نظر خوانندگان

آقایان داریوش ک و فرهاد مسئله سانترالیسم دموکراتیک که ...
با سلام در ابتدا بگم که چند روز قبل کامنتی رو به داریوش ...
...ادامه: آقای جواهری شما اشتباه می کنید که تصور می نمایی...
آقای جواهری بورژوایی بودن، توضیح‎ ‎حق برابر است نه تو...
به مراد جواهری نشان دادید که مساله دمکراسی به همین روشن...
به فرهاد، من چند بار آخرین کامنت شما را خواندم، [با توجه...
سلام چرا پرولتاریا نباید حق برابر پرولتری یعنی دموکراس...
به داریوش مثال‌تان از آمریکای پس از برده‌داری و شیلی پ...
دوست عزیز یا دشمن گرامی، حقیقتا نمیدانم شما را چه خطاب ...
آقای گرامی ادامه‌ی این بحث را بی‌فایده می‌بینم؛ زیرا ...
ادامه 2 ... با این حال علت اصلی و واقعی این همه پرت و پلا گ...
ادامه 1 ... دوم در رابطه با پیشرفت دمکراسی در دوران امپری...
داریوش عزیز، از موضوعاتی که بدان پرداخته و بیش از آن از ...
در مورد سایر مسائل هم شما گویا اصلاً حرف مرا نشنیده‌ای...
وانگهی حتی اگر بخواهیم از «برخوردار شدن» حرف بزنیم، با...
آقای شفیق گرامی ممنون از پاسخ‌تان سعی می‌کنم راجع به م...
ادامه 1 .... اما اگر حتی از این زاویه هم مقایسه ای بین دورا...
ادامه 2... بنا بر این بحث شما مبنی بر به رسمیت شناختن حق ت...
داریوش عزیز، ممنون از توضیحاتی که دادید. بحث اکنون روشن...
شوان گیان گرامشی (در همان متونی که رفقای تدارک بدان است...

مقالات

کتاب

دوشنبه, 22 بهمن 1397 15:09

اسب کهر را بنگر- در بزرگداشت انقلاب 57

نوشتۀ: بهمن شفیق
Rate this item
(0 votes)

 شاید این سعادت بزرگ نصیب ما شود که هم آخرین انقلاب چپگرای قرن بیستم را تجربه کرده باشیم و هم نخستین انقلاب حقیقی قرن تازه، قرن بیست و یکم، را. چنین انقلابی دیگر فقط یک انقلاب چپگرا نخواهد بود، انقلابی خواهد بود رادیکال. انقلابی اجتماعی.

1

آیا دوباره به انقلاب فرا خواهید خواند؟ آیا دوباره به خیابان خواهید رفت؟ آری خواهیم رفت. حتی اگر نیمه جانی باقی مانده باشد. هیچ چیز زیباتر از انقلاب نیست. لااقل در جامعه طبقاتی. کسی که روزها و هفته های بهار انقلاب 57 را دیده باشد می تواند این را گواهی دهد. طلائی ترین روزها و هفته های تاریخ چند هزار سالۀ فلاتی به نام ایران. روزها و هفته هائی سرشار از امید، شور، جدل، مباحثه و رؤیای آینده ای شکوفا. روزها و هفته های بساط های کتابفروشی خیابانی، صدای سرود بهاران خجسته باد از یک سو و سمفونی شور امیروف از سوی دیگر از ضبط صوتهای بساطهای کتابفروشی و گُله گُله جماعتی که پر حرارت مشغول مباحثه بر سر امپریالیسم و کمونیسم و اسلام و عدالت و خلق بودند. روزها و هفته هائی که بدون چراغ قرمز هم رفت و آمد ماشینها در چهارراهها با کمترین مشکلی پیش می رفت برای این که از میان مردم عابر همیشه کسانی پیدا می شدند که بی مقدمه به وسط چهار راه بروند و نقش پلیس راهنمائی را بازی کنند. روزها و هفته هائی که می شد در خانه را باز گذاشت و هراسی از دزد نداشت. روزها و هفته هائی با کمترین حضور پلیس و نیروهای امنیتی و نظامی و در عین حال کمترین میزان جرم و جنایت در جامعه. در جامعه امیدوار نیازی به جرم نیست. در جامعه امیدوار، عشق و دوستی جاری است.

2

صفیر گلوله های اصفهان در تمام ایران پیچید. ناصر توفیقیان به خاک افتاده بود. مبارزی از صفوف سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر که در تظاهرات بیکاران شرکت کرده بود. و این هنوز فروردین 58 بود. بلور آرمانهای جامعه ای دوست داشتنی ترک برداشته بود. بختک آن سؤال سادۀ دوازده فروردین، "جمهوری اسلامی، آری یا نه"، هنوز نتوانسته بود جامعه انقلابی را به آنچه در راه بود هشدار دهد. هنوز قدرت رؤیاها بیش از واقعیت بود. با گلوله های اصفهان معنای واقعی آن سؤال ساده آشکار می شد. انقلاب اما نمی توانست هنوز بپذیرد که در نیمه راه توقف کند. تمام قوایش را جمع کرد تا اولین روز کارگر را جشن بگیرد. و چه عظمتی در آن صف نیم میلیونی کارگران و دانشجویان آرمانخواهی بود که از "خانه کارگر" به راه افتاد تا در خیابانهای تهران برای آخرین بار از قدرت خویش مشعوف شود. برای آخرین بار.

3

چه سریع حوادث بعدی رقم خوردند. از قتل توماج و مختوم و واحدی و جرجانی در ترکمن صحرای شورائی تا جنگ سنندج، از یورش کمیته ها به کارگران کارخانجات تا دستگیری دانشجویان و دانش آموزان چپ، از انقلاب فرهنگی تا تسخیر سفارت و سرانجام تا سی خرداد 60. این روز نحسی که پتک سنگین جدالی ارتجاعی بر فرق انقلاب کوبیده شد. روزی که انقلابی بزرگ به کابوسی وحشتناک برای جامعه بدل شد. زخمی عمیق که هیچگاه التیام نیافت. و انقلاب این بار دیگر نتوانست سر بلند کند. روزی که انقلاب برای همیشه به گروگان گرفته شد. روزی که دوران تاریخی انکشاف و پیشروی انقلاب بهمن برای همیشه به سر رسید. از آن روز به بعد انقلاب در ایران دیگر نمی توانست به سادگی امتداد همان تحولی باشد که از ماههای پایانی سال 55 آغاز شده بود. دوران آخرین انقلاب چپگرای قرن بیستم به پایان رسیده بود. دهه سیاه شصت باید ریشۀ آن انقلابی را می خشکاند که دوران تاریخی اش به پایان رسیده بود و خشکاند. سرکوب فقط نابودی فیزیکی نسلی از انقلابیون نبود، مسخ بازماندگان آن نسل نیز بود. امید در آن نسل نابود شد و همراه با آن انحطاط انقلابیون نیز آمد. آنانی که تا پیش از آن می گفتند که "نظمی نو در اندازیم"، اکنون به این می رسیدند که "باید زندگی کرد".

4

چهار دهه نکبت، چهار دهه تلاطم و سرکوب، چهار دهه تمرکز بیرحمانه ثروت در یک قطب و تراکم انبوه فقر در قطب دیگر جامعه. آیا ارزش آن را داشت؟

برای کسی که به ارتفاعی بلند صعود کرده است سقوط همواره دردناک تر از آن کسی است که در پستی ها مانده است. اما آن کس که به بلندی ها صعود کرده است، چشم اندازهائی را می بیند که آن دیگری هیچگاه قادر به تصور آن هم نیست.

جامعه ایران برای دوره ای کوتاه، بسیار کوتاه، به بلندائی صعود کرد که در تمام تاریخ سرتاسر انباشته از خدایگان و بنده اش نکرده بود. برای دوره ای کوتاه، سایه ای از تصویر انسان آزاد جامعه ای بی طبقه در برابر چشمان جامعه ظاهر شد. جامعه ای که هنوز شهروند بورژوائی در آن شکل نگرفته بود، در شکاف عمیق زمین تصویر مبهم ولی جذاب انسان آزاد فراتر از شهروند بورژوائی را دیده بود. جامعه ای که هنوز دولت بورژوائی اش به "کمال" نرسیده بود و هنوز دمکراسی نیابتی اش توده را به انقیاد نکشانده بود، در شوراهای کارگران کارخانجات و دهقانان ترکمن صحرا و در بنکه های کردستان تجربۀ شیرین حاکمیت توده ای را آغاز کرده بود. مگر ممکن است چنین جامعه ای این تصویر را به سادگی فراموش کند؟ نه چماق اختناق و نه هویج جامعه مدنی و دمکراسی، هیچکدام نتوانستند آن تصویری را که به عمق ذهنیت جامعه رسوخ کرده بود به تمامی پاک کنند. آن تصویر به جزئی از حافظه تاریخی وسیعترین توده های آن جامعه بدل شد. آن آتشی بود که زیر خاکستر پلشتی های روزمره زنده ماند تا گاه به گاه باز هم شعله ور شود. آتشی که پس از چهل سال خونین ترین و پیچیده ترین تهاجم حاکمان درونی و صاحبان جهانی سرمایه، آنان را به صرافت نرمالیزاسیون جامعه وادار می کند. جامعه ای که روح سرکش آن در حضیض انحطاط مسلط بورژوازی نیز با سماجت تمام از رفتن به درون بطری امتناع می کند.

انقلاب برای همیشه رابطه دولت و جامعه را دستخوش دگرگونی کرد. دولت بورژوائی در ایران دیگر هیچگاه دولت مقتدر یونکری-آلمانی نخواهد بود. دیگر هیچ دولتی و هیچ دستگاه امنیتی قادر نخواهد بود در این جامعه ترسی را حاکم کند که آحاد آن حتی در درون خانواده نیز از ابراز عقیده خودداری کنند چرا که "دیوار موش دارد، موش گوش دارد". هیچ دولتی قادر نخواهد بود که در سالنهای تاریک سینما های آن نیز کسی جرأت نکند هنگام نواختن سرود شاهنشاهی بر پا نخیزد. این جامعه برای همیشه دگرگون شده است و همه اینها را مدیون آن انقلاب است. گرمای انقلاب هنوز بر پیکر جامعه می تابد. حتی بر پیکر آنانی که به انقلاب دشنام می دهند.

5

شاید این سعادت بزرگ نصیب ما شود که هم آخرین انقلاب چپگرای قرن بیستم را تجربه کرده باشیم و هم نخستین انقلاب حقیقی قرن تازه، قرن بیست و یکم، را. چنین انقلابی دیگر فقط یک انقلاب چپگرا نخواهد بود، انقلابی خواهد بود رادیکال. انقلابی اجتماعی. و همه عناصر مادی چنین انقلابی با شتابی غریب در حال تکوین اند. آنچه می ماند، تلاش و کوشش انسانی است. تلاشی دشوار اما زیبا.

و برای ما، برای ما بازماندگان هنوز انقلابی آن انقلاب، این معنایی دیگر نیز دارد. گرامیداشت یاد همه عزیزانی نیز هست که از دست داده ایم.

 

بهمن شفیق

22 بهمن 1397

Read 640 times Last modified on چهارشنبه, 24 بهمن 1397 17:03

Comments (2)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
  1. بهمن شفیق

تقی عزیز،
با تشکر. در مورد دو نکته پیشنهادی شما:
اول در مورد قضایای سی خرداد شاید بتوانیم در آینده بیشتر صحبت کنیم. میگویم شاید به این دلیل که مصافهای پی در پی دنیای پر تلاظم امروزی چنان حجمی از کار را در مقابل ما قرار می دهد که امکان پرداختن به بسیاری از مسائل دیگر برای ما نمی ماند. به ویژه این که هستند کسان زیادی - که شاید شما هم یکی از آن کسان باشید - که با ما همدلند اما همراه نیستند و گوشه ای از کار را بر عهده نمی گیرند.
دوم در مورد ناصر چیز خیلی زیادی نمی توانم بگویم. هنگامی که آن قتل واقع شد من در تهران بودم. راستش نمی دانم تا چه حد لازم به تحلیل باشد. ناصر اولین کمونیستی بود که در نظام جدید کشته شد. به همین سادگی. معلوم شده بود که دیگر موضوع فقط چماق کشی و عربده کشی نیست. قتل هم در میان است و شعاری که دستجات حزب اللهی آن زمان بر علیه چپی ها می دادند که "مرگ بر کمونیست، اون که میگه خدا نیست" فقط سمبلیک نبود. واقعی بود و برای اجرا. همین.
سعی میکنم آن داستان پیشنهادی شما را مطالعه کنم.

  Attachments
  1. تقی

با سلام. متن بسیار درخشانی بود؛ لذت بردیم!
فقط دو نکته:
1- پیشتر هم درباره ی 30 خرداد 60 حرف زده بودید و آن حرکت از سوی باند مجاهدین را پایانی بر فرایندهای انقلابی دانسته بودید (یا چیزی نزدیک به همین مضمون). از آنجایی که تحلیل دقیقی در این زمینه ندیده ام، اگر چیزی می شناسید معرفی کنید؛ در غیر این صورت، بسیار موضوع عالی ای است که شما که خودتان از آن جریان ها از نزدیک باخبر بودید، تحلیلی مفصل تر ارائه کنید. برای فهم دولت در ایران احتمالاً چنین تحلیلی سودمند است.
2- درباره ی مسئله ی شورش بیکاران در اصفهان و کشته شدن ناصر توفیقیان هم متأسفانه مطلب چندانی و تحلیل درستی وجود ندارد. خوشحال میشوم اگر در آن مورد هم کمی بنویسید در آینده. البته در مورد آن وقایع پیشنهاد می کنم این داستانِ خواندنی را مطالعه کنید؛ اگر ندیده اید:
http://www.azadi-b.com/J/2018/08/post_1075.html

تشکر

  Attachments
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

سیاست

یادداشتها

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

اعتصاب قدرتمند 180 میلیون کارگر در هندوستان

ملتها، مثل بچه ها، در آرزوی تحقق پیش بینی ها هستند. آنها باید قواعد را بدانند. ایالات متحده مثل والدین است. کشورهای دیگر برای هدایت در اجرای قواعد به آن نگاه می کنند

واشنگتن پست، 15 ژانویه 2019

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر