نظر خوانندگان

با رضا موافقم.... توضیح سایت: با تشکر از اظهار نظر شما. ا...
به "زنده باد سوسیالیسم" این که دست اندرکاران واقعه چه می...
سعید عطاپور عزیز، یا تو منظور من را متوجه نمیشوی یا من م...
رستمی عزیز، شما وقتی تفاوت کامنت با بیانیه را متوجه نیس...
زنده باد سوسیالیسم گرامی، حداقل در همین چند هفتۀ اخیرم...
به اکبر، یک پیشنهاد: من با منطق شما به ماجرا نگاه می کنم...
رفقای تدارک این اکبر را دست کم نگیرید. درسته شکسته نفسی ...
سعید عطاپور عزیز، کار درستی نیست که نیت خوانی میکنی. من ...
عطاپور عزیز، خدمتتان عارض شوم که اگر صحبتی دربارۀ مضمو...
دوست عزیز اکبر، ممنون بابت انتقادات و تدکرات شما. اما س...
امیر عزیز، دفاع بد از دشمنی بدتر است. آیا همه تیترهایی ک...
جناب عطاپور، بله سال‌هاست حرفتان را زده‌اید. بنابراین...
درست است که شکل انشایی نوشته غلیظ است ولی محتوی سیاسی ا...
دوست گرامی اکبر، ما سالهاست که در مورد سیاستهای روژاوا ...
دوستان! بیانیه دادن به معنای داستان‌سرایی نیست. در بیا...
دوست و یا شاید هم رفیق عزیز عبدی این که نوشتم پاسخ کوتاه...
آقای شفیقِ گرامی این نام را در کامنتِ دوم هم به کار برد...
دوست ناشناس عزیز، خیلی کوتاه به برخی از نکات کامنت شما ...
سلامِ مجدد عدمِ استفاده از نامِ واقعی یک ضرورت بود ولی ...
دوست ناشناس با سلام. قبل از هر چیز توصیه میکنم کامنتهای...

مقالات

کتاب

جنگ، پروپاگاند جنگی و مبارزه طبقاتی (صوتی)

نوشتۀ: بهمن شفیق

گفتاری در زمینه تلاطم در خاورمیانه، جدال بین ایران و آمریکا، تغییر در توازن قوای طبقاتی، بحران لیبرالیسم، انحطاط جنبش سرنگونی و مبانی سیاست ورزی کمونیستی

بعد التحریر: 

در بخش سوم سخنرانی به قطعه ای از برتولت برشت اشاره شده است که منبع آن به اشتباه "گفتگوی فراریان" عنوان شده است. برشت قطعه مزبور را در کتاب "داستانهای آقای کوینر" آورده است.

بهمن شفیق

9 تیر 98

30 ژوئن 2019

Comments (21)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
  1. امیر

بهمن ت.
نخست اینکه پارت نیست و بخش است. کامنت نیست و نظر دهی است. شیفت نیست و گذار است ...تیپیک نیس و نمونه و یا معمولیست. از انگلیسی پراندن سطحی شما که بگذریم، بحث شما شدیدا مخدوش است. شما محتوی طبقاتی «مقاومت» و وادادگی «کارگری» را درک نمیکنید. ضمنا بجای نقد منفی و شانتاژ تحلیل خودتان را بیان کنید.
کامران: رائفی روی دیگر سکه شالگونی هاست و.....

  Attachments
  1. سعید عطاپور

آقای کامران، مغلطه نکنید. خود شما چند ساعت قبل از آن حیای شالگونی و تقوائی را به رخ ما می کشیدید. حالا لعنت می فرستید بر پدر و مادر کسی که با موسوی متحد شد؟ همانها با موسوی متحد شده بودند.
خود شما بحث موضوعاتی "که برای عوام جذاب است" را پیش کشیدید. حالا بر پدر و مادر هر کسی لعنت می فرستید که خودش را خواص می داند؟ ممکن است شما واقعا جزء خواص نباشید. اما همان خواص هستند که اینطوری راجع به عوام و هیأتی ها و جوات موات ها حرف می زنند.
از این بدتان می آید که هیأتی ها هم یک سلبریتی دارند؟ اما شما که از دوران بچگی قرائتی را در تلویزیون می دیدید باید این را هم بدانید که سالها پیش، قبل ازاختراع اینستاگرام، یک گروه "فشار" رژیم چنجی بنام کمونیسم و کارگر بحث جایگزینی "رهبران میدانی کارگری-توده ای" با "شخصیتهای مدیائی" را در فضای سیاسی ایران - در داخل و در خارج- مطرح کرد و به بشکل گروه فشار برای وقاحت زدائی (بهتر بگویم در آنزمان برای کسب مشروعیت) از جمع کردن فالوئر و فرهنگ سلبریتی پیشقدم شده و آنرا در بستر فضای مساعد جامعۀ سرمست از پیروزی فردگرائی، بطور موثری به پیش برد. یعنی همانهائی که شما موفق شدید در وجودشان حیا را کشف کنید.
از این ناراحتید که رائفی پور استندآپ کمدی هیأتی هاست؟ مشکل شما با استندآپ کمدی نیست. با آن هیأتی ها است. استندآپ کمدی را هم همان با حیاها پیشگامش بودند. با این تفاوت که استندآپ کمدی آنها امام زمانی نبود و چاشنی اروتیک هم داشت. همان با حیاها خیلی خیلی پیش از رائفی پور، با سوزان روشن و مادونا راه سلبریتیسم را به درون چپ باز کردند.
خیلی محبت کرده اید که اعلام کردید "مخاطب قرائتی هم مردم ساده و اکثرا" اقشار پایین جامعه هستند" و مردم ساده و اقشار پایین را هم باید جذب کرد. اما خیلی ها در این اقشار پائین از همان هیأتی ها هستند. اگر خوب در بحثها دقت می کردید می فهمیدید که اتفاقا نقد ما به این بود که در جریان جنبش سبز 88 همان چپ باحیای شما به "سیب زمینی خورها" بد و بیراه میگفت، چون شعورشان برای رهبری شدن از جانب چپ کفایت نمیکرد و یک پورشه سوار سکولار "با فرهنگ" برایشان صد مرتبه شرف بیشتری دارد تا کارگری که ازلحاظ ذهنی هنوز در دنیای مباحث مربوط به "اقتصاد اسلامی" زندانی است. تا چه رسد به این که امام زمان را هم قبول داشته باشد.
آقای کامران، شما ظاهرا با ادعای کمونیست بودن حرف میزنید. ولی دم خروس خواص بودنتان با هر بحثی که میکنید بیشتر میزند بیرون. من با نظریات بهمن ت مخالفم، اما اگر جای او بودم از حمایت شما ابراز برائت میکردم.

  Attachments
  1. کامران

اول از همه لعنت بر پدر و مادر هر کس با موسوی متحد شد. دوم لعنت بر پدر و مادر هر کس که خودش را خواص می داند و بقیه را عوام. چرا تهمت می زنید؟ چرا حرف را منحرف می کنید؟ منظور من این است که یک بی سواد فرصت طلب که از سادگی مردم سو استفاده می کند و در هیاتها برای آنها چرت و پرت می گوید تا فالوئر پیدا کند ارزش نقد کردن ندارد. در سخنان این پسر لات هر یاوه ای پیدا می شود جر حرف جدی. سخنرانی های او مثل استنداپ کمدی است. یک رامبد جوان اسلامی است، می خواهید نقدش کنید؟ بسم الله بفرمایید. مخاطب قرائتی هم مردم ساده و اکثرا" اقشار پایین جامعه هستند. مردم ساده و اقشار پایین را جذب کردن یک بحث است و نقد کردن مزخرفات قرائتی درباره حلال و حرام بودن شیر الاغ یک بحث دیگر. مگر جذب توده مردم یعنی دهن به دهن شدن با قرائتی و جدی گرفتن چرت و پرتهای رائفی، آن هم با این نگاه مثبتی که شما به این آخوندها پیدا کردید؟ ببین کار کمونیستها به کجا کشیده که بنشینند خرافات مسخره یکی مثل رائفی پور را نقد کنند که وزین ترین قسمت حرفهاش بحث درباره عذابهای جهنم و نشانه های ظهور آقا امام زمان است. بقیه حرفهایش هم که شبیه حرفهای در گوشی حمام زنانه است. خوب بنشینید گوش بدهید و نقد کنید، ما که بخیل نیستیم. بچه که بودم پنج شنبه شبها کانال 2 ساعت 5 یا 6 درسهای قران قرائتی پخش می شد و فکر می کنم هنوز هم باشد. بفرمایید تماشا کنید.

  Attachments
  1. بهمن شفیق

کامران، شرم برای چه؟ شما از موضعی دیگر به جهان نگاه می کنید و ما از موضعی دیگر. شما برای اهدافی دیگر مبارزه می کنید و ما برای اهدافی دیگر. شرم هنگامی معنا داشت که هر دو طرف برای هدفی واحد مبارزه می کردند و یکی از دو طرف به همان اهداف خیانت می کرد. در مورد ما و شما چنین نیست. خوب فهمیدید. مسأله مورد بحث در سخنرانی هم همین بود. باید این صف بندی با امثال شما روشن تر می شد که شد. این یک پیش شرط حیاتی برای تبیین سیاست ورزی کمونیستی است.
مشکل شما با سعید زیباکلام و رائفی پور نیست. مشکل شما با آن چیزی است که "برای عوام جذاب است". این "عوام" موضوع کار شما نیست. شما در جرگۀ "خواص" قرار دارید. آن "هیئتی ها"ی امروز هم همان "جوات موات های احمدی نژادی" جنبش سبزند. آن روز بر علیه آنها با موسوی متحد شدید که تمام اعضای ستاد انتخاباتی اش وزرای امروز روحانی اند و امروز هم بر علیه آن هیأتی ها با مرتجع ترین بازار آزادی های امپریالیستی در یک صف قرار دارید.
برخلاف شما، اتفاقا آن "عوام" موضوع کار ما هستند. چه هیأتی باشند و چه نباشند. چه طرفدار قرائتی و جوادی آملی باشند و چه گوششان به من و تو و ایران اینترنشنال باشد. دشنام شمای ضد عوام فقط تأئیدی است بر صحت بحث ما.

  Attachments
  1. کامران

رائفی پور سلبریتی اسلامی است که برای جذب فالوئر از بچه هیئتیها درباره هر موضعی که برای عوام جذاب است نطق می کند. نطق هایش سرگرمی مذهبی هیئت ها پس از اذان مغرب و عشا است. درباره همه چیز زر می زند: از ازدواج و مهریه و روابط دختر و پسرها و ماشین پدرش بگیر بیا تا خاطراتش از آخوندها و لشکر ابابیل و برجام و فقر و فساد. مثل یک استنداپ کمدی هر چیز که هیئتیها را سرگرم کند تعریف می کند. اینکه یک نفر چقدر فالوئر دارد دلیل بر این نمی شود که فکر کنیم ارزش نقد کردن دارد و »اهمیت عملی« مباحث او بیشتر از دیگران است، حتی اگر فالوئرها از اقشار و طبقات ضعیف جامعه باشند. بعضی کارها از اساس زشت و سخیف است و صحبت کردن درباره اهمیت نقد صحبتهای این شخص یکی از آن کارها است.
کسی که دیرتر از بقیه می رسد، برای جبران تأخیر خود سنگ تمام می گذارد. تازه مقاومتی شدید و بدتر از مقاومتی ها دیگر هیچ خط قرمزی برای خود قائل نیستید. یعنی واقعا" رائفی پور؟ می خواهید بنشینید برنامه های او را گوش کنید و آن را نقد کنید تا بیشتر در روند مبارزه طبقاتی دخالت کنید؟ خجالت نکشید، قرائتی و جوادی آملی هم هستند. ماه رمضان تمام مراجع تقلید درباره فواید روزه برای ملت حرف مفت می زنند و میلیونی مخاطب و طرفدار پاکار دارند. خواهش می کنم اینها را هم نقد کنید که مردم به خاطر حرفهای موهوم یک ماه تمام گشنگی نکشند.
با نظر بهمن ت موافقم. هیچ چیز تأسف آورتر از این نیست که یک جریان کمونیستی نقصانهای سیاسی خود را غفلت از نقد صحبتهای رائفی پور بداند. اگر تا امروز در سیاست موفق نبودید، باید دلیل آن را در جایی دیگر پیدا کنید، زیرا با نقد رائفی پور تا صد سال دیگر اگر عقبگرد نکنید مطمئنا" درجا می زنید. شما اسم این را گذاشتید گام دیگری در »تبیین مبارزه طبقاتی و سیاست ورزی کمونیستی«. شرم کنید، نشستن پای صحبتهای سخیف یک آخوند کت شلواری و نقد نوشتن درباره آن گامی در سیاست ورزی کمونیستی نیست، گامی در بدنام کردن و مضحکه کردن سیاست ورزی کمونیستی است. شالگونی و تقوایی هر چه باشند آن قدر حیا دارند که برای مخ زنی های مبتذل این بچه هیئتی پشیزی ارزش قائل نمی شوند.

  Attachments
  1. بهمن ت

بهمن شفیق. ضیق وقت را می فهمم و بحث را ادامه نمیدهم. قدم های آینده تدارک نشان خواهد داد که آیا من اشتباه می کردم یا نه. "تغییر ادبیات" را به گسست از میراث قدیمی خود "به عنوان جریانی برآمده از درون چپ سالهای 50" ربط دادید. من نمی دانم این میراث چی هست و چه وزنی در مقابل کار شما در 50 سال بعد از آن دارد. یا اصلا این میراث 50 سال پیش چه ربطی به نگاه جدید شما به پایه طبقاتی سپاه در آخر دهه 90 دارد. دهه 50 چپ ایران به خط یک (توده) و خط دو (فدایی) محدود می شد. هر چه فکر میکنم نمی فهمم شما از کدام این ها میراث بردید و اگر اصلا میراثی بردید، واقعا چه انعکاسی در مباحث 5 سال یا دو سال گذشته شما داشته! آیا این میراث مجهول فی المثل از میراث دو دهه حضور در کمونیسم کارگری و حزب کمونیست ایران بیش تر موثر بوده که از آن یاد می کنید و از این نه؟! مغز من موقع فکر کردن به این سوالات ارور می دهد. امیدوارم در آینده معلوم شود که من زیاد شکاک بودم و اشتباه می کردم. هنوز نمی توانم خودم را قانع کنم که جدی نگرفتن مباحث بالامنبری مضحکی مثل رائفی پور چنان "لطمه" شدیدی به تدارک زده که نیازمند پلان "تغییر ادبیات" و میراث دهه 50 و غیرو است. هم چنان فکر میکنم انحراف بارز به سمت مواضع مقاومتی قانع کننده ترین دلیل این اعتراف و تغییر ادبیات است و رائفی پور و میراث دهه 50 به جای این که توضیح روشنی برای این اعتراف و تغییر باشد، سوالات و تعجبات بیش تری ایجاد می کند.

  Attachments
  1. بهمن شفیق

ادامه از کامنت قبل ...
یک بار دیگر برگردیم به بحث نقش تدارک کمونیستی در این میان. صحبت من این بود که ما نیز علیرغم تمام مواضع درستی که داشتیم، در عرصه هائی موفق به ترسیم شفاف این وضعیت نشدیم و تحت تأثیر همان فضای جنبش سرنگونی ماندیم. از من نخواهید که نوشته های پیشین مان را نشانتان بدهم که منعکس کننده دیدگاه های جنبش سرنگونی باشند. چنین نوشته هائی را پیدا نخواهید کرد و درست می گوئید که چنین نوشته هائی در ادبیات ما یافت نمی شود. اما مسأله به همین جا ختم نمی شود. این که چنین نوشته هائی یافت نمی شوند به معنای آن نیست که ما در ترسیم چشم اندازهای استراتژی کمونیستی انقلاب اجتماعی هم موفق عمل کردیم و توانستیم خود را تماما از آن افقها و دیدگاهها متمایز کنیم. به نظر من این واقع نشد و اینجا هنوز کار زیادی داریم. ما علیرغم نقد چندین ساله مان به جنبش سرنگونی، هنوز در ترسیم چشم انداز انقلاب کمونیستی استراتژی روشنی را ارائه نکردیم که کل ظرفیت اجتماعی قابل سازمانیابی برای تحقق این هدف را نقطه عزیمت خویش قرار داده باشد. به عبارت دیگر، به نحو نانوشته ای میراث پیشین ما به عنوان جریانی برآمده از درون چپ سالهای 50، ما را همراهی کرده است. شاید بتوان بازتاب این را به بهترین وجهی در روش برخورد متفاوت ما به مثلا گروهبندیهای چپ اپوزیسیون از یک سو و جریانات فکری و سیاسی درون جمهوری اسلامی از سوی دیگر مشاهده کرد. در ادبیات ما به کرات می توان به نقد نوشته های محمد رضا شالگونی و حمید تقوائی برخورد در حالی که حتی یک نقد به فی المثل مباحث سعید زیباکلام و رائفی پور در مباحث تاکنونی ما دیده نمی شود. در حالی که اهمیت عملی مباحث این دو نفر آخر به مراتب بیشتر از آن دو نفر پیشین است. این یعنی این که با تمام مرزبندیهایمان، هنوز گام دیگری را نیز باید برداریم و بدون پیش داده های جنبش های تاکنونی به تبیین مبارزه طبقاتی و سیاست ورزی کمونیستی در درون آن بپردازیم. این کل بحث است.
نکته آخر این که می توانید همچنان بر شبح چپ محور مقاومت و تأثیرات جادوئی آن تأکید بورزید. اما به آنچه در بحث پیشین گفتم بیشتر فکر کنید که پروژه چپ در درون جمهوری اسلامی با تسخیر سفارت مصادره شد و با حزب توده به انتهای خط رسید. به آن نظریه پرداز چپ محور مقاومت نگاه کنید تا معنای این حرف بیشتر آشکار شود. مراجع فکری این چپ محور مقاومت استالین و آفاناسیف و ژرژ پولیتسر نیستد، لاکان و دریدا و دلوزند. خود همین باید به اندازه کافی گویا باشد. این ترند ویژه چپ محور مقاومتی چالشی در مقابل ما نیست. چالش بزرگتر از این ناحیه همان جریان آلترناتیوی است که در مبحث پیشین بدان اشاره داشتم و چپ محور مقاومتی وطنی تنها رگه ای ضعیف در دل آن است. به وزن مقالات گرایشات مختلف در سایت هفته نگاه کنید. آنگاه این روشن تر خواهد شد که آن "چپ محور مقاومتی" فاقد حیاتی مستقل از خویش است.
ممکن است به مواردی مهم در گفته هایتان نپرداخته باشم. علت آن ضیق وقت است و امیدوارم تفاهم داشته باشید.

