نظر خوانندگان

با سلام به شما جناب خانم ویا آقای کوژین حرف مشخص نسبت به...
سلام رفیق امین خ فرشگرد نام یک گروه لیبرال _ سلطنت طلب ه...
رفیق امین با سلام در مورد سؤال اولتان: پروژه نرمالیزاسی...
سلام علی آقا الان مثلا چی گفتی تو این کامنتت. مثلا خیلی ...
با عرض سلام و درود خدمت جناب وحید صمدی ، بسیار درست به ع...
ضمن تشکر و قدردانی...چند سوال: 1-«در انتهای دوران احمدی ن...
سلام . من متوجه منظور و مفهوم آوردن این نوشته ها و پارود...
در رابطه با کامنتی که به نام علی درج شده است. ذکر چند نکت...
رفيق وحيد عزيز با سلام هنوز با عنوان رفيق و عزيز از شما ...
در مقابل سکوت ارتجاع سرمایه داری ورسانه های مزدورش جای ...
با سلام مجید حالا تو چرا فکر میکنی که فقط تویی که صفحات ...
آقای شفیق چرا فکر می کنید فقط شما هستید که از شلاق خوردن...

یادداشتها

ماکرون، برجام و مارشال پتن

همه می دانستند و می دانند که وصلت شیرین "جامعۀ جهانی" با دولت قبیله ای آل سعود وصلتی مصلحتی است و عشقی در کار نیست. تابوی اصلی در اوشلیم است. می شود بر بر جام و SPV پافشاری کرد و از کنار لابی قدرتمند خاخام های صهیونیست در اروپا و آمریکا رد شد؟ نه، نمی شود.

ماجرای برجام فقط برای دیپلماسی ایران یک واترلو نبود، اروپا را نیز در مخمصه ای غریب قرار داد. از همان اولین روزهای اعلام خروج آمریکا از برجام، اروپا بر سر دوراهی تعیین کننده ای قرار گرفت. دیگر نمی شد هم از توبرۀ آمریکا خورد و هم از آخور ایران. اروپا در مقابل انتخابی سخت قرار گرفت. انتخابی که قلب اروپا را به درد می آورد.حقیقتا انتخاب بین جیب پول و آرمانهای زیبا برای بورژوازی انتخابی بسیار دشوار است. یا شاید هم بسیار ساده؟ هر چه بود، اروپای جیب پول به سرعت دست به کار شد و میدان های نفتی و گازی و صنعتی ایران را به رقبا واگذاشت تا از میدانهای آمریکا باز نماند. توتال فرانسه با خروج از قرارداد گازی پارس جنوبی پیشتاز اروپای جیب پول شد تا زیمنس آلمان و گردن کلفتهای دیگر هم راه آن را ادامه دهند.

اما اروپای آرمانهای بزرگ، اروپای سیاسی، نمی توانست به همین سادگی دمب خود را لای پاها بگذارد و از سر راه ارباب چماق به دست آمریکای ترامپ کنار رود. برجام نماد نظم جهانی مطلوب گلوبالیستها بود. نظمی که در آن جایگاه ویژه اروپائیان تضمین شده به نظر میرسید. برجام دست پخت گلوبالیستهایی بود که اکنون و با از دور خارج شدن پیشقراولان آمریکائی شان وظیفۀ پیشاهنگی آن صف بر دوش اروپای کهنه (اصطلاحی که دونالد رامسفلد در جریان جنگ عراق و در تقابل با مخالفت آلمان و فرانسه با لشگرکشی آمریکا در مورد این کشورها به کار گرفت تا اهمیت اروپای نوین چکمه لیس آمریکا – لهستان و کشورهای بالتیک -  را به رخ آنان بکشد) قرار میگرفت. اما شانه های اروپای کهنه ضعیف تر از آن بود که توان حمل چنین بار سنگینی را داشته باشد.

ابزار ویژه پرداخت SPV اسم رمز این مقاومت بود که قرار بود هم ایران را از مخمصه سویفت نجات دهد و هم اروپا را قادر به ادامه مبادلات تجاری با ایران کند. تا اینجا ماجرا بسیار روشن بود. اما اروپا حتی قادر نبود کشوری را تعیین کند که قرار است مقر این SPV در آنجا مستقر شود. چنین کشوری چگونه می توانست در مقابل عتاب تویتری ترامپ مقاومت کند؟ نه، نمی شد به همین سادگی دست به کار شد. مهم این بود که از نظر سیاسی صف بندی لازم در مقابل آمریکا صورت گرفته بود. اکنون باید تمهیدات عملی کار فراهم می گردید و تجدید نظری "جزئی" در برخی از "حقایق" مسلم جهان پسا جنگ سردی لازم بود. از جمله این تجدید نظرها هم بازتعریف رابطه با روسیه و چین بود. امری که به میمنت جنگ خونین سوریه و "تهدید موج جدید پناهندگان سوری" امکانپذیر گردید. روسها هم با کمال میل جای پائی برای اروپا در خاورمیانه باز می کردند که این بار هم حضور "جامعۀ جهانی" در بازسازی خاورمیانه را تأمین می نمود و هم آنان را از سر خر فشار آمریکا خلاص می نمود. ماکرون و مرکل در کنار اردوغان و پوتین و بدون ترامپ. تصویر سمبلیکی از خاورمیانه آیندۀ بدون آمریکا.

اما این خاورمیانه فقط محور شمالی آن را در بر می گیرد. ایران و ترکیه و عراق و سوریه. تکلیف محور جنوبی آن چه می شود؟ عربستان و اسرائیل و اردن؟ با این محور جنوبی چه باید کرد؟ مرحوم خاشقجی البته اندکی کار را راحت تر کرد. اما کار فقط با لابی وهابی تمام نمی شود. حتی بیش از آن، همه می دانستند و می دانند که وصلت شیرین "جامعۀ جهانی" با دولت قبیله ای آل سعود وصلتی مصلحتی است و عشقی در کار نیست. تابوی اصلی در اوشلیم است. می شود بر بر جام و SPV پافشاری کرد و از کنار لابی قدرتمند خاخام های صهیونیست در اروپا و آمریکا رد شد؟ نه، نمی شود. این تابو را هم باید در هم شکست. SPV زمانی جدی می شد که این نیز انجام شود و از قرار زمان دست زدن به این خطر فرا رسیده است و این بار نیز فرانسۀ "رادیکال" پا پیش گذاشت.

دو خبر از روزهای 6 و 7 نوامبر.

روز 6 نوامبر برونو لومیر در گفتگو با فاینانشال تایمز اعلام کرد فرانسه در نظر دارد که در مقابل تحریمهای ایران از سوی آمریکا بایستد تا نقش بین المللی یورو را افزایش داده و اروپا بتواند در برابر تلاشهای آمریکا در نقش "پلیس تجاری" بین المللی ایستادگی کند. لومیر اظهار داشت "اروپا به آمریکا اجازه نخواهد داد نقش پلیس دنیا را بازی کند". اوه، چه رشادتی!! البته هنوز از این صحبتی نیست که SPV چه زمانی شروع به کار می کند. اما روشن است که از نظر سیاسی صفوف شفافتر می شوند. ممکن است ایران هیچگاه نتواند میوۀ شیرین SPV را بچشد، اما جدال در خانوادۀ جهانی ای که تا دیروز با چسب گلوبالیسم به هم چسبیده بود، دیگر امری انکار ناپذیر است. عبارات تند تر می شوند و عبارات تندتر شکافها را عمیق تر می کنند. برای دست زدن به اقدام در مقابل متحدین ابدی دیروزی، این شکافها باید به شکافهائی غیر قابل ترمیم بدل شوند. تنها در این صورت است که غول اقتصادی آلمان را که همچنان کوتوله ای سیاسی باقی مانده است به دنبال خود کشید و این را ماکرون، درست یک روز بعد، بر عهده گرفت.

ماکرون در بزرگداشت یکصدمین سالگرد جنگ جهانی اول به ستایش از ارتش فرانسه و مارشالهای آن پرداخت. مهم ترین این مارشالها نیز مارشال پتن بود. پتن، سازمانده مقاومت در مقابل ارتش متجاوز آلمان در جبهه وردن و معروف به قهرمان وردن. طنز تلخ تاریخ اما این بود که همین پتن سه دهه بعد رئیس دولتی شد که در همکاری با آلمان نازی قدرت را در پاریس به دست گرفت و به عنوان رئیس این دولت مسئول دیپورت انبوه یهودیان به اردوگاههای مرگ نازیها نیز بود و به همین دلیل نیز پس از پایان جنگ نخست به مرگ محکوم شد تا پس از تخفیف در مجازات به علت کهولت سن به حبس ابد محکوم شود.

ساده لوحی است اگر که تصور شود که ماکرون نمی دانست چه میگوید یا دچار اشتباهی گذرا شده است. مراسم قدردانی از هشت مارشال جنگ جهانی اول در روز 10 نوامبر مدتهاست که برنامه ریزی شده است و پتن نیز در میان این مارشالهاست. شاید کاخ الیزه کوتاه بیاید و تعدیلی در قضایا ایجاد کند. اما آب ریخته شده را نمی توان به جوب باز گرداند. برای تجدید آرایش جهان – یا به قول لنین: تقسیم مجدد بازارها – باید تعاریف را هم تجدید نمود. بزرگداشت پتن را باید به عنوان گامی در این راستا تلقی نمود. و می توان تصور کرد که بی بی نتانیاهو از شنیدن این خبر چه حالی داشت.

چنین نبوده است و چنین نیز نخواهد ماند.

17 آبان 97

8 نوامبر 2018

 

Comments (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر