نظر خوانندگان

با رضا موافقم.... توضیح سایت: با تشکر از اظهار نظر شما. ا...
به "زنده باد سوسیالیسم" این که دست اندرکاران واقعه چه می...
سعید عطاپور عزیز، یا تو منظور من را متوجه نمیشوی یا من م...
رستمی عزیز، شما وقتی تفاوت کامنت با بیانیه را متوجه نیس...
زنده باد سوسیالیسم گرامی، حداقل در همین چند هفتۀ اخیرم...
به اکبر، یک پیشنهاد: من با منطق شما به ماجرا نگاه می کنم...
رفقای تدارک این اکبر را دست کم نگیرید. درسته شکسته نفسی ...
سعید عطاپور عزیز، کار درستی نیست که نیت خوانی میکنی. من ...
عطاپور عزیز، خدمتتان عارض شوم که اگر صحبتی دربارۀ مضمو...
دوست عزیز اکبر، ممنون بابت انتقادات و تدکرات شما. اما س...
امیر عزیز، دفاع بد از دشمنی بدتر است. آیا همه تیترهایی ک...
جناب عطاپور، بله سال‌هاست حرفتان را زده‌اید. بنابراین...
درست است که شکل انشایی نوشته غلیظ است ولی محتوی سیاسی ا...
دوست گرامی اکبر، ما سالهاست که در مورد سیاستهای روژاوا ...
دوستان! بیانیه دادن به معنای داستان‌سرایی نیست. در بیا...
دوست و یا شاید هم رفیق عزیز عبدی این که نوشتم پاسخ کوتاه...
آقای شفیقِ گرامی این نام را در کامنتِ دوم هم به کار برد...
دوست ناشناس عزیز، خیلی کوتاه به برخی از نکات کامنت شما ...
سلامِ مجدد عدمِ استفاده از نامِ واقعی یک ضرورت بود ولی ...
دوست ناشناس با سلام. قبل از هر چیز توصیه میکنم کامنتهای...

مقالات

کتاب

یکشنبه, 07 شهریور 1395 17:07

قمار سنگین روژآوا

نوشتۀ: بهمن شفیق
Rate this item
(0 votes)

چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که معاون رئیس جمهور آن در سفر به ترکیه در فرودگاه آنکارا مورد استقبال معاون شهردار آنکارا قرار گرفت.

نه. افاقه نکرد. تمام تضمینها مبنی بر این که آمریکا به پایگاه اینجیرلیک نیازی ندارد و روژآوا قادر به تأمین نیازهای آمریکا به پایگاههای نظامی است، بی فایده بود. تمام اعلام وفاداری ها به دمکراسی و وعده و وعیدها به بهبود "دمکراتیک" امور بر مبنای نورمهای "جامعۀ جهانی" و تمام تعهدات دیپلماتیک به دول معظمۀ غرب و در رأسشان دولت آمریکا، بی فایده بود. ارتش ترکیه به همراهی 1500 "شورشی سوریه" در یورشی برق آسا تقریبا بی آن که گلوله ای شلیک کند، شهر جرابلس در غرب رودخانۀ فرات، شهری که داعش روزها قبل رزمندگان خود و خانواده هایشان را از آن خارج کرده بود، را به تصرف خود در آورد و روز سیاهی را برای روژآوا رقم زد. روزی که شاید سرنوشت دولت خودگردان روژآوا را برای همیشه رقم بزند و آن را به دفتر خاطرات تاریخ بسپارد.

همۀ اینها در شرایطی واقع می شد که فقط یک روز قبل از آن کردهای روژآوا سرمست از پیروزی خیره کنندۀ خویش بر ارتش سوریه در حسکه و با اعلام خروج ارتش سوریه از این شهر، کنترل کامل آن را به دست گرفته بودند. بین آن "پیروزی" چشمگیر و این شکست هولناک کمتر از بیست و چهار ساعت فاصله بود. در آن پیروزی ارتش ظفرمند متحد وفادار روژآوا، ارتش آمریکا، دوش به دوش مبارزان کرد ایستاده بود. همچنان که تصرف منبیج و آزادسازی آن از دست داعش تنها به یمن بمبارانهای سنگین نیروی هوائی "ائتلاف ضد تروریستی" (زکی!!) به رهبری آمریکا امکانپذیر شده بود. حملاتی که به اذعان خود رسانه های غربی نیز قربانیان زیادی از میان غیر نظامیان از خود به جا گذاشته بود. اکنون همه چیز برای دولت خودگردان آنارشیستهای بوکچینی روژآوا در بهترین وضعیت قرار داشت. سران روژآوا یک بار دیگر نشان دادند که با تمام جد و جهدشان در فراگیری آنارشیسم آنتی کمونیستی استاد بوکچین، از کمترین درایت لازم برای درک جنگهای نا متقارن جهان مدرن و رهبری جنبشی در دل شرایط متلاطم جهان امروز برخوردارند. آنها نشان دادند که تمام ژستها و ادا اطوارهای مدرنیستی واحدهای زن و مرد "دفاع مردمی" تنها پردۀ ساتری بود بر همان پیشمرگایتی فرصت طلب و عقب مانده عشیره ای که از سیاست فقط دو چیز را می فهمد: اول کالاشنیکوف و دوم تبدیل شدن به دنبالچۀ این یا آن قدرت بزرگ منطقه ای یا جهانی. فرقی هم نمی کند که نام سازمان رهبری کننده اش چه باشد. حزب دمکراتیک مردم کردستان سوریه یا حزب دمکرات کردستان ایران یا اتحادیه میهنی یا کومه له. و این بار نیز همان سرنوشت تراژیکی در انتظار جنبشی از کردها در گوشه ای از خاورمیانه است که از تمام جنبشهای کردی تاکنونی امروزی تر و مدرن تر به نظر میرسید، در جوهرش اما همان جنبش ملی کردایتی باقی مانده بود. پس از عملیات برق آسای ارتش ترکیه در تصرف جرابلس، و پس از این که معلوم شده بود آقا بالا سر عزیز روژآوا، پیاده نظام تحت الحمایه خودیش یعنی واحدهای دفاع مردمی یپگ (YPG) را به ثمن بخس به ترکیه قلدر فروخت، کامنت نویسی مأیوس در مجادله ای به زبان انگلیسی نوشته بود: "کردها دوستی به جز کوهستان ندارند". بیچاره راست گفته بود. اما این سرنوشتی بود که خودشان برای خودشان برگزیدند.

"اشتباهات" روژآوا و رهبری اش یکی و دو تا نبودند و نیستند. از همان آغاز نا آرامیها در سوریه و در حالی که در مناطق کرد نشین کمترین تشنج بین ارتش سوریه و کردها وجود داشت و در شرایطی که ارتش سوریه دو فاکتو به عنوان قدرت حفاظتی برای همین مناطق نیز عمل می کرد، واحدهای رزمی دفاع مردمی روژآوا که توسط پ ک ک شکل گرفتند، سیاست خوابیدن در لابلای شکافها را در پیش گرفتند و زمانی که نخستین تصاویر بریدن سر سربازان سوری توسط دستجات اسلامی و ارتش آزاد سوریه به جهان مخابره می شد، کردها منفعلانه به تماشای جنایت نشستند و درایت خویش در "حفظ آرامش در مناطق کردنشین" از طریق عدم ورود به جنگ با مزدوران تا دندان مسلح عربستان و ترکیه و غرب دمکراتیک را ستودند. درایتی که قرار بود زمینه های سیاسی را برای کردستان خودگردان فراهم کند. قیصریه در حال آتش گرفتن بود و کردها به فکر دستمال خویش بودند. همه و هر کس که در جنگ خونین سوریه پا به میدان می گذاشت، به فکر تغییر آرایش خاورمیانه و پایان دادن به نقشه ای بود که میراث صد ساله سایکس-پیکو به حساب می آمد، کردها هم به نوبۀ خود. با این تفاوت که اگر برای دیگران این تغییر ژئوپلیتیک خاورمیانه طرحی عمومی برای تغییر کل آرایش سیاسی منطقه بود، برای کردها این به منزلۀ اصلاحی در نقشۀ به جا مانده از نظم پس از جنگ جهانی اول بود که در آن فقط جای دولتی به نام کردستان خالی بود. این و تنها این، قطب نمایی بود که عمل سیاسی دستجات کرد را رقم می زد.

هیچ درجه از تأکید بر خودگردانی و نظم کانتونی امور، نمی توانست هدف واقعی کردها را بپوشاند. و بدیهی بود که در میانۀ نفرت مذهبی و قومی ای که تا مغز استخوان خاورمیانه نفوذ کرده بود، پروژۀ روژآوا خود نمی توانست جزئی از این نفرت و کینه ورزی نباشد. در حالی که خاورمیانه به طور کلی و سوریۀ خونین به طور مشخص به نیروئی نیاز داشت که چشم اندازهای نظمی نوین و فراتر از کینه ورزی های ملی و قومی و مذهبی را نمایندگی کند، روژآوا کردستان آزاد را هدف خود قرار داده بود و به این وسیله خود را از تمام امکاناتی که پروژه ای اجتماعی برای رهائی خاورمیانه بدان نیاز داشت محروم می کرد و بقای خود را هر چه بیشتر به حمایت قدرتهای بزرگ بازیگر در جنگ خونین سوریه گره می زد. در تراژدی کوبانی این سرنوشت برای همیشه با چسبیدن به واحدهای نخبۀ رزمندگان انگلیسی و آمریکائی و با اتکاء آشکار به بمباران های "ائتلاف ضد تروریستی" رقم خورد. روژآوا از همان زمان که کوبانی را نجات داد، به عنوان پروژه ای خاورمیانه ای مرده بود. این اکنون دیگر پروژه ای بود که تحقق آن فقط به همت غرب بستگی داشت. همانطور که موجودیت اسرائیل به عنوان پدیده ای غیر خاورمیانه ای تنها با اتکاء به غرب متحقق شد.

تاریخ می رفت تا تکرار شود. یک بار دیگر دورنمای دولتی کارگزار غرب در خاورمیانه با وجهه پروژه ای "مترقی"، "خودگردان" و شبه سوسیالیستی در خاورمیانه ظاهر می شد. همچنان که در اسرائیل نیز در آغاز کار تحقق سوسیالیسم خودگردان کیبوتصها به عنوان پردۀ ساتری برای شکلگیری دولتی راسیستی و میلیتاریستی عمل می کرد. تفاوت در این بود که سران روژآوا اصلا نفهمیدند که ژئوپلیتیک جهان در حال تغییراتی بنیادی بود و قدرتی که قرار بود تضمین کنندۀ پروژۀ آنان باشد، اکنون قدرتی بود شکننده و در حال افول. آنها امیدهای خود را به ستاره های پرچم آمریکائی گره زدند که در هیأت هیلاری کلینتون "تغییر محور به سمت آسیا" را برای مقابله با عروج غیر قابل پیشگیری چین بر منشور سیاسی خود نوشته بود تا بتواند در هیأت اوباما خاورمیانه را با "هدایت از پشت صحنه" شکل دهد. ناهمزمانی روژآوا دقیقا در آن بود که زمانی به غرب چسبید که چسب غرب در خاورمیانه در حال وا رفتن بود. روژآوا از اینجا رانده و از آنجا مانده شد. پیوندهای خود را با تودۀ مردم غیر کرد خاورمیانه گسست و جائی برای خود باز نکرد تا با قدرت آتش آمریکا این جا را برای خود باز کند و هنگامی که گلوله های آمریکائی در لوله ها گیر کردند، کار روژآوا به سر رسید.

اما حقیقتا چگونه شد که ظرف فقط چند روز آن پیروزی بزرگ به چنین شکست هولناکی بدل گردید؟ چه شد که حرکت به سمت غرب فرات و یکپارچه کردن کانتونهای کرد نشین غرب و شرق سوریه یک باره به بایگانی سپرده شد و اکنون واحدهای دفاع مردمی "یپگ" ناچار به واگذاری شهرهائی می شوند که "خود" تسخیر کرده اند. آن هم واگذاری به دولت ترکیه، این دشمن خونی پروژۀ کردستان آزاد در خاورمیانه؟ چه شد که ترکیه ای که سالها برای ورود به سوریه و ایجاد "منطقۀ حائل" خویش در آن (یا همان اشغال شمال سوریه) به این در و آن در می زد اینچنین یکباره و بدون هیچ واهمه ای دست به عمل زده است؟ کدام تحولات چشم سران روژآوا را خیره کرد و مانع از تشخیص بلای در حال نزول گردید؟

تیر خلاص بر شقیقۀ پروژۀ روژآوا هنگامی شلیک شد که ژنرال تاون سند، فرمانده نیروهای آمریکائی در عراق و سوریه، به نیروی هوائی سوریه و روسیه هشدار داد که در صورت نزدیک شدن به مواضع نیروهای تحت حمایت آمریکا، هواپیماهای آمریکائی به سوی سوری ها و روس ها شلیک خواهند کرد. هشداری که همه چیز را عوض می کرد. اکنون این آمریکا بود که تمام قد از یک سو به تحریک کردها و باز کردن جبهه ای از سوی آنان در مقابل ارتش سوریه دست می زد و از سوی دیگر تحت عنوان ائتلاف ضد تروریسم به کشوری هشدار می داد که خود بدون هیچ مجوزی نیرو به خاک آن ارسال کرده بود. هشدار تاون سند بدترین سناریوها را در مقابل منطقه و مهم تر از آن در مقابل بلوک رقیب قرار می داد. یا دولت سوریه و هم پیمان رسمی و قانونی آن روسیه بر علیه نیروهای آمریکائی وارد عمل می شدند و به این ترتیب کابوس رویاروئی آمریکا و روسیه با تمام نتایج غیر قابل پیش بینی آن به واقعیتی عملی بدل می گردید و یا برای این دولت و متحدش راهی به جز عقب نشینی از مقابل نیروهای ظفرمند روژآوا باقی نمی ماند که در شرایط جدید به سرعت برق الباب و جرابلس و سایر شهرهای مناطق شمالی سوریه را نیز اشغال نموده و منطقۀ یکپارچۀ مینی دولت روژآوا را (در کنار اسرائیل به عنوان ایالت پنجاه و دوم آمریکا) ایجاد می نمود. کابوسی نه کمتر وحشتناک برای سوریه و روسیه و همچنین برای ایران و ترکیه ای که هنوز درگیر تسویه حساب با کودتائی نافرجام است. کودتائی که لااقل تا این اندازه دخالت آمریکا در آن آشکار شده است که سفارت این کشور از آن به عنوان "خیزش در ترکیه" نام برده بود.

اگر تردیدی هم برای سوریه و روسیه و ایران در باز کردن راه برای ترکیه وجود داشت، ژنرال تاون سند این تردید را برطرف کرد. بسیار خوب، میخواهید شلیک کنید؟ بفرمائید. این نیروئی است که قرار است بساط رزمندگان شما در هم بپیچد. به سوی این نیرو شلیک کنید، هواپیماهای ترک را پائین بکشید، تانکهای آرتش ترکیه را با موشکهای تاو هدف قرار دهید و ضمنا فراموش نکنید که فاتحۀ ناتو را هم بخوانید. این نتیجۀ منطقی هشداری بود که راه را برای ترکیه باز کرد و پروژۀ روژآوا را به خاک سپرد. برای ایران و روسیه و حتی سوریه، معامله کردن با ترکیه اردوغان صد بار گواراتر از معامله کردن با یک ناتوی متحد است. روژآوا خیال میکرد که به توپها و موشکهای آمریکائی تکیه دارد. این البته در عرصۀ جدال با داعش درست بود. اما روژآوا هرگز نفهمید که پیشرویهایش را مدیون توازن قوائی بود که از قضا با ورود روسیه به عرصۀ جنگ سوریه شکل گرفته بود. این توازن قوا بود که ترکیه را آچمز می کرد. بر هم زدن همین توازن قوا دقیقا همان کار را با خود روژآوا و حامی آمریکائی اش کرد. این آنها هستند که آچمز شده اند.

****************

چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که معاون رئیس جمهور آن در سفر به ترکیه در فرودگاه آنکارا مورد استقبال معاون شهردار آنکارا قرار گرفت.

یک پروژۀ رهائیبخش تنها با چشم اندازی از خاورمیانه ای متحد می توانست از دل تلاطم سوریۀ خونین راه خود را باز کند. این کار را باید آغاز کرد. رؤیای یک خاورمیانه سوسیالیستی بر متن تحولات فاجعه بار امروز البته غیر واقعی به نظر می رسد. اما همین رؤیای غیر واقعی صد بار واقعی تر از تصور این است که بدون چنین چشم اندازی خاورمیانه رنگ صلح و سعادت و آرامش به خود خواهد دید.

بهمن شفیق

7 شهریور 95

 

28 اوت 2016َ

Read 2780 times Last modified on جمعه, 12 شهریور 1395 14:56

Comments (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

سیاست

یادداشتها

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

اعتصاب قدرتمند 180 میلیون کارگر در هندوستان

ملتها، مثل بچه ها، در آرزوی تحقق پیش بینی ها هستند. آنها باید قواعد را بدانند. ایالات متحده مثل والدین است. کشورهای دیگر برای هدایت در اجرای قواعد به آن نگاه می کنند

واشنگتن پست، 15 ژانویه 2019

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر