ایدئولوژیک جامعه نیز بود که بیش از هر چیز در این بیان تبلور می یافت که "مردم به گدا پروری رأی منفی دادند".

و اکنون، شش ماه بعد از این فتح الفتوح بورژوازی، شبح مخوف تهدید همان گدایان است که بر آسمان ظاهر می شود. و این ویژگی جنبش در حال عروج امروز است. و این همان چیزی است که آن را از تمام جنبشهای دوران پسا جنگ متمایز می کند. موج اعتراضاتی که به جنبش نوظهور کنونی منجر شد نه برای مطالبۀ آزادیهای فردی بیشتر، نه برای دمکراسی خواهی، نه برای بسط و گسترش جامعۀ مدنی، نه برای "ارزش پاسپورت"، بلکه برای نان و مسکن و رفاه و برای تأمین معیشتی شایسته زندگی انسانی به راه افتاد. خود ترکیب نیروهای اجتماعی تشکیل دهندۀ این جنبش نوین به اندازۀ کافی تباین خصلت آن با جنبشهای پیشین را به نمایش می گذارد. از یک سو کارگران انبوهی از کارخانجات و واحدهای تولیدی و خدماتی، از سوی دیگر بازنسشتگانی که هر روز با کاهش بیشتر سطح زندگی خویش در جدالند و سرانجام از سوی دیگر، و به معنای واقعی کلمه از سوی دیگر، انبوهی از طبقۀ متوسطی که در معرض سقوط به ورطۀ پرولتاریا قرار گرفته است و سرنوشت مالباختگان به روشن ترین وجهی این سقوط را به نمایش می گذارد. این یک ائتلاف نوین طبقاتی است. در تمام جنبشهای تاکنونی، تودۀ انبوه طبقۀ متوسط در رؤیای عروج به طبقات بالا، رستگاری خویش را در پیروی از کلان سرمایه داران لیبرال و پیوستن به اردوی پیروزمندان بازار جهانی می جست. آن رؤیا بود که طبقۀ متوسط را به خیابان می کشاند و آن را به پیاده نظام بورژوازی جهانی بدل می کرد. همان بورژوازی که طبقۀ متوسط ایرانی خود را جزء لاینفکی از آن می دانست. اکنون دیگر از آن رؤیا چیزی باقی نمانده است. این کابوس سقوط به دامن پرولتاریای بیچیز است که توده های وسیعی از طبقۀ متوسط، خرده بورژواهای در حال افلاس، را به سمت پرولتاریا می راند. همۀ جنبشهای تاکنونی در جمهوری اسلامی، جنبشهای تحت هژمونی و هدایت ائتلاف طبقۀ متوسط به بالا بود. این ائتلاف طبقاتی نیرومند بود که جنبش کارگری را نیز به دنبال خویش می کشاند. اکنون ائتلاف طبقاتی متفاوتی شکل می گیرد. ائتلافی که دیگر تحت رهبری و هدایت منورالفکرهای شکم سیر بورژوازی نیست. برعکس، ائتلافی است که از همه و همۀ لوازم حرکت به سوی نقد بنیانهای نظم تولیدی مسلط برخوردار است: پرولتاریائی خشمگین و طبقۀ متوسطی ناامید از عروج. و در سوی دیگر این ائتلاف طبقاتی، ائتلاف دیگری در حال تبلور است که هر روز بیشتر و بیشتر خطوط آن نیز نمایان می گردد: ائتلاف بورژوازی کلان و لایه های مرفه تر طبقۀ متوسط و روشنفکران و نظریه پردازان آن.

این وضعیتی نوین است اما وضعیتی در حال تکوین و در چنبرۀ تناقضات. به همان اندازه که مبانی عینی عروج جنبش حاضر نقد سرمایه داری و تعرض به آن را در دستور کار می گذارند، به همان اندازه نیز میراث ایدئولوژیک بیش از سه دهه سلطۀ مطلق بورژوازی بر دوش این جنبش نوین در حال تکوین سنگینی می کند. به همان اندازه که مضامین اجتماعی این جنبش در حال ظهور دوران نوینی را بشارت می دهند، به همان اندازه زبان این جنبش زبان دورانی سپری شده است. به همان اندازه که این جنبش به لحاظ عینی بر علیه سرمایه داری جهتگیری دارد، به همان اندازه نیز پوستۀ ایدئولوژیک آن ارتجاعی است. پوسته ای برگرفته از دوران کهن. و سرنوشت این جنبش و کل جامعۀ ایران را نیز چگونگی حل این تناقض است که تعیین می کند. یا مضامین نوین این جنبش طبقاتی در حال عروج آن پوستۀ ایدئولوژیک پوسیده را در هم شکسته و به زایش زبان دوران نوین نیز می انجامند و یا این پوستۀ منحط، سیطرۀ خویش را بر جنبش حفظ و مضامین آن را مسخ و نابود خواهد کرد. پیروزی این یا آن سوی جدال است که سرنوشت این جنبش و کل جامعه را رقم خواهد زد: یا به سوی انقلاب اجتماعی و یا به ورطۀ هولناک جنگ داخلی.

این جدال، جدالی بین ایده های انتزاعی نیست، جدالی بین انسانها است. در دو سوی این جدال دو اردوی متفاوت با دو افق متفاوت طبقاتی قرار خواهند داشت که در رأس هر کدام از آنان پیگیرترین، آگاهترین و قاطعترین نمایندگانشان نقشی کلیدی ایفا خواهند کرد. در پایه ای ترین سطح، این جدالی است بین دو چشم انداز طبقاتی متخاصم که در دو راهکار متضاد خود را نمایان می کند. از یک سو زدودن جنبه های طبقاتی جنبش از آن و تبدیل آن به جنبشی برای دمکراسی خواهی و از سوی دیگر تأکید بر اصالت طبقاتی جنبش و پیکار در جهت سازماندهی یک انقلاب اجتماعی. دو راهکار متضادی که از دیرباز همزاد جامعۀ سرمایه داری بوده اند اکنون به طور مشخص به عنوان آلترناتیوهائی عملی در مقابل جنبشی قرار می گیرند که از دل نظم کهنه بیرون آمده اما هنوز مهر آن را بر خود دارد. جنبشی که جهانی نو را نوید می دهد اما هنوز نه به ارزش آن واقف است و نه راه رسیدن به آن را می شناسد.

اما مسأله به همین جا ختم نمی شود. پیکار جاری بین دو چشم انداز متضاد اجتماعی؛ تنها به منزلۀ برقراری نظامهای متفاوت سیاسی - به عنوان نتیجۀ چیرگی هر کدام از آنها - نخواهد بود. دو مشی اساسی متخاصمی که سرنوشت جنبش جاری معاصر در جدال بین آنها تعیین می شود، هر کدام به نتایج کیفی کاملا متفاوتی منجر می شوند. نه فقط از منظر نظم سیاسی موعودشان، بلکه از منظر تأثیر تسلط هر کدام بر ساختارهای اجتماعی. جنبش جاری کنونی بر خلأ ظاهر نمی شود. این جنبش بر متن توازن معینی در ژئوپلیتیک منطقه ای و جهانی واقع می شود که مشی مسلط بر آن در قبال این توازن تأثیری تعیین کننده بر سرنوشت خود آن جنبش و بر کل جامعۀ ایران و منطقه باقی خواهد گذاشت. همچنان که خود آن توازن منطقه ای و جهانی نیز در تعیین سرنوشت جنبش جاری به عنوان عاملی نیرومند عمل خواهد کرد و تلاش خواهد نمود تا در پوستۀ ایدئولوژیک دمکراسی خواهی آن را به عاملی برای تسویه حساب با جمهوری اسلامی به عنوان یک نیروی هژمون منطقه ای تبدیل نموده و این رقیب را از میدان خارج کند.

به عبارتی دیگر، کشاندن جنبش به سمت دمکراسی خواهی نه فقط به زدودن جنبه های طبقاتی آن و باز کردن راه برای تحکیم سلطۀ طبقاتی بورژوازی در شکلی دیگر خواهد انجامید، بلکه همچنین عملا به معنای باز کردن میدان عمل هارترین جناحهای بورژوازی منطقه ای و جهانی بر علیه رقیب دیرینه خود نیز خواهد بود. در مقابل، به همان اندازه که جنبه های طبقاتی جنبش بر علیه سرمایه داری چیره شود، به همان اندازه نیز وسوسۀ استفاده از آن نزد رقبای بورژوازی ایران نیز کاهش خواهد یافت و میدان مانوور آنان تنگ تر و محدودتر خواهد شد.

رفقای کمونیست، کارگران و زحمتکشان، عدالتخواهان و برابری طلبان،

جامعۀ ایران به دوران سرنوشت سازی وارد می شود. دوران بزرگترین خطرها و بزرگترین شانسهای تاریخی. این ویژگی متناقض دوران ماست و در دل این ویژگی است که می توان و باید به سرعت دست به کار شد و ورق آینده را رقم زد. بر این اساس لازم است که با درایت و قاطعیت از افتادن جنبش به بیراهه مخرب و نابود کننده ای که در پوشش فریبندۀ دمکراسی خواهی در انتظار آن است با تمام قوا جلوگیری نموده و در راه باز کردن چشم اندازهای جامعه ای مبتنی بر عدالت و دوستی گام برداشت. این بیش از هر چیز مستلزم وقوف بر هم روشها و تاکتیکهای مبارزه و هم بر استراتژی آن است. بر این اساس باید واقف بود که

الف- ورود به هر گونه جنگ پارتیزانی و شهری و اعمال قهر زودرس بر علیه قدرت نظامی و پلیس، عملا به معنای باز کردن راه برای جنگ داخلی خواهد بود. هدف تودۀ عظیم کارگران و زحمتکشان نمی تواند در هم شکستن نظم مسلط به بهای در هم ریختن ساختارهای اجتماعی باشد. برعکس، هنر انقلاب در خورد کردن دستگاه سرکوب دولتی بورژوازی در عین وارد کردن کمترین آسیب به ساختارهای اجتماعی است. نه خونریزی بیشتر، بلکه خونریزی کمتر؛ نه قهر کور و انتقامجویانه، بلکه قهر متمرکز و حساب شده؛ این راه بنای جامعۀ آینده را باز می کند. جنبش عدالتخواهانه برای جامعۀ نوین آینده هنگامی موفق خواهد شد که نه فقط جوانان میلیتانت سنگ به دست، بلکه زنان و مردان سالخورده، کارگران و زحمتکشان خسته از کار روزانه و همۀ کسانی که خواهان مبارزه با بیعدالتی های نظم سرمایه داری اند، بتوانند در صفوف آن شرکت کنند و نه فقط جوانان نقاب به صورت و سنگ به دست. قدرت ما در درجه اول در انبوهی ماست. آن کس که میخواهد این را محدود کند، دشمن طبقه کارگر و زحمتکشان است، نه دوست آنان. جنبشی که نتواند اعمال قهر زودرس را از خود کنار بزند، یا به ابزاری در دست قدرتهای رقیب تبدیل خواهد شد و یا بهترین مقدمات سرکوب خود را فراهم می کند. جامعۀ ایران یک بار در سال 1360 قربانی چنین اعمال قهر زودرسی از سوی باند مجاهدین شد. این تجربه نباید تکرار شود.

ب- پیروزی انقلاب اجتماعی تنها در صورتی میسر خواهد بود که بیشترین نیروی خواهان چنین تحولی، صف انبوه توده های میلیونی کارگر و زحمتکش، در میدان نبرد حضور داشته باشند. بر این اساس، رادیکالیسم مطلوب برای توده های زحمتکش نه کشاندن هر تظاهرات و اعتراض به درگیری با نیروهای امنیتی، بلکه کشاندن توده های هر چه بیشتر به میدان عمل خواهد بود. رادیکالیسمی که خود را در جدال قهرآمیز زودرس با نیروهای امنیتی متبلور کند، رادیکالیسمی است ارتجاعی و برای کشاندن مبارزه طبقاتی به سمت تبعیت از جدال ژئوپلیتیک منطقه ای.

ج- به همان اندازه که در روشهای مبارزه بین دو مشی موجود در جنبش تضادی آشتی ناپذیر حاکم است، به همان اندازه نیز این در شعارهای جنبش خود را متبلور می کند. کسی که شعار "مرگ بر دیکتاتور" سر می دهد تا پس از آن در تمجید از بنیانگذران نظام سلطنتی هورا بکشد، نه تنها جنبش را از مضمون طبقاتی تهی می کند، بلکه آن را به حرکتی ارتجاعی بدل می کند. سکوت در مقابل چنین شعارهائی کافی نیست، باید اینان را منزوی نمود و از صفوف جنبش طرد کرد. در مقابل این تأکید بر شعارهای طبقاتی است که باید هر چه بیشتر مهر خود را بر جنبش جاری بکوبد. "مرگ بر دیکتاتور" بیرق جنبشهای دوران پیشین بود. "مرگ بر حکومت حامی سرمایه دار" است که می تواند به پرچم جنبش نوین بدل گردد.

د- سرنوشت این جنبش تنها در خیابان رقم نمی خورد. این جدالی است به پهنای کل جامعه. جدالی است که از کارخانه تا دفاتر روزنامه ها و تا اتاق کارها و پشت میز کامپیوتر هم در جریان است. وقت آن است که در همۀ این جبهه ها پاسخ جنبش کمونیستی به صراحت خود را به میان بکشد و در کلیه مجادلات اجتماعی ظاهر شود. به همان اندازه که موفقیت در برگزاری یک تظاهرات توده ای در پیشبرد جنبش عدالتخواهی و مبارزه با ستمگری نظم سرمایه داری مؤثر است، به همان اندازه نیز پیشبرد مطالبات و دست زدن به عمل مستقیم در عرصه های دیگر اجتماعی نیز نقش ایفا خواهند کرد. محدود کردن جنبش به خیابان خود شاخصی از تبدیل آن به ابزار دست ارتجاع بورژوازی رقیب منطقه ای و جهانی و جنبشها و فرقه های ارتجاعی نوع مجاهدین است. بر این اساس هم اکنون و به فوریت می توان و باید مطالبات پایه ای طبقاتی را به میان کشید:

-          کارگرانی که ماههاست کارخانجاتشان بلاتکلیف مانده است و خود حقوق دریافت نکرده اند، اکنون دیگر نمی توانند به طرح مطالباتی از قبیل پرداخت حقوق عقب مانده و یا واگذاری کارخانه به دولت بسنده کنند. اکنون زمان آن فرا رسیده است که خواست واگذاری این کارخانجات و واحدها به کارگران را به میان کشید و چنانچه فرصت مساعدی فراهم شد، آن را مستقیما عملی نمود. با هر کارخانه ای که به نفع کارگران مصادره شود، به همان اندازه خطر سوء استفاده از جنبش از سوی بورژوازی هار رقیب جمهوری اسلامی نیز کاهش خواهد یافت. سلاطین عربستان و بانکهای آمریکا صد بار ترجیح خواهند داد که همین جمهوری اسلامی رقیبشان بر سر کار بماند و یک کارخانه دست کارگران نیفتد.

-          قدرت جنبش اعتراضی تاکنونی بیش و پیش از همه در برخاستن آن از دل مطالبات برحق توده های زحمتکش بود و هست. این پرچم عدالتخواهی جنبش است که زبان جمهوری اسلامی را لال کرده است و تیر خلاص را بر فریب ایدئولوژیک آن به عنوان جمهوری اسلامی مستضعفان وارد نموده است. توده های زحمتکش جامعه ایران تا به امروز هیچگاه به این اندازه از صاحبان تجمل و زندگی لوکس، از رانت خواران و کلان سرمایه داران و ثروتهای افسانه ای آنان متنفر نبوده اند. این تنفر را می توان و باید به اقدام عملی تبدیل نمود. امروز هیچ مانعی بر سر راه آن وجود ندارد که بیخانمانها و کارتن خوابها و زاغه نشینها به تصرف مجتمع های آپارتمانی خالی از سکنه دست نزنند. امروز می توان و باید به فکر ایجاد جنبشی از اشغال خانه ها نیز بود.

-          اکنون و در پرتو توفندگی اعتراضات، دستگاه سرکوب نظام دچار اختلالاتی جدی شده است. بیش از هر چیز این حقانیت جنبش اعتراضی است که پایه های نظم حاکم را متزلزل کرده است. گسترش کنترل شده دامنۀ اعتراضات و تأکید هر چه بیشتر بر مطالبات حق طلبانۀ توده های کارگر و زحمتکش، این اختلال را باز هم بیشتر دامن خواهد زد. اختلال در دستگاه سرکوب به طور مستقیم یعنی شانس و فرصت تشکل یابی برای سرکوب شوندگان. اگر مالباختگان می توانند تجمعات و شبکه های خود را برقرار کنند، دیگران نیز می توانند. بیش از همه این فرصتی است طلائی برای کارگران که تشکلهای خود را بلافاصله ایجاد کنند. توان ایدئولوژیک نظام بیش از آن اسیب دیده است که بتواند حمله و تعرض به چنین تشکلهائی را سازمان دهد. چنین حملاتی بهای سنگینی برای دولت و نظم حاکم خواهد داشت. این فرجه ممکن است چندان طولانی نباشد. اما تا زمانی که چنین فرجه ای هست، بویژه کارگران باید بتوانند از آن استفاده نموده و با ایجاد تشکلهای خود مبانی استراتژیک قدرت آیندۀ خویش را پی ریزی کنند. ایجاد یک تشکل کارگری در یک کارخانه چه بسا از شرکت در یک تظاهرات خیابانی به مراتب ارزشمندتر باشد.

-          میراث مخرب دیگری که به جنبش کنونی به ارث رسیده است نقش شبکه های اجتماعی در سازماندهی آن است. جنبش اگر بخواهد رادیکالیسم طبقاتی خویش را تعمیق ببخشد و با توان و تعمق و دوراندیشی هر چه بیشتری به پیش رود، باید بتواند هر چه سریعتر کارکرد شبکه های اجتماعی در تعیین خط مشی و تاکتیک را خنثی نموده و رهبری جنبش را به تشکلهای جهان واقعی، در محل ها و کارخانجات، منتقل کند. "شبکه های اجتماعی" مجازی محل بروز ارادۀ افراد منفرد از هم است و در چنین میدانی نیروئی نقش هدایت را بر عهده می گیرد که از بیشترین توانائی در سازماندهی این شبکه های "منفردین" برخوردار باشد و این نیرو نیروی سرمایه های کلان، بنگاههای نیرومند رسانه ای و امنیتی دول مختلف معارض است. سپردن سرنوشت یک جنش اجتماعی حق طلبانه به دست این شبکه های اجتماعی خطائی است مرگبار. جنبش باید بتواند فراخوانهای خویش را از تشکلهای واقعی خویش در محل دریافت کند و با قدرت تمام فراخوانها و اعلانات دنیای مجازی با سرمنشأ نامعلوم را کنار زده و جوانان هیجان زده را از دنباله روی آنان بر حذر دارد. رهبری جنبش باید در دستان توانا و مسئول فعالین صدیق محلی آن قرار داشته باشد و نه در استودیوهای مشکوک سرویسهای امنیتی و لایک زن های حرفه ای "شبکه های اجتماعی".

-          و سرانجام کار ترویجی و تبلیغی برای اشاعۀ مطالبات پایه ای توده های زحمتکشان می تواند و باید از همین امروز با جدیت بیشتری و به عنوان بخشی از مبارزه برای توانمند کردن جنبش جاری و استحکام پایه های آن در دستور کار قرار بگیرد: "بهداشت رایگان برای همه و ممنوعیت پزشکی خصوصی"، "تحصیل رایگان برای همه و ممنوعیت آموزش خصوصی"، "برقراری فوری 30 ساعت کار هفتگی" و سرانجام و در رأس همۀ اینان مطالبۀ "حداکثر درآمد نباید بیش از 5 برابر حداقل دستمزد باشد". اینها بخشی از مطالباتی است که می توان از همین امروز به طرح آنان در محافل و مجامع، در نوشتار و در گفتار، در تراکت و تیزر، بر کاغذ و یا در اینترنت پرداخت.

رفقا،

جنبش حق طلبانۀ جاری تا همین جا  توانسته است شکافهائی عظیم در دستگاه سیادت طبقاتی بورژوازی ایجاد کند. در عین حال جنبش در همین مدت کوتاه از تلاش دمکراسی خواهان شیفتۀ بورژوازی غربی برای مصادرۀ آن ضرباتی جدی نیز دریافت کرده است. به هر میزان که شکل آن در روزهای اخیر مبارزه جویانه تر شد به همان میزان نیز مضمون طبقاتی آن کمرنگ تر و چهره ارتجاعی دمکراسی خواهی نمایان تر گردید و به همان میزان در ترکیب آن نیز تغییراتی جدی به وقوع پیوست. در مقابل همۀ پیکارگران صدیق خواهان عدالت، برابری، سوسیالیسم و جامعه ای نوین از انسانهای آزاد و سعادتمند، وظیفۀ دوگانه ای قرار گرفته است که پیشروی های آتی در گرو آن است. طرد دمکراسی خواهی از دل جنبش و کنار زدن تلاشهای آن برای رهبری جنبش طبقاتی نوین در حال عروج از یک سو و یافتن بهترین راههای پیشروی در مقابل قدرت حاکم و تعرض کنترل شده و حساب شده به آن از سوی دیگر. این در گرو تلاش جمعی همه مبارزان راه برابری، همۀ عدالت طلبان و همۀ کسانی است که می خواهند جامعۀ طبقاتی را به گورستان تاریخ بسپارند و جامعۀ بدون طبقات استثمارگر و استثمار شونده، جامعۀ بدون سرکوب، جامعۀ خودگردان انسانهای آزاد را پی ریزی کنند. برای این مبارزه باید متحد بود و منضبط، باید آگاه بود و با درایت، باید هم دورنما داشت و هم از لحظۀ حاضر غافل نماند و تنها شعور جمعی و سازمان یافته همۀ این مبارزان است که میتواند همۀ اینها را تأمین کند. برای کمونیستها، لحظۀ تاریخی حاضر لحظۀ رویارویی با حقیقت است. درنگ جایز نیست.

مرگ بر حکومت حامی سرمایه دار

زنده باد انقلاب اجتماعی

زنده باد کمونیسم

تدارک کمونیستی - جنبش برای سازمانیابی حزب پرولتاریا

11 دی 1396

اول ژانویه 2018

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید ';document.getElementById('cloak060fb3786fcfdb6f2c808b2f0c9fbac8').innerHTML += ''+addy_text060fb3786fcfdb6f2c808b2f0c9fbac8+'<\/a>';

Comments (22)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
  1. بهمن

سلام. گرچه میتواند تدقیق شود اما کلا موضعگیری خوب و بجایی است. به سود منافع زحمتکشان. خسته نباشید. به زخمه زدنها توجهی نکنید.

  Attachments
  1. مهدی گرایلو

کدام «جابجایی طبقاتی»؟ من همیشه در پایتخت همین کشور زندگی کرده‌ام و امروز بیش از هر زمان دیگری تنگنای اقتصادی‌ای را که لیبرالیسم به‌ویژه در یک دهه‌ی گذشته به ایران تحمیل کرده با معیشت هرروزه‌ام تجربه می‌کنم. اما هر شعار «مرگ بر گرانی» که نتیجه‌اش جابجایی طبقاتی نیست. این را در نوشته‌ی خودم هم نوشته‌ام. یک جناح قدرت در ایران فکر می‌کند که از همین «مرگ بر گرانی» می‌تواند علیه جناح دیگر استفاده کند. بارها گفته‌ام که از حیث محتوای اقتصادی، این دو جناح، اصولگرا یا اصلاح‌طلب، هیچ فرقی با هم ندارند؛ کوته‌بینی اصولگرایانِ ازدولت‌جامانده که کم‌مانده بود بابت این شتابزدگی خودشان هم نقره‌داغ شوند، دلیل «اصالت مطالبات تا حد به‌رسمیت‌شناخته‌شدن از سوی خود حکومت» نمی‌شود. همین شعارهای اقتصادی هم جز چند ساعت اولِ داستان دیگر اصلاً شنیده نشدند. این به‌جای آن‌که شائبه‌برانگیز باشد، چپ‌ها را مانند امثال بنی‌صدر به این نتیجه رسانده که اعتراضات به‌خاطر بلوغ سیاسی مردم، از سطح اقتصادی به سطح سیاسی ارتقا پیدا کرده‌اند! شلوغ‌شدن یک‌شبه و هماهنگِ چندخروار دهات پرت‌افتاده مانند قهدریجان به‌خاطر «وحدت اجتماعی و فراگیر خواست‌های اقتصادی» و «جابجایی طبقاتی» نیست؛ فارغ از انگیزه‌ی «بی‌واسطه‌ی» اولیه، به طور «ساختاری» نتیجه‌ی فراگیریِ بوق و کرنای ایدئولوژیکِ گفتمان «تغییرنظام» و سازمانیابیِ اینترنتی و رسانه‌ای و تلگرامی دارودسته‌های خطرناکی است که یک سرشان مستقیماً به واشنگتن وصل است. آمدنیوز فقط یکی از آنهاست که اخیراً تهِ فهرست وارد شده است. باز هم تکرار می‌کنم، تا زمانی که یک خواستِ ولو برحقِ اقتصادی، در یک کلیت جامع سیاسی وساطت پیدا نکند، می‌تواند وحشتناک‌ترین پیامدها را به دنبال داشته باشد. «مرگ بر گرانی» که سهل است، خواست «لغو کار مزدی» هم در شرایط سیاسی خطیری که معمولاً در نظرگاهِ عاملِ عجول و هیجان‌زده‌ی سیاسی وارد نمی‌شود تا یک کلِ راهبردی متعین و دقیق‌پرداخته را شکل دهد، می‌تواند به جای سوسیالیسم به جهنم بینجامد. در مورد مشخص ایران و وضعیت هشداردهنده‌ی منطقه، این ملاحظه ضرب در صد وارد است. درضمن، کار من متلک انداختن نیست، همه‌ی این حرف‌ها چه در بحث‌هایی که در نقد شما نوشته بودم و چه در همان نوشته‌های «صد صفحه‌ایِ صد من یک غاز» من که آقای پایور از آنها یاد می‌کند، مفصل آمده‌اند. به یاد داشته باشید: روزی که بیانیه‌ای صادر می‌شود، دیگر وقت بحث‌کردن بر سرِ آن نیست؛ لحظه‌ی داوریِ مخاطبان درباره‌ی همه‌ی بحث‌های گذشته است. این تنها منم که به‌جای متلک‌پرانی همچنان فکر می‌کنم که باید ‌برای روشن‌شدنِ بنیادهای سقوط بیانیه‌ی شما، به رویکردتان به ماجراهای 88 بازگشت.

  Attachments
  1. امیر

بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بخش زیادی ، شاید بخش اعظم چپ رادیکال المان، با توجه به خطر بربریت جریانات اسلامی و بخصوص ضد کمونیستی بودن آن، به این نتیجه رسید که در هر صورت باید از غرب و ناتو دفاع کرد. اگر بخواهم د ر یک جمله خلاصه علت این دفاع رو خلاصه کنم، میگفتند «راه کمونیسم از غرب میگذرد». از همین زاویه بشدت به سیاستهای آلمان میپریدند و علاقه المان رو به خاورمیانه با ریشه آنتی زمیتی، ضد یهودیگری آلمان و ضد امریکایی بودن جامعه و فرهنگ المان توضیح میدادند. این جریان در المان بنام «انتی دویچ» (ضد المانی) معروف شد. رادیکالترین جناح این جریان معروف بنام «باهاما» و با نشریه ای به همین نام کار را به انجا کشاند که تصویر جورج بوش را کنار تصویر مارکس، انگلس و لنین گذاشت. من شخصا توی این اتفات چند تا از بهترین دوستی هام رو از دست دادم. خوشبختانه تعداد زیادیش از دو، سه سال پیش با پشیمانی تعدادی این دوستان دوباره با این دوستان رابطه برقرار شد.
نتیجه ای که ما تو بحثهایمان با همدیگه میگیریم اینه که صورت مسئله اگر فقط و فقط دید ژئوپولیتیکی باشه، یا باید طرفدار ناتو و جانیان ان شد و یا از کثیفترین جناح بورژوایی اسلامی دفاع کرد.
این مشکل طرفداران «خط مقاومت» است. بخصوص اینکه انتخاب بورژوایی اسلامی ــ ایرانی کاریکاتورتر از اولیست. مخصوصا برای چپی که با گرفتن بیمه بیکاری، ازادی بیان در غرب، فعالیت تا حالا ازاد در انجمنها و اتحادیه های کارگری غرب به دفاع از رژیمی دست میزند که برای خرید ۱۶ میلیارد دلار بویینگ از شیطان بزرگ التماس و تحدید میکند. پس انداز این پول هم از فروش کلیه کارگر تو ایران است. این رژیم نئولیبرال ترین حکومت دنیاست که بیمه بیکاری به طرفداران خط مقاومت که هیچ، اجازه استفاده از اینترنت برای اینطور بحثها که هیچ، باتون و شکنجه هدیه میکند.

  Attachments
  1. مهدی گرایلو

سال 88 هم موضع شما دقیقاً آن‌چیزی نبود که بعدها به نامتان ضرب شد. آن زمان، محتاطانه‌تر از امروز، از موضع همین شعارواره‌ی وساطت‌نیافته‌ی «مطالبات طبقه‌ی کارگر» که به قالبی‌ترین و غیرانتقادی‌ترین شکل ممکن، اپوزیسیون را ارتدکس می‌کرد، نیم نگاهی به فرایند براندازی مخملی در ایران داشتید؛ من به‌زودی و به‌استناد نوشته‌های همان موقع‌تان این را نشان‌تان خواهم داد. شاید تقصیر من بود که همان‌روزها، به‌هر ملاحظه‌ی توجیه‌ناپذیر، به‌هر سهل‌انگاریِ احمقانه، یا شاید به نادیده‌گیریِ اضطراری این واقعیت در شرایطی که خطر مقدّم را عروج جنبش سبز می‌دانستم، به آن اشاره نکردم. از یک کلمه‌ی «زرنگی» برآشفتید و چنان هم برآشفتید که این‌بار واقعاً با سر «به درون همان ورطه»ای سقوط کردید که فکر می‌کردم در چندسال گذشته می‌خواستید یواشکی و چراغ‌خاموش خودتان را از آن بیرون بکشید. علائم اولیه‌ی این سقوط دوباره را پس از آن پرخاش‌ها، در تحلیل‌های خطرناکی که چند هفته‌ی گذشته درباره‌ی ماجرای انتقال سفارت به قدس می‌نوشتید، می‌دیدم. اما صادقانه اعتراف می‌کنم که مشاهده‌ی این حد پایانیِ فروپاشیِ سیاسی و اخلاقی در بیانیه‌ی آخرتان درباره‌ی کثافت‌کاری‌های دوباره‌ی آمریکا در ایران، که گویا باعث شده برخی از قماش همان خرده‌سبزهای قدیمی فکر کنند شما سرانجام سر عقل آمده‌اید، «از برج عاج‌تان کوتاه آمده‌اید ... و به ديده‌ی مرحمت به جنبش فعلي نگاهي كرده‌ايد»، برای خود من هم غیرمنتظره بود. اکنون میان بیانیه‌ی شما و بیانیه‌های قالبی تمام جریان‌های چپ اپوزیسیون که خودتان بهتر از من از حال و روزشان مطلعید، آنچه تفاوتی می‌گذارد، فقط اظهارنظرهای همین کسانی است که متبخترانه از شما می‌خواهند که با تعیین تکلیف درباره‌ی «برج عاج» گذشته‌تان، صلاحیت ورود به «جنبش نوین زحمتکشان» را پیدا کنید. تماشای این صحنه برای من، با پیشینه‌ی آن‌همه زدوخورد با شما، آزارنده‌تر از هر کس دیگر است.

  Attachments
  1. کمال    مهدی گرایلو

اتفاقاً اگر تحلیل خطرناکی «دربارۀ ماجرای انتقال سفارت به قدس» وجود داشته باشد از آن شماست. با حذف روسیه در تحلیلتان فقط سعی در ماله‌کشی بر تحلیل‌های گذشته‌تان داشته‌اید. حتی به روی خودتان هم نیاورده‌اید که روسیه‌ای هم در کار است. در متن «اسرائیل پس از اروپا» حتی یک بار هم اسمی از «روسیه» آورده نشده است! در صورتی که در آن موضوع چیزی که بیش از همه توی ذوق می‌زد دیر موضع گرفتن و خود موضع روسیه و نقشی که روسیه در آینده ایفا خواهد کرد بود. شاید پرداختن و اعتراف به اینکه محور مقاومت طرح‌شده آن‌طور که شما گمان می‌کنید وجود نداشته برایتان خیلی سخت بوده است که به روی خود نیاورده‌اید.

جناب گرایلو! در مقالۀ «ترامپ، اورشلیم و معمای مسکو»ی بهمن شفیق این‌گونه آمده است: «نخستین اعلام موضع روسیه با فاصلۀ زمانی نسبتا زیادی – در چنین وقایعی واحد زمان البته ساعت است و نه روز و هفته و ماه – صورت گرفت. آن هم بعد از روشن شدن مواضع کلیه رهبران اروپائی و رئیس سازمان ملل و پاپ. در این نخستین موضعگیری پسکوف، سخنگوی ریاست جمهوری، موضع آمریکا را غیر سازنده خواند و این که اوضاع را پیچیده خواهد کرد. باز هم با فاصله ای طولانی تر، یعنی بیش از یک روز و نیم پس از واقعه، بیانیه رسمی وزارت خارجه روسیه منتشر شد. در فراز پایانی این بیانیه البته بر سیاست پیشین روسیه مبنی بر اعلام نیمه شرقی اورشلیم به عنوان پایتخت دولت فلسطینی در چهارچوب طرح دو دولتی تآکید شده است، اما آنچه در بیانیه بیش از هر چیز مورد تأکید قرار گرفته است ضرورت اجتناب از ملتهب شدن بیشتر اوضاع و درخواست از طرفین به خویشتنداری است. اما روشن است که درخواست خویشتنداری از دو طرف جدالی که در نتیجۀ تهاجم یک طرف آن به وجود آمده است به معنای درخواست خویشتنداری از طرفی است که مورد تهاجم واقع شده است. به عبارت روشن، بیانیه رسمی وزارت خارجه روسیه در واقع از فلسطینیان و اعراب می خواهد که خویشتنداری کنند.»
در این مقاله ادعا شده که «در فراز پایانی این بیانیه البته بر سیاست پیشین روسیه مبنی بر اعلام نیمه شرقی اورشلیم به عنوان پایتخت دولت فلسطینی در چهارچوب طرح دو دولتی تآکید شده است». آن‌طور که شما در مقالۀ «اسرائیل پس از اروپا» گفته‌اید، سیاست «دو کشور» سیاستی چندش‌آور است که چپ از همین سیاست پیروی می‌کند و سیاست معقول‌تر را نابودی اسرائیل می‌دانید و آن را «چونان بخشی از بازنماییِ سیاستِ پیشروتر در سراسر منطقه» می‌انگارید. اینکه روسیه سیاستِ - به گفتۀ شما - «دو کشور» را انتخاب کرده است چه چیزی در خود دارد؟ جز این است که محور مقاومتی که شما طرح کرده‌اید یا وجود ندارد یا آن‌طور که شما گمان می‌کنید نیست؟
شما پیش از اینکه به اینها در مقاله‌های بعدی‌تان پاسخ دهید بهتر است از تحلیل خطرناک دربارۀ ماجرای انتقال سفارت به قدس صحبت نکنید.

  Attachments
  1. مهدی گرایلو    کمال

از دورترین فاصله هم می‌توان همان خلاصِگی، همان کودکی ساده‌سازانه و آسان‌پسند همیشگی را تشخیص داد. به کار خودتان مشغول باشید و پدیده‌هایی را که گویا نقدشان جز در همین سطحِ دبستانیِ «نیامدن اسم روسیه در فلان نوشته‌» برایتان مقدور نیست، به حال خود رها کنید.

  Attachments

شما نگران افاضات آن خرده سبزهای قدیمی در مورد ما نباشید. ما که مسئول کودنی سیاسی دیگران نیستیم. قبلا هم کسانی بودند که فکر می کردند مواضع ما با آنها یکی است و ما را به کنگره هایشان هم دعوت می کردند. هم خودشان خیلی زود فهمیدند که آنطور نبود و هم روند وقایع، چه در کوبانی و چه در کردستان عراق، نشان داد که ما در دو کمپ مقابل هم قرار داشتیم و آن انطباق ظاهری مواضع فقط یک خطای دید بود. حالا هم این خرده سبزهای قدیمی خیلی زود این را می فهمند. راستش همین حالا هم باید این را بدانند اما به روی مبارک خود نمی آورند. بگذریم.
اما این بسیار بدیهی است که شما نمی توانید با موضعگیری ما در قبال جنبش سبز موافق باشید. نمی توان از دو رویکرد متفاوت به یک واقعه نگریست و به مشی واحدی در قبال آن رسید. نقطه عزیمت ما در ارزیابی از وقایع همواره، چه در جریان جنبش سبز و چه امروز، چه در ایران و چه در وقایع جهانی، تأثیر آن وقایع بر انکشاف مبارزه طبقاتی بوده و هست. نقطه عزیمت شما لااقل در مدت اخیر – درباره پیش تر نمی توانم قضاوت کنم – تقویت محور مقاومت و نیروهای جهان چند قطبی در مقابله با امپریالیسم غرب است. اینجا هم ممکن است تشابهاتی بوده باشد، اما این تشابهات نیز به همان اندازه مورد اشاره در بالا فریبنده بود و اوج آن در ارزیابی کاملا متضاد شما و ما از وقایع اخیر خود را نشان داده است. شما حتی ذره ای هم به تحلیل ما از جابجائی های طبقاتی نپرداختید و در مقابل یکسره کل ماجرا را کار عربستان و ری استارت و آمد نیوز معرفی کردید. حتی هیچ کدام از جریانات درون خود حکومت هم به این غلظت شما به انکار علل واقعی تحولات اخیر دست نزدند. نه احمدی نژادیها، نه اصلاح طلبان و نه حتی اصولگرایان. اگر قرار باشد از سقوط آزار دهنده حرف بزنیم، در آینه به خود نگاه کنید.
امیدوارم حتما نقدتان را بنویسید. این به شفاف شدن موضوع کمک می کند. ما هم با اشتیاق آن را خواهیم خواند و اگر لازم شد به آن خواهیم پرداخت. اما توصیه می کنم این نقد را فقط به برخورد ما به جنبش سبز محدود نکنید. جنبش سبز یک مقطع مهم آشکار شدن پراتیک سیاسی مشی ما بود، پیش از آن نیز مقطع سالهای اولیه تشکیل سندیکای واحد و ایجاد تشکلهای کارگری و "کارگری" می توانید همان رویکرد را دنبال کنید و مطمئن شوید که نقطۀ عزیمت ما از خیلی پیش از جنبش سبز همین نقطۀ عزیمت امروزی بوده است. گیریم که در ارزیابی مشخص ما از نیروهای اجتماعی و سیاسی و روند تحولات همیشه به قضاوت کاملا درست هم نرسیده باشیم. خط سرخ نهفته در مباحث ما اما به روشنی قابل پیگیری است. توصیه می کنم نوشته چهار قسمتی "پول، سیاست، طبقه" (1- 2- 3- 4) را در نقد خود ملاحظه کنید. توصیه دیگرم هم این است که در نقدتان قضاوت سیاسی تان را با هر شدتی که میخواهید طرح کنید، اما از متلک پرانی خودداری کنید و اجازه دهید که مباحثه بر خود موضوع متمرکز شود.

  Attachments
  1. علي

خطاب به بهمن شفيق :
حالا كه شما بالاخره بعد از حدود هشت سال از ارتجاعي دانستن جنبش سال ٨٨ و يك پله كوتاه امدن از برج عاج "دنباس نشان"و "خاورميانه سوسياليستي"نظر لطفي كرده به ديده مرحمت به جنبش فعلي نگاهي كرده ايد رفقاي سابقتان و مزدوران رسمي حال حاضر خامنه اي ببين چه الم شنگه اي راه انداخته اند همپاي رفيق هم موضع تان در مورد سوريه يعني مرتضي محيط ماركس شناس
پيشنهاد مي كنم چنتا از ان مقاله هاي سال ٨٨ را چنته بايگاني سايت اميد در أورده (مثلا مقاله عاشورا)به روي شان زده تا بفهمند كه شما خودتان دست كمي از اين اقاي گرايلو نداشتيد
همينطور از علايق وافرتون به "رفيق"شفيق پوتين تا فكر نكنند به قول مش قاسم سريال دايي جان ناپئلون شما از اوناشيد !تا بفهمند كه شما كلي با كيانوري خدا بيامرز فرق داريد چرا كه او ان مواضع را در قبل از فروپاشي داشت و شما همان مواضع را در بعد از فروپاشي مثلا در مورد سوريه داريد
خدا نيامرزد منصور حكمت را چرا كه شاگردانش هميشه تاريخ دير مي رسند چه شما باشيد چه گرايلو يا هر كوفت و زهرماره ديگري!

  Attachments
  1. بهمن شفیق    علي

متأسفم برای شما. شما نه آن موقع فهمیدید ما چه میگفتیم و نه حالا می فهمید ما چه میگوئیم. مقایسه های شما بین موضعگیری طبقاتی ما و ناسیونالیستهای ضد امپریالیست هم نشان می دهد که اصلا قادر نبودید از سطح وقایع کمی هم پائین تر و به عمق بروید. خیلی کوتاه دو سه نکته. شاید بعد بفهمید.
اول: خشونت کور عاشورای 88 خشونت جنبشی بود که برای تقدیس بازار آزاد، برای بالا بردن ارج و قرب نخبگان برای تحقیر تودۀ زحمتکشان در جریان بود. آن مبارزه طبقاتی از بالای جامعه بر علیه پائین جامعه بود. معلوم است که آن خشونت برای ما دستمایه افشاء آن جنبش بود. خشونت کور خیابانی دی 96 زائده – زائده و نه زائیده، مثل آپاندیس- جنبشی از پائین جامعه بر علیه بالای جامعه است. زائده ای که باید آن را جراحی کرد، کنار زد و نگذاشت این پیکره تنومند جوان را آلوده کند. جنبش را به خاطر این خشونت کور نمی توان و نباید سرزنش کرد. به همین سادگی است. در هر دو واقعه بزرگ اجتماعی ما با منطق واحدی به ارزیابی اوضاع نشستیم و به دو نتیجۀ متفاوت رسیدیم. به این دلیل که با دو جنبش ماهیتا متضاد روبرو بودیم. ایضا این را هم بگویم که در هر دو جنبش مرتجعینی از قبیل مجاهدین و حتی مزدوران سرویسهای امنیتی دول مخالف جمهوری اسلامی وجود داشتند و دارند. اما مسخره تر از این چیزی نیست که کسی این یا آن سایت خبری ریقو مثل آمد نیوز یا حتی عربستان سعودی، این مرتجع ترین دولت جهان، را عامل جنبش معرفی کند. چنین کسی با این کار دارد به همان جمهوری اسلامی هم دوستی خاله خرسه می کند. جمهوری ای که بعد از 40 سال آدمهای رسوائی بتوانند در ده کوره های آن هم یک جنبش راه بیندازند، قبل از هر چیز پوسیدگی خودش را جار زده است. این البته به معنای آن نیست که فردای دیگری امثال عربستان و اسرائیل نخواهند کرور کرور اسلحه به دست جندالله و پژاک و مجاهد و کومه له برسانند. امروز اما وظیفۀ همۀ زحمتکشان معترض این است که این یک مشت آدم پرووکاتور را از صف جنبش بیرون کنند و بقیه ای را هم که تحت تأثیر نفرت ناشی از تحقیر دیرینه به این انتقامجوئی روی می آورند، مهار کنند. بسیاری از کسانی که امروز دست به خشونت می زنند، از میان طبقات فرودست جامعه اند. اینان مزدور عربستان نیستند. اینان می توانند سربازان فردای انقلاب اجتماعی باشند.
دوم: هر جنبشی نه فقط با ترکیب شرکت کنندگان و نه حتی فقط با رهبری آن خصلت نمائی می شود. بلکه همچنین و در درجه اول با تأثیرات عینی ای که بر جامعه می گذارد. نتیجۀ آن جنبش ارتجاعی سبز چیزی نبود جز تقویت هر چه بیشتر موقعیت الیت جامعه در مناسبات سیاسی و ایدئولوژیک. این وازۀ نحس "نخبگان" در دل آن جنبش بود که به عنوان یک ارزش اجتماعی جا افتاد. رأی دهندگان با کیفیت، شایستگان جامعه و این گونه مزخرفات دستاوردهای آن جنبش بودند. جنبش کنونی اما تا همین الآن که از عمر آن مدت کوتاهی بیشتر نمی گذرد – و البته عمر آن به نظرم بیش از این چند روز اخیر است و تا اعتصابات هپکو و آذراب برمیگردد- توانسته است واژگانی مثل "مفسد اقتصادی"، "اختلاس"، "عدالت" را به حیات سیاسی جامعه تحمیل کند. آن هم علیرغم سلطۀ تاکنونی نگرش بورژوائی بر آن. جوانه های آگاهی طبقاتی در حال رویش جنبش جاری را نمی توان انکار کرد.
امیدوارم حالا لااقل کمی برایتان روشن تر شده باشد. یک بار دیگر مقالات آن زمان ما را دقیق تر بخوانید. خواهید دید که خط امروز ما امتداد همان خط است.
و یک نکته دیگر در مورد "برج عاج دنباس". اولا که نمی دانم چطور دنباس درگیر در شرایطی جنگی را "برج عاج" می نامید. آنجا از برج خبری نیست تا چه رسد به این که از عاج هم باشد. آنجا سنگر است و صفیر گلولۀ توپخانه. افسوس که نتوانستیم بیشتر از این برای زحمتکشان دنباس و برای کمونیستهای آنجا کار کنیم که امثال شما نتوانند به این راحتی آنجا را برج عاج بنامند. و بعدش هم این که چرا میگوئید که ما از آن برج عاج پائین آمدیم. نه خوب به بالای آن برج نگاه کنید. ما هنوز هم آنجائیم. یا بهتر، کمی از همین بیانیه پائین تر بروید، دستکم دو مقاله از دنباس را می بینید. اگر کمونیست هستید، آنها را بخوانید. حتما الهام خواهید گرفت. اگر نه که مثل خیلی های دیگر می توانید با همان کوبانی بوکچینی و عکسهای دختران زیبای کالاشنیکوف به دوش کیف کنید.
مابقی قضایای طرح شده شما ارزش پرداختن ندارد.

  Attachments
  1. کمال

«آمریکا خواستار نشست شورای امنیت دربارۀ ایران شد»، این خبر برای شما اهمیتی دارد؟ آیا با تقویت وجه طبقاتی (!) جنبش زحمتکشان دسیسه‌های آمریکا تمامی دارد؟ به نظرم نادرست است که وجه سیاسی پدیده را از ماهیت طبقاتی آن انتزاع کرده‌اید.
اینکه برخی از تشکلات کردی در ایران خواستار تشکیل جبهۀ واحد جهانی در حمایت از معترضان شده‌اند ذره‌ای از حقیقت را به شما نشان نمی‌دهد؟ اینکه سعی می‌کنند سناریوی سوریه و لیبی را گام به گام اجرا کنند اصلاً برایتان اهمیتی دارد؟
چیزی که شما، متأسفانه، متوجهش نیستید این است که فقط تزریق شعارهای ضدامپریالیستی درمان‌کننده است. آیا این جنبش کذایی قابلیت چنین چیزی را دارد؟ مشخصاً ندارد.
ای کاش، در کنار شعارهای «مرگ بر حکومت حامی سرمایه‌دار»، «زنده باد انقلاب اجتماعی» (!) و «زنده باد کمونیسم» به شعارهای دیگری مانند «مرگ بر امپریالیسم» و هر چیزی که به دست‌اندازی امپریالیسم مربوط است می‌پرداختید.
به جای پافشاری بر همان وجه دموکراسی‌خواهی بورژوایی و سویه‌های امپریالیستی این جنبش و پررنگ کردن این وجه، نگاه خوشبینانه‌ای از ماجرا به دست داده‌اید (که بیش از حد خوشبینانه و در واقع کذب است).

کسانی که مدعی‌اند این اعتراضات را دست‌نشانده‌های امپریالیسم «رهبری» نمی‌کنند، آیا هوش از سرشان پریده است، وقتی عربستان می‌گوید جنگ را به داخل ایران می‌کشیم یا آمریکا می‌گوید سیاست ما زین پس در قبال ایران رژیم‌چنج است؟ به نظرتان اینها پول خرج نیروهای انسانی‌شان نمی‌کنند تا در ایران در چنین مواقعی دست به کار شوند؟ مگر حضور مجاهدین خلق در جنبش سبز کتمان‌کردنی بود؟ مگر حزب دموکرات و پژاک و اینها از آمریکا و عربستان اسرائیل پول نمی‌گیرند. خود رهبرانشان اعلام کرده‌اند که آموزش نظامی می‌بینند، اینکه حرف جمهوری اسلامی نیست. باید احمق بود که چشم بر اینها بست. آمدنیوز، که در تلگرام 1 میلیون و 300 هزار عضو دارد (جدا از اینکه خیلی از اعضایشان تقلبی و مجازی‌اند) و زیرنظر روح‌الله زم که رسماً دارد از موساد و سیا و امثالهم پول می‌گیرد، رهبری این اعتراضات را به دست گرفته است. ری‌استارت محمد حسینی همچنین. آمدنیوز می‌گوید بگویید «نه دمشق نه لبنان...» معترضان می‌گویند و فیلم می‌فرستند. می‌گوید فلان کنید می‌کنند. اعلامیه‌های تظاهرات می‌فرستد و می‌گوید در فضای مجازی دست به دست شده است (در صورتی که در هیچ یک از گروه‌هایی تلگرامی‌ای که من تابه‌حال دیده‌ام اینها را پخش نکرده‌اند و همه از همان آمدنیوز و بعد از آن اعلامیه‌ها را می‌گذارند) و همۀ اعتراضات در همان جا صورت می‌گیرد. حتی رادیوفردا و بی‌بی‌سی و صدای آمریکا و من‌و‌تو و کانال‌های تلگرامی اپوزیسیون تبلیغ تظاهرات نمی‌کنند، فقط خبرها را کار می‌کنند، فقط آمدنیوز دربارۀ تظاهرات اعلامیه می‌گذارد. اینکه شما یا توانایی ذهنی یا تجربه یا عرضه یا شور و شوق یا هر چیز دیگری ندارید که در فضای مجازی بگردید یا به آن اهمیتی نمی‌دهید که ببینید چه کسانی جولان می‌دهند واقعیت را تغییر نمی‌دهد.
ارگان‌های رهبری اعتراضات (از جمله آمدنیوز) اعلامیه داده‌اند که آی ملت اعتصاب کنید. و جالب است که در اولین فراخوان‌های اعتصابشان فقط از «کسبه و بازاری‌ها» نام برده‌اند. حتی در اعلامیه‌های بعدی از «دانشجویان، معلمان، کسبه و بازاری‌ها، رانندگان» نام برده‌اند، اما دلشان نیامده صحبت از «کارگران» کنند. کجای کارید؟ همدستِ ح‌ک‌ک و توده‌ای‌ها و انواع و اقسام دسته‌های به‌اصطلاح کمونیستی و اتحادیۀ آزاد و کانون مدافعان و این سگ و سوتک‌ها شدن که راحت است.
اینهایی که دم از پیشرو بودن اعتراضات می‌زنند بهتر است شعارشان را بکنند «نه دمشق نه لبنان جانم فدای کارگران».
متأسفانه، سخنان فرمانده سپاه و رهبر و رئیس‌جمهور و غیره حامل حقیقت تعیین‌کننده‌تری است تا سخنان تمام چپ‌ها و لیبرال‌ها و معترضانشان.

به کاوه: توهین به تاریخ و شعور آدم داشتن منش و تحلیل «کارگرپرست» است که انگار هرجا کارگران صدایی کردند آن اعتراض خوب است و هرجا کارگران گفتند بد است یعنی بد. این حرف شما در اصل مدعی زیر سؤال بردن ماهیت و پیشرو بودن احزاب کمونیست در طول تاریخ است. بنابراین کارگران خودشان می‌دانند چه کنند و همان را می‌کنند فقط نیاز به مقداری مجاهد و ری‌استارتی و اندکی کمونیست اکونومیست داشتند که به صدقه سری روح‌الله زم و محمد حسینی و محمد بن سلمان و ترامپ فراهم شده است.

  Attachments
  1. علي    کمال

اقاي كمال شما واقعا وقاحت را به كمال رسانديد شايد هم بر عكس به نظرم براي استخدام در شوراي امنيت رژيم اقدام كنيد همراه با مرتضي محيط بد نباشد

  Attachments
  1. کمال    علي

به نظرم شما هم خودت رو آماده کن که هرچه‌زودتر به «رفقا»ی حکمتیستت در سازمان سیا و موساد بپیوندی. اگر ترامپ می‌شناختت احتمال داشت بتونی جای مایکل دی آندرا را توی بخش ایران در سازمان سیا بگیری.
امیدوارم اعتراضات کارگران و بیکاران در ایران هرچه‌زودتر به پیروزی برسد، اما پیروزی این اعتراضات فقط با تغییر دادن راهش از راهی که امپریالیسم جلوی پایش قرار داده ممکن است. مطمئن باش پس از پیروزی اعتراضات کارگران، اولین عده‌ای که باید جوابگو باشند، پس از سران حکومت، شما کمونیست کارگری‌ها و حکمتیست‌ها و حزب کمونیستی‌ها و کومله‌ای‌هایید، شماها که پیشاپیش دستتان به خون همین کارگران و زحمتکشان در حمایت از تحریم‌های غیرانسانی غرب آغشته است، شماها که خیال باطل می‌کنید که با تحریم دارو سران حکومت‌اند که بیچاره می‌شوند، شماهایی که با مجاهدین خلق - این کثافت‌ترین و مرتجع‌ترین گروه پس از انقلاب (حتی مرتجع‌تر از همان رژیمی که نامش را می‌بری) - همکاری کرده‌اید.
یک دستی به سرورویت بکش و لجنی را که سرتاپایت به آن آغشته هست پاک کن، بعد اون وقت بیا توی این سایت سم‌پراکنی کن.
وای به روزی که این اعتراضات به‌حق راهش را از لجن‌های حامی امپریالیسم جدا کند. تا آن روز تمام تلاشتان را بکنید که شعارهای معترضان در حد همان سرنگونی بماند، چون هروقت معترضان از این شعارهای ارتجاعی بگذرند، آن روز است که آماج خشم معترضان خواهید بود. احتمالاً در آن موقع هم سیا و موساد بودجه‌تان را به خاطر کم‌کاری قطع می‌کند و باید رو به مزدوری کشورهای دیگر بیاورید، شاید آن روز تو را در جمع سرکوبگران حکومت هم ببینیم. در هر حال آدم‌های مثل تو برایشان چندان فرقی نمی‌کند که خادم چه کشوری باشند، حکومت سرمایه‌داری ایران یا حکومت سرمایه‌داری آمریکا و اسرائیل.

  Attachments
  1. كاوه

طبق آمار إعلام شده توسط جمعيت ايثارگران، "إز ابتدای سال جاری ۱۷۰۰ تجمع درباره مسائل اقتصادی، بیکاری و معضلات اجتماعی برگزار شده است."
گذشته إز چندوچون آن اعتراضات و اينكه به چه سرانجامي رسيدند، فهميدن دلائل انفجار اجتماعي فعلي كار مشكلي نيست. به ري استارت و عربستان و غيره هم نيازي نيست. خود جمهوري إسلامي و كل روابط اجتماعي محصول آن، دلايل درخشان وضعيت فعلي هستند. عوض كردن صورت مسئله نه ميتواند چيزي را توضيح دهد و نه مشكلي را حل كند، فقط توهين به تاريخ و به شعور آدم است.

  Attachments
  1. کمال    كاوه

شما گمانم متوجه نیستی که صحبت از «رهبری» این جنبش است نه اینکه در این جنبش کارگران هستند یا کسان دیگر. رهبری جنبش به دست مزدوران آمریکا و عربستان و اسرائیل هست. اگر مدعی هستی که رهبری این اعتراضات دست اینها نیست باید ثابت کنی که:
1- یا آمدنیوز و شخص روح‌الله زم و مجاهدین و ری‌استارتی‌ها همه کمونیست‌اند و جزو کارگران و زحمتکشان، نه مزدوران موساد و سیا.
2- یا اینکه رهبری جنبش دست گروه‌ها و کسان دیگر است، که در این صورت من خوشحال می‌شوم بدانم این گروه‌های کمونیست و کارگری و زحمتکش کیستند.
3- یا اینکه قائل به این هستی که رهبری دست آمدنیوز و دوستانش نیست و دست گروه خاصی هم نیست و «خود مردم» و فرد فرد اعضای جنبش آن را جلو می‌برند، که در این‌باره هم احتمالاً هم‌رأی حسن مرتضوی هستی (به مقاله‌اش در سایت اخبار روز مراجعه کن). و در این صورت به نظرم گفت‌و‌گو کردنمان چندان فایده‌ای ندارد.

  Attachments
  1. مهدی گرایلو

یاوه‌کاریِ خواندن «مقالات صدصفحه‌ایِ صد من یک غاز» من را بگذارید برای کسی که حوصله‌اش را دارد. این‌که یک جناح وهماً خودش را در لیبرال‌نبودن خیلی متفاوت از جناح حاکم می‌دانست و در چند دقیقه‌ی آغاز بلوا ذوق‌زده فکر می‌کرد که این حملاتِ مشکوک فقط «اعتراض اقتصادی» به دولت روحانی و فرصت خوبی برای فشار جناحی به آن است، گویا برای شما حجت بسنده‌ای بوده تا داستانِ تکراری تغییرنظام را «جنبش نوین اعتراضی توده‌های زحمتکشان» برای «به زیرکشیدن سرمایه» که «حتا خود حکومت هم آن را به رسمیت شناخته» بدانید! ظاهراً شما هم مثل همه‌ی جریان‌های ریز و درشت چپ ایران، این چندروز آن‌قدر به عطشِ نتیجه‌ی قضیه افتادید که محصول عملیاتیِ ستاد مشترکِ فالانژهایی چون مجاهد و پهلوی و آمدنیوز و جیش‌العدل و ری‌استارت و کنگره‌ی ملیت‌های ایران فدرال و ... را «اِعمال قهر زودرسِ ... جوانان میلیتانت سنگ به دست و نقاب به صورت» می‌بینید که برای پرهیز از تبدیل این بلبشو به «جنگ داخلی»، باید اجازه‌ی همراهی در «جنبش عدالتخواهانه برای جامعه‌ی نوین آینده» را به «کارگران و مردان و زنان سالخورده و ...» هم بدهند! بسیار خوب، این بحث‌ها فعلاً بمانند. عجالتاً از شما درخواست می‌کنم که اندکی صبر کنید و تا دوباره موعدِ هفتگیِ «تغییر شرایط ژئوپلیتیکی جهان» نرسیده و حرف شما هم قاچاقی عوض نشده، فقط چند روز پای تحلیل‌های همین بیانیه‌ی رسمی‌تان بمانید.

  Attachments
  1. عارف

اصلی بحث گرایلو همان دوبُنی دیدن ج.ا.ا در قامت «مقاومت - سرمایه» است که روایت دیگری از همان پیکربندی منصور حکمت فقید، «سرمایه - فقه، اسلام سیاسی»، رهبر دوران جوانی آقای گرایلو، است. این دو بنی دیدن ویژگی تمام اپوزیسیون چپ ایران است، چه پرو غرب و چه پرو شرق. فاصله گیری آقای گرایلو از گذشته اش، فقط در آونگ از یک سر به آن سر است، و نه ترک خود این دوگانه های ایدئولوژیک که الی الابد به درد هر کس بخورد، به درد پرولتاریا نمی خورد.

  Attachments
  1. نوید

آقای گرایلو:
شما کاسه داغ تر از آش شده اید!! خود رژیم اعتراضات را به رسمیت شناخته و مانعی در آن نمی بیند شما را سنه نه؟؟ تکان های این چند روزه اصلاح طلبان را به جای اصلی خود
راند شما را هم به کمپ "خس و خاشاک" !! . اگر نگرانید گارد ضد شورش نتواند سرکوب کند بسم الله با هم نظراتتان به گارد ضد شورش به پیوندید همه اش که نمی شود درخلوت به سر هم کردن اراجبف پرداحت و مقالات صد صحفه ای صد من یک غاز نوشت. آیا حماقت شما در این حد است که مردم برای به زیر کشیدن سرمایه باید صبر کنند تا بنظر شما " کارِ ستادیِ عیانِ امپریالیسم برای انهدام جامعه" برود مرخصی یا تعطیل شود؟! ارتجاعی ترین بخش رژیم هم با اطلاق " یک مُشت فالانژ مزدبگیرِ آمریکا و عربستان " شما موافق نیست لطفا اول آنها را با خود هم نظر کنید بعد باهم به کمونیست ها فحاشی کنید.

  Attachments
  1. مهدی گرایلو

بابت بیانیه‌ی تهوع‌آوری که داده‌اید خجالت نمی‌کشید؟ این است روایت شما از حرکت برنامه‌ریزی‌شده‌ی یک مُشت فالانژ مزدبگیرِ آمریکا و عربستان؟ یعنی کارِ ستادیِ عیانِ امپریالیسم برای انهدام جامعه، آن‌قدر از چشمان شما پنهان مانده که فکر می‌کنید این اوباشی «حقانیت جنبش اعتراضی است که پایه های نظم حاکم را متزلزل کرده است»؟ امیدوارم باور کنید که این را از صمیم قلب می‌گویم: کاش با همان زرنگی‌هایتان هم که شده، کمی خودتان را حفظ کرده بودید.

  Attachments

تهوع از سرتاپای کلمات تو می‌بارد، جناب گرایلو! خجالت هم حتا از وجود تو خجالت می‌کشد. "زرنگی" خاصی نمی‌خواهد تا بتوان پشت‌گرم به "یک مشت فالانژ" اراجیفی چون "گذشتن راه سوسیالیسم از محور مقاومت" بلغور کرد. بهتر است بیشتر از این پشت ترس‌هایت پنهان نشوی، باتون به دست بگیری و سرراست‌تر به صف "دوستان فالانژت" ملحق شوی!

  Attachments
  1. حمید    سیامک امین

...
توضیح سایت:
لطف کنید از فحاشی شخصی پرهیز کنید. می توانید با دشنام سیاسی استدلال کنید. اما به حرمت اشخاص توهین نکنید لطفا

  Attachments
  1. حمید    حمید

ممنون که حذف کردید، اون لحظه بد عصبانی بودم. ولی بجز خط اول، بقیه ش مناسب بود. خوب بود همون جمله اول حذف میشد

  Attachments
  1. كاوه

رفقاى عزيز،
بيانيه بموقعي بود٠ در انبوه اخبار و نوشته هاي فقط تهييجي و سر در گم بالاخره ميبايست وقايع و ديدگاهها را سر جاي خود گذاشت٠ بخش مربوط به مطالبات پايه اي كاملا بجاست٠ در همين شبهاست كه كميته هاي محلات و كارخانه ها بايد بتواند شكل بگيرد٠ روابط تنيده شده در هنگام اعتراضات يا گلگشتهاي گذشته و اعتمادي كه رهبران طبيعي در محل كار و يا زندگي خود كسب كرده اند سرانجام بايد بتواند تبديل به ابزارهاي ابتدايي اقتدار طبقاتيشان شود٠ در مورد اهميت و نقش ايندو شايد بايد بيشتر گفت و نوشت٠ با تشكر٠

  Attachments
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

Notice: Trying to get property of non-object in /var/www/web5/html/tadarokJoomla38/modules/mod_k2_content/mod_k2_content.php on line 50
  • در ستایش کمونیزم
    نوشتۀ
    در ستایش کمونیزم شعری از برتولت برشت   عاقلانه است و هر کس آنرا میفهمد. ساده است. توئی که استثمار گر نیستی تو میتوانی آنرا درک کنی. به نفع توست جویای آن باش. ابلهان آنرا ابلهانه مینامند. کثافتها کثیفش میخوانند.…
    Be the first to comment!
  • سرودی برای آش
    نوشتۀ
    شعری از برتولت برشت   سرودی برای آش   زمانی که دیگر آشی برای خوردن نداری آیا میخواهی از خود دفاع کنی؟ تو بایست نظم موجود را   از بنیاد، زیرو رو شخمش زنی تا زمانی که تو آش خود…
    Be the first to comment!
  • منتظر چه هستید؟
    نوشتۀ
    شعری از برتولت برشت  منتظر چه هستید؟ اینکه کرها پای صحبت شما بنشینند؟ اینکه سیری ناپذیران چیزی به شما ببخشند؟ اینکه گرگها به شما غذا دهند بجای آنکه ببلعندتان. ببرها ازسر مهربانی از شما دعوت کنند دندانهایشان را بکشید !…
    Be the first to comment!
  • رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید
    رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید پلیتزا تصمیم گرفت "بزرگترین مانیفستی که پرولتاریای ایتالیایی می تواند بین قرن نوزدهم و بیستم میلادی داشته باشد" را به تصویر بکشد. هدف او این بود که "رودخانه را خروشان تر و غیر قابل کنترل تر" و آن را "به…
    Be the first to comment!
  • سهم ما از زندگی
    نوشتۀ
    اسمش ساموئل بود و سفیدی چشماش همیشه به سرخی میزد. آدم یه جورائی ترس داشت تو چشماش خیره بشه، آخه اگر قراره یکی سیاه پوست باشه خوبه که سفیدی چشماش خیره کننده باشه اما چشمای ساموئل سرخ بود. نمیدونستم که…
    Be the first to comment!
ادامه...

صدا و تصویر