نظر خوانندگان

قابل توجه آقایان سعید چریک وحمید ، شاخص انقلابی بودن از...
بهمن شفیق جوجه اردک زشت
حمید و سعید، خیلی کوتاه در زمینه بحث بسیار خوبی که باز ش...
سعيد چريک جوجه اردک زشت
من هم با حميد موافقم! اگه بحث بر سر بهداشت رايگان و ... با...
بهمن شفیق و وحید صمدی از جواب اتان متشکرم. منظور من این ...
وحید صمدی جوجه اردک زشت
به حمید بهمن شفیق گفته است که آن منشور سرنگونی شان را بخ...
بهمن شفیق جوجه اردک زشت
حمید، ممنون از ملاحظه شما. من نمی دانم کدام گوشه ای چه ک...
بهمن شفیق، حزب مزبور این نکات آموزش رایگان و آزادی مطبو...
بهمن شفیق جوجه اردک زشت
به سعید چریک، رفیق عزیز خوب به مباحث این جریان نگاه کنی...
سعيد چريک جوجه اردک زشت
با تشکر رفيق بهمن، سود بردم... اما چند نکته تلگرافي که مث...
n.shah-hoseini جوجه اردک زشت
علی آقا مخلصیم. حیف شد رفیق، کاش زودتر این اطلاعات دسته...

یادداشتها

چه کسی یاوه بافت، قذافی یا شالگونی؟ در رد رژیم چنج و در دفاع از آن

اساس انتقاد کمونیستی به رژیم چنج نه جنگ و خونریزی است و نه حتی تخریب ساختارهای اجتماعی به خودی خود. همۀ این فجایع در جریان یک انقلاب نیز می توانند واقع شوند. آنچه مبنای سیاست کمونیستی را در این زمینه تعیین می کند و شاخص تعیین کنندۀ مخالفت و یا حتی در مواردی موافقت با رژیم چنج است، مثل همۀ عرصه های دیگر سیاست، فقط و فقط در یک چیز خلاصه می شود: تأثیر واقعه بر انکشاف مبارزه طبقاتی و باز یا بسته شدن چشم اندازهای انقلاب اجتماعی.

محمد رضا شالگونی اخیرا در گفتگوئی پیرامون "آتش به اختیار" به اوضاع خاورمیانه و جدال بین عربستان و قطر نیز پرداخته است. او تأکید کرده است که عربستان کانون اصلی وهابیسم است و این وهابیسم خود منشأ اصلی پرورش و تقویت تروریسم اسلامی در سرتاسر جهان است و قس علیهذا. تا اینجای قضیه روشن است. اما از اینجا به بعد او اظهار امیدواری می کند که آمریکا بتواند "چاشنی انفجاری این وهابیسم را از نظام آموزشی و حیات اجتماعی و ساختار حکومتی عربستان" بیرون براند. او تأکید میکند که تنها آمریکا قادر به انجام چنین کاری است. در عین حال و همزمان لازم میداند اعلام کند که منظور وی این نیست که رژیم را بردارد. از نظر وی "خاندان آل سعود همچنان می تواند سر جایش بماند و دیکتاتوری خودش را هم داشته باشد، اما این وهابیسم را باید کنار گذاشت و این هم کار آمریکاست". او همچنین لازم میداند بگوید که "آمریکا غلط می کند که بخواهد رژیم را عوض کند. این کار خود مردم عربستان است". اظهارات آقای شالگونی تا همین حد البته غنیمتی است. آقای شالگونی در میان سایر نیروهای "چپ انقلابی" در حکم یک چشمی در شهر کوران است. آنهای دیگر حتی تا همین حد پا پیش نمی گذارند و هر چه چشم اندازهای "جنبش توده ای سرنگونی طلب"شان کم سو تر می شود، به همان اندازه خود آنان رژیم چنجی تر می شوند.

با همۀ این تأکیدات، مجری برنامه متوجه تناقض موجود در این اظهارات می شود و این پرسش را به میان می کشد که آیا ایجاد این تغییرات از سوی آمریکا با آن اظهارات مبنی بر این که خود مردم عربستان باید با رژیم تعیین تکلیف کنند، در تناقض قرار ندارد؟ مجری گفتگو متوجه این است که اظهارات آقای شالگونی تأئید همان "رژیم چنج" معروف در لفافه است و انتظار دارد که آقای شالگونی مخالفت قاطع خود را با رژیم چنج اعلام کند تا خود او نیز در معرض این اتهام قرار نگیرد که تریبون در اختیار یک "رژیم چنجی" قرار داده است.

حقیقتا نیز استراتژیست محترم ما که در جریان گفتگو ضمنا بر "کمونیست" بودن خود نیز تأکید داشته است، مخالفت قاطع خویش را با رژیم چنج اعلام می کند و بیان می دارد که منظور وی از این آمریکا بتواند وهابیسم را از ساختار حکومتی عربستان پاک کند این نیست بلکه این است که آمریکا از این رژیم حمایت نکند، به آن اسلحه نفروشد و قس علیهذا.

این البته از اسرار پنهان آقای شالگونی است که چرا مردمی که می توانند با رژیم تعیین تکلیف کنند خودشان نمی توانند وهابیسم آن را از ساختار اجتماعی و دولتی حذف کنند؟ می توانند بمب را خنثی کنند اما نمی توانند چاشنی آن را در بیاورند؟ با همین منطق است که آقای شالگونی و سایر دوستان چپ ایشان از آمریکا و جامعۀ جهانی و امثالهم می خواهند که در مبارزه با ولایت فقیه و مبارزه برای لغو مجازات اعدام و غیره و غیره به مردم ایران کمک کنند، اما تغییر رژیم را به خود مردم ایران واگذار کنند. منطق زندگی روزمره اما کاملا متفاوت است. مردم کوچه و بازار این منطق را در ضرب المثلی بسیار کوتاه بیان کرده اند که "چونکه صد آمد نود هم پیش ماست". آقای شالگونی از دول فخیمۀ غرب می خواهد برای رسیدن به "نود" یاری برسانند، "صد" را خود مردم می توانند. این البته تناقضی صوری است. آقای شالگونی حقیقتا همان "صد" را هم از "جامعۀ بین المللی" انتظار دارد، فقط در بیان آن رودربایستی دارد.

اما در مورد عربستان قصۀ آقای شالگونی این بار خیالی تر از آن است که لازم باشد درباره چند و چون آن به بحث نشست. حتما خود ایشان در فرصتهای بعدی توضیح خواهد داد که تصورات ایشان از نقش سازنده آمریکا در تحول عربستان به یک کشور دمکراتیک تا چه حد واقعی است. در جهان واقعی اما به نظر میرسد که گویندۀ چنین اظهاراتی نه قانون جاذبه را می شناسد و نه بقای اصلح طبیعی را. لازم نیست شخص حتما به تناقضات رو به رشد سرمایه داری در سطح جهانی واقف باشد تا بداند که آرزوی ایجاد چنین تغییراتی در عربستان از سوی آمریکا فقط از یک ذهن خیالپرداز می تواند تراوش کرده باشد.

کافی است که شخص فقط نگاهی به تاریخ مناسبات بین ایالات متحدۀ آمریکا و عربستان سعودی بیندازد تا بداند که جسارت به ساحت مقدس خاندان سعود و خادمین حرمین هیچگاه حتی به ذهن دمکرات ترین رؤسای جمهور آمریکا نیز خطور نکرده است. حتی دمکراتیزاسیون جیمی کارتر نیز که بسیاری آن را چاشنی وقوع انقلاب در ایران قلمداد می کنند، پشت مرزهای شبه جزیرۀ عرب به پایان می رسید. حقیقتا چگونه می شد خواستار دمکراتیزاسیون خاندان سعود شد در حالی که خود این خاندان مجدانه در ترویج دمکراسی در سرتاسر جهان به ایفای نقش مشغول بود: از افغانستان تا اندونزی و فیلی پین و یوگسلاوی و حتی تا نیکاراگوئه که خرج معاش رزمندگان کنتراهای ضد ساندینیستش از صندوقهای شیوخ شبه جزیره تأمین می شد. آمریکا حتی در اوج دوران پرت و پلا گفتن اندر باب دمکراتیزاسیون خاورمیانۀ بزرگ نیز نه تنها کاری به عربستان نداشت، بلکه حکومت این کشور را یک رکن این دمکراتیزاسیون قلمداد می کرد. آقای شالگونی انتظاراتی را به میان می کشد که حتی در دوران کارترها و کلینتونها و اوباماها نیز قابل تصور نبود و حالا و در دوران ترامپی که هنوز جوهر قراردادهای پانصد میلیاردی اش با عربستان خشک نشده است باید تحقق یابند. معجزه البته می تواند واقع شود. والله اعلم.

اما از اینها که بگذریم اظهارات آقای شالگونی از نقطه نظر دیگری حائز اهمیتند و مضر به حال مبارزه طبقاتی. آقای شالگونی در اظهاراتش در باب مخالفت با رژیم چنج هم خلط مبحث می کند و هم عوامفریبانه خود را مخالف اصولی رژیم چنج دانسته و به این ترتیب با اعلام مخالفت اصولی با "رژیم چنج" خاک در چشم کارگران و کمونیستها می پاشد. نخست خلط مبحث ایشان.

قرار دادن تغییر رژیم در عربستان در شمار "رژیم چنج" چه از سوی مجری و چه از سوی آقای شالگونی یک خلط مبحث آشکار و ارائۀ تصویری وارونه از مناسبات دوران پسا جنگ سردی است. برخورد به موضوع تغییر رژیم در عربستان با همان انتقادات رایج به "رژیم چنج" و قرار دادن آن در کنار سیاستهای سرنگونی معطوف به عراق و سوریه و ایران، این تلقی را ایجاد می کند که گویا آمریکا در مناسباتش با هر دولتی چنین ابزاری را به کار می گیرد. به این ترتیب "رژیم چنج" به عنوان یک مفهوم سیاسی معین دوران معاصر از معنی تهی شده و می توان آن را به هر نوع تغییر رژیمی نسبت داد. مفهوم "رژیم چنج" اما از بار معین سیاسی و ایدئولوژیکی برخوردار است که خود به تنهائی تصویری از مناسبات بین المللی معاصر را به دست می دهد. در یک سوی این تصویر دول (تاکنون) متحد غربی قرار داشتند که خود را به حقوق و مناسبات بین المللی بازمانده از دوران جنگهای وستفالی و سپس منتقل شده به منشور سازمان ملل متعهد نمی دانستند و نمی دانند. آنها به عنوان پیروزمندان جنگ سرد خود را در مقام والی جهان قلمداد نموده و در سه دهه اخیر حقوق بین المللی را به هر نحوی که خود تشخیص می دادند تعیین کرده و اجرای آن را نیز با اهرمهای نظامی (ناتو) و اقتصادی (بانک جهانی، صندوق بین المللی، سویفت) و سیاسی (سازمان ملل و نهادهای وابسته به آن، ان جی او ها و غیره) به پیش می بردند. یک رکن این تحمیل سلطۀ جهانی حذف مراکز مقاومت در برابر، مخالفت با، و یا ایجاد اختلال در این سیادت جهانی قرار داشت و این روی دیگر تصویری بود که با رژیم چنج تداعی می شد و می شود. قضیه نه بر سر هر تغییر رژیمی، بلکه بر سر حذف دولتهائی بود که به هر دلیلی مانعی در برابر این آرایش جهانی به حساب می آمدند و می آیند.

"رژیم چنج" فقط تغییر رژیم نبود و نیست و در همین حد نیز محدود نمی ماند. اگر لازم بود، رژیم چنج تا حد نابودی زیر ساختهای حیات مادی کشورهای هدف نیز پیش می رفت و رفت. نگاهی به لیست قربانیان رژیم چنج به اندازه کافی گویای این تقابل جهانی است: گرجستان، اوکراین، یوگسلاوی، تایلند (سرخها)، هندوراس، برزیل و پروژۀ در دست اجرای ونزوئلا و مهم تر از همه آنها افغانستان و عراق و لیبی و سوریه. رژیم چنج یعنی این تصویر مشخص از جهان معاصر و نه هر تغییر رژیمی از بیرون. هیچ کس دستگیری نوریه گا در پاناما را در شمار این "رژیم چنج" ها قرار نمی دهد. به همین ترتیب است تغییر "رژیم" های اروپائی در سالهای دو دهه گذشته از دولتهائی کم یا بیش با سیاست مستقل به دولتهای پادوی آمریکا. در همه این کشورها هم سازمانهای امنیتی و اتاق فکرها و ان جی او های پرو آمریکائی به شدت در این "تغییر رژیم" نقش ایفا کرده اند. اما نه در فرانسه و نه در آلمان "تغییر رژیم" از شیراک و شرودر "ضد آمریکا" به سارکوزی تولۀ آمریکا و مرکل ضد روس را نمی توان رژیم چنج به حساب آورد. برخلاف موارد رژیم چنج، اینها تغییراتی اند در داخل خانوادۀ بزرگی که عنوان "جامعۀ جهانی" بر خود نهاده است. مورد عربستان نیز از همین نوع است.

عربستان کانونی از مقاومت در برابر یا اخلالگری در توسعۀ سلطۀ دول ترانس آتلانتیک نیست، ابزاری است در دست همین دولتها برای انجام کثیف ترین، رذیلانه ترین و خونین ترین کثافتکاریها. عربستان نه تنها در هیچ عرصه ای سلطۀ سرمایۀ مسلط غرب را به چالش نکشیده است، بلکه خود در جهت تحکیم این سلطه عمل کرده و می کند. دقیقا از همین رو نیز هست که کوچکترین قانون ضد ازدواج همجنسگرایان در فلان کشور آفریقا نزد اربابان غرب زیر ذره بین می رود اما در همان حال عربستان به عنوان عضو کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل انتخاب می شود. عربستان یک عضو ثابت قدم، قابل اعتماد و مورد وثوق "جامعۀ جهانی" است و نه یک دولت سرکش. و "رژیم چنج" رویکردی در مقابل دول سرکش است و نه در مقابل دولت کشوری دوست و برادر. شالگونی با وانمود کردن تغییر رژیم در عربستان به عنوان یک رویکرد "رژیم چنج"ی، آگاهگری نمی کند، مانع آگاهی بر وقایع جهان معاصر می شود.

اما این خلط مبحث تمام ماجرا نیست. ظاهرا آقای شالگونی آنقدر پایبند به اصول است که حتی در مورد عربستانی که خود او اذعان دارد که از مراکز اصلی پرورش کینه و نفرت و ترور مذهبی در جهان است، با تغییر قهر آمیز رژیم از خارج مخالفت می کند. چه لیبرال پیگیری. فقط معلوم نیست که چرا چنین لیبرالی هنوز هم خود را "کمونیست" می نامد. البته نه در همه جا، بلکه در استودیوهای کوچک رادیوهای اینترنتی خانوادۀ چپ.

رویکرد آقای شالگونی در موضعگیری نسبت به رابطۀ غرب با عربستان البته همان رویکردی است که وی در رابطۀ غرب با ایران نیز اتخاذ نموده و می نماید. او از غرب انتظار انجام تغییرات معینی را هم در عربستان و هم در ایران دارد. هنوز معلوم نیست که آیا الجزیره و بی بی سی عربی هم به جمع دعوت کنندگان از آقای شالگونی می پیوندند یا نه. اما در حوزۀ فارسی زبان ایشان در شمار مدعوین محترم دقیقا همان رسانه هائی است که سالهاست بر طبل رژیم چنج در ایران کوبیده اند و می کوبند. به ویژه در رابطه با سوریه به هیچ وجه نمی توان منکر نقش سازندۀ آقای شالگونی و دوستان ایشان در رادیوهای بی بی سی و صدای آمریکا شد. حقیقتا نیز حضور مداوم این مهمانان گرانقدر کمک شایانی به رسانه های مزبور کرده و در غنای مباحثات آنان بسیار مؤثر واقع شده است. آقای شالگونی در تمام مقدمات و صغری کبرا های مجریان محترم آن رسانه ها با آنان مشترک است. او از دول فخیمۀ آنان نیز همان انتظاری را در قبال ایران دارد که در قبال عربستان. اما او با رژیم چنج مخالفت می کند و سفت و سخت و محکم، نشسته بر صندلی بی بی سی، اعلام می کند که نخیر، مردم ایران خودشان باید سرنوشت خودشان را تعیین کنند و رژیم چنج "اخ" است. برای آن مجریان البته روشن است که اگر آقای شالگونی به وجود چنین قدرتی نزد مردم ایران اعتقاد داشت، پس در استودیوی آنان چه می کند که از قضا تمام نقشه و استراتژی شان تعیین سرنوشت مردم ایران است. کسی که مرتب در مهمانی خوردن کباب بره حاضر می شود و از گوشۀ کباب هم مزه مزه می کند، نمی تواند خود را مدافع سرسخت گیاهخواری معرفی کند. چنین کسی به جنبش گیاهخواری یاری نمی رساند، آن را بی حیثیت می کند و در خدمت کبابخواری قرار می دهد. در حقیقت چنین شخصی حتی گیاهخوار هم نیست. فقط گوشتخواری است شرمنده که ادای گیاهخواری را در می آورد. ژست ضد رژیم چنجی آقای شالگونی در ظاهر مخالفتی اصولی با رژیم چنج است. اما او فقط این را وانمود می کند. در حقیقت این یک مانور فرصت طلبانه است.

مشکل این مانور فرصت طلبانه فقط در ایجاد اغتشاش فکری در میان جنبشهای اعتراضی طبقاتی نیست. این یک روی سکه است. روی دیگر آن این است که مخالفت صوری با "رژیم چنج" از روی باصطلاح "اصولی ابدی" عملا امکانات مبارزه کارگران را نیز محدود کرده و تاکتیکها و سیاستهای معینی را از آنان سلب نموده و در مواردی حتی آنان را به مخالفت با تحولاتی می کشاند که از نظر ابژکتیو می توانند در خدمت انکشاف مبارزه طبقاتی قرار بگیرند. کسی که خودر مخالف اصولی هر گونه تغییر رژیم از بیرون معرفی می کند و مدام به ستایش عوامفریبانه از "تصمیم مردم"، "ارادۀ خود مردم" و امثالهم می پردازد، پیش و بیش از هر چیز شاخصهای تعیین کنندۀ سیاست طبقاتی را از دید پنهان نموده و آن را با مؤلفه هایی از قبیل "درون" و "بیرون" جایگزین می کند. چنین کسی در حال اشاعۀ فریبی در میان همان مردم است. فریبی که به ویژه در پائین ترین بخشهای همان مردم، در میان تودۀ کارگران و زحمتکشان، به مثابه دروغی مسموم کننده عمل کرده، دشمن طبقاتی آنان را هم سرنوشت آنان جلوه داده و نهایتا آنان را به زیر پرچم بورژوازی به مقابله با دشمن بیرونی هدایت می کند. چنین کسی فقط یک ناسیونالیست دو آتشه می تواند باشد.

در جهان واقعیت البته چنین مخالفت اصولی ای کمتر یافت می شود و اکثریت قریب به اتفاق مخالفین امروزی رژیم چنج نه تنها هیچ مخالفتی با آن "دشمن خارجی" ندارند، بلکه خود با همنوازی در ارکستر فراکسیونهای درونی اما مرتبط با "دشمن خارجی" در طبقۀ حاکم با طیب خاطر خواستار دخالت همان عاملان رژیم چنج در سیاست ایران هستند و خواهند بود.

با این حال منطقی که آنها فرصت طلبانه به کار می گیرند هیچ نیست مگر دعوت از توده های کار و زحمت، از استثمار شدگان و سرکوب شدگان به همبستگی با سودبران از استثمار و سرکوب کنندگان. دعوت از طبقۀ حکومت شوندگان به اتحاد با طبقات حاکم یا گروهبندیهای معینی از طبقۀ حاکم در برابر "دشمن خارجی". با چنین استدلالاتی است که آقای شالگونی زمانی آرزوی ریاست جمهوری رفسنجانی را هم داشت که در این منطق قرار بود با نرمش و کرنش در مقابل "جامعۀ جهانی" – یا همان "دشمن خارجی" - مانع پروژۀ رژیم چنج شود.

حقیقت این است که آقای شالگونی واقع بین تر از آن است که اصول را مبنای تعیین سیاست قرار دهد. خود او نیز می داند که تأکید بر این که "خود مردم با رژیم تکلیفشان را روشن می کنند" در مواقعی به معنای رها کردن همان مردم به زیر دست سلاخان خواهد بود. حقیقتا نیز مخالفت اصولی با رژیم چنج به معنای آن نیز خواهد بود که در قضاوت تاریخ قرن بیستم لشگرکشی متفقین به آلمان نازی و سرنگونی نازیسم هیتلری را باید محکوم کرد و هیچ چیز مضحک تر از این نیست. مردم آلمان دوران جنگ جهانی دوم یا نمی توانستند و یا نمی خواستند رژیم حاکم را سرنگون کنند. سرنگونی آن باید توسط دخالت از بیرون صورت می گرفت و حالت دیگری به هیچ وجه متصور نبود. همۀ اینها را آقای شالگونی قطعا تأئید خواهد کرد. با این حساب معنای واقعی ژست مخالفت اصولی با رژیم چنج در چیست؟

آقای شالگونی خواهد گفت که رژیم چنج یعنی تخریب ساختارهای اجتماعی، یعنی خونریزی. یا به عبارتی دیگر آقای شالگونی با آن رژیم چنجی مخالف است که کشوری را به عراق و لیبی و سوریه تبدیل کند. آن هم پس از وقوع واقعه. در خود سوریه آقای شالگونی این را به روشنی نشان داد. هم او بود که چند سالی از انقلاب مردم سوریه سخن می گفت و نظریۀ انقلاب در دیکتاتوریهای غیر وابسته را هم در دفاع از همان پروژۀ واقعی و در حال جریان رژیم چنج ارائه نمود: " خیلی ها با دلائل و انگیزه های متفاوت ، به کارگیری اصطلاح "انقلاب" در باره حوادث کنونی دنیای عرب را نمی پسندند و به جای آن از "شورشهای عرب" ، "بیداری عرب" ، "بهار عرب" و "ناآرامی های عرب" صحبت می کنند. بی آن که در اینجا به تفاوت های معنایی این اصطلاحات وارد بشوم ، یادآوری می کنم که من اصطلاح "انقلاب" را در این موارد ترجیح می دهم و آن را به تبعیت از ارنست مندل ، به معنای شورش سراسری شده در یک کشور به کار می برم. او می گوید: "شورش ها عموماً وقتی در سطح سراسری به هم می پیوندند ، به انقلاب تبدیل می گردند". آن زمان این امواج انقلاب بود که لیبی و سوریه را فراگرفته بود و " قذافی نیز از توطئه قدرت های غربی و همدستی آنها با القاعده یاوه می بافد"، امروز قذافی به دست همان القاعده و با حمایت تام و تمام هوائی و زمینی "جامعۀ جهانی" به قتل رسیده است و لیبی و صحرای آفریقا به جولانگاه القاعده و داعش تبدیل شده اند*. چه کسی یاوه بافت، قذافی یا شالگونی؟ لازم نیست برای تشخیص حقیقت طرفدار قذافی بود، کافی است که به حقیقت وفادار بود. تنها بعد از شش سال کشتار و ویرانی و قتل عام و جولان این ارتجاعی ترین نیروها است که آقای شالگونی به صرافت مخالفت با رژیم چنج افتاده است و از فرط شدت مخالفت با آن، این سیاست را حتی به عربستان هم بسط داده است. اگر این رژیم چنج ها مثل اوکراین واقع می شد، محتملا آقای شالگونی امروز اینچنین به این صرافت نمی افتاد. واقعا اگر آقای شالگونی مدیر یک بنگاه اقتصادی بود آیا می توانست بعد از این همه خطای استراتژیک کماکان بر سر پست خود باقی بماند؟

اما امروز آقای شالگونی در بررسی تحولات عربستان البته خواستار تغییراتی اساسی در ساختار حکومتی این کشور می شود اما صراحتا تأکید می کند که تغییر رژیم کار مردم خود عربستان است. ایشان از هول حلیم به دیگ افتاده است. درست هنگامی و در موردی صدای مخالفت ایشان با رژیم چنج بلند شده است که اتفاقا شاید از معدود نمونه های استثنائی حقانیت رژیم چنج از بیرون نیز باشد. حقیقتا آقای شالگونی نگران چیست؟ چرا با رژیم چنج در عربستان مخالف است؟ آیا از این می ترسد که دلارهای نفتی روانۀ عربستان شوند و در عربستان دستجات القاعده و داعش را به جان مردم بیندازند؟ اما این که احمقانه است. این خود عربستان بود و هست که با دلارهای نفتی اش در سرتاسر جهان دستجات ترور اسلامی و مراکز آموزش ارتجاع اسلامی را تأمین مالی می کند. آیا از تجزیۀ عربستان می ترسد؟ اما مگر چنین اتفاقی یکی از بهترین اتفاقات در جهان معاصر نخواهد بود؟ عربستان شاید در کنار آمریکا تنها کشوری در جهان معاصر باشد که تجزیۀ آن به زیان مبارزۀ طبقاتی تمام نشود و به طور قطع در خاورمیانه تنها کشوری است که اگر تجزیه شود هیچ زیانی از آن به مردم خاورمیانه نمی رسد که هیچ، منفعت فراوانی هم برای منطقه خواهد داشت. عربستان را حذف کنید، نه تنها دستجات ترور اسلامی دود می شوند، بلکه حتی مبارزه با بورژوازی رقیب منطقه ای آن نیز تسهیل خواهد شد. در مقابل عربستان است که ایران اسلامی سویس جلوه گر می شود. عربستان را حذف کنید، راه برای یک خاورمیانۀ متحد سوسیالیستی بازتر خواهد شد. به همین ترتیب آمریکا را از روی نقشه پاک و آن را با پنجاه کشور جایگزین کنید، خواهید دید که یکباره هزار پایگاه نظامی در سرتاسر جهان تعطیل خواهند شد. تجزیۀ آمریکا یعنی پایان یک امپراطوری که لاشۀ فربۀ خویش را از جسم و جان میلیاردها انسان تغذیه می کند. آیا معنای رژیم چنج در عربستان جز این خواهد بود که یکی از اصلی ترین ستونهای ارتجاع جهانی در یکی از بسته ترین جوامع به زباله دانی تاریخ سپرده و جای آن را چیز دیگری خواهد گرفت؟ حقیقتا چرا باید این چنین به مخالفت با رژیم چنج در عربستان برخاست؟

اصلا خود رژیم چنج در عربستان چه می تواند باشد؟ اگر آنی است که آقای شالگونی می گوید، یعنی حذف وهابیت از ساختار حکومتی و نظام اجتماعی عربستان، چرا باید چنین چیزی محکوم باشد؟ چه چیز می تواند جای آن را بگیرد که بدتر از آن باشد؟ یا شاید احتمال جنگ داخلی در عربستان آقای شالگونی را به صرافت چنین مخالفتی انداخته است؟ اما حتی در این صورت هم و علیرغم همۀ لطماتی که بر توده های مهاجر کارگر-برده در عربستان، و نه دار و دستۀ طفیلی شیوخ حاکم و ریزه خوارانشان، وارد می شود، در مقابل حذف شبکۀ گستردۀ جهانی ارتجاع وهابی سلفی و ترور اسلامی بهائی بسیار ناچیز خواهد بود. از همان اولین روز تغییر رژیم عربستان، مردم بوسنی و هرزگوین امکان بیشتری خواهند یافت تا از بختک شبکۀ مساجد عربستانی رهائی یافته و یک بار دیگر دست در دست صرب و کروات و مونته نگروئی به رهائی مشترک خویش بیندیشند. از همان لحظۀ اول رژیم چنج در عربستان، تودۀ گله وار امت اسلامی اندونزی که روز به روز سایۀ سیاه خویش را بر این کشور 200 میلیونی گسترده تر می کند، ضربه ای کاری خواهد خورد، مردم فیلی پین نفس راحت تری خواهند کشید و حتی بولیواریستهای ونزوئلا نیز کمی از شر فشار خورد کنندۀ عربستان بر قیمتهای نفت در بازارهای جهانی خلاصی خواهند یافت. بگذریم از آفریقا که چنگال خونین عربستان تا عمق زوایای آن گسترش یافته است. حقیقتا چرا باید مخالف رژیم چنج در عربستان بود؟ به ویژه این که چنین رژیم چنجی بر خلاف تصور آقای شالگونی به احتمالی بسیار قوی در چهارچوب کاخهای همان خاندان آل سعود حل و فصل خواهد شد. آیا ملک سلمان را کنار می گذارند و بن نایف یا بن عبدالعزیز را به جای آن می گذارند؟ باشد، بگذارند. حتی اگر اینها هیچ فرقی هم با ملک سلمان و پسر عزیز دردانه اش نداشته باشند، حتی اگر کمی هم بدتر باشند – خیلی بدتر نمی توانند باشند -، باز هم نفس بی ثباتی در عربستان می تواند به نفع بشریت تمام شود و به احتمال قریب به یقین به زیان بشریت نخواهد بود. در یک کلام، بگذار گرگها همدیگر را بدرند. مسلمانان می گویند: ز هر طرف کشته شود به سود اسلام است. به ما چه؟

مشکل آقای شالگونی مشکل کسانی است که خیال می کنند می توانند در آب شنا کنند اما خیس نشوند. بر خلاف آقای شالگونی، اساس انتقاد کمونیستی به رژیم چنج نه جنگ و خونریزی است و نه حتی تخریب ساختارهای اجتماعی به خودی خود. همۀ این فجایع در جریان یک انقلاب نیز می توانند واقع شوند. آنچه مبنای سیاست کمونیستی را در این زمینه تعیین می کند و شاخص تعیین کنندۀ مخالفت و یا حتی در مواردی موافقت با رژیم چنج است، مثل همۀ عرصه های دیگر سیاست، فقط و فقط در یک چیز خلاصه می شود: تأثیر واقعه بر انکشاف مبارزه طبقاتی و باز یا بسته شدن چشم اندازهای انقلاب اجتماعی. آقای شالگونی همین را نمی تواند بفهمد. مثل هر خرده بورژوای دیگری.

5 مرداد 96

27 ژوئیه 2017

* تا جائی که به خاطر دارم آقای شالگونی شبیه همین مواضع را در قبال کودتای رژیم چنج اوکراین نیز اتخاذ کرده بود. متأسفانه لینک گفتگوها و مطالبی که از آقای شالگونی درباره تحولات اوکراین منتشر شده بودند در سایت راه کارگر یا موجود نیستند یا موجودند اما مطلب حذف شده است. با این حال گزیدۀ مطالب راه کارگر در زمینه تحولات اوکراین و شرکت دوستان محترم راه کارگری در کارزار روس ستیزی و وجد و شعف آنان از انقلاب اوکراین را در تقریبا کلیه مطالب منتخب این سایت می توان مشاهده کرد. به ویژه مطالعه مطالب تروتسکیست کبیر، آلن وودز، حاوی درسهای آموزنده ای است.

Comments (4)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
  1. طاهرخانی

از زمره این نیروهای چپ طرفدار امریکا یکیشم سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران است که از حمله امریکا وغرب به لیبی پشتیبانی کرد و در این رابطه بیانیه داد تحت عنوان پیرامون قطعنامه ۱۹۷۳ شورای امنیت سازمان ملل در باره ی لیبی که اکنون از سایت خودش حذفش کرده ولی در آرشیو اخبار روز هنوز موجود است و اینم لینکش.
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=36990

  Attachments
  1. سیاوش

آقا رضا منظور شما دفاع از شالگونی است یا تخطئه او؟ یعنی گفتارهای او به اندازه ی یک ظرف شستن یا قدم زدن در پارک ارزش برخورد ندارند؟

  Attachments
  1. رضا

چرا وقت خود را تلف می‌کنید؟ بروید توی یک پارک قدم بزنید، یا کتاب خوبی بخوانید، یا به همسر و بچه‌تان برسید یا اگر مجردید ظرف‌های کثیف‌تان را بشورید. این چه کاری است که در کمین بنشیندید تا یک نفر دیگر، که دوستش ندارید، حرفی بزند، و شما آن را بهانه قرار دهید برای یک مقاله بلند. این شد تدارک کمونیستی؟

  Attachments
  1. سیاوش

آقای شالگونی تقریبا یک سال پیش در جریان ورود روسیه به درگیری های سوریه برای تخطئه پوتین گفت: پوتین بره ماستش را بخوره. حالا باید سؤال کرد: چه کسی ماستش را خورد؟ پوتین یا شالگونی؟

  Attachments
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

Notice: Trying to get property of non-object in /var/www/web5/html/tadarokJoomla38/modules/mod_k2_content/mod_k2_content.php on line 50
  • در ستایش کمونیزم
    نوشتۀ
    در ستایش کمونیزم شعری از برتولت برشت   عاقلانه است و هر کس آنرا میفهمد. ساده است. توئی که استثمار گر نیستی تو میتوانی آنرا درک کنی. به نفع توست جویای آن باش. ابلهان آنرا ابلهانه مینامند. کثافتها کثیفش میخوانند.…
    Be the first to comment!
  • سرودی برای آش
    نوشتۀ
    شعری از برتولت برشت   سرودی برای آش   زمانی که دیگر آشی برای خوردن نداری آیا میخواهی از خود دفاع کنی؟ تو بایست نظم موجود را   از بنیاد، زیرو رو شخمش زنی تا زمانی که تو آش خود…
    Be the first to comment!
  • منتظر چه هستید؟
    نوشتۀ
    شعری از برتولت برشت  منتظر چه هستید؟ اینکه کرها پای صحبت شما بنشینند؟ اینکه سیری ناپذیران چیزی به شما ببخشند؟ اینکه گرگها به شما غذا دهند بجای آنکه ببلعندتان. ببرها ازسر مهربانی از شما دعوت کنند دندانهایشان را بکشید !…
    Be the first to comment!
  • رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید
    رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید پلیتزا تصمیم گرفت "بزرگترین مانیفستی که پرولتاریای ایتالیایی می تواند بین قرن نوزدهم و بیستم میلادی داشته باشد" را به تصویر بکشد. هدف او این بود که "رودخانه را خروشان تر و غیر قابل کنترل تر" و آن را "به…
    Be the first to comment!
  • سهم ما از زندگی
    نوشتۀ
    اسمش ساموئل بود و سفیدی چشماش همیشه به سرخی میزد. آدم یه جورائی ترس داشت تو چشماش خیره بشه، آخه اگر قراره یکی سیاه پوست باشه خوبه که سفیدی چشماش خیره کننده باشه اما چشمای ساموئل سرخ بود. نمیدونستم که…
    Be the first to comment!
ادامه...

صدا و تصویر