نظر خوانندگان

امین خ عزیز. با درود و عرض معذرت از اینکه دیر پاسخ می دهم...
کامران، اشتباه می کنید. آن بخش از سخنرانی بهمن شفیق که ب...
ممنون از توضیحات شما ولی من باز هم متوجه نشدم.مگر هر کسی...
وحید صمدی من فرق دو موضوعی که شما مطرح کردی را می فهمم. ک...
کامران، معلوم است که کارمندان رده پایین سپاه و بسیج و پ...
وحید صمدی نوشتی: ( پس حتما کارمندان رده پایین ارتش و قوه ...
امین خ عزیز با سپاس برای پرداختن به این موضوع بحث مفصلی ...
با درود و تشکر بحث تمایز بین کار ساده و مرکب و یا تمایز ک...
بهمن ت. نخست اینکه پارت نیست و بخش است. کامنت نیست و نظر ...
آقای کامران، مغلطه نکنید. خود شما چند ساعت قبل از آن حیا...
اول از همه لعنت بر پدر و مادر هر کس با موسوی متحد شد. دوم ...
کامران، شرم برای چه؟ شما از موضعی دیگر به جهان نگاه می ک...
رائفی پور سلبریتی اسلامی است که برای جذب فالوئر از بچه ...
بهمن شفیق. ضیق وقت را می فهمم و بحث را ادامه نمیدهم. قدم ...
ادامه از کامنت قبل ... یک بار دیگر برگردیم به بحث نقش تدا...
بهمن ت، ممنون از توضیحات نسبتا مفصل شما. ادامه بحث به هی...
اول، مرسی از رفقای تدارک برای این گفتار چهار قسمتی. و تش...
کامنت 3 و در آخر. در توضیح این که چه طور آمدنیوز که قبلا ض...
کامنت 2 دارم شاخ در می آورم، شما سپاهی و بسیجی "عضو" یا "ا...
بهمن شفیق عزیز. من تا به حال وارد بحث های دو طرفه یا چند ...

مقالات

کتاب

75 میلیون دلار به ان جی او ها: جایزه ای برای بیرون کردن ایران از سوریه

نوشتۀ: مون آف آلاباما

وزارت امور خارجه آمریکا برای کمک به پیشبرد دخالت اش در سوریه جایزه ای به مبلغ 75 میلیون دلار به سازمان های غیر دولتی (NGO) اختصاص داده است

وبلاگ مون آف آلاباما نوشته است:

«وزارت امور خارجه آمریکا برای کمک به پیشبرد دخالت اش در سوریه جایزه ای به مبلغ 75 میلیون دلار به سازمان های غیر دولتی (NGO) اختصاص داده است.

این کمک که عنوان "حکومتگری محلی و جامعه مدنی در سوریه" را بر خود دارد "به غیر از موسسات آموزش عالی، به آن سازمانهای غیر انتفاعی تعلق میگیرد که شرایط 501(c)(3) اداره مالیات را داشته باشند".

 

توصیف وظیفه بسیار جالب است زیرا سازمان های غیردولتی که در نهایت به آنها اعطای کمک مالی خواهند شد متعهد به مقابله با یکی از متحدان نظامی سوریه می شوند:

هدف از این اطلاعیه فرصت مالی (NOFO  notice of funding opportunity) این است که این اهداف سیاست های دولت ایالات متحده در سوریه را پیش ببرد:

  • اطمینان از شکست کامل داعش و مبارزه با افراطی گری های خشونت آمیز، شامل دیگر گروه ها در سوریه.
  • دستیابی به یک راه حل سیاسی برای درگیری های سوریه تحت حمایت قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد 2254 و
  • پایان دادن به حضور نیرو های ایرانی و وابستگانش در سوریه.

دفتر امور خاور نزدیک وزارت امور خارجه، دفتر هماهنگی کمک ( NEA/AC ) در نظر دارد اهداف این سیاست ها را، با حمایت از اقدامات زیر به پیش ببرد:

  • تقویت سازمان اداری پاسخگو و معتبر و سازمانهای جامعه مدنی برای خدمت رسانی شایسته و نمایندگی نواحی آزاد شده از کنترل داعش.
  • پیشبرد راه حل سیاسی برای جنگ سوریه تحت حمایت قطعنامه 2254 شورای امنیت سازمان ملل متحد و،
  • مبارزه با افراط گرایی و اطلاع رسانی دائمی غلط توسط نیروهای ایرانی، سازمانهای مشخص تروریستی، و دیگر بازیگران بدنام  از طریق حمایت از حکومت های محلی و سازمان های جامعه مدنی.

حوزه عملیاتی اعطای کمک نه تنها شمال شرقی سوریه که نیروهای ایالات متحده در حال حاضر آنرا در اشغال خود دارند، بلکه همچنین منطقه حلب که تحت کنترل القاعده و مناطق تحت کنترل دولت را نیز در بر می گیرد.

اطلاعیه فرصت سرمایه گذاری مربوطه ( که در لینک بالا آمده است) توضیح نمی دهد که یک سازمان غیر دولتی ( NGO ) چگونه میتواند سیاست های تاکید شده  دولت آمریکا را به پیش ببرد.

قرار است کار بر روی این پروژه سه ساله در تاریخ 1 ژانویه 2020 آغاز شود. در خواست مشارکت در آن باید تا 2 آگوست  2019 ارائه شود.»

از مضمون اطلاعیه و همچنین مطلب مون آف آلاباما بر نمی آید که آیا این کمک شامل ان جی او های غیر سوری هم می شود یا نه. همچنین این نیز قید نشده است که آیا این ان جی او ها می توانند مسلح باشند یا نه؟ بر این اساس هنوز معلوم نیست که سازمانهائی مثل مجاهدین خلق و جندالله نیز می توانند در این پروژه شرکت کنند یا نه.

تحریریه سایت

منبع :

https://www.moonofalabama.org/2019/05/us-government-seeks-ngo-help-for-removing-iran-from-syria.html#comments

 

 

 

Comments (27)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
  1. تحریریه سایت

برای شرکت در مباحثه و درج کامنت لطفا به مطلب "چالش: مجادله ای پیرامون کمونیسم معاصر" رجوع کنید. کامنتهای ذیل این مطلب منتشر نخواهند شد.
با تشکر
تحریریه سایت

  Attachments
  1. مجید

آقایان شفیق و صمدی، این هم از فاکت های آرینوس. این یکی ها را دیگر من خبر نداشتم پس لطفا به من نگویید تحریف می کنم. مواضع غلط گذشته افراد یک واقعیت پاک نشدنی است. تنها راه مقابله با آنها اعتراف کردن و نقد آنهاست. وقتی به جای این کار فقط انکار می کنیم، توجیه می کنیم، و منتقدان را متهم به دروغ گویی و نفهمیدن می کنیم، از در و دیوار مدرک و سند می ریزد روی سرمان. بیانیه هسته ای شما تفاوت زیادی جز ادبیات چپی اش با بیانیه های دستجاتی چون جبهه ملی نداشت. دیگر مواضع مورد نقد هم به همین طور (منطقه، اکراین، دی 96 ...)، و لجاجت شما بر درستی این مواضع فایده ای ندارد غیر از این که همین امروز نیز در موارد مشخص همچنان در کنار چپ های برانداز و اپوزیسیون راست قرار می گیرید. شما با صبر و سعه صدر همه کامنت ها را، حتی آنهایی که علیه شما سند و مدرک ارائه می کنند را منتشر می کنید. می توانستید به جای تکذیب و توجیه و انگ دروغ و تحریف، همین سعه صدر را در بر خورد با این سند ها و بازخوانی مواضع خودتان داشته باشید.

  Attachments
  1. آرنیوس

ادامه ...
این هم قسمتهایی از مقاله "زیر پرچم مارکسیسم" که از علی سالکی در 2011 در سایت امید منتشر شد (حتی بدون توضیح همیشگی شما که انتشار این مقاله به معنی تأیید تمامیت آن نیست):
"حاکمیت مردمانِ طبقات ثروتمند ... بر توده ها ی فرودست و طبقه کارگر از طریق بازارهای آزادِ بهره کشی و سرمایه ، بانک ها و کارخانه ها است، برای کارگران و خیل تن‌ناشُسته ی عظیم در سراسر جهان کاملا باید روشن گردد. این روشنی‌بخشی در اولین قدمهای خود بعد از قرنها حاکمیت سرمایه داری در« کشورهای قاره آفریقا: مصر،تونس، لیبی، الجزایر، مراکش ،و در خاورمیانه : اردن،یمن،عراق ،بحرین،سوریه» تا به امروز در حال شکل گیری است ... دراین نابودی ِ دولت و حاکمیت سرمایه ، سازمان اشتراکی و شورایی که به دست جنبش متحد طبقه ی کارگر در طول مبارزات انقلابی فرودستان وتوده‌هایی که به این سازمان می گروند، بوجود می آید؛ نقشِ بازوی جلو برنده ی انقلاب را دارد. نطفه های این سازمان با شروع اعتراضات طبقه کارگر به صورت تشکل های مخفی و علنی کارگری،کمیته ها و سازمانهای محلی وشهری کارگری،تشکل های دانشجویی مستقل و کمونیست و... جوانه می زنند و با بدست گیری نبض اعتراضی جامعه به پیش حرکت می کند."
بر طبق این نوشته "در قیام فرودستان و طبقه کارگر علیه حاکمیت سرمایه داری در لیبی و عراق و سوریه" سازمان اشتراکی و شورایی نقش جلوبرنده "انقلاب" را دارد! بگذارید دیگر مثال نزنم که از این مثالها زیاد است. فقط خواستم بگویم که شاید شما آنها را فراموش کرده اید یا قصد فراموش کردن دارید، اما دیگران فراموش نمیکنند.

چه جالب که سعی میکنید در جواب به مجید ماجرای بدنوف را به روی خود نیاورید و صرفا به موزگووی بپردازید. اما همان موزگووی: وقتی شما به روسیه به خاطر محدود کردن کمونیستهای شرق اوکرائین حمله میکردید، خود موزگووی در حال کنار آمدن با روسها بود. خودتان بعدا این را خبر دادید و گرایلو نیز در مطلبی به آن اشاره کرد. معلوم نیست موزگووی بعدا سر انتخابات دنباس چه گاوبندی ضد روسی ای کرده بود که آن اتفاق افتاد. من هم مثل مجید از مرگش خوشحال نیستم، اما اصل ماجرا به قدر کافی مشکوک بود. تدارک نیز بعد از آن دیگر هرگز اسم او و تشکیلاتش را نیاورد.
وحید صمدی عزیز، مجید دروغ نمیگوید، تحریف نمیکند. همه حرفهایش درست است. این شما هستید که دروغ میگویید و تحریف میکنید، حتی گذشته خودتان را و حتی بیانیه ای را که جملاتش در کامنت مجید جلوی چشم خواننده است. چطور به چیزی که جلوی چشم است میگویید تحریف! مقالات و بیانیه های شما به تنهایی گویای همه چیز هستند. این شمایید که در برابر تمام اسنادی که از مواضع گذشته تان رو میشود، فقط میگویید دروغ است و تحریف است و طرف مقابل نفهمیده است و ... بیانیه هسته ای تدارک دقیقا خواهان شفافیت درباره صلح آمیز بودن برنامه هسته ای است که در متن بیانیه صراحت دارد، و کلیت آن صد در صد ضد برنامه هسته ای است. جهتگیری ضد هسته ای آن بیانیه آنقدر روشن است که هر کس آن را بخواند بلافاصله متوجه میشود. متعجبم چطور موضوع به این روشنی را انکار میکنید.

  Attachments
  1. آرنیوس

به وحید صمدی
به عنوان یکی از حکمتیستهای اواخر دهه 80 مینویسم: سال 2007 (1386) حکمتیستها ضربه خوردند و همه بچه های داخل یادشان هست که گرایلو بعد از ضربه از جریان کنار کشید. از من قدیمیترها بهتر میتوانند نظر بدهند. حتی لیدر حزب در صحبتهای خود متلکهایی به کنار کشیده ها داشت که همه فهمیدیم منظورش کیست. ما هم همگی او را تواب میدانستیم و در گفتگوهای موردی که پیش میآمد، میدیدیم که چطور زاویه انتقادی نسبت به حکمتیسم پیدا کرده است و بابت این قضیه مسخره میکردیم که ببین چطور کسی که لیبل این جریان در داخل بوده حالا از ترس زده زیر همه چیز. اما آقای صمدی، من خیلی دیرتر از او از حزب بریدم و ماجراهای پس از 86 را درست به خاطر دارم. شما که تا سال 1388 (2009) و حتی بعد از آن نزدیکترین جریان سیاسی به حکمتیستها بودید، نمیتوانید به دیگران بگویید که گیچ حکمتیسم بودند. آن سالها حکمتیستهای زیادی مثل من بواسطه سمپاتی به حکمتیسم به حلقه امید هم سمپاتی داشتند. یادتان که نرفته؟ پس درست نیست که امورات را برعکس نشان دهید. سال 2011 که شما میگویید "گرایلو هنوز توی حکمتیسم گیج می زد" به طور قطع چند سال از "تواب" شدن او و بریدنش از حکمتیسم گذشته بود. اما چون 2011 خودم هم از حکمتیسم کناره گرفته بودم، دقیقا به خاطر ندارم که آن سال میانه شما و حکمتیسم شکراب شده بود یا هنوز نه. اگر دوست داشتید میتوانم خاطرات زیادی از روابط خودم برایتان تعریف کنم و هر جای آن ایراد داشت شما اصلاح کنید.

در باره مقالات سایت امید از سال 2011 ادعا کردید: "ما در آن مقالات از موضعی طبقاتی اولین تظاهرات های خیابانی در شهرهای سوریه و هرگونه ‏دموکراسی خواهی آن را به عنوان جنبشی ارتجاعی مورد نقد قرار دادیم." واقعا این طور بود؟ پس ببینیم بهمن شفیق در سال 2012 در مقاله "سیصد میلیون دلار برای انقلاب" در 2012 چه نوشته بود:
"دمشق و حلب که در آغاز اعتراضات آشکارا در میدان حضور داشتند، پس از سرکوب اولیۀ رژیم بعث، دیگر به میدان نیامدند. نه فقط به خاطر ترس از سرکوب، بلکه همچنین به خاطر حضور خطری که پس از خروج آنان از صحنه ظاهر شده بود. رژیم اسد معترضین جنبش نان و آزادی را عقب راند و به جای آن سلفی ها و القاعده ای ها میداندار شدند؛ و این نیروی «انقلابی» سلفی-القاعده ای گرچه توانست توزان قوا را به زیان رژیم بر هم بزند، اما هیچگاه موفق نشد نیروی سرکوب شدۀ معترضین اولیه را به نفع خود به میدان بکشاند. توده مردم دمشق و حلب، از توده کارگر و زحمتکش تا شهرنشینان طبقه متوسط، ترجیح دادند راه خود را از همان آغاز «انقلاب مسلحانه» از آن جدا کنند."
آقای شفیق "اولین تظاهرات های خیابانی در شهرهای سوریه " را به قول شما "جنبشی ارتجاعی" می دانست یا آنطور که خودش نوشته است اعتراضات سرکوب شده "معترضین جنبش نان و آزادی"؟! به زعم او اعتراضات اولیه "معترضین جنبش نان و آزادی توده کارگر و زحمتکش" که کاملا با سمپاتی از آنها یاد میکند، در اثر سرکوب "رژیم بعث" (آن موقع هنوز به دولت اسد میگفتید رژیم بعث) عقب رانده شدند و جای خود را به سلفی ها دادند. خلاصه یعنی یک انقلاب منحرف شده در نتیجه سرکوب "بعثی" معترضین اولیه.

جملاتی هم از مقاله بهمن شفیق در سال 2011 با عنوان "تأملاتی درباب کاراکتر و دینامیسم انقلاب نان و آزادی در جهان عرب":
" اکنون دیگر کل جهان عرب دچار تلاطم شده است. انقلاب که از تونس آغاز شده بود، یکی پس از دیگری مرزها را در نوردید و به مصر، لیبی، الجزایر، یمن، اردن، بحرین،قطر، عمان و حتی عراق نیز گسترش یافته است. نه تنها کشورهای عربی و عرب زبان، بلکه همچنین مناطقی مثل کردستان عراق نیز از امواج این انقلاب مصون نمانده اند ... انقلاب نان و آزادی تا امروز تنها گوشه کوچکی از ظرفیتهای خود را نشان داده است. ظرفیتهایی که در حال تعمیقند و می‌روند تا موج انقلابی جهان عرب را به یک روند انقلاب دائماً تعمیق یابنده بدل کنند. حوادث هفته‌ها و روزهای اخیر در مصر و تونس و لیبی به خوبی این تأثیرات متقابل و رادیکال کننده انقلابات بر یکدیگر را به نمایش می گذارند ... اگر در مصر و تونس و یمن و لیبی و عمان دیکتاتورهای سی ساله و چهل ساله حکومت کرده‌اند و شعار «الشعب یرید اسقاط النظام» را با وجود این دیکتاتورها می‌شد توضیح داد، در عراق ... اکنون همان مردمی که چند ماه پیش پای صندوقهای رأی رفته بودند، به خیابان آمده‌اند و سقوط نظام را شعار می دهند. این مردم به سادگی زیر قواعد بازی دمکراسی زده اند. چرا؟ به این دلیل خیلی ساده که شکم گرسنه دین و ایمان نمی‌شناسد تا چه رسد به «انتخابات دمکراتیک». انقلاب عرب، این انقلاب نان و آزادی، ادعانامه ای است بر علیه نظام اجتماعی مسلط و نه بر علیه این یا آن شکل حکومتی."
انقلاب نان و آزادی؟ در لیبی؟! در عراق؟!...

به وحید صمدی
به عنوان یکی از حکمتیستهای اواخر دهه 80 مینویسم: سال 2007 (1386) حکمتیستها ضربه خوردند و همه بچه های داخل یادشان هست که گرایلو بعد از ضربه از جریان کنار کشید. از من قدیمیترها بهتر میتوانند نظر بدهند. حتی لیدر حزب در صحبتهای خود متلکهایی به کنار کشیده ها داشت که همه فهمیدیم منظورش کیست. ما هم همگی او را تواب میدانستیم و در گفتگوهای موردی که پیش میآمد، میدیدیم که چطور زاویه انتقادی نسبت به حکمتیسم پیدا کرده است و بابت این قضیه مسخره میکردیم که ببین چطور کسی که لیبل این جریان در داخل بوده حالا از ترس زده زیر همه چیز. اما آقای صمدی، من خیلی دیرتر از او از حزب بریدم و ماجراهای پس از 86 را درست به خاطر دارم. شما که تا سال 1388 (2009) و حتی بعد از آن نزدیکترین جریان سیاسی به حکمتیستها بودید، نمیتوانید به دیگران بگویید که گیچ حکمتیسم بودند. آن سالها حکمتیستهای زیادی مثل من بواسطه سمپاتی به حکمتیسم به حلقه امید هم سمپاتی داشتند. یادتان که نرفته؟ پس درست نیست که امورات را برعکس نشان دهید. سال 2011 که شما میگویید "گرایلو هنوز توی حکمتیسم گیج می زد" به طور قطع چند سال از "تواب" شدن او و بریدنش از حکمتیسم گذشته بود. اما چون 2011 خودم هم از حکمتیسم کناره گرفته بودم، دقیقا به خاطر ندارم که آن سال میانه شما و حکمتیسم شکراب شده بود یا هنوز نه. اگر دوست داشتید میتوانم خاطرات زیادی از روابط خودم برایتان تعریف کنم و هر جای آن ایراد داشت شما اصلاح کنید.

در باره مقالات سایت امید از سال 2011 ادعا کردید: "ما در آن مقالات از موضعی طبقاتی اولین تظاهرات های خیابانی در شهرهای سوریه و هرگونه ‏دموکراسی خواهی آن را به عنوان جنبشی ارتجاعی مورد نقد قرار دادیم." واقعا این طور بود؟ پس ببینیم بهمن شفیق در سال 2012 در مقاله "سیصد میلیون دلار برای انقلاب" در 2012 چه نوشته بود:
"دمشق و حلب که در آغاز اعتراضات آشکارا در میدان حضور داشتند، پس از سرکوب اولیۀ رژیم بعث، دیگر به میدان نیامدند. نه فقط به خاطر ترس از سرکوب، بلکه همچنین به خاطر حضور خطری که پس از خروج آنان از صحنه ظاهر شده بود. رژیم اسد معترضین جنبش نان و آزادی را عقب راند و به جای آن سلفی ها و القاعده ای ها میداندار شدند؛ و این نیروی «انقلابی» سلفی-القاعده ای گرچه توانست توزان قوا را به زیان رژیم بر هم بزند، اما هیچگاه موفق نشد نیروی سرکوب شدۀ معترضین اولیه را به نفع خود به میدان بکشاند. توده مردم دمشق و حلب، از توده کارگر و زحمتکش تا شهرنشینان طبقه متوسط، ترجیح دادند راه خود را از همان آغاز «انقلاب مسلحانه» از آن جدا کنند."
آقای شفیق "اولین تظاهرات های خیابانی در شهرهای سوریه " را به قول شما "جنبشی ارتجاعی" می دانست یا آنطور که خودش نوشته است اعتراضات سرکوب شده "معترضین جنبش نان و آزادی"؟! به زعم او اعتراضات اولیه "معترضین جنبش نان و آزادی توده کارگر و زحمتکش" که کاملا با سمپاتی از آنها یاد میکند، در اثر سرکوب "رژیم بعث" (آن موقع هنوز به دولت اسد میگفتید رژیم بعث) عقب رانده شدند و جای خود را به سلفی ها دادند. خلاصه یعنی یک انقلاب منحرف شده در نتیجه سرکوب "بعثی" معترضین اولیه.

جملاتی هم از مقاله بهمن شفیق در سال 2011 با عنوان "تأملاتی درباب کاراکتر و دینامیسم انقلاب نان و آزادی در جهان عرب":
" اکنون دیگر کل جهان عرب دچار تلاطم شده است. انقلاب که از تونس آغاز شده بود، یکی پس از دیگری مرزها را در نوردید و به مصر، لیبی، الجزایر، یمن، اردن، بحرین،قطر، عمان و حتی عراق نیز گسترش یافته است. نه تنها کشورهای عربی و عرب زبان، بلکه همچنین مناطقی مثل کردستان عراق نیز از امواج این انقلاب مصون نمانده اند ... انقلاب نان و آزادی تا امروز تنها گوشه کوچکی از ظرفیتهای خود را نشان داده است. ظرفیتهایی که در حال تعمیقند و می‌روند تا موج انقلابی جهان عرب را به یک روند انقلاب دائماً تعمیق یابنده بدل کنند. حوادث هفته‌ها و روزهای اخیر در مصر و تونس و لیبی به خوبی این تأثیرات متقابل و رادیکال کننده انقلابات بر یکدیگر را به نمایش می گذارند ... اگر در مصر و تونس و یمن و لیبی و عمان دیکتاتورهای سی ساله و چهل ساله حکومت کرده‌اند و شعار «الشعب یرید اسقاط النظام» را با وجود این دیکتاتورها می‌شد توضیح داد، در عراق ... اکنون همان مردمی که چند ماه پیش پای صندوقهای رأی رفته بودند، به خیابان آمده‌اند و سقوط نظام را شعار می دهند. این مردم به سادگی زیر قواعد بازی دمکراسی زده اند. چرا؟ به این دلیل خیلی ساده که شکم گرسنه دین و ایمان نمی‌شناسد تا چه رسد به «انتخابات دمکراتیک». انقلاب عرب، این انقلاب نان و آزادی، ادعانامه ای است بر علیه نظام اجتماعی مسلط و نه بر علیه این یا آن شکل حکومتی."
انقلاب نان و آزادی؟ در لیبی؟! در عراق؟! انقلاب دائما تعمیق یابنده؟! ادعانامه علیه نظام اجتماعی مسلط؟ میدانید که وقتی از انقلاب دائما تعمیق یابنده حرف میزدید، داشتید نطفه های داعش و النصره در سوریه و لیبی و عراق را آژیته میکردید؟

Read More
  Attachments
  1. اردلان

به مجید
اینجا مسایل فشرده و خلاصه بیان میشود. سعی میکنم که به خود بحث وفادار باشم و اگر گوشه و کنایه ای زده میشود در همین متن بحث است و به قصد نیش زدن نیست.
امیدوارم تو نیز اگر میخواهی جوابی بدهی به خود بحث وفادار بمانی.


بحث بر سر سرنگونی طلبی تا حدود زیادی روشن است.
مسئله این است: آن نقطه گسست اساسی ای که دو طیف کمونیست ها و چپ محور مقاومتی را برمی سازد، دقیقا چیست؟ از کجای نظام فعلیت این دو طیف ممکن شدند؟

این دو طیف که تا جاهایی با هم اشتراک مواضع دارند و هر دو علیه سرنگونی طلبی هم موضع میگیرند، پس ان نقطه گسستشان چیست؟
بررسی این موضوع دو بخش دارد: 1- نقطه گسست های تحلیلی و 2- تحلیل خود واقعیت و اینکه چگونه واقعیت این دو طیف را ممکن کرده است؟
یک بحث کوتاه: از نقطه نظر 1: یکی از نقاطی که پرتو اساسی به این تمایز می اندازد بحث امپریالیسم و چیستی جمهوری اسلامی و چگونگی مبارزه با امپریالیسم است. چپ محور مقاومتی به جمهوری اسلامی به عنوان یک نظم نامتعارف (همچون سرنگونی طلبان و نظریه پردازاصلی اش یعنی حکمت) ولی دوبُنی "سرمایه - مقاومت" می نگرد که بن مقاومتش را منبعث از "بازمانده های مفهومی انقلاب 57" می داند و به نظرش همین بن است که باعث عدم تثبیت لیبرالیسم در ایران و مواجهه با آمریکا میشود و در نتیجه "مطلق مقاومت" در فازهای پیش رویش به سمت سوسیالیسم حرکت خواهد کرد و خود متصل بودن به این روند را ضمان اساسی تحلیل و موضعگیری صحیح از وضعیت میدانند. برای چپ محور مقاومتی امپریالیسم یکی است و در بستری شبیه تحلیل جنگ ملی - انقلابی می شود هنوز هم به سوی سوسیالیسم حرکت کرد.

لیکن کمونیستها امپریالیسم آمریکا را متقاوت از امپریالیسم انگلیس دانسته و در نتیجه جنگ ملی - انقلابی را ناممکن میدانند و جمهوری اسلامی را به عنوان دولتی متعارف ولی "دولت جدا افتاده از امپریالیسمش" (به دلیل تبعات انقلاب 57 و تنها مفر پایدار و ممکنِ بورژوازی برای شکست دادن انقلاب 57) میدانند و جدال درونی ج.ا.ا را در همین بازگشت یا عدم بازگشت به آغوش آمریکا ارزیابی میکنند. لیکن به دلیل سنخ مشخص امپریالیسم آمریکا، قایل به تعالی طبقاتی این جدال نیستند و اعتلای مبارزه طبقاتی و یاری رسانی به تعالی اش را آن ضمان اساسی تحلیل و موضعگیری خود قرار میدهند که در هر وهله، وجوه و چه باید کرد مشخص آن را نیز بیان میکنند.
کمونیستها با این راهبرد امپریالیسم و "ستون پنجمش" (اصطلاحی کاملا بیانگر) که میخواهند جمهوری اسلامی را به آغوش خود برگردانند، مبارزه میکنند، بدون هیچ وهمی در خصوص ماهیت سرمایه دارانه و متعارف جمهوری اسلامی.(مبارزه با همین راهبرد امپریالیسم است که سرنگونی طلبان را وامیدارد که به آنها پرورژیم بگویند، چرا که سرنگونی طلبان روی این راهبرد امپرایلیسم به صورت استراتژیک در جدالشان با جمهوری اسلامی حساب باز کرده اند از مجاهدین تا ح.ک.ک و دموکرات کردستان و ...) چرا که این مبارزه ی خود را در جهت آن معیار و ضمان اصلی، یعنی اعتلای مبارزه طبقاتی، می دانند و نه شرط تعالی "مطلق مقاومت" (و جمهوری اسلامی به عنوان تنها دولت - جنبش در جهان و تنها حامی راستین مقاومت) به سوی سوسیالیسم . چپ محور مقاومتی وارون همان سرنگونی طلبان است. چرا که گفتاراً سرنگونی طلبی شرط سوسیالیسم را ابتدا به ساکن سرنگونی جمهوری اسلامی میداند و محور مقاومت شرط سوسیالیسم را اعتلای جمهوری اسلامی. (شاید از دید بسیاری این مزاح باشد: دور نباشد که بخشی از چپهای مقاومتی به دلیل عدم این اعتلا، قید خود جمهوری اسلامی را بزنند و نوع جدیدی از سرنگونی طلبی ایجاد شود. اگر به قول خودشان احمدی نژاد شد، چرا بخشی از اینها نشوند و به خود احمدی نژاد نپیوندند. ولی آنجا دیگر چیز جدیدی است: سرنگونی طلبان جدید و واقعا فاشیست که با گرایشهای فعلی جهان منطبق تر است)

یک بحث کوتاه: از نقطه نظر 2: خود زمان بندی حضور این دو نیز روشن کننده برخی وجوه است. اینکه در پیچی شبیه جنبش سبز است که طیف کمونیستی همچون یک نیروی سیاسی متمایز در صحنه ظاهر میشود و چپ محور مقاومتی در حدود سال 93 و منبعث از جنگ سوریه، خود این فاکت ها اگر درست جایابی شود، گویای حقایقی بس ژرفند.
کمونیستها مشخصا در تقابل با اپوزیسیونیسم و سرنگونی طلبی و با هدف مبارزه در راستای انکشاف مبارزه طبقاتی (در مبارزه با کاپیتالیسم و نقطه نهایی آن یعنی امپریالیسم) پا به میدان گذاشتند و محور مقاومت از پس عدم سقوط بشار اسد و ...
از وجهی، وقایع خاورمیانه که در بستر افول هژمونیک امپریالیسم آمریکا رخ میدهند، چپ محور مقاومت را ممکن کرد. یعنی افول هژمونی امپریالیسم در چپ محور مقاومتی به شکل ممکن بودن جنگ ملی - امقلابی و تعالی سوسیالیستی آن ترجمان می یابد و این همان وهمی است که آنها...

به مجید
اینجا مسایل فشرده و خلاصه بیان میشود. سعی میکنم که به خود بحث وفادار باشم و اگر گوشه و کنایه ای زده میشود در همین متن بحث است و به قصد نیش زدن نیست.
امیدوارم تو نیز اگر میخواهی جوابی بدهی به خود بحث وفادار بمانی.


بحث بر سر سرنگونی طلبی تا حدود زیادی روشن است.
مسئله این است: آن نقطه گسست اساسی ای که دو طیف کمونیست ها و چپ محور مقاومتی را برمی سازد، دقیقا چیست؟ از کجای نظام فعلیت این دو طیف ممکن شدند؟

این دو طیف که تا جاهایی با هم اشتراک مواضع دارند و هر دو علیه سرنگونی طلبی هم موضع میگیرند، پس ان نقطه گسستشان چیست؟
بررسی این موضوع دو بخش دارد: 1- نقطه گسست های تحلیلی و 2- تحلیل خود واقعیت و اینکه چگونه واقعیت این دو طیف را ممکن کرده است؟
یک بحث کوتاه: از نقطه نظر 1: یکی از نقاطی که پرتو اساسی به این تمایز می اندازد بحث امپریالیسم و چیستی جمهوری اسلامی و چگونگی مبارزه با امپریالیسم است. چپ محور مقاومتی به جمهوری اسلامی به عنوان یک نظم نامتعارف (همچون سرنگونی طلبان و نظریه پردازاصلی اش یعنی حکمت) ولی دوبُنی "سرمایه - مقاومت" می نگرد که بن مقاومتش را منبعث از "بازمانده های مفهومی انقلاب 57" می داند و به نظرش همین بن است که باعث عدم تثبیت لیبرالیسم در ایران و مواجهه با آمریکا میشود و در نتیجه "مطلق مقاومت" در فازهای پیش رویش به سمت سوسیالیسم حرکت خواهد کرد و خود متصل بودن به این روند را ضمان اساسی تحلیل و موضعگیری صحیح از وضعیت میدانند. برای چپ محور مقاومتی امپریالیسم یکی است و در بستری شبیه تحلیل جنگ ملی - انقلابی می شود هنوز هم به سوی سوسیالیسم حرکت کرد.

لیکن کمونیستها امپریالیسم آمریکا را متقاوت از امپریالیسم انگلیس دانسته و در نتیجه جنگ ملی - انقلابی را ناممکن میدانند و جمهوری اسلامی را به عنوان دولتی متعارف ولی "دولت جدا افتاده از امپریالیسمش" (به دلیل تبعات انقلاب 57 و تنها مفر پایدار و ممکنِ بورژوازی برای شکست دادن انقلاب 57) میدانند و جدال درونی ج.ا.ا را در همین بازگشت یا عدم بازگشت به آغوش آمریکا ارزیابی میکنند. لیکن به دلیل سنخ مشخص امپریالیسم آمریکا، قایل به تعالی طبقاتی این جدال نیستند و اعتلای مبارزه طبقاتی و یاری رسانی به تعالی اش را آن ضمان اساسی تحلیل و موضعگیری خود قرار میدهند که در هر وهله، وجوه و چه باید کرد مشخص آن را نیز بیان میکنند.
کمونیستها با این راهبرد امپریالیسم و "ستون پنجمش" (اصطلاحی کاملا بیانگر) که میخواهند جمهوری اسلامی را به آغوش خود برگردانند، مبارزه میکنند، بدون هیچ وهمی در خصوص ماهیت سرمایه دارانه و متعارف جمهوری اسلامی.(مبارزه با همین راهبرد امپریالیسم است که سرنگونی طلبان را وامیدارد که به آنها پرورژیم بگویند، چرا که سرنگونی طلبان روی این راهبرد امپرایلیسم به صورت استراتژیک در جدالشان با جمهوری اسلامی حساب باز کرده اند از مجاهدین تا ح.ک.ک و دموکرات کردستان و ...) چرا که این مبارزه ی خود را در جهت آن معیار و ضمان اصلی، یعنی اعتلای مبارزه طبقاتی، می دانند و نه شرط تعالی "مطلق مقاومت" (و جمهوری اسلامی به عنوان تنها دولت - جنبش در جهان و تنها حامی راستین مقاومت) به سوی سوسیالیسم . چپ محور مقاومتی وارون همان سرنگونی طلبان است. چرا که گفتاراً سرنگونی طلبی شرط سوسیالیسم را ابتدا به ساکن سرنگونی جمهوری اسلامی میداند و محور مقاومت شرط سوسیالیسم را اعتلای جمهوری اسلامی. (شاید از دید بسیاری این مزاح باشد: دور نباشد که بخشی از چپهای مقاومتی به دلیل عدم این اعتلا، قید خود جمهوری اسلامی را بزنند و نوع جدیدی از سرنگونی طلبی ایجاد شود. اگر به قول خودشان احمدی نژاد شد، چرا بخشی از اینها نشوند و به خود احمدی نژاد نپیوندند. ولی آنجا دیگر چیز جدیدی است: سرنگونی طلبان جدید و واقعا فاشیست که با گرایشهای فعلی جهان منطبق تر است)

یک بحث کوتاه: از نقطه نظر 2: خود زمان بندی حضور این دو نیز روشن کننده برخی وجوه است. اینکه در پیچی شبیه جنبش سبز است که طیف کمونیستی همچون یک نیروی سیاسی متمایز در صحنه ظاهر میشود و چپ محور مقاومتی در حدود سال 93 و منبعث از جنگ سوریه، خود این فاکت ها اگر درست جایابی شود، گویای حقایقی بس ژرفند.
کمونیستها مشخصا در تقابل با اپوزیسیونیسم و سرنگونی طلبی و با هدف مبارزه در راستای انکشاف مبارزه طبقاتی (در مبارزه با کاپیتالیسم و نقطه نهایی آن یعنی امپریالیسم) پا به میدان گذاشتند و محور مقاومت از پس عدم سقوط بشار اسد و ...
از وجهی، وقایع خاورمیانه که در بستر افول هژمونیک امپریالیسم آمریکا رخ میدهند، چپ محور مقاومت را ممکن کرد. یعنی افول هژمونی امپریالیسم در چپ محور مقاومتی به شکل ممکن بودن جنگ ملی - امقلابی و تعالی سوسیالیستی آن ترجمان می یابد و این همان وهمی است که آنها لنینیست بودن خودشان را در آن می یابند، به همان شکلی که چپ سرنگونی طلب لنینیست بودن خود را در وهم انقلاب دموکراتیک به رهبری کارگران می یابند، غافل از اینکه خود این گونه انقلابات دیگر ناممکن شده اند.
این چپ مقاومتی حتا ذره ای به مباحث اقتصاد سیاسی وضعیت و ... توجه نکرده و به این بسنده میکنند: محتوای طبقاتی وضعیت نامشخص است؛ و هم اکنون میگوید ناپیدا است. یعنی پرولتری است و ناپیدا است و تا انجا پیش میروند که می گویند فلانی (سعید قاسمی نامی) دارد حرف پرولتری میزند ولی خودش آگاه نیست که این حرفش یک موضع پرولتری است. چون مثلا گفته چقدر از کلمه "دستاورد" متنفر است.

از نقطه نظر سوبژکتیو، قضیه روشنتر از این هاست: فانتزی سوسیالیسم هر دو طیف چپ سرنگونی طلب و چپ محور مقاومتی را با خود برده است و هر دو را دست به دامان دول و راهبردهای شوم کرده است. یکی بالفعلتر و دیگری بالقوه تر. لیکن کمونیستها بدون سیاست فانتزیک پیگیر اعتلای مبارزه طبقاتی و استلزامات آن اند و سوسیالیسم برایشان منوط به این اعتلا و یا بهتر خودِ این اعتلا است.


به قول لنین ما بلشویکها اشتباه میکنیم ولی نه آن اشتباهات بازگشت ناپذیر را. شما آن نقطه بازگشت ناپذیر را رد کرده اید و به قول وحید صمدی "شما انتخاب خود را کرده اید" و این انتخاب شما همان رد کردن آن مرز بازگشت ناپذیری است که پس از آن با سرعت نور گامهای متعاقب آن را دارید برمیدارید.

Read More
  Attachments
  1. وحید صمدی

مجید،
اولین نوشته هایی را که از سوی جمع امید و سپس تدارک در رابطه با اتفاقات سوریه در سال 2011 نوشته ‏شده بخوانید. در آن زمان گرایلو هنوز توی حکمتیسم گیج می زد و هنوز کاملا از "انتخاب خیره سرانه آغاز جوانی" ‏اش رها نشده بود. ما در آن مقالات از موضعی طبقاتی اولین تظاهرات های خیابانی در شهرهای سوریه و هرگونه ‏دموکراسی خواهی آن را به عنوان جنبشی ارتجاعی مورد نقد قرار دادیم. آن زمان هنوز دموکراسی خواهی و ‏بشردوستی در سوریه و اوکراین دست بالا را داشت و هنوز حتی کلمه محور مقاومت اختراع نشده بود. نه از روسیه ‏خبری بود و نه سردار سلیمانی سردار سلیمانی شده بود. در آن زمان موضع گیری در برابر "مردم" و "انقلاب" و ‏دموکراسی و دخالت بشردوستانه ای که چپ ها هم دورش جمع شده بودند به شهامت نیاز داشت. ما در همان زمان به ‏افشای اپوزیسیون مرتجع و وحشی سوریه پرداختیم. کاری که هم اکنون و سال هاست که درباره اپوزیسیون ستون ‏پنجمی ایران می کنیم.‏
مثل فالانژها حرف های مرادتان را تکرار نکنید و به اتهامات دروغ متوسل نشوید. امثال شما و گرایلو تازه بعد از آشکار شدن نشانه های ‏هزیمت آمریکا و شکست پروژه های رژیم چنج در سوریه سروکله تان را بالا آوردید و به عنوان خرده بورژواهایی ‏جبون به زیر قبای جناح پیروز در سوریه خزیدید. تا نه در وهله اول به اپوزیسیون پروغرب بلکه به یک جریان ‏کمونیستی حمله ور شوید که در حال نبرد با همان اپوزیسیون و ستون پنجم چپش در درون طبقه کارگر و زحمتکشان ‏بود. شما به همان اندازه به اپورتونیسم آلوده اید که همزادهای چپتان در سوی دیگر معادله. آن ها با کمک آمریکا ‏سوسیالیسم برقرار می کنند و شما با کمک جمهوری اسلامی و روسیه. امر هیچیک از شما مبارزه طبقاتی و ‏پرولتاریا نیست. ‏
مجید شما برای تخطئه تدارک کمونیستی چاره ای جز متوسل شدن به دروغ ندارید. چون اگر نقد و افشاگری های ‏تدارک کمونیستی در ارتباط با انفعال اولیه همراه با همسویی روژاوا با جنبش ارتجاعی و نیروهای مهاجم را خوانده ‏باشید متوجه می شوید که تدارک کمونیستی اولین نیرویی بود که در همان زمان پیوستن کامل روژاوا به صف آمریکا ‏را پیش بینی کرد و به افشای آن پرداخت. آن زمان هنوز از شما و مرادت خبری نبود. ‏
آقای محترم چرا فکر می کنید کسی که دنبال انقلاب اجتماعی است به فکر تغییر جهت یک جنبش ارتجاعی است؟ چرا ‏نمی توانید تصور کنید که کسی که به فکر انقلاب اجتماعی است باید در صورت لزوم ابتدا آن جنبش ارتجاعی را از ‏سر راه بردارد و مقابله با تهاجم خارجی را سازمان دهد و همزمان خود را برای انقلاب اجتماعی تقویت و ‏مسلح کند. همچنین چرا فکر می کنید شرط تقابل با آمریکا یا "امپریالیسم" در سوریه یا هرجای دیگر پیوستن به صف ‏مقابل بورژوازی و نیروهای آن و خلع سلاح مبارزه طبقاتی و ضمیمه شدن به جناحی دیگر از بورژوازی است. مگر ‏این چیزی جز تضعیف کمونیسم است؟ مگر شما در این تصور تفاوتی اساسی با بهمن ت، سهند یا رحیم شورا هم ‏دارید؟ مگر آن ها هم در تقابل با یک جناح بورژوازی، پرولتاریا را به تبدیل شدن به ابزار دست و سرباز جنگ ‏خیابانی جناح بورژوازی مهاجم دعوت نمی کنند؟ مگر همین اتفاق در جریان مبارزات هفت تپه رخ نداد، که چپ ‏خرده بورژوا بخشی از کارگران و رهبران هفت تپه را با شعار نان کار آزادی و اداره شورایی وارد یک درگیری ‏زودرس کرد تا به تسمه نقاله جنبش سرنگونی تبدیل شوند و همزمان خرده بورژوای چپ دیگری باقیمانده این کارگران را به ‏پیوستن به شورای اسلامی و بسیج و حزب الله ترغیب می نمود؟
مجید این کامنت را تا همین جا به این دلیل در جوابت نوشتم که برای خوانندگانی که با این بخش از تاریخ تدارک ‏کمونیستی آشنایی ندارند، مقدمه ای باشد برای مطالعه مواضع ما در گذشته، وگرنه ادعاهایت آنقدر آغشته به خلاف ‏واقع و تحریف است که ارزش پاسخ دادن ندارند. از همین نوع است تفسیرت از موضع ما درباره برنامه هسته ای و ‏قضاوتت درباره مبارزین کمونیستی همچون موزگووی. همۀ بحثهای مربوط به این موضوعات را در گذشته با مراد شما هم داشتیم و نیازی به تکرار آن نیست. همین بس که اینجا صحبت بر سر اقناع نمی تواند در میان باشد. شما انتخاب خود را کرده اید و ما هم به همین ترتیب.

  Attachments
  1. مجید

آقای شفیق
اول این که اصطلاح "انقلاب اجتماعی" را از خود شما نقل کردم و عمدا در گیومه گذاشتم تا مشخص شود که این یک اشاره کنایی به کشت و کشتار داعشی در سوریه است. یعنی کنایه ای است به کسانی که کشت و کشتار در سوریه را "انقلاب اجتماعی" می نامیدند. هر آدمی که سر سوزن عقل داشته باشد می داند که آن فاجعه اسفبار انسانی هیچ شباهتی به مفهوم والا و عزیز انقلاب اجتماعی ندارد، سهل است، ضد این مفهوم نیز هست. متاسفانه شمایید که شانتاژ می کنید، وگرنه واضح است که من از شما نقل قول کردم نه از خودم.
دوم. شما همیشه مخاطب را متهم به نفهمیدن بحث می کنید. چرا فکر می کنید نفهمیدم؟ فهمیدم چون همه چیز واضح است. از نقل قول شما معلوم است که به وقوع یک انقلاب اجتماعی در سوریه امید داشتید. منظور من این نیست که همان کشت و کشتار را انقلاب می دانستید، بلکه به تغییر جهت اتفاقات به سمت انقلاب اجتماعی امیدوار بودید. این از جملات نقل شده از شما به خوبی استنباط می شود. چیز نامفهومی نیست و انتقاد گرایلو هم روشن و وارد بود: حتی تصور تغییر مسیر اتفاقات به سمت "انقلاب اجتماعی" فاجعه است، چون مشروط به حذف اسد است و که در آن لحظه ترجمه ای به جز داعش نداشت.
سوم، در مورد بیانیه هسته ای شما. نوشتید "یک کلمه و فقط یک کلمه از تمام ادبیات ما استخراج کنید که ما گفته باشیم برنامه هسته ای ایران تهدیدی برای صلح جهانی است". پس من این جملات را از بیانیه شمشیر داموکلس شما نقل می کنم:
"و سرانجام این که گره اصلی معضل انرژی هسته ای ایران اتهاماتی است که از سوی دول غربی و متحدان منطقه ای آن به جمهوری اسلامی برای تلاش در دستیابی به بمب اتمی وارد میشود. گانگسترهای غربی از لزوم اعتماد سازی توسط جمهوری اسلامی سخن می گویند. آنها بر شفافیت در انرژی هسته ای ایران پافشاری می کنند. آنها درست میگویند. جمهوری اسلامی ایران موظف است که برنامه های هسته ای اش را با شفافیت تمام در معرض دید جهانیان قرار دهد. در معرض دید جهانیان و نه جاسوسهای همین دول غربی که در پوشش سازمانهای وابسته به سازمان ملل و سازمان جهانی انرژی هسته ای و در پوشش کارشناس وارد تأسیسات هسته ای ایران می شوند. معضل جمهوری اسلامی این است که مردم جهان نیز بر کیفیت برنامه های هسته ای این رژیم آگاه نیستند و صلح آمیز بودن آن را باور نمی کنند. نه فقط به دلیل پروپاگاند مخالفین جمهوری اسلامی، بلکه دقیقا به دلیل عملکرد خود جمهوری اسلامی در پنهانکاری نسبت به اهداف خویش. نه فتاوی رهبران جمهوری اسلامی مبنی بر حرام بودن بمب اتمی پاسخی قانع کننده به این معضل است و نه پروپاگاند دولتی ایران برای خاورمیانه عاری از سلاحهای هسته ای. مردم جهان به اطلاعات دقیق نیاز دارند. اطلاعاتی که تمام تردیدها در زمینه صلح آمیز بودن انرژی هسته ای ایران را برطرف نموده و پروپاگاند جنگی ماشین رسانه ای غرب را خنثی کنند. جمهوری اسلامی موظف است و باید این اطلاعات را در اختیار جهانیان قرار دهد"
این هم لینک آن بیانیه:
http://www.omied.de/index.php?option=com_k2&;view=item&id=1493%3A2015-04-04-22-53-23&Itemid=289
واقعا معنی این جملات چیست؟ نوشتید مردم جهان مطمئن نیستند برنامه هسته ای ایران صلح آمیز است. مگر غیر از این نوشتید؟ گرایلو هم جواب خوبی داد و گفت اصلا صلح آمیز نیست که نیست. به مردم جهان چه ربطی دارد که نگران سلاح های شیمیایی صدام و قذافی و اسد هم بودند و دیدیم نتیجه اش چه شد. "ابتکار جهانی برای نظارت بر این برنامه" ولو این که توسط کمونیست ها باشد بازی در زمین آمریکا است. گرایلو گفت خود مفهوم نظارت یک مفهوم امپریالیستی است، عاملش هر که می خواهد باشد. آخر چرا می گویید نفهمیدم، چرا به من می گویید شارلاتان. مگر چیز نفهمیدنی ای در جملات بیانیه است؟ بقیه نقدهای گرایلو به موضع شما در قبال کمونیست های اکراین و دخالت روسیه یا دیگر بحث ها نیز با همین دقت مستند بودند. این توضیح امروز شما در کامنت تان که "آنچه ما گفتیم و هنوز هم می گوئیم این بود که امکان این وجود داشت که برای مقابله با هجوم پروپاگاندیستی ایدئولوژیک بلوک ترانس آتلانتیک حول برنامه هسته ای ایران و خنثی کردن آن، ابتکاری جهانی برای نظارت بر این برنامه هسته ای از سوی طیفی از شخصیتهای جهانی مستقل از مراکز قدرت امپریالیستی و منتقد نسبت به آنها را شکل داد" با عرض احترام توجیه بدتر از اصل دعوا است.
چهارم، در مورد بدنوف و موزگووی. چرا با گذشت این همه سال هنوز از این فرقه ها دفاع می کنید؟ دنیا پر است از فرقه های ندانم کاری که اسم کمونیسم روی خود گذاشتند. مگر به هر کسی که (هر چه شریف و با نیت خیر) پرچم سرخ به دست گرفت و در یک شرایط خطیر شلنگ و تخته انداخت می شود گفت کمونیست و مبارز؟ بدنوف که یک آنارشیست بود، موزگووی هم که...

آقای شفیق
اول این که اصطلاح "انقلاب اجتماعی" را از خود شما نقل کردم و عمدا در گیومه گذاشتم تا مشخص شود که این یک اشاره کنایی به کشت و کشتار داعشی در سوریه است. یعنی کنایه ای است به کسانی که کشت و کشتار در سوریه را "انقلاب اجتماعی" می نامیدند. هر آدمی که سر سوزن عقل داشته باشد می داند که آن فاجعه اسفبار انسانی هیچ شباهتی به مفهوم والا و عزیز انقلاب اجتماعی ندارد، سهل است، ضد این مفهوم نیز هست. متاسفانه شمایید که شانتاژ می کنید، وگرنه واضح است که من از شما نقل قول کردم نه از خودم.
دوم. شما همیشه مخاطب را متهم به نفهمیدن بحث می کنید. چرا فکر می کنید نفهمیدم؟ فهمیدم چون همه چیز واضح است. از نقل قول شما معلوم است که به وقوع یک انقلاب اجتماعی در سوریه امید داشتید. منظور من این نیست که همان کشت و کشتار را انقلاب می دانستید، بلکه به تغییر جهت اتفاقات به سمت انقلاب اجتماعی امیدوار بودید. این از جملات نقل شده از شما به خوبی استنباط می شود. چیز نامفهومی نیست و انتقاد گرایلو هم روشن و وارد بود: حتی تصور تغییر مسیر اتفاقات به سمت "انقلاب اجتماعی" فاجعه است، چون مشروط به حذف اسد است و که در آن لحظه ترجمه ای به جز داعش نداشت.
سوم، در مورد بیانیه هسته ای شما. نوشتید "یک کلمه و فقط یک کلمه از تمام ادبیات ما استخراج کنید که ما گفته باشیم برنامه هسته ای ایران تهدیدی برای صلح جهانی است". پس من این جملات را از بیانیه شمشیر داموکلس شما نقل می کنم:
"و سرانجام این که گره اصلی معضل انرژی هسته ای ایران اتهاماتی است که از سوی دول غربی و متحدان منطقه ای آن به جمهوری اسلامی برای تلاش در دستیابی به بمب اتمی وارد میشود. گانگسترهای غربی از لزوم اعتماد سازی توسط جمهوری اسلامی سخن می گویند. آنها بر شفافیت در انرژی هسته ای ایران پافشاری می کنند. آنها درست میگویند. جمهوری اسلامی ایران موظف است که برنامه های هسته ای اش را با شفافیت تمام در معرض دید جهانیان قرار دهد. در معرض دید جهانیان و نه جاسوسهای همین دول غربی که در پوشش سازمانهای وابسته به سازمان ملل و سازمان جهانی انرژی هسته ای و در پوشش کارشناس وارد تأسیسات هسته ای ایران می شوند. معضل جمهوری اسلامی این است که مردم جهان نیز بر کیفیت برنامه های هسته ای این رژیم آگاه نیستند و صلح آمیز بودن آن را باور نمی کنند. نه فقط به دلیل پروپاگاند مخالفین جمهوری اسلامی، بلکه دقیقا به دلیل عملکرد خود جمهوری اسلامی در پنهانکاری نسبت به اهداف خویش. نه فتاوی رهبران جمهوری اسلامی مبنی بر حرام بودن بمب اتمی پاسخی قانع کننده به این معضل است و نه پروپاگاند دولتی ایران برای خاورمیانه عاری از سلاحهای هسته ای. مردم جهان به اطلاعات دقیق نیاز دارند. اطلاعاتی که تمام تردیدها در زمینه صلح آمیز بودن انرژی هسته ای ایران را برطرف نموده و پروپاگاند جنگی ماشین رسانه ای غرب را خنثی کنند. جمهوری اسلامی موظف است و باید این اطلاعات را در اختیار جهانیان قرار دهد"
این هم لینک آن بیانیه:
http://www.omied.de/index.php?option=com_k2&;view=item&id=1493%3A2015-04-04-22-53-23&Itemid=289
واقعا معنی این جملات چیست؟ نوشتید مردم جهان مطمئن نیستند برنامه هسته ای ایران صلح آمیز است. مگر غیر از این نوشتید؟ گرایلو هم جواب خوبی داد و گفت اصلا صلح آمیز نیست که نیست. به مردم جهان چه ربطی دارد که نگران سلاح های شیمیایی صدام و قذافی و اسد هم بودند و دیدیم نتیجه اش چه شد. "ابتکار جهانی برای نظارت بر این برنامه" ولو این که توسط کمونیست ها باشد بازی در زمین آمریکا است. گرایلو گفت خود مفهوم نظارت یک مفهوم امپریالیستی است، عاملش هر که می خواهد باشد. آخر چرا می گویید نفهمیدم، چرا به من می گویید شارلاتان. مگر چیز نفهمیدنی ای در جملات بیانیه است؟ بقیه نقدهای گرایلو به موضع شما در قبال کمونیست های اکراین و دخالت روسیه یا دیگر بحث ها نیز با همین دقت مستند بودند. این توضیح امروز شما در کامنت تان که "آنچه ما گفتیم و هنوز هم می گوئیم این بود که امکان این وجود داشت که برای مقابله با هجوم پروپاگاندیستی ایدئولوژیک بلوک ترانس آتلانتیک حول برنامه هسته ای ایران و خنثی کردن آن، ابتکاری جهانی برای نظارت بر این برنامه هسته ای از سوی طیفی از شخصیتهای جهانی مستقل از مراکز قدرت امپریالیستی و منتقد نسبت به آنها را شکل داد" با عرض احترام توجیه بدتر از اصل دعوا است.
چهارم، در مورد بدنوف و موزگووی. چرا با گذشت این همه سال هنوز از این فرقه ها دفاع می کنید؟ دنیا پر است از فرقه های ندانم کاری که اسم کمونیسم روی خود گذاشتند. مگر به هر کسی که (هر چه شریف و با نیت خیر) پرچم سرخ به دست گرفت و در یک شرایط خطیر شلنگ و تخته انداخت می شود گفت کمونیست و مبارز؟ بدنوف که یک آنارشیست بود، موزگووی هم که بعدا خودتان گفتید و گرایلو هم به حرفتان ارجاع داد که برای انتخابات دنباس تحرکات ضد روسی می کرد که می توانست برای کیف جلب توجه کند. نه آقای شفیق، طالب مرگ کسی نیستم اما کشته شدن بدنوف و موزگووی دلیل نمی شود که فکر کنیم فرق خاصی با خیلی از کمونیست های جهان داشتند که در موقع نا مناسبی "مستقل" و "ضد بورژوازی روس" و "انقلابی" بودند. تاریخ پر از خطاکارهایی است که "شهید" شده و می شوند، اما این نافی خطای آن ها و گاهی فساد آن ها نیست.

Read More
  Attachments
  1. بهمن شفیق

مجید،
شما نه آن موقع بحث ما را فهمیدید و نه حالا می فهمید. می پرسید « شما از کی منتقد "انقلاب سوریه" شدید؟». و حتما می دانید که ما از اول مخالف سرسخت "انقلاب سوریه" بودیم. خیلی قبل از آن که چپ محور مقاومتی پا به عرصه فعالیت بگذارد. اما مشکل شما و آن چپ "انقلاب سوریه" نیست. مشکل این است که شما آنچه را در آنجا می گذشت همان "انقلاب اجتماعی" می دانستید و می دانید و در نقد ما از گرایلو نقل می کنید که گفته بود: " هنوز هم باید تکرار کرد که موضوع ابدا انقلاب اجتماعی نیست بلکه حفظ اسد است و این درست ترین موضع است؟ ... اگر دخالت روسیه و ایران در این میدان ها جنبه مثبتی داشته، نه به خاطر تقویت گزینه انقلاب اجتماعی، بلکه دقیقا به عکس به دلیل تلاش آنها برای حفظ اسد یا دولت عراق از شر این "انقلاب های اجتماعی" بوده است. انقلاب اجتماعی در سوریه مستلزم حذف اسد است و این همان چیزی است که چند سال است آمریکا به هر قیمتی، ولو به قیمت انقلاب سوسیالیستی می طلبد". عجیب است که شما یکی از خونین ترین تعرضات ارتجاع در تاریخ معاصر را "انقلاب اجتماعی" می خوانید. حقیقتا نمی دانید انقلاب اجتماعی چیست؟ از این که بگذریم این دقیقا پایه ای ترین اختلاف بین ما و چپ محور مقاومتی است. برای ما هیچگاه، تأکید می کنم هیچگاه، دخالتگری در سیاست برای حفظ هیچ و مطلقا هیچگونه دولت بورژوائی نبوده و نیست. امر ما حتی در بدترین شرایط هم همان پرسش "انقلاب اجتماعی" است. و در مورد سوریه این انقلاب اجتماعی بر خلاف آن چیزی که گرایلو گفت و شما نقل می کنید در تمام سالهای اخیر مقدمتا "مستلزم حذف اسد" نبود و هنوز هم نیست. می گویم مقدمتا برای این که دقیقا این نکته تعیین کننده است. حذف دولت مستقر برای یک انقلاب کمونیستی فقط تا آنجا و زمانی میسر و مطلوب است که نظمی بغایت ارتجاعی تر جایگزین آن نشود و این همان چیزی بود که در سوریه در حال وقوع بود و هست. دخالت روسیه در سوریه بر خلاف نظر شما مانع از "انقلاب اجتماعی" نشد. مانع از تسلط وحشیانه ترین باندهای ارتجاعی و سر سپرده متجاوزترین بلوک تاریخ شد. تا جائی که به انقلاب اجتماعی بر می گردد، اتفاقا این دخالتگری زمینه های به مراتب بهتری را برای تدارک این انقلاب اجتماعی فراهم کرد. برای هر کمونیستی روشن تر از روز است که در جامعه ای فرو ریخته و درهم شکسته هیچ صحبتی از رهائی نمی تواند در میان باشد. دخالت روسیه مانع این فروپاشی کامل جامعه سوریه و تسلط هرج و مرج خونین بر سوریه و کل خاورمیانه شد و از منظر تاریخی اتفاقا این به نفع کلیه کسانی عمل می کند که برای تدارک انقلاب اجتماعی مبارزه می کنند.
یک بار دیگر به کنه اختلاف که نه فقط در سوریه، بلکه در دنباس و ونزوئلا و ایران هم خودش را نشان می دهد. در همه جا امر دخالتگری برای ما نه مقدمتا "مبارزه ضد امپریالیستی" بلکه مسأله محوری انکشاف مبارزه طبقاتی است. این دو ممکن است در بسیاری از مواقع همپوشانی صوری داشته باشند اما دو نقطه عزیمت متفاوتند. ارزیابی ما این بوده و هست و بارها هم آن را گفتیم که مهم ترین و خطرناک ترین مانع بر سر راه انکشاف مبارزه طبقاتی در تمام دوران سیاه پسا جنگ سردی را بلوک امپریالیستی متجاوز ترانس آتلانتیک می دانستیم و می دانیم. مبارزه با این سلطه گری امپریالیستی برای ما هدفی در خود نبوده و نیست. این کاری است که بسیاری از دول بورژوازی هم اکنون مشغول به آن هستند. آنها برای استقلال خود مبارزه می کنند و امثال گرایلو هم قبلا و زمانی که هنوز از سوسیالیسم حرفی هم می زدند گفته اند که اصلا همین مبارزه به سوسیالیسم منجر می شود.
آنچه برای ما تعیین کننده بود و هست رفع موانع انکشاف مبارزه طبقاتی است و همین مبارزه طبقاتی نیز شاخص نوع برخورد ما به تحولات مشابه اما متفاوت در ایران و سوریه و دنباس و ونزوئلا است. در دنباس و به درجات خیلی بیشتر در ونزوئلا ما عناصر این انکشاف را دیدیم و به حمایت صریح از آن پرداختیم. در سوریه تمام حمله خود را بر باندهای مزدور آدمکش متمرکز کردیم، هر روزنه ای را که دیدیم از جنبشهای اجتماعی مستقلی که در تقابل با این نیروهای ارتجاعی اما حول مطالبات واقعی طبقاتی شکل می گرفتند مورد حمایت قرار دادیم بی آن که به دفاع از دولت سوریه بپردازیم و در ایران نیز طرح پایه ای ترین مطالبات طبقاتی را با مبارزه سخت و قاطع بر علیه اپوزیسیون ستون پنجمی گره زده ایم بی آن که ذره ای از طرح چشم اندازهای خود برای جامعه کمونیستی آینده کوتاه بیائیم. از نظر ما هر چه دست این اپوزیسیون ستون پنجمی از دخالت بر سرنوشت جامعه ایران کوتاهتر شود، به همان اندازه راه برای طرح هر چه وسیعتر مطالبات و چشم اندازهای طبقاتی نیز بازتر می شود. این را گسترش آرام برخی از شعارهای مطالباتی ما در همین یکی دو سال اخیر همراه...

مجید،
شما نه آن موقع بحث ما را فهمیدید و نه حالا می فهمید. می پرسید « شما از کی منتقد "انقلاب سوریه" شدید؟». و حتما می دانید که ما از اول مخالف سرسخت "انقلاب سوریه" بودیم. خیلی قبل از آن که چپ محور مقاومتی پا به عرصه فعالیت بگذارد. اما مشکل شما و آن چپ "انقلاب سوریه" نیست. مشکل این است که شما آنچه را در آنجا می گذشت همان "انقلاب اجتماعی" می دانستید و می دانید و در نقد ما از گرایلو نقل می کنید که گفته بود: " هنوز هم باید تکرار کرد که موضوع ابدا انقلاب اجتماعی نیست بلکه حفظ اسد است و این درست ترین موضع است؟ ... اگر دخالت روسیه و ایران در این میدان ها جنبه مثبتی داشته، نه به خاطر تقویت گزینه انقلاب اجتماعی، بلکه دقیقا به عکس به دلیل تلاش آنها برای حفظ اسد یا دولت عراق از شر این "انقلاب های اجتماعی" بوده است. انقلاب اجتماعی در سوریه مستلزم حذف اسد است و این همان چیزی است که چند سال است آمریکا به هر قیمتی، ولو به قیمت انقلاب سوسیالیستی می طلبد". عجیب است که شما یکی از خونین ترین تعرضات ارتجاع در تاریخ معاصر را "انقلاب اجتماعی" می خوانید. حقیقتا نمی دانید انقلاب اجتماعی چیست؟ از این که بگذریم این دقیقا پایه ای ترین اختلاف بین ما و چپ محور مقاومتی است. برای ما هیچگاه، تأکید می کنم هیچگاه، دخالتگری در سیاست برای حفظ هیچ و مطلقا هیچگونه دولت بورژوائی نبوده و نیست. امر ما حتی در بدترین شرایط هم همان پرسش "انقلاب اجتماعی" است. و در مورد سوریه این انقلاب اجتماعی بر خلاف آن چیزی که گرایلو گفت و شما نقل می کنید در تمام سالهای اخیر مقدمتا "مستلزم حذف اسد" نبود و هنوز هم نیست. می گویم مقدمتا برای این که دقیقا این نکته تعیین کننده است. حذف دولت مستقر برای یک انقلاب کمونیستی فقط تا آنجا و زمانی میسر و مطلوب است که نظمی بغایت ارتجاعی تر جایگزین آن نشود و این همان چیزی بود که در سوریه در حال وقوع بود و هست. دخالت روسیه در سوریه بر خلاف نظر شما مانع از "انقلاب اجتماعی" نشد. مانع از تسلط وحشیانه ترین باندهای ارتجاعی و سر سپرده متجاوزترین بلوک تاریخ شد. تا جائی که به انقلاب اجتماعی بر می گردد، اتفاقا این دخالتگری زمینه های به مراتب بهتری را برای تدارک این انقلاب اجتماعی فراهم کرد. برای هر کمونیستی روشن تر از روز است که در جامعه ای فرو ریخته و درهم شکسته هیچ صحبتی از رهائی نمی تواند در میان باشد. دخالت روسیه مانع این فروپاشی کامل جامعه سوریه و تسلط هرج و مرج خونین بر سوریه و کل خاورمیانه شد و از منظر تاریخی اتفاقا این به نفع کلیه کسانی عمل می کند که برای تدارک انقلاب اجتماعی مبارزه می کنند.
یک بار دیگر به کنه اختلاف که نه فقط در سوریه، بلکه در دنباس و ونزوئلا و ایران هم خودش را نشان می دهد. در همه جا امر دخالتگری برای ما نه مقدمتا "مبارزه ضد امپریالیستی" بلکه مسأله محوری انکشاف مبارزه طبقاتی است. این دو ممکن است در بسیاری از مواقع همپوشانی صوری داشته باشند اما دو نقطه عزیمت متفاوتند. ارزیابی ما این بوده و هست و بارها هم آن را گفتیم که مهم ترین و خطرناک ترین مانع بر سر راه انکشاف مبارزه طبقاتی در تمام دوران سیاه پسا جنگ سردی را بلوک امپریالیستی متجاوز ترانس آتلانتیک می دانستیم و می دانیم. مبارزه با این سلطه گری امپریالیستی برای ما هدفی در خود نبوده و نیست. این کاری است که بسیاری از دول بورژوازی هم اکنون مشغول به آن هستند. آنها برای استقلال خود مبارزه می کنند و امثال گرایلو هم قبلا و زمانی که هنوز از سوسیالیسم حرفی هم می زدند گفته اند که اصلا همین مبارزه به سوسیالیسم منجر می شود.
آنچه برای ما تعیین کننده بود و هست رفع موانع انکشاف مبارزه طبقاتی است و همین مبارزه طبقاتی نیز شاخص نوع برخورد ما به تحولات مشابه اما متفاوت در ایران و سوریه و دنباس و ونزوئلا است. در دنباس و به درجات خیلی بیشتر در ونزوئلا ما عناصر این انکشاف را دیدیم و به حمایت صریح از آن پرداختیم. در سوریه تمام حمله خود را بر باندهای مزدور آدمکش متمرکز کردیم، هر روزنه ای را که دیدیم از جنبشهای اجتماعی مستقلی که در تقابل با این نیروهای ارتجاعی اما حول مطالبات واقعی طبقاتی شکل می گرفتند مورد حمایت قرار دادیم بی آن که به دفاع از دولت سوریه بپردازیم و در ایران نیز طرح پایه ای ترین مطالبات طبقاتی را با مبارزه سخت و قاطع بر علیه اپوزیسیون ستون پنجمی گره زده ایم بی آن که ذره ای از طرح چشم اندازهای خود برای جامعه کمونیستی آینده کوتاه بیائیم. از نظر ما هر چه دست این اپوزیسیون ستون پنجمی از دخالت بر سرنوشت جامعه ایران کوتاهتر شود، به همان اندازه راه برای طرح هر چه وسیعتر مطالبات و چشم اندازهای طبقاتی نیز بازتر می شود. این را گسترش آرام برخی از شعارهای مطالباتی ما در همین یکی دو سال اخیر همراه با تضعیف بیشتر این اپوزیسیون به خوبی نشان می دهد.
یکی دو نکته دیگر. اول این که حیف است که وارد بحثی که شدید آن را با تحریف و شانتاژ خراب کنید. یک کلمه و فقط یک کلمه از تمام ادبیات ما استخراج کنید که ما گفته باشیم برنامه هسته ای ایران تهدیدی برای صلح جهانی است. با عرض معذرت، این شارلاتانیسم است. بگذاریدش برای همان گرایلو. آنچه ما گفتیم و هنوز هم می گوئیم این بود که امکان این وجود داشت که برای مقابله با هجوم پروپاگاندیستی ایدئولوژیک بلوک ترانس آتلانتیک حول برنامه هسته ای ایران و خنثی کردن آن، ابتکاری جهانی برای نظارت بر این برنامه هسته ای از سوی طیفی از شخصیتهای جهانی مستقل از مراکز قدرت امپریالیستی و منتقد نسبت به آنها را شکل داد. این کاری بود که جمهوری اسلامی نکرد تا در عوض همان برنامه اش را تحت نظارت کامل سرویسهای جاسوسی غربی قرار دهد. این کاری است که همین الآن دولتهائی مثل ونزوئلا با جذب ناظرینی از میان جنبشهای اجتماعی پیشرو و منتقد به سیاستهای دول غربی دست به آن می زنند و در ایجاد یک فضای ضد تهاجم بسیار هم موفقند.
دوم این که خیر، کمونیستهائی مثل بدنوف در چپ ایران یافت نمی شوند تا چه رسد به کمونیستهائی مثل موزگووی. بدنوف البته کمونیست نبود اما باز هم مثل او در چپ ایران یافت نمی شود. هر دو آنها قهرمانان مبارزه با تهاجم لیبرال فاشیستی کودتاچیان دست نشانده آمریکا و اروپای واحد بودند. آن "کمونیستها"ی ایرانی که شما به رخ ما می کشید پادوها و یا در بهترین حالت توجیه گران سلطۀ این بورژوازی هار دمکراتیک غربند.

Read More
  Attachments
  1. مجید

آقای پایور، دیدن این جمله شما مرا متعجب کرد: "اما بازتاب اخبار "جنبش کارگری" را به همان هائی وا گذاشتیم که میخواستند "رژیم جنایتکار اسد" را با حمایت از "انقلاب سوریه" براندازند."
شما از کی منتقد "انقلاب سوریه" شدید؟ آیا به یاد دارید که گرایلو دو سال قبل در مقاله درباره زرنگی ها این جمله ها را از متن سخنرانی آقای شفیق نقل کرد: "تا جایی که به تاثیراتی که روسیه در منطقه گذاشته است باز می گردد، این تاثیر به نفع سازمان دهی انقلاب اجتماعی است. به نفع فعالیت کمونیستی است. این را نه فقط در سطح ایدئولوژیک بلکه در خود تلاش هایی که در سوریه شده است می بینید. یعنی نیروهای مردمی ای در سوریه تشکیل شده اند که سعی می کنند از نقطه نظر اجتماعی سیاست های متفاوتی را پیش ببرند"
و بعد گرایلو در نقد این نظر تدارک نوشت:
"هنوز هم باید تکرار کرد که موضوع ابدا انقلاب اجتماعی نیست بلکه حفظ اسد است و این درست ترین موضع است؟ ... اگر دخالت روسیه و ایران در این میدان ها جنبه مثبتی داشته، نه به خاطر تقویت گزینه انقلاب اجتماعی، بلکه دقیقا به عکس به دلیل تلاش آنها برای حفظ اسد یا دولت عراق از شر این "انقلاب های اجتماعی" بوده است. انقلاب اجتماعی در سوریه مستلزم حذف اسد است و این همان چیزی است که چند سال است آمریکا به هر قیمتی، ولو به قیمت انقلاب سوسیالیستی می طلبد"
می بینید که حتی بعد از این که تصمیم گرفتید موضع منفی قبلی خودتان نسبت به روسیه را مختصری اصلاح کنید، همچنان چشمتان به "انقلاب اجتماعی" و "نیروهای مردمی" در سوریه بود. آن روز ها تغییر نظر داده بودید و عملکرد روسیه را مثبت می دانستید، اما همچنان به این دلیل که فکر می کردید به سازمان دهی انقلاب در سوریه و بقیه منطقه به نفع "نیروهای مردمی" کمک می کند. خود روسیه می خواست اسد را از چنگ نیروهای مردمی و انقلاب سوریه نجات دهد، اما شما اهمیت آن را در تقویت انقلاب می دیدید. گرایلو بود که از سال ها قبل از آن می گفت که اهمیت نقش روسیه در حفظ اسد، سرکوب "نیروهای مردمی" و جلوگیری از "انقلاب اجتماعی" است. این سخنرانی آقای شفیق مربوط به زمانی بود که به تدریج در حال تغییر موضع در قبال سوریه بود و هنوز برای او سخت بود که به صراحت از اسدی دفاع کند که از بزرگترین حامیانش سپاه قدس و حزب الله بودند. پس موضوع فیک نیروهای مردمی و انقلاب اجتماعی را به میان کشیدید. تازه این دفاع شما از "نقش مثبت روسیه در سازمان دهی انقلاب اجتماعی"، یک یا دو سال بعد از آن بود که روسیه را پشتیبان ماشین مرگبار بورژوازی در اکراین معرفی کردید و هنوز هم می کنید. در کامنت خود نوشتید: "ما از کمونیست هایی در اکراین ‏دفاع می کردیم که در مقابل فاشیست ها و کودتاگران "میدان" می جنگیدند، و نظریه پردازان محور مقاومت این را ‏برنمی تافتند و از پیوستن به نیروهای پرو روس دفاع می کردند. و این نیروها کسانی بودند که ضمن مقاومت در ‏برابر فاشیست های غرب اکراین لحظه ای تردید در ترور و تخریب سنگر کمونیست ها در شرق اکراین به دل راه ‏نمی دادند." سنگر کمونیست ها؟ کدام کمونیست ها؟ آیا کمونیست هایی مثل سهند و بهمن ت در اکراین پیدا نمی شوند؟ هنوز دلتان با ماجراجویی "کمونیستی" بدنوف و بدنوف ها است. از بدنوف اکراینی دفاع می کنید و به بدنوف های ایرانی حمله می کنید.
شما و همه چپ هایی که امروز مخالف "محکوم کردن ایران" و "انقلاب اجتماعی در سوریه" و منتقد راست روی جنبش کارگری هستید، تا قبل از حملات گرایلو دقیقا مواضع پرو غربی اشخاصی نظیر سهند و بهمن ت را نمایندگی می کردید: تهدید خواندن برنامه هسته ای ایران برای صلح جهانی، دفاع از آنارشیست هایی مثل بدنوف، نقد حضور روسیه در اکراین، انقلاب اجتماعی در سوریه، حمایت از آشوب های 96. گرایلو بود که آن روزها یک تنه ایستاد و از مواضع درست دفاع کرد. همه می بینیم که از آن زمان تا به امروز در اثر قدرت نظرات و انتقادات او بسیاری تغییر نظر داده اند، اما حداقل صداقت برای اعتراف به این واقعیت را ندارند و در عوض آن به او حمله می کنند، به کسی که جهت درست را نشان داد و اگر نقدها و نوشته های او نبود، هنوز من و شما و سهندها با هم دنبال بدنوف و شفاف سازی برنامه هسته ای ایران و انقلاب اجتماعی در سوریه بودیم.
شما نوشتید "در گذشته هائی نه چندان دور به چشم اغماض به همین جنبش کارگری نگاه می کردیم. اما مدتهاست که عطای این جنبش کارگری را به لقایش بخشیده ایم." این در واقع اعتراف خیلی کوچک و از سر باز کنی از طرف شما به نظرات اشتباه گذشته است. اگر بیشتر در مطالب مربوط به "گذشته های نه چندان دور" خود دقت کنید، به متونی می رسید که یادآوری های من را تایید می کنند و اعترافات بیشتر شما را لازم می کنند. چیزی که اسمش را گذاشتید اغماض، همدلی کامل بود.

  Attachments
  1. سعید عطاپور

به بهمن ت،
افشای سندی پیرامون فعالیت سیا در سوریه در سایت تدارک کمونیستی، منجر به سوپر فعال شدن چپ ستون پنجمی گردید. آقای بهم ت افاضه فرمایند و برای ما توضیح دهید، کدام یک از سه بخش هدف سند افشا شده در بالا، اینقدر موجب ناراحتی شما گردیده است ؟
شاید هم بهتر است، با توجه به احتمال دست اندر کار بودن شما، ذره ای جرات و شهامت بخرج دهید و با اتکا به تجارب به افکارعمومی بگویند، آرزوی شما اعلام وفاداری و یا اجرای کدام یک از سه بند مفاد سند افشا شدۀ سیا در مورد سوریه است، تا آب توبه بورژوا امپریالیستی بر روی متهمین "محور مقاومتی" را بریزید و آنها را از شانس موهبت عضویت در خانوادۀ مقدس ستون پنچمی مستفیز سازید؟
/(بند اولش را که معبود سیاسی شما، خانم کلینتون به آن اقرار کرده و بوسیلۀ کسانی دیگر شکست خورد)
/ در مورد دستیابی به یک راه حل سیاسی هم ( در این میان برای هر آدمی به کمترین اگاهی و شعور سیاسی مبرز شده است، پس از شکست رژیم چنج در سوریه آمریکا، عربستان و ترکیه با توسل به قهر و ترورقصد شرکت دادن النصره و شرکا در فردای سیاسی سوریه را دارند)
/ در مورد بند پایان دادن به حضور نیرو های ایرانی و وابستگانش در سوریه. ( امروز کاملا روش شده است، چرا بورژوازی حاکم بر آسرائیل، عربستان و آمریکا با آن مخالفت میورزد) شاید بخواهید دوباره نسخۀ نخ نمای، "سکوت موافقت آمیز و محکومیت بی خاصیت روزنامه ای دو جناح ارتجاعی" را بپیچید؟
اگر هم مشکلی در دفاع علنی از سیاست این سند راهبردی سیاسی میبیند، آدرس شکایت مشاورتی شما نزد نگارندگان آن، یعنی آقایان ترامپ، پمپئو و بولتن است، نه سایت تدارک کمونیستی. شاید هم بهتر است، مثل دولت فخیمۀ جمهوری اسلامی نزد سی ان ان و جان کری برای رفع بلای ترامپ، دخیل ببندید، تا هر چه زودتر این دوران نکبت بارتمام شود و دوران طلائی تسلط لیبرالیسم مالی-نظامی جهانی و رژیم چنجی اوباما-کلینتون برقرار گردد. هر چند مدل رادیکالترسندرزی هم میتواند از مزنۀ بازاری خوبی برخوردار باشد.
مشکل شما در وهلۀ اول تدارک کمونیستی نیست. مشکل خیانت (؟) دیالکتیک تاریخ به شما است! که شما قادر به فهم آن نیستید. "اپوزیسیون چپ شما" همزاد "پوزیسیونی دولتی" است، که بر علیه آن میجنگد. فاسد است مثل او، مزدور است مثل او. دروغگو و آدم فروش است مثل او. رفتارش و تفکرش هم مثل او متفرعن و قجری مآب است، شما هم عکس برگردان همان دولتی هستید، که علیه آن مبارزه میکنید.شما خواستار سرنگونی الیت مذهبی هستید، تا الیت سکولار را جایگزین آن کنید. از طرف دیگر هر چقدرمبانی وجودی این دولت ضعفیتر شود، درجۀ حرارت تب شما نیز بالاتر میرود. اگر سرمایه داری جهانی نخواهد رژیم را چنج کند، دیپرس شما افزایش مییباد. هر چقدر جنبش کارگری قدرتمند تر شود، دولت حاکم با آن برخورد امنیتی تر میکند و شما برخورد ابزاری تر، اینها دو سوی تلاش برای انقیاد کشیدن کارگرانند. خشم متوجه به تدارک کمونیستی بخاطر افشاگری این همزادی است.
ما در طی بیست سال گذشته مدام گفته ایم وامروزنوبت جوابگوئی شما است. آیا موافق بحث ما هستید، که در تمام 20 سال اخیر از ماجرای یوگسلاوی تا همین جنگ سوریه و اوکراین سیاست تجاوزگرانه غرب عامل و تمام این تحولات خونین بود یا نه؟ مخالفید، سفسطه و روزه خوانی نکنید. قضیه به همین سادگی است. اگر نه، یعنی شما دارید تاریخ و واقعیت را به نفع همان غرب و آمریکا تحریف می کنید، نام چپ ستون پنجمی لقب شایستۀ ای برای کمونیست-امپریالیتسهای دوران معاصر است.

  Attachments
  1. سعید عطاپور

به سهند،
البته که شما تنها نیستی که این اتهام را میزنی. تمام چپ ستون پنجمی سال هاست که همین حرف را می زنند. همین طور که ما سال هاست از آن ها به عنوان پادوهای بورژوازی لیبرال- فاشیست نام میبریم. شما ما را چپ محور مقاومتی بنامید و مقاومتی ها هم ما را چپ آمریکایی. مردم هم حرفهای شما و مقاومتی ها و ما را می خوانند و خودشان به این نتیجه می رسند که ما کمونیستهائی هستیم که با هیچکدام سر سازش نداریم. همانگونه که این دو با ما سر سازش ندارند.

  Attachments
  1. سعید عطاپور

به رحیم،
اولا لااقل آن سهند یک نشانی اشاره واری از خودش داد. شما از کدام خط پرولتری دفاع می کنی؟ تقوائی چی هستی یا شالگونی چی یا ابراهیم علیزاده ای؟ یا شاید هم از نوع مدرن تر پرولتری مدافع مسیح علینژاد؟
دوم سگ مادورو به صد تا از این رهبران چپ شما شرف دارد. حتی اگر صرفا از مادورو هم دفاع می کردیم باز هم جلو شما سینه سپر می کردیم.
سوم آیا به مشکل بینائی دچار هستید و این همه مطلب از کمونهای ونزوئلا در همین سایت ما را نمی بینید و نمی دانید که داریم از چه دفاع می کنیم؟
چهارم به جای سفسطه و دغلکاری لطفا نشان بدهید که کدام یک از آن رهبران جنبش کارگری از زحمتکشان ونزوئلا دفاع کردند؟ از زحمتکشان دنباس و یا همین امروز از زحمتکشان فلسطین دفاع می کنند؟
پنجم نقد ما به جنبش موجود کارگری هم یک شبه ظاهر نشد. نقدهای ما به نامه نگاری به مجامع حقوق بشری و شرکت در کنفرانس سالیداریتی سنتر سالها پیش انتشار یافته اند. آنها را ندیده اید؟
سیاست امری جدی است و مربوط به زندگی کل یک جامعه. کسی که در جهان سیاست اظهار نظر می کند لااقل باید اینقدر وجدان داشته باشد و بداند چه چیزی را مورد حمله قرار می دهد. شما اول بهتر است مباحث ما را بخوانی و اینطور پا برهنه وارد بحث نشوی.

  Attachments
  1. بهمن شفیق

به فرهاد،
به نکته بسیار مهمی در مورد روش برخورد ما به مقولات تعیین کننده ای مثل امپریالیسم و ابر امپریالیسم اشاره کردید. درست می گوئید. در این زمینه هنوز کار جدی ای منتشر نکرده ایم. با این که سالهاست با درک معینی در این زمینه ها به مسائل روز جهان سیاست و مباحث استراتژی و تاکتیک نیز می پردازیم، اما خود این درک را هنوز منسجم در اختیار عموم قرار نداده ایم.
ما خود نیز به این امر واقف بودیم و از مدتی قبل کار تدوین این مباحثات را نیز شروع کرده ایم که احتمالا از همین هفته با انتشار مقالاتی آغاز می شود.
با تشکر از بحث سازنده اتان

  Attachments
  1. نگار

مخاظب این بحث مدل فکر کردن چپ های سرنگونی طلبه، و باز هم مایلم اصرار کنم که حاکم کردن افق کمونیستی تنها چاره ی ممکنه، فوری ترین مساله هم باید براش مبارزه با همین منطق حاکم بر خود-کمونیست-پندارها باشه. چون قلبا باور دارن که "دشمن ما همینجاست دروغ میگن آمریکاست". با هیچ منطق و بحث متقابلی هم قصد فکر کردن به موضوع رو ندارن. رصد کردن هواداری ها یا ابراز برائت ها از این و اون که چپ برانداز بیشتر توش ماهره تا درآوردن دستکش و دست زدن به واقعیت، هیچ ربطی به اونچه که در عمل داره اتفاق میافته نداره.
سعید عطاپور اینجا از "خلق قهرمان سوریه که بخشی از آن ها در داعش و جبهه النصره و ارتش آزاد و روژاوا سازمان داده شده اند" نوشته بود. اگر کسی قبول کنه که بخش زیادی از پرولتاریا اونجاست، این رو هم باید قبول کنه که لیبل زدن ها و نسبت دادن به محور مقاومت چه قدر بی ارتباطه به توضیح چراییِ همچین پدیده ای. نه محور مقاومت، که اصلا در پی تبیین این چیزها نیست، نه نوع نگاهی که سهند تو بحث های اینجا داره و نماینده ی بخش بزرگی از چپ هاست، کمکی نمیکنه که چراییِ این سازماندهی شناسایی بشه و در قدم بعد، بشه برای ایجاد افق کمونیستی تلاش کرد. اگر افق کمونیستی شعار محضه، خب چپ های مثلا انقلابی و برانداز، چیزی غیر از شعار محض اند؟ در موردی که به من نزدیک تره، مساله ی زنان، این چپ خیلی رادیکال و خفن، کار خاصی غیر از منحرف کردن مبارزه ی اصلی و هل دادنش در دامان حقوق بشری ها کرده؟ تاثیر خاصی گذاشته در پیشبرد مبارزه ی طبقاتی؟ درکی از سرمایه داری در ایران و جهان داره یا نزدیک ترین چیزی که مشاهده میکنه استبداد مذهبی و آخوندا هستن؟
درست نیست که در دفاع از خودتون و ژست خیلی عصبی و انقلابی تون اصلا نادیده میگیرید این مسائل رو و به جاش لولو از اینو اون درست میکنید.

  Attachments
  1. بهمن ت

به فرهاد و بعد به سهند
فرهاد برای خودت قصه نباف جان من. این طور که تو می بافی نیست. تو و بقیه کسانی که ضد سهند می نویسید عمدا سعی می کنید تا برای فرار از نقد او حرف را به اپوزیسیون پرو غرب بکشید و آن چنان فساد این اپوزیسیون را نشان دهید که خودتان را از معرض نقد بیرون بکشید. بحث اصلا اپوزیسیون پرو غرب نیست، بحث شما و هزاران مثل شماست که از عقاید مشعشع گرایلو آویزان شدید، اما به روی مبارک نمی آورید. ادبیات تدارک را از قبل تر از تو می شناسم. چپ پرو غرب نبود، اما هیچ وقت تا این حد هوادار ضمنی جمهوری اسلامی و محور مقاومت نبود. این عقاید در چند سال اخیر مثل خیلی های دیگر در داخل و خارج آسه آسه تغییر کرد و از هدف انجام انقلاب کمونیستی در ایران به اینجا رسید که عطای جنبش کارگری را به لقایش ببخشد و همه بود و نبودش افشای نقشه های آمریکا علیه حضور ایران در سوریه باشد. این مواضع تحت تاثیر جو وحشتناکی بود که گرایلو علیه کمونیست ها ایجاد کرد. من بارها هشدار دادم و به خود تدارک نیز دوستانه هشدار دادم که شاهد این روند هستیم، اما هیچ فایده ای نداشت. سهند هیچ دروغ شاخداری نمی گوید، چون در کمال تاسف عملکرد امروز تدارک تبدیل شده است به تدارک اسناد و مدارکی در اینترنت که فقط مواضع گرایلو را تقویت می کنند. با این اسناد به شکلی آبرودارانه و بدون اشاره مستقیم از خط مقاومت دفاع می کند. این که به دلیل حب و بغض قدیمی به خود گرایلو فحش می دهد، این واقعیت را تغییر نمی دهد.
سهند تو تازه فهمیدی که ویروس چپ مقاومتی چطور افتاده به جان چپ. به فحش و فضیحت این چپ ها به گرایلو باور نکن، چرا که نسخه دسته دوم نظرات او را در عین انکار تکرار می کنند. حقیقت این است که یک بسیجی مقاومتی وقیح هست به اسم گرایلو و با چند متر فاصله از او یک قبیله از چپها موجود می باشد که همان مواضع نفرت انگیز او را با مقداری روتوش الکی اتخاذ می کنند، اما از آگاهی به این واقعیت نزد خود و دیگران خجالت می کشند. نتیجه آن که به موضع انکار و بهانه می روند. یک بار یکی به اسم کنشگر در جر و بحث در کامنتهای هفته حسابی از خجالت این جماعت در آمد و اسم شایسته ای روی آن ها گذاشت: نیمه مقاومتی. امیدوارم تدارک به هر چیزی هم تبدیل می شود، به پدیده حقیر نیمه مقاومتی تبدیل نشود. نیمه مقاومتی یک خط نیست، یک توده تهوع آور لجن و وقاحت است. بی شخصیتی مطلق است. حتی حداقل شخصیت و تعصب لازم برای بسیجی بودن را ندارد. نیمه مقاومتی اسم و نقاب خود را هر روز عوض می کند و هر روز مثل چلپاسه به هر رنگی در می آید و دیروزش را مثل دستمال توالت دور می اندازد. نیمه مقاومتی هایی از قبیل نگار و شاهین و فرهاد که امروز دوباره دور تدارک می پلکند، چند سال قبل به تدارک مقاله می دادند. در خیزش 96 ادبیات شان به تقلید عق آوری از اراجیف گرایلو تبدیل شد و شروع کردند به تدارک فحاشی کردن که چرا برانداز است. حالا چند صباحی است دوباره دور تدارک جمع شده اند و سنگش را به سینه می زنند و در حالی که فله ای از مواضع و جملات و اصطلاحات ضد کمونیستی حجه الاسلام گرایلو تقلید می کنند، به شکل مضحکی ادعا می کنند که خط مستقل از او دارند. در این ها دنبال سیاست نگرد چون اولین احساسی که از مواجهه با پدیده مفلوک کریه و بدبخت نیمه مقاومتی به انسان دست می دهد انزجار و نفرت است. برای این که معنی انزجار را بفهمی همین الان به سایت هفته سر بزن که یکی از این جماعت حقیر متن عق آوری علیه یک نیمه مقاومتی دیگر نوشته و با وقاحت به او گفته بین براندازی و مقاومت سرگردان است. دیگ به دیگ میگه رو سیاه! خودش یک لنگه پا وایستاده وسط مقاومت و انقلاب کمونیستی، آن وقت به دیگران می گوید سرگردان. توی دیکشنری باید هم جلوی کلمه وقاحت و هم جلوی تهوع نوشت نیمه مقاومتی و برای توضیح بیشتر به چند تا از به اصطلاح مقاله های حال بهم زن آنها ارجاع داد.

  Attachments
  1. فرهاد

ادامه...
یک دروغ شاخدار در کنار اپورتونیسم شاخدار. شاخ در شاخ. خواننده‌ی شما باید تایید کند که تا دوسال پیش همه و همه درمورد یگانگی و همترازی بی‌چیزان و «اپوزیسیون» توافق نظر داشته‌اند. گویا تا آن زمان هیچ کس برای افشای عمق تضادها و تشدید این تضادها کاری نمی‌کرد و لازم هم نبود کاری کند! همه من‌جمله تدارکی‌ها درحال کثافتکاری‌ای بودند که شما در آن تخصص دارید، یعنی تقلیل تضاد کارگران با «اپوزیسیون» و پست‌گذاری درباره «اتفاقات کارگری».... که ناگهان در یک غروب پاییزی چپ محور مقاومتی به زمین آمد و باعث شد عده‌ای فریب‌خورده «ضد اپوزیسیون» بشوند!!
تا آنجا که بنده به سایت امید و تدارک سر می‌زنم از قضا ادبیات ایشان همیشه «ضد اپوزیسیون» بوده است، شاید هم قبلاً بیشتر! «امید و تدارک» پرونده روشنی در برملا ساختن عمق تضاد میان کارگران و «اپوزیسیون» دارد و از معدود جریان‌هایی است که این تضاد را به مساله اصلی تبدیل کرده است. آن هم نه افشای «فساد بخش اعظم اپوزیسیون» بلکه تحلیل سهم و نقش طبقات جامعه در اپوزیسیون که به مدد این تحلیل می‌توان «اپوزیسیون» را با تمام چپ‌ها و راست‌هایش به درون مبارزه طبقاتی آورد و کذب بودن موجودیت فراطبقاتی‌اش را برملا کرد. کاملا روشن بود و هست که این سایت از «کدام مبارزه طبقاتی» حرف می‌زند. پس جنابعالی چرا اینقدر شاخدار دروغ می‌گویید؟ چرا امروز اپورتونیسمِ خالی کار شما و کار چپ «اداره شورایی» را راه نمی‌اندازد؟
لنین در بالاترین مرحله سرمایه‌داری می‌نویسد: «شور و شوق همگانی نسبت به چشم‌انداز و آینده‌ی امپریالیسم، دفاع سرسام‌آور از آن و تزیین آن با ملون‌ترین رنگ‌ها، اینها علایم دوران حاضرند. ایدئولوژی امپریالیستی در طبقه کارگر نیز نفوذ می‌کند.... رهبران امروزی حزب به‌اصطلاح سوسیال دمکرات آلمان به درستی لقب «سوسیال امپریالیست» گرفته‌اند، یعنی سوسیالیست در گفتار و امپریالیست در کردار»
واقعیت این است که هر چه می‌گذرد «اپوزیسیون» با رنگ‌های ملون‌تری کردار امپریالیستی خود را می‌پوشاند و لاجرم اپورتونیست‌های کذابی چون حضرتعالی را می‌زاید. چراکه در شرایط امروز باید هرکاری بکند تا لقب «سوسیال امپریالیست» را از خود بزداید و به اپورتونیسم صاف و ساده سابق بازگردد. بازگشتی که محال است. پس چنین است که سوسیال امپریالیسم دست به دامان «چپ محور مقاومت» می‌شود تا به واسطه این هیولای بد، مخالفان خود را به عقب بازگرداند، به زمانی که امپریالیسم، سیاست دولت‌های قدرتمند تعریف می‌شد (چند سال عقب؟)، تا لقب سوسیال امپریالیست را از خود دور کند و آگاه کند و انذار دهد که اگر فراتر از منازعه‌های قدیمی قدمی علیه ما بردارید و کار را به القاب ریشه‌ای‌تر بکشانید «محور مقاومتی» هستید.
این مساله که آیا سایت تدارک مبارزه چندین ساله خود با «اپوزیسیون» را تکامل و تعمیق داده است یا خیر، این مساله که آیا لقب «ستون پنجم» و آن قضیه‌ی ژنرال فرانکو برای نشان دادن تمام ارکان امپریالیسم، اجتناب از تز اَبَرامپریالیسم و افشای تمام «نقدگویان امپریالیسم» مناسب هست یا خیر و مسایل دیگر به اپورتونیست‌های دروغ‌گوی رسوایی چون شما مربوط نمی‌شود و جایش هم اینجا نیست. باید دید مبارزه با امپریالیسم چگونه پیش می‌رود و سایت تدارک چه می‌کند.

  Attachments
  1. فرهاد

سهند! ملاحظه کنید که چه کردید!
می‌نویسید «بله که در اپوزیسیون چلبی زیاد است، اما همه که چلبی نیستند ... ما در اپوزیسیون صدها و هزارها کمونیست با عزت و محترم داشتیم و کمونیست‌های واقعی و مبارز هنوز هم پیدا می‌شوند» همچنین می‌نویسید «فساد بخش اعظم اپوزیسیون را رد نمی‌کنیم». یعنی چه؟ یعنی در طول تاریخ سرمایه‌داری «کمونیست‌های واقعی» همراه و هم‌شأن و همسنگ «اپوزیسیون» بوده‌اند، هیچ‌گونه جنگ و تضاد عینی‌ای که ناظر بر هستی و الزامات طبقات جامعه باشد در این صف احد و واحد نبوده و نیست و اگر هم اختلاف و تفاوتی باشد ذهنی و فکری است، به «فساد» مربوط می‌شود که آن هم با عزت و احترام و اخلاق «کمونیست‌های واقعی» قابل حل است. از محبت خارها گل می‌شوند. بنابراین همراهی و همگامی «کمونیست‌ها» و «اپوزیسیون» چنان بدیهی و طبیعی است که فقط نیاز به یادآوری دارد، نه چیز دیگر.
سپس می‌نویسید « ... اینهمه اتفاقات کارگری در دو سال گذشته در ایران افتاد. چند پست درباره مبارزه طبقاتی در سایت شما بود (اصلاً بود؟)» یعنی چه؟ یعنی «کمونیست‌های واقعی» و «اپوزیسیون» که بحمدالله کنار هم هستند و اختلافات‌شان را بی سر و صدا حل می‌کنند (زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور کنند)، فقط می‌ماند کارگران. یعنی چه؟ یعنی زحمتکشان به‌طور طبیعی و فی‌المجلس همراه و همتراز «اپوزیسیون» نیستند. لیکن خوشبختانه اتفاقاتی برای‌شان می‌افتد که بازهم وظیفه طبیعی و بدیهی آن صف واحد این است که با بازتاب و انعکاس اتفاقات‌شان به آن زبان‌بسته‌ها یاری رساند تا خود را به مرتبه «اپوزیسیون» و «جنبش‌های اجتماعی» برسانند. یعنی چه؟ یعنی باید بکوشیم تا کارگران و «اپوزیسیون» را دو عضو همقدر و همسنگ یک جریان کنیم، دو لشگر زیر یک پرچم، سازهای زیر و بم یک ارکستر، دو پای یک اندام‌ که گلاویز شدن‌شان به نفع آن‌طرفی‌هاست؛ یعنی تضاد و منازعه لاینحلی میان زحمتکشان و «اپوزیسیون» وجود ندارد که کارشان را به رهبری یکی بر دیگری بکشاند، اگر کارگران بخواهند تحول مطلوبی در «اتفاقات»‌شان رخ بدهد باید تضادهای خویش با اپوزیسیون را به حداقل برسانند. و چنین است فلسفه وجودی «کمونیست‌های واقعی»: ایجاد پیوند و وحدت میان کارگران و «اپوزیسیون» (چه ابلهانی بودند مارکس و انگلس!!!)
تا اینجا حضرتعالی اپورتونیستی صادق هستید، صادق و آشکار مثل سوسکی که روی موکت سفید حرکت می‌کند. همان چپ همیشگی که از صفوف «اپوزیسیون» برای کاهش و تقلیل و پرده‌پوشی تضادهای عینی کارگران و «جنبش‌های اجتماعی» نظریه‌پردازی می‌کند و زحمت می‌کشد و مهارتش در طفره رفتن از عمق تضادهاست. عمق تضاد با اپوزیسیونی که شامل جنبش‌های اجتماعی و افراد عاصی و معترض است، با اپوزیسیونی که ثروتش را تبدیل به دلار کرده است و منتظر چراغ سبز بانک‌های «ممالک دمکراتیک» است، با اپوزیسیونی که گل‌های سرسبدش در کانادا و آمریکا برای تشدید تحریم‌های ایران مبارزه می‌کنند، با اپوزیسیونی که داعش را محصول خالص اسلام معرفی می‌کند و برای هیلاری کلینتون تبلیغ می‌کند، با اپوزیسیونی که در بی‌بی‌سی و صدای آمریکا پرسه می‌زند، با اپوزیسیونی که با پول همه مبارزه می‌کند، با اپوزیسیونی که آقازاده‌ها و مفسدین را دوست ندارد و با سرمایه‌داران ورشکسته همدلی می‌کند، با اپوزیسیونی که تحلیل طبقاتی را مخصوص کشورهای پیشرفته می‌داند و از کشورهای پیشرفته جنبش 99 درصدی را می‌گیرد...
لیکن از اینجا به بعد یک قدم از آن چپ مرسوم جلوتر می‌روید. چگونه؟ حضرتعالی به این اپورتونیسم درخشان و شاخدار اکتفا نمی‌کنید. می‌نویسید: «ادبیات شما بیشتر ضد اپوزیسیون شده ...»، «مقایسه پست‌های امروز شما با پست‌های دو سال قبل ...» و «به مطالب سایت تدارک از شورش‌های 96 تا امروز نگاه کنید...» اینگونه سایت تدارک را سرزنش می‌کنید که باید به روال دو سال قبلش برگردد و مشخص کند که «از کدام مبارزه طبقاتی» حرف می‌زند. مگر دو سال قبل چه خبر بود؟؟؟
ادامه از کامنت بعد

  Attachments
  1. رحیم شورا

نوید پایور مینویسد:

یا میدانید و خود را به ندانستن می زنید و یا نمی دانید که فرق هست بین محکوم نکردن و حمایت کردن،،،،، همیشه هم گفته ایم که لبۀ تیز حملۀ ما بر تجاوزگری غرب و بلوک ارتجاع عرب در منطقه است. هیچگاه هم به حمایت از محور مقاومت فراخوان ندادیم.

این است سیاست احزابی همچون تدارک: حمایت نکردن و فراخوان ندادن در دفاع از محور مقاومت. همه مرزبندی تدارک با محور مقاومت به همین برخورد به روی خود نیاوردن خلاصه میشود که تعارفی بیش نیست. بلی بیانیه ای در دفاع از این جانیان ندادید، چون این کار وقاحتی میطلبد که از آن واقفید، اما با رفتار و تبلیغ خود خط مقاومتی را پی گرفتید.
دوباره مینویسد:

در مورد جنبش کارگری ایران هم نظراتمان کاملا روشن است. مهم ترین واقعه این جنبش در یک سال گذشته اعتصابات هفت تپه و فولاد بود که ما هم به صراحت نظرمان را نوشتیم. اما بازتاب اخبار "جنبش کارگری" را به همان هائی وا گذاشتیم که میخواستند "رژیم جنایتکار اسد" را با حمایت از "انقلاب سوریه" براندازند. در گذشته هائی نه چندان دور به چشم اغماض به همین جنبش کارگری نگاه می کردیم. اما مدتهاست که عطای این جنبش کارگری را به لقایش بخشیده ایم. چرا باید اخبار جنبشی را منعکس کنیم که به عکس گرفتن با اتحادیه های عزیز کشورهای دمکراتیک غربی و نامه نگاری با مجامع حقوق بشری افتخار می کند اما در مقابل حمله وحشیانه بورژوازی مرتجع به تودۀ زحمتکشان ونزوئلا سکوت می کند؟ ویترین رادیو فردا و من و تو و صدای آمریکا پر از اخبار مجاهدتهای این جنبش کارگری است.

پایور به سهولت آب خوردن تمام جنبش کارگری را متهم به نامه نگاری با مجامع حقوق بشری و خیانت به زحمتکشان ونزوئلا (که منظورش مادورو است!) میکند. سند و مدرکی هم لازم است آقای محترم. این چه منطقی است؟ بر فرض که کسی یا گروهی این کار را کرده باشد. این که قابل تعمیم به همه جنبش کارگری ایران نیست. در تکمیل نظر سهند میگویم شما هم مثل گرایلو به یک بهانه کوچک زیراب کل مبارزه طبقاتی را میزنید. دنبال بهانه اید تا از مبارزه کارگری تبری بجویید و به جبهه چپ مقاومتی بپیوندید، و حال بهانه تان شده نامه نگاری با مجامع حقوق بشری. اگر کسی کار غلطی در جنبش کارگری کرده باید او را نقد کرده و به کارگران معرفی نمایید، نه این که به این بهانه "عطای جنبش را به لقایش ببخشید". کسی که با یک نامه نگاری عطای جنبش را به لقایش میبخشد، نمیتواند ادعای افق کمونیستی داشته باشد.

  Attachments
  1. سهند

به نوید، سعید و نگار
کامنتهای شما فقط ایرادات من به شما را تایید می کنند. از الان هر چه بیشتر بگویم تکرار صحبت قبلی است. شما نمی خواهید باور کنید که دنباله روی چپ محور مقاومتی شدید. شاهین در کامنت آخر پست درباره برخی نوآوریها نوشته "همین ظن و برآورد اشتباهت هست که به نتیجه گیری اشتباه رشد چپ محور مقاومتی میرسی. در اینجا داری به صورت اشتباه، سایت تدارک را محور مقاومتی میدانی". متاسفانه فقط من نیستم که تدارک کمونیستی را محور مقاومتی می دانم، این نظر خیلیها است. خیلیها این سایت و جریانات مشابه دیگر را عقبه چپ محور مقاومتی می دانند که با شرمندگی و تعارفات کمونیستی، نوع رقیقتر و محتاطانه تر نظرات گرایلو را اشاعه می دهند. شما فقط می خواهید در برابر واقعیت خود را به آن راه بزنید. حرف نگار درباره "تاکید به مبارزه برای حاکم کردن افق کمونیستی" شعار محض است. بنشینید با خودتان خلوت کنید که آیا سایت تدارک کمونیستی واقعا دارد در جهت این افق حرکت می کند یا در جهت دفاع غیر مستقیم از رژیم.

  Attachments
  1. نگار

با سلام به رفقا،
ممنون از واضح سازی های سعید عطاپور و نوید پایور، بخصوص تاکید به مبارزه برای حاکم کردن افق کمونیستی.
منطق چپ های برانداز نماینده ی فکری جمع بزرگتری هست، خیلی بزرگتر از محور مقاومت. ازین جهت پیشامدن بحث خیلی بجاست. اینکه شرایط به شکل یک بُردار تصور بشه که یک سوی آن طرفداری از "حکومت" ایران – در مورد این بحث، استنباط شده از مخالفت با اپوزیسیون – و سوی دیگرش مخالفت با ایران که مبادا با محور مقاومتی ها قرابتی حادث بشه، نه تنها از بنیان پر ایراد و مغشوشه، بلکه نه به متود بررسی مارکسیستی از مسائل وفاداره نه در پی استراتژی کمونیستی. ساده انگارانه ترین حالت هم اینه که تصور بشه که چپ ها(ی کمونیست-نما) از واقعیت و اخبار بی اطلاع ند و درصدی توجه ندارن که در دوران دستکاری اطلاعات و اخبار برای ایجاد توهم زندگی میکنیم (نمونه از منطق چپ در برخورد با این جمله: این حرف به فیک-نیوز ترامپی تشبیه خواهد شد و خیلی انقلابی-طور، متهم به همسویی با سیاست هاش). جنایات آمریکا و تخته گاز رفتنش برای غارت همه ی جهان، بر همگان اصلا واضح و مبرهن نیست! علی الخصوص چپ ها. گفتمان تند و تیز راست ها که تکلیفش معینه، جا نمیگذاره برای لاپوشانی چرک و کثافت سیستم حاکم. میمونه نقش مهم چپ که در حالی که در ظاهر ژست عصبی داره و مثلا کنار پرولتاریا ایستاده، در نهایت دنبال سرنگونی این و آن است. اگر قائل باشین که هردو نیرو باید از سوریه بروند، در انتهای روز کنار باراک اوباما ایستادین و دارین میگین
Assad must go!
و قاعدتا نتیجه ش میشه رسیدن به :
Akhunds must go!
اگر نخواهیم واقعیت رو ببینیم، داریم از شابلون از پییش آماده ای استفاده می کنیم که روی مسائل می اندازیم تا نتیجه ی دلخواه بگیریم. این شابلون هم سالیان درازیه که اصلا تغییر نکرده، بماند که حکومت "ملایان" تغییرات بیشتری کرده این مدت و در پی تطبیق خودش با آخرین تحولات سرمایه ی جهانی ه. اگر از این تحولات بی خبر باشیم، اونوقت قطعا فکر میکنیم که اگر جنگ افروزان و متجاوزان و کلا هیچ کس اون حوالی نباشه، مردم به حال خود راحت گذاشته می شن و به سرعت جامعه ی کمونیستی ساخته میشه. اگر امروز چپ های سرنگونی طلب مشغول این-همان سازی حرف ها و واکنش ها با "دشمنان خلق" هستند و طفره میرن از حقیقت موجود، خب باید ازشون درخواست کرد اقلا به خودشون نگن کمونیست. چون درصدی تمایل به شناخت و تحلیل وضعیت ندارن، و احتمالا نه برنامه ای دارن و نه تحلیلی برای اینکه پس از خروج "لشگر ملایان"، سرمایه دقیقا به کجا خواهد رفت؟!

  Attachments
  1. سعید عطاپور

به سهند
می گویی ایران و آمریکا باید از سوریه بروند. انگار که ایران و آمریکا و داعش و احرارالشام منتظرند شما تعیین کنید که چه کسی باید برود و چه کسی باید بماند. فرض کنیم آمریکا نصیحت شما را پذیرفت و رفت. در آنصورت چه کسی باید ایران را از سوریه بیرون کند؟ حتما شما! یا خلق قهرمان سوریه که بخشی از آن ها در داعش و جبهه النصره و ارتش آزاد و روژاوا سازمان داده شده اند و با رفتن آمریکا باید آن ها هم بروند و یا آن بخشی از طبقه متوسط دموکراسی طلب پرو غرب که آشوب را آغاز کرد و به موقع فلنگ را بست و الان در بهشت معبودش اروپا روزگار می گذراند؟
نه آقای محترم بیرون کردن ایران از سوریه که آن جا را عمق استراتژیک خود و را ه خروج بورژوازی اش از محدوده بازارهای ملی می دانست، بدون دخالت آمریکا، عربستان، قطر و امارات و بدون آن چه که چپ های ایرانی "انقلاب" سوریه می نامیدند و بدون دخالت های بشردوستانه همین ان جی اوهایی که شما از افشاگری علیه آن ها ناخرسندید و بدون سقوط اسد ممکن نبود. به همین دلیل همه اپوزیسیون ستون پنجم ایرانی و سوری بسیج شدند تا به کمک آمریکا و عربستان واراذل و اوباش سازماین یافته، این مقصود شما را برآورده کنند. چپ سرنگونی طلب ایران که شما هم به عضویت در آن افتخارمی کنید ساختاری از این ستون پنجم بود.
مطمئنا فراموش نکرده اید که چرا حمید تقوایی به حمید غلیون معروف شد و چگونه شالگونی از انقلاب مردم سوریه سخن می گفت؟ و این در زمانی صورت می گرفت که ازهمان سال های 89 و 90 ما در سایت امید و سپس تدارک اسناد آدم خواری "انقلابیون" و جنبش "مردم" سوریه و ماهیت ارتجاعی جنبش موجود در سوریه را افشا کرده بودیم. اما کل اپوزیسیون ایران و ایضا چپ "انقلابی" آن برای سقوط بشار اسد بعنوان پیش شرط سرنگونی جمهوری اسلامی لحظه شماری میکرد. چپ ایران که شما مدافع آنید زمانی به حضور "تروریست"ها در سوریه اذعان کرد، که زادگاه اصلی آن در غرب با عواقب دست پروردگان آدم خوارانش درحملات تروریستی پاریس و سایر نقاط دیگراروپا مثل تف سر بالا و برخلاف نقشۀ اولیه ماندن آنها درسوریه درگیر شد. در همین دوران چپ ایرانی چشم دوخته به آسمان منتظر بود، با حمایت هوائی ناتو از سوسیالیسم بوکچینی پرچم "رهایی بشریت در بیابان های" شرق سوریه را برافرازد. شکسته نفسی نکنید که شما نگفتید طرفدار بمباران ناتو نیستید. آقای سهند شما نمی توانید دورانی را که سایت های چپ های "انقلابی" مورد علاقه مملو از تصاویر مبارزین روژاوا بود و همزمان روژاوا در حال ایجاد پایگاههای آمریکا در خاک سوریه بود، را از تاریخ پاک کنید. این تاریخ چپ انقلابی و سرنگونی طلب شما در سوریه است و شما حالا "جداَ" خود را از آن جدا میدانید؟ موقعی که متوجه شدید، سرنگون کردن جمهوری اسلامی از طریق سرنگونی بشار اسد توسط آمریکا ممکن نیست، ساز "ایران و آمریکا باید هردو از سوریه بروند" را کوک کردید.
وضعیت شما محصول درماندگی تاریخی چپ وامانده و واداده ای است، که تکلیفش خودش را هم نمیداند. دلش برای سرنگونی اسد و جمهوری اسلامی به دست آمریکا می تپد ولی خجل از بیان عریان آن است. مبانی لیبرال دموکراسی را پذیرفته ولی هنوز خود را مارکسیست و کمونیست میخواند... به مجموعه اپوزیسیونی تعلق دارد که خروجیش فرشگرد، ایران اینترناسیونال و من و تو است ولی خود را تافته جدا بافته می داند.
آقای سهند سعی نکنید خود را خارج از دسته بندی های موجود چپ با شعار نان مسکن آزادی و اداره شورایی معرفی کنید. این شعار بخشی از خرده بورژوازی غیر مولد است، که می خواهد با تحمیل مبارزه ای زودرس به طبقه کارگر و از قبل مبارزات آن در جریان پروژۀ سرنگونی بیشترین منفعت طبقاتی را با گرده سورای از کارگران برای خود تثبیت کند. ضد منافع طبقاتی کارگر است و ویروسی خطرناک علیه حزبیت و سازمان یابی جنبش کارگری است.اگر میخواهید به ذهنتان فشار بیاورید، پاسخ مطالبات ما برای طبقۀ کارگر را بدهید. موضوعاتی که چپ چه محورمقاومتی وچه ستون پنجمی، که شما به آن تعلق دارید، بنا بر منطقی درونی از پرداختن به آنها دوری میجوید و ما از تکرار آنها خسته نمی شویم. مطالباتی که از مناسبات و نظم موجود فراتر رفته و نه فقط بورژوازی ایران و دولت مسلط آن، بلکه چپ ها را نیز به وحشت می اندازد.(کارگران، کمونیستها و جنبشهای مطالباتی جاری)- بیانیه (کمونیسم، دمکراسی و مبارزه برای آزادیهای دمکراتیک)، (کمونیسم و چپ: در ضرورت یک بازبینی پایه ای) و .... از این دسته مطالب هستند.اموری که چپ شما از موضع طبقاتی با آنها بیگانه است و با آن دشمنی میورزد. چرا که توضیح استحاله کامل تفکر چپ در ایدئولوژی ها و گفتمان های بورژوایی برایش مرگبار است.

  Attachments
  1. نوید پایور

سهند،
قضیه روشن تر از این حرفهاست. یا میدانید و خود را به ندانستن می زنید و یا نمی دانید که فرق هست بین محکوم نکردن و حمایت کردن. ما این را از همان زمان حمله آمریکا به عراق می شناسیم که چپهای زیادی هر دو طرف را "محکوم" می کردند. معلوم بود که این وسط محکوم کردن آمریکا تعارف بود و محکوم کردن صدام واقعی بود و همان حمایتی بود که چپ در شکل مشروعیت سخاوتمندانه به آمریکا اعطا می کرد. بحثهای ما در زمینه خاورمیانه همیشه صریح و روشن بوده و همیشه هم گفته ایم که لبۀ تیز حملۀ ما بر تجاوزگری غرب و بلوک ارتجاع عرب در منطقه است. هیچگاه هم به حمایت از محور مقاومت فراخوان ندادیم. شما همه اینها را می دانید. اما این سیاستها در چشم آن چپی "محور مقاومتی" به نظر می آید که دلش به این خوش باشد که همان "آمریکای متجاوز" این "لشگر ملایان" را شکست بدهد تا چپ محترم هم از قبل آن به نان ونوائی برسد. ژست محکوم کردن دو طرف را هم این چپ محترم که شما به دفاع از آن وارد بحث شده اید از زمانی گرفت که اوضاع در منطقه خراب شد و معلوم شد که از دخالتگری آمریکا قرار نیست چیزی به این چپ برسد. اگر نه تا زمانی که امید به "پیروزی" در سایه این دخالتگری داشتند و داشتید، شعارتان همان "نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران" بود و از ناتو هم انتقاد می کردید که چرا به اندازه کافی از روژاوا حمایت نمی کند. یادتان رفته است؟ حالا برای ما ژست این را می گیرید که بیرون کردن اسد کار پرولتاریای سوریه است؟ شما را چه به پرولتاریای سوریه؟ نکند با حمایت از انقلاب مردم سوریه تحت رهبری ارتش آزاد و جبهه النصره و داعش می خواستید پرولتاریای سوریه را بسیج کنید؟ حالا هم همه می فهمند که با ژست "ایران و آمریکا گورشان را از سوریه گم کنند"، فشار را دارید بر ایران میگذارید و از آمریکا بر می دارید. کنار همانهائی قرار دارید که برجام را امضا کردند و سر بشار اسد را در سینی طلائی به آمریکا تقدیم می کنند. کنار همه ستون پنجمی هائی هستید که "فلسطینو رها کن، فکری به حال ما کن" را از بلندگوهایشان جار میزنند.
در مورد جنبش کارگری ایران هم نظراتمان کاملا روشن است. مهم ترین واقعه این جنبش در یک سال گذشته اعتصابات هفت تپه و فولاد بود که ما هم به صراحت نظرمان را نوشتیم. اما بازتاب اخبار "جنبش کارگری" را به همان هائی وا گذاشتیم که میخواستند "رژیم جنایتکار اسد" را با حمایت از "انقلاب سوریه" براندازند. در گذشته هائی نه چندان دور به چشم اغماض به همین جنبش کارگری نگاه می کردیم. اما مدتهاست که عطای این جنبش کارگری را به لقایش بخشیده ایم. چرا باید اخبار جنبشی را منعکس کنیم که به عکس گرفتن با اتحادیه های عزیز کشورهای دمکراتیک غربی و نامه نگاری با مجامع حقوق بشری افتخار می کند اما در مقابل حمله وحشیانه بورژوازی مرتجع به تودۀ زحمتکشان ونزوئلا سکوت می کند؟ ویترین رادیو فردا و من و تو و صدای آمریکا پر از اخبار مجاهدتهای این جنبش کارگری است. تا زمانی که این است، مطمئن باشید تدارک کمونیستی نردبان این جنبش نخواهد بود. کار ما نه انعکاس اخبار جنبش کارگری، بلکه مبارزه برای حاکم نمودن افق کمونیستی بر این جنبش است.
جزئیات ماجرا و این که ما چطور این کار را می کنیم به شما مربوط نیست. قبلا هم گفتم هر وقت برادری تان را ثابت کردید ارث بخواهید.

  Attachments
  1. سهند

نوید پایور!
امیدوارم خودت فهمیده باشی که چه طور از جملاتی که از من نقل کردی، به دروغ گو بودنم رسیدی. ثانیا من نگفتم "اسد" باید از سوریه برود، چرا دوباره حرف در دهان من می گذاری. گفتم "ایران" و "آمریکا" باید بروند. پایین کشیدن اسد کار پرولتاریای سوریه است نه کار ناتو. این که ایران و آمریکا باید بروند چه تناقضی با این حرفم دارد که جنایات آمریکا در یوگوسلاوی و یمن را انکار نمی کنم. آمریکا از یوگوسلاوی هم باید می رفت و اگر آن دوران ایران در یوگوسلاوی حضور نظامی داشت، او هم باید می رفت. شهر و خانه مردم محل رقابت نظامی و سیاسی دولت های مرتجع نیست، اسمشان را دولت بورژوایی می گذارید یا دولت ملایان به خودتان مربوط است. تو برای توجیه کردن من مثال نامربوط می زنی. اوکراین و یوگوسلاوی چه ربطی دارند؟ تجاوز ناتو به شرق اروپا چه ربطی دارد؟ در یوگوسلاوی یک قدرت امپریالیستی دخالت کرد و جنایات وحشتناکی رخ داد. در سوریه و عراق یک قدرت امپیریالیستی دخالت کرد و جامعه را نابود کرد، و هم زمان یک قدرت مرتجع دیگر از شرایط موجود برای نفوذ بیشتر استفاده کرد. الا این که شما ادعا کنید که نفوذ ایران در سوریه و عراق به نفع عراقیها و سوریها بوده است. در اینصورت فرق نظر تدارک کمونیستی با گرایلو را بگو.
این هم آخرین شاهد که خودت نوشتی: " حنای محکوم کردن دو طرف و قالب کردن آن به نام کمونیسم دیگر رنگی ندارد". این یعنی فقط یک طرف را محکوم کنیم و طرف ج ا را محکوم نکنیم. نوید پایور، دفاع از ج ا شاخ و دم ندارد. شما در دعوای دو طرف به یک طرف چسبیدید، پس دیگر نمی توانید مدعی مبنایی بودن مبارزه طبقاتی شوید. این حرفها که از موضع مبارزه طبقاتی به اتفاقات نگاه می کنید، فقط حرف است. من نمی فهمم چرا ادعا می کنی که با چپ محور مقاومتی متفاوت هستید. همان مواضع را به شکلی سر و دم زده مطرح می کنید. شما فقط از اسم چپ محور مقاومتی بدتان می آید، ولی رسم آن را کاملا پذیرفتید. می گویی برای مبارزه طبقاتی پشیزی ارزش قائل نیست و به جای آن از بسیج و حوثی و حزب الله دفاع می کند. الان خودت کلاهت را قاضی کن که تفاوت نظر شما با این چپ منحط چقدر است. شما فقط در حرف از مبارزه طبقاتی حرف می زنید. در بیانیه شورشهای 96 که هنوز نیم نگاهی به مبارزه طبقاتی داشتید، یلافاصله زیر فشار نظرات مقاومتی گرایلو عقب می کشید و جای آن را اما و اگرها درباره اعتصاب هفت تپه می گیرد، البته با کمی ملایمت بیشتر نسبت به زبان تند و وقیحانه گرایلو تا مبادا مثل او همه پلها را پشت سر خراب کنید و تا خود را همچنان یک جریان کارگری همراه با مبارزات کارگران نشان دهید. به مطالب سایت تدارک کمونیستی از شورشهای 96 تا امروز نگاه کنید، اینهمه اتفاقات کارگری در دو سال گذشته در ایران افتاد. چند پست درباره مبارزه طبقاتی در سایت شما بوده (اصلا بود؟) و چند پست درباره ریز جزئیات رقابت آمریکا و ایران، آمریکا و روسیه، یا ایران و عربستان؟
ختم کلام: از کدام مبارزه طبقاتی حرف می زنی؟

  Attachments
  1. نوید پایور

سهند،
شما مغلطه می کنید و به راحتی دروغ میگوئید. کاری به جزئیات نداریم. اما وقتی می گوئید "با مطالبی که در پاراگراف اول درباره جنایات آمریکا و متحدانش در یوگوسلاوی و یمن و غیره نوشتید موافقم" تا یک خط پائین تر بگوئید که "حرف من بر سر دخالت آمریکا در سوریه و یمن و یوگوسلاوی نبود، بلکه بر سر رقابت ایران و آمریکا در سوریه بود" دارید سر مردم کلاه میگذارید. همینطور وقتی می گوئید " معلوم است که در تهاجم ناتو به شرق کسی روسیه و چین و ایران را محکوم نمی کند. من درباره رقابت آمریکا و ایران حرف می زنم". چرا میگویم دارید کلاهبرداری می کنید؟ به این دلیل که همین شما وقتی به پاسخ عملی می رسد در مورد سوریه حکم میدهید که " این قسمتی از جنگ دو جبهه ارتجاعی آمریکا و ایران است که هر دو باید گورشان را از سوریه گم کنند تا این کشور رنگ آرامش بگیرد". راستی؟ فقط همین دوتا باید "گورشان را گم" می کردند؟ یعنی شما نمی دانید که قبل از همه این دولت سوریه بود که از نظر آمریکا و متحدینش باید گورش را گم می کرد و جایش را به خلافت داعش و القاعده می داد؟ می دانید و علیرغم همه لفاظی تان با آن موافق هم هستید به این دلیل که مثل همه اپوزیسیون ستون پنجمی این را ضربه ای به "لشگر ملایان" تلقی می کنید (عجب کمونیستی هستید شما که بعد از این هم مباحثه در مورد ماهیت بورژوائی جمهوری اسلامی هنوز مثل عقب مانده ترین سلطنت طلب ها از "لشگر ملایان" حرف می زنید). منطق شما را به اوکراین هم بسط بدهیم. به طریق اولی می شود مثل شما گفت که البته آمریکا در اوکراین کودتای لیبرال فاشیستی راه انداخت و هزار بار محکوم است اما و اما مسأله بر رقابت بین روسیه و آمریکا در آنجاست و "هر دو باید گورشان را گم کنند". در مورد یوگسلاوی هم به همین ترتیب. شما دروغ میگوئید وقتی می گوئید که به خاطر تهاجم غرب و آمریکا چین و روسیه و ایران را محکوم نمی کنید. شما دقیقا دارید همین کار را می کنید و برای همین کار هم هست که آن "اما" را به میان می کشید که مسأله را در سوریه تبدیل به "رقابت بین ایران و آمریکا" بکنید. در اوکراین هم رفقای انقلابی شما با همین استدلال "رقابت بین روسیه و آمریکا" بود که پشت سر کودتاچیان صف بستند. صاف و ساده، در هیچ کدام از تحولات خونین دو دهه اخیر مسأله مقدمتا بر سر رقابت هیچکدام از دول جهان با غرب نبود. مسأله بر سر این بود که غرب و در رأس آن آمریکا در دو دهه اخیر تهاجم وحشیانه ای را برای استقرار سلطۀ بلامنازع خود بر تمام گوشه و کنار جهان راه انداختند. اما و اگری هم در کار نبود و نیست. حنای محکوم کردن دو طرف و قالب کردن آن به نام کمونیسم دیگر رنگی ندارد. با شانتاژ برچسب محور مقاومت هم نمی توانید این واقعیت را لاپوشانی کنید که شما اتفاقا با تبدیل این تعرض وحشیانه به موضوع رقابت بین ایران و آمریکا در حال تطهیر این جنایات هستید. حقیقت این است که شما نگران آن نیستید که ما با محور مقاومتی ها در یک صف قرار می گیریم یا نه. خود محور مقاومتی ها به اندازه کافی در این زمینه اظهار نظر کرده اند. نگرانی شما از این است که موضعگیری های ما اتفاقا زیر پای امثال شما را خالی می کند که نتوانید به نام کمونیسم هر خرافه ای را به خورد خلق الله بدهید.

  Attachments
  1. سهند

به نوید پایور
اولا این حرفها را برای چه نوشتید؟ من با مطالبی که در پاراگراف اول درباره جنایات آمریکا و متحدانش در یوگوسلاوی و یمن و غیره نوشتید موافقم. این که ائتلاف امپریالیستی در این کشورها چه پرونده سیاهی دارد بر هر کمونیستی واضح و مبرهن است. منتها این چه ربطی به انتقاد من داشت؟ من که نگفتم این پرونده ها را افشا و محکوم نکنید. حرف من بر سر دخالت آمریکا در سوریه و یمن و یوگوسلاوی نبود، بلکه بر سر رقابت ایران و آمریکا در سوریه بود که شما با سمپاتی نسبت به جناح ایران در رابطه با آن حرف می زنید. بر سر "اپوزیسیون ستون پنجمی" و "مقصر خواندن جمهوری اسلامی در تحریک آمریکا" بود. شما در برخورد با این مسائل کاملا به جناح ج ا می روید.
نوشتید: "سرمایه ترانس آتلانتیک نزدیک سه دهه است که کار تهاجم نظامی به شرق اروپا و خاورمیانه را در دست اجرا ‏دارد، آنگاه انتظار دارید در این رابطه ما سوریه و چین و ایران و روسیه را محکوم کنیم؟! این احمقانه نیست؟" من نه درباره تهاجم نظامی به شرق اروپا و سرمایه ترانس آتلانتیک حرف زدم و نه گفتم سوریه و چین و ایران و روسیه را محکوم کنید. اینها را می گذارید در دهان من و بعد به من می گویید احمق؟! معلوم است که در تهاجم ناتو به شرق کسی روسیه و چین و ایران را محکوم نمی کند. من درباره رقابت آمریکا و ایران حرف می زنم. شما در این رقابت طرفدار ایران هستید و این واقعیت در پستهای سایت تدارک کمونیستی به وضوح دیده می شود.
در ثانی در توضیح تفاوت خودتان از مواضع چپ محور مقاومتی و از قماش گرایلو نوشتید: "تفاوت این است که ما در تمام این موارد به سازماندهی مبارزه طبقاتی و صف مستقل ‏کمونیستی اصرار داریم و چپ محور مقاومت دنبال پیوستن به بسیج و حزب الله و حوثی هاست. برای چپ محور مقاومت ‏مبارزه طبقاتی پشیزی ارزش ندارد." بلی برای چپ محور مقاومتی مبارزه طبقاتی پشیزی ارزش دارد، اما لطفا به من نشان بدهید که خود شما کجا در سوریه و یمن بر "سازماندهی مبارزه طبقاتی و صف مستقل کمونیستی" اصرار داشتید؟ اگر چندتا شعار لفاظانه درباره صف مستقل را کنار بگذاریم، در مقام تحلیل سیاسی و موضع گیری سیاسی در سالهای اخیر (اوایل را نمی گویم) شما از جناح روسیه و بشار اسد دفاع کردید و جدیدا با لحن ضمنی به ایران هم سمپاتی نشان می دهید. تکرار می کنم که منظورم شعارهای لفظی نیست بلکه لب مطلب و موضع شما است. به کامنت شاهین زیر پست "درباره برخی نوآوریها" نگاه کنید. نوشته: "موضوع مشخص کردن درست زمین واقعیت و نیز میدان نیروهای درگیر و گرفتن موضع درست و تلاش برای تقویت مبارزه طبقاتی در ایران است". آن پست اصلا چه ربطی به مبارزه طبقاتی در ایران داشت؟ فقط شعار بی ربط می دهد و همین شعار را برای تفاوت از چپ محور مقاومتی کافی می داند.
سوما من خیلی خوشحال می شوم نظر خوانندگان شما را راجع به انتقادم بخوانم. به شرط این که خواننده مذکور واقعا نظری داشته باشد. نه این که بمانند هوادارهای تیم فوتبال غیرتی شود بپرد وسط صحبت، حرفهای بی معنی بزند و در سه جمله سه بار به من بگوید لرزان، بدون این که خودش هم بداند از کجای حرف من لرزان بودن بر می آید. خود شما حرف او را اصلاح کرده و گفتید که لرزان نیستم بلکه محکم در جبهه چپ سرنگونی طلب ایستادم.

  Attachments
  1. نوید پایور

پاسخ به سهند:

اتفاقا همین سه کامنت شما نشان داد که در جبهه اپوزیسیون رژیم چنج قرار دارید. مواضع ما در مورد سوریه را می ‏توانید از روی بیانیه ها و مقالات ما در 5 سال گذشته دریابید. یک نیروی مهاجم از سوی سرمایه داری غرب بر ‏زمینه یک اپوزیسیون مرتجع، برآمده از طبقه متوسط دموکراسی خواه پروغرب، کل ساختمان جامعه سوریه را ‏تخریب کرده، داعشی ها و اسلامی های آدم خوار را سازمان داده، ان جی اوها و کلاه سفیدهای ستون پنجم را به جان ‏جامعه انداخته و ثبات زندگی و معاش طبقه کارگر و زحمتکشان، و با آن بنیان های مبارزه طبقاتی را ویران کرده، و ‏شما انتظار دارید که ما ایران و روسیه را محکوم کنیم؟! در یمن هارترین و ارتجاعی ترین بخش های سرمایه جهانی ‏و منطقه ای، زندگی میلیون ها انسان را به خاک و خون کشیده اند و روزنه ای برای هیچگونه سازماندهی مبارزه ‏طبقاتی باقی نگذاشته اند، آنگاه انتظار دارید ما ایران یا حوثی ها را محکوم کنیم و همزمان برای خالی نبودن عریضه ‏و حفظ شئونات و آبروداری "ضدامپریالیستی" چپ، عربستان و غرب را هم در لیست محکوم شوندگان قرار دهیم؟ اصلا می فهمید ‏چه می گویید؟! این چیزی جز قرار گرفتن در موضع این اپوزیسیون مرتجع و دولت های مهاجم غربی است؟! ‏سرمایه ترانس آتلانتیک نزدیک سه دهه است که کار تهاجم نظامی به شرق اروپا و خاورمیانه را در دست اجرا ‏دارد، آنگاه انتظار دارید در این رابطه ما سوریه و چین و ایران و روسیه را محکوم کنیم؟! این احمقانه نیست؟ این ادای همان ‏اپوزیسیون چپی نیست که در حرف همه "امپریالیست" ها و سرمایه دارها را محکوم می کند و در عمل کنار ‏بورژوازی غرب ایستاده است؟ این همان موضع چپ هایی نیست که وقتی ناتو 88 روز یوگسلاوی را بمباران می ‏کرد خوشحال بودند که حکومت ارتجاعی میلوسویچ پایان می پذیرد و حقوق بشر به شرق اروپا هم سرایت می کند. و ‏در عین حال از کشته شدن مردم به دست غربی ها اظهار تاسف می کردند؟ اتفاقا شاهین که شما را لرزان ‏نامید در اشتباه بود. شما لرزان نیستید. شما در جبهه همین چپ ارتجاعی سرنگونی طلب محکم ‏ایستاده اید. همان چپ هایی که در صورتی که فرصت کنند جناح چپ همان طیف های گوناگون اراذل و اوباشی را ‏میسازند که قسمتی از ایران را همچون شرق سوریه به پایگاه ارتش آمریکا تبدیل خواهند کرد. بی دلیل نبود که چپ ‏ایران در تمام این موارد از موضع اپوزیسیون این کشورها دفاع می کرد و دلش برای دموکراسی و حقوق بشر و ‌‏"مردم" لیبی و اکراین می تپید. مواضع ما چه در مورد سوریه و چه در مورد اپوزیسیون و چپِ پس از جنبش سبز ‏در بیانیه ها و مقالات ما روشن است. شما اول یروید یقه آن چپ های واقعی و با عزت اپوزیسیون را بگیرید که ‏حسابشان را از ستون پنجمی ها جدا کنند، توی تلویزیونهایشان نروند، اخبار و گزارشاتشان را از منابع همان ستون ‏پنجمی ها نگیرند، در کمپینهایشان شرکت نکنند، برای رژاواچی ها و واگذاری پایگاه به آمریکا هورا نکشند و بعد یقه ‏ما را بگیرید که چرا این همه به این اپوزیسیون حمله می کنید. رفتار این اپوزیسیون اگر از اپوزیسیون رژیم چنج ‏سوری بدتر نباشد بهتر نیست.‏
تفاوت ما با چپ محور مقاومت این نیست که ما لبه تیز شمشیر را در سوریه و اکراین به سوی اپوزیسیون ارتجاعی و ‏ایضا چپ آن نگرفته ایم و احیانا از افشاگری علیه ان جی او های غربی خودداری می ورزیم، یا توازن را در افشاگری علیه دو طرف حفظ می کنیم. تفاوت این است که ما در تمام این موارد به سازماندهی مبارزه طبقاتی و صف مستقل ‏کمونیستی اصرار داریم و چپ محور مقاومت دنبال پیوستن به بسیج و حزب الله و حوثی هاست. برای چپ محور مقاومت ‏مبارزه طبقاتی پشیزی ارزش ندارد. این تفاوت خود را به خوبی در اکراین نشان داد، ما از کمونیست هایی در اکراین ‏دفاع می کردیم که در مقابل فاشیست ها و کودتاگران "میدان" می جنگیدند، و نظریه پردازان محور مقاومت این را ‏برنمی تافتند و از پیوستن به نیروهای پرو روس دفاع می کردند. و این نیروها کسانی بودند که ضمن مقاومت در ‏برابر فاشیست های غرب اکراین لحظه ای تردید در ترور و تخریب سنگر کمونیست ها در شرق اکراین به دل راه ‏نمی دادند.‏

یک نکته دیگر. از این پس اگر مایل نبودید که کس دیگری از خوانندگان سایت پاسخ کامنت های شما را بدهد لطفا ‏کامنت نگذارید و در صورت تمایل نظرتان را با ای میل به اطلاع ما برسانید.‏

  Attachments
  1. سهند

این هم یک شاهد دیگر. چقدر هوادارانه از حضور سپاه در سوریه صحبت می کنید. مثل چپ محور مقاومتی علنا اعلام هواداری نکردید، اما از فحوای این پست احساس هواداری کاملا دست می دهد. بدون آن که اسمی ببرید (شاید چون خجالت می کشید) با تمام وجود هواداری می کنید. ان جی او های وابسته به آمریکا پول گرفته اند که ایران را بیرون کنند. خب که چی؟ این قسمتی از جنگ دو جبهه ارتجاعی آمریکا و ایران است که هر دو باید گورشان را از سوریه گم کنند تا این کشور رنگ آرامش بگیرد. حال اگر یکی از طرفین دعوا علیه یکی دیگر اقدام تخریبی بکند، چرا شما با سمپاتی نسبت به هر کدام از طرفها این خبر را برجسته می کنید؟ قطعا شما ادعا نمی کنید که یک سایت خبری هستید و خبر را بدون موضع گیری و فقط برای اطلاع مردم انعکاس می دهید. وقتی اتفاقی را خبررسانی یا فی الواقع افشا می کنید، حتما موضعی را نمایندگی می کنید. در مقابل شما چپهای پروغرب خبرهای مانند به این را با سمپاتی به اقدام ضد ایرانی آمریکا انعکاس می دهند. شما هم با سمپاتی به موضع ضد آمریکایی ایران خبر را درج کرده اید. ببینید چه طور جملات مربوط به ایران را بولد کردید. اگر آمریکا به ان جی او ها پول می داد که ترکیه را از سوریه بیرون کنند، آیا باز همین برخورد را با موضوع می کردید؟ اگر همه چیز معکوس بود و ایران به ان جی او ها پول داده بود تا آمریکاییها را بیرون کنند چه طور؟ افشاگری می کردید؟ مقایسه پستهای امروز شما با پستهای دو سال قبل نشان می دهد که متاسفانه یواش یواش به سمت مواضع چپ محور مقاومتی در دفاع از ملایان گرویده اید

  Attachments
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

سیاست

یادداشتها

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

اعتصاب قدرتمند 180 میلیون کارگر در هندوستان

ملتها، مثل بچه ها، در آرزوی تحقق پیش بینی ها هستند. آنها باید قواعد را بدانند. ایالات متحده مثل والدین است. کشورهای دیگر برای هدایت در اجرای قواعد به آن نگاه می کنند

واشنگتن پست، 15 ژانویه 2019

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر