نظر خوانندگان

و دست اخر اینکه قصد تحقیر شخصی از تکرار دارید؟ اگر چیزی ...
اینکه این بلوک توی ۳۰ سال گذشته کم و بیش فونکسیون میکرد ...
پس نوشت: همین الان خبر امده که ایتالیا ۲۵۰ میلیارد یورو ...
کدام موضعگیری؟ فقط نقل بود از خود بنگاههای مطبوعاتی ال...
امیر اسدی بلشویک ها و ما
بدون دادن این افتخار به شما که خود را تلویحا باکونینیست...
یک خواننده بلشویک ها و ما
استالینیسم و فساد آتوریته گرائی مارکسیستی بخوبی توسط ب...

یادداشتها

زرنگی ما نیست، فیس و افادۀ ضد کمونیستی شماست

بازتاب اجتماعی جریان کمونیسم کارگری در میان جوانان دوران آقای گرایلو حاصل انطباق افقها و چشم اندازهای آن جریان با زندگی نسل جوانی بود که بر متن جهان پسا جنگ سردی و در بطن همان "پهنه ي تمام نشدنیِ تجزیه و تلاشیِ لاشه هاي سوسیالیسم" و بر ویرانه های سرکوب خونین دهه سیاه شصت، نکوهش خلق و توده را فرا گرفته بود و فردیت و آزادی بیقید و شرط فردی را اصل و اساس کمونیسم می دانست و به این نتیجه رسیده بود که "اساس سوسیالیسم انسان است".

مهدی گرایلو مطلب مفصلی در رابطه با تحولات کردستان عراق نوشته است تحت عنوان "برادران بازگشته". بخش عظیمی از مطلب به تحولات درونی اتحاد مبارزان کمونیست، حزب کمونیست ایران و سپس حزب کمونیست کارگری ایران اختصاص دارد. برخی از نکاتی که وی در این موارد به آنها می پردازد همانهائی است که ما نیز در نوشته های مختلفمان بیان کرده ایم. از جمله باج دهی اتحاد مبارزان کمونیست به کومه له و تسلط کردایتی بر آن چیزی که زمانی جنبش خلق کرد نام داشت. گرایلو می تواند خود به این نتایج رسیده باشد. اما اگر در نتیجۀ مباحثات ما به این نکات حساس شده باشد، عدم اشاره به آن مباحثات چیزی نیست جز سرقت ادبی و سرقت ادبی در جهان سیاست معنایی بیش از ادبیات دارد. در جهان سیاست سرقت ادبی یعنی مصادرۀ یک بحث معین از یک کلیت واحد، جدا کردن آن از کانتکست بحث و گرفتن آن در خدمت اهدافی دیگر. اگر نه دلیلی بر آن نیست که مباحثی را از جریانی بر بگیریم و نامی از خود آن جریان نبریم. ما در طول تمام سالهای دور و نزدیک گذشته با این روش روبرو بوده ایم و هنوز هم هستیم.

با این همه این مهم ترین دلیل پرداختن به مقالۀ گرایلو در یادداشت حاضر نیست. مقالۀ مفصل او اشارۀ کوتاهی نیز به ما دارد که نمی توان از کنار کینه توزی مستتر در آن گذشت. گرایلو می نویسد: "حتا اگر در این پهنه ي تمام نشدنیِ تجزیه و تلاشیِ لاشه هاي سوسیالیسم، زرنگیِ کسانی کـه بی اشاره اي به گذشته حرفشان را عوض میکنند غنیمتی باشد، باز هـم هرلحظـه بـیش از پـیش مطمـئن میشویم که نقد بیرحمانه ي پایه هاي نظريِ یک ابتذالِ پیوسته تکرارشونده که بسته بـه موقعیـت موجـود، هربار با رنگ و رداي تازه اي ظاهر میشود، ضرورتی از جنس مقابله بـا گسـترش و پـرورش دارودسـته هـاي پریشان اندیشی است که در طرحهاي زنده و زنده ترشونده ي امپریالیستی براي تغییر چهـره ي منطقـه و کـل جهان، حاضرند تا زانو در خون فرو بروند؛ مشـخص اسـت کـه هـیچ گذشـته اي ضـامنِ مطمئنـی بـراي دور نگهداشتنِ این نیروها از توحش و تعصبی که فعلاً در کسوت قومپرستیِ احیاشده ي برخی شناسه هاي مبتذل اپوزیسیون چپ موج میزند، نیست".

آن کسانی که از نظر گرایلو بی اشاره ای به گذشته حرفشان را عوض می کنند مائیم. او همانجا به دو مطلب از ما لینک می دهد. نخست "ژئو پلیتیک و انقلاب: گفتاری پیرامون چشم اندازهای استراتژیک و امکانات بازیگران تحولات خاورمیانه" و دوم به "کرکوک در آستانۀ انفجار". او به ما نسبت آن را می دهد که با زرنگی حرفمان را عوض کرده ایم و البته ایشان محبت می نماید و احتمال این را می دهد که این زرنگی غنیمتی هم باشد. اما روشن است که او در حقیقت به ارج گذاری از این غنیمت مشغول نیست، احتمالا مشغول پلمیک زدن با کسانی است که از مباحثات ما نزد وی دفاع کرده اند و آن "حتا"ی عبارت نشان می دهد که او خود را ناچار به بیان آن دیده است تا بلافاصله همان را تخریب کند. او از این خرسند نیست. برعکس، خیال مبارکش ناراحت شده است از این که کسانی بحثهایی را به میان کشیده اند که جناب گرایلو هم خود را ناچار به تکرار لااقل برخی از آنها می بیند.

این فیس و افادۀ یک روشنفکر از خود راضی است. روشنفکری که هنوز هم که هنوز است خطای دوران جوانی اش را به خود نبخشیده که چرا زمانی مثلا از نظرات حکمت دفاع می کرده: "شوربختانه سرگذشت من، بر اساس یک برآورد از بیخ نادرست، با بخشی از این گذشته همپوشانی دارد و از این حیث انتقاد از این زمینـه ي تـاریخی، نـاگزیر نـوعی نقّـاديِ انتخـابِ خیره سرانه ي آغاز جوانی هم هست. بنابراین در این زمینه هر ناسزایی که به کسـی گفتـه شـود، پیشـاپیش دوطرفه است." دقت می کنید؟ استاد مغلق گوی ما هنوز هم هنگام سخن گفتن از آن گذشته نمی تواند احساس شوربختی خویش را بیان نکند. او آن گذشته را "انتخاب خیره سرانه آغاز جوانی" اش می داند و روشن است که از این باب خود را هنوز هم مقصر می داند. گرایلو گرایش گذشتۀ خویش را به جریان کمونیسم کارگری تحلیل نمی کند، بر هیچ بستر اجتماعی توضیح نمی دهد، آن را ناشی از انتخاب خیره سرانۀ دوران جوانی اش می داند. وی آنجا هم که " انتقاد از این زمینـه ي تـاریخی" را به میان می کشد، زمینۀ مباحثات درون حزب کمونیست و شاخه های مختلف کومه له را مد نظر دارد و نه زمینه های تاریخی-طبقاتی تحولات مورد نظر را. نزد او این زمینه تاریخی زمینه ای از مباحثات است و در قلمرو معرفت در جریان است. لق لقه های زبانی و درازگوئی ها و حکایت پردازیهای وی نیز از همین جا ناشی می شود. این همان روشی است که او در مورد انتخاب دوران جوانی اش نیز به کار می گیرد و آن را "بر اساس یک برآورد از بیخ نادرست" توضیح می دهد و نه بر مبنای تمایلات و گرایشات جنبشی که خود به آن تعلق داشت و از آن تأثیر می پذیرفت. چرا؟ به این دلیل ساده که او شاید خود را فراتر از آن جنبش می داند و کسر شأن خویش می داند که او نیز به همان دلایلی به آن جریان رو آورد که مثلا امین قضائی نامی.

اما اگر شخص گرایلو با خیره سری به آن جریان پیوست، حقیقتا چرا دیگران را نباید اینگونه به تحلیل نشست؟ قطعا می توان با همین معیار مجموعۀ گستردۀ دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را نیز جوانانی دانست که با خیره سری آغاز جوانی دل به افسانه های منصور حکمت بستند. نتیجه؟ نتیجه این که نه زمینه های اجتماعی پیوستن گرایلو و آن خیل وسیع دوستان و رفقای وی به جریان کمونیسم کارگری اهمیتی دارد و نه تجزیه و تلاشی بعدی این مجموعه از یک سو به خود فروختگان و دلالان سیاسی در استودیوهای رادیو تلویزیونهای غرب و از سوی دیگر به نظریه پردازان محور مقاومتی از نوع گرایلو.

اما اگر قرار بر انتقاد باشد، گرایلو باید حقیقتا از خود انتقاد کند. آنچه او بیان می کند انتقاد نیست، اظهار فضل است. درست مثل این که یک دانشجوی ریاضی به سرزنش خویش بپردازد که چرا وقتی 6 ساله بود قادر به درک لگاریتم نبود. این انتقاد نیست، بیان تلویحی آن است که من نبوغش را داشته ام که بفهمم اما خیره سری مانع شد. تمجید از نبوغ خود یک خود شیفته است. موضوع این نیست که او چرا زمانی به آن جریان پیوست. موضوع این است که چنین کسی با داعیه کمونیستی باید به این پاسخ دهد که او همان زمان چرا انتقاد کمونیستی موجود به آن جریان را نادیده گرفت. اگر اشتباه نکنم همین گرایلو پیشتر ها نیز مقالۀ مفصلی نوشته بود که عنوان آن را به خاطر ندارم. در آن مقاله نیز او تمام زمین و زمان کمونیسم کارگری و کومه له را شخم زده بود و در بررسی تاریخ آن حزب از همه و هر چیزی سخن گفته بود منهای تحولی که در سال 98 نخستین موج جدائی از آن حزب را دامن زده بود. این سکوت بیان یک کینه ورزی نهفته است که در فرصتهای مختلف و به طرق مختلف خود را نشان می دهد.

من نیز مثل مهدی گرایلو دورانی را با آن جریان سپری کردم. نه تنها این، بلکه حتی در مرکز تحولات آن جریان قرار داشته ام. اما زمانی که من در آن جریان بودم، خارج از آن جریان هیچ و مطلقا هیچ انتقاد کمونیستی به آن جریان وجود نداشت. همه و همه نحله های چپ آن دوران در سمت راست آن جریان قرار داشتند. انتقاد کمونیستی به آن جریان با خود ما و از دل همان جریان شروع شد. با این حال نه من پیوستن خود به آن جریان را شوربختی می دانم و نه آن را ناشی از خیره سری دوران جوانی. انتخاب سیاسی معینی بود که بر متن آن شرایط با آمال و آرزوهای معینی گره خورده بود و همراه با روشن شدن این حقیقت که آن جریان جائی برای تحقق آن آمال و آرزوها نیست، دوران تعلق به آن جریان نیز به پایان رسید. به همین سادگی است. پرسش این است که گرایلو را کدام آمال و آرزوها به آن جریان نزدیک کرده بود؟ لازم نیست دچار عذاب وجدان شود و خواننده را به خیره سری خود حواله دهد. لازم و کافی است که آن را تحلیل کند. اگر او این کار را نمی کند، یادآوری می کنم که من این کار را کرده ام. می تواند به مجموعۀ مطالب و سخنرانی های مربوط به این موضوع مراجعه کند و ببیند که از نظر من بازتاب اجتماعی جریان کمونیسم کارگری در میان جوانان دوران آقای گرایلو حاصل انطباق افقها و چشم اندازهای آن جریان با زندگی نسل جوانی بود که بر متن جهان پسا جنگ سردی و در بطن همان "پهنه ي تمام نشدنیِ تجزیه و تلاشیِ لاشه هاي سوسیالیسم" و بر ویرانه های سرکوب خونین دهه سیاه شصت، نکوهش خلق و توده را فرا گرفته بود و فردیت و آزادی بیقید و شرط فردی را اصل و اساس کمونیسم می دانست و به این نتیجه رسیده بود که "اساس سوسیالیسم انسان است". موضوع به همین سادگی است. نه خیره سری ای در کار بود و نه برآورد از بیخ نادرستی. گرفتن ژست متفکری که هنوز هم خود را سرزنش می کند که چرا در دوران جوانی به بلوغ فکری لازم نرسیده و دچار چنان خطای لابد مهلکی شده بود، ممکن است عده ای از خوانندگان مطالب ایشان را به این نتیجه برساند که با چه آدم عمیقی طرفند، اما هیچ و مطلقا هیچ چیز را روشن نمی کند. به ویژه این که آن سؤال کماکان بر سر جای خود باقی است: انتقاد ایشان به مباحث آن دوران آدمی به نام بهمن شفیق چه بود؟ چرا آن انتقادات را نپذیرفت؟ از آنها بی اطلاع بود؟ قبولشان نداشت؟ به نظر من هیچکدام از اینها نیست. آن انتقادات کمونیسمی طبقاتی را بیان می کردند که به مذاق امثال ایشان خوشایند نبود. چه آن زمان که ایشان ماکسیمالیست آزادیهای بی قید و شرط بود اساس سوسیالیسم را انسان می دانست و چه امروز که محور مقاومت را اساس سوسیالیسم می داند.

گرایلو با ژست گرفتن از آن تحلیل اجتناب می کند. اما کاری که امروز می کند، از کار آن روز وی نیز زشت تر است. او به ما نسبت زرنگی می دهد که بدون اشاره به اشتباهات گذشته حرفمان را عوض کرده ایم. نخست او در رابطه با نحوۀ برخورد ما با اشتباهاتمان صاف و ساده دروغ می گوید. گرایلو کسی نیست که نظرات ما را نشناسد. او، مثل همۀ کسان دیگری که مباحث ما را لااقل در طی دو دهه گذشته دنبال کرده باشند می داند که اتفاقا از خصوصیات بارز ما همواره این بوده که تغییرات در مواضعمان را با توضیح اشتباهات پیشین همراه کرده ایم. از نحوۀ برخورد به جنبش کارگری و تشکلهای کارگری در دوره های مختلف تا تحلیل و ارزیابی از اوضاع جهانی و چپ و لیبرالیسم و غیره. هیچ و مطلقا هیچ موردی نیست که موضع ما تغییر کرده باشد و آن تغییر را توضیح نداده باشیم. حتی در همین سخنرانی لینک شدۀ گرایلو نیز به صراحت در دو موضوع به اشتباه ما در ارزیابی اشاره شده است. مورد تحولات یمن و اشتباه ما در ارزیابی از این تحولات و مورد دیگری که بسیار مهم تر از آن است و همین نیز احتمالا جناب را تحریک کرده است تا این بار نیز کینه توزی خویش را در قالب آن نیش به نمایش بگذارد. موضوع مربوط به دنباس است و اختلاف دیرینه ای که گرایلو در برخورد به جنبش مقاومت دنباس با ما داشته است. موضوع این است که در سخنرانی مورد اشاره وی ما به این نیز پرداختیم که تکیه کردن به استراتژی ضد آمریکائی روسیه و نشناختن راههای حرکت در دل جدال بین روسیه و غرب به معنای خطر نابودی یک جنبش انقلابی است. همانطور که در دنباس این واقع گردید. همانطور که آلکسی موزگووی انقلابی جان خویش را در اثر چنین اشتباهی از دست داد. آن هم نه توسط اوکرائینی های فاشیست، بلکه توسط "محور مقاومتی" های لوگانسک. این خاطر مبارک روشنفکر فیس و افاده ای ما را جریحه دار کرده است. گرایلو دروغ میگوید. ما هیچ چیزی را زیر سبیلی عوض نکرده ایم. این خود اوست که دارد کینه توزی می کند و کینه توزی امروز وی نیز ریشه در همان "خیره سری" دیروز او دارد. چرا؟ توضیح می دهم.

دوم او از تغییر موضع ما حرف می زند بی آن که بگوید کدام موضع تغییر کرد و موضع مزبور قبلا چه بود و حالا چیست. این صاف و ساده تخریب یک جریان است. نه بیشتر و نه کمتر. او فقط به آن اکتفا می کند که لینک دو مطلب مورد اشاره را همراه کند. این شیوۀ جا انداختن موضوعی بدون وارد شدن به آن است. وانمود کردن آن است که موضوع کاملا روشن است و اصلا نیازی به بحث ندارد. حقه ای روانشناسانه است. ژست و افاده قرار است جای استدلال را بگیرد. به ویژه این که این ژست و افاده برای تخریب یک جریان هنگامی روشن تر می شود که کانتکست مورد اشاره مورد توجه قرار گیرد. این کانتکست چیست؟

اول پهنه ي تمام نشدنیِ تجزیه و تلاشیِ لاشه هاي سوسیالیسم

دوم نقد بیرحمانه ي پایه هاي نظريِ یک ابتذالِ پیوسته تکرارشونده که بسته بـه موقعیـت موجـود، هربار با رنگ و رداي تازه اي ظاهر میشود

سوم مقابله بـا گسـترش و پـرورش دارودسـته هـاي پریشان اندیشی است که در طرحهاي زنده و زنده ترشونده ي امپریالیستی براي تغییر چهـره ي منطقـه و کـل جهان، حاضرند تا زانو در خون فرو بروند

در این کانتکست است که بهمن شفیق و تدارک کمونیستی به مثابۀ آدمهای زرنگی وانمود می شوند که حرفشان را زیر سبیلی عوض می کنند، اما در حقیقت از نقطه نظر مؤلف والا مقام بر متن همان ابتذال پیوستۀ تکرار شونده قرار می گیرند که هر بار با رنگ و ردای تازه ای ظاهر می شود. گو این که ظاهرا و از قرار کمی فرق دارند.

خیر آقای محترم. هیچ ابتذال پیوستۀ تکرار شونده ای در کار نیست که بسته به موقعیت موجود هر بار با رنگ ردای تازه ای ظاهر شود. آنهائی هم که حاضرند برای تغییر چهرۀ منطقه و کل جهان تا زانو در خود فرو بروند، دار و دسته های پریشان اندیش نیستند. دوستان سابق شما وقتی به هلند رسیدند یکراست در منزل آنا فرانک اسکان داده شدند و مستمری شان کاملا تأمین بود. بر خلاف مائی که در دهه سیاه شصت جان در هم شکستۀ خود را به اروپا رساندیم تا از این هایم و کمپ پناهندگی به آن یکی پرت شویم و با اعتصاب غذا و هزار گرفتاری یک اتاق بگیریم. امثال مهتدی ها و ایلخانی زاده ها و علیزاده ها ممکن است مبتذل بحث کنند، اما نه پریشان اندیش اند و نه ابتذال تکرار شونده. این گرایلو است که پریشان اندیش است و ابتذال گو. گیریم که ابتذالی مغلق.

گرایلو محور مقاومتی است. او قبلا گفته است که مبارزۀ ضدامپریالیستی چنانچه پیگیرانه پیش برده شود به سوسیالیسم می رسد. او این بحث را در رابطه با پوتین و روسیه طرح کرد و ما هم گفتیم که این بحث چرند است. در رابطه با مسألۀ هسته ای ما خواستار تشکیل ابتکاری بین المللی از افراد خوشنام شدیم و حتی کسانی مثل جان پیلجر را نام بردیم، گرایلو به ما نسبت آن را داد که پشت امپریالیسم رفته ایم. حالا و در رابطه با تحولات کردستان دست او خالی مانده است. چیزی پیدا نکرد که به آن گیر بدهد. ناچار شده است علیرغم تمایل درونی اش به این اعتراف کند که باج منصور حکمت به کومه له از عوامل زمینه ساز امروز انحطاط کل خانوادۀ کمونیسم کارگری و اعوان و انصارشان بوده است. همزمان قصد آن را نیز دارد که از همان حکمت دفاعی هم بکند و همین کار را نیز می کند. نیش به تدارک کمونیستی و بهمن شفیق چاشنی این شامورتی بازی است.

داعیه سوسیالیسم امثال گرایلو داعیه ای دروغین است. آنها حواشی همین چپند. موضع سیاسی شان ممکن است متفاوت باشد. موضع طبقاتی شان همان است. کنکاش گرایلو در ظرایف استدلالات کنگرۀ چندم کومه له و سخنرانی فلان زمان ابراهیم علیزاده و صفحۀ چندم فلان رسالۀ حکمت و بهمان نوشتۀ مهتدی از همین واقعیت ساده ناشی می شود. او بر همان زمینی ایستاده است که آن دیگران. کسی که کارگران، کمونیستها و جنبشهای مطالباتی جاری را نادیده می گیرد، به کمونیسم و چپ: در ضرورت یک بازبینی پایه ای بی اعتنائی می کند، به وراجی در زمینه الفاظ شعبان و کوبانه و انیران و شریطه و امثالهم می پردازد اما درباره کمونیسم، دمکراسی و مبارزه برای آزادیهای دمکراتیک دم بر نمی آورد و در عین حال جریانی را مورد حمله قرار می دهد که در تمام سالهای لااقل دو دهه گذشته با تحمل بیشترین فشارها پرچم انتقاد کمونیستی را بر افراشته نگه داشته است کمونیست نیست. ضد کمونیست است.

1 آبان 96

23 اکتبر 2017

Comments (4)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
  1. نیما

اگر با دقت مطالعه میفرمودین متوجه این باید میشدین که پاراگرافی که در این متن فرمودین خطاب به شماست، مخاطب دیگری جز شما داشته. متاسفانه پریشان احوالی و دقت تناسبی چندانی ندارند.

  Attachments
  1. بهمن شفیق    نیما

ممنون از تذکرتان. اما شما اشتباه می کنید. متأسفانه شما هم ته صفی جا گرفته اید که پیش از این بسیار بیشتر از پریشان حالی نثار ما کرده اند. امیدوارم در صف قراگوزلوها و ایرج فرزادها و ... خوش بگذرد.

  Attachments
  1. نیما    بهمن شفیق

خیر، هیچ اشتباهی صورت نگرفته، پاراگرافی که در این مقاله آورده شده (حتا اگر در این پهنه ي تمام نشدنیِ تجزیه و تلاشیِ...) و شما ذکر کرده اید که مخاطبش شما هستید،مشخصا مخاطبش نیروهای چپ کردیست که موضع گیریهایشان بیشتر از هر چیز ناسیونالیستی بوده تا هرچیز دیگر. این که همچنان شما متوجه معنی چنین متنی نشده اید، جای تعجب بسیاری ندارد. با دقت و بدون کینه توزی مطالعه کردن جز حداقل نیازمندیهای هرکسیست که ادعاهایی نظیر ادعاهای شما دارد.

  Attachments
  1. بهمن شفیق    نیما

منظور ایشان دیگران بودند و لگد پرانی ایشان به ما؟ شوخی نفرمائید دوست عزیز. خود پاسخ بیست و چند صفحه ای نویسنده به یادداشت کوتاه ما نشان می دهد که سوء برداشتی در کار نیست.

  Attachments
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

Notice: Trying to get property of non-object in /var/www/web5/html/tadarokJoomla38/modules/mod_k2_content/mod_k2_content.php on line 50
  • منتظر چه هستید؟
    نوشتۀ
    شعری از برتولت برشت  منتظر چه هستید؟ اینکه کرها پای صحبت شما بنشینند؟ اینکه سیری ناپذیران چیزی به شما ببخشند؟ اینکه گرگها به شما غذا دهند بجای آنکه ببلعندتان. ببرها ازسر مهربانی از شما دعوت کنند دندانهایشان را بکشید !…
    Be the first to comment!
  • رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید
    رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید پلیتزا تصمیم گرفت "بزرگترین مانیفستی که پرولتاریای ایتالیایی می تواند بین قرن نوزدهم و بیستم میلادی داشته باشد" را به تصویر بکشد. هدف او این بود که "رودخانه را خروشان تر و غیر قابل کنترل تر" و آن را "به…
    Be the first to comment!
  • سهم ما از زندگی
    نوشتۀ
    اسمش ساموئل بود و سفیدی چشماش همیشه به سرخی میزد. آدم یه جورائی ترس داشت تو چشماش خیره بشه، آخه اگر قراره یکی سیاه پوست باشه خوبه که سفیدی چشماش خیره کننده باشه اما چشمای ساموئل سرخ بود. نمیدونستم که…
    Be the first to comment!
  • برف (داستان کوتاه)
    نوشتۀ
    عجب برفی میبارید. ریز و تند و یکنواخت. چهرۀ شهر را کاملاً عوض کرده بود. پا که رو برفها میذاشتم از صدای خِرِپ خِرِپشون کیف میکردم. دلم میخواست گوله برف بازی کنم اما هیچکی تو خیابون نبود. زد به سرم…
    Be the first to comment!
  • من خفته در درون من
    نوشتۀ
     میون یه عده معتاد و دزد و موادفروش، کف دفتر افسرنگهبان نشسته بودم. با خود فکر می‌کردم که دو سه روز دیگه شرکا همه چیز رو راس و ریس و منو از این خراب شده خلاص میکنن. مطمئن بودم که…
    Be the first to comment!
ادامه...

صدا و تصویر