نظر خوانندگان

و دست اخر اینکه قصد تحقیر شخصی از تکرار دارید؟ اگر چیزی ...
اینکه این بلوک توی ۳۰ سال گذشته کم و بیش فونکسیون میکرد ...
پس نوشت: همین الان خبر امده که ایتالیا ۲۵۰ میلیارد یورو ...
کدام موضعگیری؟ فقط نقل بود از خود بنگاههای مطبوعاتی ال...
امیر اسدی بلشویک ها و ما
بدون دادن این افتخار به شما که خود را تلویحا باکونینیست...
یک خواننده بلشویک ها و ما
استالینیسم و فساد آتوریته گرائی مارکسیستی بخوبی توسط ب...

یادداشتها

Super User

Super User

پنج شنبه, 06 ارديبهشت 1397 21:20

منتظر چه هستید؟

شعری از برتولت برشت

 منتظر چه هستید؟

اینکه کرها پای صحبت شما بنشینند؟

اینکه سیری ناپذیران

چیزی به شما ببخشند؟

اینکه گرگها به شما غذا دهند

بجای آنکه ببلعندتان.

ببرها ازسر مهربانی

از شما دعوت کنند

دندانهایشان را بکشید !

شما منتظر این هستید!

 

سعید عطاپور

 

به نظر می آید این روزها معین کردن طول و عرض جنبش رادیکال کارگری و به تبع آن ارزیابی کارنامه ی فعالین کارگری کار آسانی نیست. از این رو آن معیارها و اصول رادیکالی که بناست جنبش برآنها پی ریزی و سازماندهی شود، عملا برای طبقه ی کارگر در هاله ای از ابهام باقی می مانند و گاها دور از دسترس. مسائل پیچیده و عدیده ای باعث شده که جنبش رادیکال ایران نتواند به صورت روشنی وضعیت خود را از درون، مورد مداقه قرار دهد. چراکه بدون شک هنوز تجزیه و تحلیلهایی (بگوئیم آگاهی طبقاتی) که از وضعیت جنبش کارگری ایران صورت می بندد غالبا و با درصد بسیار بالایی از اپزیسیون چپ ایران چه از کانال گرایشها و احزاب مختلف و چه از سوی فعالین چپ مستقل نشات می گیرد و پس از درج مواضع، مقالات و نوشته های آنهاست که رد و تاثیر آن ارزیابی ها، در پراتیک فعالین و به شکل بارزتری در نوشته های آنها - بسته به  به نوع گرایش و سطح آگاهی و عمل فعالین- قابل تشخیص است. خفقان دردآلود داخل و تبعید ناخواسته ی صدها انسان مبارزی که دغدغه ی طبقاتی دارند باعث می شود بگوئیم این مسئله ناگزیری طبقه ی کارگر امروز ایران است. این طبقه ناچار است تجزیه و تحلیلهای دست اول خود را از اپوزیسیون چپ بگیرد. با این وجود مشکل اصلی زمانی رخ می دهد که تحلیلهای درست و طبقاتی در لفافه ی سکتاریسم ناکارآمد می گردد. به عبارتی دقیق تر ممکن است آگاهی طبقاتی کارگران به دلایلی شخصی، فرقه گرایی و ...دچار تعارض شده و همین امر باعث شود که  کارگران و فعالین آن نتوانند به آن تشخیص درست، لازم و ضروری دست پیدا کنند. پر واضح است چنین مشکلاتی طبقه ی کارگر ایران را وادار به پرداخت هزینه های غیر لازم خواهد کرد.

