نظر خوانندگان

با رضا موافقم.... توضیح سایت: با تشکر از اظهار نظر شما. ا...
به "زنده باد سوسیالیسم" این که دست اندرکاران واقعه چه می...
سعید عطاپور عزیز، یا تو منظور من را متوجه نمیشوی یا من م...
رستمی عزیز، شما وقتی تفاوت کامنت با بیانیه را متوجه نیس...
زنده باد سوسیالیسم گرامی، حداقل در همین چند هفتۀ اخیرم...
به اکبر، یک پیشنهاد: من با منطق شما به ماجرا نگاه می کنم...
رفقای تدارک این اکبر را دست کم نگیرید. درسته شکسته نفسی ...
سعید عطاپور عزیز، کار درستی نیست که نیت خوانی میکنی. من ...
عطاپور عزیز، خدمتتان عارض شوم که اگر صحبتی دربارۀ مضمو...
دوست عزیز اکبر، ممنون بابت انتقادات و تدکرات شما. اما س...
امیر عزیز، دفاع بد از دشمنی بدتر است. آیا همه تیترهایی ک...
جناب عطاپور، بله سال‌هاست حرفتان را زده‌اید. بنابراین...
درست است که شکل انشایی نوشته غلیظ است ولی محتوی سیاسی ا...
دوست گرامی اکبر، ما سالهاست که در مورد سیاستهای روژاوا ...
دوستان! بیانیه دادن به معنای داستان‌سرایی نیست. در بیا...
دوست و یا شاید هم رفیق عزیز عبدی این که نوشتم پاسخ کوتاه...
آقای شفیقِ گرامی این نام را در کامنتِ دوم هم به کار برد...
دوست ناشناس عزیز، خیلی کوتاه به برخی از نکات کامنت شما ...
سلامِ مجدد عدمِ استفاده از نامِ واقعی یک ضرورت بود ولی ...
دوست ناشناس با سلام. قبل از هر چیز توصیه میکنم کامنتهای...

مقالات

کتاب

شنبه, 23 شهریور 1398 15:05

نامه ای که نباید نوشته می شد: در حاشیه نامه ای با امضاء اسماعیل بخشی به رئیس قوه قضائیه

نوشتۀ: بهمن شفیق
Rate this item
(0 votes)

در مقطع اعتصاب اسماعیل بخشی خود سخنگو و رهبر این مشی در هفت تپه بود. او خود در راندن جنبش اعتصابی به سوی "جنبشهای مدنی" نقشی اساسی ایفا نمود. او خود جنبش را به مسیری سوق داد که شکاف در میان کارگران و شکست سرنوشت محتوم آن بود

اولین بار که نامه زندانیان اوین، محمود بهشتی لنگرودی، اسماعیل بخشی و امیر سالار داوودی به ابراهیم رئیسی رئیس قوۀ قضائیه را در سایت انصاف نیوز دیدیم، نمی توانستیم صحت و سقم آن را به درستی مورد ارزیابی قرار دهیم. جستجوی ما در سایتهای دیگر نیز به نتیجه نرسید و اصالت نامه همچنان مورد تردید بود. تنها با مشاهده نامه در کانال تلگرامی منتسب به سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه بود که از نوشتن چنین نامه ای یقین پیدا کردیم.

این نامه ای بود که نباید نوشته می شد. یا لااقل امضاء اسماعیل بخشی نباید پای این نامه قرار می گرفت. نه به این علت که برای اسماعیل بخشی امتیاز ویژه ای نسبت به دو امضاء کنندۀ دیگر قائل باشیم. بلکه به این علت که کار بخشی در امتداد اعتصابی به زندان کشید که از زمینه های فعالیت دو زندانی دیگر متمایز بود. امیر سالار داوودی یک وکیل دادگستری و فعال حقوق بشری است و بهشتی لنگرودی از فعالین کانون صنفی معلمان و دبیر سابق این کانون. زمینه های فعالیت این دو هر چه بوده باشد، از اعتصاب کارگران هفت تپه متمایز بود. اعتصابی که برای مطالبه پرداخت دستمزدها به جریان افتاد و برای مدت چندین هفته به یکی از سر خط های اخبار مربوط به ایران به طور کلی بدل شده بود.

این که بهشتی لنگرودی و داوودی به چه اتهاماتی دستگیر و زندانی شده اند، موضوع یادداشت حاضر نیست. من نه از آن زمینه ها اطلاع کافی دارم و نه اساسا – لااقل در مورد داوودی و زمینه فعالیت وی به عنوان یک فعال حقوق بشری – ضرورتی در آن مورد می بینم. مورد کارگران هفت تپه اما متمایز است. جنبش کارگران هفت تپه بخشی از جنبش کارگری ایران است و در سالهای گذشته در شمار پیشروترین بخشهای این جنبش قرار داشت.

هفت تپه گردان پیشروئی بود که می توانست به یمن مبارزات چشمگیرش و به یمن مجاهدت فعالینش برای سازمانیابی و تشکیل سندیکائی که برای دوره ای نه چندان کوتاه نقش کارآ و مؤثری در پیشبرد مبارزات کارگران ایفا کرده بود، بر روند پیشرفت و تکامل کل جنبش کارگری ایران تأثیر گذار باشد. موقعیتی بسیار مساعد که مدیون تلاش تک تک کارگران مبارزی بود که در سالهای گذشته بر احقاق حقوق خویش پافشاری نموده و تحمل سختی ها و تضییقات فراوان را به جان خریده بودند.

هنگامی که اعتصابات سال پیش هفت تپه آغاز شد، کارگران هفت تپه از این امکان برخوردار بودند که نه تنها در جهت تحقق مطالبات خویش گامهائی بلند به جلو بردارند، بلکه همچنین به عنوان سرمشقی برای کل جنبش کارگری ایران ظاهر شده و ضرورت و مطلوبیت دست زدن به اعتراض متحدانه را در عمل به همه طبقه کارگر ایران نشان دهند. شرایط اجتماعی چنین تحولی از هر زمان دیگری مساعد تر بود. اعتصاب در شرایطی واقع می شد که تمام مسائل اجتماعی ای که در سالیان گذشته در سپهر سیاسی ایران در مرکز تحولات قرار داشتند و تمام جنبشهائی که سوار بر آن مسائل اجتماعی بر شکلگیری افکار و آراء جامعه تأثیر می گذاشتند به حاشیه رانده شده و امر طبقاتی با قدرتی روزافزون در دل جدالهای اجتماعی آشکار می شد. امری که بیش از هر چیز می توانست لحظه ظهور استقلال طبقه کارگر باشد و کارگران هفت تپه می توانستند پیشگامان این استقلال طبقاتی باشند. اما چنین چیزی به پیش شرطهائی نیاز داشت که در هفت تپه فراهم نبودند و آن اعتصاب شکوهمند نه تنها به نقطه درخشانی در حیات جنبش کارگری ایران بدل نگردید، بلکه در پایان اعتصاب کارگرانی را از خود بر جا گذاشت که از پیش از آن متفرق تر و پراکنده تر بودند.

ما پیشتر درباره این ضعفها به اندازه کافی سخن گفته ایم. گفتیم که سندیکای هفت تپه چگونه ظرفیت نخستین خویش در متحد کردن کارگران را از دست داد و در جدالهای محلی، تنگ نظرانه و کور غرق شد. گفتیم که حیرت انگیز بود که چگونه کارگران هفت تپه در مقابل بزرگترین تحولی که مستقیما بر زندگی آنان و خانواده هایشان اثر می گذاشت، یعنی فاجعه خصوصی سازی شرکت، حتی از دست زدن به کوچکترین اعتراضی خودداری کردند تا چه رسد به این که جنبشی را برای واگذاری کارخانه به کارگران سازمان دهند؛ گفتیم که چگونه از میان کارگران هفت تپه مشی های متفاوت و متقابلی از کرنش در مقابل کارفرما تا حرکت به سوی امکان گرائی و تا درغلطیدن به درون آرایش جنبشهای سرنگونی طلبانه چپ شکل گرفت. به عبارتی، هر چه زمان مبارزه برای امر طبقاتی عموم طبقه کارگر نزدیکتر می شد، فعالترین کارگران هفت تپه در جهتگیری های سیاسی و اجتماعی خویش واگراتر از پیش شده و به جای گام برداشتن در صفی متحد در صفوفی متخاصم در مقابل یکدیگر قرار می گرفتند.

مقطع اعتصاب می توانست بهترین مقطع برای فائق آمدن بر این شکافها نیز باشد. برای این منظور لازم بود که اعتصاب مبتنی بر یک ارزیابی دقیق از توازن قوای سیاسی در سطح ملی و محلی سازمان داده شده و با شعارها و در اشکالی پیش برده می شد که بیشترین وحدت لازم را در میان کارگران ایجاد می کرد. مهم تر از همه اینها، رهبران اعتصاب موظف بودند از هر گونه اقدامی که می توانست شکستی سنگین برای کارگران را رقم زند خوددداری کنند. حتی اگر چنین چیزی مستلزم عقب نشینی موقت می بود. وحدت کارگران گرانمایه ترین چیزی بود که رهبران اعتصاب باید از آن مراقبت می کردند. این مراقبت از وحدت حتی باید تا آنجا جلو می رفت که راه را برای بازگشت کرنش کنندگان در مقابل کارفرمایان نیز باز می گذاشت. آنها نیز از خود کارگران بودند و جنبش که در روزهای آغازین خویش به این امر توجه داشت، به مرور و با شکوه روزافزون حضور مدیائی خویش به یمن مساعدتهای فراوان فراکسیونهای متعدد حزب متحد براندازی-سرنگونی، خود را بی نیاز از تأمین امر وحدت کارگران در محل دیده و به جای روی آوری به شیوه ها و شعارهائی که همراه با پیشرفت جنبش اعتراضی به گسترش صفوف شرکت کنندگان نیز بیانجامد، روی آوری به شیوه ها و شعارهای رادیکالتر مبارزاتی را در دستور کار خویش قرار داد. جنبش اعتصابی کارگران هفت تپه به سرعت به جنبشی در حاشیه جنبش براندازی-سرنگونی بدل گردید. شعار متمایز این جنبش، "نان، کار، آزادی، اداره شورائی"، بیان استقلال طبقاتی آن نبود، پرده ساتری بود برای خزیدن این جنبش به درون صفوف جنبش براندازی-سرنگونی.

این یک اشتباه تاکتیکی نبود. حاصل عملکرد مشی ای بود که چپ برانداز-سرنگونی طلب در تمام سالهای پیش از اعتصاب مبلغ آن بود و همراه با تضعیف سندیکا و گرویدن بخشی از رهبران آن به مشی کرنش در برابر کارفرمایان، اکنون در هفت تپه دست بالا را گرفته بود. در مقطع اعتصاب اسماعیل بخشی خود سخنگو و رهبر این مشی در هفت تپه بود. او خود در راندن جنبش اعتصابی به سوی "جنبشهای مدنی" نقشی اساسی ایفا نمود. او خود جنبش را به مسیری سوق داد که شکاف در میان کارگران و شکست سرنوشت محتوم آن بود.

با این همه اعتبار و قدرت معنوی جنبش و همدردی وسیعی که در کل جامعه با کارگران اعتصابی هفت تپه ظهور کرده بود به اندازه ای قدرت داشت که عواقب آن شکست سنگین را به درجات زیادی خنثی نموده و منجر به آزادی رهبران دستگیر شده جنبش در مدت زمان کوتاهی پس از اعتصاب شود. اما بخشی که شاید مفتون موقعیت فریبنده خویش در رسانه های حزب متحد براندازی-سرنگونی شده بود، همچنان به این اعتبار و قدرت معنوی بی اعتنا مانده و به جای استفاده از این موقعیت در جهت ترمیم شکافهای تلخ به وجود آمده در میان کارگران و تأمین مجدد وحدت در میان آنان، با برجسته کردن سرنوشت خویش در دوران بازداشت، امر طبقاتی را به حاشیه رانده و امر حقوق بشر را در مرکز توجه همگان قرار داد. اکنون دیگر او موقعیت خود را برای همیشه نه به عنوان رهبر یک جنبش مستقل طبقاتی، بلکه به عنوان یک فعال حقوق بشری در درون جنبش کارگری تعریف کرده بود. او سرنوشت خویش را نه به توازن قوای جنبش کارگری با دولت سرمایه داری، بلکه به توازن قوای جناحهای متخاصم بورژوازی گره زد. و خواجه حافظ شیرازی هم می داند که این جنگ متقابل جناحهای بورژوازی سالهاست با حدت و شدتی روزافزون در جریان است. بخشی وظیفه داشت مانع از آن گردد که سرنوشت جنبش کارگری گروگان این تخاصم درونی بورژوازی شود. اما او خود در مسیری گام برداشت که جنبش کارگری را گروگان آن جدال می نمود. بیهوده نبود و بیهوده نیست که کارگران هفت تپه با او احساس همدردی می کنند اما مبارزه برای رهائی او را به حقوق بشری ها و اپوزیسیونی ها سپرده اند و خود در این جهت گام بر نمی دارند.

همه اینها اجتناب پذیر بودند. بخشی می توانست در رأس جنبشی قرار داشته باشد که از همه و هر گونه حقانیتی در جامعه برخوردار بود و امکان آن را داشت که خود امروز به مثابه نیروئی مؤثر در جدالهای سنگین طبقاتی حضور داشته باشد. او می توانست و موظف بود که جنبش را با درایت و با مسئولیت به سمت بهترین بهره برداری از توازن قوای در حال تغییر در جامعه و انتقال ثقل جدالهای اجتماعی به سمت امر طبقاتی سوق دهد. کارگران هفت تپه می توانستند امروز متحد تر از پیش از زمان اعتصاب باشند. و بخشی نیز امروز لازم نبود چنین نامه ای به رئیس قوه قضائیه بنویسد.

بخشی سرنوشت خود را به چپ سرنگونی طلب گره زد. قبلا و در بیانیه "جمعبندی یک اعتصاب" نیز گفتیم که "چپ در هفت تپه واترلوی خود را تجربه کرد". آن شکست زلزله ای سنگین بود که زیر بناهای این چپ را لرزاند که از توهم برقراری "ادارۀ شورائی" سرمست بود. نامه بخشی بیش از پس لرزه ای از آن زلزله نیست.

بهمن شفیق

23 شهریور 98

14 سپتامبر 2019

 

Read 610 times Last modified on شنبه, 23 شهریور 1398 15:20

Comments (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

سیاست

یادداشتها

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

اعتصاب قدرتمند 180 میلیون کارگر در هندوستان

ملتها، مثل بچه ها، در آرزوی تحقق پیش بینی ها هستند. آنها باید قواعد را بدانند. ایالات متحده مثل والدین است. کشورهای دیگر برای هدایت در اجرای قواعد به آن نگاه می کنند

واشنگتن پست، 15 ژانویه 2019

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر