نظر خوانندگان

دوست و یا شاید هم رفیق عزیز عبدی این که نوشتم پاسخ کوتاه...
آقای شفیقِ گرامی این نام را در کامنتِ دوم هم به کار برد...
دوست ناشناس عزیز، خیلی کوتاه به برخی از نکات کامنت شما ...
سلامِ مجدد عدمِ استفاده از نامِ واقعی یک ضرورت بود ولی ...
دوست ناشناس با سلام. قبل از هر چیز توصیه میکنم کامنتهای...
چند موضوع: ۱- فرض کنیم دارایی‌های شرکت هپکو دو هزار میل...
سلام، ممنونم از دقت نظر شما و پیشنهاد جالبی که مطرح کرد...
رفقای عزیز ! در ترجمه ؛ پیشنهاد می شود به جای : « تا همان ...
امین خ عزیز. با درود و عرض معذرت از اینکه دیر پاسخ می دهم...
کامران، اشتباه می کنید. آن بخش از سخنرانی بهمن شفیق که ب...
ممنون از توضیحات شما ولی من باز هم متوجه نشدم.مگر هر کسی...
وحید صمدی من فرق دو موضوعی که شما مطرح کردی را می فهمم. ک...
کامران، معلوم است که کارمندان رده پایین سپاه و بسیج و پ...
وحید صمدی نوشتی: ( پس حتما کارمندان رده پایین ارتش و قوه ...
امین خ عزیز با سپاس برای پرداختن به این موضوع بحث مفصلی ...
با درود و تشکر بحث تمایز بین کار ساده و مرکب و یا تمایز ک...
بهمن ت. نخست اینکه پارت نیست و بخش است. کامنت نیست و نظر ...
آقای کامران، مغلطه نکنید. خود شما چند ساعت قبل از آن حیا...
اول از همه لعنت بر پدر و مادر هر کس با موسوی متحد شد. دوم ...
کامران، شرم برای چه؟ شما از موضعی دیگر به جهان نگاه می ک...

مقالات

کتاب

چپ و آموزش رایگان

نوشتۀ: بهمن شفیق

گفتاری در زمینه تشدید تضادهای طبقاتی، نقش چپ در منفعل نمودن جنبش کارگری در برابر تعمیق سرمایه داری عنان گسیخته بازار آزادی، فراهم آمدن زمینه های طرح مطالبات پایه ای طبقاتی و تلاش چپ در مسخ این مطالبات و تبدیل آن به زیر مجموعه ای از جنبش ضد رژیمی

بهمن شفیق

27 تیر 98

19 ژوئیه 2019

 

ضمیمه: بیانیه شورای بازنشستگان ایران 

ادامه سیاست خصوصی سازی آموزش!

سواد وآموزش نه یک حق فردی و اجتماعی، بلکه یک عرصه سودآوری در تسلط بازار شده است.

رئیس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی وزارت آموزش و پرورش درباره تغییرات شهریه امسال مدارس غیردولتی گفت: تقریبا شهریه‌ها مانند سال گذشته است، اما با توجه به شاخص‌ها ، متناسب سازی شده است.

"متناسب سازی با شاخص ها" اسم رمز بالا بردن شهریه های مدارس غیر انتفاعی ست که در اجرای سیاستهای کم کردن از مدارس دولتی و افزایش مدارس خصوصی ، هر ساله با توجه با "شاخص ها" میزان شهریه ها هم "متناسب سازی" میشوند تا بدینوسیله چرخه سودآوری این بخش از سرمایه هم تضمین شده باقی بماند.

اساسا" سوادآموزی در سیستم سرمایه داری با رشته های مختلف تحصیلی و ایجاد امکانات و زیر ساخت هایش ، برمبنای نیازهای تکنیکی تولید و عرصه های سودآوری سایر بخشها ، تعیین و ساماندهی میشوند. تحصیل و آموزش بخشی از چرخه تولید و خدمات آن است. تاسیس مدارس مدرن در سرمایه داری بخشی از کارخانه و سایرنهادهای سرمایه است. بدینجهت نیروی کار شاغل در این عرصه یعنی آموزگاران و سایر پرسنل مرتبط، بعنوان نیروی کارمزدی برای سرمایه  تولید ارزش افزوده میکنند چرا که این آموزش اساس باروری و توانائی نیروی کاری محسوب میشود که بعداً درجایگاه یک محصول و یک کالا مبنای ارزش مصرف و مبادله قرار میگیرد. ارزش تحصیلات و مدرک درجامعه از همین جایگاه ست. "مدرک"، توانائی نیروی کار را برای چانه زنی در فروش به کارفرما ، در موقعیت بالاتری قرارمیدهد. از همین جا دلیل تولید پایان نامه ها و فروش دکترا در سیکل سودآوری بازار معنی پیدا میکند.

آشکارترین دستبردی که در مقیاس اجتماعی صورت میگیرد این است که "بازارآزاد"،هزینه این آموزش را که نیاز اولیه خودش و پیش شرط تولید سرمایه داری ست، بر گردن طبقه مزد بگیر جامعه میندازد.

 آموزش خصوصی یا به تعبیری "غیر انتفاعی"، یعنی هزینه آموزش ازجیب مردم، منافع و عایداتش متعلق به طبقه سرمایه دار!!

به بیانی دیگر طبقه سرمایه دار حاضر نیست که تامین نیازها، پیش شرط های سودآوری و بقای خودش را توسط خود ویا دولت متبوعش متقبل شود.

آموزش و تحصیلات از اولین سالهای کودکی تا آخرین مراحلی که هرانسانی مطالبه و اراده میکند، باید بصورت رایگان توسط جامعه و با شرایط یکسان برای همه شهروندان باشد. قرار دادن این حق طبیعی انسانها در چرخه سودآوری سرمایه، بمعنای انتقال هزینه ها بر گرده مردم از یکطرف، و محروم کردن خانواده های طبقه مزد بگیر از ادامه آزادانه و داوطلبانه برای کسب علم و دانش است.

آموزش رایگان برای همه، در همه مقاطع تحصیلی

 

شورای بازنشستگان ایران

22/2/1398

Comments (8)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
  1. وحید صمدی

امین خ عزیز. با درود و عرض معذرت از اینکه دیر پاسخ می دهم

متاسفانه در یک کامنت کوتاه نمی توان بحث جامع و مانعی در باره این موضوع ارائه داد. و تنها می توان گوشه هایی از بحث را باز کرد.

اما در ارتباط با مواردی که ذکر کردید جای این سؤال باقی است:
اگر کارمندی که با کامپیوتر کار می کند کارش کنترل امنیتی جامعه در یک دستگاه اطلاعاتی باشد چه؟ آیا این هم ‏کارگر است و در حال تولید ارزش اضافی است؟ یا معلمی که کارش نه پرورش کارگران آینده بلکه تربیت الیت و ‏حاکمان آینده است چه؟
در بسیاری از کشورها قشر بزرگی از معلمان با شغل دولتی و ثابت وجود دارند که جزیی از سیستم آموزشی و ‏بوروکراتیک طبقه حاکم هستند. این ها همچون پلیس کارمند دولت هستند. نه تنها مثلا همچون معلم یک آموزشگاه ‏خصوصی برای صاحبکارشان ارزش اضافی تولید نمی کنند (که در این مورد هم باید با دقت بیشتری به موضوع پرداخت) بلکه مصرف کننده ارزش اضافی هم هستند. یعنی بخشی ‏از کل ارزش اضافی را که مثلا به صورت مالیات به دولت پرداخت می شود به عنوان حقوق دریافت می کنند. کار ‏اصلی این قشر، در کنار آموزش کارگران و غیرکارگران آینده، حفظ و بازتولید و اعمال سیستم آموزشی و ‏ایدئولوژیک مسلط است.‏
در گذشته هم تلاش های زیادی صورت گرفته که از کارگر تعاریفی اسکولاستیک ارائه شود بدون آنکه این طبقه را ‏به عنوان پدیده ای تاریخی مورد نظر قرار دهند. شما می گویید "مگر هر کسی که با ابزار کاری که در مالکیت کس ‏دیگری است کار میکند و موجد ارزش اضافی میشود کارگر نیست؟". در کاپیتال مارکس جای چنین تعاریفی را بررسی مادی- ‏دیالکتیکی و تاریخی شکل گیری طبقه کارگر و تکامل آن گرفته است.‏
طبقه کارگر از میان اقشار وسیع سلب مالکیت شده و بی خانمان دوران افول فئودالیسم و در جریان رشد نیروهای ‏مولده و شکل گیری سرمایه داری بوجود آمد. گروه هایی از انسان ها که دیگر نه به زمین و نه به زمیندار تعلق ‏داشتند و در جستجوی معاش و پناهگاهی بودند، و از این جهت آزاد محسوب می شدند و می توانستند این بار تحت ‏جبرهای اقتصادی برای تولید مازاد به کار گرفته شوند. این تولید مازاد ارزش اضافی نامیده می شود و به دلیل خصلت ویژه اش که توضیح دهنده نظم ‏تولیدی جدید است از تولید مازاد در دوران پیش از سرمایه متمایز می گردد.
طبقه حاکم جدید هم در این دوران با به ارث بردن بخشی از بوروکراسی، ارتش و قوه نظمیه و قضاییه ی اشرافیت ‏پیشین بر جامعه مسلط شد و کار سازمان دادن جامعه و طبقات، و بازتولید اقشار مدرن را عهده دار گردید. هم اکنون ‏نیز طبقه و دولت حاکم، این دستگاه اداری و آموزشی را که نه تولید کننده ارزش اضافی بلکه مصرف کننده بخشی از ‏ارزش اضافی هستند و حیاتشان در گرو حفظ دولت و نظم حاکم است همچنان و در اشکال مدرنتر و متنوع تر ‏بازتولید می کند.‏
بنابر این اگر کارمند فقیری در یک دفتر اسناد رسمی استخدام شده و حقوق می گیرد، به صرف اینکه با قلم و کاغذ و ‏میز و برق و کامپیوتر و دفتر متعلق به دیگری کار می کند کارگر محسوب نمی شود. همین طور است در مورد وکلا ‏و قاضیان و کارمندان امنیتی و مالیاتی و ....‏
بنابر این دستگاه بوروکراسی حاکم، اعم از بخش آموزشی، مالی، اجرایی یا قضایی و مقننه آن حافظ نظم مسلط است ‏و کارکنانش جزیی از طبقه کارگر نیستند. اما مطمئنا از این بحث این نتیجه حاصل نمی شود که تمام کارمندان ادارات ‏دولتی لزوما در تقابل با پرولتاریا قرار می گیرند. در این ارتباط مطمئنا بخشی از آنان جزیی از اقشار زحمتکش جامعه را تشکیل می دهند.

در آینده بحثهای کاملتری در این باره از سوی ما ارائه خواهد شد.
با سپاس از شما

  Attachments
  1. وحید صمدی

کامران،
اشتباه می کنید. آن بخش از سخنرانی بهمن شفیق که بدان اشاره می کنید و در واقع پاسخی است به پرسش ها و نظرات شرکت کنندگان، عمدتا درباره همان نیروهای سرکوب است. بحث اساسا با این جمله شروع می شود که "رابطه ما با جمهوری اسلامی رابطه ما با دشمن است". و مسئله، نحوه و ادبیات برخورد با این دشمن است. و در جایی دیگر اشاره می شود که: "این که سرکوب خواهند کرد، شکی نیست که سرکوب خواهند کرد....این جا، ایدئولوژیک است؟ و از این جنبه سرکوب شدیدتر است؟ معلوم است که شدیدتر هم هست". و در جایی دیگر: "تا آنجا که به جمهوری اسلامی برمیگردد هیچ دسته بندی ای را نمی توانید پیدا کنید که قابل دفاع باشد. به هیچوجه نمی توانید پیدا کنید که قابل دفاع باشد. عدالت طلب ترینشان همان جریان احمدی نژاد بود که به شدت پرت و مبتذل بود." و همچنین: "کسی که از جمهوری اسلامی دفاع کند، از یک نظم ارتجاعی دفاع می کند" و....
کامران، شما این ها را شنیده اید و با وجود این می گویید بهمن شفیق به نیروهای سرکوبگر سمپاتی نشان می دهد؟
مسئله بهمن شفیق در این قسمت از بحث اساسا مربوط به ادبیاتی است که در برخورد با بدنه همان نیروهای سرکوب یعنی پاسداران و کمیته چی ها و پایه های اجتماعی جمهوری اسلامی در اقشار پایین جامعه توسط اپوزیسیون جمهوری اسلامی بکار می رود. شما وقتی اقشار طرفدار احمدی نژاد را در جریان جنبش سبز به علت گدا گشنه بودن، ساندیس و سیب زمینی خوری تخطئه کردید و اراذل و اوباش و بی سواد و جواد مواد و لومپن نامیدید، نه تنها آن ها را بیشتر پشت حاکمیت متحد کرده اید بلکه بخشی از کارگران و زحمتکشان را که خود را مشمول این تحقیرها می بینند از خود دور ساخته اید. اپوزیسیونی که احمدی نژاد را به دلیل سوراخ کاپشنش و یا قیافه عبوسش تحقیر می کند، هر کارگر معدنی را که در آینه قیافه چروکیده و عبوس خود را می بیند از خود رانده است. این نخبه گرایی و مفتون الیت طبقه حاکم بودن، به فرهنگ مبارزه سیاسی اپوزیسیون تبدیل شده و متاسفانه چپ هم از آن متاثر است یا حداقل در برابر آن سکوت کرده است. البته این امر ریشه دار هم هست. چپ از همان زمان که ادبیات توهین و تحقیر طبقاتی سلطنت طلبان و اشراف و خان زادگان نسبت به روستاییان و بی سوادها و یا کارگران و بیکاران، و حتی لومپن ها و روسپیانی که جذب سپاه و کمیته ها می شدند را نادیده گرفت و در برابر ادبیاتی که آن ها را بی سروپا و اوباش می نامید سکوت کرد، در برقراری این رابطه تحقیر آمیز، با آن جماعت سهیم شد.
همین روحیه و همین تاثیرپذیری است که شما را به این نتیجه می رساند که بهمن شفیق با سمپاتی! به نیروهای سرکوب سخن می گوید.
بسیج بزرگترین بخش پرولتاریا و زحمتکشان برای مصاف با دستگاه سرکوب طبقه حاکم، بدون درک شرایطی که بخشی از همسرنوشتان آن ها را به خدمت طبقه حاکم و دستگاه سرکوبش کشانده است ممکن نیست.
مسئله این است که اپوزیسیون سرنگونی طلب، ابلهانه در جمهوری اسلامی لشکری متخاصم می بیند که باید در میدان جنگی در بیابان از پا در بیاید. این اپوزیسیون در این میدان رجز می خواند، سربازان دشمن را تحقیر می کند، در آن ها شیطان های مجسمی می بیند که به سادگی و با ضرباتی مرگبار و زهرآگین باید از صحنه حذف و یا زمینگیر شوند و غیره. این اپوزیسیون دهه هاست که دیگر قادر به درک مبارزه، حتی به عنوان کشاکش نیروهای اجتماعی نیست. تصور سفیهانه این اپوزیسیون بخشی از یک درک کلی تر نسبت به جامعه و مبارزه سیاسی است که دچار انحطاط شده است. به همین دلیل هم هست که کاری از پیش نبرده و نخواهد برد و قادر به بسیج و نفوذ در هیچ بخشی از جامعه نخواهد بود. مگر آنکه به عنوان مزدور و ستون پنجم یک قدرت خارجی به کار گرفته شود. از این نظر چپ و راست آن هم تفاوتی ندارند. به خصوص که جریان چپ این اپوزیسیون تحت تاثیر فردگرایی و نخوت طبقه متوسط برآمده در همین جمهوری اسلامی هم قرار گرفته، و به نیرویی در درون همین بخش بورژوازی ایران تبدیل شده است.
و البته کمونیست ها از ادبیات این اپوزیسیون صدمه دیده اند. و بدون نقد آن و بدون برجسته تر کردن تفاوت در ادبیات کمونیستی نمی توانند امیدی به نفوذ در میان توده ها داشته باشند.
این کل بحث بهمن شفیق در این قسمت از سخنرانی اش است.
اما طبیعی است که کسی که تحت تاثیر شدید گفتمان های مسلط بر اپوزیسیون سرنگونی طلب باشد، از این سخنان شوکه شود و آن را سمپاتی نسبت به نیروهای سرکوب قلمداد کند.

  Attachments
  1. امین خ

ممنون از توضیحات شما
ولی من باز هم متوجه نشدم.مگر هر کسی که با ابزار کاری که در مالکیت کس دیگری است کار میکند و موجد ارزش اضافی میشود کارگر نیست؟ خب با این حساب کسی که در یک کارخانه پای یک دستگاه ایستاده و کسی که خیابان را جارو میزند و معلمی که در کلاس کارگران جایگزین آینده را پرورش میدهد و کارمندی که با کامپیوتر کار میکند و ... همه کارگرند. حال بعضی مستقیم و بعضی با تحلیلی پیچیده تر شامل تعریف بالا میشوند.
در شرایط پیچیده و بروکراتیک جامعه سرمایه داری اقلیتی از همین کارگران به درجه ای از اشرافیت میرسند تا به طرق مختلف ضامن بقاء سیستم و پر کردن شکاف عمیق ایجاد شده بین دو طبقه بالا و پایین باشند.
در واقع بخش بزرگی از طبقه متوسط - خصوصا لایه های پایین تر آن - همین کارگران اشرافی هستند. اما اکثریت بنا به تعریف کارشان کارگرند و بنا به درآمد و سطح زندگیشان غیر اشرافیند : پس جزو طبقه کارگرند.
مگر آنکه بخواهیم تعریفی محدودتر از طبقه کارگر و فرد کارگر به عنوان المان جزیی آن ارایه کنیم که در آن صورت دو سوال پیش میآید : این تعریف چیست ؟ و کارکرد و فایده این تعریف خاص در کجاست؟
با سپاس از شما جناب صمدی

  Attachments
  1. کامران

وحید صمدی
من فرق دو موضوعی که شما مطرح کردی را می فهمم. کمونیستها از قدیم مدافع طبقات فرودست غیر کارگر هم بودند و سعی کردند آنها را حول هژمونی پرولتاریا بسیج کنند، حتی اگر مواضع و عقاید ایدئولوژیکی ارتجاعی داشتند. مارکس می گفت در موازنه ی طبقاتی میان بورژوازی و پرولتاریا، گاهی جذب خرده بورژوازی یا دهقانان برای سنگین کردن کفه انقلاب اهمیت استراتژیک دارد. این حرف شما صحیح است که در عین تلاش برای جذب آنها و دور کردن شان از طبقه و هیات حاکمه، نباید تصور کرد که جزو طبقه ی کارگر هستند. منظور من این نبود که بهمن شفیق در سخنرانی قبلی آنها را کارگر حساب کرده و اینجا غیر کارگر. منظورم این بود که او در آن سخنرانی می گفت آنها نه با گرایش ایدئولوژیک بلکه اکثرا به خاطر شغل و امکاناتی مثل یخچال و غیره عضو سپاه می شوند. آن جا با سمپاتی از آنان حرف می زد و کم کاری در جذب آنها را یک خطای استراتژیک می دانست. اما این جا لحن شما عوض می شود و آنها را سرکوب گر کارگران می دانی. من می فهمم که بسیاری اوقات سرکوبگر کارگرها ممکن است خودش از اقشار و طبقات فقیر و فلاکت زده جامعه باشد، مثل دهقانان فقیر و بی سوادی که در 1848 برای کمک به ضد انقلاب و سرکوب کارگران انقلابی بسیج شدند. این خصلت دوگانه طبقات فقیر غیر کارگر است. اما در سخنرانی قبلی شفیق هیچ اشاره ای به سرکوبگر بودن این نیروها نشده بود و با سمپاتی از کادرهای رده پایین سپاه حرف می زد، انگار که خیلی سکولار، عینی و با دو دوتا چهارتای مادی و اقتصادی عضو این نهادها شده اند، نه تحت تاثیر ایدئولوژی سرکوبگر آنها. این جا آن سمپاتی دیده نمی شود و فقط به سرکوبگر بودن اشاره می شود. ایراد من به نوسان در نگاه سیاسی شما به آنها است، در غیر این صورت در مبحث کارگر بودن یا نبودن آنها اختلافی با شما ندارم.

  Attachments
  1. وحید صمدی

کامران،
معلوم است که کارمندان رده پایین سپاه و بسیج و پلیس آدم های معمولی هستند. در عین حال واضح هم هست که این افراد کارگر و عضوی از طبقه کارگر نیستند. همان طور که کارمندان رده پایین پلیس و ارتش آلمان یا آمریکا آدم های معمولی هستند که برای استخدام جذب این نهادها شده اند و یا حتی تحت تاثیر ایدئولوژی های ناسیونالیستی به عضویت این نهادها درآمده اند. آدم های معمولی هستند ولی مسلما عضو طبقه کارگر نیستند.
و بهمن شفیق درست می گوید که کمونیست ها این افراد و پایه های اجتماعی جمهوری اسلامی در میان اقشار پایین جامعه را به این دلیل که از میان الیت و یا اقشار مرفه و اصل و نسب دار برنخاسته اند، همچون اپوزیسیون منحط، اراذل و اوباش، سیب زمینی خور و جوات موات و عقب مانده نمی نامند و مورد تحقیر، آن هم از موضع طبقه برتر قرار نمی دهند. طبقه کارگر برای مبارزه با سرمایه داری و دستگاه سرکوبش نمی تواند اصل و نسب این افراد را مورد تحقیر قرار دهد. این کار از الیت چپ و راست طبقه متوسط و بورژواها و سلبریتی ها و اشراف و بازماندگان فئودال ها بر می آید اما از کمونیست ها و طبقه کارگر نه. این کار برای یک کمونیست نقض غرض است. کمونیست ها ایدئولوژی، موضع سیاسی و نقش این طرفداران حاکمیت در سرکوب را مورد نقد قرار می دهند اما رتبه و درجه طبقاتی آن ها را به زیر سوال نمی برند تا چه رسد به این که آن ها را "آدم های معمولی" هم ندانند.
کارگران برای انقلاب اجتماعی ناچار به مبارزه با دستگاه سرکوب طبقه حاکم و عقب راندن دولت و بوروکراسی حاکم و در نهایت در هم شکستن آن هستند. اما در عین حال این بخش از پایه های اجتماعی طبقه حاکم را نیز مورد خطاب قرار می دهند و حتی افرادی را از میان آن ها جذب و یا حداقل منفعل می کنند. بدون چنین سطحی از رخنه در درون حتی پایه های حاکمیت اعمال هژمونی طبقاتی ممکن نیست. و این امر مستلزم فرهنگ و ادبیاتی است سوای آنچه که در درون اپوزیسیون منحط و حتی بخش چپ آن متداول است.
اما این که کمونیست ها این اقشار را مورد تحقیر قرار نمی دهند یا در صورت امکان جذب می کنند به معنای کارگر بودن عضو بسیج یا کارمند جزء ادارات دولتی یا وکیل و مدیر و دیزاینر مد و غیره نیست. کمونیستها ممکن است به جذب این اقشار و حتی به جذب آن کسبه خرده پا و بازاری در حال ورشکستگی که امین خ می گوید بپردازند اما برای این کار او را به فریب کارگر نمی نامند.
اما ظاهرا شما این دو بحث متفاوت را با یکدیگر قاطی کرده اید. و البته برای این هم توجیهی وجود دارد. زیرا چپ برای آن که پیوند خود را با جنبش های بورژوایی تبیین کند، نیاز به کاتالیزوری تئوریک داشت. باید از پیش همه مزد و حقوق بگیران کارگر نامیده می شدند تا ایستادن کنار طبقه متوسط و تلاش برای "کسب هژمونی" در جنبش های آنان و حقنه ایدئولوژیک مطالبات آنان به درون طبقه کارگر ممکن می شد. این چپ برای آنکه طبقه کارگر را به عنوان گوشت دم توپ جنبش های ارتجاعی به میدان بکشد و به طبقه کارگر بقبولاند که نه به نفع خصم طبقاتی خود بلکه برای هم طبقه ای هایش به میدان آمده است باید ابتدا این مفهوم ایدئولوژیک را خلق می کرد و به خورد کارگران می داد. و این در حالی بود که تفکر و فرهنگ طبقه حاکم و الیت آن بیش از پیش بر چپ مسلط می شد. این پروسه ای بود که به تدریج و طی چند دهه در چپ اتفاق افتاد. بدون چنین دگردیسی فکری، چپ نمی توانست در برابر تحقیر لایه های پایین طرفداران جمهوری اسلامی توسط اصلاح طلبان یا اپوزیسیون سکوت کند یا حتی در مواردی در آن شرکت کند.
در سخنرانی پیشین بهمن شفیق این ادبیات و فرهنگ مورد نقد قرار گرفته بود و در سخنرانی فعلی او و در کامنت قبلی من مسئله طبقه کارگر. شما این دو موضوع را با هم خلط کرده اید.

  Attachments
  1. کامران

وحید صمدی نوشتی: ( پس حتما کارمندان رده پایین ارتش و قوه قضاییه و پلیس و اداره کار را هم که کارشان سرکوب کارگران است و از قبل توزیع بخشی از ارزش اضافی تولید شده توسط کارگران تامین و ارتزاق می شوند، باید جزیی از طبقه کارگر به حساب آورد!؟)
مگه بهمن شفیق همین چند روز قبل نمی گفت کادرهای رده پایین سپاه و بسیج آدم های معمولی هستند که برای استخدام و یخچال و از این حرفها عضو شدند. مگه نمی گفتید باید بین آنها کار کنید، عضو گیری کنید. چی شد دوباره شدند سرکوب گر کارگران!

  Attachments
  1. وحید صمدی

امین خ عزیز
با سپاس
برای پرداختن به این موضوع بحث مفصلی لازم است که در یک کامنت میسر نیست و نیاز به مقاله ای جداگانه دارد که به جزییات بحث و چگونگی شکل گیری طبقه کارگر به لحاظ تاریخی بپردازد. اما به چند نکته در کامنت شما می توان به طور مختصر اشاره کرد. ظاهرا از نظر شما مفهوم کارگر با محروم یا "فرودست" یکسان است. مسلما منظور شما از بازاریان خرد یا کسبه کوچک، کارمندان فروش و نگهداری و حمل کالاها در سوپرمارکت ها نیستند. در این صورت آیا می توانید توضیح دهید که این بازاریان خرد چه جایی در تولید ارزش اضافی دارند؟ و یا به کدام ارتش ذخیره کار متعلقند؟ آیا کسبه و کارمندی که علاوه بر نیروی کارش از سرمایه ای هر چند اندک برخوردار است؛ به صرف اندک بودن درآمدش جزیی از طبقه کارگر است؟! پس حتما کارمندان رده پایین ارتش و قوه قضاییه و پلیس و اداره کار را هم که کارشان سرکوب کارگران است و از قبل توزیع بخشی از ارزش اضافی تولید شده توسط کارگران تامین و ارتزاق می شوند، باید جزیی از طبقه کارگر به حساب آورد!؟
این همان اغتشاشی است که در کل جریان چپ جهانی رایج است و در دهه های اخیر توسط کسانی همچون جان هالوی و دیوید هاروی و نگری و دیگران تحت پوشش مارکسیسم در بخشهای وسیعی از چپ ایران نیز رواج یافتند.
بنابر این نه کارمندان دستگاه بوروکراتیک و وکلایی که کارشان حفظ دولت و سازوکار سلطه سرمایه و مصرف بخشی از ارزش اضافی است، و نه کسبه و بازاری خردی که با سرمایه اندکش مشغول کار است و نه رانندگانی که مالک کامیون و یا ابزار کار خودشان هستند و حتی نه آن مهندس، مدیر یا تحصیلکرده ی جوانی را که در تولید هم مشارکت دارد، صرفا به این دلیل که حقوق و درآمدش اندک است، نمی توان کارگر یا عضوی از طبقه کارگر قلمداد نمود. تحصیلات و حتی رابطه و جایگاه اقتصادی و اجتماعی از حد و نوع معینی که گذشت جزیی از سرمایه فردی محسوب می شود و صاحب آن را از حوزه فروشنده صرف نیروی کار خارج می کند. به همین دلیل هم هست که این اقشار خود را کارگر نمی دانند و با هزار من چسب و کار توضیحی هم نمی توان آن ها را به طبقه کارگر وصل نمود؛ مگر آنکه توسط چپ برای مغشوش کردن صفوف طبقاتی به فریب، کارگر نامیده شوند. کاری که چپ وسیعا در جریان جنبش سبز انجام داد.
بحث بهمن شفیق در بخشی از سخنرانی حاضر ناظر بر تئوریزه کردن این مسئله توسط چپ و علل آن است. ما حتما به کل این بحث به طور مفصل تر خواهیم پرداخت.

  Attachments
  1. امین خ

با درود و تشکر
بحث تمایز بین کار ساده و مرکب و یا تمایز کار یدی و فکری و ... که پایه های آن از تحلیلهای مارکس گرفته شده بحثی درست و منطقی به نظر میرسد. این که« طیفهای گسترده ای از مشاغل و حرف جزو طبقه کارگرند و باید تلقی رایج از واژه کارگر را از بین برد»، بحثی مهم و حتی لازم است. در مسیر کسب آگاهی کمونیستی بسیاری از افراد باید هویت خود به عنوان کارگر و پرولتر را بازشناسند. البته اشرافیت کارگری هم به اشکال و انحاء مختلف وجود دارد ولی این ناقض آن مطلب نیست.حتی اینکه این تعاریف زمانی دستخوش ارتجاعی ترین اتفاقات اجتماعی قرار گرفتند نیز ناقض آن بحث نمیتواند باشد.
امروز یک کارگر کارخانه که در شیفت کار میکند بعضا با مهندس همان کارخانه که تک شیفت است حقوق یکسان و یا با اختلاف ناچیزی میگیرند. آیا هویت خیل مهندسین غیر اشرافی و جوان به عنوان کارگر نباید به انان شناسانده شود؟ معلمان و پرستاران و رانندگان و کارمندان رده پایین (یقه سفیدها) و ... حتی به نظرم بازاریان خرد و کسبه کوچک هم به نوعی ازین دسته اند

  Attachments
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

سیاست

یادداشتها

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

اعتصاب قدرتمند 180 میلیون کارگر در هندوستان

ملتها، مثل بچه ها، در آرزوی تحقق پیش بینی ها هستند. آنها باید قواعد را بدانند. ایالات متحده مثل والدین است. کشورهای دیگر برای هدایت در اجرای قواعد به آن نگاه می کنند

واشنگتن پست، 15 ژانویه 2019

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر