نظر خوانندگان

با سلام به شما جناب خانم ویا آقای کوژین حرف مشخص نسبت به...
سلام رفیق امین خ فرشگرد نام یک گروه لیبرال _ سلطنت طلب ه...
رفیق امین با سلام در مورد سؤال اولتان: پروژه نرمالیزاسی...
سلام علی آقا الان مثلا چی گفتی تو این کامنتت. مثلا خیلی ...
با عرض سلام و درود خدمت جناب وحید صمدی ، بسیار درست به ع...
ضمن تشکر و قدردانی...چند سوال: 1-«در انتهای دوران احمدی ن...
سلام . من متوجه منظور و مفهوم آوردن این نوشته ها و پارود...
در رابطه با کامنتی که به نام علی درج شده است. ذکر چند نکت...
رفيق وحيد عزيز با سلام هنوز با عنوان رفيق و عزيز از شما ...
در مقابل سکوت ارتجاع سرمایه داری ورسانه های مزدورش جای ...
با سلام مجید حالا تو چرا فکر میکنی که فقط تویی که صفحات ...
آقای شفیق چرا فکر می کنید فقط شما هستید که از شلاق خوردن...

یادداشتها

چهارشنبه, 25 مهر 1397 22:43

افترا زدن هم به شما کمکی نمی کند

نوشتۀ: وحید صمدی
Rate this item
(0 votes)

ایرج فرزاد پیش از این هم خبط های سیاسی زیادی مرتکب شده بود، ولی این خبط آخر دیگر حرف نداشت. او که انگار برای اولین بار متوجه صف بندی های منطقه ای و جهانی و چرخش های اجتماعی و سیاسی جنبش های توده ای شده است، خود را در منجلابی در حال دست و پا زدن یافت که خود به همراه رفقای دیرینش در ایجاد آن نقش داشت

ایرج فرزاد این روزها خیلی کلافه است. فرافکنی می کند، یقه می درد، اعلام ندامت و برائت می کند، دنبال مقصر می گردد و افترا می زند.

او که همین سه هفته پیش چشم باز کرد و متوجه شد در صف قراولان سازمان خبات و حزب دموکرات کردستان قرار گرفته و به حمایت از اعتصابی پرداخته که رهبرانش هجری و مهتدی بودند، و سرباز جنبشی شده که محتوایش کردایتی است، ناگهان به یاد "اعتبار و حرمت سیاسی"! اش افتاد. به یکباره نادم شد، اعلام برائت نمود و خود را فریب خورده ی دست دیگر اعضای خانواده مقدس اعلام کرد. او منزه طلبانه اظهار داشت که من حمایت کرده ام، اما امضا که نکرده ام.

ایرج فرزاد پیش از این هم خبط های سیاسی زیادی مرتکب شده بود، ولی این خبط آخر دیگر حرف نداشت. او که انگار برای اولین بار متوجه صف بندی های منطقه ای و جهانی و چرخش های اجتماعی و سیاسی جنبش های توده ای شده است، خود را در منجلابی در حال دست و پا زدن یافت که خود به همراه رفقای دیرینش در ایجاد آن نقش داشت. او که خود را مفسر اصیل منصور حکمت می داند، فکر می کرد که در پرتو پندهای مقدس رهبرش از گزند سیاسی مصون است. غافل از آن که همان پندها، او و رفقای دیرینش را به این نقطه سوق داده است.

او که اینک از تفاوت "دوران" ها سخن می گوید و به چرایی به نعل و به میخ زدنش در ماجرای دفاع از فراخوان “مرکز همکاری” کذائی می پردازد، برای توجیه حمایتش از طغیان ارتجاعی سبز دچار تناقض می شود. او هنوز هم از این غافل است که ارتجاع ناسیونالیسم کرد در این "دوران" با ارتجاع جنبش سبز و جنبش های مشابه دیگر در جهان هم ریشه است. و به دلیل همین غفلت همچنان در تناقض و بحران گرفتار می ماند.

اما فرزاد برای رهایی از این بحران صداقتی هم به خرج نمی دهد. او که کتاب مقدس حکمت در دست، در باتلاق گرفتار شده است از "بی حرمتی" های بهمن شفیق به رهبر عقیدتی اش ناله سر می دهد، دروغ های دیگران درباره او را تکرار می نماید و به من افترا می بندد. ظاهرا ایرج فرزاد قبل از فرو رفتن کامل در باتلاق، رسالت دیگری هم دارد: نشر اکاذیب علیه تدارک کمونیستی و اعضای آن. حالا که خط حکمت به سرانجام محتوم و البته نامطلوب خود رسیده و سهم خود را در تخفیف کمونیسم ایفا کرده است، او باید از تدارک کمونیستی هم به دلیل بالا نگاه داشتن پرچم کمونیسم به جای حکمتیسم انتقام بگیرد. اما هیچ یک از این برائت ها و فرافکنی ها و افتراها چاره رسوایی اخیرش در قرار گرفتن در کنار ایادی عربستان سعودی و دوای زخم او در کارزار در جبهه آمریکا نیست. این آب رفته به جوی باز نمی گردد و این مجاهدت در معیت احزاب سابق و لاحق تصادفی نیست. او هر چه بیشتر دست و پا بزند سریع تر در باتلاق فرو خواهد رفت.

اما وضعیت تراژیک ایرج فرزاد و شدت استیصال او آخرین ذره های حیا و شرم را هم از او ربوده است. او وانمود می کند که در حال افشاگری علیه من است. می گوید: "آقای “وحید صمدی” از چهره های باقیمانده سایت سابق و تغییر نام یافته به”تدارک”،  که دوست پسر سابق “فرد کلید ی”* از “حزب نقطه سر خط” نیز بود....". فرزاد به همین دروغ هم قناعت نمی کند و حیثیت “فرد کلید ی”* مورد نظرش را هم به زیر ضرب می گیرد و مدعی می شود که این وصلت عشقی با وحید صمدی که در کنار بهمن شفیق در آن زمان کمپین هتک حرمت علیه منصور حکمت آن هم بلافاصله پس از مرگ او راه انداخته بود، به معنای هتک حرمت و ترور شخصیت منصور حکمت و پشت پا زدن آن خانم به دوستی و رفاقت با منصور حکمت بوده است.

آدم نمی داند که ایرج فرزاد این داستان را به تنهایی سر هم کرده یا کسی به او در خلق این رمانس کمک کرده است. آیا مابقی قضاوت ها و تحلیل ها و افشاگری ها و مواضع فرزاد هم از همین نوع نیست؟ باور کردن این درجه از سقوط مشکل است. و هیچ انسان شریفی از حضیض کسی که روزگاری هرچند دور آرزوهای بزرگی در سر داشت خوشحال نخواهد شد.

شاید هم فرزاد مرا با کس دیگری اشتباه گرفته؛ و یا کسی او را سر کار گذاشته است! اما نباید کسی که مدعی "اعتبار و حرمت سیاسی" است حداقل تحقیقی می کرد و بر حرص خود برای تخطئه تدارک کمونیستی غلبه می نمود، تا حداقل از صحت ماجرا اطمینان حاصل کند؟

آیا واقعا حال آقای فرزاد خوب است؟ شاید هم کار ایرج فرزاد از این حرف ها هم گذشته، و فشار ناشی از چند دهه التزام بیهوده در رکاب رهبر عقیدتی، ذوب شدن در وی و بقای بر میت، او را به مالیخولیا دچار کرده است. واقعا مجموع این داستان کمی نگران کننده، کمی عجیب، کمی هیجان انگیز و کمی هم خنده دار است.

با وجود این مایه تعجب است که چرا هیچیک از “افراد کلید ی”* مؤنث مورد نظر ایرج فرزاد در "حزب نقطه سر خط" که چند نفری هم بیشتر نیستند، به تکذیب تهمت او نپرداخته اند. شاید معتقدند که بر ایرج فرزاد حرجی نیست، و یا شاید هم چندان از شایعه دوستی با وحید صمدی بدشان نمی آید؟!

در هر حال من متاسفانه تاکنون افتخار آشنایی و سعادت دیدار با هیچ عاشق دل خسته ای از "افراد کلیدی" هیچ یک از احزاب خانواده مقدس را نداشته ام. شاید اگر چند سالی مسن تر بودم و در درون یا حاشیه احزاب خانواده مقدس رفت و آمدی کرده بودم و اندکی نسبت به همسر عزیزم بی وفاتر بودم شانسی برای ایجاد نوعی از وصلت با یکی از عناصر کلیدی یکی از این احزاب نصیبم می شد. ولی خوشبختانه چنین نبوده و نیست. همچنین قابل ذکر است که در ایام مورد نظر ایرج فرزاد، من هنوز با بهمن شفیق آشنا نشده و در کمپینی هم علیه منصور حکمت به خصوص در آن دوران شرکت نداشتم.

آقای فرزاد برای انحطاطی که کمونیسم کارگری را احاطه کرده است بهمن شفیق را مقصر ندانید. بهمن شفیق نمی توانست مسبب اوضاع فعلی این خانواده مقدس باشد. او فقط این انحطاط را پیش بینی کرد و هشدار داد.

و اما فرازی از اظهارات ایرج فرزاد:

" آقای “وحید صمدی” از چهره های باقیمانده سایت سابق و تغییر نام یافته به”تدارک”،  که دوست پسر سابق “فرد کلید ی”* از “حزب نقطه سر خط” نیز بود، به توضیح و توجیه “تئوریک” آن ادبیات مبتذل پرداخت. به این ترتیب چه از نظر شخصی و علائق عاطفی، و چه سیاسی و اجتماعی به تمامی همه تاریخ دوستی ها و پیشینه محترم سیاسی پیشین را معامله کردند و در انحطاطی نفرت انگیز به تمامی غرق و غوطه ور شدند."...

و اینک زیرنویس ایرج فرزاد درباره آن فرد کلیدی:

"* این نکته و ملاحظه من، “حساس” است و آگاهم به اینکه این را “دخالت در زندگی خصوصی افراد” و برخورد “اخلاقی”، “پوپولیستی” و “عقب مانده” تلقی خواهند کرد. اما، جاخوش کردن در موقعیت و ذهنیت “teen ager”ی، آن بی پرنسیپی سیاسی را توجیه نمیکند. ایشان، لاف سالها رفاقت و دوستی با منصور حکمت میزد و کماکان ریاکارانه میزند، آن رفتار تین ایجری ایشان، درست در دوره ای بود که از مرگ منصور حکمت چند ماه سپری شده بود. این نکته، گرچه از نظر پشت پا زدن به تعهدات دوستی بین انسانها، جای تامل دارد، اما از نظر من هنوز عبور از  خط قرمز دایره رفاقتها و روابط عاطفی حتی بین اعضاء یک حزب کمونیستی نبود. نکته مهمتر و پرنسیپال این بود که جناب وحید صمدی درست در آن لحظات، به هتاکی های سیاسی و شخصی به شخص منصور حکمت، و افشاگری موضع “ضدانقلابی” دیدگاه کمونیسم کارگری و جایگاه منحصر بفرد منصور حکمت در جنبش کمونیسم کارگری، شتاب عجیبی داده بود. آنهم دور برداشتنی که بویژه در دوره فقدان منصور حکمت، آگاهانه و عالمانه  سیمای زشت خود را در برابر “دوست دختر”ش گرفته بود. این نه تنها با لم دادن بر منبر موعظه ها و روضه خوانیهای ریاکارانه علیه برخورد اخلاقی و شخصی، قابل رفع و رجوع و جارو کردن زیر فرش نیست، بلکه با ظاهر شدن در موقعیت و رفتار یک  تین ایجر “غیر سیاسی” نیز، سبک و ارزان و چیپ است. ایشان باید بدانند که آن وصلت عشقی، در آن زمان معین، تایید مستقیم کمپین هتک حرمت و ترور شخصیت منصور حکمت و همراهی و همدلی با آن حرکت زشت و ضد انسانی بود که پرچمدارانش بهمن شفیق و وحید صمدی بودند. این بی پرنسیپی و زیر پا گذاشتن الفباء مناسبات و تعهدات سیاسی، این فساد و انحطاط سیاسی، با فرار به ذهنیت غیر سیاسی و موقعیت بوالهوسانه تین ایجری قابل رفع و رجوع نیست. لازم است در مصافهای سیاسی و بیان تفاوتها، در استفاده از کلمه “رفیق” خطاب به اینها، جانب احتیاط را رعایت، و بی گدار به آب نزد."

هم من و هم بهمن شفیق حقیقتا خوشحال خواهیم شد از این که ایرج فرزاد از ورطه ای که با انتخاب خود در آن قرار گرفته است خارج شود، میراث مردگان را برای مردگان بگذارد و به آینده چشم بدوزد. اختلاف مهم نیست. او می تواند شدیدترین اختلافات را با ما داشته باشد اما آنها را سیاسی بیان کند. این هم برای خود او خوب است و هم به شفافیت هر چه بیشتر اختلافات سیاسی یاری می رساند. البته اگر چنین چیزی اصولا مد نظر وی باشد.

وحید صمدی

25 مهر 97

17 اکتبر 2018

Read 415 times

Comments (3)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
  1. ali

با سلام به شما جناب خانم ویا آقای کوژین
حرف مشخص نسبت به کدام نقد آقای فرزاد ، نقدی که میگوید من حمایت کردم وامضا نکردم ویا نقدی که رابطه جنسی بین افرادی را بیان میکند که به ضرص قاطع هر گز همدیگر را ندیده اند از نظر شما این هذیان گویی ایرج فرزاد نقد است . جناب کوژین این افترا در اروپا که هیچ در ایران وحتی عقب مانده ترین کشورهای دنیا قابل پیگرد حقوقی وقضایی است، جناب کوژین این آدمک پست گفته اند که وحید صمدی با یکی از افراد کلیدی حکمتیستها که دوست حکمت بوده چند ماه بعد از مرگ حکمت رابطه برقرار کرده وآن خانم کلیدی در حزب حکمتیست وحید صمدی را به عنوان دوست پسر جایگزین حکمت کرده واین را گناهی نابخشودنی از جانب فرد کلیدی حکمتیست میداند ... جناب کوژین میتوانید بفهمید که این افترا میتوانست خانواده آقای صمدی را ازهم بپاشد ، حالا جنابعالی نه تنها این اقدام رذیلانه وبغایت شنیع این آدمک را محکوم نمیکنی که هیچ بلکه در کنارش می ایستی وازش حمایت میکنی ،آیا تفاوتی با او درشما هست.


توضیح سایت: بخشی از کامنت شما را حذف کردیم. به نظر ما جزئیاتی بودند که کمکی به بحث نمی کنند .

  Attachments
  1. کوژین

سلام علی آقا
الان مثلا چی گفتی تو این کامنتت. مثلا خیلی باحالی به ایرج فرزاد یا حکمت فحش میدی و خیلی شجاعی؟
مگه اصلا ایرج فرزاد بحث تجاوز جنسی مطرح کرده که تو میکنی؟!!
اگه حرف مشخص نظری و سیاسی و تحلیلی تو نقد آقای فرزاد داری بگو، وگرنه حدسیات و داستان بافی و گمانه زنی در مورد درونیات و انگیزه های افراد و .. جز مفسده و بیراهه و گمراهه و وقت تلف کنی، چیزی نداره رفیق.
به امید اینکه وقتی چیزی رو نمیشه در چارچوبهای سیاسی و نظری بیانش کرد، اصلا بیانش نکرد.

  Attachments
  1. علی

با عرض سلام و درود خدمت جناب وحید صمدی ، بسیار درست به علل اقدام رذیلانه چنین افراد فرومایه ای پرداختی ، ولی با توجه به توضیحات پاورقی وتأکید چند باره بر حزب نقطه سر خط که همان حکمتیستها باشد به نظر میرسد آنها وبطور مشخص خانواده مدرسیها هدف اول تخریبش باشد و با توجه به جایگاه مقدس حکمت در ذهن این آدم بدبخت و قابل ترحم نمیبایست هر آدم بیسروپایی جای منصور حکمت که اینک سقط شده را اشغال کند وباید کسی باشد که مقبولیت داشته باشد برای این رابطه ، واینجاست که با توجه به کینه ای که از تدارک دارد با انتخاب تو خواسته با یک تیر چند هدف را همزمان بزند ، چرا که اگر هدفش فقط تخریب و ترور شخصیتی تو بود ، با توجه به جنبشی سیاسی!!! که در جهان آزاد!!! براه افتاده با هدف تخریب وترورشخصیتی ، باجگیری،تسلیم ویا به عقب نشینی واداشتن رقیب سیاسی ، اتهام تجاوز جنسی آنهم با تأخیرهای سی، چهل ساله در وارد آوردن اتهام به امری رایج به عنوان ابزار سیاسی حاملان دمکراسی تبدیل گردیده ، خیلی راحت میگفت که وحید صمدی مثلأ بیست ودو سال پیش مورد تجاوز قرارش داده وحتی میتوانست فراتر هم برود وبگوید که تجاوز او سبب شده که او اینجوری بشه ، اگر چه برای انهایی که شما را میشناسند غیر قابل باور بود ولی برائت از آن مشکلتر بود ، این بیچاره حتی نمیفهمد که با این افترا مراد و معبودش را هم با توجه به داشتن همسر در درون قبرلرزانده ، منتهی چون این آدم فلکزده تمام فکر و ذکرش منصورحکمت است ودر زمان حیاتش همه گونه خدمات را به او ارائه داده ومورد توجه و لطف او هم گویا قرار داشته بعد از مرگش توسط کسانی که جکمت حکمت میگویند نه تنها به بازی گرفته نشده بلکه اونو به تخ.......حساب نمیکنند معلومه که اینجوری بسرش میاد ، در خاتمه از شما درخواست میکنم که از این پس رفتار و اعمالش را پاسخ ندهید چون او همین را میخواهد که نامش مطرح شود مهم نیست چگونه ، اینک ضرب المثل بدنامی بهتر از بینامی ، مصداق کاملش همین فرد ( ایرج فرزاد) است ، بگذارید در عالم خودش نگهبانی ازمنصور حکمت را ادامه دهد .

  Attachments
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر