نظر خوانندگان

دوست و یا شاید هم رفیق عزیز عبدی این که نوشتم پاسخ کوتاه...
آقای شفیقِ گرامی این نام را در کامنتِ دوم هم به کار برد...
دوست ناشناس عزیز، خیلی کوتاه به برخی از نکات کامنت شما ...
سلامِ مجدد عدمِ استفاده از نامِ واقعی یک ضرورت بود ولی ...
دوست ناشناس با سلام. قبل از هر چیز توصیه میکنم کامنتهای...
چند موضوع: ۱- فرض کنیم دارایی‌های شرکت هپکو دو هزار میل...
سلام، ممنونم از دقت نظر شما و پیشنهاد جالبی که مطرح کرد...
رفقای عزیز ! در ترجمه ؛ پیشنهاد می شود به جای : « تا همان ...
امین خ عزیز. با درود و عرض معذرت از اینکه دیر پاسخ می دهم...
کامران، اشتباه می کنید. آن بخش از سخنرانی بهمن شفیق که ب...
ممنون از توضیحات شما ولی من باز هم متوجه نشدم.مگر هر کسی...
وحید صمدی من فرق دو موضوعی که شما مطرح کردی را می فهمم. ک...
کامران، معلوم است که کارمندان رده پایین سپاه و بسیج و پ...
وحید صمدی نوشتی: ( پس حتما کارمندان رده پایین ارتش و قوه ...
امین خ عزیز با سپاس برای پرداختن به این موضوع بحث مفصلی ...
با درود و تشکر بحث تمایز بین کار ساده و مرکب و یا تمایز ک...
بهمن ت. نخست اینکه پارت نیست و بخش است. کامنت نیست و نظر ...
آقای کامران، مغلطه نکنید. خود شما چند ساعت قبل از آن حیا...
اول از همه لعنت بر پدر و مادر هر کس با موسوی متحد شد. دوم ...
کامران، شرم برای چه؟ شما از موضعی دیگر به جهان نگاه می ک...

مقالات

کتاب

یادداشتهای سیلاب – 1: از زلزله بوئین زهرا تا سیل گلستان

این نیز از عجایب روزگار ماست که جمهوری ای که رسما با تنفر از آمریکا مشخص می شود، بر جامعه ای حکم می راند که همه الگوهای ارزشی خویش را از همان آمریکا بر می گیرد. از آرایش و پوشش خانمها تا نظریه های اجتماعی و اقتصادی و از الگوهای هنری تا الگوهای کارکرد دولت. و چنین شد که در سپهر اجتماعی سلبریتی ظهور کرد

زلزله سال 1341 بوئین زهرا را شاید بتوان یکی از نخستین مصیبتهای بزرگ تاریخ معاصر ایران دانست که ابعادی ملی به خود گرفت و کل جامعه ایران را متأثر نمود. زلزله بیش از 20 هزار کشته به جا گذاشت. اما آنچه از این زلزله در حافظه تاریخی مردم به جا مانده است، شاید بیش از خود مصیبت، پدیده ای تازه بود که در جامعه ایران آشکار می شد: کمک رسانی های مردمی. زلزله به بسیج وسیع همه نیروهای اجتماعی منجر شد که خود را در سرنوشت مردم بوئین زهرا شریک می دانستند. شخصیتهای خوشنامی مثل غلامرضا تختی در تهران راه افتادند و کاروان وسیعی از کمکهای مردمی به سوی بوئین زهرا روانه شد. اما نه فقط تختی و فعالان نهضت آزادی و جبهه ملی، بلکه همچنین محافل باقی مانده از حزب توده نیز در این کمک رسانی وسیعا به فعالیت پرداختند. واقعه بوئین زهرا یکی از نخستین تجارب مشترک کسانی نیز بود که بعدها سازمان چریکهای فدائی خلق ایران را تشکیل دادند.

از آن زمان تاکنون مصائب متعددی واقع شده اند و واکنش اجتماعی در دل این مصائب هر بار گوشه های نهفته ای از چهره واقعی جامعه ایران را به نمایش گذاشت. همچنان که زوایای پنهان شخصیت افراد نیز در دوران مشکلات آشکار می شود، زشتی ها و زیبائی های کاراکتر یک جامعه را نیز در مصیبتهای اجتماعی است که می توان آشکارتر دید.

آنچه در بوئین زهرای سال 1341 عمل کرد، شش دهه بعد از آن دیگر از جامعه ایرن رخت بر بسته است. بسیج مردمی در بوئین زهرا در جامعه ای واقع می شد که در آغاز راه تکامل سرمایه دارانه قرار داشت. جامعه ای که هنوز رشته های پیوندهای پیشا سرمایه داری در آن گسیخته نشده و ارزشهای جامعه ای فردگرا جایگزین ارزشهای پیشین نشده بود. در سال 1341 یعنی مقارن با "انقلاب سفید" شاه، هنوز مفاهیمی از قبیل اخوت، جوانمردی، خدمت به خلق خدا دستگاه ارزشی حاکم بر جامعه را شکل می دادند. و درست همان زمان بولدوزر تحول سرمایه دارانه جامعه با قدرت تمام به راه افتاد. به راه افتاد تا تمام آن بقایای کهن را له کند و به جای آن ارزشهای جامعه نوین را جایگزین کند. انقلاب بهمن 57 تنها وقفه ای کوتاه در آن ایجاد کرد اما مانع آن نشد.

زلزله بم در سال 1382 واقع شد. در سال 14 دولتهای سازندگی و اصلاحات. در سال 14 رسمیت یافتن تجمل، فضیلت دانستن ثروت و نکوهش پوپولیسم. در سال 14 گسست پیوندهای عاطفی سنتی و جایگزینی آن با کیش فردیت. در این کیش جائی برای همبستگی اجتماعی نبود. رابطه مستقیم بین انسانها اکنون دیگر با واسطه پول تعین می یافت و پول تعیین می کرد که چه کسی در کدام طبقه قرار دارد. فاجعه بم البته یک بار دیگر برای لحظه ای این حقیقت پایه ای را آشکار کرده بود که انسان موجودی اجتماعی است. اما فقط برای لحظه ای. با گذشت هر ساعت از لحظۀ وقوع زلزله، این حس همبستگی با منطق آهنین نظم نوین سرمایه داری جایگزین می شد که در آن قرار بر آن است که "منفعت اجتماعی از طریق و با واسطه تأمین منفعت شخصی" تأمین شود. اینچنین شد که از همان زلزلۀ بم کمک رسانی مردمی با مزۀ تلخ بالا کشیدن کمکها نیز همراه شد و چادرها و پتو هائی که قرار بود برای زلزله زدگان اختصاص داشته باشند، سر از بازار درآوردند.

بم هنوز آغاز کار بود. در بم هنوز تتمه ای از آن مسئولیت اجتماعی به چشم می خورد که در زمان زلزلۀ بوئین زهرا رفتار و هنجار مسلط بر یاری دهندگان بود. در بم هنوز این فعالان اجتماعی متعهد و باورمند به سعادت عمومی جامعه بودند که در صف نخست کمک رسانی به زلزله زدگان قرار داشتند. حال با هر تصوری. ستاد یاری بم و شورای هماهنگی تشکل های مردمی یاری به بم در مرکز این تحرک اجتماعی قرار داشتند. آنها تلاشی چشمگیر برای کمک رسانی به زلزله زدگان از خود نشان دادند. اما این تلاش نمی توانست مانع از آن گردد که بخش عظیمی از امدادها به منبعی برای ثروت اندوزی عده ای تبدیل نشوند. در کنار این فعالین اجتماعی سر و کله مبشرین دوران دولت زدائی بازار آزادی پسا جنگ سردی نیز پیدا می شد: ان جی او ها. و در حقیقت این آخرین باری نیز بود که بر متن یک فاجعه اجتماعی جریانی مسئولیت پذیر از بطن خود جامعه می توانست نقشی ایفا کند.

از زلزله بم تا سیل گلستان راه درازی طی شده است. آنچه در بم عملی شده بود، اکنون در گلستان و شیراز و لرستان و خوزستان دیگر نمی تواند عملی شود. نه آن نیروهای اجتماعی از چنان نقشی برخوردارند که در بم بودند و نه دولت همان دولت پیشین است. از ان جی او ها هم اثری نیست. آنها به دوران ترکتازی گلوبالیسم تعلق داشتند و محاق آنان از مدتها پیش شروع شده است. همراه با خود گلوبالیسم.

در سالهای بین بم و گلستان، یعنی در فاصله پانزده ساله بین 1382 تا آغاز 1398 تغییراتی شگرف در ساختار جامعه و رابطه دولت و جامعه رخ داده است. همه دولتهائی که در این پانزده سال در مصدر امور بودند افتخار بزرگشان را در این می دانستند که هر یک بیش از دیگری توانسته است کارها را "به مردم واگذار" کند. نکوهش دولت در تمام این سالها شاه بیت هر جریانی بود که در حیات اجتماعی ایران ظهور کرد. از درون خود دولت تا درون اپوزیسیون که در آن کینه توزی با دولت در شکل نکوهش "رژیم" جلوه گر می شد. حتی در "دولت خدمتگزار" و "پوپولیست" احمدی نژاد نیز این شتاب در "واگذاری امور به مردم" بود که شاخص ترقیخواهی قلمداد می شد. فعالیت و تلاش چشمگیر کابینه احمدی نژاد نیز تغییری در این تلقی به وجود نمی آورد که دولت باید عرصه های هر چه بیشتری از فعالیت اجتماعی را "به مردم واگذار" کند. برعکس، این فعالیت و تلاش وصلۀ ناچسبی بود که باید کنار زده می شد و با دولت تدبیر چنین نیز شد. مقدمات آن را اما خود دولت احمدی نژاد با سلبریتیسم مشائی تدارک دیده بود.

با دولت تدبیر این وصله برداشته شد. اکنون دولت در ایران به ایده آل ترین شکل خویش نزدیک می شد. نرمالیزاسیون اسم رمز این تحول بود. آنچه تاکنون در حیطه مسئولیت دولت قرار داشت، هر چه بیشتر به حیطۀ مسئولیت "مردم" انتقال می یافت. سرمایه داری فیلانتروپیست الگوی ایده آلی بود که در جمهوری اسلامی ایران دستیابی به آن هدف قرار می گرفت. همان الگوئی که بیش از همه در شیطان بزرگ نمودار می گردد. و این نیز از عجایب روزگار ماست که جمهوری ای که رسما با تنفر از آمریکا مشخص می شود، بر جامعه ای حکم می راند که همه الگوهای ارزشی خویش را از همان آمریکا بر می گیرد. از آرایش و پوشش خانمها تا نظریه های اجتماعی و اقتصادی  واز الگوهای هنری تا الگوهای کارکرد دولت. و چنین شد که در سپهر اجتماعی سلبریتی ظهور کرد. عکس برگردانی از سلبریتی آمریکائی. و به همان اندازه که سلبریتی آمریکائی به مثابه بخشی از نیروی شکل دهنده به حاکمیت طبقاتی بورژوازی در کنار سلاطین سرمایه های تکنولوژیک سیلیکون والی، گوگل و اپل و مایکروسافت و فیس بوک، عمل می کرد، به همان اندازه نیز سلبریتی های ایرانی در پیوند با سرمایه های بانکی و سلاطین رسانه ای ایرانی به بخشی از اعتبار معنوی حکومت کنندگان بدل گردید. علی دائی جای جهان پهلوان تختی را گرفت. چه تفاوتی بهتر از این می توانست گندیدگی بورژوازی ایران را به نمایش بگذارد.

و سرانجام زلزله کرمانشاه و سر پل ذهاب واقع شد. پیش از سیل کنونی گلستان و شیراز، آن زلزله بود که تمام انحطاط طبقۀ حاکمه و دستگاه دولتی اش را به نمایش گذاشت. دولتی که "مذاکره" را بزرگترین افتخار خود می دانست و وزیر مسکن مستعفی آن پس از 5 سال وزارت با این جملۀ طلائی از خدمت وداع کرد که "افتخار میکنم در این 5 سال حتی یک واحد مسکونی نیز نساختم". و این وضعیت عمومی نه فقط کابینه، بلکه دولت به معنای وسیع آن بود. با تمام قوای سه گانه اش. با مجلسی که اکثریت آن با توصیه بی بی سی به مجلس راه یافته بود و مهم ترین سند سیاسی تاریخ معاصر ایران را در 20 دقیقه به تصویب رسانده بود و با قوه قضائیه ای که رئیس آن رسما به متخلفین مالیاتی راههای دور زدن محدودیتهای قانونی را توصیه می کرد. قوۀ قضائیه ای که حتی توصیه های اکید بالاترین مقام حکومتی مبنی بر حفاظت از منابع آبی را نادیده می گرفت و جواز ساخت و ساز منطقۀ خوش آب و هوای ییلاقی لواسان را برای عزیزترین نزدیکان خویش صادر می کرد و دستگاه اداری ای که با امضاء یک مدیر مناطق خارج از محدوده را داخل محدوده قلمداد می کرد و صد البته پیش از آن نیز نزدیکان خویش را از آن مطلع می نمود.

جمهوری اسلامی در آستانۀ چهلمین سالگرد خویش دولت منحطی را بر فراز جامعه قرار داد که هیچ چیز از دولتهای مدرن دمکراتیک کم نداشت. یا به عبارت بهتر از الگوی فاضله اش یعنی از مدرن ترین دولت دمکراتیک دنیا، دولت ایالات متحده. همه آنچه در ایالات متحده امکانپذیر است، در جمهوری اسلامی ایران نیز عملی است. در ایالات متحده می توان در انتخابات ریاست جمهوری به حمایت مالی از یک کاندید برخاست و با پیروزی او نه تنها از معافیتهای مالی و سوبسیدهای دولتی برخوردار گردید، بلکه حتی به مقامات رسمی سیاسی از قبیل سفارت نیز دست یافت. در ایران نیز می توان رئیس جمهور تدبیر و امید را راهی پاستور کرد و یا حتی ساده تر، مشتی بز اخفش را به مجلس شورا فرستاد و در انتظار لقمه های چرب ماند. در دوران دشواری تأمین انباشت سرمایه از طریق تولید و تسخیر بازارهای فروش، گانگستریسم بهترین راه تأمین انباشت است و بورژوازی ایران نیز اکنون در چنین دولتی نرمالیزاسیون خویش را تحقق یافته می دید. برای این گانگستریسم دیگر نیازی به تلاش و کوشش هم نبود. آن تلاش و کوشش متعلق به دولتی بود که خود را نوکر مردم معرفی می کرد. و این دولت اکنون نه "خدمتگزار مردم" بلکه خدمتگزار حشم خویش بود. کار نزد این دولت نه فضیلت، بلکه رذیلت بود و رئیس این دولت بهترین تجسم انسانی این اخلاق نوین بود.

و خدمات اجتماعی؟ آنچه که قرار بود دولت مسئول آن باشد؟ در تمام سالهای تدبیر و امید و حتی پیش از آن، رسانه های بورژوازی (اینجا، اینجا، اینجا) ایران خدمات اجتماعی بیل گیتس و وارن بافت و مارک زاکربرگ را به عنوان الگوهایی از ثروتمندان با "مسئولیت اجتماعی" به طبقه خود می شناساندند و از آنها می خواستند که از این الگوها درس بگیرند. فیلانتروپیسم، خارج کردن مسئولیت اجتماعی از حیطه دولت و واگذار کردن آن به سرمایه داران نیکوکار، اکنون جزء جدائی ناپذیر فلسفۀ حکومت کردن در ایران بود. اگر در تمام تاریخ ایران این شائبه بر ثروت اندوزان حاکم بود که ثروت خود را بر فقر دیگران بنا کرده اند، اکنون این تلقی رایج می شد که " هیچ آدمی ثروتمند نمی‌شود مگر این که دیگران را غنی‌سازد. آدمی که ثروتمند می‌میرد پس از بخشیدن و ارث‌گذاشتن(ثروت‌اش) میمیرد". اکنون می شد با وجدان راحت در کاخ میلیاردی زیست و نیکوکار هم بود. سلبریتیسم نیز جزئی از این لایه اجتماعی بود که از این مزیت ویژه نیز برخوردار بود که در مقابل دوربینها قرار داشت. اکنون این سلبریتیسم پیشتاز جامعه مدنی بود و در ویترین آن به نمایش گذاشته می شد. و روشن بود که صد البته به مسئولیت اجتماعی خویش نیز واقف بود و در زلزلۀ کرمانشاه و سرپل ذهاب به آن عمل نیز کرد.

این تفاوت زلزله سرپل ذهاب با زلزله بم بود. فریبرز رئیس دانائی که ستاد یاری بم را ساخته بود و ناصر زرافشانی که از درون زندان به حمایت از آن فراخوانده بود، جای خود را به صادق زیباکلام و نیکی کریمی و علی دائی داده بودند. و به این ترتیب نقطۀ درخشان کمک رسانی مردمی در بوئین زهرا که هنوز در واقعه بم نیز می شد نشانه هائی از آن را مشاهده نمود، یکسره به لکۀ ننگی در زندگی اجتماعی ایران و به ضربه ای به اعتماد عمومی در جامعه تبدیل شد. سلبریتی ها میلیاردها تومان جمع کردند تا بعد هیچ کس اثری از آن پولها نبیند. در بهترین پروژه شان هنرمندان خانه سینما 750 میلیون تومان جمع آوری شده را به ایجاد یک فرهنگسرا در ورزقان زلزله زده اختصاص دادند و بنائی بر جا گذاشتند که شاید با یک سوم آن پول سرهم بندی شد و نیمه کاره رها گردید.

با سر پل ذهاب سنتی از تاریخ معاصر ایران به پایان عمر مفید خویش رسید. اکنون دیگر در جامعه ایران نیز امور خیریه همانند که در همه کشورهای الگو و بویژه در ایالات متحده آمریکا هستند: بیزنس.

با این تفاوت که اگر در آمریکا و انگلستان این نهادینه شده است، در عمق جامعه ایران با تمام نرمالیزاسیونش و با تمام بختک ایدئولوژیک تقدیس نخبگانش، هنوز آتشی سو می زند که گرمای آن از توان دفع چنین تحقیری برخوردار است. و همین نیز سکوت سلبریتی ها در جریان سیل کنونی را توضیح می دهد. آنها کارت سوخته اند. اعتمادی به آنها نیست که هیچ، در معرض اتهام نیز هستند. و همین ها در ایران معاصر پیشقراولان "کمک رسانی مردمی" بودند. و به همین دلیل نیز، این بار از "کمک رسانی مردمی" خبری نیست. نه این که مردم به یاری یکدیگر برنخاسته باشند. برعکس، مردمان سادۀ کوچه و خیابان از هیچ همیاری دریغ نکردند. اما از آن کمپینها دیگر اثری بر جا نمانده است به جز فراخوانهائی عمومی از سوی احزاب و دستجات.

آنچه می ماند، ساختارهای دولتی و وابسته به دولت است. و این خود حکایتی است متفاوت و موضوع یادداشتی دیگر.

8 فروردین 98

28 مارس 2019

Comments (1)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
  1. mostazaf

بسیار عالی نوشتید. خسته نباشید.

  Attachments
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

سیاست

یادداشتها

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

اعتصاب قدرتمند 180 میلیون کارگر در هندوستان

ملتها، مثل بچه ها، در آرزوی تحقق پیش بینی ها هستند. آنها باید قواعد را بدانند. ایالات متحده مثل والدین است. کشورهای دیگر برای هدایت در اجرای قواعد به آن نگاه می کنند

واشنگتن پست، 15 ژانویه 2019

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر