بر تپه های منچوری: پاریس طغیانگر، پاریس پر امید، پاریس شادمان

 
 

 

نظر خوانندگان

رفیق سعید عزیز بخاطر زحمت ارزنده‌ای که کشیده‌اید و ای...
با سلام با تشکر از سایت تدارک که سوای اخبار روزمره، خوا...
با سلام به شما جناب خانم ویا آقای کوژین حرف مشخص نسبت به...
سلام رفیق امین خ فرشگرد نام یک گروه لیبرال _ سلطنت طلب ه...
رفیق امین با سلام در مورد سؤال اولتان: پروژه نرمالیزاسی...
سلام علی آقا الان مثلا چی گفتی تو این کامنتت. مثلا خیلی ...
با عرض سلام و درود خدمت جناب وحید صمدی ، بسیار درست به ع...
ضمن تشکر و قدردانی...چند سوال: 1-«در انتهای دوران احمدی ن...
سلام . من متوجه منظور و مفهوم آوردن این نوشته ها و پارود...
در رابطه با کامنتی که به نام علی درج شده است. ذکر چند نکت...
رفيق وحيد عزيز با سلام هنوز با عنوان رفيق و عزيز از شما ...
در مقابل سکوت ارتجاع سرمایه داری ورسانه های مزدورش جای ...
با سلام مجید حالا تو چرا فکر میکنی که فقط تویی که صفحات ...

یادداشتها

سه شنبه, 20 شهریور 1397 14:34

جوجه اردک زشت

نوشتۀ: نوید پایور
Rate this item
(0 votes)

گرایلو اگر از منصور حکمت برائت نمی جست الآن یک چپ پرو غربی بیشتر نبود که برای دولت سکولار له له می زد. مثل خود آنها که حالا باید جلو سکولار های "مهستان" برای پذیرفته شدن دم تکان بدهند تا بلکه چیزی هم نصیبشان شود. تمام هنرشان در نقد "دولت بورژوائی" به این رسیده است که "دولت بورژوائی" نقدا موجود جمهوری اسلامی را بکوبند تا بلکه در "دولت بورژوائی" آینده  جمع سکولار های مهستان جائی داشته باشند.

"اما در آب زلال چه دید؟ تصویر خود را در آن زیر دید که دیگر پرنده‌ای سیاه و خاکستری و زمخت نبود، زشت و زننده هم نبود، بلکه یک قو بود. در یک مزرعه اردکها به دنیا آمدن هیچ اشکالی ندارد، وقتی کسی در تخم قو خوابیده باشد."

(جوجه اردک زشت، هانس کریستین آندرسن)

 

شش سال پیش ثریا شهابی عضو حکمتیست های خط رسمی در دفاع از ادبیات بورژوازی هجونامه ای برعلیه صمد بهرنگی به بهانه دفاع از ادبیات کودکان نوشت و بهمن شفیق نیز به نقد آن پرداخت ( در ستایش شکلات بدون عذاب وجدان و در نکوهش ادبیات – به بهانه ادبیات کودکان؟" و " از قوها و از اردکها – هدونیسم، ادبیات و انقلاب"). اساس انتقاد خانم شهابی به صمد بهرنگی بر آن بود که بهرنگی با ادبیاتش مانع دوستی بین کودکان فقیر و ثروتمند می شود و باعث می شود که کودکان ثروتمند تر نتوانند یک آب نبات اضافی بخورند و احساس گناه نکنند. او معتقد بود که بیان فقر برای کودکان فقیر لازم نیست. آنها که خودشان میدانند فقیرند. او معتقد بود که ادبیات صمد بهرنگی ادبیات کودکان نیست. ادبیات هانس کریستین اندرسن ادبیات کودکان است. برای این که ادبیاتی لطیف است. او از ادبیاتی به دفاع می کرد که در آن زیبائی با شاهزاده ها و قوها تداعی می شد نه با قوچعلی و اولدوز و یاشار.

کینه توزی خانم شهابی با صمد بهرنگی دقیقا وارونه کینه توزی صمد با سلطۀ طبقاتی بورژوازی بود. صمد به بورژوازی کینه می ورزید و خانم شهابی به صمد. او با دفاعش از ادبیات بورژوایی نشان داد که در همه زمینه ها یک سخنگوی بورژوازی است و نه فقط در سیاست. او با جسارت تمام دیدگاه بورژوائی کمونیسم کارگری را به عرصۀ ادبیات هم بسط داده بود. خواندن آن مباحثه را به همگان توصیه می کنم. کسی که آن مباحثه را بخواند به مراتب بهتر متوجه خواهد شد که جدال بین دو دیدگاه طبقاتی متضاد است. دیدگاه طبقاتی پرولتاریائی در مقابل دیدگاه طبقاتی بورژوائی. نیم قرن بعد از صمد بهرنگی باز هم موضوع جدال همان است که بود.

این تنها مجادله بین تدارک کمونیستی و حکمتیسم نبود. در همه آنها معلوم بود که حکمتیسم در هر شکل و شمایلش بخشی از صف بورژوازی است و روشن است که ما با بورژوازی بحثی بر سر تاکتیک و استراتژی کمونیستی نداریم. آنها میخواهند سر به تن ما نباشد و ما هم تمام تلاش خود را می کنیم تا این جماعت افشا و طرد شوند.

اکنون نیز یک بار دیگر فواد عبدالهی عضو این بخش ازخانواده مقدس از روی چرکنویس های ثریا شهابی چرندیاتی با ادبیات حکمتیستی بر علیه تدارک نوشته است و تصور می کند با ادا در آوردن ازهبر فقید حرفهای مهمی میزند. بهانه او مجادله ای است که در جریان خیزش دی ماه سال گذشته بین تدارک کمونیستی و چپ محور مقاومتی به زعامت مهدی گرایلو در گرفت. معلوم است که او از این ناراحت است که مهم ترین مباحثه در زمینه آن خیزش بین حزب او و دیگران واقع نشد. این تدارک کمونیستی بود که در آن وقایع نیز به دفاع از کمونیسم و صف پرولتاریا بلند شده بود.

او مینویسد : " حساب ما با گرایلو حساب یک کمونیست است با یک نظریه پرداز دست راستی! در سطح جنبشی و اجتماعی حساب یک حزب کمونیستی است با طیفی از هواداران مدافع یک دولت بورژواٸی!". او لازم نمی بیند به این بپردازد که گرایلو تا همین چند سال قبل نور چشم همان حزب خود او بود. او لازم نمی بیند توضیح دهد که چطور شد گرایلو از یک ماکسیمالیست حکمتیست به یک مدافع دولت لاریجانی ها و قاسم سلیمانی ها تبدیل شد. مهم تر این که او نمی گوید اگر گرایلو از حکمت برائت نمی جست الآن مشغول چه کاری بود. ما کمی در این مورد توضیح میدهیم.

اولا گرایلو اگر از منصور حکمت برائت نمی جست الآن یک چپ پرو غربی بیشتر نبود که برای دولت سکولار له له می زد. مثل خود آنها که حالا باید جلو سکولار های "مهستان" برای پذیرفته شدن دم تکان بدهند تا بلکه چیزی هم نصیبشان شود. تمام هنرشان در نقد "دولت بورژوائی" به این رسیده است که "دولت بورژوائی" نقدا موجود جمهوری اسلامی را بکوبند تا بلکه در "دولت بورژوائی" آینده  جمع سکولار های مهستان جائی داشته باشند. دوما از چه موقع دولت جمهوری اسلامی برای آنها دولت بورژوایی شد؟ خوب بود او توضیح می داد که از کی تز من درآوردی "بورژوازی نامتعارف" منصورحکمت را یواشکی تبدیل به "دولت بورژوایی" کرده اند تا ایرج فرزاد سر گزمه خانواده مقدس با توبه نامه یک بار دیگر بر سرشان بکوبد!  کفر گویان "دولت بورژوایی" از ترس بی آبرو شدن فرصت طلبانه در این مورد حرف نمی زنند.

عبدالهی بالانس دیگری هم می زند و " چپ پروناتو"!! را هم مورد انتقاد قرار می دهد تا حساب رسوائی های پیشین حزب خودشان را به فراموشی بشپارد. اما این اصطلاح " چپ پروناتو"!! از کجا و کی در دهانشان سبز شد؟ اگرتقوایی چی ها زمان حمله ناتو به لیبی آشکارا رفتند پشت ناتو آنها هم سر کوبانی قهرمانشان آشکارا رفتند پشت ناتو. کل چپ از جمله حزب همین آقای عبدالهی کوبانی را با استالین گراد مقایسه کردند. اگر مدافعان استالین گراد توانستند اولین فاتحان وهرماخت هیتلری شوند روژاوای آنها تبدیل شد به اسب درشگه جنایت آمریکا در منطقه. آمریکا در خواست آنها برای حمایت از رژاوا قبول کرد و بعد به همراه قهرمانان کردشان با همت داعش سناریوی قایم موشک بازی شمال سوریه را راه انداخت که تا همین امروز هم به کثیف ترین شکلی ادامه دارد و هنوز هم مورد حمایت همینهاست.

حزب عبدالهی در کنار سایر احزاب دیگر خانواده مقدس در انتخابات استقلال کردستان هم هوادار مرز پرگهر کردیاتی شد و به بهانه شانس سوسیالیسم در یک جامعه "آزاد" رفت پشت خاکریزهای کشتار. آنها حتی از این فراتر رفتند و خواستار جنگ مسلحانه هم شدند و ایراد شان این بود که بارزانی اهل این کار نیست و همه پرسی را معامله می کند. اختلافی از این روشن تر؟ ما خوشحال شدیم که بارزانی فاسد بود و برای حفظ منافع قبیله ای خودش جنگ راه نینداخت. آنها زانوی غم در بغل گرفتند. حالا بحث استراتژی و تاکتیک با ما می کنند؟

رهبر فقید زمانی در آرزوی آن بود که سران کمونیسم کارگری با رضا پهلوی عکس بگیرند و اگر زنده مانده بود می دید که امروز رفقا دست در دست اپوزیسیون بورژوایی رژیم به رهبری ارتجاع امپریالیستی نهایت تلاششان را می کنند تا عکسهای زیادی حتی با افرادی مشهورتر از رضا پهلوی داشته باشند.

بهتر است که فواد عبدالهی هم به همین کار ادامه بدهد. یا شاید اینها برای او همان "آب نبات اضافی" است که از خوردنش احساس گناه به او دست می دهد و به همین دلیل هم به ما حمله می کند که باعث این احساس گناه شده ایم؟

نوید پایور

20 شهریور 97

11 سپتامبر 2018

 

Read 1394 times Last modified on سه شنبه, 20 شهریور 1397 16:38

Comments (21)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
  1. علی

جناب سعید چریک نظر به سخیف بودن پاسختان قصد جوابگویی نداشتم منتهی در رابطه با خوانش تحریف آمیزی که از کامنت من داشتی لازم دیدم نکاتی را به حضورتان گوشزد کنم ، کامنت به گونه ای اعلام موضع است مقاله نیست که به همه زوایا پرداخته شود وقتی میگویم مطالبات درست و به موقع در نهایت به قیام انجامید معنیش لم دادن نیست بلکه باعث حمایت کارگران از بلشویکها شد و آنهارا در کنگره شوراها به نیروی اول تبدیل کرد وبه پشتوانه همان کارگران ودر ائتلاف با اس ارها قیام را در دستور کار گذاشتند واتفاقآ قیام از محل برگزاری کنگره شوراها شروع شد وگرنه تو هی بگو من کمونیستم وسیاست امر من است، بدون سازماندهی طبقه کارگر سالهای سال هم میتوانی تکرارش کنی همینجایی که هستی ، از نظر من حزب طبقه کارگر نه خودش ونه تصمیماتش جدای از طبقه نیست وگرنه میشود همین احزابی که فعلآ موجودند و مثل جنابعالی فکر میکنند و سیاست را امر خودشان میدانند و چون ربطی هم به طبقه کارگر ندارند بخشی به استانبوسی بورژوازی وبخشی هم کارشان به مزدوری کشیده ، فرمودی!!!براندازی را من از زاویه کمونیستی وسلطنت طلبی تو یک کاسه میکنم یعنی از نظر تو متفاوت است و میپرسی کی به من درس داده، من درسمو خودم خوندم، وجهت اطلاعت اولین حزبی که هم کمونیستی وهم کارگری !!! بود وگویا مدینه فاضله تو هم بود برای اولین بار در بین احزاب چپ ایرانی در راهپیمایی مشترک با سلطنت طلبان در امریکا شعار براندازی دادند، تو تفاوت آنها را روشن کن ، در رابطه با برنامه من میباید برنامه خوب را در گیومه میگذاشتم ولی تو آنرا گرفتی و کلآ منکر هر گونه برنامه ای از سوی چپ شدی و چنانکه از نوشته ات برمی آید گویا تاریخ جنیش کمونیستی در ایران با ظهور منصور حکمت وبه قول خودش حکمتیست شروع شده و برنامه یک دنیای بهتر اولین برنامه کمونیستی هم تحفه او به جنبش کمونیستی ایران و گویا خود تو هم در این برنامه نویسی یک پای کار بودی ، ولی از نظر من حزب کمونیست کارگری نه ربطی به کمونیست داشت و دارد نه به کارگر و بهترین سند ومدرک برای این ادعا خروجی این حزب است که برای همه از جمله خود تو قابل مشاهده است ، تمام خورد ریزهای این حزب به درجات مختلف و در جبهه های مختلف آستانبوس بورژوازی شده اند ، و دقیقآ آن چیزی که این حزب را به این روز انداخته همان برنامه یک دنیای بهترش است که آنهارا به اذناب بورژوازی تبدیل کرده چرا که منطبق بر برنامه بورژوازیست ، آقای سعید چریک تو میتوانی هر طور که میخواهی بنویسی ولی تاریخ به کسی دروغ نمیگوید ، تاریخ جنبش کمونیستی ایران با تولد حزب کمونیست ایران بعد از برگذاری موفق کنگره مؤسس آن به تاریخ 1299 در انزلی شروع میشود اگر چه گروههای سوسیال دمکراسی حتی قبل ازانقلاب مشروط بوجود آمده بود وسالها قبل از حزب کمونیست ایران اجتماعیون عامیون ترجمه سوسیال دمکراسی به فارسی بود که تشکیل شده بود ، کنگره مؤسس که کنگره اول هم گفته میشود برنامه حزب را هم به تصویب میرساند .

  Attachments
  1. سعيد چريک

به علي؛
دوست عزيز، سطح معلومات شما بي اندازه فقير است. اولا شرط کمونيست بودن در اين است که صف خودتو جدا کني از بقيه؛ نه اينکه سياست رو بسپاري به دست بقيه و خودت هم لم بدي بشيني بقيه رو نگاه کني؛ دخالت در سياست امر کمونيستهاست وگرنه ميشي مفسر وقايع؛ براندازي از زاويه کمونيستها با براندازي از زاويه سلطنت طلبها رو واقعا ميکني توي يک کاسه؟ اونوقت تحريف هم ميکني به اسم بلشويک ها که انگار لم داده بودن منتظر بودن که شوراها تخم دو زرده بکنن؟!! اگه لنين سر مسٸله قيام و تصرف قدرت سياسي منتظر شوراها ميشد که کارشون پس معرکه بود؛ تمام دعواي لنين و تروتسکي سر همين مسلٸه کليدي نقش حزب در بزنگاه قيام بود.. معلوم نيست اون تاريخ رو کي به شما درس داده... در ثاني کي و کجا "اکثريت قريب به اتفاق نيروهاي چپ" داراي برنامه بوده اند؟!!! حداقل اين بحث "برنامه" در جنبش کمونيستي ايران يک تاريخ و جدل و کشمکشي پشت سر دارد ... برنامه داشتن اصلا توي سنت احزاب چپ ايران جزو عجايبات بوده؛ رفيق بهمن خودش حتما ميدونه که سر بحث برنامه بيست سي سال پيش چه جدل هايي دوره خودش صورت گرفته؛ شايد ايشان خود يک پاي دخالت در اين جدل ها نبوده اما منکر اون جدلها و اون دستاوردها که نيست؛ لطفا کمي در مورد تاريخ حداقل صادق باشيد...

  Attachments
  1. علی

قابل توجه آقایان سعید چریک وحمید ، شاخص انقلابی بودن از زاویه کمونیستی برانداز بودن و سر دادن شعارهای تند وتیز براندازی نیست ، اگر چنین بود گروههای سلطنت طلب از همه انقلابی ترند چرا که از فردای 22 بهمن شعار سرنگونی دادند، بلکه تشخیص به موقع ودرست مطالبات کارگران و زحمتکشان که در عین حال دارای ظرفیت و قدرت سازمانگری داشته باشد، که درآن صورت میتواند بورژوازی را به عقب نشیینی وادارد که در ادامه میتواند به تقابل سیاسی بیانجامد و این به معنای آن است که فاعل به کرسی نشاندن این مطالبات در جامعه آن نیرو و طبقه ایست که از آن منتفع میشود، بدینگونه به آن نیروی سیاسی میتوان انقلابی گفت که نه تنها شعارهای به موقع و درست را مطرح میکند بلکه در تلاش برای سازماندهی نیروی اجتماعی تحقق آن شعارها باشد ، برای نمونه آن شعار و مطالبه ای که بعد از انقلاب فوریه روسیه بلشویکها را به نیروی غالب در کنگره شوراها تبدیل نمود طرح درست و بموقع صلح و زمین بود نه شعار سرنگونی تزار چنانکه در ادامه همین مطالبه به تقابل سیاسی و سرنگونی تزار هم می انجامد ، در اینجا باید یادآوری کنم که فقط شعب مختلف خانواده کمونیسم کارگری نیست که برنامه خوبی نوشته بلکه اکثریت قریب به اتفاق نیروهای چپ دارای برنامه نوشته شده خوبی هستند ولی مهم نیروی تحقق این برنامه هاست ، چرا که قریب به اتفاق این نیروها به دنبال طیفهای مختلف بورژوازی مغلوب ایران و حامیان بین المللی آنها برای تحقق برنامه کمونیستی خود هستند ، برخی که رسمأ برای تحقق عدالت اجتماعی تن به مزدوری داده اند ، حالا تصور کنید در این شرایط و الساعه نظام جمهوری اسلامی از هم بپاشد در خلاء یک طبقه کارگر منسجم و مهمتر از آن حزب سیاسی متعلق به طبقه کارگر جز این است که باز هم حاکمیت به بورژوازی میرسد و هویج هم نصیب طبقه کارگر نخواهد شد، نیروهای چپ که جای خود دارند. لازم به ذکر است که این نیروهای چپ در شرایطی شیفته غرب و دمکراسی غرب شده اند که همین دمکراسی در غرب برای بورژوازی دیگر سودآور نیست و مدت زمانیست که بورژوازی در غرب مدینه فاضله چپ ایران مشغول سازماندهی فاشیست است ولی این چپ برای درکش نیاز به زمان دارد.

  Attachments
  1. بهمن شفیق

حمید و سعید، خیلی کوتاه در زمینه بحث بسیار خوبی که باز شده است.
اول این که اگر میخواهید در پایه ای ترین سطحی از اختلافات عمیق ما با خانواده حکمتیسم آشنا شوید، این را در متون قدیمی تر ما به تفصیل و در تقابل با خود بنیانگذار این شجره طیبه بیان کرده ایم. به طور مثال در "و چنین گفت حکمت" می توانید رئوس نقد مارکسیستی از منصور حکمت در زمینه تاریخ و جامعه و قدرت سیاسی را ببینید (مطلب در قسمت مطالب برگزیده پائین سایت در دسترس است). وقتی نظریه پرداز اصلی را نقد کرده اید دیگر حقیقتا نیازی به تقابل با تفسیر سطحی این و یا آن از نظریه پرداز مزبور نیست.
دوم این که بر خلاف تصور شما توافقی که شما در مسائل برنامه ای به آن اشاره می کنید وجود ندارد. این مهم نیست که بیست سال قبل آنها مثلا همین مضامین برنامه ای را طرح می کردند که ما امروز می کنیم – که البته آن زمان هم اینطور نبود - ، و یا این که در گفتگوی خصوصی و درگوشی به شما چه میگویند. خاویر سولانا هم زمانی با مشت گره کرده انترناسیونال می خواند و زمانی بعد دبیر کل ناتو شد. مهم پلاتفرم اجتماعی ای است که امروز و در سیاست عملی بدان متعهدند، تبلیغش می کنند و حول آن هم روابط خود را با سایر نیروهای اجتماعی تبیین می کنند و این پلاتفرم چیزی جز یک پلاتفرم بورژوائی ناب نیست. اتفاقی هم نیست که متحدین خود را در میان سکولارها جستجو می کنند.
سوم پروغربی فقط به معنای طرفدار دخالت نظامی غرب در ایران نیست. پروغربی های زیادی هم هستند که الگوی لایف استایل غرب را دوست دارند. خیلی هاشان با دخالت نظامی غرب مخالفند اما از همان دول غربی می خواهند که مثلا جمهوری اسلامی را از سازمان جهانی کار اخراج کند. اسمش را هم می گذارند "از افکار عمومی جهانیان بخواهیم که ...".
چهارم پروغربی ها ما را متهم به محور مقاومتی بودن می کنند چون در صف آنها نیستیم. محور مقاومتی ها ما را به پروغربی بودن متهم می کنند چون در صف آنها هم نیستیم. به هر دو صف که نگاه می کنیم یک وجه اشتراک مهم بینشان می بینیم و آن هم این است که برای هیچکدامشان اهدافی مثل "حداکثر درآمد نباید بیش از 5 برابر حداقل دستمزد باشد" و "30 ساعت کار هفتگی فوری با حفظ مزایا" و بهداشت رایگان همگانی و ممنوعیت پزشکی خصوصی" و "آموزش رایگان و ممنوعیت مدارس خصوصی" و و و جائی در مبارزه سیاسی اشان ندارد. حقیقت این است که همین چیزهای ماست که آنها را خشمگین می کند. آنها، هر دو طرفشان، با کمونیسم ما مخالفند. وارد کردن اتهام "محور مقاومتی" یا "پروغربی" به ما فقط رد گم کردن است.
پنجم در هر مبارزه ای تعیین میدان نبرد هم جزئی از مبارزه است. میدان نبردی که ما باز می کنیم همان مضامین طبقاتی فراموش شده اند. نبرد واقعی اتفاقا همانجاست. همانجاست که جای دوستان و دشمنان طبقه کارگر و توده زحمتکشان روشن می شود.

  Attachments
  1. سعيد چريک

من هم با حميد موافقم! اگه بحث بر سر بهداشت رايگان و ... باشد که اينها قبلتر از همه در موردش گفته اند؛ اصلا بخش دوم برنامه شان "يک دنياي بهتر" مبنايش همين ها است. منشورشان هم که برنامه حداقلي براي يک شرايط ويژه است نه کل استراتژي شان (حداقل اونجوري که خودشان ميگن)؛ بنظرم برد تدارک در اين ميدان نيست؛ تدارک بايد بلحاظ هويتي تفاوتش را با بقيه روشنتر بيان کند؛ اين فواد خان هم به قول حميد، محور بحث را برده است جايي که تدارک را کنار روسيه و محور مقاومت و بورژوازي ملي ايران (يعني اين جناح) ميزارد؛ در کامنت قبلي هم گفتم که اينها با جريان تقوايي فرق دارند که پرو-غربي يا ناتويي است؛ به هرحال بايد از يک زاويه ديگري به اينها برخورد کرد...

  Attachments
  1. حمید

بهمن شفیق و وحید صمدی از جواب اتان متشکرم. منظور من این نبود که این جریانات نکات شما را در برنامه منشور سرنگونی دارند. منظورم این است که اگر در مورد اشان از آن ها سوآل شود رد نمی کنند که از این نظرات دارند. هرچند این فقط یک حدس است. لیکن در مورد این که نه اولویت آن ها است و نه برنامه مشخصی دارند و تمرکز اشان بر سرنگونی ولایت فقیه و آزادی بی قید و شرط می باشد، نظر شما صحیح است. به نظر من هر گروهی که خود را به حرف کمونیست بداند در برنامه حداقلی یا حداکثری خود این نکات را قرار می دهد. برای مثال شما این نکات را فوری می دانید، بنابراین در برنامه حداقلی شما است. اما منشور سرنگونی فقط یک برنامه "تغییر رژیم" است که انعکاس دهنده تمایلات سیاسی عاجل آن حزب است و جبهه های سیاسی انتخاب شده آن را نشان می دهد. نباید آن را با برنامه حداکثری یا حداقلی حزب اشتباه گرفت. این شخص مزبور شما را به خاطر نکات فوق (آموزش و بهداشت رایگان و ...) مورد حمله قرار نداده است بلکه هدفش قرار دادن شما در محور مقاومت و دفاع از بورژوازی خودی و ناسیونالیسم ایرانی است. مثلآ بیشتر با موضع شما در قضیه سوریه دعوا دارد تا با نگرش اتان به بهداشت رایگان و ممنوعیت آموزش خصوصی. علی رغم این که مواضع شما در موارد "سیاسی" مزبور با چپ محور مقاومتی تفاوت هایی دارد و به قول صمدی در ظاهر شبیه به میانگینی از دو قطب متقابل چپ مقاومتی و چپ پروغربی است، لیکن حقیقتآ به مقاومتی ها نزدیک تر است تا به امثال کمونیسم کارگری. حمله او به شما معنای سیاسی دارد و به نظر من اشتباه است اگر شما میدان دعوا را به نکاتی مثل بهداشت رایگان ببرید.

  Attachments
  1. وحید صمدی

به حمید
بهمن شفیق گفته است که آن منشور سرنگونی شان را بخوانید و با اسناد برنامه ای ما مقایسه کنید. من میگویم با برنامه رضا پهلوی مقایسه کنید و ببینید آیا واقعا تفاوتی جدی بین آنها هست؟ حتی شکل حکومتی شان را هم به بعد از سرنگونی واگذار کرده اند. درست مثل شاهزاده. پس بی دلیل نیست که به نشست سکولار دموکرات ها دعوت می شوند.
می گویید: "حزب مزبور این نکات آموزش رایگان و آزادی مطبوعات از سرمایه و ... مورد اشاره اتان را تایید می کند"!؟
اولا این صحت ندارد. این مطالبات روی میز هیچ جریانی به جز تدارک کمونیستی نیست. کافی است به سابقه مطالبات مورد نظر جریانات چپ در یک دهه گذشته بنگرید، هیچ ردی از چنین مطالباتی نخواهید یافت. ثانیا ممکن است یک ملی مذهبی هم وقتی دربرابر مطالبه بهداشت و درمان و آموزش و مهد کودک رایگان قرار بگیرد آن را تایید کند. اما نه ممنوعیت تشکیل مدارس و بیمارستان ها و مهد کودک های خصوصی را. نه آن ها، نه حکمتیست ها و نه کل چپ - از دموکراسی طلبش تا محور مقاومتی اش- حاضر به قرار دادن این مطالبات در برابر جامعه و طبقه کارگر نیستند. شکلات ثریا شهابی را فراموش نکنید. این چپ چپ طبقه متوسط است. کودکان این قشر از جامعه نباید با شنیدن داستان و دیدن تصویر فقر کودکان دیگر، شکلات از دستشان بیفتد. حداکثر همان ان جی او های دفاع از کودکان کار و اندکی صدقه و برگزاری چند جشن تولد برای آنان کافی است. کودکان طبقات متوسط نباید کنار کودکان ژنده پوش طبقات پایین سر کلاس یک مدرسه ی دولتی بی کیفیت بنشینند. باید مدارس خصوصی برای پیشرفت بچه های باهوش آن ها برقرار باشد. آن ها قرار است مهندسین و پزشکان و الیت های آینده باشند. نیاز به معلمین بهتر، آزمایشگاه های مجهزتر و کلاس های کنکور مطمئن و دانشگاه های آزاد دارند. این اقشار هر چقدر هم افت کنند پول مدارس خصوصی کودکانشان را هر طور که شده تامین می کنند یا حداقل برایش تلاش می کنند. اما حتی چپ های آنها هم پای مطالبه ممنوعیت آموزش خصوصی نخواهند آمد

مطالبه قانون حداکثر درآمد؟
در خبرها آمده بود که درآمد پزشکان متخصص ایرانی تا 1000 برابر درآمد پرستاران است. حالا شما بگو 20 برابر. تحصیلکردگان و الیت طبقه متوسط، چه چپ و چه راست یا از چنین درآمدی برخوردارند یا امید برخورداری از آن را در سر می پرورانند. آن ها نیاز و امید به تفریح، مطالعه، تحصیلات عالیه، سفرهای خارجی، سرمایه گذاری و... دارند. آن ها این مطالبه را تاب نمی آورند. چپ نیز به این مطالبه تن نخواهد داد. این مطالبه می تواند مبارزه امروز کارگران را از چارچوبی که چپ و کل اپوزیسیون در نظر دارد فراتر ببرد. این مطالبات در چارچوب آیه ها و اصول تخیلی چپ نمی ماند و می تواند مبارزات جاری کارگران را به فراروی از حق و مناسبات سرمایه داری سوق دهد.

مطالبه بهداشت و پزشکی رایگان و ممنوعیت درمان و پزشکی خصوصی؟
یعنی شما انتظار دارید همسران و فرزندان عزیز این عزیزان از همان خدماتی در بیمارستان ها برخوردار شوند که همسران و فرزندان طبقات زحمتکش؟! دلتان می آید که به احساسات لطیف انسان ها برای نجات جان عزیزانشان بی توجهی کنید؟ این که فقرا امکان استفاده از امکانات عالی پزشکی و درمانی را ندارند، نباید باعث شود تا کل جامعه و طبقات دارا را هم از آن محروم کنید!
نه رفیق، چپ امروز نه تنها این مطالبات را به عنوان مطالباتی عاجل در برابر جامعه قرار نخواهد داد بلکه در صورت لزوم جلوی آن هم خواهد ایستاد.
مطالبات عاجل این چپ همان سرنگونی ولایت فقیه و حق رای عمومی و آزادی بی قید و شرط و آزادی مطبوعات و آزادی جنسی و حق برابر شهروندی... است. آن ها سهمشان را از برادران بزرگترشان می خواهند.
مسأله این است که پایه ای ترین مطالبات طبقاتی در اثر سلطۀ طولانی لیبرالیسم بورژوائی به تابو تبدیل شده اند. طرح و ترویج این مطالبات و مطالباتی مشابه نیاز به کمونیست هایی دارد که درون کارخانه ها و معادن و در محلات کارگری و در اعتصابات حضور داشته باشند، ضربان مبارزه طبقاتی را لمس کنند، تغییر وتحولات درون طبقات زحمتکش را درک کنند، از آن گزارش تهیه کنند و به سازماندهی دست بزنند. اما کار چپ این نیست. مسئله این چپ در هرکجا که باشد تبلیغ و تاکید بر حق برابر شهروندی و آزادی های بورژوایی است. حتی اگر این امر به سرسپردگی او به مخرب ترین نیروهای مناسبات موجود بیانجامد. البته چپ محور مقاومت اندکی متفاوت است. مسئله ی او دفاع از بورژوازی خودی در برابر هجمه "امپریالیسم" است.
ایکاش رفقایی که خود را به تدارک کمونیستی نزدیک می دانند تدارک را - نه از این نظر که میانگین خوب و منزهی از چپ پرو غرب و چپ محور مقاومت ارائه نداده است، و نه صرفا از این رو که به اندازه کافی به افشای عملکرد این دو جناح و اعلام برائت از آن ها...

به حمید
بهمن شفیق گفته است که آن منشور سرنگونی شان را بخوانید و با اسناد برنامه ای ما مقایسه کنید. من میگویم با برنامه رضا پهلوی مقایسه کنید و ببینید آیا واقعا تفاوتی جدی بین آنها هست؟ حتی شکل حکومتی شان را هم به بعد از سرنگونی واگذار کرده اند. درست مثل شاهزاده. پس بی دلیل نیست که به نشست سکولار دموکرات ها دعوت می شوند.
می گویید: "حزب مزبور این نکات آموزش رایگان و آزادی مطبوعات از سرمایه و ... مورد اشاره اتان را تایید می کند"!؟
اولا این صحت ندارد. این مطالبات روی میز هیچ جریانی به جز تدارک کمونیستی نیست. کافی است به سابقه مطالبات مورد نظر جریانات چپ در یک دهه گذشته بنگرید، هیچ ردی از چنین مطالباتی نخواهید یافت. ثانیا ممکن است یک ملی مذهبی هم وقتی دربرابر مطالبه بهداشت و درمان و آموزش و مهد کودک رایگان قرار بگیرد آن را تایید کند. اما نه ممنوعیت تشکیل مدارس و بیمارستان ها و مهد کودک های خصوصی را. نه آن ها، نه حکمتیست ها و نه کل چپ - از دموکراسی طلبش تا محور مقاومتی اش- حاضر به قرار دادن این مطالبات در برابر جامعه و طبقه کارگر نیستند. شکلات ثریا شهابی را فراموش نکنید. این چپ چپ طبقه متوسط است. کودکان این قشر از جامعه نباید با شنیدن داستان و دیدن تصویر فقر کودکان دیگر، شکلات از دستشان بیفتد. حداکثر همان ان جی او های دفاع از کودکان کار و اندکی صدقه و برگزاری چند جشن تولد برای آنان کافی است. کودکان طبقات متوسط نباید کنار کودکان ژنده پوش طبقات پایین سر کلاس یک مدرسه ی دولتی بی کیفیت بنشینند. باید مدارس خصوصی برای پیشرفت بچه های باهوش آن ها برقرار باشد. آن ها قرار است مهندسین و پزشکان و الیت های آینده باشند. نیاز به معلمین بهتر، آزمایشگاه های مجهزتر و کلاس های کنکور مطمئن و دانشگاه های آزاد دارند. این اقشار هر چقدر هم افت کنند پول مدارس خصوصی کودکانشان را هر طور که شده تامین می کنند یا حداقل برایش تلاش می کنند. اما حتی چپ های آنها هم پای مطالبه ممنوعیت آموزش خصوصی نخواهند آمد

مطالبه قانون حداکثر درآمد؟
در خبرها آمده بود که درآمد پزشکان متخصص ایرانی تا 1000 برابر درآمد پرستاران است. حالا شما بگو 20 برابر. تحصیلکردگان و الیت طبقه متوسط، چه چپ و چه راست یا از چنین درآمدی برخوردارند یا امید برخورداری از آن را در سر می پرورانند. آن ها نیاز و امید به تفریح، مطالعه، تحصیلات عالیه، سفرهای خارجی، سرمایه گذاری و... دارند. آن ها این مطالبه را تاب نمی آورند. چپ نیز به این مطالبه تن نخواهد داد. این مطالبه می تواند مبارزه امروز کارگران را از چارچوبی که چپ و کل اپوزیسیون در نظر دارد فراتر ببرد. این مطالبات در چارچوب آیه ها و اصول تخیلی چپ نمی ماند و می تواند مبارزات جاری کارگران را به فراروی از حق و مناسبات سرمایه داری سوق دهد.

مطالبه بهداشت و پزشکی رایگان و ممنوعیت درمان و پزشکی خصوصی؟
یعنی شما انتظار دارید همسران و فرزندان عزیز این عزیزان از همان خدماتی در بیمارستان ها برخوردار شوند که همسران و فرزندان طبقات زحمتکش؟! دلتان می آید که به احساسات لطیف انسان ها برای نجات جان عزیزانشان بی توجهی کنید؟ این که فقرا امکان استفاده از امکانات عالی پزشکی و درمانی را ندارند، نباید باعث شود تا کل جامعه و طبقات دارا را هم از آن محروم کنید!
نه رفیق، چپ امروز نه تنها این مطالبات را به عنوان مطالباتی عاجل در برابر جامعه قرار نخواهد داد بلکه در صورت لزوم جلوی آن هم خواهد ایستاد.
مطالبات عاجل این چپ همان سرنگونی ولایت فقیه و حق رای عمومی و آزادی بی قید و شرط و آزادی مطبوعات و آزادی جنسی و حق برابر شهروندی... است. آن ها سهمشان را از برادران بزرگترشان می خواهند.
مسأله این است که پایه ای ترین مطالبات طبقاتی در اثر سلطۀ طولانی لیبرالیسم بورژوائی به تابو تبدیل شده اند. طرح و ترویج این مطالبات و مطالباتی مشابه نیاز به کمونیست هایی دارد که درون کارخانه ها و معادن و در محلات کارگری و در اعتصابات حضور داشته باشند، ضربان مبارزه طبقاتی را لمس کنند، تغییر وتحولات درون طبقات زحمتکش را درک کنند، از آن گزارش تهیه کنند و به سازماندهی دست بزنند. اما کار چپ این نیست. مسئله این چپ در هرکجا که باشد تبلیغ و تاکید بر حق برابر شهروندی و آزادی های بورژوایی است. حتی اگر این امر به سرسپردگی او به مخرب ترین نیروهای مناسبات موجود بیانجامد. البته چپ محور مقاومت اندکی متفاوت است. مسئله ی او دفاع از بورژوازی خودی در برابر هجمه "امپریالیسم" است.
ایکاش رفقایی که خود را به تدارک کمونیستی نزدیک می دانند تدارک را - نه از این نظر که میانگین خوب و منزهی از چپ پرو غرب و چپ محور مقاومت ارائه نداده است، و نه صرفا از این رو که به اندازه کافی به افشای عملکرد این دو جناح و اعلام برائت از آن ها نپرداخته است بلکه - از این رو مورد سؤال و انتقاد قرار دهند که چرا در طرح و ترویج این مطالبات، در ارائه تئوری های مربوط به تحولات فرهنگی، اجتماعی و طبقاتی درون زحمتکشان و سازماندهی آنان کم کاری کرده است. چنین نقدی گریبان خود نقادان را هم خواهد گرفت و پای خود این رفقا را به میدان فعالیت باز خواهد کرد. چنین نقدی همچنین این امکان را برای تدارک هم فراهم خواهد کرد که ضعف ها و مشکلاتش را با این رفقا در میان بگذارد.

Read More
  Attachments
  1. بهمن شفیق

حمید، ممنون از ملاحظه شما. من نمی دانم کدام گوشه ای چه کسی از حزب مزبور چنین مواضعی داشته است. شاید با ذره بین بتوان نکاتی از این دست را هم در ادبیاتشان یافت. اما "منشور سرنگونی جمهوری اسلامی" شان حی و حاضر هست. بورژوائی بودن که شاخ و دم ندارد. به آن منشور نگاه کنید و آن را با دو سند برنامه ای "کارگران، کمونیستها و جنبشهای مطالباتی جاری" و "کمونیسم، دمکراسی و مبارزه برای آزادیهای دمکراتیک" مقایسه کنید. دو چشم انداز طبقاتی کاملا مختلف و مقابل هم را پیش رویتان خواهید دید.
البته تمایز محدود به اینها نیست. اما همین ها هم به اندازه کافی روشنگرند.
موفق باشید

  Attachments
  1. حمید

بهمن شفیق، حزب مزبور این نکات آموزش رایگان و آزادی مطبوعات از سرمایه و ... مورد اشاره اتان را تایید می کند. وجه تمایز نباید در این نکات باشد.

  Attachments
  1. بهمن شفیق

به سعید چریک،
رفیق عزیز خوب به مباحث این جریان نگاه کنید. پایه هایش همان پایه های مشترک با نحله های دیگر کمونیسم کارگری است. از "اسلام سیاسی" و "سکولاریسم" تا "آزادی بی قید و شرط" و غیره. تفاوت در این است که اینها شرمگینانه تر به دفاع از همان موضوعات می پردازند و دوز دکور "مارکسیستی" نوشته هایشان کمی بیشتر است. نقد این مبانی را در نوشته های مختلف ما و در مجادله با منصور حکمت میتوانید بخوانید. اما چگونه می شود به اینها برخورد کرد؟ خیلی ساده است. خطوط محوری برنامه ای ما را در مقابلشان قرار دهید. زیر فشار بگذاریدشان که چرا سکولاریسم برایشان بیشتر از "آموزش رایگان و ممنوعیت آموزش خصوصی" اهمیت دارد. بخواهید از این دفاع کنند که چرا مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی را مهم تر از مبارزه برای "بهداشت رایگان و ممنوعیت پزشکی خصوصی" می دانند و و و. از اینها گذشته، نامه لنین به میاسنیکوف را در مقابلشان قرار دهید و بخواهید جواب دهند. قانون اساسی جمهوری فدراتیو سوسیالیستی روسیه را در مقابلشان بگذارید و بخواهید که بگویند آیا قبول دارند که "برای تأمین آزادی واقعی بیان برای زحمتکشان" جمهوری سوسیالیستی آینده ایران "وابستگی مطبوعات به سرمایه را لغو نموده و تمام ابزارهای تکنیکی و ماتریال برای انتشار روزنامه ها، بروشورها، کتاب و همۀ محصولات چاپی دیگر را در دستان طبقۀ کارگر و دهقانان فقیر قرار داده و توزیع آن در تمام کشور را تضمین می کند"؟ آیا قبول دارند که در جمهوری سوسیالیستی آینده ایران تاجران و اشخاصی که از محل سود و بهره زندگی می کنند و کسانی که از قبل کار دیگران زندگی می کنند حق رأی نخواهند داشت و در مقابل کارگران مهاجری که در ایران زندگی می کنند حق رأی خواهند داشت؟
این ما نیستیم که باید توضیح بدهیم. این آنها هستند که باید توضیح دهند.

  Attachments
  1. سعيد چريک

با تشکر رفيق بهمن، سود بردم... اما چند نکته تلگرافي که مثل خوره اعصاب ميخوره را به عرض تان برسانم؛ حتما خود شما بهتر از من دنبال کرده ايد که اين جماعتي که به خودشان ميگويند خط رسمي تعبير ديگري از حکمت دارند. مثلا جايي نميشود اينها را کنار مواضع پرو ناتويي تقوايي يا اون دسته ديگرشون (جريان حسين زاده) رديابي کرد؛ چجوري ميشه با اينها برخورد کرد؟ من هم موافقم که اين خانواده به اسطوره سازي از اعتصاب کردستان مشغوله و همشون با بورژوازي کرد يه کمپ شدن اما اينها يعني اين خط رسمي ها از اولش نرفتن پاي اين ماجرا.. ميخام بگم شباهت اينها با بقيه چي است؟ يک نقطه ضعف ما اينه که کسي که امروز به حکمت رجوع ميکنه از زاويه اينها رجوع ميکنه؛ اين يه مشکل است که بنظرم در اين عرصه کم کار شده است؛ به هر حال ميخام بگم از اين زاويه است که چرنديات امثال فواد را توي صورت ما مي زنند. اما ميدونم همانطور که خودتان هم متذکر شده ايد نبايد وارد اين مباحث سياسي شد و بايد بيشتر به تحولات عمومي چپ در سطح جهان پرداخت. باز هم با تشکر از حوصله اي که به خرج ميديد.

  Attachments
  1. n.shah-hoseini

علی آقا مخلصیم.
حیف شد رفیق، کاش زودتر این اطلاعات دسته اولو بهمون داده بودی تا من بیعقل یه همچون کامنت شوتی نمیذاشتم. پس قول بده از این به بعد زود زود بیای از اینا واسمون بنویسی. خیلی زیاد بنویس.
رفقای تدارک سر قولم هستم فقط خواستم بگم اولن کامنتای این سعید چریک یه جوریه. دومن اگه دروغی بهتون بسته شد حلال کنین. حتمن خبط من بوده.

  Attachments
  1. علی

علی
خدمت جناب آقای ن ـ شاه حسینی
در رابطه با آخرین کامنت شما در پیوند با مطلب تحت عنوان جوجه اردک زشت از آقای پایور نکاتی را مطرح نموده ای که نه تنها بی ربط به موضوع میباشد بلکه متأسفانه دروغ هم در دز بالا چاشنی آنها کرده ای ، مرقوم فرموده ای که برائت و نقد فرقی ندارد البته نظر شماست و حرجی بر شما نیست ولی این دو واژه نه تنها با هم متفاوتند بلکه وقتی منظور نقد طبقاتی باشد که هم وحید صمدی وهم جناب پایور بر آن تأکید نموده اند شما باز هم بر عدم تفاوت آنها اصرار داری قابل تأمل است ، چرا که برائت واژه ای است که بیشتر برای ابراز پشیمانی وندامت بکار میرود و تا حدودی بار مذهبی دارد ویا برای مبرا شدن از اتهامی بکار میرود که در اینجا بار حقوقی دارد ولی نقد چیز دیگریست نمونه بزنم مثلأ کمونیستها از نقد نظام و سیستم سرمایه داری به سوسیالیسم میرسند نه اینکه از سرمایه داری برائت بجویند ، در ادامه دوستان فوق الذکر را به مغلطه کاری متهم کردی که در اینجا باید بی تعارف خدمتتان عارض شوم که این صفت بطور بایسته و شایسته زیبنده و برازنده شماست وکل کامنت شما مخلوطی از مغلطه و دروغ آنهم از نوع بزرگش میباشد البته من نمیخواهم شمارا مصداق آن ضرب المثل معروف بدانم که دروغ هرچی بزرگتر باورش سهلتر بدانم ، وشاید تا حدودی آگاهانه دست به چنین کاری زده باشید چرا که در ابتدای نوشتتان آوردی ، « بخونینش و مث همیشه بذارین دیگرانم بخونن ممنون رفقا » چون با توجه به محتوای نوشته احتمال میدادی آنرا نذارن ، در ادامه نوشتید که حکمت یه فیلم نیم ساعته نیست که یکی بشینه یه باره نقدش کنه ، شما میتوانید هر جوری در مورد حکمت فکر کنید ولی چنانکه آشکار و پیداست و از یکی از سخنرانیهایش که توسط یکی از ذوب شدگان در حکمت به بیرون درز کرده از زاویه روانکاوی انسانی بشدت از خود متشکر و خودشیفته است که خودش به خودش حکمتیست میگوید کاری که از بدو پیدایش جنبش کمونستی هیچکس در زمان حیاتش ایست و ایسم به خودش نچسبانده حتی مارکس با آن کار سترگش بعدها به پیشنهاد انگلس با توجه به زحمات بیشتر مارکس نسبت به باقی کوشندگان او را شایسته مزین شدن آخر نامش به ایسم را میپذیرند، حالا این آقا در سخنرانیش در جمع اعضای دفتر سیاسی پس از سیر فحش کردنشان از بیشعور و بیدرک و نفهم نامیدنشان بعد از اینکه تعادل روانیشان را کاملأ به هم میریزد واز اعتماد به نفس تهیشان میسازد آنگاه آرام آرام وبکرات حکمتیست را بهشان القا میکند وازآنها بطور غیر مستقیم میخواهد که بروند وتبلیغ حکمتیست کنند که آثار این القائات هنوز موجود و بر سرش دعوا هم هست که کی رسمیست کی نیست ، از دیگر شاهکارهایش فرستادن حزیش با نام کمونیست وکارگری به راهپیمایی مشترک با سلطنت طلبان و همکاری با آنها ، کاری که در جنبش کمونیستی بیسابقه است ، از دیگر کارهای مشعشعش تئووری نامتعارف خواندن نظام سرمایداری در ایران بود که بطور خودکار وظیفه پیشا رویش برقراری سرمایه داری متعارف میشود و این الزاماتش در ادامه این میشود که هستند ، در اینجا لازم است یادآوری کنم هر نیرو و جریان سیاسی با هر اسم و عنوان و تابلوی که داشته باشد از سیستم و نظام سرمایه داری حاکم بر ایران به عنوان نامتعارف و یا نظام عصرشترچرانی ویا مدیریت ناکارآمد یاد میکند قطعأ مبارزه طبقاتی را به طاق نسیان سپرده و در بهترین حالت بدنبال لیبرالیسم است ، بیممر نیست این نیروها وازجمله فؤاد عبد الهی از واژه چپ ضدامپریالسم به مانند ننگ برای آنها یاد میکنند چرا که اینها چپهای مدرن پروامپریالیسم هستند ، دیگر شاهکار این آقای خود شیفته تئوری اسلام سیاسی اش بود با کاربرد اختصاصی در خاورمیانه و کارکرد انحصاری از زیر ضرب خارج کردن اسرائیل وانحراف از مبارزه طبقاتی ودیگر هیچ ، دست آخر اینکه این آقای حکمت و به گفته خودش حکمتیست در همین سخنرانیش با اشاره به کاغذی که گویا در دست دارد رو به ابواب جمعیش میگوید همه کارهای گرامشی سه صفحه کاغذ اینقدی نمیشه وکمی بعدتر میگوید لنین جز مقداری جروبحث با منشویکها چکار کرده و چی نوشته ، خود حدیث مفصل بخوانید از این خودشیفتگی مجمل.
واما در ادامه میفرمایید که تدارک گرایلو را نقد نکرده این یعنی چی وقتی تدارک حاکمیت و نظام جمهوری اسلامی را نقد کند گرایلو را هم نقد کرده ، حالا فردا اگر یک باباشمل دیگری آمد و اراجیفی علیه تدارک نوشت تدارک موظف است اورا هم نقد کند ، جمهوری اسلامی ازاین دست سربازان که کم ندارد در خارج از ایران هم از این موجودات موجودند.
در ادامه نوشته اید که شفیق در کنگره حکمتیستها شرکت کرده و سخنرانی هم کرده و این آن دروغی است که در سطور بالا به آن اشاره داشتم ، من نمیدانم شما آقای شاه حسینی این اطلاعات را از کجا بدست آورده ای ولی تا جاییکه من خبر دارم وسؤال کرده ام کذب...

علی
خدمت جناب آقای ن ـ شاه حسینی
در رابطه با آخرین کامنت شما در پیوند با مطلب تحت عنوان جوجه اردک زشت از آقای پایور نکاتی را مطرح نموده ای که نه تنها بی ربط به موضوع میباشد بلکه متأسفانه دروغ هم در دز بالا چاشنی آنها کرده ای ، مرقوم فرموده ای که برائت و نقد فرقی ندارد البته نظر شماست و حرجی بر شما نیست ولی این دو واژه نه تنها با هم متفاوتند بلکه وقتی منظور نقد طبقاتی باشد که هم وحید صمدی وهم جناب پایور بر آن تأکید نموده اند شما باز هم بر عدم تفاوت آنها اصرار داری قابل تأمل است ، چرا که برائت واژه ای است که بیشتر برای ابراز پشیمانی وندامت بکار میرود و تا حدودی بار مذهبی دارد ویا برای مبرا شدن از اتهامی بکار میرود که در اینجا بار حقوقی دارد ولی نقد چیز دیگریست نمونه بزنم مثلأ کمونیستها از نقد نظام و سیستم سرمایه داری به سوسیالیسم میرسند نه اینکه از سرمایه داری برائت بجویند ، در ادامه دوستان فوق الذکر را به مغلطه کاری متهم کردی که در اینجا باید بی تعارف خدمتتان عارض شوم که این صفت بطور بایسته و شایسته زیبنده و برازنده شماست وکل کامنت شما مخلوطی از مغلطه و دروغ آنهم از نوع بزرگش میباشد البته من نمیخواهم شمارا مصداق آن ضرب المثل معروف بدانم که دروغ هرچی بزرگتر باورش سهلتر بدانم ، وشاید تا حدودی آگاهانه دست به چنین کاری زده باشید چرا که در ابتدای نوشتتان آوردی ، « بخونینش و مث همیشه بذارین دیگرانم بخونن ممنون رفقا » چون با توجه به محتوای نوشته احتمال میدادی آنرا نذارن ، در ادامه نوشتید که حکمت یه فیلم نیم ساعته نیست که یکی بشینه یه باره نقدش کنه ، شما میتوانید هر جوری در مورد حکمت فکر کنید ولی چنانکه آشکار و پیداست و از یکی از سخنرانیهایش که توسط یکی از ذوب شدگان در حکمت به بیرون درز کرده از زاویه روانکاوی انسانی بشدت از خود متشکر و خودشیفته است که خودش به خودش حکمتیست میگوید کاری که از بدو پیدایش جنبش کمونستی هیچکس در زمان حیاتش ایست و ایسم به خودش نچسبانده حتی مارکس با آن کار سترگش بعدها به پیشنهاد انگلس با توجه به زحمات بیشتر مارکس نسبت به باقی کوشندگان او را شایسته مزین شدن آخر نامش به ایسم را میپذیرند، حالا این آقا در سخنرانیش در جمع اعضای دفتر سیاسی پس از سیر فحش کردنشان از بیشعور و بیدرک و نفهم نامیدنشان بعد از اینکه تعادل روانیشان را کاملأ به هم میریزد واز اعتماد به نفس تهیشان میسازد آنگاه آرام آرام وبکرات حکمتیست را بهشان القا میکند وازآنها بطور غیر مستقیم میخواهد که بروند وتبلیغ حکمتیست کنند که آثار این القائات هنوز موجود و بر سرش دعوا هم هست که کی رسمیست کی نیست ، از دیگر شاهکارهایش فرستادن حزیش با نام کمونیست وکارگری به راهپیمایی مشترک با سلطنت طلبان و همکاری با آنها ، کاری که در جنبش کمونیستی بیسابقه است ، از دیگر کارهای مشعشعش تئووری نامتعارف خواندن نظام سرمایداری در ایران بود که بطور خودکار وظیفه پیشا رویش برقراری سرمایه داری متعارف میشود و این الزاماتش در ادامه این میشود که هستند ، در اینجا لازم است یادآوری کنم هر نیرو و جریان سیاسی با هر اسم و عنوان و تابلوی که داشته باشد از سیستم و نظام سرمایه داری حاکم بر ایران به عنوان نامتعارف و یا نظام عصرشترچرانی ویا مدیریت ناکارآمد یاد میکند قطعأ مبارزه طبقاتی را به طاق نسیان سپرده و در بهترین حالت بدنبال لیبرالیسم است ، بیممر نیست این نیروها وازجمله فؤاد عبد الهی از واژه چپ ضدامپریالسم به مانند ننگ برای آنها یاد میکنند چرا که اینها چپهای مدرن پروامپریالیسم هستند ، دیگر شاهکار این آقای خود شیفته تئوری اسلام سیاسی اش بود با کاربرد اختصاصی در خاورمیانه و کارکرد انحصاری از زیر ضرب خارج کردن اسرائیل وانحراف از مبارزه طبقاتی ودیگر هیچ ، دست آخر اینکه این آقای حکمت و به گفته خودش حکمتیست در همین سخنرانیش با اشاره به کاغذی که گویا در دست دارد رو به ابواب جمعیش میگوید همه کارهای گرامشی سه صفحه کاغذ اینقدی نمیشه وکمی بعدتر میگوید لنین جز مقداری جروبحث با منشویکها چکار کرده و چی نوشته ، خود حدیث مفصل بخوانید از این خودشیفتگی مجمل.
واما در ادامه میفرمایید که تدارک گرایلو را نقد نکرده این یعنی چی وقتی تدارک حاکمیت و نظام جمهوری اسلامی را نقد کند گرایلو را هم نقد کرده ، حالا فردا اگر یک باباشمل دیگری آمد و اراجیفی علیه تدارک نوشت تدارک موظف است اورا هم نقد کند ، جمهوری اسلامی ازاین دست سربازان که کم ندارد در خارج از ایران هم از این موجودات موجودند.
در ادامه نوشته اید که شفیق در کنگره حکمتیستها شرکت کرده و سخنرانی هم کرده و این آن دروغی است که در سطور بالا به آن اشاره داشتم ، من نمیدانم شما آقای شاه حسینی این اطلاعات را از کجا بدست آورده ای ولی تا جاییکه من خبر دارم وسؤال کرده ام کذب محض است وشما که اینچنین با اطمینان دروغ به این بزرگی را عرضه میداری وادعای احترام به تدارک را داری بهتر نبود قبلش بطور خصوصی جهت صحت و سقمش از تدارک پرسش میکردی ، من از شما خواهش دارم که بنویسی منبع خبرتان کجاس ، البته در اینمورد بهتر است خود آقای شفیق بیایند و توضیح دهند.

Read More
  Attachments
  1. بهمن شفیق

به سعید چریک، رفیق عزیز،
یک بار دیگر لازم میدانم تأکید کنم. کار ما نقد دو قطب چپ نیست. اشتباه نشود. تبیین مان را باید از تحول در چپ داشته باشیم و تا به اینجا نیز در چند سند این تبیین ها را – به ویژه تا جائی که به چپ پرو غربی مربوط میشود – ارائه داده ایم. این کار را باید ادامه داد و در رابطه با چپ محور مقاومتی هم به تبیین مناسب و درخور مربوط به زمینه های ظهور آن پرداخت. اما این جزئی از نقد عمومی ما به نظم مسلط و بررسی تحولی عمومی تر در چپ در سطح جهانی است. درگیری با نوشتجات معین دو سوی چپ یک میدان حاشیه ای است. مسأله توانائی ماست که با توجه به محدویتمان قطعا باید به موضوعات اصلی تر متمرکز شود. ممکن است گاهی وارد شدن به نقد یک خط معین لازم باشد. اما این کاری است که ما قبلا به طور مفصل و مستقیما در چالش با نظریه پردازن اصلی چپ انجام داده ایم. یادداشت نوید پایور سطح سایت را پائین نمی آورد. وارد شدن به جزئیات بحث آن نویسنده کذائی این کار را می کند. جریانی که یکی از مؤلفه های شاخص نظری اش نقد بنیانگذاران کمونیسم کارگری است، نباید به نویسندگان مبتذل آن خط و خطوط بپردازد. فراموش نکنید که در مبارزه نظری چالش با قویترین نقطه نظرات طرف مخالف تعیین کننده است و نه با ضعیفترین ها. آنچه شما می بینید مبارزه ای سیاسی است و پاسخ آن هم در حد همین پاسخی است که نوید پایور نوشته است. نه بیشتر از آن. این صف بندی سیاسی به طور مداوم در حال بازتولید است. آیا واقعا لازم است به مجادله نظری با کسانی پرداخت که همین الآن به اسطوره سازی از اعتصاب کردستان مشغولند و به جاده صاف کن های گانگسترهای کردایتی تبدیل شده اند؟

  Attachments
  1. علی

باسلام ودرود خدمت رفقای تدارک و دست مریزاد به جناب پایور بابت نکات جالبی که طرح کردی و ضمن کوتاه بودن مطلب که خودش هنراست به درستی حق مطلب را ادا نموده ای ، کوتاه ، مختصر و مفید، بسیار عالی، ولی من در اینجا میخواهم به چرایی این اراجیف و لاطائلاتی که از اسهال قلم منتسب به فؤاد عبدالهی از خانواده وابواب جمعی کمونیسم کارگری در این مقطع بیرون زده بپردازم که در این رابطه میتوان از جمله به درگیری داخلی آنها که خود ناشی از بن بست سیاسی است که گریبان آنها را گرفته و چهار دست و پا در گل مانده اند برای پیشگیری از فروپاشی تتمه تشکیلاتشان و ایجاد انسجام وهمبستگی درونی خود نیاز به دشمنی وضدیت با کسی خارج از خود را دارند ولی چرا قرعه دشمنی و ضدیت بنام سایت تدارک وبهمن شفیق در می آید ودر سر تا پای خزعبلاتی که قرار است به قول نویسنده پنبه زنی کند که گویا آنرا به آینده موکول نموده وتمام تلاشش را در این راستا به هدر داده که سایت تدارک یک نفر است وآنهم بهمن شفیق است ، چه مزیتی برای آنها دارد :نخست آنکه عمده خطر را از جانب سایت تدارک ونفوذ بحثهای آن در اردوی خود میبینند وبه این ترتیب هم خطر سایت تدارک را دفع میکنند وهم همبستگیشان را حفظ میکنند،دوم آنکه رهبران دست اول این خانواده احساس حقارت عجیبی در مقابل بهمن شفیق در خود دارند وآنهم برمیگردد به گفته صاحب حزبشان در زمان حیاتش که گفته بود اگر من نبودم بهمن شفیق همه شما رو میخورد وبا این اقدام مقداری عقده گشایی وتا حدودی میتواند آن حس را در آنها بکاهد ولی کامل برطرف نمیکند ، ودست آخرومهمترپیامیست که با آن ادبیات سخیف در حمله ولجن پراکنی علیه نیروهای کمونیست برای جلب اعتماد بورژوازی از سکولار گرفته تا مشروطه خواه وسلطنت طلب میفرستد که وارث خلف صاحب سقط شده حزب ماییم و پروژه نا تمام او را دنبال میکنیم و در رابطه با این میراث خواری بین خانواده های مختلف این حزب صاحب مرده رقابت غریبی در جلب اعتماد بورژوازی وحامیان بین المللی آنها برقرار است وهمه آنها تلاش وافری درآویزان شدن از دستگیره حکمت میکنند و این دستگیره را حق مشروع خود میدانند، ولی چنانکه پیداست این دستگیره بطور مشروع حق آقای فرزاد است و اونای دیگه آویزان شدنشان از این دستگیره تجاوز آشکار به حق پایه ای آقای فرزاد است.
در خاتمه لازم میبینم جهت روشن شدن یهتر ذهن خوانندگان نکاتی را ازیکی از سخنرانیهای صاحب اصلی حزب در زمان حیاتش را در اینجا ذکر کنم ، در این سخنرانی که با حضور همه اعضای دفتر سیاسی صورت میگیرد رو در رو و چشم در چشم همه بارها وبارها آنها را فاقد درک وشعور خطاب میکند و آنهارا مسبب بن بست ایجاد شده در حزب قلمداد میکند و بارها تأکید میکند که من حزبم را تحویل شماها نمیدهم ، از جمله به آنها متذکر میشود که اگر من نبودم بهمن شفیق همه شماها رو میخورد، همچنین اضافه میکند که اگر من نباشم حزب ازهم میپاشد وشاید بعدها پایینیها حزب را سرپا کنند و اگر خواسته باشم در جمله ای کوتاه برخورد او را با اعضای دفتر سیاسی وبه تعبیری رهبران دست اول حزب بیان کنم بی تعارف باید بگویم که آفتابه گرفت به سرتا پای کل رهبران دست اول حزب و همشونو باهم شست و تمیزشون کرد.
حالا هی از سرو کول هم بالا برید برای آویزان شدن از دستگیره او و اگر کلاه بر سر دارید کمی آنرا رو به بالا جابجا کنید.
واقعأ پوست هم پوستهای قدیم.
علی

  Attachments
  1. سعيد چريک

پايور واقعا اين هم شد جواب؟! شاه حسيني حق داره بگه سطح تدارکو ميارين پايين!
رفيق بهمن؛ به نظر من بايد جواب درخوري رو به اين فواد عوضي داد؛ اين آشغال استدلال کرده است که تدارک با جبهه مقاومت و خود خط گرايلو هم بستر است و تنها تفاوت تاکتيکي با هم دارند. بويژه اون سند خاورميانه سوسياليستي که شاکله تدارک است بايد ازش دفاع کرد. چگونه از اين سند دفاع ميکنيد ديگه دست شما را ميبوسد و ما واقعا منتظريم؛ الان اين تداعي شدن ما تدارکي ها با جبهه مقاومت واقعا زجرآوره.. اين مطلب فواد اشغال رو هم هي به رخ ما ميکشن الان.. به هر حال؛

  Attachments
  1. n.shah-hoseini

وحید صمدی و نوید پایور عزیز. به احترام تدارک و نمیخام این بحثو کش بدم. اگه شما به این کامنت جواب بدین حتمن میخونم ولی قول میدم از طرف من دیگه جوابی نباشه. این چند خطو در جواب نکات وحید مینویسم و مختص این بحثم نیست یه خورده کلیتره. یه نقد دوستانه بدونین. بخونینش و مث همیشه بذارین دیگرانم بخونن ممنون رفقا
اینکه میگین رفیق بهمن مواضع قبلیشو نقد کرد ربطی به استفاده شما از جمله پایور نداره. یه خورده مغلطه س. جمله معترضه رفیق وحید تبصره ای واسه مستثنا کردن رفیق بهمن یا هیچکس باز نمیکنه. میگین گرایلو حکمتو نقد کرد یا نکرد. اولن حکمت یه فیلم نیم ساعته نیست که یکی بشینه یه باره نقدش کنه. نقد رفیق بهمنم تو بستر مشخص جداییش از اونا بود. اما اصلن حرف شما. بحث پایور موکول به نقد شدن حکمت نیس. بیشتر یه کنایه س. اگه گرایلو نقد کرده باشه بازم میشه تو اون جمله به جای "برائت" نوشت "نقد" و درمورد هر کی گفت. این جمله کارکرد خودشو داره نیاز به تبصره و توضیح نداره. کارکردش "کنایه" س. حالا ایرادی نداره آدم گاهی کنایه بزنه بشرط انجام کار اصلی. رفقا شما به جای یه دفاع روشن از مواضعی که گرایلو نقدش کرد تا بحال همیشه با این رویه کار کردین. هی گفتین قبلن فلان بوده با قضایی رفیق بوده نورچشمی کی بوده. اگه فلان نمیشد سکولار بود. الان که هیچکدوم اینا نیست. اون هر دفه دلیل نقدش به یه موضع مشخص شما رو با فاکت از نوشته ها و سخنرانیاتون گفته. لحنش اگه تنده در مورد خود موضوع تند حرف میزنه. به در و دیوار نمیزنه. کلاهمونو قاضی کنیم بجز به نوشته های شما با چیز دیگه کاری نداشته. عوضش شما فقط با این نوع جمله ها باهاش مواجه شدین. نقد یا برائت هم فرق نمیکنه. من نوع برخوردو میگم رفقا. اینطوری فایده نداره. این شکل برخورد با گرایلو یا با فواد یا هرکی دیگه یه کار تیپیک خود جریانایی مث فواده. عین این حرفو با همون جمله معترضه از خود حکک میتونن به شفیقم بگه. مگه اونا شما رو تو مقاومت نمیذارن؟ شاهدش مقاله خود فواد. از دید امثال فواد تمام انتقادات شفیق به حکمت "برائت" بوده. اونکه نمیگه انتقاد علمی بوده. اونا به استعفاهای سال 1999 میگفتن جناح حجاریانی که بوی اصلاحات خورده به دماغش. شفیق یادشه حتمن خودتونم خوندین. مزخرفیه که میگن. حالا یکی از اونا میتونه بگه "شفیق اگر از حکمت برائت نمیجست یا نقدش نمیکرد الان بجای دفاع از مقاومت با حجاریانیها مدافع اصلاحات بود". گیریم اون جناح حجاریانی بود من میپرسیم منظور از گفتن این حرف چیه جز متلک؟ اونا معلومه جنس کارشون اینه. جنس ضعیفیه. من جنس کار شما رو چیز دیگه ای میدونم رفقا. ده سال هوادار پر و پا قرص سایت شما بودم. الانم هستم. تازه اصلن اون جریان استعفاها به کنار. سال 88 ده سال بعد استعفاها شما به همین جریانی که اینطور دارین "عکس با رضا پهلوی" رو میزنین تو سرش دوباره نزدیک شدین. کنگره اون حزب دعوت شدین و رفیق بهمن سخنرانی کرد. خیلیا اون موقع شما و اون حزبو عملن یکی میدیدن. سال 88 دو سال از دستگیریای دانشگاه گذشته بود و گرایلو خیلی وقت بود از اون جریان کنده بود. اون روزارو یادمونه. دو سال بعد از اینکه اون و خیلیا از این جماعت بریدن شما دوباره به جریان حکمت نزدیک شدین. این همین چند سال پیشه. اینو که نقدی هم نکردین. نمیشه دوباره این جمله پایورو گفت؟ یا باز جدیدتر: شما یه مدت طولانی با عباس فرد بودین. بعد جدایی هم خداییش نقدی از اون رفاقت نکردین. حالا یکی بیاد فحشای الان عباس فرد به بوروتبا رو علم کنه بگه "تدارک اگر از عباس فرد جدا نشده بود الان یک جریان ضد روس بود" نمیخوره؟ روش خوبی نیست رفقا. بازم میگم از تدارک خیلی بعیده.
میگین گرایلو از این اردوگاه بورژوازی رفت اون یکی. اینو هر چپی به بقیه چپای دنیا میگه. ولی اوکی رفت توی جمهوری لاریجانی. اون نقد انگار یه جذابیتی داره که یه عده رو از کمونیستا قانع کرده برن تو لاریجانیا. از دید صمدی یکی مث خود منو. یا اون مجید. بهمن ت هم که داره آمار بیشتر میده. خب دفاعتون مقابل نقد جذاب اردوگاه لاریجانی از تحلیلاتون چیه؟ اینه که "این اردوگاه لاریجانیه"؟ یا اگر برائت نمیجست سکولار بود؟ این برخورد تیپیک چپ ایرانه. من قبول دارم بعضی از نقدای گرایلو به شما نمیخوره اما جنس کارش اینطور نیست. جلوی اون نوع کار یه کار اون جنسی لازمه. بله بهمن ت راست میگه خیلیا میگن تدارک از خودش مقابل نقد گرایلو دفاع نکرد. چون هرچی دیدن این نوع برخورده. این برخورد ضعیفه و جذاب نیست. ضعفی که رفیق وحید میگه تدارک پیدا کرده عارضی نیست نتیجه همین نوع برخورد با موضوعیه که خواننده داره در موردش قضاوت میکنه. با خودش میگه اینا که اینو درمورد بقیه میگن خودشون با همین ثریا شهابی بودن. قبلترش با عمر ایلخانی بودن. کلمه نقد یا برائت توفیری...

وحید صمدی و نوید پایور عزیز. به احترام تدارک و نمیخام این بحثو کش بدم. اگه شما به این کامنت جواب بدین حتمن میخونم ولی قول میدم از طرف من دیگه جوابی نباشه. این چند خطو در جواب نکات وحید مینویسم و مختص این بحثم نیست یه خورده کلیتره. یه نقد دوستانه بدونین. بخونینش و مث همیشه بذارین دیگرانم بخونن ممنون رفقا
اینکه میگین رفیق بهمن مواضع قبلیشو نقد کرد ربطی به استفاده شما از جمله پایور نداره. یه خورده مغلطه س. جمله معترضه رفیق وحید تبصره ای واسه مستثنا کردن رفیق بهمن یا هیچکس باز نمیکنه. میگین گرایلو حکمتو نقد کرد یا نکرد. اولن حکمت یه فیلم نیم ساعته نیست که یکی بشینه یه باره نقدش کنه. نقد رفیق بهمنم تو بستر مشخص جداییش از اونا بود. اما اصلن حرف شما. بحث پایور موکول به نقد شدن حکمت نیس. بیشتر یه کنایه س. اگه گرایلو نقد کرده باشه بازم میشه تو اون جمله به جای "برائت" نوشت "نقد" و درمورد هر کی گفت. این جمله کارکرد خودشو داره نیاز به تبصره و توضیح نداره. کارکردش "کنایه" س. حالا ایرادی نداره آدم گاهی کنایه بزنه بشرط انجام کار اصلی. رفقا شما به جای یه دفاع روشن از مواضعی که گرایلو نقدش کرد تا بحال همیشه با این رویه کار کردین. هی گفتین قبلن فلان بوده با قضایی رفیق بوده نورچشمی کی بوده. اگه فلان نمیشد سکولار بود. الان که هیچکدوم اینا نیست. اون هر دفه دلیل نقدش به یه موضع مشخص شما رو با فاکت از نوشته ها و سخنرانیاتون گفته. لحنش اگه تنده در مورد خود موضوع تند حرف میزنه. به در و دیوار نمیزنه. کلاهمونو قاضی کنیم بجز به نوشته های شما با چیز دیگه کاری نداشته. عوضش شما فقط با این نوع جمله ها باهاش مواجه شدین. نقد یا برائت هم فرق نمیکنه. من نوع برخوردو میگم رفقا. اینطوری فایده نداره. این شکل برخورد با گرایلو یا با فواد یا هرکی دیگه یه کار تیپیک خود جریانایی مث فواده. عین این حرفو با همون جمله معترضه از خود حکک میتونن به شفیقم بگه. مگه اونا شما رو تو مقاومت نمیذارن؟ شاهدش مقاله خود فواد. از دید امثال فواد تمام انتقادات شفیق به حکمت "برائت" بوده. اونکه نمیگه انتقاد علمی بوده. اونا به استعفاهای سال 1999 میگفتن جناح حجاریانی که بوی اصلاحات خورده به دماغش. شفیق یادشه حتمن خودتونم خوندین. مزخرفیه که میگن. حالا یکی از اونا میتونه بگه "شفیق اگر از حکمت برائت نمیجست یا نقدش نمیکرد الان بجای دفاع از مقاومت با حجاریانیها مدافع اصلاحات بود". گیریم اون جناح حجاریانی بود من میپرسیم منظور از گفتن این حرف چیه جز متلک؟ اونا معلومه جنس کارشون اینه. جنس ضعیفیه. من جنس کار شما رو چیز دیگه ای میدونم رفقا. ده سال هوادار پر و پا قرص سایت شما بودم. الانم هستم. تازه اصلن اون جریان استعفاها به کنار. سال 88 ده سال بعد استعفاها شما به همین جریانی که اینطور دارین "عکس با رضا پهلوی" رو میزنین تو سرش دوباره نزدیک شدین. کنگره اون حزب دعوت شدین و رفیق بهمن سخنرانی کرد. خیلیا اون موقع شما و اون حزبو عملن یکی میدیدن. سال 88 دو سال از دستگیریای دانشگاه گذشته بود و گرایلو خیلی وقت بود از اون جریان کنده بود. اون روزارو یادمونه. دو سال بعد از اینکه اون و خیلیا از این جماعت بریدن شما دوباره به جریان حکمت نزدیک شدین. این همین چند سال پیشه. اینو که نقدی هم نکردین. نمیشه دوباره این جمله پایورو گفت؟ یا باز جدیدتر: شما یه مدت طولانی با عباس فرد بودین. بعد جدایی هم خداییش نقدی از اون رفاقت نکردین. حالا یکی بیاد فحشای الان عباس فرد به بوروتبا رو علم کنه بگه "تدارک اگر از عباس فرد جدا نشده بود الان یک جریان ضد روس بود" نمیخوره؟ روش خوبی نیست رفقا. بازم میگم از تدارک خیلی بعیده.
میگین گرایلو از این اردوگاه بورژوازی رفت اون یکی. اینو هر چپی به بقیه چپای دنیا میگه. ولی اوکی رفت توی جمهوری لاریجانی. اون نقد انگار یه جذابیتی داره که یه عده رو از کمونیستا قانع کرده برن تو لاریجانیا. از دید صمدی یکی مث خود منو. یا اون مجید. بهمن ت هم که داره آمار بیشتر میده. خب دفاعتون مقابل نقد جذاب اردوگاه لاریجانی از تحلیلاتون چیه؟ اینه که "این اردوگاه لاریجانیه"؟ یا اگر برائت نمیجست سکولار بود؟ این برخورد تیپیک چپ ایرانه. من قبول دارم بعضی از نقدای گرایلو به شما نمیخوره اما جنس کارش اینطور نیست. جلوی اون نوع کار یه کار اون جنسی لازمه. بله بهمن ت راست میگه خیلیا میگن تدارک از خودش مقابل نقد گرایلو دفاع نکرد. چون هرچی دیدن این نوع برخورده. این برخورد ضعیفه و جذاب نیست. ضعفی که رفیق وحید میگه تدارک پیدا کرده عارضی نیست نتیجه همین نوع برخورد با موضوعیه که خواننده داره در موردش قضاوت میکنه. با خودش میگه اینا که اینو درمورد بقیه میگن خودشون با همین ثریا شهابی بودن. قبلترش با عمر ایلخانی بودن. کلمه نقد یا برائت توفیری ایجاد نمیکنه. این برخورد رو به هر کی باشه ضعیفه. مثلن وقتی به فواد میگین "عکس با پهلوی" خواننده بعد یه مدت راضی نمیشه چون خود فوادم بقیه رو با همین روش میزنه. این حرفا همه ش از سر علاقه س. بد قضاوت نکنین. به رفقا آراد و بهمن ت هم دوستانه میگم حرف زدن از عکس این و اون یا جمهوری لاریجانی سخت نیس. اگه فکر میکنین مفیده بسم الله. لازم نیس حتمن پایور بنویسه. خودتونم میتونین بنویسین. کامنت بذارین پست بذارین یا مقاله بدین توشو پر کنین از این حرفا بفرستین واسه آزادی بیان که جای اینجور کاراست
رفقا من یه سال هم نیست که بعضی از بحثای گرایلو رو مثبت میبینم. خودش نیست خداش هست تا قبلش فحشی نبود که بهش نگم. عوضش تو این ده سال چیزی که ذهنو شکل و نظم داده کارای شما بوده. فراموش نمیکنم و قدرشو میدونم. ازتون همیشه مقابل چرندگوها دفاع کردم و بازم میکنم. به خاطر یه مقاله هیجانی پایور که کل اون گذشته رو خط نمیزنم. الان واسه این دوباره اینارو گفتم که انگار وحید عزیز کامنتای یه سال اخیر منو ندیده بود. مرسی که وقت دادین. هر چی بنویسین مث این ده سال میخونم و یاد میگیرم. برای تدارک آرزوی بهترینارو دارم

Read More
  Attachments
  1. نوید پایور

به شاه حسینی

1- این مطلب را من قبل از رسیدن آن کامنت ها شروع به نوشتن کردم که گرفتاری های روز مره اجازه اتمام آنرا نداد. بنابر ایراد شما به این که ما برای خوشحال کردن کسانی چیزی نوشته ایم خلاف حقیقت است.
2- من متوجه علاقه شما به گرایلو ئل بندی گذشته تان به حکمت هستم ولی برای ما " ملاک فقط حال کنون افراد نیست" برای مثال محمد قراگوزلو ناگهان بدون هیچ نقدی یک شبه از یک فیلسوف مد رس اسلام تبدیل به تحلیل گر مارکسیست شد و طلب کار ما. این روز ها افرادی از این قماش که جبهه عوض می کنند فراوانند ازجمله گرایلو همانطور که رفیق صمدی اشاره کرد ما مطلبی از او در نقد حکمت ندیدیم شما اگر سراغ دارید بما آدرس آنرا بدهی بدهید تاما به اشتباه مان پی ببریم. آنچه ما دیدیم ندامت از این بود که در دوران جوانی اشتباه کرده و به آن جریان پیوسته بود. ندامت نقد نیست.
3- هیچ کس در مبارزه سیاسی عقد اخوت با کسی نبسته است که مادام العمر با هم بمانند بحث بر سر چگو نگی و نقد آن جدایی ها و اتحاد هاست ما معقد نیستیم که حکمت " بد" بود یا یک سوم شخصی " بد تر" از او بحث ما مربوط به تعلق طبقاتی و خط سیاسی و مواضع حاصل از آن سیاست ها است.
4- با ور کنید داستان عکی گرفتن با رضا پهلوی " الم شنگه " نیست این خط سیاسی است که منصور حکمت با تز " حزب و شخصیت ها" به تبلیغ آن پرداخت و ناگهان خوشگل ها و خوش تیپ ها در حزب کموننیست کارگری در مرکز توجه قرار گرفتند. جناب علی جوادی موهایش دم اسبی شد و با عینک کپیه از داستین هافمن در پاپیون تغییر چهره داد وماموریت دلربایی از سلطنت طلبان به او سپرده شد.

  Attachments
  1. وحید صمدی

من جمله ی نوید پایور را با یک گزاره معترضه برای شاه حسینی روشن تر می کنم:
درست است که گرایلو به مدافع حکومت لاریجانی ها و قاسم سلیمانی ها تبدیل شده است اما میتوان به خوبی تصور کرد که
"گرایلو اگر از منصور حکمت برائت نمی جست الآن یک چپ پرو غربی بیشتر نبود که برای دولت سکولار له له می زد."
شاه حسینی محترم با شما و مواضعتان آشنایی ندارم ولی مطمئنا نمی توان جمله ی درون گیومه را در مورد بهمن شفیق هم ذکر کرد. ضمن آن که بهمن شفیق از حزب کمونیست کارگری اعلام برائت ننمود. از همان ابتدا به نقد طبقاتی آن دست زد. کاری که تا آن جا که من اطلاع دارم گرایلو هیچگاه نکرده است. و مواضع اخیر او هم نه تنها حاکی از چنین نقدی نیست بلکه فقط از نزدیک شدن به قطب دیگری از بورژوازی حکایت می کند.
دچار ابهام شدن در مورد جمله فوق الذکر نتیجه گرفتار بودن در دایره چپی است که راه گریزی ندارد به جز آنکه از اردویی از بورژوازی بزرگ به اردوی دیگری از آن سعی صفا و مروه کند و دائم از قطب مقابل اعلام برائت نماید. شاید اگر تدارک کمونیستی قویتر از آن چه که الان هست می بود سرنوشت بسیاری از این دوستان چپ به این جا ختم نمی شد.

  Attachments
  1. n.shah-hoseini

نوید پایور خداییش این مقاله چی بود نوشتی؟ "گرایلو اگر از حکمت برائت نمی جست...". خب که چی؟ فعلن که برائت جسته. شفیقم برائت جست. منم برائت جستم. بله "اگر ما هم برائت نمی جستیم ..." فلان و بهمان. این حرف یعنی چی واقعن؟ کارکردش چیه؟ واسه چی نوشته شده؟ برداشتی این جمله رو قابش هم کردی گذاشتی سوتیتر مقاله ت؟ مهم طرز فکر الان آدمه. گرایلو اول جوونی سرجمع یکی دو سال با این جماعت بود و زودم ازشون کند. خودشم که صد بار اینو اعتراف کرده. تازه همون موقعش هم اون و یکی دو تا از رفقاش از کل دار و دسته حکمت بیشتر حالیشون بود. الان پرت افتادم یه جای دیگه اما اون روزا رو به عینه یادمه که. حالا مثلن این شد حرف که تو میزنی؟ من خودم زودتر از گرایلو به حکمت دل بستم و دیرتر دل کندم. قبل و بعدشم با آدمای ناجورتر از حکمت بودم. بهمن شفیق نزدیک بیست سال با حکمت بود. با خیلیای بدتر از حکمت هم بود که الان هیچکدومتون اصلن حاضر نیستین اسمشونو بیارین. خب الان که چی؟ بریم یقه شو سر این موضوع بگیریم؟ امروز با اونا نیست و خودش از اونا خیلی بهتره. مهم اینه دیگه. یه ذره فکر کن بعد بنویس.
از اون طرف آخه اینا چیه در جواب به فواد نوشتی: "رهبر فقید زمانی در آرزوی آن بود که سران کمونیسم کارگری با رضا پهلوی عکس بگیرند و اگر زنده مانده بود می دید که امروز رفقا دست در دست اپوزیسیون بورژوایی رژیم به رهبری ارتجاع امپریالیستی نهایت تلاششان را می کنند تا عکسهای زیادی حتی با افرادی مشهورتر از رضا پهلوی داشته باشند. بهتر است که فواد عبدالهی هم به همین کار ادامه بدهد. یا شاید اینها برای او همان "آب نبات اضافی" است که از خوردنش احساس گناه به او دست می دهد و به همین دلیل هم به ما حمله می کند که باعث این احساس گناه شده ایم؟". ببخشیدا رفیق اما این بیشتر شبیه الم شنگه راه انداختن سر یه آشغالی مث فواده.
احترام تدارک به جا. اما خیرخواهانه میگم رفیق با این شکل مقاله فقط سطح تدارکو میارین پایین. بازم میگم زیاد نگران انگ خوردن یا "قضاوت مردم" نباش. این متنی که نوشتی نگران کننده تره. بهتره بیشتر از اینا مواظب باشی به تحریک این و اون واسه بستن دهن یه مشت فیسبوکی جماعت هر چیزی ننویسی. از شما بعید بود تحت تاثیر تحریک بچگانه آراد و بهمن ت قرار بگیرین. مگه فضای نقد و تحلیل چپ فضای رو کم کنیه که آراد میاد کوکت میکنه که مثلن بری یه جوری فوادو بزنی که جرات نکنه به شماها حمله کنه؟ تو هم آقا نوید پشت حرفش میدویی میری دعوا؟ الان واقعن فواد و گرایلو رو زدی؟ اگه این رفقا آراد و بهمن ت منظورشون از اون تحریکا انتشار همچین کاری بود یا خیلی بد سلیقه هستن یا دوست بدتر از دشمنن. تعجب میکنم که وحید صمدی در جواب به کامنتشون ابراز خوشحالی میکنه که مقاله چرند فواد باعث شده این رفقا از موضع ناظر خارج بشن و به تقویت تدارک فکر کنن. اینم نتیجه فعال شدن و فکر کردن ناظرها. اینا ناظر بمونن خیلی بهتره. رفقا حرف کامنت قبلیو تکرار میکنم که هول نشین و با موج عجله اپوزیسیون واسه جمع کردن نیرو و حفظ مخاطب نرید. دست به هر کاری نزنین واسه حفظ رضایت دو تا خواننده که یکیشون از فواد غیظش گرفته و اون یکی شیش دونگ حواسش به اینه که "مردم" فردا از چه تیپی خوششون نمیاد تا اون قبل از همه اون تیپی نباشه. این از رفقای تدارک واقعن بعیده.

  Attachments
  1. مسعود

...
کامنت حذف شد

  Attachments
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر