نظر خوانندگان

و دست اخر اینکه قصد تحقیر شخصی از تکرار دارید؟ اگر چیزی ...
اینکه این بلوک توی ۳۰ سال گذشته کم و بیش فونکسیون میکرد ...
پس نوشت: همین الان خبر امده که ایتالیا ۲۵۰ میلیارد یورو ...
کدام موضعگیری؟ فقط نقل بود از خود بنگاههای مطبوعاتی ال...
امیر اسدی بلشویک ها و ما
بدون دادن این افتخار به شما که خود را تلویحا باکونینیست...
یک خواننده بلشویک ها و ما
استالینیسم و فساد آتوریته گرائی مارکسیستی بخوبی توسط ب...

یادداشتها

سرمایه داری پروسه کالایی کردن جهانی است (نقد فیلم)

نوشتۀ: لارنس دیویدسن

در سال 1983 رمان نویس ایرلندی Irish Mourdoch گفت " ما دریک دنیای فانتزی زندگی می کنیم، دنیایی از توهم. اساسی ترین وظیفه در زندگی پیدا کردن واقعیت است." چه گوارا، انبوه گرافیتی نویسان، بعضی از "دیوانگان" که در کارزار تبلیغاتی "طوردیگری فکر کنید" اپل نشان داده شدند، هواشناسان زیر زمینی رادیکال اصلی، و اعضای حزب پلنگان سیاه، همه می دانستند واقعیت چه بود. آنها می خواستند بدون رجوع به فانتزی آن را تغییر دهند.

لارنس دیویدسون توضیح می دهد که فیلم " پلنگان سیاه" ساخته شگفت انگیز کمپانی دیزنی آخرین مثال ازایده ایست که ریشه ضد سرمایه داری دارد که در خدمت منفعت کالایی یک کمپانی بکار گرفته شده است.

سود پارادوکسیکال

سرمایه داری به عنوان یک سیستم بازار گسترده عمل می کند، مگر این که با قوانین محدود شود. اگر تقاضایی وجود داشته باشد یا بتواند ایجاد شود و از آن سود حاصل شود، این تقاضا برآورده خواهد شد. در نتیجه، سرمایه داری این ظرفیت را دارد که تقریبا هر چیزی را به تجارت تبدیل کند از جمله مخالفانش و حتی دشمنانش را.

این هم چند نمونه:

چه گوارا، سمبل انقلابی مارکسیست. او زمانی که جوان و خوش تیپ بود در کنار فیدل کاسترو در دوران انقلاب کوبا در دهه 1950 خدمت کرد. امروز، بیشتر مردم خارج از کوبا اورا فقط به شکل یک تصویر روی تی شورت ها کوله پشتی ها و پوسترها میشناسند. او با سود سیستم اقتصادی ای که از آن متنفر بود جاودانه شده است.

Wall-E، یک فیلم انمیتشن از سال 2008 در باره یک "روبات تحسین برانگیز" که پس از آن که بشر زمین را ترک کرد در زمین خالی از سکنه جا گذاشته شده. چنین بنظر می رسد که آدمها خانه شان را به انبوهی از زباله تبدیل کرده اند و Wall-E (Waste Allocation Load Lifter Earth-Class) کارش این است که زمین را تمیز و مرتب کند. از قضا، فیلم به ما تجارت زدگی را گوشزد میکند در حالی که خود آن در کل دنیا درآمدی نزدیک به 533.3 میلیون دلار حاصل می کند. درآمدی که نصف آن از تماشاگران در آمریکا است، سرزمین "اینقدرخرید کنید تا از پا بیفتید shop till you drop ".

کمپین تبلیغاتی "متفاوت فکر کن" Apple. تبلیغات تولیدات اپل با این خط شروع میشود " به آنهایی که دیوانه اند" و سپس در میان تصاویر دیگر تصاویر آنیشتین، باب دیلان و مارتین لوترکینگ نیز به دنبال می آیند. آدمهائی که این تبلیغ بما می گوید "یاغی و نامناسبند و احترامی به وضع موجود نمی گذارند". اپل محصولات کامپیوتری پیشگامانه خود را با استفاده از تصاویر برخی از افراد ترویج کرد که واقعا به سیستم سرمایه داری اعتقاد نداشتند. با این حال، این کمپین تبلیغاتی به عنوان نمادین شناخته شد و احتمالا می توان گفت که توانست کمک کند تا این شرکت " جهان را تغییر" دهد. اما نه در آن جهتی که بعضی از این " دیوانگان" دوست داشتند.

Graffiti Art. هنر گرافیتی ( دیوار نویسی)   یک فیلم مستند سال 2016 ،   Wall Writers: Graffiti In Its Innocence، که اولین روزهای هنر گرافیتی در دهه 60 و 70 را عنوان یک نوع دیوار نویسی غیر قانونی نشان میدهد. فیلم توضیح می دهد که اولین "دیوار نویسان" آدمهای ناشناسی بودند که در پی به رسمیت شناختن خود در مبان طیف مشابه خودشان بودند.  آنموقع به فکر کسی خطور نمی کرد که این نوع کارها تبدیل به یک هنر شود و مطلقا هم نه وسیله ای در دست ثروتمندان. اما پدیده گرافیتی در سراسر ایالات متحده منفجر شد و به زودی به انگلستان گسترش یافت. تا سال 1973 این به اندازه کافی در ذهن عموم جای گرفته بود که عنوان یک فیلم موفق، "American Graffiti" از آن استفاده شود. کمی بعد از آن ( در دهه 80)، برخی از بهترین گرافیتی ها ارزش هنری شناخته شدند و در بازار هنرادغام شدند. اخیرا برخی از آنها به میلیون ها دلار فروخته شده اند.

Weather Underground ( هواشناسی زیرزمینی) یک سایت اینترنتی است که "هواشناسی محلی و دوردست، گزارش هواشناسی، نقشه و آب و هوای گرمسیری در سراسر جهان را ارائه می کند." اما این اسم از کجا آمده است؟ این از یک گروه از جوانان رادیکال ضد سرمایه داری به نام " هواشناسان" گرفته شده است. این گروه در سال 1970 از گروه دانش آموزان برای جامعه دمکراتیک (SDS)، جداشد. پس از انجام این کار، هواشناسان رادیکال به دولت ایالات متحده اعلام جنگ دادند.

به نظر می رسد که کار هم هواشناسان جوی و هم هواشناسان سیاسی رادیکال در دانشگاه میشیگان آغاز شد. این جایی است که هواشناسان جوی ابتدا در سال 1995 کار با پایگاه دادهای هواشناسی این دانشگاه.شروع به کار کردند. این همان جایی است که در سال 1970 در SDS انشعاب شد و گروه رادیکال هواشناسان زیرزمینی Underground Weathermen تاسیس شد. ضمنا انشعاب به صورت دموکراتیک از طریق اخذ رای در مجمع عمومی انجام شد. من یادم هست. من آنجا بودم ( در طرف مخالف هواشناسان رادیکال). شاید بعضی از هواشناسان آینده هم آنجا بودند، و این توضیح می دهد که نامشان را از کجا انتخاب کردند.

سازمان پیش بینی هواشناسی در حال حاضر متعلق به The Weather Company است که خودش متعلق به IBM است.

حزب و فیلم – پلنگ سیاه

پوستر تبلیغاتی فیلم پلنگ سیاه

سرمایه داری بازار از جنبه های فرهنگی نیز سود خواهد برد - حتی آن بخش هایی که به حاشیه رانده شده اند به عنوان مثال، فرهنگ آفرو-آمریکایی و مفهوم غرور سیاه.

در سال 1971 سری فیلم های شفت در مورد یک کارآگاه خصوصی خوب سیاه پوست بیرون آمد که با قدرت در خیابان های نیویورک ظاهر می شود. این باعث شد تا چندین فیلم دیگر از نوع  "blaxploitation" [اصطلاح رایج از یک ژانر سینمائی جدید با مضمون بهره برداری تجاری از سیاه پوستان – مترجم] تولید شود. تولیدات شفت، تقلیدی از سفید پوستان مشابه بوسیله هنر پیشگان سیاه پوست و پس زمینه هایی از سیاه پوستان بود. آنها نشان دادند که  آفرو-آمریکایی ها بخشی از یک فرهنگ غالب هستند که منحصرا نمی تواند سیاه باشد. در حقیقت، این یک فرهنگ سفید بود که به مرور زمان بوسیله اقلیت هایش شامل: سیاهان، آسیایی ها، اسپانیایی تبارها، بومیان خود آمریکا، و غیره، به یک ترکیب منحصر به فرد آمریکایی، تغییر داده شد.

نمی خواهم مرا اشتباه متوجه شوید. آفریقایی آمریکایی ها می توانند به فیلم ها و دیگر هنرهای خود افتخار کنند. بازیگران، فیلمنامه نویسان، کارگردانان و تولیدکنندگان سیاه پوست به اندازه همکاران سفید خود صلاحیت دارند. با این حال، آنها و تماشاگران سیاه آنها هنوز اسیر زمینه فرهنگی ترکیبی از پیش موجودی هستند که آنها و دیگر اقلیت ها بر متن آن به بازیگری خلاقیت خود ادامه می دهند.

حال می رسیم  به آخرین و شاید دیدنی ترین نمونه از این معضل، فیلم پلنگ سیاه کمپانی دیسنی. من دو نظر در مورد این موفقیت تجاری جهانی دارم (این فیلم سود خالصی بیش از یک میلیارد دلار داشته است).

همانطور که در بخش اول این تحلیل در برخی از نمونه ها ارائه شد، این فیلم از یک سازمان ضد سرمایه داری برای سودآوری استفاده کرده است. این حراج از همان تیتر آغاز می شود. "پلنگ سیاه" در حافظه فرهنگی بسیار به سازمانی که به نام حزب پلنگان سیاه شناحته میشد نزدیک است. این یک سازمان رادیکال بود که در دهه 1960 برای خدمت کردن در جهت تأمین نیازهای محله های فقیر سیاه پوست نشین (ایده برنامه غذایی صبحانه مدارس از همین گروه بیرون آمد) و هم چنین برای حفاظت از ساکنان این محلات در برابر جنایت کاران و پلیس که نزد آنان به عنوان اشغالگران نژادپرست تلقی می شدند، به وجود آمد. حزب پلنگان سیاه بوسیله ماموران دولت آمریکا با خشونت مورد حمله قرار گرفت و سرانجام از بین رفت.

اعضاء حزب پلنگان سیاه

حال که این سازمان نابود و خطر آن رفع شده است، چهرۀ حزب پلنگان سیاه میتواند تغییراتی کند و سپس به فرهنگ مسلط باز گردانده شود. فیلم دیسنی دقیقا همین کار را می کند. این به این معنی نیست که فیلم شایستگی ندارد. تصویرپردازی اش از آن زن سیاه قوی، دانشمندان سیاه و متخصصین، و سیاه پوستان توانا و تمدن موفق سیاه واکاندا الهام بخش اند. از طرف دیگر، وحشیگری ای که بخشی از فرآیند تعیین جانشین نزد واکاندا ها است مشکل ساز است.

بطور کلی، این فیلم از همان فرمول معمول پیروی می کند. همان چهره آشنای خوب علیه بد. آنجا یک آدم خبیث و یک عده بچه های کمتر بد هستند که کاملا هم غیر سمپاتیک نیستند و می توانند آدمهای خوبی هم شوند و از طرف دیگر تنش رقابتی در اردوگاه خوب ها. ما شاهد گانگسترها، ماموران دولتی و خشونت تقریبا مداوم هستیم. هیچ چیز اصیل خاصی اینجا نیست. هیچ پاسخ اصیل و مطمئنا هیچ چیز رادیکالی درباره مشکلات آفریقائی آمریکائی های فقیر متمرکز در محله های محتاج حاشیه نشین شهری در فیلم دیده نمی شود. در مورد جواب هایی که این فیلم به مشکلات سیاه پوستان فقیر آمریکا برای در ان دیده نمیشود. ضمنا، این " نمایش سینمایی یاری رسانی" عمدتا به دلیل این فانتزی کارآمد است که یک ابرقدرت سیاه (تصویری از پلنگان سیاه)  وجود دارد که آن را پشتیبانی می کند. اما وقتی که پلنگان سیاه واقعی سعی در در دهه 60 برای اجرای همان برنامه های کمک رسانی ها اقدام می کردند، دستگیر شدند و گاهی به قتل رسیدند.

این نگران کننده است که اشتیاق برای دیدن این فیلم بر اساس یک فانتزی است که اساس آن بر پایه فاجعه واقعی محو پلنگان سیاه قرار دارد. همانطور که جنگ فرهنگی در حال حاضر در ایالات اغلب اوقات بین  فوق - محافظه کاران نژاد پرست و مترقی های محاصره شده نشان می دهد، ما احتیاج به تغییرواقعی چهره دنیا داریم. فانتزی می تواند موقتا به شما نیرو غرور بدهد، اما آخر کار مشکلات دنیای واقعی سر جایشان هستند.

در سال 1983 رمان نویس ایرلندی Irish Mourdoch گفت " ما دریک دنیای فانتزی زندگی می کنیم، دنیایی از توهم. اساسی ترین وظیفه در زندگی پیدا کردن واقعیت است." چه گوارا، انبوه گرافیتی نویسان، بعضی از "دیوانگان" که در کارزار تبلیغاتی "طوردیگری فکر کنید" اپل نشان داده شدند، هواشناسان زیر زمینی رادیکال اصلی، و اعضای حزب پلنگان سیاه، همه می دانستند واقعیت چه بود. آنها می خواستند بدون رجوع به فانتزی آن را تغییر دهند. و هر بار تلاش آنها بوسیله سیستمی رد شد که نیازهای انسانی را صرفا بر مبنای سود پولی مورد قضاوت قرار می دهد. این به شکل درخشانی توسط این واقعیت به نمایش گذاشته می شود که چهره های دشمنان این نظام در کانتکست فانتزی های سودآور دوباره به ما عرضه می شود. این فرآیند به طور قابل ملاحظه ای موفقیت آمیز و سودآور بوده است. این مایوس کننده است و ازلحاظ پیشرفت اجتماعی جاده ای است که راه به جایی نمی برد.

20 مارس 2018

نوشته لارنس دیویدسن

لارنس دیویدسن استاد تاریخی در دانشگاه West Chester University در پنسیلوانیا است

ترجمه تحریریه سایت

منبع:

https://consortiumnews.com/2018/03/20/capitalisms-process-of-universal-commodification/

 

Comments (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

Notice: Trying to get property of non-object in /var/www/web5/html/tadarokJoomla38/modules/mod_k2_content/mod_k2_content.php on line 50
  • منتظر چه هستید؟
    نوشتۀ
    شعری از برتولت برشت  منتظر چه هستید؟ اینکه کرها پای صحبت شما بنشینند؟ اینکه سیری ناپذیران چیزی به شما ببخشند؟ اینکه گرگها به شما غذا دهند بجای آنکه ببلعندتان. ببرها ازسر مهربانی از شما دعوت کنند دندانهایشان را بکشید !…
    Be the first to comment!
  • رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید
    رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید پلیتزا تصمیم گرفت "بزرگترین مانیفستی که پرولتاریای ایتالیایی می تواند بین قرن نوزدهم و بیستم میلادی داشته باشد" را به تصویر بکشد. هدف او این بود که "رودخانه را خروشان تر و غیر قابل کنترل تر" و آن را "به…
    Be the first to comment!
  • سهم ما از زندگی
    نوشتۀ
    اسمش ساموئل بود و سفیدی چشماش همیشه به سرخی میزد. آدم یه جورائی ترس داشت تو چشماش خیره بشه، آخه اگر قراره یکی سیاه پوست باشه خوبه که سفیدی چشماش خیره کننده باشه اما چشمای ساموئل سرخ بود. نمیدونستم که…
    Be the first to comment!
  • برف (داستان کوتاه)
    نوشتۀ
    عجب برفی میبارید. ریز و تند و یکنواخت. چهرۀ شهر را کاملاً عوض کرده بود. پا که رو برفها میذاشتم از صدای خِرِپ خِرِپشون کیف میکردم. دلم میخواست گوله برف بازی کنم اما هیچکی تو خیابون نبود. زد به سرم…
    Be the first to comment!
  • من خفته در درون من
    نوشتۀ
     میون یه عده معتاد و دزد و موادفروش، کف دفتر افسرنگهبان نشسته بودم. با خود فکر می‌کردم که دو سه روز دیگه شرکا همه چیز رو راس و ریس و منو از این خراب شده خلاص میکنن. مطمئن بودم که…
    Be the first to comment!
ادامه...

صدا و تصویر