آنچه غیر قابل انکار می باشد. جانفشانی فعالین داخل ایران است. صرف نظر از هرگرایشی که دارند و یا به صورت مستقل عمل می کنند. عملکرد این فعالین و ارتباط با بدنه، برآیند جنبش اعتراضی کارگران ایران است. حال اگر تحلیلهای درستی که از خارج و یا داخل ایران انجام می گیرد نتواند تاثیر روشنگرانه ی خود را بر فعالین و طبقه ی کارگر داشته باشد شاهد درجازدنهای بیهوده ای خواهیم بود که کاملا غیر جنبشی و غیر طبقاتی است. اصرار بر عدم پذیرش نقدهای درست و جدی، یاد آور معیارهای بورژوایانه است تا ارزشها و اصول بی چون و چرای کمونیستی. هر گونه عمل غیر طبقاتی از جانب گرایش و یا شخص خاصی نسبت به اتفاقات و افراد فعال داخل ایران باعث لطمه خوردن آگاهی کارگران خواهد شد. آگاهی طبقاتی، عنصری است که به قول مارکس بناست شالوده ی هر حرکت رادیکالی باشد. به اعتقاد من نمی توان فعالین کارگری داخل ایران را به اتهام ارتباط - من ارتباط  را در وسیعترین معنی اش به کار برده ام که حتی خوانش از روی وب سایتها هم مد نظرم بوده نه الزاما ارتباط ارگانیک -  با اپوزیسون مورد بازخواست قرار داد.  اما می توان هر گرایش یا شخصی را که باعث می شود عمل کارگری  و فرهنگ کار علنی، خصوصیت بی قید و شرط و دموکراتیک طبقه ی کارگر را مخدوش کند مورد نقد و بازخواست قرار داد و مسئولیت چنین انحرافاتی را به آنها یادآور شد. آنچه جالب توجه است این است که فرهنگ کار علنی به موازات انتظاری که از آن می رود رشد نکرده است. نمونه ی عینی این مسئله تشکلهایی است که با نامهای مختلف در داخل ایران به وجود آمده اند و هنوز هم کم و بیش فعال هستند. کارنامه ی تمامی این تشکلها در رابطه با تشکل یابی و سازماندهی طبقه ی کارگر آنچنان که باید پربار نیست و یا به راحتی می توان ادعا کرد که کارنامه ی بسیار سبکی است. من سعی ندارم سرکوب بی امانی را که فعالین با آن روبرو اند کم رنگ جلوه دهم و یا وضعیت اقتصادی فعالین کارگری و کارگران را در این وانفسای معیشتی نادیده بگیرم و یا دیگر المانها را لحاظ نکنم.... اما آنچه قبل از هرچیز طبقه ی کارگر باید از عهد ه ی آن بر بیاید پذیرش بی قید و شرط اصول و معیارهای طبقاتی کارگری است و متعاقب آن به کاربستن آنها. هنوز هم خود تشکلاتی که فعالین کارگری در آن سازمان یافته اند نسبت به اعضای خود با تبعیض رفتار می کنند. مسائلی مسکوت می ماند و گاها تصمیماتی تحت تاثیر مجادلات شخصی توان و نیروی تشکلها را پائین می آورد. کما اینکه در طول این چند سال کارنامه ی تمامی آنها خبر از سر درون می دهد. هیچ فعال  کارگری نمی تواند بدون درونی شدن معیارهای طبقاتی و بی قید و شرط و انسانی ، به آگاه گری و در انجام، به سازمان یابی دست بزند. بودند کسانی که در داخل این تشکلها تعدادی را متهم (به زعم آنها) به ارتباط با حزب مشخصی می کردند (با استناد به چه مدارکی سوالی است که هنوز هم مطرح است) و تنها به همین دلیل آنها را فاقد صلاحیت لازم (بازهم به زعم آنها)، برای فعالیت کارگری می دانستند. گویا اپوزیسون چپ ایران فقط و فقط همان حزب مورد نظر آنان بوده است. وهمین افراد این روزها در اروپا در هفته چند بار در تلویزون همان حزب ظاهر می شوند و..... اگر بعضی از فعالین بر این باورند که هر فعال کارگری داخل ایران نباید هیچگونه ارتباطی با اپوزیسیون و افراد مستقل چپ داشته باشند بحثی است دامنه دار و لازم. اما موضع گرفتن و اصرار ورزیدن بر حذف چنین فعالینی، خام دستانه ترین کار ممکن بود که کسانی سعی می کردند به آن جامه ی عمل بپوشانند. بدون شک یکی از معیارهای کارعلنی حفظ امنیت خود و دیگر فعالین است و نهادینه کردن حقانیت و مبارزات کارگری در تشکلها و حضور داشتن  و دامنه زدن به اعتراض علیه نابرابری و مناسبات غلط جامعه ی سرمایه داری به شکل سازمان یافته و با دوام. کنکاش در این امر که آیا فعالین با اپوزیسون در ارتباط هستند  یا نه، و این ارتباط چه اندازه و در چه سطحی است و راه را بر آنها بستن، دغدغه ی فعال کارگری نیست بلکه عملا دستور کار وزارتخانه ی مشخصی است که ابدا نیازی به مستندات ندارد هیچ، می تواند  و عملا توانسته است فقط با اتهام زدن، هر ناممکنی را ممکن کند.

تاکید میکنم طبقه ی کارگر ایران، فعالین کارگری، هر حزب و یا فرد مستقلی که دغدغه ی طبقاتی دارد باید قویا خود را از هرگونه ارزش گذاری و معیار بورژوایانه بپالاید. سهم خواهی از طبقه ی کارگر آب را به آسیاب که خواهد ریخت؟ واقعیات را بزرگ یا کوچک جلوه دادن، به نفع چه کسی خواهد بود؟ مگر نه اینکه تبعیض و نابرابری اساس سیستمی است که با آن به مقابله برخاسته ایم؟ آنچه بهمن شفیق در نقد ادبیات فراخوان و چگونگی کمک مالی به محمود صالحی نوشت، زیر سوال بردن  نفس کمک به محمود نبود بل تحلیل درستی بود که به زعم من خود محمود هم با آن موافق بود چرا که اعلام کرد که از فراخوان بی اطلاع بوده است. وضعیت جسمی محمود مطمئنا برای تمامی ما  نگران کننده بوده است و خواهد بود چرا که رنج او رنج طبقه ی کارگر است. اما در ادامه کسانی بدون فکر کردن به نوشته یا اصل موضوع در خارج از ایران با نامهای مستعار نوشته هایی را درج کردند که در نوشته ی فعال کارگری ایران بازتاب یافت و از بهمن شفیق با نام زوزه کش فرصت طلب نامبرده شد. این عبارات ضرورت یافتن مطالعات بیشتری را برای نقد عمیقتر فعالین داخل می طلبد. دست کم در این راستا و برای بهبود بخشیدن به یک ادبیات کارگری بد نیست مقاله ی بی فرهنگی تروتسکی بار دیگر از نظر آنها گذرانده شود. این جملات نیش و کنایه نیست ضرورتی است که اگر فعالین کارگری نتوانند بر آن غلبه کنند برای دیگران و خطاب به طبقه ی کارگر حرفی برای گفتن نخواهند داشت. و عملا بازی را به جذابیتهای کاذب و ادبیات رنگ و لعاب دار جریانات لیبرالیستی خواهند باخت. چنین خصوصیاتی است که راه را هم،  بر انسجام هر چه بیشتر و متحدانه ی دیگر جنبشهای اعتراضی با جنبش کارگری بسته است. انسجامی که از روی پلاکاردها پائین بیاید، در جامعه رسوخ کند، دارای ارتباطی زنده و پویا باشد و با دستاوردهایی، دست کم طی چند سال، قابل ارزیابی گردد و برای طبقه ی کارگر به بار بنشیند. اگر فعالین کارگری نتوانند عملا در درون خانواده ی خود نسبت به رفع  تبعیضهایی که بر زنان می رود تاثیر گذار باشند دیگر نمی توانند رهبری طبقه ی کارگر را به دست بگیرند و رسالت تاریخی را ادعا کنند. فعالینی که هنوز نمی توانند ریشه یابی کنند که چرا زن و یا دخترشان در جمعهای خصوصی با روسروی ظاهر می شوند و در صورت تذکر، با طیب خاطر از کنار عبارت "این گونه راحت هستیم" می گذرند، در کجای این نظام زن ستیز ایستاده اند؟  مرد سالاری آنقدر عمیق است که راحتی خود را به جای یک آسوده گی انسانی جا زده است. این وظیفه ی یک فعال کارگری است که حتی در کلام و ادبیات به ریشه یابی چنین نابرابریهایی بپردازد و آبشخور طبقاتی چنین عبارتهای عوامفریبانه را مورد نقد قرار دهد. گذشتن از کنار واقعیتهای عینی جامعه و تبعیضات، سکوت در مقابل چنین پدیده ها و روابطی، مشخصا رسمیت دادن به خشونتهای پنهان (خشونت های آشکار دست کم آشکارند و راه را بر انکار می بندند) است و همین و نابرابریهاست که موجب می شود خیزعظیم سازمان یافته ی طبقه ی کارگر ایران  بازهم به تعویق بیفتد.  این افراد شاید در مصاحبه های جسته و گریخته شان و یا بر روی وب سایتها چیزی از مردسالاری بنویسند، به آن بتازند و آن را به باد سرزنش بگیرند اما درعمل میان فعالین چپ زن ومردی که پراتیک طبقاتی بری از هرگونه تبعیضی، ملاک تشخیص و داوری آنهاست جایی نخواهند داشت. جنبش رادیکال کارگری ایران و فعالین آن باید معیارها، ارزش ها  و ملاک های بی قید و شرط انسانی خود را متبلور کند تا بتواند به رسالت تاریخی خویش جامه ی عمل بپوشاند.

 

آذرماه هشتاد و نه

در سوریه یک مبارز مسلمان بلژیکی جان خود را از دست داد. به گزارش روزنامه بلژیکی Het Nieuwsblad روز شنبه، سن پیدگئون Sean Pidgeon که 23 سال داشت اولین مجاهد (جهادی) از بلژیک بود که در یک کشور عربی کشته می‌ شود.

مارکس زمانی که روند گذر از یک رادیکال نظری به یک رادیکال سیاسی  ---که از کارگرانی نظیر وایتلینگ پیراهن دوز آموخته بود ---  را طی کرده بود، در مورد سانسور سازمانهای سیاسی، دولتی و حکومتی چنین نوشت: "قوانینی که ملاک اصلی خود را نه اعمال به معنای دقیق کلمه بلکه اعتقاد شخصی فرد عمل کننده قرار میدهند، چیزی جز جواز ایجابی بی قانونی نیستند".

شنبه, 28 بهمن 1391 22:19

در جمع دوستان

شمارۀ 1261 نشریۀ سکولار نو منتشر شد. نشریه ای از خیل انبوه نشریات بورژوازی اپوزیسیون. نه انتشار 1260 شمارۀ پیش از آن برای ما جالب توجه است و نه انتشار شماره های بعدی آن احتمالا توجه ما را جلب خواهد کرد.

سه شنبه, 28 آذر 1391 07:54

مهدی و ستار!؟

مهدی هاشمی و ستار بهشتی، هردو، آزاد شدند. تفاوت فقط در این است که اولی (یعنی: مهدی، فرزند هاشمی رفسنجانی و یکی از بازوهای او در پشت پرده ی سیاست) با قرار وثیقه از زندان اوین آزاد شد تا بندوبست های جناح بندی های رژیم دور تازه ای را بیاغازد؛ و ستار بهشتی (دمپایی پوشی که وب لاگ نویسی را تازه شروع کرده بود)، بدون هرگونه وثیقه ای از قید حیات و اسارت تن به «رهایی» دست یافت تا هم به ملکوت «اعلا» بپیوندد و هم با «رهایی» خویش بر بندوبست های تازه ی جناح های رژیم تأثیر بگذارد.

شبح ستار بهشتی سران نظام فخیم جمهوری اسلامی را به هذیان گویی آشکار انداخته است. با هر اظهار نظری از جانب سردمداران جمهوری مستضعفان هم عمق رذالت، دروغ پردازی و وقاحت این نمایندگان نظام آسمانی بر زمین خاکی روشن‌تر می‌شود و هم وحشت آنان از قدرت حقیقت سادۀ نهفته در مرگ ستار آشکارتر.

در کوبا اگر دست پیرزنی را بگیری و از خیابان رد کنی، یا اگر برای همسایه مریضت گل ببری، یا به کودکی خواندن و نوشتن بیاموزی، یا یک کلیه‌ات را به یک بیمار کلیوی اهداء کنی، یا آشغال‌های خیابان را داوطلبانه تمیز کنی، به‌تو می‌گویند: «آفرین، تو واقعاً یک سوسیالیست هستی!»

با توجه به مدیای غرب، همۀ مبارزان فلسطینی، شبه نظامی های غیر مشروع هستند؛ در حالی که اسرائیل – به عنوان کشوری که مورد علاقۀ غرب است -  مجاز است، دولت حماس و مقامات نظامی  آن را مورد هدف قرار دهد

در چهار شنبه 14 نوامبر گزارش شد که اسرائیل با ترور رهبر شاخه نظامی حماس، احمد الجعبری ،به شکستن توافق آتش بسی که از دوشنبه با مبارزان فلسطینی بر قرار کرده بود پرداخت. آن آتس بس به دنبال آغاز درگیری خشونت آمیزی بود که در پنج شنبه قبل به دنبال کشته شدن 6 فلسطینی غیر نظامی که 3 نفر آن کودکان بودند و بیشتر از 50 نفر مجروح بر جای گذاشته بود.

صفحه1 از3

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

Notice: Trying to get property of non-object in /var/www/web5/html/tadarokJoomla38/modules/mod_k2_content/mod_k2_content.php on line 50
  • منتظر چه هستید؟
    نوشتۀ
    شعری از برتولت برشت  منتظر چه هستید؟ اینکه کرها پای صحبت شما بنشینند؟ اینکه سیری ناپذیران چیزی به شما ببخشند؟ اینکه گرگها به شما غذا دهند بجای آنکه ببلعندتان. ببرها ازسر مهربانی از شما دعوت کنند دندانهایشان را بکشید !…
    Be the first to comment!
  • رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید
    رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید پلیتزا تصمیم گرفت "بزرگترین مانیفستی که پرولتاریای ایتالیایی می تواند بین قرن نوزدهم و بیستم میلادی داشته باشد" را به تصویر بکشد. هدف او این بود که "رودخانه را خروشان تر و غیر قابل کنترل تر" و آن را "به…
    Be the first to comment!
  • سهم ما از زندگی
    نوشتۀ
    اسمش ساموئل بود و سفیدی چشماش همیشه به سرخی میزد. آدم یه جورائی ترس داشت تو چشماش خیره بشه، آخه اگر قراره یکی سیاه پوست باشه خوبه که سفیدی چشماش خیره کننده باشه اما چشمای ساموئل سرخ بود. نمیدونستم که…
    Be the first to comment!
  • برف (داستان کوتاه)
    نوشتۀ
    عجب برفی میبارید. ریز و تند و یکنواخت. چهرۀ شهر را کاملاً عوض کرده بود. پا که رو برفها میذاشتم از صدای خِرِپ خِرِپشون کیف میکردم. دلم میخواست گوله برف بازی کنم اما هیچکی تو خیابون نبود. زد به سرم…
    Be the first to comment!
  • من خفته در درون من
    نوشتۀ
     میون یه عده معتاد و دزد و موادفروش، کف دفتر افسرنگهبان نشسته بودم. با خود فکر می‌کردم که دو سه روز دیگه شرکا همه چیز رو راس و ریس و منو از این خراب شده خلاص میکنن. مطمئن بودم که…
    Be the first to comment!
ادامه...

صدا و تصویر