یادداشتها

نظر خوانندگان

به ماکان و با تشکر. در هیچکدام از دو مطلب به این اشاره نش...
ین متن و متن قبلی از اقای شفیق، از بهترین نوشته هایی بود...
به مهدی: با تشکر متقابل. در مورد بازتاب تحولات جهانی در ...
باتشکر از مطلب خوب تان دوسوال دارم اول اینکه در قسمتی ا...
با تشکر از آقای عطاپور بابت ترجمه های خوبشان.
و دست اخر اینکه قصد تحقیر شخصی از تکرار دارید؟ اگر چیزی ...
اینکه این بلوک توی ۳۰ سال گذشته کم و بیش فونکسیون میکرد ...
پس نوشت: همین الان خبر امده که ایتالیا ۲۵۰ میلیارد یورو ...
کدام موضعگیری؟ فقط نقل بود از خود بنگاههای مطبوعاتی ال...
شنبه, 30 دی 1396 15:20

این کفش به پای شما زیادی بزرگ است – پاسخ گونه ای به یک هجویه

نوشتۀ: بهمن شفیق
Rate this item
(5 votes)

زمین داغ سیاست امثال او را چنان به رقص در می آورد که سر از بد جائی در خواهد آورد. عرصۀ سیاست ایران در دهه های اخیر امثال چنین عبارت پردازهای هرزه گوئی را زیاد تجربه کرده است که یا سر از استودیوهای بی بی سی و صدای آمریکا درآوردند و یا از برنامه جهان آرا

نو نظریه پرداز جویای نامی به نام بهروز کاشفی نیز با شمشیری چوبین در دست به صف پیکار گران با تدارک کمونیستی پیوسته و در سایت هفته، ارگان جناح چپ محور مقاومت، یاوه هائی سر هم بندی کرده است که مضمون آن به طور خلاصه این است که جنبشی که در ماههای اخیر بر سپهر آسمان سیاست ایران ظاهر شده است جنبشی است کور و میراث بورژوازی و لاغیر. نوشتۀ ایشان تا جائی که به مضامین بحث باز میگردد چیزی بیش از سیاه مشق دانش آموز تازه واردی در جهان سیاست نیست که از سر تا پا صغرا کبرای دلخواه خویش را می چیند تا به نتیجه گیری مطلوبش دست یابد که جنبش اعتراضی ماههای اخیر نه جنبشی است بورژوائی بلکه جنبشی است است کور که اصلا و اساسا برای انهدام پا به میدان گذاشته است و حتی هیچ جناحی از بورژوازی هم قصد به دست گرفتن رهبری آن را ندارد و امپریالیسم هم فقط می خواهد آن را برای انهدام جامعۀ ایران سر پا نگه دارد. این که مراکز قدرت مهمی در همان امپریالیسم مورد نظر ایشان نه تنها با آن جنبش همراه نیستند بلکه حتی بیش از آن در مقابل آن جنبش قرار گرفته اند، این که در عرصۀ ایران تقابلی آشکار بین اروپا و آمریکا در جریان است و به همان اندازه که آمریکا چوب لای چرخ جمهوری اسلامی می گذارد به همان اندازه نیز اروپا دفاع از این جمهوری را وجهه همت خویش قرار می دهد، در تحلیل این نو نظریه پرداز جائی ندارد.  ایشان از قرار بیانیه ما را نیز یکسره نقد کرده و کار آن را تمام کرده است. ایکاش که چنین نقدی حقیقتا ارائه می شد تا جائی برای مجادله و مباحثه نیز می ماند. اما آقای کاشفی نه کاشف است و نه نقاد. شارلاتانی است که سخنی را به حریف نسبت می دهد و بر اساس همان سخنی که خود در دهان وی گذاشته نیز درباره اش به قضاوت می نشیند. او در حکم قاضی القضاتی است که حکم مهدورالدم برای کسی صادر می کند که "لا اله الی الله" وی را شنیده است اما "اشهدو انأ" او را ناشنیده می گیرد.

آقای کاشفی به زعم خویش نخست به آسیب شناسی چپ می نشیند و کشف می کند که اقتصاد گرائی و گفتمان گرائی قالبهای ایدئولوژیک انحراف چپ هستند و از قرار تدارک کمونیستی نیز در شمار همان اقتصادگرایان قرار دارد که به صرف وجود تودۀ کارگران در صفوف یک جنبش به تقدیس آن بر میخیزد و آن را انقلابی نام می نهد. ایشان البته به زعم خویش به نقد "گفتمان گرائی" مهدی گرایلو هم می نشیند. اما شامورتی بازی او در این است که رو به ما با استدلالات گرایلو سخن می گوید و رو به او با استدلالات ما. با این حال نقد گونۀ او از آن دو انحرافی که کشف کرده است از یک جنس نیست. او ما را برای تخریب "نقد" می کند و گرایلو را برای تصحیح. حرف سیاسی او همان است که گرایلو می گوید. با این تفاوت که او بر خلاف گرایلو فهمیده است که با محور مقاومت برادران لاریجانی نمی توان به سوسیالیسم رسید و تمام تلاشش را می کند تا همان سیاست را در زرورقی بپیچد که پیش از وی نویسندۀ دیگری به نام پویان صادقی به نام "کلیت و تروما" به بازار عرضه کرده است. استدلالات کودکانۀ آقای کاشفی البته جای پرداختن نداشت و ندارد. می شد از کنار نوشتۀ او گذشت و کاری به کار او نداشت. اما توهینهای وی به تدارک کمونیستی سطحی از کینه توزی را آشکار کرده است که نمی تواند بی جواب بماند.

ایشان افاضه می فرماید که:

"انقلاب کبیر فرانسه به علت حضور دهقانان، طبقه ی متوسط و فرودستان انقلاب فرودستان نبود، بلکه فقط به دلیل اصول  سازماندهی،  افقها  و  دستاوردهایش  و، به ویژه،  به  علت  هستی شناسی  بورژوایی  حاکم  بر  آن  بود  که خصلتی تماما بورژوایی بر خود گرفت. بلاهت نظری این چپ تا به آنجا پیش میرود که از تحلیل اقتصادگرایانه و تقلیل هر امر سیاسی به موقعیتهای انتزاع شده ی اقتصادی به ائتلافات سیاسی طبقات درون این جنبش هم پی میبرد. به بخشی از بیانیه ی سایت تدارک کمونیستی درباره ی وقایع اخیر دقت کنید:

خود ترکیب نیروهای اجتماعی تشکیل دهندۀ این جنبش نوین به اندازۀ کافی تباین خصلت آن با جنبشهای پیشین را به نمایش می گذارد.  از یک سو کارگران  انبوهی  از  کارخانجات  و  واحدهای تولیدی و خدماتی، از سوی دیگر بازنسشتگانی که هر روز با کاهش بیشتر سطح زندگی خویش در جدالند و سرانجام از سوی دیگر، و به معنای واقعی کلمه از سوی دیگر، انبوهی از طبقۀ متوسطی که در معرض سقوط به ورطۀ پرولتاریا قرار گرفته است و سرنوشت مالباختگان به روشن ترین وجهی این سقوط را به نمایش میگذارد .این یک ائتلاف نوین طبقاتی است".

او می داند که جریان مخاطب وی در دوران شدیدترین تعرض ایدئولوژیک بورژوازی در جریان جنبش سبز به طبقۀ کارگر قاطعانه در مقابل این تعرض ایستادگی کرده و از جمله به همین خزعبلات مربوط به تعیین هویت انقلابی یک جنبش بر اساس ترکیب شرکت کنندگان آن تاخته است. از همان نخستین بیانیه ما به نام "طغیان سبز یک جنبش ارتجاعی است" تا به آخر. با این حال با شارلاتانیسم تمام عنوان می کند که "نویسندگان این بیانیه از جریانی اند که خود را منتقد چپ واقعا موجود و جنبش ارتجاعی سبز میدانند، اما گویی به ورطه ی هذیان درافتاده اند و از یاد میبرند که اسم رمز همان چپهای نظریه پردازِ ورود کارگران به جنبش سبز "ائتلاف طبقاتی" بود". تا سپس با نقل قطعه ای محمد مالجو در سال 91 نتیجه بگیرد که تدارک کمونیستی هم همان سخن مالجو را بر زبان می آورد.

کاشفی یک شارلاتان است. اول ما نمی دانیم که او در جریان جنبش سبز چه مجاهدتهائی در مقابل آن طغیان ارتجاع بورژوائی از خود به نمایش گذاشته است. اما تا جائی که به ما مربوط می شود، او رذیلانه مبارزه سخت و پیگیرانه ما با آن جنبش را چنین روایت می کند که گویا ما خود را "منتقد چپ واقعا موجود و جنبش ارتجاعی سبز" می دانیم. همین و بس. نه این که ما چنین بودیم و هستیم، بلکه خود را چنین میدانیم. به عبارت دیگر نویسنده تازه نفس ما که گویا با تمام فنون کهنۀ تقلب در مباحثه نیز آشنائی دارد، با یک چرخش قلم کوچک یک واقعۀ تاریخی معین را به گونه ای دیگر روایت می کند تا آن روایت را هم به کلۀ خواننده اش فرو کند. اگر نه خود او می تواند به آرشیو همان سایتی که مطلب خود را در آن درج کرده است نیز مراجعه کند و ببیند که تا مدتها پس از عروج آن جنبش ارتجاعی همان سایت محترم نیز در قبال آن جنبش آسته آسته راه می رفت که گربه شاخش نزند و مبادا آماج حملات کینه توزانۀ چپ دلباخته به دمکراسی غربی قرار بگیرد در حالی که حکم ارتداد تدارکی های امروز از همان روز اول جنبش سبز صادر شد و خروار خروار مطلب نه فقط از جانب ما بر علیه جنبش سبز بلکه همچنین از جانب سلحشوران آن جنبش بر علیه ما نوشته شده است. او حتی کمی هم از انصاف مهدی گرایلو برخوردار نیست که با تمام تحریفاتی هم که از مباحثات ما به عمل آورده لااقل در این مورد به حقیقت وفادار ماند که "سکۀ مخالفت با جنبش سبز" به نام ما "ضرب شد" و نه به نام بهروز کاشفی یا هر جریان دیگری.

اما مهم تر از این حقه بازی، روایت کاشفی از تحلیل ما در بیانیه " به سوی انقلاب اجتماعی یا به ورطۀ جنگ داخلی؟" است. آنچه کاشفی از بیانیه ما نقل می کند نه جوهر ارزیابی ما از عروج جنبش نوین طبقاتی، بلکه مشاهده ای است مکمل اساس بحث. او اما این مشاهده را به عنوان کنه تحلیل جا می زند. صرفنظر از روال تحلیلی خود بیانیه که به اندازه کافی گویای نادرستی ادعای کاشفی و دغلکاری اوست، مطالب متعدد ما در سالها و ماههای اخیر چه در تحلیل تحولات جهانی و چه در تحلیل مبارزه طبقاتی در داخل ایران بر هر کسی که کمی با دقت ادبیات ما را دنبال کرده باشد روشن می کند که در تحلیلهای ما مؤلفه های مبارزه طبقاتی در عرصۀ جهانی و کشوری مدتهاست که در حال تغییرند و بحران مشروعیت لیبرالیسم و سرمایه داری گلوبالیست نزد ما بازتابی از این روندهای پایه ای بوده است. بر مبنای همین روندها نیز بود و هست که چه در ارزیابی از عروج ترامپ و چه در تحولات منطقه ای و جهانی، در تحلیل ما امکان عروج مجدد جنبش طبقاتی یک امکان واقعی بود و هست. در خود بیانیه و حتی در همان پاراگرافی که کاشفی به کشف آن نائل آمده است نیز موضوع به اندازه کافی گویاست. کل آن پاراگراف چنین است:

"و اکنون، شش ماه بعد از این فتح الفتوح بورژوازی، شبح مخوف تهدید همان گدایان است که بر آسمان ظاهر می شود. و این ویژگی جنبش در حال عروج امروز است. و این همان چیزی است که آن را از تمام جنبشهای دوران پسا جنگ متمایز می کند. موج اعتراضاتی که به جنبش نوظهور کنونی منجر شد نه برای مطالبۀ آزادیهای فردی بیشتر، نه برای دمکراسی خواهی، نه برای بسط و گسترش جامعۀ مدنی، نه برای "ارزش پاسپورت"، بلکه برای نان و مسکن و رفاه و برای تأمین معیشتی شایسته زندگی انسانی به راه افتاد. خود ترکیب نیروهای اجتماعی تشکیل دهندۀ این جنبش نوین به اندازۀ کافی تباین خصلت آن با جنبشهای پیشین را به نمایش می گذارد. از یک سو کارگران انبوهی از کارخانجات و واحدهای تولیدی و خدماتی، از سوی دیگر بازنسشتگانی که هر روز با کاهش بیشتر سطح زندگی خویش در جدالند و سرانجام از سوی دیگر، و به معنای واقعی کلمه از سوی دیگر، انبوهی از طبقۀ متوسطی که در معرض سقوط به ورطۀ پرولتاریا قرار گرفته است و سرنوشت مالباختگان به روشن ترین وجهی این سقوط را به نمایش می گذارد. این یک ائتلاف نوین طبقاتی است. در تمام جنبشهای تاکنونی، تودۀ انبوه طبقۀ متوسط در رؤیای عروج به طبقات بالا رستگاری خویش را در پیروی از کلان سرمایه داران لیبرال و پیوستن به اردوی پیروزمندان بازار جهانی می جست. آن رؤیا بود که طبقۀ متوسط را به خیابان می کشاند و آن را به پیاده نظام بورژوازی جهانی بدل می کرد. همان بورژوازی که طبقۀ متوسط ایرانی خود را جزء لاینفکی از آن می دانست. اکنون دیگر از آن رؤیا چیزی باقی نمانده است. این کابوس سقوط به دامن پرولتاریای بیچیز است که توده های وسیعی از طبقۀ متوسط، خرده بورژواهای در حال افلاس، را به سمت پرولتاریا می راند. همۀ جنبشهای تاکنونی در جمهوری اسلامی، جنبشهای تحت هژمونی و هدایت ائتلاف طبقۀ متوسط به بالا بود. این ائتلاف طبقاتی نیرومند بود که جنبش کارگری را نیز به دنبال خویش می کشاند. اکنون ائتلاف طبقاتی متفاوتی شکل می گیرد. ائتلافی که دیگر تحت رهبری و هدایت منورالفکرهای شکم سیر بورژوازی نیست. برعکس، ائتلافی است که از همه و همۀ لوازم حرکت به سوی نقد بنیانهای نظم تولیدی مسلط برخوردار است: پرولتاریائی خشمگین و طبقۀ متوسطی ناامید از عروج. و در سوی دیگر این ائتلاف طبقاتی، ائتلاف دیگری در حال تبلور است که هر روز بیشتر و بیشتر خطوط آن نیز نمایان می گردد: ائتلاف بورژوازی کلان و لایه های مرفه تر طبقۀ متوسط و روشنفکران و نظریه پردازان آن".

کسی که ریگی به کفش نداشته باشد از همین متن هم به خوبی این را می فهمد که اینجا صحبت بر سر یک جابجائی طبقاتی است. جابجائی ای که در تمام سالهای پس از جنبش سبز، چه در اثر مبارزه طبقاتی بالائی ها بر علیه پائینی ها در ایران و چه در نتیجۀ تحولات جهانی معطوف به بحران مشروعیت لیبرالیسم و سرمایه داری بازار آزادی، در حال تخمیر بوده و اکنون به نقطه ای رسیده است که جنبشهای اجتماعی متفاوتی را از دل خود بیرون می دهد. و البته کسی که کمی از هوش – و یا شرافت - بیشتری از کاشفی برخوردار باشد از مطالب ما این را نیز در می یابد که این تحول در ایران در مباحث ما در خلاء واقع نمی شود بلکه در امتداد تحولی مشابه در سطح جهانی است.

بیانیه ما اما در ادامه باز هم دقیق تر می شود و در مورد عروج جنبش اعتراضی نوین به قضاوتی می پردازد که هر گونه برداشت نوع کاشفی از آن را غیر ممکن می کند. بیانیه اظهار می دارد:

"این وضعیتی نوین است اما وضعیتی در حال تکوین و در چنبرۀ تناقضات. به همان اندازه که مبانی عینی عروج جنبش حاضر نقد سرمایه داری و تعرض به آن را در دستور کار می گذارند، به همان اندازه نیز میراث ایدئولوژیک بیش از سه دهه سلطۀ مطلق بورژوازی بر دوش این جنبش نوین در حال تکوین سنگینی می کند. به همان اندازه که مضامین اجتماعی این جنبش در حال ظهور دوران نوینی را بشارت می دهند، به همان اندازه زبان این جنبش زبان دورانی سپری شده است. به همان اندازه که این جنبش به لحاظ عینی بر علیه سرمایه داری جهتگیری دارد، به همان اندازه نیز پوستۀ ایدئولوژیک آن ارتجاعی است. پوسته ای برگرفته از دوران کهن. و سرنوشت این جنبش و کل جامعۀ ایران را نیز چگونگی حل این تناقض است که تعیین می کند. یا مضامین نوین این جنبش طبقاتی در حال عروج آن پوستۀ ایدئولوژیک پوسیده را در هم شکسته و به زایش زبان دوران نوین نیز می انجامند و یا این پوستۀ منحط سیطرۀ خویش را بر جنبش حفظ و مضامین آن را مسخ و نابود خواهد کرد. پیروزی این یا آن سوی جدال است که سرنوشت این جنبش و کل جامعه را رقم خواهد زد: یا به سوی انقلاب اجتماعی و یا به ورطۀ هولناک جنگ داخلی".

کاشفی به اینها نمی پردازد، از این عبارات سخنی نمی گوید. او سخیفانه واژگانی را از دل بیانیه در کنار هم ردیف می کند تا وانمود کند که گویا ما خواستار گسترش نبرد خیابانی بودیم. ما از این سخن گفتیم که قدرت جنبش ما در وسعت آن و در توده ای بودن آن است. از این گفتیم که محدود کردن جنبش به خیابان خود حربه ای برای مسخ آن است و و و. و البته روشن است که ما چکی "علیه خیابان" حکم صادر نکردیم برای این که خیابان فقط عرصۀ حضور زائده های رادیکال باقی مانده از جنبش سبز نبود، عرصۀ حضور بازنشستگان شریف هم بود و کسی که "خیابان" دورۀ اخیر را به همان سطل آشغال آتش زدنها تقلیل می دهد، در حال خنجر وارد کردن به پشت آن بازنسشتگان و کارگران و مالباختگان ورشکستۀ در حال سقوط به صفوف پرولتاریا است. کاشفی اما از همۀ آنها این عبارات را سرهم بندی کرده است:

"در شرایطی کنونی، که شورش کور در خیابان است ،درخواست برای حضور حداکثری کارگران و بازنشستگان و آشکارا به معنای پذیرش خشونت کور، طرد فعالیت حوزه ای و پذیرش رهبری شبکه های اجتماعی است. سایت تدارک نیز این را خوب میداند و برای همین مورد دوم چه باید کرد خود را در کنار سه مورد دیگر قرار میدهد. از طرفی، بیانیه میخواهد به حضور میلیونی کارگران در این تجمع فراخوان بدهد. ابتدا یاد خشونتهای کور اخیر میافتد و میگوید نباید نبرد پارتیزانی شود؛ بعد یاد حضور نداشتن طبقه ی کارگر، حتی در نطفه ای ترین شکل تشکیلاتی اش، میافتد و مینویسد که البته مبارزه در محیط کار نباید فراموش شود؛ و، از همه جالبتر، یاد آمدنیوز میافتد و میگوید رهبری جنبش نباید !() در دست شبکه های اجتماعی باشد. این نبایدهای اخلاقی ناشی از وجدانی آزرده، که میان واقعیت و تعهد لیبرالی خود به سرنگونی اینچنین به تذبذب افتاده، هیچ راه حل واقعی ای پیشنهاد نمیکند؛ نمیگوید چطور."

به ادعاهای پوچ و دروغین کاشفی از قبیل این که گویا ما به یاد آن افتادیم طبقه کارگر در جنبش حضور ندارد نمی پردازیم. اساس تحلیل بیانیه بر این بود که جنبش جاری را در وقایع خیابان خلاصه نمی کرد و اتفاقا طبقه کارگر را سرمنشأ آن می دانست. کاشفی دروغ می گوید تا بتواند استدلالات خود را ردیف کند. از میان اظهار لحیه های وی تنها به دو مورد می پردازم که یا عمق کینه توزی کاشفی را نشان می دهد و یا حاکی از آن است که بدون هر گونه اطلاعی از مباحث ما دست به قلم برده است تا کار ما را یکسره کند.

نخست این که او از این سخن می گوید که ما نگفتیم چطور. خود او در آغاز این قسمت در نقد ما عبارتی به کار میگیرد به نام "فعالیت حوزه ای" و آن را در نقطه مقابل پذیرش شبکه های اجتماعی قرار می دهد. وی البته در بخشهای پایانی نوشته اش هنگامی که بر علیه خیابان حکم قطعی خویش را صادر می کند از "دوره های گذاری از نبردهای حوزه ای و سیاسی و اقتصادی به منظور بازسازی بدنه ی سیاسی و تشکیلاتی پرولتاریا" نام می برد. آنچه در هر دو مورد مشترک است و تنها بیان مشخص آن است که چه باید کرد، همان فعالیت حوزه ای یا به قول روشنفکر میلیتانت ما "نبرد حوزه ای" است. آن بخش "سیاسی و اقتصادی" اش تعارفی بیشتر نیست و هیچ ما به ازائی هم در نوشته پیدا نمی کند. کاشفی اینجا نیز حقیقت را وارونه جلوه می دهد. او نمی گوید که آنچه ما به طور مشخص به میان کشیده ایم غلط است. ما به کارگران توصیه کرده ایم از شرایط حاضر استفاده کنند و تشکل های خودشان را بسازند. فرقی هم نمی کند چه باشند. گفتیم که شرایط برای این کار مناسب است و جنبش اعتراضی اخیر – که مدتها پیش از دی ما شروع شد و شاید طلایه های آن را باید در اعتصابات هپکو و آذراب جست – نظام را از نظر ایدئولوژیکی در موضعی تدافعی قرار داده و فضای مساعدی را برای این کار فراهم نموده است. او به این استدلالات برخورد نمی کند. صاف و ساده مدعی می شود که ما نگفتیم چطور. چرا؟ به این دلیل که از "نبرد حوزه ای" تنها در صورتی می توان دفاع کرد که بتوان از این هم سخن گفت که دیگران هیچ نگفته اند و اگر هم چیزی گفته اند همان رژیم چنجی است و بی اعتبار. می ماند فقط این پرسش که "نبرد حوزه ای" کاشفی سلحشور چگونه می تواند خطر آن جنبش کور عظیم را که چیزی کمتر از انهدام جامعه را هدف قرار نداده خنثی کند؟ می تواند؟ معلوم است که نمی تواند. گرایلو صریح و با شفافیت می گوید که برای همین باید از محور مقاومت دفاع کرد، کاشفی شارلاتان اما می گوید که نخیر باید "نبرد حوزه ای" کرد و البته می توان با گرایلو هم موافق بود که "امیدواریم آمریکا شکست بخورد".

نکته دوم این که او با لحن تحقیر آمیزی که یکی از شاخصهای چپ پر مدعای برآمده از درون دوران اصلاحات است مدعی می شود که ما گویا به یاد آمد نیوز افتاده و لازم دانستیم که در این مورد هشدار دهیم که رهبری جنبش نباید دست شبکه های اجتماعی بیفتد. کافی بود او اندکی، لااقل اندکی، در ادبیات ما کنکاش می کرد و می دید که اتفاقا مبارزه بر علیه تأثیر و نفوذ شبکه های اجتماعی در سالهای اخیر یکی از حوزه های تقریبا دائمی مبارزه ما را تشکیل می داده است. از اطلاق "فیس بوک به مثابه میهن جدید فرد بورژوائی" تا نقش این شبکه ها در سازماندهی جنبشهای اجتماعی، ما همواره در مقام منتقد عملکرد این شبکه ها ظاهر شده ایم. راه حل ما هم برای مقابله با آن همین است: مبارزه با نقش مخرب آن. همین و نه بیشتر. این البته برای روشنفکر احتمالا لوکاچی ما چندان جذاب نیست. این الگوی ما ارتدکسهای قدیمی تراست که هنوز هم فکر میکنیم "اثبات وجود پودینگ در خوردن آن است". به همین سادگی و نیازی هم نه به کلیت دارد و نه به ذات و عرض. بگذریم و فقط دو نمونه از اظهاراتی را که سالها پیش و در جریان جنبش سبز از کارکرد شبکه های اجتماعی داشتیم ذکر کنیم تا حضرت کاشفی هم بفهمد که ما تازه با آمدنیوزیاد این شبکه ها نیفتادیم. 

در مقالۀ "روزهای حزن انگیز تهران و آغازی نو" پس از تظاهرات معروف 9 دی 88 و آشکار شدن علائم شکست قطعی جنبش سبز نوشتیم:

بلاهت سبز اما ناشی از بلاهت تک تک عناصر آن نبود. برعکس، بسیاری از هوشمندترین افراد در این جنبش فعال بودند. این بلاهتی بود جمعی، ساختاری. در شکلگیری این بلاهت سلطنت طلب استودیو نشین لس آنجلس همانقدر شریک بود که اصلاح طلب واشنگتنی و چپ سبز شده و «بنده» ناچیز موسوی و شیخ غران کروبی. شعور سبز برآیند متوسط خرد جمعی مدیائی تشکیل دهندگان آن بود. سبز مرزهای تویتر و فیس بوک را در جنبش اجتماعی به نمایش گذاشت. این جریانی بود که تنها به اتکاء قدرتی خارج از خود می‌توانست به جابجایی قدرت سیاسی منجر شود. مثل همه انقلابات مخملی مشابه که ترکیبی از جناحهای درونی قدرت بعلاوه برتری مدیائی جهانی و حمایت قدرتهای بزرگ «جامعه جهانی» برای جابجائی قدرت کفایت می کرد.  سبز جنبشی بود که از ابتدا به قدرت باند رفسنجانی در حاکمیت اتکا داشت. سبز با داعیه اصلاحات به میدان آمد و تصور انقلاب را دامن زد تا همین باند قدرت در حاکمیت باند رقیب را عقب براند. سبز نه جنبش اصلاحات بود و نه جنبش انقلاب. برای همین هم شعور جمعی سبز شعور شتر مرغی بود که نه می‌توانست بپرد و نه بار ببرد. بدبختی سبز در این بود که در مقابل خویش نیرویی را می یافت که از توانایی بسیجی به مراتب بیش از شواردنادزه گرجی برخوردار بود. جنبش پسا انتخاباتی می‌توانست و توانست کارکرد قدرت حاکم را مختل کند، اما نمی‌توانست و نخواهد توانست آن را شکست دهد.

و باز هم در مقالۀ "پایان سبز" به موضوع مدیا و شبکه های اجتماعی پرداختیم و در آنجا اتفاقا به طور مشخص از این سخن گفتیم که در آن دنیای مجازی ای که باصطلاح جنبش سبزی ها هر فعال در آن قرار بود یک رسانه باشد، چگونه رهبری جنبشها به دست قدرتمندترین دسته بندیهای بورژوازی می افتد:

"برای رهبری سبز این بهترین تضمین ادامه جنبش با کمترین میزان ریسک برای خود آنان بود. خیابان نقش اهرم فشار را بازی می‌کرد، مدیا تسلط آنان را تأمین می‌کرد و مشارکت در قدرت نیز آنان را در برابر آسیب مصون می نمود. بیهوده نبود که موسوی پست ریاست فرهنگستان را هیچ‌گاه رها نکرد تا از او گرفتند و بیهوده نیست که او هنوز هم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است.  آنان در حالی سخاوتمندانه بر ساختار شبکه ای جنبش تکیه می‌کردند و هندوانه زیر بغل جوانان داخل خیابان می گذاشتند، که خود از موقعیت مستحکم خود در هدایت آن کاملاً واقف بودند. تسلط هژمونیک آنان بر مدیای الکترونیک به اندازه‌ای خرد کننده بود که نیازی به اعلام رسمی رهبری جنبش از سوی آنان نبود. ادعای رسمی رهبری جنبش تنها آنان را آسیب‌پذیر تر می‌کرد و انگیزه‌های مبارزان خیابانی جنبش سبز را تخریب می کرد. کافی است در گوگل به دنبال عبارت دقیق «بیانیه 17 موسوی» بگردید، خواهید دید که بیش از 270 هزار نتیجه به شما خواهد داد. آن را مقایسه کنید با 4 هزار نتیجه برای جستجوی عبارت دقیق «روزنامه خیابان»، این ارگان چپی های درون سبز و یا با هر فراخوان هر حزب چپ سبز زده تا توازن قوا را دریابید. کسی که اینچنین بر مباحثات مسلط است، نیازی به جار زدن رهبری خود ندارد. این کار را کسانی می‌کنند که نه سر پیازند و نه ته پیاز".

آن زمان از آمد نیوز خبری نبود و همینطور از قلم آقای کاشفی در این باره چیزی تراوش نکرد. نمی دانم شاید سن او قد نمی داد. اما حالا که سنش قد می دهد اولین کاری که باید در میدان سیاست یاد بگیرد این است که بی هوا جفتک نیندازد و اتهامات بی پایه به دیگران وارد نکند. علاوه بر آن یاد بگیرد که در مبارزه نظری باید به نقطۀ قوت طرف مقابل خویش بپردازد و مچگیری دردی از وی دوا نمی کند و چه بسا بومرنگی شود و به خود او اصابت کند.

اما تصور من این است که کاشفی ریگ به کفش دارد. آن هم از بدترین نوعش. او از بدترین انواع چپی است که زیاده گوئی های "پرولتاریائی" را در خدمت بورژوازی به کار می گیرند. فرق او با امثال امین قضائی ها در این است که او از بلوک متفاوتی از سرمایه داران به دفاع برخاسته است و شاید هنوز به فضاحت مزدبگیری امثال قضائی ها آلوده نباشد. شاید. برای طبقه کارگر اما هم او در مقام دشمن طبقاتی ظاهر می شود و هم قضائی ها.

بهتر است او به همان "نبرد حوزه ای" اش اکتفا کند. آنجا راجع به کلیت و انضمامی با رفقایش کل کل کند و درباره دیالکتیک غور و تفحص کند. زمین داغ سیاست امثال او را چنان به رقص در می آورد که سر از بد جائی در خواهد آورد. عرصۀ سیاست ایران در دهه های اخیر امثال چنین عبارت پردازهای هرزه گوئی را زیاد تجربه کرده است که یا سر از استودیوهای بی بی سی و صدای آمریکا درآوردند و یا از برنامه جهان آرا.

بهمن شفیق

30 دی 96

20 ژانویه 2017

Read 3802 times Last modified on یکشنبه, 01 بهمن 1396 17:36

Comments (71)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
  1. مهران

متاسفانه تدارک از انتشار نظر مخالف اجتناب میکند.
یک کامنت من که در جواب به توضیح سایت بود از دیروز تا این لحظه روی سایت نیامد. اول فکر کردم مشکل فنی سایت است. اما فهمیدم که سایت اجازه نمیدهد.
الان هم ما نمیدانیم شاه حسینی ... چه مدرکی ارائه کرده بود که شاید در تایید نظر مجید بود که گویا به همین جهت کامنت وی را هم نگذاشتند به روی سایت بیاید.
سایت تدارک حرفهای مجید را نیز تا دید در نقد خودشان بود متوقف کرد. اگر در نقد رفیق صادقی بود مطمینا کار میکرد.
سایت تدارک به همه اتهامهای مجید بر ضد خودشان جواب داد. هر دفعه چند صفحه از خودش دفاع کرد.
اما اجازه نمیدهد در برابر آنهمه بدگویی مجید به صادقی و دوستان گذشته اش از آنها دفاع شود.
آیا باز کامنت مرا روی سایت تدارک نمیگذارید؟
اگر این کار را نکنید چاره ای ندارم جز اینکه نظرم را در زیر مقاله رفیق صادقی در سایت هفته بنویسم.

توضیح سایت: دوست عزیز شما در روزهای اخیر فقط یک کامنت برای سایت ارسال کرده اید که آن هم منتشر شده است. کامنت دیگری از شما دریافت نشده است. بر خلاف نظر شما کامنتی که ما از درج آن خودداری کرده ایم نه تنها به ما حمله نمی کرد بلکه حاوی نکات روشنی در دفاع از کار ما نیز بود. علت عدم انتشار آن کامنت نیز همان بود که توضیح دادیم. از نظر ما ادامه این مباحثه بی فایده است و نه تنها موجب هیچ روشنگری ای نمی شود، بلکه مانع از آن نیز می گردد که مساءل پایه ای تر مورد توجه قرار بگیرند. به همین دلیل نیز اظهار نظر شما در مورد طرف مقابلتان را کمی کوتاه کردیم تا طرف مقابل نیز خواستار حق دفاع از خود نشود و ما ناچار نشویم که کامنت متقابل را نیز منتشر کنیم. شما اگر مایلید به مباحثاتتان در این زمینه ادامه دهید می توانید کامنتهایتان را در هر سایتی که دلتان میخواهد منتشر کنید.
موفق باشید

  Attachments
  1. n.shah-hoseini

....
توضیح سایت: با پوزش از عدم انتشار کامنت شما. به نظر ما درباره موضوع به اندازه کافی اظهار نظر صورت گرفته است. امیدواریم تفاهم داشته باشید.
با تشکر

  Attachments
  1. بهمن ت

چون بیژن به جمله من رفرانس داد و از موازین سیاسی حرف زد و اشاره ای هم به صادقی کرد، لازم دانستم یک نکته را یادآور بشوم. من هیچ صنمی با صادقی و شلتاق انداختنهای به دور از موازین سیاسی او ندارم و پای همه حرفهایی که تابحال برای تخریب این مرد دغلکار زدم هستم. خواهشا از این فرصت و از کامنت من برای تطهیر رفتار مزورانه امثال این فرد استفاده نکنید.

  Attachments
  1. مهران

به نظر من نوید پایور خوب کرد مجید را متوقف کرد.
باید زودتر این کار را میکرد.
اما یک سوال بدون جواب ماند.
چطور وقتی آن شاه حسینی مثل پلیس برای اثبات هویت صادقی مدرک جمع میکرد، سایت تدارک او را متوقف نکرد؟
چطور وقتی بدون هیچ مدرکی صرفا بر اساس حدس و گمان به استناد چهار تا کلمه میگفت صادقی و کاشفی و حنانه یک نفرند که سالها قبل به سایت تدارک مقاله میفرستاد حرفش درست بود؟
گویا تا هنگامیکه افشاگری به نفع سایت تدارک است اشکالی ندارد. اما اگر علیه او شود اشکال دارد.
از قدیم گفتند: کلوخ انداز را پاداش سنگ است.

توضیح سایت: لطفا دقت کنید. انتقادی که در زمینه نوشتن مطلب به اسامی مختلف طرح شد انتقادی اصولی بود و ما نیز به همین دلیل نه تنها مخالفتی با آن نداشتیم و نداریم، بلکه طرح آن را درست دانستیم. البته ما نمی توانستیم و نمی توانیم مصادیقی را که به میان کشیده بودند تأئید یا تکذیب کنیم. به این دلیل که حقیقتا نمی دانستیم چه کسانی از کدام اسامی استفاده کرده اند. انتقاد مزبور جایگاه معینی داشت و ما نیز تا جائی که این انتقاد کاربرد داشت و به طرح یک مشکل واقعی می پرداخت از طرح آن استقبال کردیم و نه بیشتر. مباحثه ای که بعدا به میان کشیده شد تفاوت داشت. به همان اندازه که آن انتقاد اصولی بود و جای تأئید داشت، به همان اندازه و بیشتر باید با سوء استفاده از آن انتقاد اصولی برای حقانیت بخشیدن به یک موضعگیری ارتجاعی مخالفت می شد. حتی اگر کار آن نویسندگان حقیقتا بیان شارلاتانیسم آنان باشد، در مقابل موضعگیری ارتجاعی چپ محور مقاومتی موضوعی است ثانوی.

  Attachments
  1. نیما

من نمیدونم بازجو بودن و افسر اطلاعاتی بودن چه ایرادی داره؟
بنظرم شغل بسیار جدی و پرطراوت و مهمتر از همه بسیار پر ضرورتی هستش. درود به روان پاک بریا و همرزمان و سربازانش.

توضیح سایت: ما نمیدانیم منظور شما از این کامنت چیست. اما این جای سؤال دارد که چرا به گشتاپو درود نمی فرستید. یا چرا راه دور می روید و به اسدالله لاجوردی درود نمی فرستید؟

  Attachments
  1. بیژن

من هم با بهمن ت موافقم.
این میزان نفرت و انزجار مجید از صادقی، با هیچ یک از موازین سیاسی قابل فهم نیست. میزان فحاشی ای که وی به صادقی میکند، عجیب است.
به مجید نمیشود اعتماد کرد. کسی که عنان چنین از کف داده و مشکلات دیگر را میخواهد با پیدا کردن شواهد بی ربط به هم تلافی کند، نمیشود اعتنمادش کرد. گرایلو هم نباید به او اعتماد کند. کسی که به روی آشنایان سابقش چنین تیغ میکشد و بی عفتی میکند و از موازین سیاسی خارج میشود، به قول آقای صمدی لایق هیچ اعتمادی نیست. این تیغ را بر روی هر کس میتواند بکشد. حرف بهمن ت صحیح است که این نوع افراد مثل کف روی ظرف پنیر هستند. نه آب هستند و نه پنیر. نه شور هستند و نه بی نمک. فقط همیشه دلخورند که چرا کسی آنها را نه به عنوان آب سر می کشد و نه به عنوان پنیر مصرف می کند.
این که چرا کسی آنها را نه به عنوان آب سر می کشد و نه به عنوان پنیر مصرف می کند، دلیلش همین رفتارشان است که حتما قبل این هم داشته اند و لیاقت اعتماد و رفاقت نداشته اند. خود گرایلو زیر مقاله صادقی تو سایت هفته رو به همین مجید و دوستاش !!! نوشته که اگه بحث سیاسی و چیزی که کمک به پیشبرد بحث نمیکند، ندارید، بیخیال بشید. خود این سماجت مجید و دوستاش !!! که اونجا هم روی گرایلو تیغ کشیدن، ما رو متوجه نیات غیرسیاسیش میکنه و یا به قول آقای صمدی، ابزارهای غیر سیاسی برای نیات سیاسی.

به مجید رفیقانه میگویم که اگر کمونیست است و صداقت دارد برود جزوه اخلاق ما و اخلاق آنها رو از تروتسکی بخونه. اخلاقیات عام، در مبارزه طبقاتی؟؟!!
عرضی نیست دیگر.
با تشکر و سپاس

  Attachments
  1. majid

ادامه
از وقتی دعوای صادقی با تدارک سر بحث سر شلوغی ها شروع شد من با آنکه دیگر با آقای شفیق همنظر نیستم حرفی از تدارک نزدم. فقط سعی کردم مقابل کار زشت زیرابی رفتن و لایی کشیدن صادقی موضع بگیرم. کامنت هایم در سایت هفته هستند. خودتان بخوانید. بیشتر در جر و بحث هایی بود که سر مقاله های همین مردک صادقی و کاشفی راه افتاد. یک بار هم بد آقای شفیق را نگفتم چون هنوز هم فکر می کردم او هرچه باشد اصولیت دارد و مرد قابل احترامی است و این صادقی است که با سیاست تغییر اسم که همه رسوایش کردند مثل ماهی لیز می خورد و از گذشته اش و "توافقات پایه ای" قدیمش در می رود و به هیچ اصولی پابند نیست. چرا می گویید من هدفم فقط دشمنی است؟ می خواستم بکنم در این مدت می کردم. بحث و بهانه که کم نبود. تا اینکه همین بحث لوکاچ پیش آمد. آخرین بار است که می گویم. واقعا از تکرار حرفم خسته شدم. چرا متوجه نیستید؟ درخواستم این بود که آقای شفیق این کار را نکند یا اگر می خواهد بکند ابتدائا به آن گذشته اشاره کند. حالا به هر شکلی که اصول و ملاحظات اجازه می دهد. فوری برچسب "کنکاش اطلاعاتی" زدید. گفتید دارم استنطاق می کنم و برای شغل آینده تمرین می کنم. آقایان من از شما انتظار این برخورد را نداشتم. کامنت های خودتان، توضیح تحریریه امید همه اش هست. سعی کردم حتی تا می شود به اینها هم اشاره نکنم.

آقای بهمن ت. من سنگ گرایلو را به سینه نمی زنم. بحث گرایلو نیست. آقا نوید که شما هم مثل آقایان صمدی و شفیق موضوع "اراذل و اوباش نامیدن مردم بی نان" را می کشید وسط. اصلا همه حرف های شما در مورد گرایلو درست. قبول می کنم، خود راسپوتین است. همان آدم مزخرفی که می گویید. جنایتکار و هر چیز دیگر. حرف من این است که این کار به طور "اصولی" درست نیست. چه گرایلو چه هر کسی. چه فرشته آسمانی چه دیو جهنم. به شهادت مقاله های امید و کامنت های همین الانتان اشتراکات صادقی با شما خیلی بیشتر از اشتراکات او با دیگران بود. الان آقای شفیق با طرح بحث لوکاچ گرایلو را به ضرب صادقی تخریب می کند. این بهانه است. از لوکاچ در مقالات صادقی فقط چندبار بیجهت اسم آمده و چندتا نقل قول که هیچکس نمی فهمد اینها واقعا چرا نوشته شده اند. به قول بعضی از کامنت ها فوقش برای ادا درآوردن یا ژست گرفتن. آقای شفیق هم آنقدر سواد دارد که این موضوع را بداند اما از ذکر اسم لوکاچ در نوشته صادقی استفاده می کند تا گرایلو را بزند. یعنی آدمی که قبلا با خودش "توافقات پایه ای" داشته را این طور نشان دهد که مثلا با گرایلو زمینه فلسفی مشترک دارد. حالا گرایلو هر آدم خوب یا لجنی که هست. این از سر باز کردن صادقی و بستن فرصت طلبانه او به دیگران است. مشکلم با این کار است وگرنه خود گرایلو مطرح نیست. اصلا گیرم حرف آقای شفیق درباره اشتراک پایه فکری درست باشد. اصول حکم می کند که اگر به این واقعا اعتقاد دارد یادش باشد که قبل از این او با همین صادقی "توافقات پایه ای" داشت. از این طفره نروید دیگر! اگر صادقی بدون اصول این را رعایت نمی کند اقلا شما بکنید. صداقت موضوع "ساده و بی اهمیتی" نیست آقای بهمن ت.

نکند انتظار من از شما برای رعایت اصول بیهوده است؟ زود بحث مقاومت و مدافع حرم را می آورید که بحث منحرف شود و یکطرفه برنده شوید. واقعا دارم مطمئن می شوم همین آدم ها اصولیت و شرافت خیلی بیشتری از کمونیست هایی که این روزها می بینم دارند. آنها هر طرز فکری دارند اقلا با خودشان صادقند. به چیزی واقعا اعتقاد دارند و برایش جانشان را هم می دهند. شما به چی اعتقاد دارید؟

  Attachments
  1. majid

آقای بهمن ت

خسته نباشید. تنهایی این کشف بزرگ را کردید یا کمک هم داشتید؟ من که خودم صد بار گفتم گرایلو را نمی شناسم! مثلا مرا ضایع کردید؟ کامنت ها را بخوانید لطفا. نگفتم قبلا این فحاشی ها را به او می کردم؟ نگفتم در عوض با تدارک خیلی آشنا هستم؟ حالا به خیالتان مشت من را باز کردید؟ زحمت کشیدید واقعا.

بله اما فقط منم که ندیده و نشناخته به قول شما "لجنمال" می کردم؟ بقیه که همین کار را می کردند او را دیده اند؟ نه فقط من بلکه بقیه هم کسی را "لجنمال" می کردند که نه دیده اند و نه زیاد می شناسند. انگار مسابقه می دهند تا از آدمی که انگار وجود خارجی ندارد برائت بجویند. حرف شما درست است. من متنهای او را نخوانده بودم و آن چیزهایی هم که خوانده بودم درست نمی فهمیدم. اما این فقط مختص من است؟ فقط منم که بدون خواندن یا فهمیدن او را "لجنمال" می کردم؟ آیا می توانید این را هم توضیحی بدید که آن فحش های حاضر و آماده از کجا می آمدند؟ لطفا جواب این را بدهید. همه کورکورانه آن حرف ها و فحش ها و نقدها را تکرار می کردند. بله منم کورکورانه تکرار می کردم. شما که ظاهرا شناختتان از من بالاست باید بدانید چه فضای مضحکی ایجاد شد که در آن همه بدون اینکه بشناسند "لجنمال" می کردند. الان هم ادعا نمی کنم می شناسم. این را که خودم جار زدم. اما ببینید همان آدم ها الان چه رویه ای در پیش گرفته اند. من هدفم دفاع از مواضع گرایلو یا هیچ کس دیگر نیست که هم شما و هم آقایان سایت موضوع را همه اش به این طرف منحرف می کنید. چرا این را نمی فهمید؟ قبل از هر چیز از برخورد همه با گذشته شان متعجبم. اول از همه خود صادقی و امروز هم تدارک. فقطم من متعجب نیستم. آدم های دیگری هم از دیدن حمله صادقی به تدارک تعجب کردند. کامنت های سایت هفته زیر مقاله های صادقی و کاشفی را ببینید. مگر خود شاه حسینی نمی گفت؟ به جز او هم بودند.

بهمن ت عزیز واقعیت این است که در فضایی شبیه دورهمی همه به یک شبح فحش می دادند یعنی به کسی که خودشان می گفتند نشسته یک گوشه و بدون حتی یک خواننده یا همفکر برای "در و دیوار" بیخودی مقاله های غیرقابل فهم و طولانی می نویسد که حوصله آدم از خواندنشان سر می رود. هیچ کس هم تحویلش نمی گیرد. می گفتند نصف حرف هایش دفاع از جمهوری اسلامی و سپاه قدس و مقاومت و بشار اسد است. نصف دیگر را هم کسی نمی فهمد. حالا کاری ندارم که موقع نوشتن خودشان که می شود جز جز می کنند که ادای او را در بیاورند. یک فضای دقیقا پلیسی و استالینی. آقای صمدی مثال "فضای پلیسی بریا علیه تروتسکی خیالی" را مسخره می کند و می نویسد گرایلو به راسپوتین بیشتر شبیه است تا به تروتسکی. فرقی نمی کند. تروتسکی نه راسپوتین. همه به شبح همان "راسپوتین" فحش می دادند بدون آنکه کسی متن راسپوتین را خوانده باشد یا او را دیده باشد یا بشناسد. آن دورهمی الان تمام شده و تعطیل شده و امروز هر نفر سعی می کند اشتراکات فکری نفر دیگر را با راسپوتین پیدا کند. مورد آقای شفیق را که گفتم. مورد کاشفی یا صادقی هم در نوشته اش هست. برید و ببینید چطوری موذیانه این کار را می کند. کسی یادش نمی آید که قبل از این که شروع کند آن یکی را بیمورد به راسپوتین ببندد در "لجنمال" کردن راسپوتین با خود او شریک بوده و "توافقات پایه ای" داشته است. من هم که به این کار اعتراض می کنم دوباره به همان راسپوتین منتسب می شوم در حالیکه خودتان هم می گویید من چنین کسی را اصلا نمی شناسم. این شبیه فضای پلیسی بریا نیست؟ از آن هم بدتر است. اگر بریا رعب آور بود این یکی مضحک و خجالت آور است.

  Attachments
  1. نوید پایور

اولا شما در کامنت قبلی تان از موضع اعتراف گیری عقب نشینی کرده بودید. چه شد دوباره به آن موضع برگشتید؟ ثانیا فرض کنید ما با شما قبلا با هم به کمپ ارتجاع حمله می کردیم و حتی شما را هم می شناختیم. اگر الان بخواهیم موضع ارتجاعی شما در همسویی با حکومت لاریجانی ها را نقد کنیم باید به توافقات پایه ای پیشین و گذشته مشترکمان با شما اشاره کنیم!؟
اصلا فرض کنیم من در جوانی درمسجد محله مان پشت سر شیخکی نماز خوانده باشم و از قضا آن شیخک در بعد از انقلاب 57 بشود مبلغ ارتجاع جمهوری اسلامی و من بخواهم مواضع ارتجاعی اورا نقد کنم آقای مجیدی پیدا شده به من میگوید حواست باشه من می دانم تو قبلا با این آخوند " توافقات اصولی و پایه ای" داشته ای این " اخلاقی " نیست که بدون اشاره به نماز شب هایی که پشت سرش می خواندی او را نقد میکنی این یک بار تخفیف ولی از این به بعد این کا را نکن. این منطق شما است.
می گویید آخه بهمن شفیق در نقدش به بهانه لوکاچدوست بودن، صادقی و گرایلو رو دارای مبانی مشترک فلسفی دانسته؟ خوب این چه اشکال اصولی ای دارد؟ اگر به نظر شما ربطی بین نظرات این بابا و گرایلو وجود ندارد، بیایید و مقاله ای بنویسید و استدلال های بهمن شفیق را به زیر سؤال ببرید. ولی آسمان ریسمان نبافید و اراجیف سرهم نکنید. آقا ی مجید شما برای روشن شدن هیچ چیزی وارد بحث نشده اید. از همان ابتدا تصمیمتان را گرفته بودید. بر شما هرجی نیست. کسی را که خودش را به خواب زده باشد نمی توان بیدار کرد.
همان طور که گفتم درد شما یک چیز بیشتر نیست. روی زمین سفت سیاست طرفدار محور مقاومت جمهوری اسلامی هستید و به کمپ ارتجاع نقل مکان کرده اید حالا طلب کار نوع رابطه ما با دیگران شده اید. نکند انتظار دارید ضوابط امنیتی مان را هم برای شما توضیح دهیم!؟
ما در این جا این بحث را با شما می بندیم و لزومی در ادامه آن نمی بینیم. کامنتهای شما اگر همین موضوعات را تکرار کنند دیگر منتشر نخواهند شد. اگر بحث مضمونی دارید طرح کنید.

  Attachments
  1. نوید پایور

به مجید
آقای مجید این آخرین پاسخی است که از سوی ما به این ادعاها داده می شود. من چیزی را عوض نکردم برای آخرین بار بحث شما این بود که اتهامی مبتنی بر فرضیات اثبات نشده را به این مضمون بما زده اید که (( شخصی برای ما و سایت هفته مطلب فرستاده و ما با ذکر منبع آنها را بخاطر توافق اصولی و پایه ای با آنها، در سایت مان درج شان کرده ایم که بعدا برای شما روشن شده است تا کنون این شخص با چند نام مختلف مطلب می نویسد و این شخص به غیر از مقالات اش مواضع اش را هم تغییر داده است و ادامه می دهید که قبلا با هم "رفیق" بودید و با هم به " کمپ ارتجاع" فحش می دادید حالا که به تیپ هم زدید و دعوا تون شده بدون اشاره به " توافقات پایه ای" گذشته تان آن طرف را به کمپ ارتجاع نسبت می دهید و این " اخلاقی" نیست و بهمن شفیق به بهانه لوکاچ دوست بودن این شخص معلوم الحال او را به گرایلو چسبانده است)) امید وارم چیزی از ادعا های شما را از قلم نینداخته باشم .
آقای مجید امام قلی هم بهت گفت بحثت منطقی نیست. گوش نکردی میگویید شما سال ها پیش مقاله هایی را از سایت هفته در سایتتان گذاشتید و حتی خودتان این را تذکر دادید که این مقالات را به این دلیل درج می کنیم که در پایه ها با نظرات ما توافق دارد خوب مگر این اشکال دارد؟ یعنی اگر شما آن زمان مقاله ای برای سایت امید می فرستادید و ما مقاله شما را درج می کردیم یا مقاله ای را که شما برای سایت دیگری فرستادید با ذکر منبع در سایت درج می کردیم مرتکب خطا شده بودیم!؟ می گویید بعدا معلوم شده اون نویسندگان همه یکی بودند. خوب این به ما یا حتی به مدیران سایت هفته که آن ها را درج کرده اند چه ربطی دارد؟ یعنی مدیران سایت هفته یا سایت امید یا سایت های دیگری که مطلب را درج کرده اند باید مسؤلیت این موضوع را به عهده بگیرند!؟
می گویید این بار نویسنده اون مقالات به غیر از اسمش موضعش را هم تغییر داده. خوب این مگه به ما مربوطه؟ خوب شما هم به اعتراف خودتان موضعتان را تغییر دادید؟ مگر ما باید جوابگوی تغییر موضع شماباشیم؟ می گویید آخه بهمن شفیق صادقی را نقد کرده و صادقی اسم جدید همون نویسندگان فوق الذکر است. خوب این چه اشکالی داره؟ یعنی اگر مقاله ای از شما در سایت امید پیدا شود که در پایه های تحلیلی آن مورد تایید ما بوده، حالا که نظراتتان را تغییر داده اید و رفته اید در کمپ حکومت لاریجانی نباید توسط ما نقد شوید!؟ میگویید "قبل از این با هم رفیق بودید و باهم به "کمپ ارتجاع" فحش می دادید. حالا به تیپ هم زدید و بدون اشاره به گذشته مشترک و "توافقات پایه ای" تان، آن یکی را به آن کمپ ارتجاع نسبت می دهید!؟"

  Attachments
  1. بهمن ت

من احتمالا این مجید را می شناسم. نغ نغ هاش در این کامنتها برایم آشناست. اگر در این مورد اشتباه نکرده باشم توصیه می کنم به حرفهاش توجه نکنید. این که امروز با این حرارت سنگ مقاومت را به سینه می زند و برای گرایلو خودشیرینی می کند نه گرایلو را می شناسد و نه حتی متنهایش را خوانده است. درست مثل قدیمها که آن موقع هم نه او را می شناخت و نه مقاله هایش را خوانده بود اما از همه پر رنگتر لجنمالش می کرد.
معلوم است که سست است و رمانتیک. دارید می بینید که از یک موضوع ساده و بی اهمیت چنان ناراحت می شود که ناراحتیش به تغییر خط سیاسی تبدیل می شود. به همین خاطر از روی حرفهایش دقیقا معلوم نیست ناراحتیش از چیست. این نوع افراد مثل کف روی ظرف پنیر هستند. نه آب هستند و نه پنیر. نه شور هستند و نه بی نمک. فقط همیشه دلخورند که چرا کسی آنها را نه به عنوان آب سر می کشد و نه به عنوان پنیر مصرف می کند.

  Attachments
  1. majid

چرا بحث را عوض می کنید آقای پایور؟ اصلا موضوع گرایلو نیست. چندبار بگویم؟ این کار را با هر کس بکنید کار غلطی است. قبلا همه با هم به او فحش می دادید. الان با همدیگر دعوایتان شده است و هر کدام دنبال اشتراکات طرف مقابل با گرایلو هستید! این چه ربطی به مواضع گرایلو دارد؟ اصلا هر چه شما در مورد گرایلو می گویید درست. خود من هم تا همین چند وقت پیش از اینها بدترش را به او می گفتم. یکی دو بار زیر مقالاتش بدترین و توهین آمیزترین کامنت ها را گذاشتم و مسخره اش کردم، آنقدر که هفته زود آنها را حذف کرد. الان من بحثم شخص گرایلو نیست. گرایلو اصلا یک آدم مزخرف و به قول شما "تهوع آور و در کمپ ارتجاع". خُب؟ این طرز برخورد شما و صادقی حتی اگر طرف مقابلتان خود کمپ ارتجاع هم باشد نادرست است. موضوع آن شخص و آن کمپ نیست. تا قبل از این با هم رفیق بودید و باهم به "کمپ ارتجاع" فحش می دادید. حالا به تیپ هم زدید و بدون اشاره به گذشته مشترک و "توافقات پایه ای" تان، آن یکی را به آن کمپ ارتجاع نسبت می دهید! هر کدام شما قبل از این که با کمپ ارتجاع باشید با هم بودید. آقایان به آن توضیحات تحریریه امید بالای آن مقاله ها نگاه کنید! کامنت های خودتان را بخوانید! من که شماره شان را هم دادم. آقای نوید عزیز. شما هم که فوری موضوع را به مقاومت و پروغرب و این مسائل می کشید! شما هم که فوری به من انگ می زنید و توهین می کنید! واقعا فهم منظور من اینقدر سخت است؟ همه اش می خواهید با کلیشه من را بزنید، آن هم با نسبت دادن من به همان کلیشه محور مقاومت و کمپ ارتجاع. من این کمپ ارتجاع را اصلا ندیده ام. دیگه چه طور بگویم؟! حرف من دفاع از هیچ کس نیست. مگر من در مورد محتوای بحث کسی حرفی زدم؟ حرف من واضح است. کار شما عین کار صادقی سواستفاده از فرصت است.

  Attachments
  1. نوید پایور

به مجید:
آقای مجید صرف نظراز علایق و تمایلات فلسفی تان، روی زمین سفت سیاست طرفدار محور مقاومت جمهوری اسلامی هستید و به کمپ ارتجاع و جنایت نقل مکان کرده اید حالا طلب کار ما هستید که چرا آدم ها را شناسایی نمی کنیم!! اصلا فرض بگیریم همه اتهامات شما به تدارک درست ما مواضع غلط گرفته ایم و یا مواضع مان را تغییر داده ایم این دلیل رفتن شما پشت سپاه قدس است !! این دلیل آن است که شما به مردم معترض به نان شب بگوئید ارازل و اوباش!! اگر به خودمان انتقاد کنیم و مواضع ادعایی را پس بگیریم و دیگر حرفی از لوکاچ نزنیم شما حاضر به برگشت به مواضع ادعایی قبلی تان هستید!؟ مسئولیت موضع سیاسی تان را انداخته اید گردن تدارک!! همین طور که مسئولیت رفتن شما به گنداب، به خودتان مربوط است. شناسایی هویت کسانی که زمانی با اسم مستعاربرای سایت امید مطلب می فرستادند با ما نیست. آقای مجید ما می دانستیم ورود به بحثهائی که پایه های نظری چپ را نقد می کنند هزینه بر است و این اولین بار هم نیست. بحث لوکاچ هم که بهمن شفیق به میان کشید مثل این که برای شما در همین حکم است و شما هم دست به همان کاری می زنید که دیگران قبل از شما زدند. قبل از شما هم لجن پراکنی و اتهاماتی از قبیل 2 خردادی، روان پریش ( مشخصا به بهمن شفیق)، هوادار احمدی نژاد و......را در مقابل بحث های اساسی و کلیدی بجای بحث سیاسی دریافت کرده ایم. این رویه تاکنونی "چپ" در برابر ما بوده است. قبلا غربی ها بودند حالا محور مقاومتی ها هم اضافه شده اند. همان طور که بهمن شفیق نوشت همه چیز باید سرجای خودش قرار بگیرد. علی رغم این که چه کار هایی باید و نباید صورت میگرفت شما در کمپ ضد انقلاب و ارتجاع قرار دارید. معلوم است که حال شما با دیدن ما باید بهم بخورد. باور کنید حال ما هم از دیدن سرنوشت مهدی گرایلو و شما که طرفدار نظریاتش هستید بهم می خورد.

  Attachments
  1. majid

ادامه
پیشنهاد کوچکی هم دارم که قبل از بالا رفتن از دیوار حاشا در مورد گذشته به کامنت های 201 و 204 و 205 در پایین همین مطلب نگاه کنید. محمد در دفاع واضح از صادقی (کاشفی) حرف هایی می زند و آقای شفیق هم جوابش را می دهد. بحثشان درباره "رفقای داخل" است. حداقل اینها را از جلوی چشم ملت بردارید. اول صادقی و الان هم شما کاری کردید که حال آدم از چپ بودن خودش هم به هم می خورد.

  Attachments
  1. majid

ادامه
اگر قصدم دشمنی کردن با شما یا کنکاش اطلاعاتی بود خیلی قبل تر این کار را می کردم. چرا بعد از کامنت آقای شفیق در مورد لوکاچ صدایم در آمد؟ نه دشمنی کردم و نه کنکاش. فقط تذکر دادم شما با او آشنایید (یا اگر الان می گویید نیستید قبلا که "توافقات پایه ای" داشتید) پس لوکاچ را بهانه نکنید و وارد این بازی نشوید که بخواهید چون صادقی الکی لوکاچ لوکاچ می کند، با او گرایلو را بزنید. حتی نه الزاما گرایلو را. هر کس دیگر را. شما اگر بخواهید با همین بهانه های بی معنی این نکبت را به هر آدم دیگری هم آویزان کنید، باز کار نادرستی است، مگر این که اول به گذشته خودتان اشاره کنید. چون شما قبل از دیگران با او آشنا بودید یا دارای "توافقات پایه ای" بودید. می گویم اگر این را انکار کنید کار زشتی کرده اید. عین کار خود او که "توافقات پایه ای" گذشته اش با شما را با عوض کردن اسمش لاک می گیرد و به خودتان حمله می کند. درخواست اولین کامنت من این بود که اصلا وارد این مسیر نشوید. این عین جمله من بود. یعنی یک درخواست سلبی. چرا به این می گویید کار اطلاعاتی؟! یا وارد این مسیر نشوید یا اگر شدید گذشته تان را لاک نگیرید. این یک درخواست اصولی است. نمی شود که انتظار پایبندی به اخلاق اولیه سیاسی را با انگ "کنکاش اطلاعاتی" خفه کرد!

یک نکته هم در مورد این جمله شما: "می خواهید طرف مقابلتان را به اعتراف به چیزی وادارید که برای اهداف شما مفید است. اسم این کار حتی تنها تسویه حساب با مخالف سیاسی نیست. این کنکاش اطلاعاتی برای به عهده گرفتن وظایف آینده هم هست. و ما از این نظر حتی به فعالین کمونیست در داخل کشور هشدار هم می دهیم". من اصلا هدفی ندارم که اعتراف شما برای آن مفید باشد یا نباشد. اگر داشتم زودتر این کامنت ها را می نوشتم. شما با این جور اتهامات ناروا همه اش مثل هوچی ها علیه مخاطب آژیتاسیون می کنید. یک جمله اولین کامنتم به شماره 256 این بود: "اگر ملاحظاتی مانع اعلام این اشتباه (یعنی اشتراکات گذشته) شد، حداقل از این وضعیت به نفع خودمان و علیه دیگران استفاده نکنیم". ملاحظاتی که گاها ما را وادار می کند چشم را بر نکته ای در گذشته ببندیم و حرفی از آن نزنیم برای من هم قابل احترام است. صدبار تکرار می کنم که "گذشته ها گذشت". این از اصول است. خُب؟ اما! بیایید از احترام آدم ها به این اصول استفاده فرصت طلبانه نکنیم. اگر هم کسی به این کار شما اعتراض کرد و فقط تقاضا کرد که وارد این مسیر نشوید، لطفا از این فیلم های لوس برای مظلوم نشان دادن خودتان و خطر استنطاق پس دادن در آینده بازی نکنید. شما من را به داب منتسب می کنید بدون اینکه بدانید من اصلا به دوره داب خوردم یا نه. چون گفتم اخیرا نقدهای گرایلو به شما را قبول دارم من را به او منتسب می کنید تا با فحش محور مقاومتی من را هم بزنید بدون این که بدانید من تا به حال حتی یک بار هم این آدم را ندیده ام. آن وقت منم که دارم شما را وادار به اعتراف می کنم؟! متاسفانه شما وقتی می خواهید از خودتان دفاع کنید عنان اخلاقیات تان را مطلقا از دست می دهید و زشت ترین اتهامات را ندیده و نشناخته به مخاطبتان می بندید.

  Attachments
  1. majid

ادامه
نکته جالب بعدی جمله بعدی توضیح تحریریه امید بالای آن مقاله ها است. همان جا نوشته اید "مقالات حاضر را از سایتهای جنبش کارگری و هفته برگرفته ایم". پس ظاهرا حتی برای شما ارسال هم نشده که شما هم در تعارف گیر کرده باشید و مجبور شده باشید آنها را با قید مخالفت جزئی تان با "برخی مضامین مندرج" در آنها منتشر کنید. خودتان رفته اید و گشته اید و میان این همه مقاله در اینترنت آنها را آنقدر ارزشمند دیده اید که برای انتشار برگزیده شده اند. گفتم که من خواننده مطالب شما بودم. فکر می کنم در چهار سال گذشته مقاله های فارسی ای که این طوری با انتخاب خودتان از سایت های دیگر برداشته و منتشر کرده باشید از انگشتان یک دست هم بیشتر نباشند. یعنی آن نوشته ها تا این اندازه برای شما ارزشمند بودند که از نمونه های نادر این اتفاق محسوب می شوند. پس آقای صمدی لطفا ادعا نکنید "ما منبع ارسال مقاله که احتمالا از داخل ایران بوده را نمی دانیم". یا آن جمله که تحریریه امید نوشته دروغ بوده و مقالات مذکور ارسالی بوده اند (حالا دلیل این دروغ هرچی بوده بماند) یا شما الان دارید دروغ می گویید.

نه آقای صمدی! من شما را کنج دیوار خفت نکرده ام که وادارتان کنم اقرار کنید با صادقی آشنا بودید. هر چند باز هم می گویم دوست ندارم وارد جزئیات شوم و شما هم انگار همه اش خودتان را در برابر این جمله من به نشنیدن می زنید. فقط حرف قبلی ام را دوباره تکرار می کنم که نیازی به این اقرار نیست و تنها انتظار من از شما و آقای شفیق این است که برای باز کردن شر این آدم مزخرف از سرتان بیخودی زمینه ذهنی برای او نتراشید (او اصلا ذهن ندارد. یک آدم بی عقل است). بعد هم این زمینه ساختگی را با زمینه فکری گرایلو یا هر کس دیگر مشترک نکنید. "گذشته ها گذشت". اما اگر بخواهید این کار را بکنید و خودتان را منزه از او نشان بدهید نباید به شما چیزی گفت؟؟ نباید (حداقل بدون اشاره به جزئیات) گفت شما او را می شناسید؟ یا اقلا قبلتر با او "توافقات پایه ای" داشتید؟

  Attachments
  1. majid

ادامه
شما می گویید صادقی یا کاشفی احتمالا مطالبی برای شما فرستاده و شما هم مثل بقیه آنها را منتشر کردید. باشد. الان که با کمک همان افشاگری های شاه حسینی (که به قول خودتان "شواهد دیگری هم تایید کننده آن است") فهمیدید که گذشته صادقی چه بوده و به شما هم مطلب داده! الان که این را می دانید! آن مطالب حتما در جهت خطوط فکری شما بوده که منتشرش کردید دیگه؟ ببینید این جمله ای است که تحریریه سایت امید بالای چند تا از آن مطلب ها نوشته است: "ما ممکن است اینجا و آنجا با برخی مضامین مندرج در این مباحث (یعنی مباحث آن مقالات که در سایت منتشر کردید) چندان توافق نداشته باشیم. اما این عدم توافق های احتمالی در مقابل توافقات پایه ای با انتقاد تاریخی-طبقاتی نوشته های حاضر تنها در حکم پانویسی بیشتر نیستند". این جمله را بالای مقاله هایی نوشتید که به قلم بهمن پولادی و حمید فتوت و محسن احمدی نوشته شده بودند. لینک این مطلب را همان شاه حسینی منتشر کرد (آخرین لینکی است که او در کامنت شماره 195 گذاشته است. دستش هم درد نکند). این را که قبول دارید نوشتید؟! منظورتان از این توضیح این بوده که اختلاف نظرهایتان با آن مقاله ها در مقایسه با "توافقات پایه ای" شما با آنها اصلا به حساب نمی آیند و به قول خودتان "در حکم پانویسی بیشتر نیستند". پس آن زمان توافق داشتید دیگه! الان هم که با افشاگری های شاه حسینی (که به قول خودتان "شواهد دیگری هم تایید کننده آن است") فهمیدید صادقی همین آدم ها است. الان دارید بدون اشاره به آن "توافقات پایه ای" لوکاچ را بهانه می کنید که این نکبت را از گردن دیگران آویزان کنید. خُب این کار زشتی است دیگه! حالا کاری با این ندارم که صادقی به جز مزخرف نوشتن چیزی بلد نیست و اگر از لوکاچ یا هر کس دیگری حرف می زند فقط حرف مفت و بی معنی می زند. الان قصد من این است که به شما یادآوری کنم این رویکرد شما درست نیست. اصلا این وسط گرایلو مطرح نیست. فرض کنید صحبت از هر آدم دیگری بود. فرقی نمی کند. شما می خواهید به بهانه لوکاچ با این آدم رسوا شده دیگران را بزنید. مهم زشتی و نادرستی کار شماست. من در کامنت اولم فقط از شما خواستم این کار را نکنید. حتی در کامنت شماره 264 گفتم "انتظار هم ندارم که مسئولیت مزخرفات الان صادقی را قبول کنید. گذشته ها گذشت". دیگر چه طوری با شما راه بیایم؟ فقط از شما خواستم آن گذشته را در ذهن داشته باشید قبل از این که بخواهید درباره صادقی و مشترک بودن بسترهای لوکاچی کله خالی و هذیانی او با هر کسی قضاوت کنید. کسی که با او "توافقات پایه ای" داشته حالا دنبال یافتن اشتراکات فلسفی او با دیگران است؟! اگر می خواهید درباره اشتراکات این آدم حرف بزنید انصاف حکم می کند اقلا به خودتان هم اشاره بکنید. یا این که به دلیل آن "ملاحظات اصولی" اصلا حرفی نزنید. این درخواست زیادی است؟

  Attachments
  1. majid

آقای صمدی!
ظاهرا باید با قسم خوردن های شما راه بیایم. بسیار خب. شما صادقی را همان قدر می شناسید که مرا می شناسید. من هم که قول دادم وارد جزئیات نشوم و الان هم نمی شوم. من صداقت شما را در این ادعا می پذیرم. فقط یک ذره صبر کنید.

اولا فوری مرا به دشمنی با خودتان متهم نکنید. من نگفتم دشمن شما هستم. گفتم قبلا موافق نظراتتان بودم و یواش یواش نظرم تغییر کرد و الان با حرف هایتان مخالفم. اینکه مخالفتم چیست و چه چیزهایی باعث شد نظرم نسبت به شما برگردد اصلا موضوع این کامنت ها نبود. لطف کنید و بیجهت به کامنت های من نگویید دشمنی با خودتان. نوشته اید "شاه حسینی چنین امری را که شواهد دیگری هم تایید کننده آن است افشا کرد و الحق به انجام رساند. ولی شما دارید از آن برای حمله به جریانی که دشمن سیاسی خود می پندارید استفاده می کنید. تفاوت شما با شاه حسینی این است که او عمل زشتی را برای جلوگیری از مرسوم شدن آن افشا می کند. اما شما فرض های خودتان را مسلم می انگارید و بر اساس آن در روابط کنکاش می کنید". انگار دارد جای ما عوض می شود! من از این موقعیت دارم استفاده می کنم یا شما؟! حرف خودم را به من بر می گردانید؟!

اما برای اینکه باور کنید من در روابط کنکاش نمی کنم و طبق همان کامنت های اول هم مشخص است که جز یک درخواست سلبی چیزی از شما انتظار نداشتم، موضوعی را از سایت خودتان یادآوری می کنم.

  Attachments
  1. وحید صمدی

ادامه...
چیست؟ انتظار دارید که سکوت کنیم؟ به نسل جدید احترام بگذاریم و نیمه پر لیوان را ببینیم یا به قول قدیمی ها کاسه لیسی کنیم؟ نه ما این کار را نمی کنیم. این فرهنگ را باید به شدت به نقدی طبقاتی کشید، ریشه های آن را افشا کرد و آن را ایزوله نمود. اگر ناراحت نمی شوید و ما را متهم به کتمان آشنایی نمی کنید. باید بگویم که ما شاه حسینی را هم نمی شناسیم و مسؤلیتی هم درباره گذشته و آینده و مواضع سیاسی او نداریم. اما اگر کار او ارزشی داشت نه فقط افشای بی آدرس بودن مقالات و تعدد اسامی، و حتی نه فقط فاش کردن بی پرنسیپی نویسنده ای به نام صادقی بلکه اشاره به گوشه ای از انحطاط حاکم بود. و اتفاقا این، یکی از عرصه های مبارزه کمونیست هاست: دفع مبانی نظری سیاسی و اخلاقی چپ معاصر از مبارزات طبقاتی و ایزوله کردن آن در درون طبقه کارگر.
آقا مجید ما نه سمپاتی صادقی نه حتی سمپاتی شما به خودمان را کتمان نمی کنیم. ما به سادگی می گوییم که حداقل تا پیش از ادعای شما از این مسئله اطلاعی نداشتیم. و هم اکنون هم نمی توانیم ادعای شما را تایید کنیم. چون شما را هم نمی شناسیم. و به خصوص بعد از این کامنت ها به صداقتتان هم اطمینان نداریم. ولی شما این را به اشکال مختلف می پیچانید تا راهی برای حمله و به زیر سؤال بردن ما پیدا کنید. اگر ریگی در کفشتان نبود به جای این اراجیف به استدلال می پرداختید و مثلا ادعای بهمن شفیق در اشتراک نظری صادقی و گرایلو را به نقد می کشیدید. یا حداقل به نقد مواضع ما می نشستید و علت فاصله گرفتن از ما را بیان می نمودید. و یا از آن هم کمتر برای آن که نفعی هم به خوانندگان کامنت یا مقاله اتا ن برسانید حداقل به تغییراتی که ادعا می کنید در مواضع ما صورت گرفته اشاره می کردید. ولی شما هیچکدام از این کارها را نمی کنید. شما متهم می کنید و می خواهید طرف مقابلتان را به اعتراف به چیزی وادارید که برای اهداف شما مفید است. اسم این کار حتی تنها تسویه حساب با مخالف سیاسی نیست. این کنکاش اطلاعاتی برای به عهده گرفتن وظایف آینده هم هست. و ما از این نظر حتی به فعالین کمونیست در داخل کشور هشدار هم می دهیم. این انگ زدن نیست آقا مجید. تاریخ معاصر ایران از این مسائل کم ندیده است.
در ضمن جناب مجید می توانید مرا هر چه می خواهید بنامید. این بستگی به کرمتان دارد. ولی لطفا خودتان یا همفکرانتان را با تروتسکی مقایسه نکنید. به شما می خندند. تروتسکی فرمانده ارتش سرخ بود و کتاب تاریخ انقلاب اکتبر را نگاشت. در ذهن او خطور هم نمی کرد که با راسپوتین در یک صف قرار گیرد.

  Attachments
  1. وحید صمدی

ادامه...
می گویید "چون اسم مستعار او عوض شده است شما این واقعیت که او یک وقتی سمپات شما بود و به سایت شما مقاله می داد را کتمان می کنید، همان طور که خودش با تعویض نام مستعار دارد همین کار را می کند. به جای آن با طرح موضوع بیمورد لوکاچ او را دارای زمینه فکری مشترکی با گرایلو وانمود می کنید."
اولا چرا ما باید کتمان کنیم که کسی برای سایت ما مقاله می داده است. این که ما منبع ارسال مقاله که احتمالا از داخل ایران بوده را نمی دانیم به معنای کتمان کردن است؟ اصلا فرض کنیم ما هم از شما بپذیریم که این فرد با نامی دیگر برای ما مقاله می داده و سمپات ما بوده. خوب که چه؟ از این چه نتیجه ای می خواهید بگیرید؟
بر گردیم به استدلال خود شما که ما از آن جهت سمپاتی صادقی به خودمان را کتمان!؟ می کنیم که....بهمن شفیق بتواند "به بهانه این که صادقی مثلا لوکاچدوست است و شما ضد لوکاچ هستید دلایل فلسفی برای اختلاف خودتان با او پیدا کنید و ........چون گرایلو هم چند جا به لوکاچ متوسل شده است آنها را در یک ظرف قرار دهید."
یک بار دیگر سؤال می کنم آقا مجید. حالتان خوب است؟! این چرندیات چیست؟ یعنی اگر ما از سمپات بودن صادقی اطلاع داشتیم و به زعم شما آن را کتمان!؟ نمی کردیم بهمن شفیق نمی توانست ادعا کند که: "کاشفی نیز از همین رویکرد فلسفی متأثر است که در نویسندگان دیگری مثل پویان صادقی و مهدی گرایلو به نحو آشکاری خود را به نمایش می گذارد. "
یعنی اگر وحید صمدی از سمپاتی صادقی نسبت به تدارک یا از سمپاتی شما نسبت به نوشته های سایت اظهار بی اطلاعی کند نمی تواند ادعا نماید که چپ چه از نوع پروغربش چه از نوع محور مقاومتی اش آبشخورهای فلسفی یکسانی دارند.
می گویید ادعاهای من در مورد "نسل جوانتر چپ" و "خطوط و جنگولک بازی های دوستان" و ... نقض کننده بقیه ادعاهایم است. جناب مجید نقض کننده کدام ادعاها؟ جز این است که بخشی از دانشجویان و روشنفکران چپ این نسل برای شومنی و مزدبگیری مدیا یا محافل حقوق بشری غرب سر و دست می شکنند و بخشی به سردار سلیمانی اقتدا می کنند. انحطاط در چپ همیشه وجود داشته است ولی انحطاط کنونی در چپ به خصوص در میان نسل جوان طبقه متوسطی آن بی سابقه است. جز این است که می توان تمام مظاهر خودنمایی و خودبزرگ بینی الیت این اقشار را در میان اکثر فعالین نسل جوان چپ مشاهده کرد؟ این مسئله حتی بر روی ادبیات و نوشتارهای برخی از این ها تاثیر گذاشته و آن را به ادبیاتی تبدیل کرده که هیچ شباهتی به متون مارکس و انگلس و لنین و گرامشی و رزا لوکزامبورگ و حتی همان لوکاچ هم ندارد. نمونه چنین ادبیاتی را باید در نوشته های نیچه پیدا کرد. فکر می کنید بی پرنسیپی های این چپ مختص ایران است و به فردی به نام صادقی یا کاشفی خلاصه می شود. و ریشه های فرهنگی در نسل جدید طبقه متوسط ندارد؟

  Attachments
  1. وحید صمدی

ادامه...
شما می توانستید بهمن شفیق را مورد سؤال قرار دهید و به انکار اشتراک نظری بین صادقی و گرایلو بپردازید و حتی مدعی شوید که رابطه ای که بهمن شفیق به صرف ارجاعات هر دو به لوکاچ برقرار می کند، بند تمبانی است. بهمن شفیق هم موظف بود که توضیح دهد. اما شما از انجام این کار ناتوانید. و در عوض به رد گیری دست می زنید.
ما از طرف شما متهم شده ایم که صادقی را می شناسیم و او سمپات ما بوده. اولا فرض کنید که او سمپات ما بوده و حتی برای ما مقاله فرستاده است. و حالا نظراتش را عوض کرده. مگر این ها جرم است. یا ما باید از آن خجالت بکشیم که لازم باشد آن را کتمان کنیم یا (به ادعای پوچ شما) برای رد گم کردن به لوکاچ متوسل شویم.
یک بار دیگر برای اثبات بی معنی بودن استدلال شما می گویم.
آقا مجید شما مدعی هستید که روزی با سمپاتی نوشته های سایت ما را دنبال می کردید. حالا کسی بیاید و بگوید مجید سمپات شما بوده و امروز افکارش را عوض کرده است. واکنش ما باید چه باشد جز این که بگوییم ما اطلاعی نداریم و او را نمی شناسیم. حتی نمی توانیم از این نظر متاسف هم باشیم. چون افراد گاهی به طور اشتباهی به جریانی نزدیک می شوند. و در آن
صورت فاصله گرفتن آن ها حتی می تواند به معنای شفاف شدن مواضع و کم شدن دردسرها باشد. حالا صادقی نامی می تواند بیاید و به ما بگوید آقا شما دروغ می گویید و برای مقابله با گرایلو سمپاتی مجید به خودتان را کتمان می کنید. جواب چنین فردی چه می تواند باشد؟
آقا مجید شما می گویید گرایلو را ندیده اید و او را از نزدیک نمی شناسید. حالا اگر کسی شما را گوشه دیوار بگذارد و بگوید دروغ می گویید و از شما بخواهد که به آشنایی و حتی دیدارتان با گرایلو اعتراف کنید چه قضاوتی می کنید. نمی گویید آقا تو یا حالت خوب نیست یا داری کار اطلاعاتی می کنی؟ هر چند فکر نمی کنم تا اطلاع ثانوی جریان مدافع محور مقاومت نیازی به پیگیری های امنیتی از طرف جمهوری اسلامی داشته باشد.

  Attachments
  1. وحید صمدی

آقا مجید
حداقل به صحت و صغم منطقی استدلالاتتان توجه کنید و وقت ما را هم تلف نکنید. ما نگفتیم امید داریم که پویان صادقی اشتباهش را جبران کند. بهمن شفیق گفت که صادقی یا هر نام دیگری که دارد "به راحتی می تواند اشتباه خود را جبران کند. فضاحت شما جبران نکردنی است" این به معنای قابل جبران بودن کار صادقی و غیر قابل جبران بودن کار شماست. نه چیزی بیشتر. راحتی کار صادقی هم که روشن است. او می تواند از اشتباهش درس بگیرد و از این پس با نامی مشخص مقالاتش را بنویسد و مسئولیت مواضعش را با همان نام به عهده بگیرد. والسلام. اگر هم از نظر امنیتی نگران است، مشکلی است که خودش به بار آورده. هرجا رفته نامی جدید انتخاب کرده و همه جا هم از خودش رد گذاشته. مخفی کاری صادقی هم مثل اسامی اش زپرتی بوده. از دست ما همین اندازه بر می آمد که نظرمان را در برابر زشتی چنین روش و تبعاتی که به بار می آورد بیان کنیم. و امیدوار باشیم که تکرار نشود. ولی این که او این کار را می کند یا از این پس دیگرانی هم پیدا می شوند که کار او را تکرار کنند مسئولیتش با ما نیست. اما در هر حال و با هر درجه از زشتی و غیراصولی بودن این عمل باز هم همان طور که بهمن شفیق گفت تبعات کار صادقی به گرد پای تبعات موضع گیری های شما و گرایلو نمی رسد. وتفاوت کار شاه حسینی هم با شما در همین است. شاه حسینی چنین امری را که شواهد دیگری هم تایید کننده آن است افشا کرد و الحق به انجام رساند. ولی شما دارید از آن برای حمله به جریانی که دشمن سیاسی خود می پندارید استفاده می کنید. تفاوت شما با شاه حسینی این است که او عمل زشتی را برای جلوگیری از مرسوم شدن آن افشا می کند. اما شما فرض های خودتان را مسلم می انگارید و بر اساس آن در روابط کنکاش می کنید و "متهم" را (که ما باشیم) در جایگاهی می نشانید که حتی اگر از موضوعی بی اطلاع است باید اعتراف کند. ممکن است خودتان هم نفهمید ولی این کار اعتراف گرفتن است. می دانید یعنی چه؟ بنابر این خودتان را از این نظر با شاه حسینی مقایسه نکنید. هدف شما تخطئه کسی است که او را دشمن سیاسی خودتان می دانید. و این کار را نه تنها با استدلالات غیر منطقی بلکه به زشت ترین شیوه های اطلاعاتی انجام می دهید.

  Attachments
  1. majid

چرا کامنتم را منتشر نمی کنید؟
توضیح سایت:
سیستم اطلاع رسانی سایت دچار اختلال است. و به همین دلیل گاهی ای میل ورود کامنت های تازه را دیر دریافت می کنیم.

  Attachments
  1. majid

ادامه
برای جواب این چرا حرف قبلی ام را دوباره می گویم: "شما از خود من بهتر می دانید. و می دانید که دیگران هم می دانند" که گذشته چه بوده. به این راحتی ها نمی شود همه چیز را فراموش کرد. شما می دانید که آدم های دیگری به جز خود شما هم وجود دارند. آدم هایی مثل من. نمی خواهید این شخص را طوری تخریب کنید که دامنگیر گذشته خودتان هم بشود. وانمود می کنید کار صادقی در حد یک خطا بوده که می تواند آن را جبران کند! به همین سادگی؟! یعنی اگر فردا با یک اسم جدید دوباره شروع کند از شما تعریف کردن همه چیز را جبران کرده است؟ من حتی پس از قطع علاقه از شما باز هم انتظار نداشتم شما را در چنین وضعیتی ببینم. شما را آدم اصولی تری می دانستم. به وضع بدی افتادید آقای شفیق. دیگر به این هم اهمیتی نمی دهید که همه دارند شما را تماشا می کنند. ظاهرا اگر از خود این آدم هم بتوانید خلاص شوید از شر کثافتی که به دامن شما چسبانده خلاص نخواهید شد. انسان ها آنقدرها که شما فکر می کنید ابله و نفهم نیستند و ممکن است کسی هم پیدا شود که ساده ساده از این مسئله رد نشود که چه طور هر چیز حالا از هر طرف با لایی کشیدن انکار می شود.

متاسفم. هم برای شما که فکر می کردم حرف هایتان خوب باشد یا بد واقعا دغدغه سیاسی داشتید. هم برای چند سال گذشته خودم. وقتی به آن گذشته برمیگردم و یاد به به و چه چه کردن ها می افتم، تاسف خوردن هم مسخره به نظرم می رسد. زشت ترین صحنه این است که هر طرف یک طوری آن گذشته را انکار می کند و اصلا به روی خودش نمی آورد. تازه خودش را به نحوی منتقد طرف دیگر هم نشان می دهد: صادقی با این ادعای کثیف و سراپا دروغ که از همان گذشته حرفش همین هایی بوده که الان می گوید و همیشه همین حرف ها را زده است، انگار که از اول منتقد مواضع تدارک بوده است. آقای شفیق هم با طرح مسئله خنده دار لوکاچ برای القای وجود یک فاصله اساسی فلسفی با این شخص! هر دو هم برای انکار گذشته از فرصتی که اسم عوض کردن صادقی فراهم کرده استفاده می کنند.

و آقای امام قلی. تذکر شما را می فهمم که نکته قانع کننده ای در حرف من نمی بینید. اما هدف من قانع کردن کسی نیست. این را در کامنت قبلی گفتم که من فقط از سایت تدارک تقاضا دارم که از بازی صادقی استفاده نکند و قصدم تاثیر گذاشتن بر خواننده های این سایت نیست. بدی این ماجرا این است که شما تجربه گذشته من را ندارید. امیدوارم هیچ وقت احساس نکنید به اسم بحث جدی سیاسی از شما کلاه برداری شده و حالا کلاه بردارها دارند در ملا عام آن کلاه را به عنوان جنس بنجل به هم پاس می دهند و بعد مثل بافنده های تئوری های توطئه در سازمان های پلیس مخفی خود شما را به آدم هایی که حتی قیافه اشان را هم ندیده اید می چسبانند.

  Attachments
  1. majid

ادامه
آقای صمدی برای ختم موضوع فورا اسم داب و نسل جوانتر چپ ها و ... را می کشد به وسط تا من را هم به آن تاریخ ببندد. من با آن جریان هیچ تماسی نداشتم و شک دارم قبول کنید اگر بگویم که تا به حال حتی یک بار هم گرایلو را از نزدیک ندیدم. شناخت شخصی من از دوست داران شما خیلی بیشتر از گرایلو است. اجازه بدید که بیشتر از این وارد جزئیات نشوم. من اسم او را اولین بار در فحش هایی که دیگران به او می دادند شنیدم. نمی دانم اصلا به جز گرایلو کس دیگری هم هست که با حرف های او موافق باشد یا نه. تا به حال هر کسی در این مورد هر چی نوشته است، اخ و تف کردن به او بوده. هر چیزی هم که درباره او شنیده ام آن هم اخ و تف بوده است. در این سال ها حتی در اینترنت ندیدم کس دیگری حرف های او را تایید کند. چه برسد از نزدیک. اما تا دلتان بخواهد در اطرافیانم آدم هایی را دیدم که به او فحش می دادند. به خصوص بعد از حمله او به بیانیه هسته ای شما. خودم هم تا همین اواخر همین فحش ها را به او می دادم. متوجهید چه می گویم؟ پس لطفا ادای بریا را در نیاورید و دنبال خط و ربط های من با تروتسکی ساخته و پرداخته ذهن پلیسی تان نگردید. به همین راحتی همه چیز شد "جنگولک بازی های دوستان"؟ آخه چقدر بی شرمی؟ چقدر خود را به آن راه زدن؟ یعنی شما هیچ برآورد دیگری جز جنگولک بازی از "دوستان" نداشتید؟ شکل این طرز برخورد شما چه فرقی با طرز کار صادقی دارد که زمانی به شما مقاله می داد و حالا با عوض کردن اسم مستعار به خودتان از همین فحاشی ها می کند؟
اما شما آقای شفیق. می توانم بفهمم چرا شما دوباره از کاشفی یا صادقی در برابر گرایلو دفاع می کنید و می گویید "این گرایلو بود که بی هیچ گونه حجب و حیائی به روی حقیقت تف کرد و نه صادقی. حالا این طرفدار گرایلو به محاکمه پویان صادقی می نشیند؟ حقیقتا جهان وارونه ای است. لجن کاری اصلی را شما کردید نه صادقی. او اگر به چند اسم مقاله نوشته و مواضع خود را تغییر داده است، به راحتی می تواند اشتباه خود را جبران کند. فضاحت شما جبران نکردنی است". شما می دانید که لجن کاری آدم بی مایه ای مثل صادقی اصلا فرصت رسیدن به مضمون سیاسی بحث هایش را پیدا نمی کند. کثافتکاری او از شکل کارش شروع می شود. تلاش شما برای کشاندن بحث به مضمون نظرات گرایلو و این آدم تهی و مقایسه میان آنها لاپوشانی کردن اصل آن کثافتکاری است. با این دفاع ضمنی از صادقی یا کاشفی ثابت کردید که چقدر مطمئن هستید حق با من است. و ثابت کردید تلاش صمدی برای انکار گذشته فایده ندارد. واکنش تاییدآمیزتان به افشاگری های شاه حسینی درباره جا به جا شدن های این آدم را به یاد بیاورید. اقلا متن مقاله خودتان یا حتی کامنت های خودتان را دوباره بخوانید. حالا چی شده که به این نتیجه رسیدید که صادقی "اگر به چند اسم مقاله نوشته و مواضع خود را تغییر داده است، به راحتی می تواند اشتباه خود را جبران کند". یعنی امید دارید که اشتباهش را جبران کند؟! واقعا باورم نمی شود! مگر شما نبودید که چند روز پیش در کامنت درباره او نوشتید "این سؤال برای من هم پیش می آید که از کسانی که تا این حد به فوت و فن های پلمیک و چرخش قلم آشنائی دارند و چنین ادعاهائی هم دارند چرا تاکنون در اینترنت اثری نبوده است. پذیرش این سخت است که این مقالات اولین نوشته های این افراد باشند. احتمال بیشتر آن این است که همین افراد قبلا با اسامی دیگری نوشته اند که امروز دیگر از آن اسامی استفاده نمی کنند. و اگر چنین باشد این شارلاتانیسم است". الان دارید از همان شارلاتانیسم دفاع می کنید. چرا؟

  Attachments
  1. majid

ادامه
آقای صمدی. یک کم به جملات کامنت هایتان نگاه کنید. هر خواننده ای خیلی فوری متوجه می شود که ادعاهای شما در مورد "نسل جوانتر چپ" و "خطوط و جنگولک بازی های دوستان" و ... نقض کننده بقیه ادعاهایتان است. اما از جمله های کامنت شما هم که بگذریم جزئیاتی که گفتم از ذکر آنها خودداری می کنم ربطی به آنچه که شما در ذهنتان ساخته اید ندارد. فقط برای این که محاسبات دیگری را هم در ذهنتان وارد کنید تذکر می دهم که آشنایی من با سایت شما اصلا اتفاقی نبود. مفهوم است؟ به واسطه همین آشنایی غیر اتفاقی من مدت ها با سمپاتی مطالب سایت شما را دنبال می کردم. اوایل انتقادات (یا به قول آقای شفیق "حملات") گرایلو همچنان شما را ترجیح می دادم و او را با قضاوت هایی مثل همین "محور مقاومتی" و "جمهوری لاریجانی" و ... رد می کردم و مسخره می کردم. اما نظرم رفته رفته و در مدتی نسبتا طولانی که تا همین اواخر طول کشید عوض شد. به خصوص که حتی مستقل از متون گرایلو هم معلوم بود شما یک جاهایی مواضعتان را تغییر می دهید و بعضی از حرف های تان با بعضی دیگر نمی خواند. هیچ توضیحی برای این واقعیت وجود نداشت نه از طرف خود شما و نه از طرف هواداران شما. من با بقیه کاری ندارم. اما نمی توانم سر خودم کلاه بگذاریم یا سرم را بکنم توی برف و فکر کنم اطرافم هیچ اتفاقی نمی افتد. درضمن عجله نکنید و زود خط و ربط مرا کشف نکنید. چه طوری به شما بگویم که گذشته من پر از شماست؟ با شروع لجنکاری های اخیر این آقای صادقی یا کاشفی (که واقعا عقلم دیگر به اینجایش نمی رسید که یک روز ممکن است به خود شما هم حمله کند) شما در شمایل آدمی که انگار با او کاملا غریبه اید اول کنار کشیدید و بعد که دیدید به شما بد می گوید علیه اش این مقاله را نوشتید. با این که اینطور انکار گذشته خیلی شوکه کننده بود ترجیح دادم بگذارم به حساب همان معذوریت ها و ملاحظات اخلاقی و اصولی که شما آنها را جانماز آب کشیدن من می دانید. به خودم قبولاندم که در مواجهه با دعوای شما و صادقی به همین ملاحظات که شما هم دارید سکوت کردن بهتر است. اما این کار آخر شما (طرح بهانه بی معنی لوکاچ) دیگر واقعا زشت است. این آدم قبل از این هم همیشه بیجهت از این اداها در می آورد. الان دیگر همه پته اش را روی آب ریخته اند. شما چطور نمی دانید؟! شاید چند سال پیش بچه بودم و نفهمیدم اما الان آنقدر عقلم می رسد که توانایی های این آدم را ارزیابی کنم. این خودنمایی های توخالی او با اسم لوکاچ و مارکس و هر کس دیگر به قول بهمن ت فقط ژست است. هیچ محتوایی ندارد که شما بخواهید آن را نقد کنید و با یافتن ریشه های فلسفی مزخرفات او مثلا زمینه انحطاط او را در لوکاچ بجویید. شما اینها را می دانید آقا. از خود من بهتر می دانید. و می دانید که دیگران هم می دانند. این آدم بی شخصیت و کله خالی فرصت عرض اندام را مفت و مسلم از کجا گیر آورد؟ او را به دیگران نبندید. بحث من ربطی به محتوای نظرات شما یا گرایلو یا هر کس دیگر ندارد. من فقط دارم از این نحو برخورد با قضایا گله می کنم.

  Attachments
  1. majid

آقایان صمدی و شفیق.
این کامنت من یک ذره بلند است اما لطفا بخوانید و بگذارید دیگران هم بخوانند. چند وقت پیش شخصی به نام شاه حسینی که ظاهرا هنوز در دل کندن از شما به قطعیت نرسیده است یا حداقل مثل من به صراحت نمی گوید که با شما موافق نیست در کامنت هایی زیر همین مقاله با جزئیات بیشتر شرح نوشته های گذشته صادقی را داد. (واقعیتش این است که آن روز دل من هم از این کار او خنک شد). چندنفر به او گفتند که کار اطلاعاتی می کند. کامنت های شاه حسینی هنوز زیر همین مطلب آقای شفیق هست. مقداری صفحه را پایین ببرید تا ببینید. چرا آن روز خود شما آقای شفیق از شاه حسینی دفاع کردید؟ مگر شما به معترضان شاه حسینی نگفتید که "در مورد امنیتی بودن کار شاه حسینی اغراق می کنید"؟ شاه حسینی با سند و مدرک ریز و درشت و حتی با بررسی کلمات و تیترهای مقاله های این شخص هم در این سایت و هم در هفته شرح داد که همه این نوشته ها کار یک نفر است. حتی کمی شناخت شخصی هم از او داد. آقای شفیق این را "امنیتی" نمی داند اما من که فقط اعتراض می کنم که از این کار تغییر اسم صادقی به نفع خودتان استفاده نکنید، حرفم می شود "کار اطلاعاتی"؟ من یک صدم آن حرف ها را زدم که به من می گویید کنکاش اطلاعاتی می کنم؟ مگر من چه گفتم که فورا چوبدستی "کار اطلاعاتی" و "کنکاش اطلاعاتی" دست می گیرید؟ این برخورد شما فقط با انگ زدن از زیر بار موضوع در رفتن است. حرف من این است که از فرصتی که تغییر هویت مداوم صادقی برای او ردیف کرده تا از این طرف به آن طرف بچرخد سواستفاده نکنید و با کار خودتان کار او تایید و تکرار نکنید. باز هم می گویم. شما و وجدانتان.

آقای صمدی. همان طور که قبلا گفتم به دلیل آن ملاحظات من نمی خواهم وارد جزئیات شوم. انتظار هم ندارم که مسئولیت مزخرفات الان صادقی را قبول کنید. گذشته ها گذشت. اما این انتظار زیادی نیست که به بهانه بیربطی مثل لوکاچ دوست بودن میان او و دیگران بستر مشترکی پیدا کنید و بعلاوه خودتان را از او فاصله دار نشان بدید. این کار زشتی است. آیا صرفا به این دلیل که این آقا الکی اسم لوکاچ را به دهن می آورد با گرایلو یک جنس است و با شما بیگانه؟ این کار شما عین لایی کشیدن های خود صادقی است. اعتراض من فقط به این است و متوجه نمی شوم کجای این حرف من "کار اطلاعاتی" است؟!

  Attachments
  1. بهمن شفیق

جناب مجید،
در رابطه با آشنائی ما و پویان صادقی، وحید صمدی گفتنی ها را گفته است و من نیازی به تکرار آن نمی بینیم. اما نکته دیگری هست که لازم میدانم عنوان کنم تا نظم به هم ریختۀ امور مجددا برقرار شود و همه چیز سر جای خود قرار بگیرد. و آن این است که کسی به عنوان "طرفدار نظرات گرایلو" در مباحثه ای که موضوع اصلی آن چیزی جز انقلاب و ضد انقلاب نیست ظاهر می شود و به کس دیگری که در معرض این اتهام است که به چند اسم مقاله نوشته است بدترین هتاکی را می کند و به سایتی هم که گویا زمانی مقالات آن فرد را منتشر می کرده اتهام رد پاک کردن را می زند. آیا حقیقا همه چیز سر جای خودش قرار دارد؟ چه کسی در حال متهم کردن چه کسی است؟
اتهام پویان صادقی این است که به چند اسم مقاله نوشته است؟ بسیار خوب. اما او در هیچ کدام از مقالاتش حتی ذره ای از وقاحت مهدی گرایلو را در دفاع از جمهوری لاریجانی ها به نمایش نگذاشته است. حتی در مقاله بهروز کاشفی که سرآغاز مجادله حاضر بود، وی علیرغم هرزه گوئی نسبت به ما از بیان صریح موضع منحط گرایلو شرم داشته است و تمام تلاش خود را کرد تا آن را در پوششی متفاوت ارائه کند. اشاره من به پویان صادقی در مقاله مزبور نیز مقدمتا برای خصلت نمائی یک جریان اجتماعی بود و نه برای محکوم کردن صادقی به چیزی که خود مستقیما مرتکب نشده بود. حالا یک "طرفدار گرایلو" او را به "لجن کاری" متهم می کند؟ طرفدار گرایلو یعنی طرفدار سپاه قدس، طرفدار گرایلو یعنی طرفدار نظم الیگارشیک جمهوری اسلامی، طرفدار گرایلو یعنی کسی که تودۀ مردم معترض به نظم طبقاتی را اوباش می خواند، طرفدار گرایلو یعنی کاسۀ داغتر از آش برای جمهوری اسلامی که هیچ یک از سران آن در هیچ جناحی وقاحت گرایلوئی ها را در محکوم کردن جنبش طبقاتی در حال عروج از خود نشان نداد. این گرایلو بود که بی هیچ گونه حجب و حیائی به روی حقیقت تف کرد و نه صادقی. حالا این طرفدار گرایلو به محاکمه پویان صادقی می نشیند؟ حقیقتا جهان وارونه ای است. لجن کاری اصلی را شما کردید نه صادقی. او اگر به چند اسم مقاله نوشته و مواضع خود را تغییر داده است، به راحتی می تواند اشتباه خود را جبران کند. فضاحت شما جبران نکردنی است.
ضمنا و در حاشیه. گرایلو هیچ وقت – مطلقا هیچ وقت – از ما انتقاد نکرد که شما خود را با آن انتقاد همسو بدانید. گرایلو از همان نخستین اظهار نظرهایش در مورد ما به ما حمله کرد و نه انتقاد. او هیچ وقت قصد وارد شدن به مباحثه با ما را نداشت. او میخواست خطی را بسازد که سرانجام باید از جمهوری لاریجانی ها و ظریف ها و سلیمانی ها دفاع می کرد و برای ساختن این خط باید مهم ترین نیروی مانع این کار را کنار می زد و آن نیرو هم ما بودیم. او می دانست که خانواده متلون چپ شیفتۀ غرب رسوا تر از آن است که بتواند چنین نقشی را ایفا کند. گرایلو برای ساختن خط خود نیاز به آن داشت که از موقعیت معنوی والائی ظاهر شود و برای این کار باید نیروئی را می زد که به حکم تاریخ چند دهه اخیر در چنین موقعیتی قرار گرفته بود. نه از کسی باج گرفته بود و نه به کسی باج داده بود و همواره بر اصالت طبقاتی جنبش کمونیستی پافشاری کرده بود. او ما را هدف قرار داد و هفته هم تریبون مفت خود را در اختیار او گذاشت. کسی که خود را با "انتقاد" گرایلو به ما همراه می داند، منتقد ما نیست، دشمن ماست. چنین کسی ذره ای هم نمی تواند بی غرض باشد و این در قضاوتهای شما، جناب مجید، کاملا معلوم است.

  Attachments
  1. امام قلی

مجید گرامی، منم مثل شما با نوشته های گرائیلو همدلم ولی حقیقتش ضرورت ادامه این دعوا رو درک نمیکنم. به نظرم مهمترین اتفاقی که افتاد یعنی رو شدن دست اون آدم ریاکار و صداسمه، برای هر کسی که ذره ای هوش و یا شعور داشته باشه مسلمه. از این بالاتر؟ یعنی چه کسی قراره با تغییر موضوعی که آقای شفیق میده گول بخوره و این نکته رو فراموش کنه، در جایی که قبلش حتی خود آقایان شفیق و صمدی هم به جد به این ریاکاری و کثافتکاری آقای صدچهره اذعان کردند؟ آن کسی که قراره گول بخوره بهتره مورد توجه و دغدغه ما نباشه، چون چنان افراد ابلهی رو هیچ رقمه نمیشه چیزی بهشون فهموند. پیگیری بیشتر موضوع حتی اگه به این منجر بشه که آقای صمدی زیر اذعان قبلی خودش بزنه و افشای ریاکاری و بی مسئولیتی و دودوزه بازی یک شارلاتان رو مشکوک به کار اطلاعاتی بدونه، ارزشی نداره. طبیعیه انتظار زیادی نیست، همین الانش کسانی در گاراژ اینها رفت و آمد دارند که دیروز با داعش رفت و آمد داشتند و بدون هیچ توضیحی درباره گذشته، خیلی شیک و مجلسی کنار دست اینها نشستند. به نظرم من که ضرورتی نداره ادامه بدید و نکته قانع کننده ای در بحث تون ندیدم. خود دانید رفیق گرامی.

  Attachments
  1. وحید صمدی

ادامه
در ضمن زیاد هم جانماز آب نکشید. ما در طی این چند ساله و بعد از ضربه ی داب و پس از جنبش سبز به اندازه کافی انحطاط و تناقضات نسل جوانتر چپ را هم تجربه کرده ایم. اگر کسی با تغییر نام از پذیرش مسئولیت مواضع پیشینش ابا دارد و بدین وسیله به خوانندگان توهین می کند به این معنا نیست که همقطاران دیگرش منزه هستند. نوع استدلالات و اتهامات شما مؤید این امر است.
از همه این ها گذشته اصلا شما چگونه به خودتان اجازه می دهید فردی را به صرف این که به زعم شما چند اسمه هست و یا به ادعای شما سمپات فلان جریان بوده فاسد و تو زرد تداعی کنید و جلف بنامید. یا چه طور به خودتان می قبولانید که پشت ذهن بهمن شفیق را بخوانید که صداقت ندارد و به این علت پویان صادقی را لوکاچی نامیده که می خواسته رد سمپاتی او را گم کند و او را در صف گرایلو قرار دهد. و حتی از آن مسخره تر، می گویید: " اما اگر روزی غلط بودن حسابمان روی آن افراد معلوم شد.... ".
حالتان خوب است آقا مجید!؟ از کدام حساب غلط و از کدام افراد حرف می زنید!؟ چرا هذیان می گویید. خودتان می برید و خودتان هم می دوزید.

  Attachments
  1. وحید صمدی

به مجید
شما از کجا تا این حد مطمئن هستید، و این اندازه با قطعیت قضاوت می کنید که ما رد آقای پویان صادقی را داریم و سمپاتی و ارسال مقاله توسط او را کتمان می کنیم. روی حدس و گمان که نمی توان دیگران را متهم به عدم صداقت یا توطئه کرد.
اگر شما که به نام مجید کامنت نوشته اید هفته آینده با نامی دیگر برای ما مقاله ای بفرستید، و در سایت تدارک درج شود و بعدا نامتان را عوض کنید و به نام های دیگر بنویسید آیا سمپات ما محسوب می شوید و ما لزوما باید از هویت شما مطلع باشیم و حتی رد اسامی شما را هم داشته باشیم. لطفا دست از این قضاوت های "عاقلانه" هم بردارید که "ملاحظات اخلاقی و اصولی شما .... را می فهمم". می گویید: "هیچ عجیب نیست که یک گروه حساب غلطی روی افرادی بکند. آدم که کف دستش را بو نکرده. ممکن است یکی از رفقای هر کسی یک مرتبه تو زرد و بلکه فاسد از کار در بیاید" ......
این مقدمات را چیده اید تا نتایج خودتان را بر آن ها بار کنید.
آقا مجید ما پویان صادقی را نمی شناسیم و اطلاعات ما درباره مستعار بودن یا چند اسمه بودن او از طریق کامنت هایی است که خوانده و گفته هایی است که شنیده ایم. بنابر این از این که ایشان در گذشته از سمپات های ما بوده یا نه نه اطلاع داریم و نه می تواند مورد تایید ما باشد. این که شما اطلاع دارید که در گذشته مقالاتی از ایشان در سایت ما درج شده به معنای تایید و آشنایی ما با فردی نیست که به ادعای کامنت ها و شواهد موجود هویت خود را بارها تغییر داده است. حتی ما از پروسه تغییر نظرات ایشان که به ادعای شما روزی سمپات ما بوده بی اطلاعیم. در گذشته کسانی مقاله برای سایت ارسال کرده اند که برخی از آن ها متناسب با ضرورت و نزدیکی برخی جهت گیری ها در سایت درج شده اند. همان طور که از درج بسیاری از مقالات هم خودداری کرده ایم. حتی در گذشته پیش آمده که ما مقاله ای را از سایتی دیگر برگرفته و با ذکر منبع در سایت درج کرده ایم. و حتی گاه این امر به پیشنهاد فرستنده و با تاکید او بر جلوگیری از ردگیری امنیتی بوده است. اما بعد از مدتی این ادعا به نظر ما بی ربط رسید و از درج مطالبی که ما را به سایت دیگری حواله می داد خودداری کردیم. به نظر ما می رسید که چیزی فراتر از مسائل امنیتی علت چنین تقاضایی است. اصلا یکی از دلایلی که مانع شد تا مقالاتی از این دست را درج کنیم ابهام در هویت مستعار نویسنده بود. برای ما تقریبا محرز بود که دوستان داخل ایران همگی با هم و با خطوط و مسائل یکدیگر آشنا هستند و این جنگولک بازی ها را فقط برای ما و به عللی دیگر در می آورند. شاید هم علت بی تجربگی فعالین داخل کشور بود. الان که بیشتر فکر می کنیم می بینیم شاید یکی از دلایل این تقاضا کنکاش های اطلاعاتی آشنایانی از نوع شما بوده است.
من فکر می کنم خطوط و کینه ی سیاسی شما تا حدودی جلوی چشمتان را گرفته است و به تدریج شما را به سمتی می کشد که با کار اطلاعاتی تداعی می شود. البته این می تواند برای کسانی که در حاشیه محور مقاومت خیمه زده اند هشداری باشد برای عواقب خطرناکتر. سرنوشت کسانی را فراموش نکنید که خواهان مسلح نمودن سپاه به سلاح های سنگین بودند.

  Attachments
  1. majid

ادامه
صداقت حکم می کند موضوع این دعوا را عوض نکنید. حقیقت این است که در جریان اختلاف های گرایلو با شما این شخص صد اسمه به شما نزدیک بود و گاهی از شما دفاع می کرد. من هم بابت بعضی از همان ملاحظات شما نمی خواهم جزئیات بیشتری را بازگو کنم و همان طور که گفتم فقط صداقت شما را مخاطب قرار داده ام. شما و وجدانتان. الان قصدم ابدا تاثیرگذاری روی سمپات های سایت شما نیست و اگر خودتان آن کامنت را ننوشته بودید شاید هیچ الزامی به نوشتن این کامنت احساس نمی کردم.

چه خوب می شود آنقدر وسعت نظر داشته باشید که این نکته را از کسی بشنوید که با نظرات شما مخالف است و خودش اعتراف می کند که در اختلاف های شما و گرایلو به گرایلو احساس نزدیکی بیشتری می کرده: هیچ عجیب نیست که یک گروه حساب غلطی روی افرادی بکند. آدم که کف دستش را بو نکرده. ممکن است یکی از رفقای هر کسی یک مرتبه تو زرد و بلکه فاسد از کار در بیاید. شما زمانی با منصور حکمت همراه بودید و از تاریخی به بعد به نظر شما گند نظرات حکمت در آمد. بسیار خوب، جدا شدید و رفتید. کسی را نمی توان به خاطر این که پیش بینی چنین چیزی را نکرده بود از حدی بیشتر مواخذه کرد. کل تاریخ جنبش کمونیستی از این موارد کم نداشته است. اما اگر روزی غلط بودن حسابمان روی آن افراد معلوم شد بهتر است آن اشتباه را صادقانه قبول کنیم و اگر چنان ملاحظاتی مانع اعلام این اشتباه شد، حداقل از این وضعیت به نفع خودمان و علیه دیگران استفاده نکنیم. شما می دانید که این شخص به شما نزدیک بود و اصلا ذکر نام شما در نوشته بی سر و ته او دلیلی جز این نداشت. نقد شما به لوکاچ هر چه هست محترم. به عنوان یک طرح بحث نظری می تواند قابل بررسی و جالب توجه باشد. اما اینکه شما به بهانه اینکه صادقی مثلا لوکاچدوست است و شما ضد لوکاچ هستید دلایل فلسفی برای اختلاف خودتان با او پیدا کنید واقعا صادقانه نیست چون حتما اذعان می کنید که موضوع جدل اینها نیست. از این غیرصادقانه تر این است که چون گرایلو هم چندجا به لوکاچ متوسل شده است آنها را در یک ظرف قرار دهید. شما هم می دانید که آدم جلفی مثل صادقی فقط برای ژست گرفتن اسم لوکاچ را می آورد. همان طور که فقط برای ژست گرفتن اسم مارکس و باسکار و ایگلتون و بقیه را هم می آورد. او هیچ درک معنی داری از این افراد ندارد و این از مزخرفات خنده دار نوشته هایش کاملا معلوم است. واقعیت فقط این است. این هم واقعیتی دیگر است که او با نام های دیگر به سایت شما مطلب می داد. از سمپات های سایت تدارک بود. من مطمئنم شما این را می دانید. پس خواهشا از فرصتی که صادقی با تغییر نام دادن هایش برای مخفی کردن گذشته فراهم کرده استفاده نکنید و شما هم به کمک پاک کردن گذشته او نروید. آقای شفیق! نظرات سیاسی شما هرقدر هم درست یا غلط باشند، از دید یک ناظر بیرونی این کار شما در حد کار خود صادقی زشت است. امیدوارم به این مسیر نروید.

  Attachments
  1. majid

آقای شفیق. من به متون لوکاچ علاقه مندم و بنابراین موافق نظر شما نیستم. اما بحث من الان این نیست. نکته دیگری در کامنت های شما درباره نقد لوکاچ و در جواب به داریوش ک نظر مرا به خودش جلب کرد. به عنوان یکی از خوانندگان مجله هفته اذعان می کنم که به مطالب آقای گرایلو تمایل دارم و انتقادات او به شما را وارد می دانم. ولی به شما و همکارانتان در سایت تدارک به عنوان کسانی که دغدغه سیاسی واقعی داشتند و دنبال خاله بازی نبودند احترام می گذارم و حسابتان را از بقیه گروه های چپ خارج کشور جدا می دانم. از وقتی که این شخص موسوم به پویان صادقی با ترکیبی از اسامی خلق الساعه جدید شروع به چرندنویسی کرده است، در همین سایت شما و در سایت مجله هفته به اندازه کافی پته اش به روی آب ریخته شده است. من هم چند دفعه در کامنت هایم در سایت هفته یقه اش را گرفتم. از کامنت های هر دو سایت معلوم است که خیلی های دیگر هم متوجه بازی نفرت انگیز این فرد شده اند. البته من با نظر بهمن ت بیشتر موافقم که این شخص فقط ژست لوکاچ خوان ها را می گیرد و دوست دارد ادای آدم هایی را در بیاورد که در آثار لوکاچ یا هر متفکر دیگری غور کرده اند. اما بیایید فرض کنیم که حرف شما درست است و نوشته های لوکاچ هیچ ارزش نظری ندارند. این شخص نام مارکس را هم به زبان می آورد. از لنین هم حرف می زند. هیچ به این موضوع دقت کرده اید؟ اگر اسمی از لوکاچ نیاورده بود (یعنی از قضا از متفکری که شما آن را قبول ندارید) آنوقت چه می کردید؟

اجازه بدهید با صراحت بیشتر بگویم. وصل کردن این شخص به لوکاچ و از این طریق قرار دادن او کنار گرایلو که گویا او هم به لوکاچ تمایل دارد راهکار صادقانه ای نیست چون شما خودتان می دانید که کار این شخص با لوکاچ یا بدون لوکاچ به یک اندازه مزخرف است. فکر می کنم در این طرز برخورد شما نوعی عدم صداقت وجود دارد چون شما هم حتما می دانید که همین شخص بود که با نام های دیگر در سایت خود شما مقاله می نوشت. البته من ملاحظات اخلاقی و اصولی شما برای عدم افشای این واقعیت را می فهمم، اما این کار آخر (یعنی حرفی که در آن کامنت زدید) به نظر من در ماهیت خودش از همان امکانی استفاده می کند که خود صادقی از آن استفاده می کند: چون اسم مستعار او عوض شده است شما این واقعیت که او یک وقتی سمپات شما بود و به سایت شما مقاله می داد را کتمان می کنید، همان طور که خودش با تعویض نام مستعار دارد همین کار را می کند. به جای آن با طرح موضوع بیمورد لوکاچ او را دارای زمینه فکری مشترکی با گرایلو وانمود می کنید. خودتان می دانید که لجن کاری این شخص هیچ ربطی به لوکاچ ندارد. اگر او لوکاچ دوست نبود هم همینی بود که دارید می بینید. کمونیست های زیادی لوکاچ خواندند و از او تدثیر گرفتند. اما این لجن بازی ها را از آنها ندیده ایم.

  Attachments
  1. بهمن شفیق

به کامران. رفیق عزیز شما می توانید هر طور که بخواهید گذشتگان را بازخوانی کنید. اما از کجا به این داوری می رسید که کسی قصد "تکفیر" آنان را دارد؟ هنوز فقط یک حکم درباره لوکاچ و رویکرد فلسفی به میان کشیده شده است و شما بلافاصله "تکفیر و تصدیق کلی" را به میان می کشید؟ که البته منظورتان همان تکفیر است و نه تصدیق که من قصد آن را نداشتم. نه رفیق عزیز، بر خلاف نظر شما من بر این نظرم که رویکرد فلسفی در همه متفکرانی که نام برده اید – بدون استثناء و این شامل لنین و گرامشی هم می شود – از مصیبتهائی بود که بر سر کمونیسم جهانی آمد. آیا این به این معناست که از آنها نمی توان چیزی یاد گرفت؟ به هیچ وجه. از برخی از آنان بیشتر و از برخی کمتر می توان یاد گرفت و از برخی هم هیچ. اما نه تنها از آنان – که لااقل بخشی از آن نویسندگان به میراث کمونیسم تعلق دارند -، بلکه حتی از پوپر و فوکو هم بسیار چیزها می توان یاد گرفت. تعجب آور این است که شما که ظاهرا در مقام فرهیخته ای صاحب نظر وارد مباحثه شده اید هنوز هیچ نشده چماق تکفیر بر می دارید. جای تعجب است که با آن یک حکم ساده که هنوز هم بحثی درباره اش ارائه نشده است اینچنین دستپاچه شده اید. شما که از تمام آن گنجینه برخوردارید لااقل باید با خونسردی تمام صبر کنید و اگر بهمن شفیق نامی توانست زمانی بحثش را ارائه دهد با سلاح استدلال نقدش کنید و بی اعتباری بحثش را نشان دهید. اگر هم نه که موضوع خود بخود تمام شده است. از چه نگرانید؟

  Attachments
  1. کامران

بخش مهمی از بحث بر سر دیالکتیک و رابطه مارکس و هگل است و درک ما از "دیالکتیک" و "ایده ی عملی" و "ایده نظری"، که در دستنوشته های لنین هم بر روی آثار هگل، مورد مداقه قرار گرفته و منجر به چنین حکمی از سوی لنین شده که "در نیم قرن گذشته کسی کاپیتال را درست درک نکرده"، چون رابطه مارکس و هگل تدقیق نشده باقی مانده است.
کلاً گویا مثل این است که هر بار جهان به آشفتگی گرفتار میآید، هگل را خوشامد میگوید. در آن دوره نیز بلشویکهایی چون لنین و لوکاچ و گرامشی، به این سو حرکت کردند.
من فکر میکنم که ما نیز گریزی از این نداریم. در زمانه های آشفتگی چون زمانه ما، بازخوانی هگل و بازخوانی بازخوانی های گذشتگان، از واجبات است. البته نباید از آن دست افرادی بود که هگل را مارکسیست تر از مارکس میبینند و مارکس را هگلی تر از هگل. به هرحال مباحثی است که در بیش از یک قرن گذشته ادبیات بسیاری حول آن ایجاد شده و صرفا محدود به لوکاچ و گرامشی و لنین نبوده و اندیشمندانی چون کرش و دونایفسکایا و آلتوسر و ایگلتون و اونو و سکین و ... با رویکردهای متفاوت تری قلم زده اند.
تکفیر یا تصدیق کلی آنها دردی از ما را دوا نخواهد کرد.در نزد هرکدامشان، کمتر یا بیشتر، بصیرت ها و دقایقی وجود ندارد که نمیشود از کنارشان گذشت و باید به آنها نیز مجهز شد.

  Attachments
  1. بهمن شفیق

رفیق داریوش عزیز، انتظار شما را می فهمم انتقادتان را نه. روشن است که حکم من درباره لوکاچ نباید در همین حد باقی بماند و این نیز روشن است که با اعلام سادۀ یک حکم نمی توان انتظار پذیرش آن از سوی دیگران را داشت. به ویژه این که در این مورد خاص حکم مزبور زیر سؤال بردن کسی باشد که برای بسیاری در جایگاه قدیس مارکسیسم قرار گرفته است. دقیقا همین جایگاه ویژۀ لوکاچ اما لازم می کرد و می کند که آن حکم اعلام می شد. این مبارزه ای است که باید سالها پیش آغاز می شد. تکرار این موضوع که دغدغه های سادۀ روزمره مانع آن شد البته توجیهی برای تأخیر در این امر نیست اما توضیحی هر چند ناکافی برای آن هست.
با رفیق کامران موافقم که متون لوکاچ جای سنگینی را در ادبیات کمونیستی جهان اشغال کرده اند. اما با آن موافق نیستم که اثبات آشفته فکری لوکاچ "کار آسانی به نظر نمی آید". برعکس. این کار چندان دشواری نیست. البته حجم کار زیاد خواهد بود و زمان بر. دشواری آن نیز در همین است نه در کنار گذاشتن "متدلوژی و اپیستمولوژی و انتولوژی". صرفنظر از متدلوژی که بحث ویژه خود را لازم دارد، اتفاقا در هم آمیزی مارکسیسم با اپیستمولوژی و انتولوژی را باید در هم کوبید و این بخشی از کار نقد لوکاچ باید باشد. به هر رو، آن اعلام موضع درباره لوکاچ لااقل این حسن را داشت که باب مباحثه باز شده است. چه بسا رفقای دیگری که شاید آنها نیز چنین تردیدهائی را درباره لوکاچ به طور مشخص و رویکرد فلسفی به طور کلی داشتند، زودتر از من دست به قلم شوند.

  Attachments
  1. کامران

با سلام به رفقا بهمن شفیق و داریوش
این بحث جالبیست و رابطه مارکسیسم و فلسفه، به جد مورد مناقشه خیلی ها بوده است.
به هرحال کتاب هایی مثلاً "تاریخ و آگاهی طبقاتی" و "تاملی در وحدت اندیشه لنین" و "هگل جوان" و ... از متونی هستند که جای سنگینی را در ادبیات کمونیستی جهان اشغال کرده اند و خود من از آنها بسیار آموخته ام. یعنی فرضم بر این است که مگر میشود لنینیست باشی و مثلاً "تاملی بر ..." را نخوانده باشی. اصلا یکی از ملزومات نظری نجات از چپ منحط فعلی و پروغرب و ... را در همین امثال لوکاچ درک میکنم.
اینکه رفیق بهمن شفیق میگوید "لوکاچ متفکر آشفته فکری بود که در احیاء رویکرد متحجر و زوال یافته فلسفی در کمونیسم و باز کردن زمینه های انحطاط آتی آن نقش بسیار مؤثری ایفا کرد." ادعای بزرگی است که اثبات آن به نظر کار آسانی نمی آید.
از سوی دیگر سایت (امید و) تدارک به نظر با کل فلسفیدن و فلسفه مشکل دارد و نه تنها با لوکاچ. یعنی این مباحث جایگاهی در نوشتار انها ندارد، البته اینطور هم نیست که حتما باید داشته باشد، لیکن بیرون گذاشتن متدلوژی و اپیستمولوژی و انتولوژی و ... از دایره مباحث، به نظر خیلی چیزها را پا در هوا میکند.

با سپاس

  Attachments
  1. داریوش ک

آقای بهمن شفیق. رفیق گرامی
جسارتاً شما باید پیش از آنکه عبارت «روشنفکر لوکاچی» را به عنوان دشنامی سیاسی به کار ببرید، باید پیش از آن نقدتان را علیه لوکاچ می‌نوشتید و معنای برخوردتان را روشن می‌ساختید. زیرا شما نمی‌توانید چیزی را همچون یک مقوله به کار ببرید که معنا و مفهوم آن را روشن نساخته اید.
اگر چنان نقدی بنویسید، همچون سابق با دقت خواهم خواند تا از آن بیاموزم. اما این چیزی را در مورد کاربرد نادرست مقولات تغییر نمی‌دهد.


با احترام فراوان

  Attachments
  1. بهمن شفیق

به داریوش ک
با پوزش از تأخیر در پاسخ. رفیق عزیز، ملاحظه شما در مورد نادرست بودن به کار بردن "روشنفکر لوکاچی" از سوی من برای توصیف موقعیت نویسندگانی از قبیل بهروز کاشفی مبتنی بر یک ارزیابی و تلقی مثبت از لوکاچ به عنوان یک روشنفکر با ارزش کمونیست یا چپ است که نسبت دادن بهروز کاشفی به وی یا ارزش لوکاچ را پائین می آورد و یا ارج بهروز کاشفی را بالا می برد. در این ارزیابی از لوکاچ، رفیق بهمن ت هم ظاهرا با شما هم نظر است اما تبیین دیگری از نوشته من دارد. مسأله این است که من با این تبیین از لوکاچ هیچ توافقی ندارم.
لوکاچ متفکر آشفته فکری بود که در احیاء رویکرد متحجر و زوال یافته فلسفی در کمونیسم و باز کردن زمینه های انحطاط آتی آن نقش بسیار مؤثری ایفا کرد. این رویکردی بود که در تکامل خود به مکتب فرانکفورت و در نهایت به چپ نو اروپائی با تمام مشتقات پست مدرن و پسا مارکسیستی و امثالهم منجر شد که امروز نیز در میان شارحان مارکسیسم در سطح جهانی در موقعیت تعیین کننده ای قرار دارند. اطلاق "روشنفکر لوکاچی" از سوی من بیشتر تأکیدی بود و هست بر ضرورت نقد ریشه ای و بنیان برافکن این رویکرد فلسفی که چهارچوبهای فکری مسلط بر چپ را شکل می دهد. مسأله این نیست که بهروز کاشفی چقدر لوکاچ خوانده است و به قول بهمن ت به "دانش عمومی چپ" مسلط است یا نه. مسأله این است که کاشفی نیز از همین رویکرد فلسفی متأثر است که در نویسندگان دیگری مثل پویان صادقی و مهدی گرایلو به نحو آشکاری خود را به نمایش می گذارد. این رویکرد بختکی است بر سر کمونیسم و آن را باید در هم کوبید. این کاری است که از مدتها پیش قصد انجام آن را داشته ام اما فرصت آن را نیافته ام. به نظر میرسد که امروز دیگر نمی توان آن را به عقب انداخت و امیدوارم دغدغه های روزمره مجال کافی برای این کار در اختیار بگذارند.
هم از شما و هم از رفیق بهمن ت به خاطر مباحثه – گاها به طور نا لازمی تلخ – تشکر میکنم.

  Attachments
  1. داریوش ک

آقای بهمن ت
ایراد من به نویسنده ی جوابیه ی بالا، یعنی بهمن شفیق است، که با نامیدن کاشفی به نام «روشنفکر لوکاچی» در واقع برخورد نادرستی با یک متفکر و مبارز مارکسیست کرده. بنده روشن توضیح دادم، ولی گویا شما ترجیح دادید به شکلی دیگر بفهمید تا بتوانید کمی بدوبیراه بنویسید

پیداست که مرض کاشفی مسری است و خیلی‌ها به همین مرض مبتلایند؛ هم در میان مخالفان سایت، هم در میان حامیان پروپاقرص باسابقه سایت

دیگر عرضی نیست

  Attachments
  1. بهمن ت.

رفیق داریوش!
چقدر خوب است که این قدر در مطالعه متون دقت داری و فورا می فهمی که «دانش عمومی چپ» یک عبارت «ابداعی عجیب و غریب» است. منظور من از این «عبارت ابداعی جدید» این بود که کسی که وارد حوزه نوشتن در ادبیات چپ می شود باید با نظریات بعضی از جریانهای اصلی چپ آشنا باشد. این ریزبینی تو هم که چپ را با کمونیسم برابر نمی گیری درست و بدیهی است. تو آن عبارت ابداعی عجیب و غریب را بخوان «دانش عمومی از کمونیسم». یعنی هر کس باید با حداقلهای جریانهای فکری کمونیسم در قرن بیستم آشنا باشد (کسانی مثل لوکاچ و غیره) و بعد از آن درباره درستی و نادرستی هر کدام آنها نظر بدهد. اگر این هم به نظرت بی معنی است، مختاری و از نظر من ایرادی ندارد بی معنی باشد.
اما کسی که به قول تو "بادکنک باد می کند و به هوا می فرستد" آن کسی است که در مقاله کاشفی دنبال دلیلی می گردد که با آن اثبات کند نمی شود او را به لوکاچ منتسب کرد. چون عملا دارد او را باد می کند و کوچک را بزرگ نشان می دهد. چه مقاله بهمن شفیق و چه همه کامنتهای علیه کاشفی در پایین متن شفیق را اگر دقیقتر بخوانی می بینی که با خود کاشفی و شکل کارش مسئله دارند و نه با لوکاچی بودن یا «اقتصادگرا» بودن او. ایراد اصلی تو این است که آنقدر که تو مقاله کاشفی را جدی گرفته ای حتی خودش جدی نگرفته است. ظاهرا اصلا متوجه کار ضایع این شخص نشدی. اول دقت کن ببین وارد چه دعوایی شده ای بعد در مورد مربوط بودن یا نبودن کامنت خودت و دیگران حکم کن. حرفی که من برای گفتن درباره کار امثال کاشفی دارم بیشتر از جستجوهای تئوریک تو برای فهمیدن اقتصادگرایی یا لوکاچیسم کاشفی به این دعوا مربوط است.
به خاطر یادآوری متنهای سایت تدارک که مرز چپ و کمونیسم را مشخص کردند تشکر می کنم. اما فکر می کنم زودتر از تو از هواداران و خوانندگان این سایت بودم. از توصیه ات هم ممنون. و توصیه دوستانه من هم به عنوان یک هم رده به تو این است: به جای دعوای اقتصادگرا و لوکاچ، زحمت بکش دعوای اصلی را پیدا کن و بیجهت به کسی مثل کاشفی صفات تاریخدار و متعینی مثل لوکاچی و اقتصادگرا نبند، چون او هیچ نسبتی با این پدیده ها ندارد و درکی هم از آنها ندارد. این را هم خود بهمن شفیق که علنا در مقاله اش می نویسد "کاشفی یک شارلاتان است" و "ریگی به کفش دارد" و "ادعاهایش پوچ و دروغین است" می داند و هم هواداران تدارک که در زیر مقاله کامنت گذاشتند.

  Attachments
  1. داریوش ک

آقای بهمن ت
از آنجا که در این سایت به عنوان کامنت‌گذار جایگاه یکسانی داریم، اجازه دهید به عنوان هم‌رده توصیه‌ای دوستانه کنم: لازم نیست وقتی حرفی برای گفتن ندارید، لزوما کامنت بگذارید.

«دانش عمومی چپ» که من هم معنایش را نمی‌دانم، عبارت عجیب و غریبی است که شک و بدگمانی آدم را برمی‌انگیزد. اما گذشته از این عبارت ابداعی عجیب و غریب، بحث من در بالا، اشاره داشت که بی‌انصافی است که «چپ» را به لوکاچ منتسب کنیم. به نظرم جزوه ای هم که همین جمع چند سال پیش درباره ی انقلاب مجارستان و نقش روشنفکران نوشتند و ترجمه کردند، دچار همین اشتباهات بود.

اما گذشته از همه ی اینها، در همین سایت تدارک مطالب خوبی درباره ی مرز میان «چپ» و مارکسیسم هست. لطفا اول آنها را مطالعه کنید بعد بادکنک «دانش عمومی چپ» را هوا بفرستید.

  Attachments
  1. بهمن ت.

به داریوش:
لوکاچ؟! شوخی نکنید داریوش جان! اگر بهمن شفیق هم این آدم را به لوکاچ منتسب کرده اشتباه بزرگی کرده است. اسم بزرگ لوکاچ کجا و کالیبر این آدم ها کجا؟ مگر هر کسی اسم لوکاچ را آورد باید او را به لوکاچ منتسب کرد؟ آدم لوکاچ خوان باید حداقل هایی از دانش عمومی چپ را داشته باشد. مطمئن باشید او چنین دانشی ندارد و از لوکاچ هم فقط یک اسم و یک ژست حاصلش شده است.
یک درخواست هم دارم که لطفا دوباره کسی مرا با بهمن شفیق اشتباه نگیرد.

  Attachments
  1. داریوش ک

آقای بهمن شفیق
در جایی از نوشته‌تان، رویکرد بهروز کاشفی را به «لوکاچ» منتسب کرده بودید. برای من سوال پیش آمد که چگونه کسی می‌تواند در آن مکتب فکری بالیده باشد و چنین روّیه ای را در پیش بگیرد. به همین دلیل به سراغ متن خود کاشفی رفتم و نگاهی به آن انداختم.
مطالعه ی همان دو-سه پاراگراف اول ایشان درباره «اقتصادگرایی» کافی بود تا مجاب شوم شما در مورد نسب فکری آقای کاشفی اشتباه کرده اید.
تا جایی که خاطرم هست، لوکاچ در کتاب «زوال عقل» هنگام تبیین گرایشات امپریالیستی در میان روشنفکران آلمانی، بر این خصلت مشخصه شان بسیار تاکید می‌کند: عدم توجه به بنیان اقتصادی پدیدارهای اجتماعی. طبق نظر لوکاچ، رویکرد بورژوازی در دوران «به اصطلاح» نولیبرال، به هیچ وجه قابل مقایسه با رویکرد امثال ریکاردو و اسمیت نیست. بلکه در دوران کنونی، همگان تلاش دارند تعیین‌کنندگی اقتصاد را به حاشیه برانند.
گمانم بند فوق، خلاصه ی وفادارانه ای از موضع لوکاچ بوده باشد. انصاف داشته باشیم. آیا درست است که موضع کاشفی را (که تاکید بر تضادهای اقتصادی را به نام «اقتصادگرایی» تمسخر می‌کند) به لوکاچ منتسب کنیم؟ آیا با این کار، پرنسیب‌های کمونیستی را زیر پا نگذاشته ایم؟ می‌دانم که در شرایط کنونی، از نظر خیلی‌ها، این قبیل دغدغه ها بی‌معنا هستند. ولی هر چه اوضاع بحرانی‌تر شود، ما به سنت فکریمان و به مواجهه ی درست با آن بیشتر نیاز خواهیم داشت. وگرنه مجبور خواهیم بود بار دیگر تمام شکست‌های گذشته را به شکل مضحکی تکرار کنیم

  Attachments
  1. نووالیس

«مطمئن باشید که دنیا پر از بهمن هایی است که از شما بدشان میاید. آوردن اسم لایب نیتس هم هر جای نامربوط برای خودنمایی و توجیه بازی های کامپیوتری تان با اسمهای مختلف، مثل خود همان بازی ها خنده دار است..»
متاسفم برای این سطح از دنائت و میان مایگی وجودی‌ای که بهمن (نه بهمن شفیق) و شاه حسینی از خود در این چند هفته نشان داده اند.

  Attachments
  1. بهمن

در جواب محمد
هر بهمنی که شفیق نیست آقای محترم. برای اینکه آدم از کار ناشایسته امثال شما که هر کدامتان با چند اسم مشغول افتضاح بالا آوردن هستید بدش بیاید، لازم نیست حتما بهمن شفیق باشیم. مطمئن باشید که دنیا پر از بهمن هایی است که از شما بدشان میاید. آوردن اسم لایب نیتس هم هر جای نامربوط برای خودنمایی و توجیه بازی های کامپیوتری تان با اسمهای مختلف، مثل خود همان بازی ها خنده دار است..

  Attachments
  1. بهمن شفیق

به محمد
آن کامنت را من ننوشته ام. کامنت گذار دیگری است به اسم بهمن. باید متوجه شده باشید که کامنتهای من به اسم "بهمن شفیق" درج می شوند.

  Attachments
  1. محمد

به بهمن شفیق
جای تأسف دارد ... حتی چنین نقد ساده ای را هم بر نمی تابید. تمام جوابتان به ویترین سیاسی شدن و هویت طلبی همین بود؟ مسخره کردن منتقد؟ کتاب لایب نیتس را تازه خوانده اید؟ فیلم ماتریکس را تازه دیده اید؟؟! بهتر بود از غذایی که نویسنده هم به تازگی خورده حرف می زدید! آخر شاید بر افکارش اثر گذاشته باشد!! این دیگر چه شیوه ی پاسخ دهی است؟
خوشبختانه از آن جا که شما جای لایب نیتس نیستید و آن خدا بیامرز به دیار باقی شتافته، پس ما هم به شما می گوییم که از جانب خودتان حرف بزنید آقای شفیق نه از دهان آن "خدابیامرز"!

  Attachments
  1. نیما

من نمیفهمم این آقایان شاهو و محمد و احسان بنا بر چه دلایلی این چنین تمام قد و اسطوره وار و همچنین پرخاشگرانه از بهروز کاشفی یا صادقی یا حنانه یا هراسمی دیگری که دارد،دفاع می کنند. دفاع کردن از کسی بنا بر یک مقاله اش، چرا که مقاله ی دیگری از هیچکدام از آن اسمها وجود ندارد، که آن هم خزعبلاتی به هم بافته و متناقض است کنشی عجیب است. البته از کسی که چند مقاله با چند اسم میگذارد بعید نیست که چند کامنتش را هم با چند اسم متفاوت بگذارد.
در رابطه با این مقاله و به طور دقیق تر عبارت "این که در عرصۀ ایران تقابلی آشکار بین اروپا و آمریکا در جریان است و به همان اندازه که آمریکا چوب لای چرخ جمهوری اسلامی می گذارد به همان اندازه نیز اروپا دفاع از این جمهوری را وجهه همت خویش قرار می دهد، در تحلیل این نو نظریه پرداز جائی ندارد."، با گذشت زمان نه چندان زیادی و در آینده برای کسی که متوجه نادرستی اش نشده است، مشخص می شود که تحلیل اشتباهیست.

  Attachments
  1. بهمن

در جواب احسان
معلوم است تازگیها کتاب مونادولوژی لایبنیتس را خواندی و تحت تأثیرش قرار گرفتی. یا شاید تازیگها فیلم ماتریکسو دیدی. آفرین! اما خود لایبنیتس خدابیامرز هم اگه بود یک آدمه چند اسمه فرصت طلب را اینطور مسخره با نظریه ش توجیه نمیکرد. میگید منطق جهان مونادی را به غایت رسانده و بعد نتیجه میگیری که کارش درست است؟! خیلی جالبه. اگر لایبنیتس بودم به تو میگفتم یک آدم با چند اسم مجازی در یک جهان مجازی یعنی چندتا مونادِ اضافی دیگر. نه چیزی بیشتر. این کار زشتو با این دست و پا زدنهای زشتتر بیخود توجیه نکنید.

  Attachments
There are no comments posted here yet
Load More

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

Notice: Trying to get property of non-object in /var/www/web5/html/tadarokJoomla38/modules/mod_k2_content/mod_k2_content.php on line 50
  • در ستایش کمونیزم
    نوشتۀ
    در ستایش کمونیزم شعری از برتولت برشت   عاقلانه است و هر کس آنرا میفهمد. ساده است. توئی که استثمار گر نیستی تو میتوانی آنرا درک کنی. به نفع توست جویای آن باش. ابلهان آنرا ابلهانه مینامند. کثافتها کثیفش میخوانند.…
    Be the first to comment!
  • سرودی برای آش
    نوشتۀ
    شعری از برتولت برشت   سرودی برای آش   زمانی که دیگر آشی برای خوردن نداری آیا میخواهی از خود دفاع کنی؟ تو بایست نظم موجود را   از بنیاد، زیرو رو شخمش زنی تا زمانی که تو آش خود…
    Be the first to comment!
  • منتظر چه هستید؟
    نوشتۀ
    شعری از برتولت برشت  منتظر چه هستید؟ اینکه کرها پای صحبت شما بنشینند؟ اینکه سیری ناپذیران چیزی به شما ببخشند؟ اینکه گرگها به شما غذا دهند بجای آنکه ببلعندتان. ببرها ازسر مهربانی از شما دعوت کنند دندانهایشان را بکشید !…
    Be the first to comment!
  • رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید
    رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید پلیتزا تصمیم گرفت "بزرگترین مانیفستی که پرولتاریای ایتالیایی می تواند بین قرن نوزدهم و بیستم میلادی داشته باشد" را به تصویر بکشد. هدف او این بود که "رودخانه را خروشان تر و غیر قابل کنترل تر" و آن را "به…
    Be the first to comment!
  • سهم ما از زندگی
    نوشتۀ
    اسمش ساموئل بود و سفیدی چشماش همیشه به سرخی میزد. آدم یه جورائی ترس داشت تو چشماش خیره بشه، آخه اگر قراره یکی سیاه پوست باشه خوبه که سفیدی چشماش خیره کننده باشه اما چشمای ساموئل سرخ بود. نمیدونستم که…
    Be the first to comment!
ادامه...

صدا و تصویر