  Attachments
  1. بهمن شفیق

بهمن ت، ممنون از توضیحات نسبتا مفصل شما. ادامه بحث به هیچ وجه مرا اذیت نمی کند. برعکس، مباحث و سؤالاتی را به میان کشیده اید که مطمئنم فقط سؤالات شما نیستند و ذهن بسیاری دیگر را نیز به خود مشغول می کنند. ما بحثی را طرح کرده ایم و شما نیز به درستی تشخیص دادید که این بحث در عرصه نظر و عمل تأثیرات خود را بر جا خواهد گذاشت و حالا هم دارید از دید خودتان در این باره هشدار می دهید. روشن است که این هشدارها به ما نیز این امکان را می دهد که بحث خود را دقیق تر کنیم و جوانب بیشتری از بحث را طرح کنیم. تا همین جا نیز این رد و بدل کردن استدلالات به نظر من به ارتقاء بحث یاری رسانده است. اما اگر من دیر پاسخ می دهم، مشکل در مشغله های زیاد است و نه در بحثهای شما. امیدوارم تفاهم داشته باشید. برویم به خود بحث.
علت پرداختن به آن هشت میلیون و هشتاد میلیون از جانب من این نبود که به بررسی دلایل و انگیزه های عمل این صفوف متمایز بپردازم. از پاسخ شما هم این بر می آید که شما نیز تردیدی در این ندارید که انبوه جمعیت درگیر در جدالهای اجتماعی انبوهی واحد نیست و از انگیزه ها و محرکهای متفاوت عزیمت می کنند. مسأله دریافتن این انگیزه ها نیست. این کاری است که در بهترین حالت به جامعه شناسی ختم می شود و در مبتذل ترین حالت ابزار دست گروهبندیهای سیاسی است که هر یک به سیاق خود به تفسیر الگوهای رفتاری گروههای اجتماعی می نشینند. بارزترین نمونه این رویکرد را در برخورد سرنگونی طلبان به شرکت مردم در دوره های مختلف انتخاباتی و تفسیر معروف "آنها رفتند که به طرف مقابل نه بگویند" می شود مشاهده کرد. آنچه من قصد طرح آن را داشتم اصل خود آن تصویر بود که شما به میان کشیدید و تقابل بین هشت میلیون و هشتاد میلیون را در برابر ما قرار دادید. بحث من این بود و هست که خود این تصویر تصویری برگرفته از جنبش سرنگونی است. نمی توان با این تلقی از جامعه ایران صحبتی از انقلاب اجتماعی کرد. انقلاب اجتماعی مستلزم درهم شکستن ماشین دولتی است و این درهم شکستن ماشین دولتی نمی تواند واقع شود مگر این که اکثریتی از جامعه یا در این امر مشارکت داشته باشند و یا حداقل به آن به دیده مثبت بنگرند. همچنین این نیز شرط در هم شکستن ماشین دولتی و جایگزینی آن با دولت انقلابی است که در دستگاه سرکوب آن شکافهای لازم ایجاد شده و در حد امکان بیشترین نیروهای شرکت کننده در این دستگاه سرکوب از مقاومت در مقابل این روند دست برداشته و یا در بهترین حالت با آن همراهی کنند. مسأله ای که از سوی شما در مقابل به میان کشیده می شود این است که این جمعیت 8 میلیونی، یا به عبارتی این هستۀ سخت نظام، نیروئی ایدئولوژیک و ضد کمونیست است.
البته که این نیروئی ایدئولوژیک است. اما آنچه امروز نسبت به دهه شصت متفاوت است این است که خود این نیروی ایدئولوژیک از سالهای پس از پایان جنگ تاکنون به طور مداوم در معرض بمباران ایدئولوژیک نیروهائی قرار داشته است که در سطح کشوری و جهانی از قدرت به مراتب بیشتری برخوردار بودند. به عبارت دیگر، بخش عظیمی از آن 80 میلیون یا 70 میلیون دیگر، گرچه در ظاهر "غیر ایدئولوژیک" هستند، در واقع اما به مراتب از این 8 میلیون نفر ایدئولوژیک تر نیز هستند. آنچه لااقل در سه دهه اخیر در ایران گذشته است این بود که آرایش نیرومندی از نحله های مختلف لیبرالیسم شکل گرفت که کل فضای حاکم بر مبارزه طبقاتی را به زیان کمونیسم و انقلاب اجتماعی تغییر داد. تا جائی که به کمونیسم مربوط است، اتفاقا عروج این جریان در سه دهه اخیر به مراتب بیشتر در عقب راندن آرمانهای برابری طلبانه و اشاعه ضد کمونیسم در جامعه نقش ایفا کرد تا حضور آن هستۀ سخت 8 میلیونی. بر خلاف نظر شما، جریانهای سیاسی و اجتماعی اصلی مسلط در این سه دهه اخیر در مبارزه طبقاتی در ایران، اگر از آن هستۀ سخت بسیج و پاسداران ضد کمونیست تر نباشند، کمتر از آن نیز ضد کمونیست نیستند.
بر این اساس وارد شدن به عرصۀ گمانه زنی مبنی بر این که چه کسانی به چه دلایلی به این یا آن جناح انتخاباتی رأی داده اند، کمک چندانی برای دریافت واقعیتهای مبارزه طبقاتی نیست. مهم این است که جریانات مسلط بر این تحولات چه نقشی را ایفا می کردند. به طور مثال، تردیدی در این نیست که ایالتهای کارگر نشین معروف به کمربند ذغال سنگ آمریکا دقیقا به دلیل چشم انداز بازگشت مشاغل خویش به ترامپ رأی دادند. اما این ذره ای هم در این واقعیت تغییر نمی دهد که با انتخاب ترامپ جامعه آمریکا لااقل یک درجه بیشتر به سمت محافظه کاری و حتی راسیسم متمایل شد. اگر نگوئیم بدتر. عطف به بحث پیشین در مورد ایران، مسأله این نیست که تمام آن 80 میلیون ضد کمونیست هستند و من نیز تنها گفتم که کسر عظیمی از آنان ضد کمونیستند. مسأله این است که حتی آنانی که حقیقتا به علت...

بهمن ت، ممنون از توضیحات نسبتا مفصل شما. ادامه بحث به هیچ وجه مرا اذیت نمی کند. برعکس، مباحث و سؤالاتی را به میان کشیده اید که مطمئنم فقط سؤالات شما نیستند و ذهن بسیاری دیگر را نیز به خود مشغول می کنند. ما بحثی را طرح کرده ایم و شما نیز به درستی تشخیص دادید که این بحث در عرصه نظر و عمل تأثیرات خود را بر جا خواهد گذاشت و حالا هم دارید از دید خودتان در این باره هشدار می دهید. روشن است که این هشدارها به ما نیز این امکان را می دهد که بحث خود را دقیق تر کنیم و جوانب بیشتری از بحث را طرح کنیم. تا همین جا نیز این رد و بدل کردن استدلالات به نظر من به ارتقاء بحث یاری رسانده است. اما اگر من دیر پاسخ می دهم، مشکل در مشغله های زیاد است و نه در بحثهای شما. امیدوارم تفاهم داشته باشید. برویم به خود بحث.
علت پرداختن به آن هشت میلیون و هشتاد میلیون از جانب من این نبود که به بررسی دلایل و انگیزه های عمل این صفوف متمایز بپردازم. از پاسخ شما هم این بر می آید که شما نیز تردیدی در این ندارید که انبوه جمعیت درگیر در جدالهای اجتماعی انبوهی واحد نیست و از انگیزه ها و محرکهای متفاوت عزیمت می کنند. مسأله دریافتن این انگیزه ها نیست. این کاری است که در بهترین حالت به جامعه شناسی ختم می شود و در مبتذل ترین حالت ابزار دست گروهبندیهای سیاسی است که هر یک به سیاق خود به تفسیر الگوهای رفتاری گروههای اجتماعی می نشینند. بارزترین نمونه این رویکرد را در برخورد سرنگونی طلبان به شرکت مردم در دوره های مختلف انتخاباتی و تفسیر معروف "آنها رفتند که به طرف مقابل نه بگویند" می شود مشاهده کرد. آنچه من قصد طرح آن را داشتم اصل خود آن تصویر بود که شما به میان کشیدید و تقابل بین هشت میلیون و هشتاد میلیون را در برابر ما قرار دادید. بحث من این بود و هست که خود این تصویر تصویری برگرفته از جنبش سرنگونی است. نمی توان با این تلقی از جامعه ایران صحبتی از انقلاب اجتماعی کرد. انقلاب اجتماعی مستلزم درهم شکستن ماشین دولتی است و این درهم شکستن ماشین دولتی نمی تواند واقع شود مگر این که اکثریتی از جامعه یا در این امر مشارکت داشته باشند و یا حداقل به آن به دیده مثبت بنگرند. همچنین این نیز شرط در هم شکستن ماشین دولتی و جایگزینی آن با دولت انقلابی است که در دستگاه سرکوب آن شکافهای لازم ایجاد شده و در حد امکان بیشترین نیروهای شرکت کننده در این دستگاه سرکوب از مقاومت در مقابل این روند دست برداشته و یا در بهترین حالت با آن همراهی کنند. مسأله ای که از سوی شما در مقابل به میان کشیده می شود این است که این جمعیت 8 میلیونی، یا به عبارتی این هستۀ سخت نظام، نیروئی ایدئولوژیک و ضد کمونیست است.
البته که این نیروئی ایدئولوژیک است. اما آنچه امروز نسبت به دهه شصت متفاوت است این است که خود این نیروی ایدئولوژیک از سالهای پس از پایان جنگ تاکنون به طور مداوم در معرض بمباران ایدئولوژیک نیروهائی قرار داشته است که در سطح کشوری و جهانی از قدرت به مراتب بیشتری برخوردار بودند. به عبارت دیگر، بخش عظیمی از آن 80 میلیون یا 70 میلیون دیگر، گرچه در ظاهر "غیر ایدئولوژیک" هستند، در واقع اما به مراتب از این 8 میلیون نفر ایدئولوژیک تر نیز هستند. آنچه لااقل در سه دهه اخیر در ایران گذشته است این بود که آرایش نیرومندی از نحله های مختلف لیبرالیسم شکل گرفت که کل فضای حاکم بر مبارزه طبقاتی را به زیان کمونیسم و انقلاب اجتماعی تغییر داد. تا جائی که به کمونیسم مربوط است، اتفاقا عروج این جریان در سه دهه اخیر به مراتب بیشتر در عقب راندن آرمانهای برابری طلبانه و اشاعه ضد کمونیسم در جامعه نقش ایفا کرد تا حضور آن هستۀ سخت 8 میلیونی. بر خلاف نظر شما، جریانهای سیاسی و اجتماعی اصلی مسلط در این سه دهه اخیر در مبارزه طبقاتی در ایران، اگر از آن هستۀ سخت بسیج و پاسداران ضد کمونیست تر نباشند، کمتر از آن نیز ضد کمونیست نیستند.
بر این اساس وارد شدن به عرصۀ گمانه زنی مبنی بر این که چه کسانی به چه دلایلی به این یا آن جناح انتخاباتی رأی داده اند، کمک چندانی برای دریافت واقعیتهای مبارزه طبقاتی نیست. مهم این است که جریانات مسلط بر این تحولات چه نقشی را ایفا می کردند. به طور مثال، تردیدی در این نیست که ایالتهای کارگر نشین معروف به کمربند ذغال سنگ آمریکا دقیقا به دلیل چشم انداز بازگشت مشاغل خویش به ترامپ رأی دادند. اما این ذره ای هم در این واقعیت تغییر نمی دهد که با انتخاب ترامپ جامعه آمریکا لااقل یک درجه بیشتر به سمت محافظه کاری و حتی راسیسم متمایل شد. اگر نگوئیم بدتر. عطف به بحث پیشین در مورد ایران، مسأله این نیست که تمام آن 80 میلیون ضد کمونیست هستند و من نیز تنها گفتم که کسر عظیمی از آنان ضد کمونیستند. مسأله این است که حتی آنانی که حقیقتا به علت مصائب اقتصادی به روحانی رأی دادند، در آن لحظۀ معین به تقویت آلترناتیوی ضد کمونیستی پرداختند. به همان ترتیب که در دی 96 آلترناتیوی ارتجاعی تر را به عنوان گزینه ای سیاسی به میان کشیدند. آیا این نیروها را باید کنار گذاشت؟ به هیچ وجه. و تحلیل ما در دی 96 نیز دقیقا همین بود. آنجا گفتیم و حالا نیز تکرار می کنم که اتفاقا این یک تضاد بین پوستۀ ایدئولوژیک و محتوای مادی آن خیزش بود. اما برملا شدن این تضاد و برآمدن یک آگاهی طبقاتی کمونیستی از دل آن محتوای مادی، منوط به پراتیک ماست و خودبخودی واقع نمی شود.
ادامه در کامنت بعد...

Read More
  Attachments
  1. نگار

اول، مرسی از رفقای تدارک برای این گفتار چهار قسمتی. و تشکر ویژه که همون چیزی رو در مورد ایران مطرح کردین که درمورد کشورهای دیگه هم همیشه به صورت سلبی شنیده میشه، همین مساله که چرا کمونیست ها مخاطب رو کسایی قرار نمیدن که بیشتر از چپ ها و مدعیان تغییر و سوسیالیسم و غیره... در جامعه نقش موثر دارن و حساس ترند به موضوعی مثل بی عدالتی. بعد از سرکار اومدن همین سووِرنیست هاست که حرف از کنار گذاشتن تعارف و دودلی در مورد خطاب کردن طیف گسترده تر از مردم و پس گرفتن گفتمان غالب از راست ها، و حتی فراتر ازاون نقشه ی راه برای ایجاد کردن حداقل افق کمونیستی، بیشتر شنیده میشه. این "ساندیس خور"ها همونایی هستند که در سطح بین المللی دارن تحقیر میشن و تصور میشه فریب تبلیغ و ایدئولوژی حاکم رو خوردن، پس کنارشون بزنیم که بشه جا گذاشت برای کار کردن از منظر کمونیستی بین اونایی که در ظاهر ناراضی و بی هیچ راه چاره ای ولی از درون با باور قلبی میرن بسوی صندوق رای! گمونم احتیاج نیست کمونیستی کارکشته باشین تا بشه فهمید هیچ امیدی به گروه دوم نیست، از سر چموشیِ طبقاتی در حال حاضر جمهوری اسلامی براشون بهترین سرپناهه و این با هزاران هزار رنگ فسفری و براق و درخشان از قوت ِ بازار داخلی ایران و تلاششون برای انطباق اقتصاد ایران با ترندهای اقتصاد جهانی از چندین کیلومتری قابل تشخیصه.

دوم اینکه اتفاق خوبی بود که از لزوم تغییر ادبیات صحبت کردین و راه رو هموارتر کردین که بشه از ویژگی های دولت و نظام حاکم در ایران نه از دید اپوزیسیونی که بی ربطه به نسل جوان تر بلکه به عنوان جامعه ای دینامیک با همه ی نقاط قوت و ضعف ش ازش حرف زد و در مقابل نقشه ی راه رو طراحی کرد. پیشنهادی هم داشتم در مورداینکه پاسخی که در کامنت های اینجا نوشتین، جا داره خودش تبدیل به یک بحث مفصل تر بشه، به ویژه ظهور این تحرک جهانی که به قول شما در ایران اسمش محور مقاومته، در فایلها اشاره کردین و اینجا هم نوشتین، اما به نظرم برای اینکه بحث روشن تر بشه خوبه که گفتاری جداگانه بهش اختصاص بدین.
پاینده باشین.

  Attachments
  1. بهمن ت

کامنت 3
و در آخر. در توضیح این که چه طور آمدنیوز که قبلا ضعیف بود الان پوش می کند، نوشتید: "از این نقطه نظر این رسانه ها امروز علیرغم امکانات و قدرت تکنیکی و حتی شبکه گسترده همکارانشان در موقعیتی نیستند که بتوانند هیچ جنبش پایداری را سازماندهی و هدایت کنند. این ضعفشان است. عین همین بحث در مورد احزاب برانداز و سرنگونی طلب نیز صادق است. اما هر دو اینها، هم آن رسانه ها و هم این احزاب، می توانند در مقام آتش بیار معرکه در تخریب روندهای انکشاف مبارزه طبقاتی به خوبی نقش ایفا کنند. آنها می توانند تشنج ایجاد کنند، به خشونت دامن بزنند و فضا را مسموم کنند." شما این جا فقط پوش کردن را معنی کردید: "آتش بیار معرکه، دامن زدن به تشنج و خشونت و مسمومیت فضا". اما مسئله اصلی بی جواب ماند، مسئله ای که ظاهرا می خواهید از جواب دادن به آن طفره بروید. در کامنت قبلی گفتید :"افتخار کشف باند سیاهی بودن و مخرب بودن اپوزیسیون را به محور مقاومت نسبت ندهید. این دیگر اظهر من الشمس است که مثلا جبهه آزادی لرستان و الاحواز و مجاهد خلق و مؤسسه توانا و مسیح علینژاد چه هستند." اگر کامنت مرا درست خوانده باشید من این افتخار را به گرایلو نسبت ندادم. گفتم او اسم این تغییر اپوزیسیون را گذاشته تعمیق سطح وحدت که ظاهرا وحدت اپوزیسیون ذیل هژمونی لیبرالیسم در جنبش سبز و اصلاحات و چه و چه از بین رفته و اپوزیسیون تبدیل شده به گروه های فالانژ و به قول شما باند سیاهی که تابع هیچ هژمونی نیست و کار آن نابودی جامعه است. بعد با زرنگی تمام این را بهانه می کند که اپوزیسیون چپ هم تبدیل شده است به جزوی از این اپوزیسیون فالانژ چون ذاتا رادیکال است. در نتیجه کل اپوزیسیون چپ را با فالانژها و ناسیونالیست ها و مجاهد و ... یکی می کند و به چپ حمله می کند و نه تنها به چپ، بلکه به جنبش های اعتراضی جامعه هم حمله می کند که چون رادیکال هستند، جزوی از این سناریو نابودی اند. من گفتم و فاکت آوردم که این تحلیل را به کار گرفتید و دقیقا به همان نتایج علیه چپ و جنبش ها رسیدید که تغییر نظر شما در باره قدرت تاثیر آمد نیوز و در واقع تغییر نظر ضمنی شما در باره خود خیزش دی 96 بازتاب همین است. حال آن آمد نیوز که ریقو بود و کاره ای در دی 96 نبود، امروز می تواند آن را پوش کند، یا تشنج ایجاد کند یا .... کلمه اش فرقی ندارد، شما به آمد نیوز نقشی را می دهید که دو سال پیش تصور آن را "مسخره" می دانستید. من گفتم وقتی تحلیلی مشابه گرایلو را به کار می گیرد و نتایج مثل او می رسید عجیب نیست نظرتان در باره "قدرت تاثیر گذاری" آمد نیوز تغییر کند. به خصوص که نظر جدیدتان درباره سپاه و اعضای "معمولی" آن را هم می بینیم. به خصوص که خودتان از لزوم تغییر ادبیات حرف می زنید.

بهمن شفیق. متاسفانه امکان ندارد کسی سخن رانی جدید را گوش کند و تمایل پر رنگ شما به تغییر جبهه در آن نبیند. در واقع شما اسم تغییر جبهه را گذاشتید تغییر ادبیات. حتی اگر سعی کنید با کمک بازی با کلمات یا تحلیل طبقاتی عجیب تان از آرای انتخاباتی آن را کتمان کنید، باز هم این واقعیت از فحوای سخنان شما به روشنی دیده می شود. شما اعتراف می کنید که باید ادبیات را تغییر دهید چون به اندازه کافی از "اپوزیسیون ضد رژیم" فاصله نداشته. این تهمت را هیچ کس بجز گرایلو به شما نزده و از نظر من کذب محض است. اتفاقا برعکس، بجز گرایلو همه شما را قسمتی از چپ مقاومتی می دانستند و من قبلا خودم هشدار دادم که دارید به این سمت می افتید. حال خود شما شروع کردید به اعتراف کذب به ضد رژیمی بودن قسمت هایی از ادبیات قبلی که یعنی تایید اتهام گرایلو، آن هم با به کار گیری تحلیلی که به طور کامل شبیه تحلیل او است. چرا من باید شک کنم که تأثیر چپ مقاومتی نبوده، به خصوص که پروسه آن را از چند سال پیش در شما و بعضی های دیگر می دیدم. علایم تغییر ادبیات به طرف دفاع از سپاه به وفور در سخن رانی هست: از آن پایه طبقاتی کذایی، تا نا متعارف شدن ج ا، تا سمپاتی به زدن پهپاد و احترام به دشمن و ... اصلا واضح واضح است. اما بدتر از همه این که در ادامه می گویید هواداران شما به اشتباه طرفدار شما بوده اند چون شما را ضد رژیمی می دیدند، که در واقع یعنی خود آن ها به اپوزیسیون "ضد رژیمی" علاقه داشتند. من زبان ام بند آمده است. برای دفاع از گذشته شما و خودم در برابر آن اعتراف بی دلیل و آن اتهام غلط باید تقاضا کنم اسم چند تا یا حتی یکی از مطالبی را که "از آن میراث جنبش سرنگونی طلبی" متاثر بوده ذکر کنید.
امیدوارم دیگر مجبور نشوم با ادامه یک بحث کامنتی شما را اذیت کنم.

  Attachments
  1. بهمن ت

کامنت 2
دارم شاخ در می آورم، شما سپاهی و بسیجی "عضو" یا "استخدام شده" این نهادهای سرکوب را ایدئولوژیک نمی دانید و می گویید فقط 40 سال بعد از انقلاب ساندیس و یخچال آن ها را به هواداری از ج ا می کشاند و لذا می توان از آن ها هم عضو گیری کرد و باید به خیلی از آن ها به چشم "آدم های معمولی" که از بیکاری و بدون اعتقاد ایدئولوژیک به استخدام سپاه در آمده اند نگاه کرد، آن وقت کارمند و کارگر و آدم معمولی مملکت را که با هر توهمی به یکی از این دو جناح رای داده اند، دشمن قسم خورده و ایدئولوژیک سوسیالیسم می دانید که لوح سفیدی نیستند که بتوان روی آن هر چیزی نوشت؟!!!! شما حتی تحریم کنندگان انتخابات را هم صرفا چون موضع تحریم شان کمونیستی نبوده، با این حکم خیلی ساده و هول هولی جزو جماعت دشمنان کمونیسم می گذارید و عملا آن ها را "طبقه متوسطی" می نامید. یعنی 23 میلیون روحانی، و حداقل 10 میلیون حریمی که می شود 33 میلیون کلا طبقه متوسط کشور هستند؟!!! با کمال ادب، این حرف های پر از تناقض شما اگر معنی داشته باشد، فقط با نیت خوانی معلوم می شود نه از آن چه صریحا و با این همه تناقض نوشته شده است. ظاهرا شما می خواهید به هر ترتیبی شده قید آن 80 میلیون ایدئولوژیک ضد کمونیست را بزنید و بروید به سراغ این 8 میلیون سپاهی معمولی غیر ایدئولوژیک!

بهمن شفیق، خیلی از بدبخت هایی که به روحانی رای دادند، فقط برای "حقوق بشر و آزادی جنسی و آزادی زندانی سیاسی" نبود. خیلی ها فکر می کردند وضع وخیم اقتصادی، تحریم ها و ... با روحانی می رود پی کارش. به قول روحانی "چرخ اقتصاد" هم مثل "چرخ سانتریفیوژ" می چرخد. اصلا کاراکتر روحانی در انتخابات مذاکره و "رفع تحریم ها" بود، کاملا اقتصادی بود. همه که دنبال سکس آزاد نبودند. شما چرا همه اش این موضوع سطحی را علم می کنید؟ خیلی ها فکر می کردند تحریم ها رفع می شود و وضع اقتصادی خوب می شود، خریت کردند و به روحانی رای دادند. بله، طبقه متوسط ها و خوش گذران ها هم بودند. ولی 33 میلیون از فقط "جمعیت واجد شرایط رای دادن" که طبقه متوسطی و سکس آزاد نیستند! این چه تصویر مسخره ای است ؟ روحانی که بیش تر از رضا پهلوی پرچم بزن و برقص و عشق و حال بلند نکرده است. شما که می گویید دی 96 از نظر طبقاتی فرق می کرد و اقشار و طبقات ضعیف جامعه اعتراض کردند و به قول خودتان از جنبش سبز هم گسترده تر بود، مگر همین ها شعار رضا شاه روحت شاد نمی دادند؟ برای رقص و بزن و بکوب که توی خیابان نریختند، گول این را خورده اند که پهلوی بیچارگی آن ها را رفع می کند. همین ها ممکن نیست گول روحانی را هم خورده باشند؟ چرا "همه" آن هایی که به روحانی رای دادند، یا حتی تحریم کننده ها به صرف این که از موضع کمونیستی "تحریم" نکردند، "لوح سفید" نیستند و دشمنان کمونیسم اند، اما سپاهیها آدم های معمولی هستند که ایدئولوژیک نیستند و فقط برای ساندیس و یخچال عضو می شوند و رای می دهند؟ این تحلیل نیست بهمن شفیق، شرمنده اما "توجیه" است، توجیه دفاع ضمنی و در پرده از سپاه.

شما به راحتی 40 میلیون از رای ها و رای نداده ها را می کنید طبقه متوسطی و سکس آزاد و ضد کمونیست فطری که لوح سفید نیستند، و 16 میلیون رئیسی را می کنید کسانی که "به بی عدالتی های طبقاتی معترضند". جامعه که 40 میلیون طبقه متوسط عشق و حالی ندارد. یعنی طبقه متوسط بالفطره ضد کمونیست عشق و حالی بیش تر از دو برابر عدالت طلب ها است؟! چند سال قبل اش احمدی نژاد 24 میلیون رای آورد و موسوی 12 میلیون. یعنی آن زمان طبقه متوسطی های ضد کمونیست عشق و حالی ها 12 میلیون بودند و عدالت طلب ها 24 میلیون؟ آن موقع عدالت طلب ها دو برابر عشق و حالی ها بودند؟! از شما بعید است بهمن شفیق که این طوری با واقعیت ها بر خورد کنید. من هم قبول دارم که در این انتخابات طبقات ضعیف تر احتمالا در هواداران رئیسی بیش تر بودند، اما آیا مثلا عجیب است که یک قسمت از "عدالت طلبان" هوادار احمدی نژاد به امید بهبود وضعیت رفته باشند دنبال روحانی؟ رای یک واقعیت متحرک است. کسانی که به احمدی نژاد رای می دهند چند سال بعد ممکن است نتیجه نگیرند و گول یکی دیگر را بخورند. این ها دشمنان قسم خورده کمونیسم نیستند. "رای داده اند"، نه ضد کمونیست عشق و حالی هستند و نه "عضو سپاه" هستند. بله باید روی رای دهندگان به رئیسی هم کار کرد. در میان رای داده ها به روحانی هم. در میان کسانی که شعار "رضا شاه روحت شاد" دادند هم. اکثریت این ها "مردم معمولی" هستند که بسته به تلقی خود و تبلیغات به این طرف و آن طرف می روند. اما. اما و اما و اما: "عضو سپاه و بسیج" یک پدیده کاملا متفاوت است بهمن شفیق عزیز! شما با عرض معذرت لایی می کشید: رای دهنده ها به رئیسی یا به قول خودتان "عدالت طلب ها" را با عضو سپاه معادل می...

کامنت 2
دارم شاخ در می آورم، شما سپاهی و بسیجی "عضو" یا "استخدام شده" این نهادهای سرکوب را ایدئولوژیک نمی دانید و می گویید فقط 40 سال بعد از انقلاب ساندیس و یخچال آن ها را به هواداری از ج ا می کشاند و لذا می توان از آن ها هم عضو گیری کرد و باید به خیلی از آن ها به چشم "آدم های معمولی" که از بیکاری و بدون اعتقاد ایدئولوژیک به استخدام سپاه در آمده اند نگاه کرد، آن وقت کارمند و کارگر و آدم معمولی مملکت را که با هر توهمی به یکی از این دو جناح رای داده اند، دشمن قسم خورده و ایدئولوژیک سوسیالیسم می دانید که لوح سفیدی نیستند که بتوان روی آن هر چیزی نوشت؟!!!! شما حتی تحریم کنندگان انتخابات را هم صرفا چون موضع تحریم شان کمونیستی نبوده، با این حکم خیلی ساده و هول هولی جزو جماعت دشمنان کمونیسم می گذارید و عملا آن ها را "طبقه متوسطی" می نامید. یعنی 23 میلیون روحانی، و حداقل 10 میلیون حریمی که می شود 33 میلیون کلا طبقه متوسط کشور هستند؟!!! با کمال ادب، این حرف های پر از تناقض شما اگر معنی داشته باشد، فقط با نیت خوانی معلوم می شود نه از آن چه صریحا و با این همه تناقض نوشته شده است. ظاهرا شما می خواهید به هر ترتیبی شده قید آن 80 میلیون ایدئولوژیک ضد کمونیست را بزنید و بروید به سراغ این 8 میلیون سپاهی معمولی غیر ایدئولوژیک!

بهمن شفیق، خیلی از بدبخت هایی که به روحانی رای دادند، فقط برای "حقوق بشر و آزادی جنسی و آزادی زندانی سیاسی" نبود. خیلی ها فکر می کردند وضع وخیم اقتصادی، تحریم ها و ... با روحانی می رود پی کارش. به قول روحانی "چرخ اقتصاد" هم مثل "چرخ سانتریفیوژ" می چرخد. اصلا کاراکتر روحانی در انتخابات مذاکره و "رفع تحریم ها" بود، کاملا اقتصادی بود. همه که دنبال سکس آزاد نبودند. شما چرا همه اش این موضوع سطحی را علم می کنید؟ خیلی ها فکر می کردند تحریم ها رفع می شود و وضع اقتصادی خوب می شود، خریت کردند و به روحانی رای دادند. بله، طبقه متوسط ها و خوش گذران ها هم بودند. ولی 33 میلیون از فقط "جمعیت واجد شرایط رای دادن" که طبقه متوسطی و سکس آزاد نیستند! این چه تصویر مسخره ای است ؟ روحانی که بیش تر از رضا پهلوی پرچم بزن و برقص و عشق و حال بلند نکرده است. شما که می گویید دی 96 از نظر طبقاتی فرق می کرد و اقشار و طبقات ضعیف جامعه اعتراض کردند و به قول خودتان از جنبش سبز هم گسترده تر بود، مگر همین ها شعار رضا شاه روحت شاد نمی دادند؟ برای رقص و بزن و بکوب که توی خیابان نریختند، گول این را خورده اند که پهلوی بیچارگی آن ها را رفع می کند. همین ها ممکن نیست گول روحانی را هم خورده باشند؟ چرا "همه" آن هایی که به روحانی رای دادند، یا حتی تحریم کننده ها به صرف این که از موضع کمونیستی "تحریم" نکردند، "لوح سفید" نیستند و دشمنان کمونیسم اند، اما سپاهیها آدم های معمولی هستند که ایدئولوژیک نیستند و فقط برای ساندیس و یخچال عضو می شوند و رای می دهند؟ این تحلیل نیست بهمن شفیق، شرمنده اما "توجیه" است، توجیه دفاع ضمنی و در پرده از سپاه.

شما به راحتی 40 میلیون از رای ها و رای نداده ها را می کنید طبقه متوسطی و سکس آزاد و ضد کمونیست فطری که لوح سفید نیستند، و 16 میلیون رئیسی را می کنید کسانی که "به بی عدالتی های طبقاتی معترضند". جامعه که 40 میلیون طبقه متوسط عشق و حالی ندارد. یعنی طبقه متوسط بالفطره ضد کمونیست عشق و حالی بیش تر از دو برابر عدالت طلب ها است؟! چند سال قبل اش احمدی نژاد 24 میلیون رای آورد و موسوی 12 میلیون. یعنی آن زمان طبقه متوسطی های ضد کمونیست عشق و حالی ها 12 میلیون بودند و عدالت طلب ها 24 میلیون؟ آن موقع عدالت طلب ها دو برابر عشق و حالی ها بودند؟! از شما بعید است بهمن شفیق که این طوری با واقعیت ها بر خورد کنید. من هم قبول دارم که در این انتخابات طبقات ضعیف تر احتمالا در هواداران رئیسی بیش تر بودند، اما آیا مثلا عجیب است که یک قسمت از "عدالت طلبان" هوادار احمدی نژاد به امید بهبود وضعیت رفته باشند دنبال روحانی؟ رای یک واقعیت متحرک است. کسانی که به احمدی نژاد رای می دهند چند سال بعد ممکن است نتیجه نگیرند و گول یکی دیگر را بخورند. این ها دشمنان قسم خورده کمونیسم نیستند. "رای داده اند"، نه ضد کمونیست عشق و حالی هستند و نه "عضو سپاه" هستند. بله باید روی رای دهندگان به رئیسی هم کار کرد. در میان رای داده ها به روحانی هم. در میان کسانی که شعار "رضا شاه روحت شاد" دادند هم. اکثریت این ها "مردم معمولی" هستند که بسته به تلقی خود و تبلیغات به این طرف و آن طرف می روند. اما. اما و اما و اما: "عضو سپاه و بسیج" یک پدیده کاملا متفاوت است بهمن شفیق عزیز! شما با عرض معذرت لایی می کشید: رای دهنده ها به رئیسی یا به قول خودتان "عدالت طلب ها" را با عضو سپاه معادل می گیرید. این مغلطه مطلق است. سپاهی به طور کلی (موارد استثنایی منظورم نیست) نه عدالت طلب است، نه فریب خورده نه نیازمند یخچال. این "سپاهی" ها هستند که لوح سفید نیستند، ایدئولوژیک اند و دشمن قسم خورده کمونیسم هستند. شما این معادله را کاملا 180 درجه بر عکس می کنید: سپاهی را می کنید آدم معمولی نیازمند و 80 میلیون را که چند درصد شان هم عشق و حالی هستند اما "عموما" به توهم حل بدبختی های خودشان به وعده های این و آن رای داده اند یا اصلا رای نداده اند (!!) می کنید دشمنان فطری کمونیسم! اسم این کار چیست بهمن شفیق؟
هدف شما از این حرف های پر تناقض، غلط و بعضا به شدت سطحی و شعاری این است که سپاه را توجیه کنید. دنبال پایه طبقاتی برای این دفاعیه هستید و از یخچال گیر تا این "تحلیل طبقاتی" فوق العاده ضعیف و بی معنی و پر تناقض از رای های انتخابات آن را توجیه می کنید.

Read More
  Attachments
  1. بهمن ت

بهمن شفیق عزیز. من تا به حال وارد بحث های دو طرفه یا چند طرفه کامنتی نشده ام. چون به نظر من کامنت فقط جای اظهار نظر است نه بحث و مشاجره تئوریک یا سیاسی. لذا اگر این بحث کلافه کننده است به شما حق می دهم، اما بعد از سخن رانی احساس کردم باید این نظرات را بگویم. سعی می کنم زیاد طول ندهم و امیدوارم ناچار به تکرار بحث ها نشوم تا شما هم بیش تر از این اذیت نشوید.

لطفا دقت کنید ببینید آیا بی راه می گویم: در سخن رانی گفتید که یک تم در ادبیات شما بازتاب کافی نداشت که باعث شد بعضی ها به اشتباه هوادار شما بشوند. شما ناگهان و بدون هیچ دلیل قانع کننده ای به این اعتراف رسیده اید که باید ادبیات خود را عوض کنید، اما می گویید اشتباه از هواداران بوده که فکر می کردند "با وجود همه اختلافات نظری ما هم هنوز بخشی از اپوزیسیون ضد رژیم هستیم". اولا من و افرادی که درباره شما با آن ها صحبت می کردم و احتمالا هیچ آدم منصف دیگری شما را "بخشی از اپوزیسیون ضد رژیم" نمی دانستیم. این فقط اتهام گرایلو به شما بود که دشمن شما بود. شما اتهام آن دشمن را پذیرفته اید و عوض اش می گویید اشتباه از دوستان بوده که تا به حال شما را اپوزیسیون ضد رژیم می دانستند؟! اسم این کار چیست؟ دوما اگر شما به این نتیجه رسیدید که ادبیات قبلی به اندازه کافی اختلاف فکری شما با ضد رژیمی ها را بازتاب نمی داده است، خود دانید. اما در این اعتراف عملا به هواداران قبلی هم اتهام "اپوزیسیون ضد رژیم" می زنید، گویا آن ها از اول "ضد رژیمی" بودند، اشتباها شما را ضد رژیمی دانسته اند و هوادار شما شده اند. این هواداران "اپوزیسیون ضد رژیم" نبودند، چون ادبیات شما را علیه "ضد رژیمی ها" دنبال و تبلیغ می کردند. اما اگر هم بر فرض محال این افراد "اپوزیسیون ضد رژیمی" بودند، منطقا ادبیات شما در ضد رژیمی شدن آن ها نقش داشته است، چون هوادار آن بودند. شما می خواهید با کم ترین هزینه خود را از دست آن ها خلاص می کنید. من "وقاحت" را بدون قصد توهین برای بیان این نوع برخورد ذکر کردم. اگر برای شما تا حد فحش برازنده یک هوادار بمباران ایران سنگین بود، عذر خواهی می کنم. اسم بهتر برای این رفتار را خودتان انتخاب کنید.

و اما بعد. در کامنت نوشتید: "به دو طرف معادله خوب نگاه کنید. یک طرف یک رژیم با 8 میلیون پایه توده ای به قول شما تماما ایدئولوژیک و طرف دیگر 80 میلیون نفر دیگر. آن هم نه 72 میلیون، بلکه 80 میلیون. حقیقتا از کدام 80 میلیون حرف میزنید؟ 23 میلیون نفر از این 80 میلیون در اردیبهشت سال 96 رأی هایشان را برای همین رئیس جمهور مستقر و بر علیه "گداپروری" به صندوقها ریختند. به این تعداد چند میلیون نفر تحریم کننده ای را هم اضافه کنید که از هر موضعی هم انتخابات را تحریم کرده باشند از موضع کمونیستی نبوده است. باز هم آن 16 میلیون نفری را اضافه کنید که به رئیسی رأی دادند. آنگاه خواهید دید که آن 80 میلیون نفر کاغذهای سفیدی نیستند که هر چه ما کمونیستها بخواهیم بتوانیم رویشان بنویسیم. برعکس، لااقل کسر عظیمی از آن جمعیت قاطعانه بر علیه هر چیزی که نشانی از کمونیسم و سوسیالیسم داشته باشد خواهند ایستاد. تنها یک ذهنیت متأثر از "جنبش سرنگونی" است که می تواند جامعه را اینچنین تقسیم بندی کند. ماجرا اما به همین جا ختم نمی شود. تلخی بیشتر در این است که اتفاقا در میان آن 16 میلیونی که به رئیسی رأی دادند به مراتب بیشتر می توان کسانی را دید که حال با هر تعبیری به بی عدالتی های طبقاتی معترضند تا در میان بقیه"

اول در مورد "72 میلیون یا 80 میلیون بقیه" که ظاهرا باعث سو تفاهم شده: طبق آمار رسمی جمعیت ایران 86 میلیون نفر است. 7-8 میلیون مورد نظر شما را که از آن کم کنیم می شود 78-79 میلیون که من روند کردم به 80 میلیون. از این که بگذریم آیا توضیحی که دادید خودتان را قانع می کند؟ این توضیح از صد جهت در تناقض با ادعای شما است و بعضا شگفت آور است: می گویید "آن 80 میلیون نفر کاغذهای سفیدی نیستند که هر چه ما کمونیستها بخواهیم بتوانیم رویشان بنویسیم. برعکس، لااقل کسر عظیمی از آن جمعیت قاطعانه بر علیه هر چیزی که نشانی از کمونیسم و سوسیالیسم داشته باشد خواهند ایستاد". خیلی خیلی عجیب است. وقتی شما ادعا می کنید که این 80 میلیون کاغذ سفید نیستند و قاطعانه علیه کمونیسم خواهند ایستاد، چه طور این را در مورد 8 میلیون "سپاهی و بسیجی" و هوادار آن ها قایل نیستید؟!!! شما فقط چند خط بعد در کامنت نوشتید: "چهل سال بعد از انقلاب 57، دیگر ایدئولوژی نظام نمی تواند بدون "یخچال" و "ساندیس" کار کند. اتفاقا قوام آن در گرو تأمین همین یخچال و ساندیس هم هست."
من واقعا گیج تر از قبل شده ام: 80 میلیون غیر سپاهی کاغد سفید نیستند و علیه هر چیزی که نشان از کمونیسم داشته باشد خواهند...

بهمن شفیق عزیز. من تا به حال وارد بحث های دو طرفه یا چند طرفه کامنتی نشده ام. چون به نظر من کامنت فقط جای اظهار نظر است نه بحث و مشاجره تئوریک یا سیاسی. لذا اگر این بحث کلافه کننده است به شما حق می دهم، اما بعد از سخن رانی احساس کردم باید این نظرات را بگویم. سعی می کنم زیاد طول ندهم و امیدوارم ناچار به تکرار بحث ها نشوم تا شما هم بیش تر از این اذیت نشوید.

لطفا دقت کنید ببینید آیا بی راه می گویم: در سخن رانی گفتید که یک تم در ادبیات شما بازتاب کافی نداشت که باعث شد بعضی ها به اشتباه هوادار شما بشوند. شما ناگهان و بدون هیچ دلیل قانع کننده ای به این اعتراف رسیده اید که باید ادبیات خود را عوض کنید، اما می گویید اشتباه از هواداران بوده که فکر می کردند "با وجود همه اختلافات نظری ما هم هنوز بخشی از اپوزیسیون ضد رژیم هستیم". اولا من و افرادی که درباره شما با آن ها صحبت می کردم و احتمالا هیچ آدم منصف دیگری شما را "بخشی از اپوزیسیون ضد رژیم" نمی دانستیم. این فقط اتهام گرایلو به شما بود که دشمن شما بود. شما اتهام آن دشمن را پذیرفته اید و عوض اش می گویید اشتباه از دوستان بوده که تا به حال شما را اپوزیسیون ضد رژیم می دانستند؟! اسم این کار چیست؟ دوما اگر شما به این نتیجه رسیدید که ادبیات قبلی به اندازه کافی اختلاف فکری شما با ضد رژیمی ها را بازتاب نمی داده است، خود دانید. اما در این اعتراف عملا به هواداران قبلی هم اتهام "اپوزیسیون ضد رژیم" می زنید، گویا آن ها از اول "ضد رژیمی" بودند، اشتباها شما را ضد رژیمی دانسته اند و هوادار شما شده اند. این هواداران "اپوزیسیون ضد رژیم" نبودند، چون ادبیات شما را علیه "ضد رژیمی ها" دنبال و تبلیغ می کردند. اما اگر هم بر فرض محال این افراد "اپوزیسیون ضد رژیمی" بودند، منطقا ادبیات شما در ضد رژیمی شدن آن ها نقش داشته است، چون هوادار آن بودند. شما می خواهید با کم ترین هزینه خود را از دست آن ها خلاص می کنید. من "وقاحت" را بدون قصد توهین برای بیان این نوع برخورد ذکر کردم. اگر برای شما تا حد فحش برازنده یک هوادار بمباران ایران سنگین بود، عذر خواهی می کنم. اسم بهتر برای این رفتار را خودتان انتخاب کنید.

و اما بعد. در کامنت نوشتید: "به دو طرف معادله خوب نگاه کنید. یک طرف یک رژیم با 8 میلیون پایه توده ای به قول شما تماما ایدئولوژیک و طرف دیگر 80 میلیون نفر دیگر. آن هم نه 72 میلیون، بلکه 80 میلیون. حقیقتا از کدام 80 میلیون حرف میزنید؟ 23 میلیون نفر از این 80 میلیون در اردیبهشت سال 96 رأی هایشان را برای همین رئیس جمهور مستقر و بر علیه "گداپروری" به صندوقها ریختند. به این تعداد چند میلیون نفر تحریم کننده ای را هم اضافه کنید که از هر موضعی هم انتخابات را تحریم کرده باشند از موضع کمونیستی نبوده است. باز هم آن 16 میلیون نفری را اضافه کنید که به رئیسی رأی دادند. آنگاه خواهید دید که آن 80 میلیون نفر کاغذهای سفیدی نیستند که هر چه ما کمونیستها بخواهیم بتوانیم رویشان بنویسیم. برعکس، لااقل کسر عظیمی از آن جمعیت قاطعانه بر علیه هر چیزی که نشانی از کمونیسم و سوسیالیسم داشته باشد خواهند ایستاد. تنها یک ذهنیت متأثر از "جنبش سرنگونی" است که می تواند جامعه را اینچنین تقسیم بندی کند. ماجرا اما به همین جا ختم نمی شود. تلخی بیشتر در این است که اتفاقا در میان آن 16 میلیونی که به رئیسی رأی دادند به مراتب بیشتر می توان کسانی را دید که حال با هر تعبیری به بی عدالتی های طبقاتی معترضند تا در میان بقیه"

اول در مورد "72 میلیون یا 80 میلیون بقیه" که ظاهرا باعث سو تفاهم شده: طبق آمار رسمی جمعیت ایران 86 میلیون نفر است. 7-8 میلیون مورد نظر شما را که از آن کم کنیم می شود 78-79 میلیون که من روند کردم به 80 میلیون. از این که بگذریم آیا توضیحی که دادید خودتان را قانع می کند؟ این توضیح از صد جهت در تناقض با ادعای شما است و بعضا شگفت آور است: می گویید "آن 80 میلیون نفر کاغذهای سفیدی نیستند که هر چه ما کمونیستها بخواهیم بتوانیم رویشان بنویسیم. برعکس، لااقل کسر عظیمی از آن جمعیت قاطعانه بر علیه هر چیزی که نشانی از کمونیسم و سوسیالیسم داشته باشد خواهند ایستاد". خیلی خیلی عجیب است. وقتی شما ادعا می کنید که این 80 میلیون کاغذ سفید نیستند و قاطعانه علیه کمونیسم خواهند ایستاد، چه طور این را در مورد 8 میلیون "سپاهی و بسیجی" و هوادار آن ها قایل نیستید؟!!! شما فقط چند خط بعد در کامنت نوشتید: "چهل سال بعد از انقلاب 57، دیگر ایدئولوژی نظام نمی تواند بدون "یخچال" و "ساندیس" کار کند. اتفاقا قوام آن در گرو تأمین همین یخچال و ساندیس هم هست."
من واقعا گیج تر از قبل شده ام: 80 میلیون غیر سپاهی کاغد سفید نیستند و علیه هر چیزی که نشان از کمونیسم داشته باشد خواهند ایستاد، اما 8 میلیون سپاهی و بسیجی "ایدئولوژیک" نیستند و فقط به طمع یا وعده ساندیس و یخچال از ج ا حمایت می کنند؟! آخر یعنی چه؟ به قول شما 23 میلیون رای به روحانی، 16 میلیون به رئیسی فقط از واجدین سنی شرایط می شود 40 میلیون. یعنی خیلی بیش تر از نیمی از جمعیت واجد شرایط به ج ا رای داده اند. از این واقعیت فقط می توان دو نتیجه گرفت: یا 40 میلیون مذکور همه هوادار رژیم هستند این پایه 40 میلیونی جدید به قول خودتان از کمونیسم و سوسیالیسم متنفر هستند. در حالت دوم این ها هم اعتقادی به ج ا ندارند، بلکه به امید شرایط بهتر به یکی از این دو جناح فاسد رای داده اند. یعنی همه آن ها به وعده ساندیس یخچال یا هر چیز دیگر رای داده اند.

Read More
  Attachments
  1. بهمن شفیق

... ادامه از کامنت قبلی
ماجرا اما به همین جا ختم نمی شود. تلخی بیشتر در این است که اتفاقا در میان آن 16 میلیونی که به رئیسی رأی دادند به مراتب بیشتر می توان کسانی را دید که حال با هر تعبیری به بی عدالتی های طبقاتی معترضند تا در میان بقیه. میگویم در میان بقیه و دقیقا منظور من همان چپی هم هست که شما صف بندی ما بر علیه آن را نشانه ای از تقابل با هر گونه اعتراض طبقاتی قلمداد نموده اید. چپ فی الحال موجود در ایران دیگر آن چپ چهل سال قبل نیست. این چپی است که سالهاست در اشکال مختلف وارد میثاقی تاریخی با لیبرالیسم شده است و تا زمانی که کمونیسم در این جامعه سر بلند نکند، این چپ همچنان در همان چهارچوب باقی خواهد ماند و عمل خواهد کرد. تراژدی مبارزه طبقاتی در ایران در این بود و هنوز هست که جامعه کمونیسم را نمی شناسد، چپ را دوش به دوش لیبرالها در حال مبارزه برای حقوق بشر و آزادی جنسی و آزادی زندانی سیاسی می بیند و هنگام جستجو برای جریانی که از عدالت اجتماعی و توزیع ثروت حرف می زند، به احمدی نژادی بر می خورد که در همان نظام حاکم است.
اسم این را هر چه میخواهید بگذارید. واقعیت این است که رابطه بین دولت، طبقات و جامعه مدتهاست که از آن معادله ساده "رژیم" یک طرف – جامعه در طرف دیگر فراتر رفته است. در حقیقت هیچگاه هم به معنای دقیق کلمه چنین نبوده است. اما همان مختصات سالهای اولیه شکلگیری رژیم نیز جای خود را به مختصات متفاوتی داده اند که نقش ایدئولوژی در آن به شدت متمایز از نقش پیشین آن است. چهل سال بعد از انقلاب 57، دیگر ایدئولوژی نظام نمی تواند بدون "یخچال" و "ساندیس" کار کند. اتفاقا قوام آن در گرو تأمین همین یخچال و ساندیس هم هست. اتهام زنندگان به "رژیم" با اطلاق "ساندیس خور" و "سیب زمینی خور" به طرفداران آن اشتباه نمی کنند. این شما هستید که اشتباه می کنید. آنها اشتباه نمی کنند. آنها در حال تحقیر این جماعتند. و این دقیقا کنه بحث آن سخنرانی در زمینه لزوم تغییر ادبیات ما بود و همین واکنش شما نشان می دهد که آن تأکید درست بود. درست فهمیدید. این وظیفه ما بود که از کرامت آن ساندیس خورها با صراحت بیشتری دفاع می کردیم و در حد نوشتجاتی پراکنده باقی نمی ماندیم. از کرامت آنها و نه از سیاستشان. وظیفه ما بود که با روشنی و وضوح به مراتب بیشتری به مبارزه با رفتار نخوت آمیز الیت روشنفکر و روشنفکر نمای طبقه متوسطی می پرداختیم. ما باید با صراحت به مراتب بیشتری روشن می کردیم که اتفاقا موضوع اصلی جدال طبقاتی همان "ساندیس" و "سیب زمینی" و "یخچال" است.
یک نکته آخر در رابطه با نقش و نفوذ رسانه هایی از قبیل آمد نیوز و من و تو و ایران اینتر نشنال که به نظر میرسد احتمالا به طعنه گفته اید که گیج شده اید و بالاخره نمی دانید که بحث ما چیست و گفتید که «بالاخره من نمی فهمم "میزان توانائی این نیروها در تأثیر گذاری بر تحولات اجتماعی در ایران" کم شده یا زیاد؟ نمی توانند بر جنبش تاثیر بگذارند یا می توانند جامعه را به سمت داغون کردن "پوش کنند"؟» فکر میکنم این در جریان خود سخنرانی روشن بود. با این حال یک بار دیگر به اختصار نظرم را در این مورد عنوان می کنم. اساس بحث در این است که با تضعیف جریان مادر لیبرالیسم و سازمان عریض و طویل جهانی آن در قالب سرویسهای جاسوسی و اتاق فکرها و بنیادها و ان جی او ها، رسانه هایشان نیز دیگر قادر به ایجاد جنبشهائی فراگیر برای رژیم چنج نیستند. نه در همه جا، بلکه لااقل در کشورهائی که از ساختارهای مستحکم تر و پیچیده تری برخوردارند. مثل ایران یا ونزوئلا و یا مثلا ترکیه. به این اعتبار آنها از نظر ما در زمان وقوع خیزش دی ماه 96 نیز نمی توانستند به عنوان عاملین ایجاد آن حرکت عمل کنند. آن خیزش در تداوم تحرکات و جنبشهائی بود که در ماههای پیش از آن در جریان بودند و در دی ماه به نقطه ای انفجاری رسیدند. رسانه های مزبور البته توانستند در شتاب دادن به سیر تحولات چند روزه دی ماه 96 نقشی چشمگیر ایفا کنند. اما این بر خلاف جنبش سبز مثل آتشی بر خرمنی از کاه بود که به شدت شعله ور شد تا به همان اندازه نیز به سرعت فروکش کند. از این نقطه نظر این رسانه ها امروز علیرغم امکانات و قدرت تکنیکی و حتی شبکه گسترده همکارانشان در موقعیتی نیستند که بتوانند هیچ جنبش پایداری را سازماندهی و هدایت کنند. این ضعفشان است. عین همین بحث در مورد احزاب برانداز و سرنگونی طلب نیز صادق است. اما هر دو اینها، هم آن رسانه ها و هم این احزاب، می توانند در مقام آتش بیار معرکه در تخریب روندهای انکشاف مبارزه طبقاتی به خوبی نقش ایفا کنند. آنها می توانند تشنج ایجاد کنند، به خشونت دامن بزنند و فضا را مسموم کنند. و همین نیز لزوم مقابله با کل این رسانه ها و احزاب را همچنان به یک وظیفه اصلی در مبارزه...

... ادامه از کامنت قبلی
ماجرا اما به همین جا ختم نمی شود. تلخی بیشتر در این است که اتفاقا در میان آن 16 میلیونی که به رئیسی رأی دادند به مراتب بیشتر می توان کسانی را دید که حال با هر تعبیری به بی عدالتی های طبقاتی معترضند تا در میان بقیه. میگویم در میان بقیه و دقیقا منظور من همان چپی هم هست که شما صف بندی ما بر علیه آن را نشانه ای از تقابل با هر گونه اعتراض طبقاتی قلمداد نموده اید. چپ فی الحال موجود در ایران دیگر آن چپ چهل سال قبل نیست. این چپی است که سالهاست در اشکال مختلف وارد میثاقی تاریخی با لیبرالیسم شده است و تا زمانی که کمونیسم در این جامعه سر بلند نکند، این چپ همچنان در همان چهارچوب باقی خواهد ماند و عمل خواهد کرد. تراژدی مبارزه طبقاتی در ایران در این بود و هنوز هست که جامعه کمونیسم را نمی شناسد، چپ را دوش به دوش لیبرالها در حال مبارزه برای حقوق بشر و آزادی جنسی و آزادی زندانی سیاسی می بیند و هنگام جستجو برای جریانی که از عدالت اجتماعی و توزیع ثروت حرف می زند، به احمدی نژادی بر می خورد که در همان نظام حاکم است.
اسم این را هر چه میخواهید بگذارید. واقعیت این است که رابطه بین دولت، طبقات و جامعه مدتهاست که از آن معادله ساده "رژیم" یک طرف – جامعه در طرف دیگر فراتر رفته است. در حقیقت هیچگاه هم به معنای دقیق کلمه چنین نبوده است. اما همان مختصات سالهای اولیه شکلگیری رژیم نیز جای خود را به مختصات متفاوتی داده اند که نقش ایدئولوژی در آن به شدت متمایز از نقش پیشین آن است. چهل سال بعد از انقلاب 57، دیگر ایدئولوژی نظام نمی تواند بدون "یخچال" و "ساندیس" کار کند. اتفاقا قوام آن در گرو تأمین همین یخچال و ساندیس هم هست. اتهام زنندگان به "رژیم" با اطلاق "ساندیس خور" و "سیب زمینی خور" به طرفداران آن اشتباه نمی کنند. این شما هستید که اشتباه می کنید. آنها اشتباه نمی کنند. آنها در حال تحقیر این جماعتند. و این دقیقا کنه بحث آن سخنرانی در زمینه لزوم تغییر ادبیات ما بود و همین واکنش شما نشان می دهد که آن تأکید درست بود. درست فهمیدید. این وظیفه ما بود که از کرامت آن ساندیس خورها با صراحت بیشتری دفاع می کردیم و در حد نوشتجاتی پراکنده باقی نمی ماندیم. از کرامت آنها و نه از سیاستشان. وظیفه ما بود که با روشنی و وضوح به مراتب بیشتری به مبارزه با رفتار نخوت آمیز الیت روشنفکر و روشنفکر نمای طبقه متوسطی می پرداختیم. ما باید با صراحت به مراتب بیشتری روشن می کردیم که اتفاقا موضوع اصلی جدال طبقاتی همان "ساندیس" و "سیب زمینی" و "یخچال" است.
یک نکته آخر در رابطه با نقش و نفوذ رسانه هایی از قبیل آمد نیوز و من و تو و ایران اینتر نشنال که به نظر میرسد احتمالا به طعنه گفته اید که گیج شده اید و بالاخره نمی دانید که بحث ما چیست و گفتید که «بالاخره من نمی فهمم "میزان توانائی این نیروها در تأثیر گذاری بر تحولات اجتماعی در ایران" کم شده یا زیاد؟ نمی توانند بر جنبش تاثیر بگذارند یا می توانند جامعه را به سمت داغون کردن "پوش کنند"؟» فکر میکنم این در جریان خود سخنرانی روشن بود. با این حال یک بار دیگر به اختصار نظرم را در این مورد عنوان می کنم. اساس بحث در این است که با تضعیف جریان مادر لیبرالیسم و سازمان عریض و طویل جهانی آن در قالب سرویسهای جاسوسی و اتاق فکرها و بنیادها و ان جی او ها، رسانه هایشان نیز دیگر قادر به ایجاد جنبشهائی فراگیر برای رژیم چنج نیستند. نه در همه جا، بلکه لااقل در کشورهائی که از ساختارهای مستحکم تر و پیچیده تری برخوردارند. مثل ایران یا ونزوئلا و یا مثلا ترکیه. به این اعتبار آنها از نظر ما در زمان وقوع خیزش دی ماه 96 نیز نمی توانستند به عنوان عاملین ایجاد آن حرکت عمل کنند. آن خیزش در تداوم تحرکات و جنبشهائی بود که در ماههای پیش از آن در جریان بودند و در دی ماه به نقطه ای انفجاری رسیدند. رسانه های مزبور البته توانستند در شتاب دادن به سیر تحولات چند روزه دی ماه 96 نقشی چشمگیر ایفا کنند. اما این بر خلاف جنبش سبز مثل آتشی بر خرمنی از کاه بود که به شدت شعله ور شد تا به همان اندازه نیز به سرعت فروکش کند. از این نقطه نظر این رسانه ها امروز علیرغم امکانات و قدرت تکنیکی و حتی شبکه گسترده همکارانشان در موقعیتی نیستند که بتوانند هیچ جنبش پایداری را سازماندهی و هدایت کنند. این ضعفشان است. عین همین بحث در مورد احزاب برانداز و سرنگونی طلب نیز صادق است. اما هر دو اینها، هم آن رسانه ها و هم این احزاب، می توانند در مقام آتش بیار معرکه در تخریب روندهای انکشاف مبارزه طبقاتی به خوبی نقش ایفا کنند. آنها می توانند تشنج ایجاد کنند، به خشونت دامن بزنند و فضا را مسموم کنند. و همین نیز لزوم مقابله با کل این رسانه ها و احزاب را همچنان به یک وظیفه اصلی در مبارزه کمونیستی نیز تبدیل می کند. مسأله این است که این بار می توان و باید آنها را از تمام میدانهای جدال اجتماعی بیرون راند. نه از بیرون، بلکه از درون خود این جدالهای اجتماعی. و این تفاوت دوران حاضر با دوره جنبش سبز است. آن را نمی شد از درون دگرگون کرد، باید از بیرون با آن مقابله می شد. لیبرالیسم و رسانه ها و احزابش ارکان جدائی ناپذیر آن جنبش بودند. امروز اما اینها زائده های قابل دفع جنبشهای عدالت طلبانه و مطالباتی اند. کاری است البته دشوار، اما شدنی.
توصیه میکنم با این که مباحث را به دقت گوش کرده اید، یک بار دیگر با این دید به آنها نگاه کنید. آنگاه خواهید دید که مباحث مربوط به استراتژی کمونیستی دقیقا در امتداد همان مباحث تحلیلی از جهان معاصر قرار دارند. موضوع به طور خلاصه این است: تشدید تضادهای جهان سرمایه داری و پایان سلطۀ بلامنازع بلوک امپریالیستی غرب به معنای باز شدن شکاف برای شکل دادن و قوام بخشیدن به انتقاد کمونیستی نیز هست. اما انجام این مهم در ایران امروز نیز به همان گونه میسر خواهد بود که فی المثل در یونان یا جای دیگر. تاریخ معاصر ایران تاریخی تلخ و خونین بود. جامعه باید بتواند با این تاریخ خونین نیز تسویه حساب کند. اما این تسویه حساب از نقطه نظر کمونیستها تنها و تنها می تواند در پرتو مبارزه برای آینده صورت بگیرد و نه بر عکس. نمی توان مبارزه برای آینده را گروگان تسویه حسابهای گذشته نمود. حتما به شخصه در این باره بیشتر حرف خواهم زد.
با تشکر از این که با خویشتنداری خود امکان این مباحثه را فراهم کردید.

Read More
  Attachments
  1. بهمن شفیق

بهمن ت، قبل از هر چیز، لازم نیست مواظب حرف زدنتان باشید. هر آنچه که از نظر سیاسی لازم می دانید بگوئید. هر درجه ای هم که انتقادتان تند و تیز باشد، مادام که به مضامین مباحثه برمیگردد، نه تنها ما اشکالی در آن نمی بینیم، بلکه از آن استقبال هم می کنیم. هر چه انتقادتان پایه ای تر، به همان اندازه امکان تدقیق مباحث برای ما بیشتر. و به هر میزان که در انتقادتان بتوانید بر اشتباهات احتمالی ما انگشت بگذارید، به همان میزان نیز این شانس را در اختیار ما قرار می دهید که بتوانیم چنان اشتباهاتی را تصحیح کنیم. ما جمعی فرزانه و در حال اعلام حقایقی ابدی نیستیم. محصول دوران معینی هستیم و افکار و اعمال ما در چهارچوبهای معینی شکل گرفته است که خواه ناخواه مهر آن دوران و آن چهارچوبها را بر خود حمل می کند. به همین دلیل نیز از مباحثه و مجادله به عنوان شانسی برای خود و برای همه کمونیستها استقبال می کنیم. مسأله اینها نبود. مسأله این بود و هست که نمی توانید و مجاز نیستید که هر مجادله سیاسی و هر موضعگیری به زعم خودتان خطا را به خصایصی مثل "وقاحت" نسبت دهید. آن هم به کسانی که خود شما مدعی هستید لااقل تا دو سال قبل مواضعشان را درست و یا درست تر از دیگران می دانستید. الفاظ بار معینی را دارند و نمی شود به همین سادگی این الفاظ را در مورد هر کسی به کار برد. حقیقتا من اگر بگویم شما با وقاحت این یا آن ادعا را به میان کشیده اید، برای توصیف عمل آن خانمی که رسما خواستار بمباران ایران می شود و مدعی آن می شود که مردم سوریه بالای پشت بامها ریختن بمب بر کشورشان را تماشا می کردند و از آن خوشحال هم بودند، یا آن آقائی که رسما میگوید آمریکا پلیس دنیاست و دولتها هم مثل هر شهروند عادی که هنگام انجام بعضی از امور باید از پلیس اجازه بگیرد، باید از آمریکا اجازه بگیرند، از چه لفظی باید استفاده کنم؟ نمی شود هم به شمای نوعی مخالف نظری و منتقد سیاسی خودم نسبت وقاحت بدهم و هم به آن جانوارن. نسبت امور را نمی توان به همین سادگی به هم ریخت. برویم سر اصل موضوعات.
سعی میکنم خیلی فشرده به برخی از گرهی ترین موضوعات بپردازم.
نخست این که تصور شما از چپ محور مقاومت و جایگاه آن همان تصوری نیست که ما داریم. نزد شما گویا همه چیز در نسبت با این چپ محور مقاومت در حال بالا و پائین رفتن است. برای ما این چپ چنین جایگاهی را نداشته و ندارد. انصافا بگویم، شخصا نظرات این چپ محور مقاومتی را حتی به دقت هم دنبال نمی کنم. آن دیگرانی را که شما نیمه مقاومتی می نامید نیز به همین ترتیب. تصویری عمومی از آنها دارم، برخی متونشان را خوانده ام و مدتهاست که حتی این کار را هم نمی کنم. همین مباحث سخنرانی اخیر هم باید نشان داده باشد که هم نقطه عزیمت ما متفاوت است و هم چشم اندازها و نتیجه گیری های ما. در مورد خود آن چپ محور مقاومت در همین سخنرانی هم گفته ام که این بخشی است از یک تحرک جهانی که در ایران با عنوان چپ محور مقاومت خود را بیان می کند. در سطح جهانی این گرایشی بود که با تشدید منازعه بین روسیه و غرب شکل گرفت و بویژه از بعد از وقایع اوکراین تبدیل به یک جریان آلترناتیو رسانه ای هم شد. شما ظاهرا ضدیت شدیدی با این چپ محور مقاومت دارید تا حدی که حتی آن جریان به قول خودتان نیمه مقاومتی هم در کامنتهایتان به دفعات مورد عنایت قرار میگیرد. برای ما ماجرا متفاوت است. اما شما اینجا هم با اصرار بر این که ما هم تحت تأثیر آن چپ محور مقاومتی قرار گرفته ایم، دارید تند تند به همان چپ امتیاز می دهید و آن را صاحب نفوذی معرفی می کنید که از آن برخوردار نیست و نمی تواند باشد. به چه دلیل؟ به این دلیل خیلی ساده که در ایران نمی شود هم "چپ" بود و هم طرفدار نظام و هم انتظار تبدیل به یک گرایش اجتماعی پر نفوذ را داشت. این پروژه با تسخیر سفارت آمریکا مصادره شد و با حزب توده به فرجام خود رسید. همه آنچه که "چپ" داشت در نظام جمهوری اسلامی هضم شد و به اجزاء ایدئولوژیک آن بدل گردید. و همزمان یکی از خشن ترین دوره های انباشت سرمایه در ایران در همین جمهوری اسلامی به وقوع پیوست. چپ محور مقاومتی هم با فراخوان بر "علیه خیابان" قبل از آن که به سن بلوغ برسد جوانمرگ شد و محکوم به حیاتی نباتی خواهد بود.
اما چرا در نظر شما این چپ این چنین مهیب جلوه گر می شود؟ پاسخ را باید در پلمیک شما با ما در ماجرای اتخاذ سیاست کمونیستی نسبت به پایه های اجتماعی نظام جست. توصیف شما از آرایش قوا در جمهوری اسلامی نشان می دهد که از همان تلقی ای برخوردار هستید که در میان چپ سرنگونی طلب رایج است. خوب دقت کنید. خطاب به ما می گوئید که "80 میلیون بقیه را ول کردید و چسبیدید به این 8 میلیون که حزب شما را تشکیل بدهند. آیا کار شما با آن 80 میلیون تمام شد و به نتیجه نرسیدید که این 8 میلیون...

بهمن ت، قبل از هر چیز، لازم نیست مواظب حرف زدنتان باشید. هر آنچه که از نظر سیاسی لازم می دانید بگوئید. هر درجه ای هم که انتقادتان تند و تیز باشد، مادام که به مضامین مباحثه برمیگردد، نه تنها ما اشکالی در آن نمی بینیم، بلکه از آن استقبال هم می کنیم. هر چه انتقادتان پایه ای تر، به همان اندازه امکان تدقیق مباحث برای ما بیشتر. و به هر میزان که در انتقادتان بتوانید بر اشتباهات احتمالی ما انگشت بگذارید، به همان میزان نیز این شانس را در اختیار ما قرار می دهید که بتوانیم چنان اشتباهاتی را تصحیح کنیم. ما جمعی فرزانه و در حال اعلام حقایقی ابدی نیستیم. محصول دوران معینی هستیم و افکار و اعمال ما در چهارچوبهای معینی شکل گرفته است که خواه ناخواه مهر آن دوران و آن چهارچوبها را بر خود حمل می کند. به همین دلیل نیز از مباحثه و مجادله به عنوان شانسی برای خود و برای همه کمونیستها استقبال می کنیم. مسأله اینها نبود. مسأله این بود و هست که نمی توانید و مجاز نیستید که هر مجادله سیاسی و هر موضعگیری به زعم خودتان خطا را به خصایصی مثل "وقاحت" نسبت دهید. آن هم به کسانی که خود شما مدعی هستید لااقل تا دو سال قبل مواضعشان را درست و یا درست تر از دیگران می دانستید. الفاظ بار معینی را دارند و نمی شود به همین سادگی این الفاظ را در مورد هر کسی به کار برد. حقیقتا من اگر بگویم شما با وقاحت این یا آن ادعا را به میان کشیده اید، برای توصیف عمل آن خانمی که رسما خواستار بمباران ایران می شود و مدعی آن می شود که مردم سوریه بالای پشت بامها ریختن بمب بر کشورشان را تماشا می کردند و از آن خوشحال هم بودند، یا آن آقائی که رسما میگوید آمریکا پلیس دنیاست و دولتها هم مثل هر شهروند عادی که هنگام انجام بعضی از امور باید از پلیس اجازه بگیرد، باید از آمریکا اجازه بگیرند، از چه لفظی باید استفاده کنم؟ نمی شود هم به شمای نوعی مخالف نظری و منتقد سیاسی خودم نسبت وقاحت بدهم و هم به آن جانوارن. نسبت امور را نمی توان به همین سادگی به هم ریخت. برویم سر اصل موضوعات.
سعی میکنم خیلی فشرده به برخی از گرهی ترین موضوعات بپردازم.
نخست این که تصور شما از چپ محور مقاومت و جایگاه آن همان تصوری نیست که ما داریم. نزد شما گویا همه چیز در نسبت با این چپ محور مقاومت در حال بالا و پائین رفتن است. برای ما این چپ چنین جایگاهی را نداشته و ندارد. انصافا بگویم، شخصا نظرات این چپ محور مقاومتی را حتی به دقت هم دنبال نمی کنم. آن دیگرانی را که شما نیمه مقاومتی می نامید نیز به همین ترتیب. تصویری عمومی از آنها دارم، برخی متونشان را خوانده ام و مدتهاست که حتی این کار را هم نمی کنم. همین مباحث سخنرانی اخیر هم باید نشان داده باشد که هم نقطه عزیمت ما متفاوت است و هم چشم اندازها و نتیجه گیری های ما. در مورد خود آن چپ محور مقاومت در همین سخنرانی هم گفته ام که این بخشی است از یک تحرک جهانی که در ایران با عنوان چپ محور مقاومت خود را بیان می کند. در سطح جهانی این گرایشی بود که با تشدید منازعه بین روسیه و غرب شکل گرفت و بویژه از بعد از وقایع اوکراین تبدیل به یک جریان آلترناتیو رسانه ای هم شد. شما ظاهرا ضدیت شدیدی با این چپ محور مقاومت دارید تا حدی که حتی آن جریان به قول خودتان نیمه مقاومتی هم در کامنتهایتان به دفعات مورد عنایت قرار میگیرد. برای ما ماجرا متفاوت است. اما شما اینجا هم با اصرار بر این که ما هم تحت تأثیر آن چپ محور مقاومتی قرار گرفته ایم، دارید تند تند به همان چپ امتیاز می دهید و آن را صاحب نفوذی معرفی می کنید که از آن برخوردار نیست و نمی تواند باشد. به چه دلیل؟ به این دلیل خیلی ساده که در ایران نمی شود هم "چپ" بود و هم طرفدار نظام و هم انتظار تبدیل به یک گرایش اجتماعی پر نفوذ را داشت. این پروژه با تسخیر سفارت آمریکا مصادره شد و با حزب توده به فرجام خود رسید. همه آنچه که "چپ" داشت در نظام جمهوری اسلامی هضم شد و به اجزاء ایدئولوژیک آن بدل گردید. و همزمان یکی از خشن ترین دوره های انباشت سرمایه در ایران در همین جمهوری اسلامی به وقوع پیوست. چپ محور مقاومتی هم با فراخوان بر "علیه خیابان" قبل از آن که به سن بلوغ برسد جوانمرگ شد و محکوم به حیاتی نباتی خواهد بود.
اما چرا در نظر شما این چپ این چنین مهیب جلوه گر می شود؟ پاسخ را باید در پلمیک شما با ما در ماجرای اتخاذ سیاست کمونیستی نسبت به پایه های اجتماعی نظام جست. توصیف شما از آرایش قوا در جمهوری اسلامی نشان می دهد که از همان تلقی ای برخوردار هستید که در میان چپ سرنگونی طلب رایج است. خوب دقت کنید. خطاب به ما می گوئید که "80 میلیون بقیه را ول کردید و چسبیدید به این 8 میلیون که حزب شما را تشکیل بدهند. آیا کار شما با آن 80 میلیون تمام شد و به نتیجه نرسیدید که این 8 میلیون این قدر برای تان حیاتی شده اند؟" این تصویر دقیقا تصویر رایج در چپ سرنگونی طلب است که شما علیرغم تمام مرزبندیهایتان در آن شریک هستید. به دو طرف معادله خوب نگاه کنید. یک طرف یک رژیم با 8 میلیون پایه توده ای به قول شما تماما ایدئولوژیک و طرف دیگر 80 میلیون نفر دیگر. آن هم نه 72 میلیون، بلکه 80 میلیون. حقیقتا از کدام 80 میلیون حرف میزنید؟ 23 میلیون نفر از این 80 میلیون در اردیبهشت سال 96 رأی هایشان را برای همین رئیس جمهور مستقر و بر علیه "گداپروری" به صندوقها ریختند. به این تعداد چند میلیون نفر تحریم کننده ای را هم اضافه کنید که از هر موضعی هم انتخابات را تحریم کرده باشند از موضع کمونیستی نبوده است. باز هم آن 16 میلیون نفری را اضافه کنید که به رئیسی رأی دادند. آنگاه خواهید دید که آن 80 میلیون نفر کاغذهای سفیدی نیستند که هر چه ما کمونیستها بخواهیم بتوانیم رویشان بنویسیم. برعکس، لااقل کسر عظیمی از آن جمعیت قاطعانه بر علیه هر چیزی که نشانی از کمونیسم و سوسیالیسم داشته باشد خواهند ایستاد. تنها یک ذهنیت متأثر از "جنبش سرنگونی" است که می تواند جامعه را اینچنین تقسیم بندی کند.
ادامه در کامنت بعد...

Read More
  Attachments
  1. بهمن ت

کامنت 2
چرا به جرم نکرده اعتراف می کنید؟ این فقط یک پرچم سفید بلند کردن در برابر مقاومتی ها است، انگار دارید این اتهام آن ها را می پذیرید که نسبت به چپ پرو غرب شل بودید. شما که چنین اعتراف نا به جایی می کنید، دیگر چرا در اول کامنت تان خود را در برابر اتهام گرایلو تبرئه می کنید و می گویید چپ محور مقاومتی در قضیه بیانیه هسته ای به شما به نا روا اتهام پروغربی زده است. شما که خودتان دارید اعتراف می کنید! ظاهرا من بیش تر از تدارک از تاریخ تدارک دفاع می کنم. فقط یک مثال از "بازتاب میراث جنبش سرنگونی" در تدارک ذکر کنید. وجود ندارد، بیخود به خودتان اتهام می زنید. این که توی ذهن تان چه درجه ای از حقانیت قایل بودید برای تقوایی و شالگونی و "جنبشی که اسم خودش را گذاشته سرنگونی" خودتان می دانید. اما من در هیچ مقاله یا مطلب سایت تدارک "بازتاب" آن را ندیدم. بهمن شفیق عزیز، حقیقت این اعتراف بلاموضوع این است که بگویید چیزی که در ادبیات شما کم بوده این بود:
دقیقه 14 پارت 4: "یکی از چیزهایی که به عنوان کمونیست از آن لطمه خوردیم و داریم می خوریم این است که آن رابطه تحقیر آمیزی را داریم که اپوزیسیون با پایه اجتماعی ج ا برقرار کرده، یعنی با بسیجی ای که یخچال گرفته و بسیجی شده یا رفته جبهه، یا همین الان نصف بیشتر سپاه پاسداران آدم های معمولی ای هستند که به خاطر بیکاری می روند استخدام سپاه می شوند. ادبیات ما نمی تواند تحقیر کند این ها را."
شما چه لطمه ای خوردید از این که تا به حال روی "بسیجی محتاج یخچال" و "آدم های معمولی سپاه" حساب استراتژیک نمی کردید؟ اصلا چه وقت ادبیات تحقیر آمیز نسبت به این ها داشتید؟ نه آن اعتراف موضوعیتی دارد و نه این لطمه. این ها اعتراف به خطاهای واقعی نیستند. خیلی واضح است که سپر انداختن در برابر مقاومتی ها است. خود گرایلوی یه کله سپاهی دفاع اش از بسیجی و سپاهی را با استدلال محیر العقول احتیاج به یخچال توجیه نکرده است. چرا کاسه داغ تر از آش می شوید؟ اصلا شما چه آماری دارید که می گویید "نصف بیش تر" سپاهی ها آدم های معمولی هستند که از بیکاری رفتند استخدام شدند؟ مگر سپاه و بنیاد خاتم الانبیا تولیدی زیرشلواری است که بیکار استخدام کند؟ برای استخدام رسمی شدن در سازمان آب و فاضلاب مملکت صد مرحله تست عقیدتی و گزینش و استعلام از وزارت اطلاعات و دادگاه و ... داریم، چه رسد به سپاه. مگر هر کس رفت در سپاه را زد او را استخدام می کنند؟ سپاه به همین راحتی هر بیکار بیچاره ای را استخدام نمی کند. نه بهمن شفیق. سپاهی ها برای یخچال گرفتن عضو نمی شوند. اتفاقا این بیش تر شبیه تحلیل "اپوزیسیون رژیم چنجی" است که می گویند 22 بهمن مردم به خاطر ساندیس و اضافه حقوق به خیابان می آیند و هیچ اعتقادی به حکومت ندارند. نخیر، اکثریت قریب به اتفاق آن "8 میلیون" بسیجی ها و سپاهی ها به خاطر اعتقاد به حکومت عضو شده اند و از ته دل اعتقاد دارند که کمونیست ها نجس هستند و خون شان مباح است. چه رسد به این که عضو حزب شما بشوند. رژیم سپاه و بسیج را با افسانه "ساندیس خورها" نساخته. 80 میلیون بقیه را ول کردید و چسبیدید به این 8 میلیون که حزب شما را تشکیل بدهند. آیا کار شما با آن 80 میلیون تمام شد و به نتیجه نرسیدید که این 8 میلیون این قدر برای تان حیاتی شده اند؟ می گویید چون نسبت به آن ها ادبیات تحقیر آمیز داشتید (که من یادم نمی آید) آن ها را از دست داده اید و لذا لطمه خورده اید! من نمی فهمم این چه لطمه ای بوده که با 80 میلیون بقیه جبران شدنی نیست. مگر این که بگویید که کل مخاطبان طبقاتی شما همین 8 میلیون هستند و 80 میلیون بقیه دشمنان طبقاتی شما هستند. در این صورت دیگر چرا با رژیم جنگ دارید. شما متحد طبقاتی هم هستید.
خلاصه اعتراف بی دلیل و غیر واقعی شما به تاثیر از "میراث جنبش سرنگونی" یک خود زنی محض در برابر مقاومتی ها بود. شبیه اعتراف های تلویزیونی که متهم را وادار می کنند به جرم نکرده اعتراف کند. آن متهم زیر فشار شکنجه اعتراف دروغ می کند. شما زیر چه فشاری بودید؟ تغییر ادبیات به "معمولی" بودن اعضای فقیر و بی یخچال سپاه فقط برای این بود که برای مقاومتی شدن ادبیات جدید خود یک توجیه "طبقاتی" پیدا کنید. دو پارت آخر سخن رانی پیامی جز این ندارد. حس و حال سخن رانی که دیگر جای خود دارد. با چه سمپاتی ای از ابراز احترام آن افسر اسرائیلی به سپاه بخاطر سرنگونی پهپاد یاد کردید و گفتید باید سرلوحه برخورد تدارک با ج ا باشد و با چه جدیتی بر لزوم احترام به دشمن تاکید کردید! کل مباحث دو پارت آخر که منطق و ارتباط شان به هم معلوم نیست و نتایج شان ربطی به مقدمه چینی ها و به خصوص به دو پارت اول ندارد، فقط دال بر یک علاقه قلبی واضح به "دشمن" است که توجیه طبقاتی لازم دارد.
چهارما و نهایتا. در...

کامنت 2
چرا به جرم نکرده اعتراف می کنید؟ این فقط یک پرچم سفید بلند کردن در برابر مقاومتی ها است، انگار دارید این اتهام آن ها را می پذیرید که نسبت به چپ پرو غرب شل بودید. شما که چنین اعتراف نا به جایی می کنید، دیگر چرا در اول کامنت تان خود را در برابر اتهام گرایلو تبرئه می کنید و می گویید چپ محور مقاومتی در قضیه بیانیه هسته ای به شما به نا روا اتهام پروغربی زده است. شما که خودتان دارید اعتراف می کنید! ظاهرا من بیش تر از تدارک از تاریخ تدارک دفاع می کنم. فقط یک مثال از "بازتاب میراث جنبش سرنگونی" در تدارک ذکر کنید. وجود ندارد، بیخود به خودتان اتهام می زنید. این که توی ذهن تان چه درجه ای از حقانیت قایل بودید برای تقوایی و شالگونی و "جنبشی که اسم خودش را گذاشته سرنگونی" خودتان می دانید. اما من در هیچ مقاله یا مطلب سایت تدارک "بازتاب" آن را ندیدم. بهمن شفیق عزیز، حقیقت این اعتراف بلاموضوع این است که بگویید چیزی که در ادبیات شما کم بوده این بود:
دقیقه 14 پارت 4: "یکی از چیزهایی که به عنوان کمونیست از آن لطمه خوردیم و داریم می خوریم این است که آن رابطه تحقیر آمیزی را داریم که اپوزیسیون با پایه اجتماعی ج ا برقرار کرده، یعنی با بسیجی ای که یخچال گرفته و بسیجی شده یا رفته جبهه، یا همین الان نصف بیشتر سپاه پاسداران آدم های معمولی ای هستند که به خاطر بیکاری می روند استخدام سپاه می شوند. ادبیات ما نمی تواند تحقیر کند این ها را."
شما چه لطمه ای خوردید از این که تا به حال روی "بسیجی محتاج یخچال" و "آدم های معمولی سپاه" حساب استراتژیک نمی کردید؟ اصلا چه وقت ادبیات تحقیر آمیز نسبت به این ها داشتید؟ نه آن اعتراف موضوعیتی دارد و نه این لطمه. این ها اعتراف به خطاهای واقعی نیستند. خیلی واضح است که سپر انداختن در برابر مقاومتی ها است. خود گرایلوی یه کله سپاهی دفاع اش از بسیجی و سپاهی را با استدلال محیر العقول احتیاج به یخچال توجیه نکرده است. چرا کاسه داغ تر از آش می شوید؟ اصلا شما چه آماری دارید که می گویید "نصف بیش تر" سپاهی ها آدم های معمولی هستند که از بیکاری رفتند استخدام شدند؟ مگر سپاه و بنیاد خاتم الانبیا تولیدی زیرشلواری است که بیکار استخدام کند؟ برای استخدام رسمی شدن در سازمان آب و فاضلاب مملکت صد مرحله تست عقیدتی و گزینش و استعلام از وزارت اطلاعات و دادگاه و ... داریم، چه رسد به سپاه. مگر هر کس رفت در سپاه را زد او را استخدام می کنند؟ سپاه به همین راحتی هر بیکار بیچاره ای را استخدام نمی کند. نه بهمن شفیق. سپاهی ها برای یخچال گرفتن عضو نمی شوند. اتفاقا این بیش تر شبیه تحلیل "اپوزیسیون رژیم چنجی" است که می گویند 22 بهمن مردم به خاطر ساندیس و اضافه حقوق به خیابان می آیند و هیچ اعتقادی به حکومت ندارند. نخیر، اکثریت قریب به اتفاق آن "8 میلیون" بسیجی ها و سپاهی ها به خاطر اعتقاد به حکومت عضو شده اند و از ته دل اعتقاد دارند که کمونیست ها نجس هستند و خون شان مباح است. چه رسد به این که عضو حزب شما بشوند. رژیم سپاه و بسیج را با افسانه "ساندیس خورها" نساخته. 80 میلیون بقیه را ول کردید و چسبیدید به این 8 میلیون که حزب شما را تشکیل بدهند. آیا کار شما با آن 80 میلیون تمام شد و به نتیجه نرسیدید که این 8 میلیون این قدر برای تان حیاتی شده اند؟ می گویید چون نسبت به آن ها ادبیات تحقیر آمیز داشتید (که من یادم نمی آید) آن ها را از دست داده اید و لذا لطمه خورده اید! من نمی فهمم این چه لطمه ای بوده که با 80 میلیون بقیه جبران شدنی نیست. مگر این که بگویید که کل مخاطبان طبقاتی شما همین 8 میلیون هستند و 80 میلیون بقیه دشمنان طبقاتی شما هستند. در این صورت دیگر چرا با رژیم جنگ دارید. شما متحد طبقاتی هم هستید.
خلاصه اعتراف بی دلیل و غیر واقعی شما به تاثیر از "میراث جنبش سرنگونی" یک خود زنی محض در برابر مقاومتی ها بود. شبیه اعتراف های تلویزیونی که متهم را وادار می کنند به جرم نکرده اعتراف کند. آن متهم زیر فشار شکنجه اعتراف دروغ می کند. شما زیر چه فشاری بودید؟ تغییر ادبیات به "معمولی" بودن اعضای فقیر و بی یخچال سپاه فقط برای این بود که برای مقاومتی شدن ادبیات جدید خود یک توجیه "طبقاتی" پیدا کنید. دو پارت آخر سخن رانی پیامی جز این ندارد. حس و حال سخن رانی که دیگر جای خود دارد. با چه سمپاتی ای از ابراز احترام آن افسر اسرائیلی به سپاه بخاطر سرنگونی پهپاد یاد کردید و گفتید باید سرلوحه برخورد تدارک با ج ا باشد و با چه جدیتی بر لزوم احترام به دشمن تاکید کردید! کل مباحث دو پارت آخر که منطق و ارتباط شان به هم معلوم نیست و نتایج شان ربطی به مقدمه چینی ها و به خصوص به دو پارت اول ندارد، فقط دال بر یک علاقه قلبی واضح به "دشمن" است که توجیه طبقاتی لازم دارد.
چهارما و نهایتا. در دقیقه 25 پارت 4 می گویید: "اپوزیسیون جدی ای که می خواهد در ساختار قدرت تغییراتی ایجاد کند نمی تواند پایه اجتماعی آن قدرت را نادیده بگیرد و به عنوان یک فاکتور در معادلات خود دخیل نکند. به ویژه این که در ج ا یک دولت بوروکراتیک "متعارف معمولی" که بوروکرات ها آن را تشکیل داده باشند نیست. یک سابقه طبقاتی تاریخی هم دارد که یک پایه اجتماعی برای اش تامین کرده است."
منظورتان این است که ج ا "نامتعارف" است و مضافا نا متعارف بودنش دلیل طبقاتی دارد؟ این را به نیمه مقاومتی ها بگویید و نظر آن ها را جویا شوید که برای متفاوت نشان دادن خود از گرایلو بهانه می کنند که او ج ا را دو بنی می بیند و آن ها یک بنی که همان بن سرمایه داری است. البته آن کنشگر با فاکت آوردن از مقالات این افراد نشان داد که خود آن ها هم وقتی که دوز مقاومتی ادبیات شان زیاد می شود، بند را به آب می دهند و به ورطه نا متعارف خواندن ج ا می افتند، آن هم با ساختن پایه طبقاتی کارگری و فقرا برای آن. بهمن شفیق لطفا با فقرا و بیکاران و یخچال نگرفته ها پایه اجتماعی و طبقاتی نسازید. خود گرایلو هنوز جرئت نکرده به رژیم پایه طبقاتی و "سابقه طبقاتی تاریخی" بدهد، می خواهد دفاع از رژیم را توجیه کند با فروید و دولوز و اصغر و قنبر ماستمالی می کند نه با پایه طبقاتی. شما دست او را هم از پشت بستید، فقط در کمال ادب می گویم، نتوانستید مثل او شرم را کاملا کنار بگذارید.

Read More
  Attachments
  1. بهمن ت

به بهمن شفیق
من "توهین و تخریب شخصی" نکردم. با حوصله کل تایم سخن رانی را گوش کردم و نت های زیادی از آن برداشتم تا نظرم را مکتوب ارائه کنم. کسی فقط برای "توهین و تخریب شخصی" این کار طاقت فرسا را نمی کند. می توانم از نت هایی که برداشته ام صد کامنت بنویسم و اشتباهات و انحرافات این سخن رانی را با کمک مقالات و بحث های خود تدارک نشان دهم. در مورد مقاومتی و نیمه مقاومتی هم با ادبیات دو سال قبل حرف زدم که کامنت های آن هنوز در تدارک هستند. هر اندازه امروز توهین آمیز است، آن روز هم بود. ادبیات من عوض نشده، "ادبیات" شما عوض شده است. ولی اوکی، این دفعه بدون "توهین و تخریب شخصی" می نویسم تا کامنت حذف نشود .متاسفانه به موقعیتی رسیدیم که من برای دفاع از تاریخ تدارک در برابر حملات خود تدارک به آن، باید مواظب حرف زدنم باشم.
نوشتید: "گفتم آنها این جنبش را "پوش کردند". شما به من نسبت میدهید که گفته ام آن را "رهبری کردند". یعنی شما فرق بین این دو را نمی فهمید؟" اولا من فرق این دو را می فهمم. پوش کردن یعنی هل دادن. فکر نمی کنم فرق شان خیلی بیش تر از فرق راندن و هل دادن ماشین باشد. اما انگار شما می خواهید فرق این دو را آن قدر بزرگ جلوه بدید که تفاوت آن کامنت و این سخن رانی را پنهان کنید. صحبت درباره قدرت و اهمیت این عوامل است و نه شکل جلو بردن جنبش، پوش یا رهبری. چه با رهبری چه با پوش کردن، آن ها جنبش را به طرفی که خود می خواهند می فرستند. غیر از این است؟ بحث اصلی که شما می خواهید آن را با طرح تفاوت رهبری و پوش کردن مخدوش کنید این بود: اگر آمدنیوز ریقو است و نمی تواند "عامل" ایجاد کننده یا "رهبر" جنبشی باشد که به قول خودتان از جنبش سبز هم بزرگ تر و سراسری تر و رادیکال تر بود، خب "پوش" هم نمی تواند بکند. پوش کردن، رهبری کردن یا عامل ایجاد جنبش بودن از یک ریقو ساخته نیست. برای هر کدام از این ها باید ریقوی سابق تبدیل شود به "نیروی داغون کردن جامعه." لطفا صحبت را به جاده خاکی نبرید. حرف من این است که شما برای این که "تغییر ادبیات" خود را توجیه کنید امروز ریقوهای سابق را بزرگ نمایی می کنید تا کل جنبش اعتراضی را بزنید. با حرف زدن درباره فرق پوش کردن و رهبری کردن اصل قضیه تغییر نمی کند.
دوما نوشتید: "مسأله اساسی این است که به موازات این تغییر محتوائی تغییری نیز در میزان توانائی این نیروها در تأثیر گذاری بر تحولات اجتماعی در ایران واقع شده است. به همان اندازه که این صف اوباشان التزام به ایجاد وفاق گسترده تر را با روآوری به چاقوکشی و خشونت آشکار جایگزین کرده اند، به همان اندازه نیز امکان تأثیر گذاری آنان بر روندهای مبارزه طبقاتی کاهش یافته و از این نیز بیشتر کاهش خواهد یافت."
اصلا معلوم است چه می گویید؟ من که گیج شده ام! به زعم شما جنبش سبز شکست خورد و از هم پاشید و جنبش های چاقو کش و اوباش امروز در حد جنبش سبز امکان تاثیر گذاری بر مبارزه طبقاتی را ندارند. اوکی رحمت بر شیری که خوردید. پس نتیجه می گیریم تحلیل شما درست بوده که هم جنبش سبز را نقد کردید و هم گفتید این چاقوکش ها ریقوتر از آن هستند که بتوانند بر جنبش 96 تاثیر بگذارند و آن را "پوش کنند" یا "رهبری کنند". بالاخره من نمی فهمم "میزان توانائی این نیروها در تأثیر گذاری بر تحولات اجتماعی در ایران" کم شده یا زیاد؟ نمی توانند بر جنبش تاثیر بگذارند یا می توانند جامعه را به سمت داغون کردن "پوش کنند"؟
سوما (که مهم ترین نکته است) در دقیقه 68 پارت سوم می گویید "یک گام مهم دیگر باید برداریم و آن گام تغییر ادبیات ما است و رها کردن بیشتر این ادبیات یا بیرون کشیدن بیشتر این ادبیات از آن میراث جنبش سرنگونی طلبی که همه ما به درجه ای از آن متاثر بودیم. درست است که ایستادیم جلویش اما از آن متاثر بودیم به نظر من. چه جوری متاثر بودیم؟ هنوز که هنوز است برای آدمی بنام محمدرضا شالگونی و تقوایی درجه ای از حقانیت و مشروعیت قایل هستیم. هنوز که هنوز است حمید تقوایی را به عنوان اپوزیسیون می بینیم نه به عنوان یک سیاستمدار بورژوا. هنوز آنها را به عنوان اپوزیسیون چپ یا چپ می بینیم در تقابل با رژیم جمهوری اسلامی. درست است ما خودمان آن جنبش ضد رژیمی را نقد کردیم و در مقابلش ایستادیم، اما هنوز این توی ذهن ما حاکم است که در این تقابل یک درجه ای از حقانیت برای آنها قایلیم. به نظر من هیچ حقانیتی برای این جنبشی که اسم خودش را گذاشته سرنگونی یا ضد ولایت فقیه قایل نباشیم. این هنوز در ادبیات ما بازتاب خود را ندارد. باید بازتاب داشته باشد"

  Attachments
  1. بهمن شفیق

بهمن ت، شما اولین کس نیستید که مباحث ما را آنگونه تفسیر می کنید که خود میخواهید و نه آنگونه که هستند. این از هر دو سوی چپ صورت می گیرد. چپ محور مقاومتی ما را پروغربی نامید به این دلیل که در جریان مجادلات بر سر برنامه هسته ای ایران خواستار آن بودیم که برای خنثی کردن پروپاگاند امپریالیستی امکان نظارت مستقل جهانی با تشکیل نهادی از شخصیتهای خوشنام و در عین حال منتقد بلوک جنگ افروز ناتو فراهم شود تا مانع از سلطۀ پروپاگاند دول ناتو بر افکار عمومی جهانیان گردد. آنها از این بحث این را به ما نسبت دادند که ما برنامه هسته ای ایران را "تهدیدی برای صلح جهانی" دانسته ایم در حالی که هیچگاه در ادبیات ما سخنی از "صلح جهانی" به میان نیامده بود تا چه رسد تهدیدی برای آن. حالا هم شما ما را متهم می کنید که گویا گفته ایم آمد نیوز و من و تو جنبش دی ماه 96 را رهبری کرده اند. ببینید چه گفته اید: " در دقیقه 30 پارت سوم توضیح می دهید که جنبش 96 را آمدنیوز و منوتو رهبری کردند، "پوش کردند" به سمت تخریب جامعه". صحبت من روشن بود. گفتم آنها این جنبش را "پوش کردند". شما به من نسبت میدهید که گفته ام آن را "رهبری کردند". یعنی شما فرق بین این دو را نمی فهمید؟ در همین گفتار به روشنی بر آن تناقض بین پایه های مادی آن خیزش و پوسته ارتجاعی آن، یعنی دقیقا همان بحث بیانیه ما، تأکید شده است. نه تنها این، بلکه همچنین علاوه بر بحثهای تاکنونی ما این نیز توضیح داده شده است که آن "پوش کردن" به سرعت شکست خورد. می دانید این یعنی چه؟ این یعنی این که آن من و تو و آمد نیوز همان ریقوهائی هستند که قبلا هم گفتیم. یعنی این که آنها دیگر قادر نخواهند بود جنبشی مثل جنبش 88 را سازماندهی کنند. و البته آنها تنها نیستند و صف بسیار بزرگتری را هم تشکیل می دهند که از صدای آمریکا تا ایران اینترنشنال و العربیه و چه و چه را هم در بر می گیرند. بحث ما این بود و هست که با بحران لیبرالیسم امکان ایجاد جنبشی فراگیر از سوی بورژوازی ترانس آتلانتیک و فراکسیونها و جریانات متحد این بورژوازی در حاکمیت و در اپوزیسیون ایران، از میان رفته است. گفتیم و میگوئیم که "رژیم چنج" مرد. آن صف متحد تجزیه شده است و آن بخشهائی که از دل آن صف متحد همچنان به براندازی و سرنگونی چسبیده اند دقیقا به دلیل فقدان توانائی در ایجاد یک اجماع برای تغییر نظام هر چه بیشتر به ابزار تخریب ساختارهای اجتماعی بدل شده اند. به همان نسبت نیز بخشهای وسیعی از آن جنبش پیشتر اپوزیسیون اکنون به مدافعان صریح نظام تبدیل شده اند. دقیقا به همین دلیل. یعنی آنها نیز به این پی برده اند که امکان ایجاد تغییر در نظام بدون درهم پاشی ساختارهای جامعه، بدون سوریه ای کردن ایران، دیگر موجود نیست. براندازان و سرنگونی طلبان به استقبال این سوریه ای کردن رفته اند و بخشهای معتدل تر اپوزیسیون، اپوزیسیون بودن را رها کرده و به دفاع از نظم موجود پرداخته اند. با هر تعبیری که خود برای آن قائلند. از تمامیت ارضی تا اقتدار منطقه ای یا هر چیزی دیگری.
افتخار کشف باند سیاهی بودن و مخرب بودن اپوزیسیون را به محور مقاومت نسبت ندهید. این دیگر اظهر من الشمس است که مثلا جبهه آزادی لرستان و الاحواز و مجاهد خلق و مؤسسه توانا و مسیح علینژاد چه هستند. اما مسأله اساسی این است که به موازات این تغییر محتوائی تغییری نیز در میزان توانائی این نیروها در تأثیر گذاری بر تحولات اجتماعی در ایران واقع شده است. به همان اندازه که این صف اوباشان التزام به ایجاد وفاق گسترده تر را با روآوری به چاقوکشی و خشونت آشکار جایگزین کرده اند، به همان اندازه نیز امکان تأثیر گذاری آنان بر روندهای مبارزه طبقاتی کاهش یافته و از این نیز بیشتر کاهش خواهد یافت. ما در جنبش سبز "علیه خیابان" بودیم. یعنی سالها پیش از ظهور محور مقاومت. به این دلیل که به هیچ وجه، تأکید می کنم به هیچ وجه، امکان آن نبود که آن جنبش را از رهبری اش جدا کرد و تبدیل به جنبشی طبقاتی به نفع توده زحمتکشان نمود. به این دلیل که خود آن جنبش جنبشی طبقاتی بر علیه زحمتکشان بود. اما نه جنبش دی ماه 96 چنین جنبشی بود و نه به طریق اولی جنبش کارگران هفت تپه و فولاد. از دی ماه 96 به این سو، اتفاقا این مضامین طبقاتی اند که برجسته تر می شوند و به هر درجه که اینها برجسته تر می شوند امکان ترویج و تبلیغ نقد کمونیستی در میان آنان نیز افزایش می یابد.
این بحثی است روشن. به بقیه جزئیات صحبتهایتان کاری ندارم. ما در صدد سازمان دادن به جنبشی هستیم که امر طبقاتی محور آن و شاخص پیشروی آن است. و البته که این در تقابل با چپی قرار دارد که همین امر طبقاتی را در خدمت جنبش سرنگونی میخواهد. شما اما آن را به معنای تقابل با هر گونه اعتراض طبقاتی تفسیر می کنید و اظهار می دارید که این...

بهمن ت، شما اولین کس نیستید که مباحث ما را آنگونه تفسیر می کنید که خود میخواهید و نه آنگونه که هستند. این از هر دو سوی چپ صورت می گیرد. چپ محور مقاومتی ما را پروغربی نامید به این دلیل که در جریان مجادلات بر سر برنامه هسته ای ایران خواستار آن بودیم که برای خنثی کردن پروپاگاند امپریالیستی امکان نظارت مستقل جهانی با تشکیل نهادی از شخصیتهای خوشنام و در عین حال منتقد بلوک جنگ افروز ناتو فراهم شود تا مانع از سلطۀ پروپاگاند دول ناتو بر افکار عمومی جهانیان گردد. آنها از این بحث این را به ما نسبت دادند که ما برنامه هسته ای ایران را "تهدیدی برای صلح جهانی" دانسته ایم در حالی که هیچگاه در ادبیات ما سخنی از "صلح جهانی" به میان نیامده بود تا چه رسد تهدیدی برای آن. حالا هم شما ما را متهم می کنید که گویا گفته ایم آمد نیوز و من و تو جنبش دی ماه 96 را رهبری کرده اند. ببینید چه گفته اید: " در دقیقه 30 پارت سوم توضیح می دهید که جنبش 96 را آمدنیوز و منوتو رهبری کردند، "پوش کردند" به سمت تخریب جامعه". صحبت من روشن بود. گفتم آنها این جنبش را "پوش کردند". شما به من نسبت میدهید که گفته ام آن را "رهبری کردند". یعنی شما فرق بین این دو را نمی فهمید؟ در همین گفتار به روشنی بر آن تناقض بین پایه های مادی آن خیزش و پوسته ارتجاعی آن، یعنی دقیقا همان بحث بیانیه ما، تأکید شده است. نه تنها این، بلکه همچنین علاوه بر بحثهای تاکنونی ما این نیز توضیح داده شده است که آن "پوش کردن" به سرعت شکست خورد. می دانید این یعنی چه؟ این یعنی این که آن من و تو و آمد نیوز همان ریقوهائی هستند که قبلا هم گفتیم. یعنی این که آنها دیگر قادر نخواهند بود جنبشی مثل جنبش 88 را سازماندهی کنند. و البته آنها تنها نیستند و صف بسیار بزرگتری را هم تشکیل می دهند که از صدای آمریکا تا ایران اینترنشنال و العربیه و چه و چه را هم در بر می گیرند. بحث ما این بود و هست که با بحران لیبرالیسم امکان ایجاد جنبشی فراگیر از سوی بورژوازی ترانس آتلانتیک و فراکسیونها و جریانات متحد این بورژوازی در حاکمیت و در اپوزیسیون ایران، از میان رفته است. گفتیم و میگوئیم که "رژیم چنج" مرد. آن صف متحد تجزیه شده است و آن بخشهائی که از دل آن صف متحد همچنان به براندازی و سرنگونی چسبیده اند دقیقا به دلیل فقدان توانائی در ایجاد یک اجماع برای تغییر نظام هر چه بیشتر به ابزار تخریب ساختارهای اجتماعی بدل شده اند. به همان نسبت نیز بخشهای وسیعی از آن جنبش پیشتر اپوزیسیون اکنون به مدافعان صریح نظام تبدیل شده اند. دقیقا به همین دلیل. یعنی آنها نیز به این پی برده اند که امکان ایجاد تغییر در نظام بدون درهم پاشی ساختارهای جامعه، بدون سوریه ای کردن ایران، دیگر موجود نیست. براندازان و سرنگونی طلبان به استقبال این سوریه ای کردن رفته اند و بخشهای معتدل تر اپوزیسیون، اپوزیسیون بودن را رها کرده و به دفاع از نظم موجود پرداخته اند. با هر تعبیری که خود برای آن قائلند. از تمامیت ارضی تا اقتدار منطقه ای یا هر چیزی دیگری.
افتخار کشف باند سیاهی بودن و مخرب بودن اپوزیسیون را به محور مقاومت نسبت ندهید. این دیگر اظهر من الشمس است که مثلا جبهه آزادی لرستان و الاحواز و مجاهد خلق و مؤسسه توانا و مسیح علینژاد چه هستند. اما مسأله اساسی این است که به موازات این تغییر محتوائی تغییری نیز در میزان توانائی این نیروها در تأثیر گذاری بر تحولات اجتماعی در ایران واقع شده است. به همان اندازه که این صف اوباشان التزام به ایجاد وفاق گسترده تر را با روآوری به چاقوکشی و خشونت آشکار جایگزین کرده اند، به همان اندازه نیز امکان تأثیر گذاری آنان بر روندهای مبارزه طبقاتی کاهش یافته و از این نیز بیشتر کاهش خواهد یافت. ما در جنبش سبز "علیه خیابان" بودیم. یعنی سالها پیش از ظهور محور مقاومت. به این دلیل که به هیچ وجه، تأکید می کنم به هیچ وجه، امکان آن نبود که آن جنبش را از رهبری اش جدا کرد و تبدیل به جنبشی طبقاتی به نفع توده زحمتکشان نمود. به این دلیل که خود آن جنبش جنبشی طبقاتی بر علیه زحمتکشان بود. اما نه جنبش دی ماه 96 چنین جنبشی بود و نه به طریق اولی جنبش کارگران هفت تپه و فولاد. از دی ماه 96 به این سو، اتفاقا این مضامین طبقاتی اند که برجسته تر می شوند و به هر درجه که اینها برجسته تر می شوند امکان ترویج و تبلیغ نقد کمونیستی در میان آنان نیز افزایش می یابد.
این بحثی است روشن. به بقیه جزئیات صحبتهایتان کاری ندارم. ما در صدد سازمان دادن به جنبشی هستیم که امر طبقاتی محور آن و شاخص پیشروی آن است. و البته که این در تقابل با چپی قرار دارد که همین امر طبقاتی را در خدمت جنبش سرنگونی میخواهد. شما اما آن را به معنای تقابل با هر گونه اعتراض طبقاتی تفسیر می کنید و اظهار می دارید که این "حمله به چپ و نه فقط به چپ، به هر اعتراض طبقاتی است". تنها دلبستگی شما به چپ می تواند سر منشأ چنین تفسیری باشد.
تأسف انگیز این است که این دلبستگی باعث شده است که در بحثهایتان توهین و تخریب شخصی را هم وارد می کنید. اگر این روال را ادامه دهید و همچنان با واژه های توهین آمیز بخواهید بحثتان را ارائه دهید، این آخرین باری است که به بحثهای شما پاسخ می دهم. شخصا نظرم بر این است که چنان مباحثی دیگر در کامنتها منتشر نیز نشوند. تا تحریریه سایت چه تصمیمی در این باره بگیرد.

Read More
  Attachments
  1. بهمن ت

کامنت 4
آن آمد نیوز "ریقو" امروز شده است نیروی "داغون کردن جامعه ایران" که توانسته جنبش به آن عظمت را "پوش کند" به سمت انحطاط. این بهانه گرایلو برای زدن جنبش بود و شما به آن می گفتید دوستی خاله خرسه. امروز که شما تحلیل را از گرایلو برداشتید و ادبیات خود را به سمت توجیه سپاه و "8 میلیون" سپاهی بیچاره نیازمند یخچال تغییر داده اید، عجیب نیست اگر در مورد خیزش 96 و آمدنیوز هم حرف های دو سال قبل او را تکرار کنید. نه آمد نیوز عوض شده و نه هواداران آن موقع شما. تعدادی نیمه مقاومتی از موضع نصفی گرایلو نصفی انقلابی آن روز به شما فحاشی کردند و من از شما دفاع کردم. بیرون از نت مواضع شما را تبلیغ کردم. بیانیه دی 96 تدارک را به اطرافیان خود معرفی میکردم به عنوان یک تحلیل درست که با چپ پرو غرب نمی رود و با کار پلیسی گرایلو نیز گارد دارد. مثل ج ا نیست که آمد نیوز "ریقو" را بهانه کند و کل جنبش را بزند، در عین حال که خطر انحراف جنبش را هم در نظر می گیرد. حال فحاشی های نیمه مقاومتی ها را فراموش کردید؟ مقاله بهروز کاشفی و جواب خودتان به او را فراموش کردید؟ من زیر آن مقاله از شما دفاع کردم، اما امروز که با ضرب چپ مقاومتی مثل بقیه نیمه مقاومتی ها یواش خط عوض می کنید، می بینم که دوباره از آن نیمه مقاومتی های فحاش مقاله می گیرید و آن ها در کامنت ها از شما در برابر "روشن فکران" رژیم چنجی دفاع می کنند. فحاشی های آن لجن های بی وجود را به روی خود نمی آورید و عوض اش می گویید من و امثال من اشتباهی خودمان را با شما نزدیک می دیدیم و تفاوت نظرات مان را نمی دیدیم. فکر نمی کنید رفتار بی نهایت زشت و فرصت طلبانه ای است؟ واقعا متاسفم بهمن شفیق اما این اوج بی اخلاقی و بی پرنسیپی است. معلوم است که اگر دو سال قبل به اندازه یک دانه شن در شما نشانی از مواضع شرم آور و خفت آور مقاومتی می دیدم نظرم چیز دیگه ای بود. امروز از شما قطع امید کردم چون یک نیمه مقاومتی کامل شدید، تسلیم مواضع گرایلو اما از بابت این تسلیم و تغییر نظر شرمنده هستید و سعی می کنید به هر طوری که شده نکته ای پیدا کنید تا خود را متفاوت نشان دهید. این کار شما مضحک است. تمام سخنرانی شما انعکاس مواضع گرایلو است و در آخر محض اعلام تفاوت می گویید دفاع از ج ا ارتجاعی است. حرف الکی نزنید، چرا که کسی که این سخنرانی را گوش کند و در آخر بشنود که دم از تشکیل حزب برای انقلاب کمونیستی می زنید قاه قاه می خندد.

  Attachments
  1. بهمن ت

کامنت 3
شما تحلیل گرایلو را عینا به کار می برید تا به جمع بندی او برسید که حمله به چپ و نه فقط به چپ، به هر اعتراض طبقاتی است. کلهم اجمعین توجیهاتی که برای تغییر ادبیات می آورید روی این تحلیل قرضی از گرایلو قرار گرفته است. گفته اید که این اشتباه بوده که تا امروز درجه ای از حقانیت برای شالگونی و تقوایی قایل بودید، به صرف این که چپ بوده اند. صحبت تقوایی و شالگونی نیست. اسم شالگونی و تقوایی را می آورید تا به این بهانه اپوزیسیون نبودن را بهانه کنید. می خواهید دیگر اپوزیسیون نباشید و برای این بهانه می کنید که اپوزیسیون چپ شالگونی و تقوایی است. به جای 80 میلیون کارگر و زحمتکش و ستمدیده ایرانی رفته اید سراغ "8 میلیون پایه اجتماعی حکومت" برای جذب. گفتید ادبیات ضد رژیمی تحقیر آمیز علیه کارمندان جهاد سازندگی و سپاه و بسیج و بنیادها داشتید که نگذاشته در میان آنها یارگیری کنید و چون نتوانستید این 8 میلیون را جذب کنید، ضعیف هستید!! گفتید خیلی از آنها هم بیچاره اند و به خاطر خرید یخچال عضو این سازمانهای سرکوب میشوند!! مسخره است، 80 میلیون بقیه را جذب کردید و ماند این 8 میلیون؟ بهمن شفیق، حرفت مغلطه در مغلطه است و واقعا خنده دار است. لب مطلب این است که می خواهید ادبیات تان را در قبال سپاه و جهاد و بسیج ملایم کنید، 8 میلیون بدنه اجتماعی را بهانه کردید. می گویید این ها باید به حزب آینده شما بپیوندند. آیا شما 100 نفر از 80 میلیون بقیه را عضو کرده اید که الان دلیل ضعف خود را عضو نکردن 8 میلیون سپاهی می دانید؟ اگر کار شما در آن 80 میلیون تمام شده بود و هنوز موفق به انجام انقلاب نشده بودید، آنوقت میشد گفت که شاید آن 8 میلیون مقاومت سازماندهی شده و ایدئولوژیکی دارند که مانع می شود. پس باید روی آنها هم کار کرد. معنی این اشعار شما کاملا روشن است بهمن شفیق. هدف شما تغییر ادبیات در قبال سپاه و بسیج است و رفتن به سمت دفاع از آن ها، در غیر این صورت اگر مسئله جذب عضو و هوادار بود، 80 میلیون غیر سپاهی و غیر بدنه رژیم به قدر کافی برای عضو گیری زیاد هست که دچار کمبود نشوید. آن گرایلو حداقل وقتی از سپاه دفاع می کند، سپاه را به مثابه سپاه دفاع می کند، نه سپاه به مثابه نیروی عضو گیری حزب انقلاب علیه سپاه! این کار شما ریا کاری، دروغ گویی به مخاطب و بسیار خجالت آور است.
نه بهمن شفیق، آن "روشن فکری که به بحث های شما تمایل دارد" اشتباه نکرده است. بلکه شما عوض شده اید. در دی 96 که گرایلو برای توجیه دشمنی اش با جنبش اعتراضی مزخرف گویی کرد که "ستاد مشترک امپریالیسم" راه اندازنده اتفاقات بوده و تبلیغات فرصت طلبانه آمدنیوز و ریستارت و ... را کرد بهانه برای فحاشی به مردم گرسنه و معترض، شما در کامنت بحث های زیر بیانیه تان چه نوشتید؟ نوشتید:
"اما مسخره تر از این چیزی نیست که کسی این یا آن سایت خبری ریقو مثل آمد نیوز یا حتی عربستان سعودی، این مرتجع ترین دولت جهان، را عامل جنبش معرفی کند. چنین کسی با این کار دارد به همان جمهوری اسلامی هم دوستی خاله خرسه می کند. ... بسیاری از کسانی که امروز دست به خشونت می زنند، از میان طبقات فرودست جامعه اند. اینان مزدور عربستان نیستند. اینان می توانند سربازان فردای انقلاب اجتماعی باشند."
امروز آمد نیوز چیست؟ در دقیقه 30 پارت سوم توضیح می دهید که جنبش 96 را آمدنیوز و منوتو رهبری کردند، "پوش کردند" به سمت تخریب جامعه:
" چه کسانی پوش کردند؟ همین نیروهای جدیدی که در حال عروج بودند. نیروهای جدیدی که دیگر بر اساس آن چشم انداز و افق تغییر جامعه و تغییر کلیت نظام و جایگزینی آن با یک کلیتی که بتواند جامعه را مدیریت کند عمل نمی کنند. منو تو اینطوری نیست. آمد نیوز اینطوری نیست. اینها باج بگیرهایی هستند که حاصل عملکردشان تخریب وضعیت است و نه جایگزینی نظام کنونی با یک نظام متفاوت، آن چیزی که جنبش سبز ادعا میکرد"

  Attachments
  1. بهمن ت

کامنت 2
به طور خلاصه نشان می دهم که اولا شما این "تغییر ادبیات" را چه گونه توجیه می کنید و دوما چه گونه این تغییر ادبیات تدارک تحت تاثیر آرای مشعشع گرایلو است. کل دلیل تغییر ادبیات را در صحبت های پارت سوم گفته اید که با عروج ترامپ اپوزیسیون لیبرالی متحد جنبش سبزی از بین رفته و جای خود را به نیروهای برانداز دست راستی مثل مجاهد و ناسیونالیست قومی و "لات و لوت" و ... داده است و چپ هم یکی از همین گروه ها است. این جملات شما است در دقیقه 22:
"در ایران دوران ترامپیسم در دو سه سال اخیر مترادف می شود با حاشیه ای شدن جریانات پرچمدار لیبرالیسم و گلوبالیسم در ایران و رو آوردن جریانات حاشیه ای، خرده فرهنگ ها، خرده سازمان ها، خرده احزابی که کنترل و تغییر ساختار دولت در کل جامعه ایران دیگر مسئله آنها نیست. جنبش های کور ناسیونالیستی در مناطق مختلف یا مجاهدین خلق به عنوان یک جریان مرتجع باند سیاهی می آیند و در مرکز تحول قرار می گیرند در یکی دو سال اخیر. نمونه اش را موردش را ما توی قضیه برگزاری کنفرانس لهستان دیدیم که چه جوری احزاب کلاسیک اپوزیسیونی که تا آن موقع یک مخرج مشترکی داشتند و خودشان را اپوزیسیون تعریف میکردند و علیرغم اختلافات در یک سیر بی پایان چگونگی متحد شدن و وحدت برای آزادی ایران بودند، همه اینها می روند کنارو جای آن نیروی واقعی خام زمخت خشن می آید وسط".
و در دقیقه 43:
"این جنبش ممکن است مورد حمایت همان نیرویی قرار می گرفت که در سطح جهانی در تقابل ج ا و برخلاف جنبش سبز برای تخریب ساختارهای ج ا عمل می کند. منوتو و آمدنیوز نیروهایی برای تحول دموکراتیک نیستند بلکه برای داغون کردن ج ا هستند و اگر این داغون کردن به معنی داغون کردن جامعه ایران است اوکی. جامعه ایران را باید داغون کرد"
و در دقیقه 38:
"با دوره ترامپیزم این دیگر از بین رفته بود. با از میدان رفتن این نیروها (جنبش سبزی ها) یک جریان باقی ماند که کماکان بر همان بستر فعالیت می کرد و این برای بحث ما بسیار مهم است. و این جریان چپ بود که کماکان بر همان بستر حرکت می کرد، یعنی بخشی از همان ائتلاف گسترده بود که در جریان جنبش سبز کاملا ادغام شده بود و به مرور با ناکامی ها و شکست هایی که آن جنبش وسیع تغییر و دگرگونی رخ داد. از نقطه نظر این چپ تمام آن تحولات مقدمه سرنگونی بود. آن طرف براندازان دست راستی جنبش براندازان و لات و لوت های سلطنت طلبان و مجاهد خلق بودند، این طرف هم این بخش چپ سرنگونی طلب کماکان ماند."
منظور شما این است که همکاری های مدل جنبش سبزی که تحت هژمونی لیبرالی بودند از بین رفته و نیروهای اصلی اپوزیسیون برانداز نیروهای خراب کار و باند سیاهی هستند و این ها دیگر قصدشان تغییر دولت با حفظ کلیت جامعه نیست، بلکه نابودی جامعه است. اما بهمن شفیق، این عین تحلیل گرایلو است. او چند مرتبه برای توجیه دفاعیه اش از ج ا قصه بافته که چی شده و چی نشده که امروز وحدت اپوزیسیون سطح عمیق تری پیدا کرده است و دیگر مثل جنبش سبز نیست و تابع هیچ هژمونی ای نیست، بلکه هدف اش فقط تخریب و انهدام جامعه است. او برای حمله به چپ و رد اصل و اساس هر نوع مبارزه با رژیم می گوید اپوزیسیون مطلقا نابودی گرا است و کل اپوزیسیون شبیه داعش است. همان مقاله "علیه خیابان" که علیه خیزش 96 پرتاب کرد مگر غیر از این بود؟ ته هر اعتراضی می شود سوریه و چپ هم که در بحران اقتصادی بیشتر از بقیه اپوزیسیون رشد می کند به این براندازهای جامعه خراب کن نزدیک است. مقاله تعمیق سطح وحدت و هبوط و بقیه مزخرفاتش روی همین تحلیل کار می کند. این ها را از تعمیق سطح وحدت بخوانید:
"امر بنیادین قوام بخش این وحدت تراز نوین صرف دگرگونی ساختاری است نه شاکله گفتمانی یا پوشه ایدئولوژیک مشخصی که آن را به مجموعه ای سرکرده مند (هژمونیک) تبدیل کند. دگرگونی مذکور به روشنی با مهار مقاومت مترادف شده و این غایت بر سطح عقیدتی تعصب یا توافق بر جزمهای مسلکی لیبرالیسم تقدم یافته است"
و:
" پیامد سیاسی بی درنگ این یگانگی مرتبه نوین در دقیقه بساطت آغازین ماده اجتماعی این است که از این پس تفاوت های گفتمانی مواد تحلیل رونده در آن در قیاس با این وحدت نوین بیش از آن سطحی خواهند بود که بتوانند همچنان موضوع بحث معنا داری درباره طول و عرض حوزه شمول وحدت اپوزیسیون برساخته طبق الگوی جنبش اصلاحات یا جنبش سبز قرار گیرند"
و از روز هبوط:
"(لیبرالیسم) اساسا بر بنیاد سرکرده مند سازی (هژمونیزه کردن) گفتمانی مجموعه عام مخالفت استوار بود. ... ظهور ترامپ و حمله او به گفتمان لیبرال در سراسر جهان و البته در ایران، مخل موجودیت و پیشرفت کار شبکه بود. او با زدن زیراب سنت چند دهه "یگانگی گفتمان مدار و لیبرالی اپوزیسیون" مخالفت و در حقیقت براندازی را به سطحی عمیق تر و جوهری تر منتقل...

کامنت 2
به طور خلاصه نشان می دهم که اولا شما این "تغییر ادبیات" را چه گونه توجیه می کنید و دوما چه گونه این تغییر ادبیات تدارک تحت تاثیر آرای مشعشع گرایلو است. کل دلیل تغییر ادبیات را در صحبت های پارت سوم گفته اید که با عروج ترامپ اپوزیسیون لیبرالی متحد جنبش سبزی از بین رفته و جای خود را به نیروهای برانداز دست راستی مثل مجاهد و ناسیونالیست قومی و "لات و لوت" و ... داده است و چپ هم یکی از همین گروه ها است. این جملات شما است در دقیقه 22:
"در ایران دوران ترامپیسم در دو سه سال اخیر مترادف می شود با حاشیه ای شدن جریانات پرچمدار لیبرالیسم و گلوبالیسم در ایران و رو آوردن جریانات حاشیه ای، خرده فرهنگ ها، خرده سازمان ها، خرده احزابی که کنترل و تغییر ساختار دولت در کل جامعه ایران دیگر مسئله آنها نیست. جنبش های کور ناسیونالیستی در مناطق مختلف یا مجاهدین خلق به عنوان یک جریان مرتجع باند سیاهی می آیند و در مرکز تحول قرار می گیرند در یکی دو سال اخیر. نمونه اش را موردش را ما توی قضیه برگزاری کنفرانس لهستان دیدیم که چه جوری احزاب کلاسیک اپوزیسیونی که تا آن موقع یک مخرج مشترکی داشتند و خودشان را اپوزیسیون تعریف میکردند و علیرغم اختلافات در یک سیر بی پایان چگونگی متحد شدن و وحدت برای آزادی ایران بودند، همه اینها می روند کنارو جای آن نیروی واقعی خام زمخت خشن می آید وسط".
و در دقیقه 43:
"این جنبش ممکن است مورد حمایت همان نیرویی قرار می گرفت که در سطح جهانی در تقابل ج ا و برخلاف جنبش سبز برای تخریب ساختارهای ج ا عمل می کند. منوتو و آمدنیوز نیروهایی برای تحول دموکراتیک نیستند بلکه برای داغون کردن ج ا هستند و اگر این داغون کردن به معنی داغون کردن جامعه ایران است اوکی. جامعه ایران را باید داغون کرد"
و در دقیقه 38:
"با دوره ترامپیزم این دیگر از بین رفته بود. با از میدان رفتن این نیروها (جنبش سبزی ها) یک جریان باقی ماند که کماکان بر همان بستر فعالیت می کرد و این برای بحث ما بسیار مهم است. و این جریان چپ بود که کماکان بر همان بستر حرکت می کرد، یعنی بخشی از همان ائتلاف گسترده بود که در جریان جنبش سبز کاملا ادغام شده بود و به مرور با ناکامی ها و شکست هایی که آن جنبش وسیع تغییر و دگرگونی رخ داد. از نقطه نظر این چپ تمام آن تحولات مقدمه سرنگونی بود. آن طرف براندازان دست راستی جنبش براندازان و لات و لوت های سلطنت طلبان و مجاهد خلق بودند، این طرف هم این بخش چپ سرنگونی طلب کماکان ماند."
منظور شما این است که همکاری های مدل جنبش سبزی که تحت هژمونی لیبرالی بودند از بین رفته و نیروهای اصلی اپوزیسیون برانداز نیروهای خراب کار و باند سیاهی هستند و این ها دیگر قصدشان تغییر دولت با حفظ کلیت جامعه نیست، بلکه نابودی جامعه است. اما بهمن شفیق، این عین تحلیل گرایلو است. او چند مرتبه برای توجیه دفاعیه اش از ج ا قصه بافته که چی شده و چی نشده که امروز وحدت اپوزیسیون سطح عمیق تری پیدا کرده است و دیگر مثل جنبش سبز نیست و تابع هیچ هژمونی ای نیست، بلکه هدف اش فقط تخریب و انهدام جامعه است. او برای حمله به چپ و رد اصل و اساس هر نوع مبارزه با رژیم می گوید اپوزیسیون مطلقا نابودی گرا است و کل اپوزیسیون شبیه داعش است. همان مقاله "علیه خیابان" که علیه خیزش 96 پرتاب کرد مگر غیر از این بود؟ ته هر اعتراضی می شود سوریه و چپ هم که در بحران اقتصادی بیشتر از بقیه اپوزیسیون رشد می کند به این براندازهای جامعه خراب کن نزدیک است. مقاله تعمیق سطح وحدت و هبوط و بقیه مزخرفاتش روی همین تحلیل کار می کند. این ها را از تعمیق سطح وحدت بخوانید:
"امر بنیادین قوام بخش این وحدت تراز نوین صرف دگرگونی ساختاری است نه شاکله گفتمانی یا پوشه ایدئولوژیک مشخصی که آن را به مجموعه ای سرکرده مند (هژمونیک) تبدیل کند. دگرگونی مذکور به روشنی با مهار مقاومت مترادف شده و این غایت بر سطح عقیدتی تعصب یا توافق بر جزمهای مسلکی لیبرالیسم تقدم یافته است"
و:
" پیامد سیاسی بی درنگ این یگانگی مرتبه نوین در دقیقه بساطت آغازین ماده اجتماعی این است که از این پس تفاوت های گفتمانی مواد تحلیل رونده در آن در قیاس با این وحدت نوین بیش از آن سطحی خواهند بود که بتوانند همچنان موضوع بحث معنا داری درباره طول و عرض حوزه شمول وحدت اپوزیسیون برساخته طبق الگوی جنبش اصلاحات یا جنبش سبز قرار گیرند"
و از روز هبوط:
"(لیبرالیسم) اساسا بر بنیاد سرکرده مند سازی (هژمونیزه کردن) گفتمانی مجموعه عام مخالفت استوار بود. ... ظهور ترامپ و حمله او به گفتمان لیبرال در سراسر جهان و البته در ایران، مخل موجودیت و پیشرفت کار شبکه بود. او با زدن زیراب سنت چند دهه "یگانگی گفتمان مدار و لیبرالی اپوزیسیون" مخالفت و در حقیقت براندازی را به سطحی عمیق تر و جوهری تر منتقل کرد، یعنی به جایی که در آن مخالفت نه به میانجی فلان گفتمان سرکرده (هژمونیک)، بلکه به صرف خود مخالفت (با هر گفتمانی که داشته باشد) تایید و تقویت می شود. ... به موازات این تغییر راهبرد، سیاست بدیل تراشی در آمریکا نیز از نسخه های تمام_ایرانی و یک پارچه گرا به گزینه های دست به نقد تر، خرد تر، عملی تر و میلیتانت تر (مانند نیروهای تجزیه طلب و البته جریان های چپ که در شرایط نارضایتی اقتصادی امکان رشد فوق العاده ای دارند) جا به جا شده است"

Read More
  Attachments
  1. بهمن ت

به بهمن شفیق
سلام. در این سخنرانی به لزوم تغییر ادبیات تدارک اشاره کردید که باید از ادبیات رژیم چنجی فاصله بگیرید و .... ادبیات رژیم چنجی بهانه است برای یک تغییر جهت روشن. لب داستان شیفت به ادبیات مقاومتی است که من دو سال اخیر اخطار دادم که در حال نفوذ در چپ است. گوش دادن به این چهار پارت سخنرانی و به خصوص دو پارت آخر شکی باقی نمی گذارد که چه قدر تحت تاثیر آرای گرایلو قرار گرفتید و این "تغییر ادبیات" اعتراف به همین است. خود دانید. اما من به دلیل دیگری این کامنت را می نویسم. در پارت سوم گفتید:
"شاید این همان چیزی باشه که آن روشن فکری که به بحث ما تمایل دارد در ما کم دیده و به ما گرایشی دارد، چون ممکن است کماکان فکر کند که با وجود همه اختلافات نظری ما هم هنوز بخشی از اپوزیسیون ضد رژیم هستیم"
آیا نباید از این حرف خجالت بکشید؟ منظورتان هوادارانی است که تا به امروز خود را به شما نزدیک احساس می کردند و امروز شما میگویید باید تفاوت ها تان با آن ها را نشان دهید. من به سهم خودم هوادار تمام قد شما نبودم، آن طوری که فی المثل بعضی ها کشته و مرده یک حزب یا گروه هستند. اما روی شما حساب مثبتی می کردم. چند دفعه هم شما را بین اطرافیان و دوستانم تبلیغ کردم. از صحبت شما این طور برداشت می شود که هواداران بودند که دچار سو تفاهم شدند و به شما نزدیک شدند! این بهمن شفیق هیچ شباهتی به آن بهمن شفیق سه سال قبل یا حتی دو سال قبل ندارد. با کمال تاسف یک گرایلویی شرمگین است که مثل بقیه نیمه مقاومتی ها سعی می کند واقعیت را جور دیگری نمایش دهد و خود را همچنان کمونیست نشان دهد. در باره بقیه "روشن فکرانی" که به بحث تدارک تمایل دارند حرف نمیزنم که آنها اشتباه کردند یا شما عوض شدید. خودم هم "روشن فکر" نیستم اما نه تغییر کردم و نه دچار سو تفاهم شدم. شمایید که احساس می کنید باید ادبیات تان را طوری تغییر دهید که دیگر با اپوزیسیون شناخته نشوید.
اول می خواستم به شکل مقاله ای به این کار شما اعتراض کنم. قسمت های زیادی از سخنرانی را پیاده کرده بودم که به طور کامل تر "تغییر ادبیات" تدارک و گرته برداری نظرات جدید از مزخرفات گرایلو را در این سخنرانی و در کارهای اخیر شما به همه معرفی کنم، اما پشیمان شدم و در این کامنت ها فقط چند تا از آن ها را ذکر میکنم. ترجیح دادم در سایت خودتان کامنت بگذارم و یک دفعه با مقاله ای علیه شما سر از یک سایت دیگر در نیاورم. نخواستم رفتارم شباهتی به رفتار غیر اخلاقی شما داشته باشد که امروز دیگر به طور کامل افتادید به ورطه افکار مقاومتی و از طرفی برای جلب نظر تعدادی هوادار نیمه مقاومتی بی وجود که حتی وجود بسیجی بودن و مقاومتی بودن هم ندارند، فحاشی های آن ها به خودتان را فراموش می کنید. در کمال وقاحت می گویید "روشن فکرانی" که آن موقع از تدارک جانبداری کردند دچار سو تفاهم بودند. فکر می کردم هر چه "تغییر ادبیات" بدهید، اخلاق تان اجازه نمی دهد که به شخصیت تیپیک نیمه مقاومتی تبدیل شوید.

  Attachments
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

سیاست

یادداشتها

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

اعتصاب قدرتمند 180 میلیون کارگر در هندوستان

ملتها، مثل بچه ها، در آرزوی تحقق پیش بینی ها هستند. آنها باید قواعد را بدانند. ایالات متحده مثل والدین است. کشورهای دیگر برای هدایت در اجرای قواعد به آن نگاه می کنند

واشنگتن پست، 15 ژانویه 2019

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر